ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

صيد اراذل و اوباش و كرامت نفس آخوند ملاحسينقلى همدانى

عبدالکریم پاک نیا تبریزی  

 

آخوند ملاحسينقلى همدانى: عبد فرّار[1] از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر احترام مى كردند تا از آزار و اذيت او در امان بمانند. اگر اين فرد شرور ميل به چيزى پيدا مى كرد و يا دوستدار مالى مى شد، كسى نمى توانست او را از دستيابى به خواسته اش بازدارد. مردم نجف از دست او در آزار بودند. در يكى از شبها كه آخوند ملاحسينقلى همدانى از زيارت حضرت امير(علیه السلام) باز مى گشت. عبد فرّار در مسير راه او ايستاده بود. عارف همدانى بدون هيچ توجهى از كنار او گذشت. اين بى توجهى آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد، لذا از جاى خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند. دويد و راه را بر آخوند سدّ كرد و با لحنى بى ادبانه گفت: هى! آشيخ! چرا به من سلام نكردى؟! عارف همدانى ايستاد و گفت: مگر تو كيستى كه من بايد حتماً به تو سلام مى كردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسينقلى به او گفت: عبدفرّار! اَفَرَرْتَ مِنَ اللَّهِ اَمْ مِنْ رَسُولِهِ؛ تو از خدا فرار كرده اى يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.

 

صبح فردا، آخوند ملاحسينقلى همدانى درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز يكى از بندگان خدا فوت كرده است. هر كس مايل است، به تشييع جنازة او برويم. عدّه اى از شاگردان آخوند به همراه ايشان براى تشييع حركت كردند؛ ولى با كمال تعجب ديدند که آخوند به طرف خانة عبد فرّار رفت. آرى، او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغى معروف است كه آخوند از او به عنوان بندة خدا ياد كرد و در تشييع جنازة او حاضر شد؟! به هر حال، تشييع جنازه تمام شد. يكى از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرّار رفته، از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: من نمى دانم چه شد؟ او هر شب دير وقت با حال غير عادى و از خود بى خود به منزل مى آمد؛ ولى ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد؛ در حالی که در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم مى زد و با خود مكرر مى گفت: عبدفرّار! تو از خدا فرار كرده اى يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد.

 

عده اى از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلى همدانى به او گفته است؛ چون وقتی از ایشان سؤال كردند، فرمود: من مى خواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم؛ ولى نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم.[2]

 

كرامت نفس

 

كرامت نفس و بزرگوارى ملاحسينقلى همدانى از جمله خصلتهايى بوده است كه در شاگردان و ياران او نفوذ كرده بود. در اين مورد، علامّه طهرانى از نوه آخوند نقل مى كند: در يكى از سفرهاى زيارتى كه آخوند با اصحابشان پياده به كربلا مشرف شده بودند، در راه، راهزنان بيابانى اموال ايشان را غارت كرده و هر چه داشتند، ربودند. وقتي كه عارف همدانى را شناختند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقديم كرده، معذرت خواستند. آخوند ملاحسينقلى فقط كتابهاى وقفى را كه ربوده بودند، پس گرفت و بقيه را نگرفت و فرمود: به مجرّد سرقت، من شما را حلال كردم؛ چون راضى نشدم به واسطة من خداوند كسى را در آتش دوزخ بسوزاند و نمى خواهم به خاطر من، لقمة حرام از گلوى كسى پایين برود و موعظه در او بى اثر باشد.[3]

 

پی نوشت: 

 

[1]. عبد فرّار؛ يعنى بنده بسيار گريزان و در لهجه محلى لقب آن فرد شرور بوده است.

 

[2]. شرح حال حكيم فرزانه حاج على محمّد نجف آبادى، محمد جواد نور محمدي، نشر مهر خوبان، قم، 1378ش، ص27.

 

[3]. روح مجرّد، سيد هاشم حداد، نشر علامه طباطبایي، 1418ق، ص553. 

 

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 168 .& lt;/o:p>

 

http://zitova.ir

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

آخوند ملاحسينقلى همدانى. آخوند ملاحسينقلى همدانى. آخوند ملاحسينقلى همدانى. آخوند ملاحسينقلى همدانى. آخوند ملاحسينقلى همدانى.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید