ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آیین حکومت داری از دیدگاه علی علیه السلام/بخش اول

مقدمه


روی الدیلمی عن عمار و ابی ایوب عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا عمار ان رایت علیا قد سلک و ادیا و سلک الناس وادیا غیره، فاسلک مع علی ودع الناس. انه لن یدلک علی ردی و لن یخرجک من الهدی ». (۱)


دیلمی از عمار بن یا سروابی ایوب انصاری روایت کرده است که رسول خدای صلی اله علیه و آله چنین فرمود:


«ای عمار اگر دیدی که علی از راهی رفت و همه مردم از راه دیگر تو با علی برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان علی هرگز ترا به راه هلاکت نمی برد و از شاهراه رستگاری خار
ج نمی سازد».


این مقاله شامل مطالب ذیل است:


سیاست در عرف استعمار – تفرقه و نفاق نخستین جمهوری اسلامی – خلیفه الله وظایف مقام خلافت – حکومت عدل و مساوات – روش رهبری – اداره جهان اسلام – تقسیمات کشور – امور مالی – پلیس – امور دفتری – دستگاه دادگستری – ارتش – خطبه های سیاسی – تغییر مرکز خلافت – آموزش کارمندان دولت – فرمان مالک اشتر – اصالت این فرمان – ختم مقال


شرح آراء سیاسی و برنامه های اداری و روش کشورداری امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام ، هدفها و مقاصد او از قبول زمامداری و روابط سیاسی و بازرگانی و فرهنگی دولت او با سایر دولتها و ملل عالم و نیز بحث و اظهارنظر در علل عصیان ناکثین و مارقین و قاسطین که منجر به جنگهای داخلی و مهاجرت ام
ام علی علیه السلام از مدینه به عراق و شهادت وی در کوفه و انتقال قدرت به معاویه… گردید در یک کتاب یا یک مقاله نمی گنجد و به قول مولوی:


گر بریزی بحر را در کوزه ای                چند گنجد قسمت یک روزه ای


مع ذلک اشارت بنیاد محترم نهج البلاغه را مغتنم شمرده مقاله حاضر را تقدیم می دارد، باین امید که فتح بابی شود و رمز آشنایان کلمات امیرمؤمنان نارسایی سخن این ضعیف را جبران فرمایند و در شرح روش کشورداری و ویژگیهای سیاست روحانی آن حضرت که محور تقوی و عدالت در جهان و اساس و محرک تداوم سازندگی و انقلاب در اسلام است کتب و مقالاتی بزبان فارسی مرقوم دارند.


سیاست در عرف استعمار


از قرن پانزدهم میلادی که آسیا و افریقا میدان تاخت و تاز استعمارگران حادثه جوی غربی شد، علاوه بر بدعتها و رسوم نوظهور در شؤون مختلف زندگی، واژه ها و اصطلاحات تازه یی نیز در بین مردم این کشورها رواج پیدا کرد که یکی از آنها کلمه «سیاست » است. این کلمه در احادیث و متون قدیم عربی به معنی فرماندهی و اداره و امر و نهی و تربیت به کار می رفت ولی در عصر استعمار و بر اثر رفتار ریاکارانه غربی ها با ملل شرق بخصوص عربها و ایرانیها اکنون غالبا در معنی نفاق و دورویی و فریب استعمال می شود.


درست از سال ۱۴۹۸ که دریانورد پرتغالی «واسکودو گاما» دماغه «امیدنیک » را در جنوب افریقا دور زد و راه دریائی اروپا را به هند کشف کرد و در بندر هوگلی (نزدیک کلکته) فرود آمد پای استعمار غربی هم به آسیا و افریقا باز شد. ابتدا پرتغالیها، اسپانیائیها و هلندیها، سپس انگلیسی ها، فرانسوی ها، روسها، آلمانی ها، ایتالیائیها و بلژیکی ها و… و سرانجام امریکائیها با بکار بردن تمام روش های استعماری نوین و سرانجام با نیروهای نظامی به آسیا و آفریقا پا گذاشته و شروع به جذب ثروتهای طبیعی و معدنی
و تاسیس کمپانیهای یک ملیتی و چند ملیتی و در دست گرفتن بازارهای محلی و احداث خطوط مخابراتی و استراتژیکی زمینی و دریایی کردند. اما از همه خطرناکتر استعمار فکری بود. آنها نه تنها دولتمردان و سرداران و زمینداران و رؤسای عشایر و بازرگانان را مرعوب یا مجذوب کرده و دولتهای شرق را پایگاهی برای سلطه هر چه بیشتر خود در می آوردند بلکه بر مقدسات و فرهنگ اصیل این ملتها نیز هجوم برده و با نیرنگهای دقیق جوانان را به سوی کشور و ملت خود کشاندند و طبقه تحصیل کرده در مدارس جدید را به فرنگی مآبی سوق دادند تا جائی که این طبقه بر اثر خالی شدن از فرهنگ درونی خود به تحقیر دین و شعائر ملی و اخلاق و فرهنگی کشور خویش برخاسته و رسوم و سنن قدیم را که مانع خودباختگی و خودفراموشی بودند و سد محکمی را در برابر استعمار تشکیل می دادند تخطئه کرده و از اصل و بن بر می انداختند.


برنامه های استعمار، کهنه و نو، در آسیا و آفریقا، در کشورهای اسلامی و غیراسلامی، اگرچه در وسایل و ابزار و مقدمات اختلاف داشتند ولی همه آنها یک هدف را دنبال می نمودند: تفرقه و نفاق در بین ملل شرق بخصوص کشورهای اسلامی و به دنبال آن از بین بردن ریشه های مذهبی و حاکم کردن فرهنگ غربی و گشودن راه ستم و غارتگری.


این ماجرای تلخ و این جریان انحرافی از همان سالهای ا
ول نشر اسلام آغاز شد. به همین جهت می بینیم که امام علی علیه السلام که نمونه عینی یک سیاستمدار بزرگ و درستکار است در خطبه ها و نامه های گرامیشان این جریان را معرفی و سردمداران آن را با شدیدترین عبارات مورد حمله قرار داده و آنها را منافق و حزب شیطان می خواند، ایشان در خطبه ای می فرمایند:


اینان هم خود گمراهند و هم دیگران را گمراه می کنند. خود خطاکارند و دیگران را نیز به راه خطا می برند. به رنگهای مختلف در می آیند و برای فریب، شیوه های بسیار بکار می گیرند. به هر وسیله در پی شما هستند و در هر کمین گاه در انتظار شما نشسته اند. دلهایشان بیمار است اما چهره هائی شسته و پاکیزه دارند. به آهستگی گام بر می دارند اما آرام آرام مثل مرض در تن شما می خزند. وصفشان به دوا و حرفشان به شفا می ماند اما کارشان درد بی درمانست. به آسایش دیگران حسد می برند و بند بلا را محکم می کنند و رشته امید را می گسلند. در هر راهی افتاده ای و بسوی هر دلی شفیعی و برای هر غصه ای اشکی آماده دارند. در میان خود به یکدیگر ثنا و ستایش وام می دهند و انتظار معامله به مثل و پاداش دارند. در سئوال اصرار می ورزند و ملامت کسان را بر سر جمع به رخ ایشان می کشند و در صدور حکم اسراف می ورزند. در برابر هر حقی باطلی و برای هر زنده ای کشته ای و برای هر دری کلیدی و برای هر شبی چراغی آماده کرده اند. نومیدی را به آزمندی پیوند می دهند تا بازارهای خود را دایر بدارند و کالاهای پرزرق و برق خود را رواج دهند. باطل را در لباس حق بر زبان می آورند و ناسره را بشکل سره باز می نمایند و راه را آسان می نمایند اما گذرگاههای تنگ را پرپیچ و خم می سازند. پس ایشان یاران ابلیس و زبانه آتشند. آنان حزب شیطانند و حزب شیطان بی گمان زیانکار خواهند بود. (۲)


&l t;P style=”TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto” dir=rtl class=MsoNormal align=justify>این بینش زنده حضرت علی علیه السلام است که در آن زمان در مورد سیاستمداران غیرخدایی بیان داشته و اکنون که استعمار با تمام چهره های نو و پیشرفته علمی به قید آمده، می بینیم بیان حال دولتمردان ظالم ستمگر جهان امروز است.


یک نگاه اجمالی به رهنمودهای سیاسی ماکیاولی در کتاب «امیر» یا خاطرات تالیران فرانسوی و مترنیخ اتریشی و پالمرستون و گلادستون و کرزن و دیسرائیلی و چرچیل نخست وزیر انگلستان و سایر سردمداران سیاست غرب در قرون اخیر روشن می سازد که همه آنها در لزوم فدا کردن وسیله در راه هدف، و عدم اعتقاد به مبداء ثابت، و بی اعتنائی به مشروعیت مبادی و مقدمات اهداف سیاسی متفقند، و سیاست آنها چه در رژیم های سرمایه داری و چه در رژیمهای سوسیالیستی، مذهبی و غیرمذهبی (سکولاریسم)، هرگز براساس معنویت و اخلاق استوار نبوده است; و این همان راه بدفرجامی است که در صدر اسلام بدست منافقان و بانیان مسجد ضرار و نویسندگان صحیفه مشؤومه و عمروعاص ها و معاویه ها و زیادها… و ناکثین و مارقین و قاسطین اجرا می شد و متاسفانه تاریخ اسلام بجز دوره ای کوتاه دستخوش فتنه انگیزی این نابکاران بوده و رژیم های سلطنتی و موروثی و سرمایه داری همه از دستاوردهای همین شدادتها و انحرافات بوده است.


بعد از حکومت خلفای راشدین، بر اثر درخواست شدید و هجوم مردم، حضرت علی علیه السلام خلافت و حکومت مسلمانان را بدست گرفت، نهج البلاغه داستان را چنین شرح می دهد:


«فما راعنی الا والناس کعرف الضبع الی، ینثالون علی من کل جانب…». (۳)


انبوه مردم رنجیده به یکباره چون یال کفتار از هر سوی به خانه ام ریختند.


«… فاقبلتم الی اقبال العوذ المطافیل علی اولادها تقولون: البیعه! البیعه!». (۴)


بسوی من روی آوردید مانند ماده شتران کره دار که بسوی بچه های خود شتاب گیرند و همه می گفتند: بیعت. بیعت.


«… ثم تداککتم علی تداک الابل الهیم علی حیاضها یوم وردها، حتی انقطعت النعل وسقط الرداء». (۵)


مانند شتران تشنه که در کنار آبشخورهای خود روزی که نوبت آب خوردن آنهاست ازدحام می کنند و یکدیگر را تنه می زنند، دور مرا گرفتند و به قدری فشار آوردند که بند کفش پاره شد و رداء از دوشم بیفتاد.


علی علیه السلام ، علاوه بر آنکه طبق نصوص متواتره از سوی پیامبر به جانشینی برگزیده شده بود، رای قاطبه صحابه را نیز همراه داشت علامه فقیه شیخ محمد اقبال لاهوری درین باره گوید:


«علی علیه السلام نمونه کامل مقام ولایت و خلیفه اللهی و جامع دو نیروی علمی و عملی بود و نفس عاقله او بر ملک ظاهر و باطن هر دو پادشاهی می کرد» (۶)


به عبارت درست تر، امام علی علیه السلام مقام خلافت را به امر خدا و رسول پذیرفت وگرنه شاهباز همتش از آن بلندپروازتر بود که خود را در عرض سایر صحابه قرار دهد یا نعوذبالله مانند ایشان شرف قربت و قرابت و صحبت با خالق را با شائبه جاه طلبی آلوده سازد. در خطبه «شقشقیه » می فرماید:


«فیالله وللشوری: متی اعترض الریب فی مع الاول منهم حتی صرت اقرن الی هذه النظائر؟».


پناه می برم به خدا ازین شوری (که به وصیت عمر تشکیل شده بود و امام علیه السلام با طلحه و زبیر و سعد و عبدالرحمن و عثمان در آن شرکت فرمود) چه کس گمان می کرد که من همطراز نخستین ایشان (ابوبکر) باشم که حالا با این گونه اشخاص همردیف شوم؟


وظایف مقام خلافت


حضرت علی علیه السلام در تمامی دوره بیست و پنج ساله زمامداری خلفای قبل، با اینکه یقین داشت ازیشان برای زمامداری شایسته تر است اما برای پیشرفت اسلام و بهبود وضع مسلمانان از همکاری فکری و ارائه پیشنهادهای مفید و مشاوره مضایقه نمی فرمود. خلفا مقام سیاسی و روحانی را در خود جمع داشتند و رئیس دولت و کشور و بالاترین مقام نظامی بشمار می آمدند. در دوران سی ساله خلفای راشدین مقامی بنام وزارت وجود نداشت ولی پیوسته جمعی از مهاجرین و انصار بخصوص جنگجویان بدر و عشره بشره خلیفه را در گرفتن تصمیم های مهم کمک می کردند و در حقیقت اعضای شورای رهبری حکومت اسلامی بودند. بعض این مشاوران وظائف خاص را به عهده می گرفتند چنانکه علی علیه السلام در عهد ابوبکر سرپرستی اسیران جنگی و اداره روابط عمومی و مراسلات را پذیرفته بود و عمر عامل صدقات و اجرائیات بود.


بعض صحابه امور فرماندهی و تجهیز دسته های ارتش و بعض دیگر سرپرستی غنائم جنگی را به عهده داشتند و عده ای هم عامل خراج و قاضی و استاندار و فرماندار… می شدند. مقر خلافت تا وقتی امام علیه السلام به کوفه رفت در مدینه بود و از آن پس مدینه اهمیت سیاسی خود را از دست داد. دفتر کار امیر مؤمنان و محل ملاقات ها و مشاورات و رسیدگی به حسابها ابتدا مسجد مدینه و بعد مسجد کوفه بود، در آنجا با مردم نماز می گزارد و بدون هیچ گارد یا پاسداری در دسترس همه مراجعه کنندگان بود و با اینکه دو خلیفه قبل از او را کشته بودند و او در یک شهر غریب و بین المللی بسر می برد همیشه تنها حرکت می کرد.


حکومت عدل و مساوات


سیاست اسلامی در عهد خلافت حضرت علی علیه السلام این بود که تعصبات قبیله یی و نژادی ذوب شود و بدون توجه به میهن و رنگ و زبان مسلمانان، یک ملت و امت هم کیش و متحدالهدف و هم زبان بوجود آید. (چنانکه با وضع قواعد نحو، زبان عربی را از فساد حفظ فرمود و آنرا برای اینکه زبان مشترک مسلمانان شود آماده نمود) این وحدت و برابری حتی غیرمسلمانان را که به قوانین و رژیم حکومت اسلامی گردن نهاده بودند شامل می شد و فی المثل در دادگاه قضا بین یک مسلمان و یک ذمی برابری کامل وجود داشت.


در عهد سه خلیفه پیش به قومیت عربی توجه خاص مبذول می شد و بین عرب و موالی فرق می گذاشتند. مثلا عمر توصیه می کرد عربها در بلاد مفتوحه خصوصیات نژادی خود را حفظ کنند و با غیرعرب نیامیزند. وی دستور داد در شبه جزیره عربستان غیر از عربهای مسلمان کسی باقی نماند تا افکار تازه در بین عربها پیدا نشود، به خواندن و نوشتن و کسب علم (حتی علو
م اسلامی) و حفظ و جمع حدیث و تفسیر قرآن مایل نبود و برای حفظ وحدت و اصالت قومیت عرب حتی نمی خواست دامنه فتوحات گسترده شود. به موجب روایات اهل سنت، عمر در تقسیم عطا بین مجاهدین بدر با سایر مجاهدین فرق می گذاشت و سهم قرشی را بیش از غیر قرشی می داد. همچنین مسلمانان عرب را بر مسلمان غیرعرب در غنیمت برتر می شمرد، و بدینطریق اساس آریستوکراسی عربی را علی رغم زهد و تقوای شخصی بنیان نهاد. حتی او اجازه نمی داد عامه مردم با زنان قریش و غیرعربها با عربها ازدواج کنند. حتی به روایت ابن قتیبه در عیون الاخبار اگر یک عرب به پول محتاج بود و همسایه نبطی (قومی از عرب ساکن شام) داشت می توانست او را به غلامی بفروشد. (۷)


نمونه دیگر از احیای آریستوکراسی جاهلی در عهد عمر روایت ذیل است:


«عباده بن الصامت » صحابی در بیت المقدس یک مرد نبطی را آنچنان زد که از پای در آمد. عمر آن وقت در بیت المقدس بود. خواست او را قصاص کند. عباده گفت: آیا تو برادر خود را در قصاص یک نبطی می کشی؟. خلیفه وقتی این سخن را شنید از کشتن عباده صرفنظر کرد. (۸)


در عهد عثمان نیز احیای روح آریستوکراسی ادامه داشت. بخصوص مروان بن حکم مشاور او و معاویه بن ابی سفیان استاندار شام در تقویت عنصر عربی (خاصه اموی) و متمرکز نمودن ثروت و قدرت در بین رجال بنی امیه و تصاحب اراضی مزروعی و دادن تیول به اعوان و اتباع خویش و تضعیف فکر مساوات اسلامی، وقلع و قمع آن دسته از صحابه که روش فئودالیزم و کنز سرمایه را مخالف اسلام می دانستند… از هیچ اقدامی فروگذار نکردند.


ولی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام پیشوای آن دسته از صحابه بود که رعایت حال طبقه نادار و کارگر و کشاورز را وظیفه اول خلیفه مسلمانان می دانستند. پیوسته مانند نادارترین افراد غذا می خورد و لباس می پوشید. بهای پیراهنش هنگام خلافت از سه درهم نمی گذشت. جمع اموال او بعد از مرگ هفتصد درهم بود (روایت احمدبن حنبل) در تمام ایام خلافت فرقی بین ضعیف و قوی و عربی و عجمی و ذمی و مسلمان در برابر شرع و قانون قائل نمی شد. ماموران دولت در درجه اول موظف به برقراری عدل و رفع تبعیض و سلطه زورمندان بودند. از غنائم جنگی و درآمدهای گوناگون هرگز چیزی در بیت المال جمع نمی شد و در هر استان و شهرستان فورا به مصارف معینه می رسید. کنزالمعال این روایت را از احمدبن حنبل و حافظ ابونعیم آورده است:


«ان علیا کان یکنس بیت المال ثم یصلی فیه رجاء ان یشهد له یوم القیامه انه لم یحبس فیه المال عن المسلمین ». (۹)


علی علیه السلام را رسم چنین بود که خود زمین بیت المال را جارو می کرد و سپس در آن نماز می گزارد. باشد که روز رستاخیز گواهی دهد که ذره ای از اموال مسلمانان را در آن محبوس نداشته است.


همه مردان سالم بدون رعایت شرط سنی در عهد خلفا سرباز اسلام بودند و از غنائم جنگی سهم می بردند. بعدها معاش جنگاوران بصورت حقوق ثابت در آمد. همه افراد ملت به نسبت خدمتی که انجام می دادند و بقدر کفاف حقوق می گرفتند (حتی اهل ذمه) خلیفه هم بقدر احتیاج از بیت المال عطا می گرفت و هیچ امتیازی ازین بابت بر سایر مسلمانان نداشت و برای مقام خود هیچ اضافه و مزیتی دریافت نمی کرد.


اراضی مفتوح العنوه به دولت اسلامی تعلق داشت و تقسیم نمی گشت، فقط در عهد عثمان عاملان او چون مروان و معاویه در آنها دست درازی و تصرفات ناروا کردند و آنها را بعضی فروخته و بعضی را به تیول واگذار نمودند.


وقتی حضرت علی علیه السلام به خلافت پرداخت عاملان خطا کار عثمان را عزل کرد و عوائد و حقوقهای گزاف غیرمستحقان را قطع نمود که موجب طغیان طلحه و زبیر و مروان و معاویه… گردید. بعضی به او توصیه کردند برای استحکام پایه های قدرت خود کمی با آنها سازش کاری کند ولی او روی احکام و فرائض و حقوق مردم اهل سازش نبود.


مداینی روایت کرده است که:


& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; COLOR: black; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman’; mso-themecolor: text1; mso-bidi-language: FA” lang=FA>جمعی از اصحاب نزد امام علیه السلام رفتند و گفتند: ای امیرالمؤمنین در تقسیم اموال اشراف عرب را بر دیگران برتری ده و قریش را از موالی و عجم سهم بیشتری عطا فرما و کسانی را که از مخالفت و فرار ایشان بیم داری استمالت کن – این سخن را از آن گفتند که معاویه در تقسیم اموال این ملاحظات را بکار می بست –


امام در جواب آنان فرمود: آیا بمن پیشنهاد می کنید پیروزی را در بهای ظلم و بی عدالتی بدست آورم؟ نه بخدا تا آفتاب می تابد و تا ستاره می درخشد چنین نخواهم کرد. والله اگر این اموال متعلق به شخص من و ملک من بود به تساوی قسمت می کردم. چه رسد به اینکه مال مردمست.


و در روایت دیگر چنین آمده است:


به یک زن عرب و یک زن ذمیه به تساوی عطا داد. زن عرب گفت: ای امیرالمؤمنین من از عربم، فرمود: ازین مال همه یکسان بهره می برند. من بنی اسماعیل را بر بنی اسحاق برتری نمی دهم. (۱۰)


بهترین نمونه مساوات عدل و امانت امام علیه السلام ، رفتاریست که با برادر نابینا و عیالمند خویش، که از او هم بزرگتر بود کرده است:


«والله لقد رایت عقیلا وقد املق حتی آستماحنی من برکم صاعا ورایت صبیانه شعث الشعور غبرالالوان من فقرهم. کانما سودت وجوههم بالعظلم. و عاودنی مؤکدا و کرر علی القول مرددا. فاصغیت الیه سمعی فظن انی ابیعه دینی واتبع قیاده مفارقا طریقتی فاحمیت له حدیده ثم ادنیتها من جسمه لیعتبربها. فضج ذی دنف من المها وکاد ان یحترق من میسمها، فقلت له: ثکلتک الثواکل یا عقیل اتئن من حدیده احماها انسانها للعبه وتجرنی الی نار سجرها جبارها لغضبه؟ اتئن من الاذی ولا ائن من لظی؟». (۱۱)


به خدا سوگند عقیل را دیدم به اندازه ای بی چیز شده بود که نزد من آمد و از این گندم شما یک پیمانه تقاضا نمود. دیدم که موی کودکان او ژولیده و چرکین و رنگشان از زور فقر خاک آلود شده است. گویی چهره آنها را با نیل سیاه کرده بودند. او چند بار این تقاضا را با اصرار و تاکید مکرر نمود و من گوش می دادم. او گمان برد که دینم را به او می فروشم و از راه خود جدا شده هر جا مرا بکشد به دنبال او می روم. پس آهنی را برای او داغ کردم و به بدنش نزدیک نمودم تا عبرت گیرد. عقیل چون کسی که دچار بیماری ناگهانی شده باشد از درد فریاد برآورد. نزدیک بود تنش از آن آهن داغ بسوزد. پس باو گفتم: مادران فرزند مرده بر تو بگریند! ! آیا از آهنی که انسانی برای بازی خود داغ کرده چنین مینالی اما می خواهی مرا بسوی آتشی بکشی که خدای آن را از خشم خویش برافروخته است؟ آیا تو ازین رنج مینالی و من از جهنم ننالم؟


در جنگهای جمل و صفین و نهروان هرگز پیشدستی در حمله نکرد و به لشکریان خود می فرمود:


«لا تقاتلوهم حتی یبدؤوکم ». (۱۲)


تا آنها آغاز به جنگ نکرده اند با ایشان نجنگید.


و به فرزندش امام حسن علیه السلام سفارش می نموده:


«لاتدعون الی مبارزه وان دعیت الیها فاجب. فان الداعی الیها باغ والباغی مصروع ». (۱۳)


هرگز به جنگ دعوت مکن زیرا جنگ طلب ستمکار است و هر ستمکاری به زمین خواهد خورد.


هدف آن حضرت از قول زمامداری و شرکت در جنگها فقط خدمت به خلق و رفع ظلم و احیای معالم اسلام بود و می فرمود:


«اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منامنافسه فی سلطان ولاالتماس شی ء من فضول الحطام ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک ». (۱۴)


خدایا تو می دانی که اگر خلافت را پذیرفتم نخواستم در قدرت بر کسی پیشی گیرم یا از اموال دنیا چیزی برای خود بیندوزم. این خدمت را بدان ا
مید پذیرفتم تا معالم دین ترا بازسازی کنم و نظم و صلاح را در بلاد تو آشکار سازم تا بندگان مظلوم تو آسوده شوند و احکام و حدود ترا که تعطیل کرده بودند دوباره بر پای دارم.


روش رهبری


حضرت علی علیه السلام بعد از قبول زمامداری در خطبه ای با کمال صراحت فرمود:


«واعلموا انی ان اجبتکم رکبت بکم ما اعلم، ولم اصغ الی قول القائل و عتب العاتب وان ترکتمونی فانا کاحدکم ولعلی اسمعکم واطوعکم لمن ولیتموه امرکم. و انالکم وزیرا خیر لکم منی امیرا». (۱۵)


بدانید که اگر دعوت شما را برای قبول خلافت اجابت کنم بر شما به مقتضای علم خود حکومت خواهم کرد و به سخن هیچ گوینده و گله هیچ گله گزاری اعتنا نخواهم نمود. اما اگر مرا رها کنید مانند یکی از شما خواهم بود و شاید برای کسی که او را بر می گزینید از دیگران مطیع تر و شنواتر باشم. اگر بگذارید (مثل گذشته) برای شما وزیر و مشاور باشم از آن بهتر است که امیر باشم.


پیوسته در ادای وظایف الهی و اجرای احکام و اوامر رسول الله و اداره کشور و فرماندهی ارتش با قدرت عمل می کرد تا آنجا که او را به خشونت منسوب می داشتند. رسول الله نیز او را «اخیشن فی الله » یعنی «کمی خشن در اجرای احکام خدا» خوانده بود. احمدبن حنبل و حاکم نیشابوری و ضیا مقدسی و نیز حافظ ابونعیم اصفهانی از ابوسعید خدری روایت کرده اند که پیغمبر فرمود:


«ایها الناس لا تشکو علیا فوالله انه لاخیشن فی ذات الله عزوجل و فی سبیل الله او: لاخیشن فی دین الله
». (۱۶)


ای مردم از علی شکایت نداشته باشید. قسم بخدا که او در اجرای امر خدای عزوجل و در راه او و دین او از بقیه سختگیرتر است.


معذلک شخصا از متواضع ترین و خوش مشرب ترین افراد بود تا آنجا که این خنده رویی و بی تکلفی و طنزگویی را بر او خرده می گرفتند. عمر می گفت در علی علیه السلام «دعابه» یعنی خاصیت مزاح و طنز است و عمروعاص او را «تلعابه » می گفت یعنی جدی نیست و مزاح بسیار می کند. بی تکلفی او تا آنجا بود که شخصا در بازارها و بین مردم می گشت و با طبقات مردم سخن می گفت و همه حق داشتند مستقیما با او تماس بگیرند و یادآوری های لازم را (امربه معروف و نهی از منکر یا نصیحت) حتی با بدوی ترین روش و سخت ترین کلمات با او در میان گذارند، اینکه سرداری با آن همه شجاعت و زمامداری با آن همه گرفتای زاهدی چنان وارسته باشد و رفتارش با افراد خلق تا آن اندازه صمیمی و پیوسته باشد معجزه ایست که جز در حضرت علی علیه السلام در هیچ زمامدار دیگری دیده نشده است.


اداره جهان اسلام


با اینکه جنگهای داخلی که از سودجوئی و جاه طلبی بعض صحابه و بازگشت فئودالیزم و آریستوکراسی در عهد خلفا و کینه های کهن و رقابتهای خانوادگی و قبیله ای و مبارزات طبقاتی بین رجال درجه اول اسلام و عامه مردم سرچشمه می گرفت، تقریبا تمام دوران خلافت علی را به خود مشغول می داشت معذلک در همان فرصت های کوتاه نظمی چنان استوار به سازمانهای اداری و مالی و ارتشی و قضائی جهان اسلام داده شد که حتی رژیم های غیرروحانی ششصد ساله اموی و عباسی هم نتوانست قالب های آن را بشکند و از آن زمان تاکنون هر مسلمان انقلابی به دنبال آن رفته و ذره ای از روح سازندگی و جان بخشی آن کاسته نشده است.


تقسیمات کشور


بعد از فتح مکه و استقرار قدرت اسلام در جزیره العرب، از طرف پیامبر اکرم (ص) حکمرانانی به عنوان «امیر» به شهرهای عربستان فرستاده شد. بعد که در عهد خلفا دامنه فتوحات در آسیا و افریقا وسعت یافت تقسیمات اداری که تابع وضع جغرافیائی و سوابق اداری محل بود در متصرفات امپراطوریهای ایران و روم بعمل آمد و اداره بلاد مفتوحه به عهده والیانی از صحابه رسول الله و سرداران و فاتحان سپرده شد و برای هر یک از آنها نایبی جهت جمع زکوه و صدقات و حفظ نظم در شهرستان تعیین گردید.


استانداریهای مهم عبارت بود از: اهواز و بحرین – طبرستان – خراسان – سجستان مکران – آذربایجان – کوفه و بصره – دمشق و حمص و فلسطین – مصر علیا – مصر خاص ماورای صحرای لیبی – عربستان نیز به پنج استان تقسیم شده بود که مکه و مدینه از آن جمله بودند.


هر امیری به تناسب وسعت استان، نوابی به شهرستانهای خود می فرستاد، امراء و نواب آنها علاوه بر وظائف سیاسی و اداری، امام جمعه و جماعت نیز بودند و گاه غیر از جمعه ها و
عیدین در مواقع فوق العاده مردم را به مسجد دعوت کرده برای ایشان ایراد خطبه می کردند و طی آن اوامر رسمی را ابلاغ یا مردم را به جهاد دعوت می نمودند. قدرت کلام و فصاحت و بلاغت در خطبه ها از شرایط توفیق هر امیر بود. وظائف امرا در قرآن و سنت رسول معلوم بود و گاهگاه از سوی خلیفه هم دستورهائی دریافت می نمودند. دفتر و بایگانی وجود نداشت و تعیین مبد تاریخ و تاریخ زدن روی بعضی نامه ها و… از زمان عمر مرسوم گردید. همچنین عمر برای اولین بار برای فلسطین و قنسرین و حمص قاضی تعیین کرد و او را به سمت امامت جمعه و جماعت انتصاب نمود.


ادامه دارد…


پانوشت:


۱ – کنزالعمال، ج ۱۲، حدیث ۱۲۱۲، چاپ حیدرآباد.


۲ – نهج البلاغه، صبحی صالح، ص ۳۰۷، چ بیروت، ترجمه آزاد این قسمت و دیگر قسمتهای نهج البلاغه که در این مقاله خواهد آمد از نویسنده مقاله است.


۳ – نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.


۴ – نهج البلاغه، صبحی صالح، خ ۱۳۷.


۵ – همان، خ ۲۲۹.


۶ – اسرار خودی، با شرح و حواشی نویسنده این سطور، ص ۴۶، چ بنیاد نهج البلاغه.


۷ – ر. ک. کتاب منهاج نهج البلاغه به زبان اردو، صص ۱۶، ۱۷.


۸ – سنن بیهقی، ج ۸، ص ۳۲; کنزالعمال، ج ۷، ص ۲۰۷ به نقل از جمع الجوامع سیوطی و منهاج نهج البلاغه، ص ۱۸.


۹ – کنزالعمال، ج ۱۵، حدیث شماره ۴۶۱.


۱۰ – شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۱، چ مصر.<o:p&gt ;


۱۱ – نهج البلاغه، صبحی صالح، خ ۲۲۴.


۱۲ – همان، ص ۳۷۳، چ بیروت.


۱۳ – همان، قصار ۲۳۳.


۱۴ – همان، خ ۱۳۱.


۱۵ – همان، ص ۱۳۶.


۱۶ – کنزالعمال، چ حیدرآباد، ج ۱۲، حدیثهای شماره ۱۲۵۴، ۱۲۵۵، ص ۶۳.


منبع: سایت حوزه


http://molamali.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید