ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

از قرآن دور مانده ایم!

از قرآن دور مانده ایم!

چکیده

 

نویسنده در این مقاله به بررسى برخى جنبه‌هاى مهجوریت و متروک ماندن قرآن مى‌پردازد، از جمله:

 

بعد ظاهرى و معنوى و باور. آن گاه جنبه‌هاى دیگر را پى مى‌گیرد: دورى از اهداف قرآن، تحمیل نگرش‌ها، فراهم نیاوردن شرایط فهم آیات و عدم رجوع علمى و عملى به امامان.

 

پیشگفتار

 

قرآن کریم مى‌فرماید:

 

«و قال الرسول یا رب إن قومى اتخذوا هذا القران مهجوراً»(۱) «روز قیامت حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) به محضر خداوند عرض مى‌کند: اى پروردگار! قوم من، قرآن را کنار گذاشتند و از آن دورى جستند.»

 

این مطلب در مورد قوم پیامبر است و ظاهراً اختصاصى به مردم دوران خاصى ندارد، یعنى شامل ما نیز مى‌شود. در این گفتار مختصر، به حول و قوه الهى، قصد داریم بعضى از ابعاد و مراتب مختف مهجور و متروک ماندن قرآن را بررسى کنیم:

 

مهجوریت در بعد ظاهرى

 

اول بعد ظاهرى است. ما از لحاظ ظاهرى از قرآن فاصله گرفته‌ایم. قرآن براى ما تبدیل به کتابى شده است که مخصوص بعضى اماکن و یا مراسم است، مثل سر سفره‌ى عقد، مراسم عزا، موقع سفر، اسباب‌کشى، استخاره و … . در حالى که در حدیثى امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:< o:p>

 

«القرآن عهد الله إلى خلقه فقد ینبغى للمرء المسلم أن ینظر فى عهده و أن یقرأ منه فى کل یوم خمسین آیه؛ (۲) قرآن پیمان خداوند با خلقش است. پس شایسته است مسلمان در این پیمان [نامه] نگاه کند و هر رو پنجاه آیه بخواند.»

 

متروک در بعد معنوى

 

دوم بعد معنوى است. گرچه در بعضى موارد مراجعه به قرآن هست، مثل این که عده‌اى به قرائت و یا حتى حفظ آیات مى‌پردازند، ولى توجه چندانى به معنا و مراد قرآن ندارند. از این رو تأثیرى که باید، از قرآن دریافت نمى‌کنند. عمده‌ى تلاش افراد مصروف آن مى‌شود که مثلاً قواعد تجوید را رعایت نمایند و یا با الحان زیبا بخوانند و یا این که به قصد بردن ثواب، قرآن را تلاوت کنند. حال آن که قرآن بنا بر احادیث «ریسمان الهى» است. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

>«… إن هذا القرآن حبل الله و هو النور المبین و الشفاء النافع. عصمه لمن تمسک به و نجاه لمن تبعه؛ (۳) قرآن ریسمان خداست و نور آشکار و شفاى سودمند. نگاه دارنده است براى کسى که به آن تمسک جوید و رهایى است براى کسى که از آن پیروى کند.»

 

مهجور در میدان عمل

 

سوم، بعد باور و عمل است. بسیارى با این که هم قرآن مى‌خو‌انند و هم تا حدودى به معناى آیات توجه دارند، ولى حقایق آن را گویا باور ندارند و در زندگى خود پیاده نمى‌کنند. بلکه حقایق براى آنان از حد شعار و حرف فراتر نمى‌رود.

 

از این رو به هنگام عمل، طبق آن رفتار نکرده، بلکه طبق باورهاى قبلى خود که چیز دیگری است عمل مى‌کنند. به عبارت دیگر، قرآن برنامه عملى زندگى آنان نیست. در حالى که قرآن عهدنامه الهى و برنامه عملى زندگى آنان نیست. در حالى که قرآن عهد‌نامه الهى و برنامه عملى انسان است. نتیجه این که تلاوت کنندگان اسماً مسلمان مى‌مانند، ولى اثر چندانى از معارف قرآن در زندگى آنان دیده نمى‌شود. به همین دلیل هم خود از حقایق قرآن طرفى نمى‌بندند و هم نمى‌توانند غیر مسلمانان را به اسلام جذب کنند.

 

مثلاً قرآن کریم درباره انفاق مى‌فرماید:

 

«ما عندکم ینفد و ما عندالله باق»؛ (۴) «آن چه نزد شماست پایان مى‌یابد و آن چه نزد خداست باقى و پاینده است.» نیز مى‌فرماید:

 

«و ما أنفقت
م من شیء فهو یخلفه و هو خیر الرازقین»؛ (۵) «هر آنچه انفاق کنید خداوند براى شما جایگزین مى‌کند و او بهترین روزى دهندگان است.»

 

هم چنین مى‌فرماید: «مثل الذین ینفقون أموالهم فى سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فى کل سنبله مأئه حبه و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم»؛ (۶) «مثل کسانى که اموالشان را در راه خدا انفاق مى‌کنند، مانند دانه‌اى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند براى هر کس که بخواهد چند برابر مى‌کند و خداوند گشایش دهنده و داناست.» اگر مسلمان به آن چه قرآن درباره انفاق مى‌گوید، باور قلبى داشته باشد و قرآن را در زندگى پیاده کند، از انفاق به جا هراس به خود راه نمى‌دهد.

 

همچنین قرآن درباره پشت کردن دنیا به انسان مى‌فرماید: «ألا إن اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»؛ (۷) «بدانید دوستان خدا نه بیمى بر آن‌هاست و نه غمگین مى‌شوند.»

 

در آیه بعد توضیح مى‌دهد اولیاء الله چه کسانى هستند:

 

«الذین آمنوا و کانوا یتقون»؛ (۸) «آنان که ایمان آوردند و تقوا پیشه کرده‌اند.»

 

ایمان و تقواى عملى، نه زبانى و کلامی. ایمان و تقوایى که از باور قلبى و عمل طبق آن حکایت دارد.

 

عدم مطابقت حرف و عمل مطلبى است که قرآن به آن اشاره نموده است:

 

«یا ایها الذین آمن
وا آمنوا بالله و رسوله و الکتاب الذى نزل على رسوله…»؛ (۹) «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید به خدا و رسولش و کتابى که بر پیامبرش نازل کرده است… .‌»

 

از ایمان آورندگان، دعوت شده دوباره ایمان بیاورند، ایمان عملى و واقعی. در جاى دیگر مى‌فرماید:

 

«قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الإیمان فى قلوبکم…»؛ (۱۰) «اعراب گفتند ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاورده‌اید، ولى بگویید اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان به دل‌‌هاى شما راه نیافته است… .» در جاى دیگرى مى‌فرماید: «یا أیها النبى حرض المؤمنین على القتال إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین و إن یکن منکم مائه یغلبوا ألفاً من الذین کفروا بأنهم قوم لا یفقهون»؛ (۱۱) «اى پیامبر، مؤمنان را بر جهاد برانگیز! هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه خواهند کرد و اگر صد نفر از شما باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند غلبه خواهند کرد چرا که آنان قومى هستند که نمى‌فهمند.» هم چنین مى‌فرماید: «و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون»؛ (۱۲) «هرکس که خدا و رسول و مومنان را ولى خود بگیرد، [غالب است] پس همانا حزب خدا غالب و پیروزند.»

 

پس این همه ضعف مسلمانان از کجاست؟ آیا جز به علت ناهمگونى حرف و عمل است؟ چرا که خداوند خلف وعده نمى‌کند.

 

مهجور در هدف

 

از دیگر مراتب کنار گذاشتن قرآن، بی‌اعتنایى به مراد اصلى آن، یعنى هدایت انسان و سعادت او و مشغول شدن به بحث‌هاى لفظى است. گاهى کسانى سال‌ها مشغول این مباحث مى‌شوند اما اثرى از آن ـ به گونه شایسته ـ در زندگى خود نمى‌بینند. در حدیثى آمده است: «عن أبى الحسن موسى (علیه‌السلام) قال: دخل رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) المسجد فإذا جماعه قد أطافوا برجل، فقال (صلى الله علیه و آله و سلم): ماذا؟ فقیل: علامه. فقال: و ما العلامه، فقالوا له: أعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و أیام الجاهلیه و الأشعار العربیه. قال: فقال النبى (صلى الله علیه و آله و سلم): ذاک علم لا یضر من جهله و لا ینفع من علمه، ثم قال النبى (صلى الله علیه و آله و سلم): إنما العلم ثلاثه: آیه محکمه و فریضه عادله و سنه قائمه و ما خلاهن فهو فضل؛ (۱۳)

 

امام موسى کاظم (علیه‌السلام) فرمودند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) وارد مسجد شد و دید جماعتى دور مردى را گرفته‌اند. فرمود: چه خبر است؟ گفتند علامه است. فرمود: علامه یعنى چه؟ گفتند: داناترین مردم است به دودمان عرب و حوادث آن‌ها و روزگار جاهلیت و اشعار و ادبیات عرب. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: این‌ها علمى است که ندانستنش ضررى نمى‌رساند و دانستنش نفعى ندارد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) افزود: علم [حقیقی] سه چیز است: آیه محکمه، فریضه عادله، سنت قائمه، غیر از این‌ها فضل است.»

 

آیه‌ى محکمه به علم عقاید، فریضه عادله به علم اخلاق و سنت قائمه به فقه و احکام تفسیر شده است.

 

قرآن جاودانه است

 

در روایات آمده است: «[القرآن] یجرى کما یجرى الشمس و القمر؛ (۱۴) قرآن ماندنى است، همچنان که خورشید و ماه ماندنی‌اند.» یا «إن القرآن حى لا یموت و الآیه حیه لا تموت فلو کانت الآیه إذا نزلت فى الأقوام و ماتوا ماتت الآیه لمات القرآن و لکن هى جاریه فى الباقین کما جرت فى الماضین؛ (۱۵) قرآن زنده‌اى است که نمى‌میرد و آیه زنده‌اى است که نمى‌میرد. اگر آیه‌اى که در مورد قومى نازل مى‌شد، زمانى که قوم از میان مى‌رفتند، آیه هم مى‌مرد، کل قرآن از بین مى‌رفت و اما آیه در مورد آیندگان جارى است، هم چنان که درمورد گذشتگان جارى بود.‌»

 

امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: «إن رجلاً سأل أبا عبدالله (علیه‌السلام): ما بال القرآن لا یزداد على النشر و الدرس الا غضاضه؟ فقال: لأن الله تبارک و تعالى لم یجعله لزمان دو زمان و لا لناس دون ناس فهو فى کل زمان جدید و عند کل قوم غض إلى یوم القیامه؛ (۱۶) از امام کاظم (علیه‌السلام) نقل شده که مردى از امام صادق (علیه‌السلام) پرسید: چگونه است که قرآن با درس و بحث جز بر تازگی‌اش افزوده نمى‌‌شود؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: چون خداوند تبارک و تعالى قرآن را براى زمان و مردمى خاص قرار نداده، بلکه در هر زمانى جدید است و نزد هر قومى تا روز قیامت تازه است.»

 

در قرآن کریم آمده است:

 

«و کلاً نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک و جاءک فى هذه الحق و موعظه و ذکرى للمؤمنین)؛ (۱۷) «ما همه اخبار پیامبران را براى تو نقل مى‌کنیم تا قلبت را قوى و استوار گردانیم و از این راه، حق براى تو آشکار شود و براى مؤمنان پند و تذکر باشد.»

 

نیز آمده است:

 

«لقد کان فى قصصهم عبره لاولى الألباب ما کان حدیثاً یفترى و لکن تصدیق الذى بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدى و رحمه لقوم یؤمنون»(۱۸)؛ «همانا در حکایات آنان براى صاحبان عقل، عبرت است. [قرآن] داستان ساختگى نیست، و تصدیق کتب آسمانى گذشته است و بیان کامل هر چیز و هدایت و رحمت است براى مردمى که ایمان بیاورند.»

 

آرى، خطاب قرآن به ماست. بنابراین در آیات مربوط به اقوام مختلف، باید از وقایع ذکر شده، پیام‌ها را استخراج کنیم و به کار بندیم.

 

شرک پیدا و پنهان

 

بخش مهمى از آیات درباره کفار و منافقان و مشرکان است که به زعم ما ربطى به ما ندارد، چون مسلم و مؤمن هستیم، در حالى که شرک و کفر و نفاق انواع جلى و خفى (پیدا و پنهان) دارد و اغلب ما گرفتار نوع خفى آن هستیم. ما هم به نوعى مخاطب این آیات هستیم. اگر این مطلب را بفهمیم و عمل کنیم، خیلى از دردهاى ما دوا مى‌شود.

 

تحمیل نگرش‌ها بر قرآن

 

از دیگر مراتب مهجور گذاشتن قرآن اینست که نمى‌گذاریم قرآن خود حرف بزند. گاهى به قرآن مراجعه مى‌کنیم، و با بضاعت اندکى که در فهم زبان عربى داریم، هر چه فهمیدیم به قرآن نسبت مى‌دهیم. بسیارى از اوقات با اذهان مأنوس به آراى دیگران به قرآن رجوع مى‌کنیم و مایلیم پیش‌فرض‌هاى ذهنى خود را که معمولاً از متفکران نامسلمان به عاریت گرفته‌ایم، بر قرآن تحمیل کنیم. در حالى که باید اذهان خود را از غیر قرآن خالى کنیم و با شرح صدر و بودن شرایط دیگر به خدمت قرآن درآییم تا با ما حرف بزند. خداوند فرمود:

 

«لا یمسه الا المطهرون»(۱۹)؛ «جز پاکان نمى‌توانند به آن دست بزنند [دست یابند]». که مراد فقط طهارت ظاهرى نیست، بلکه طهارت باطنى و قلبى و ذهنى را نیز شامل مى‌شود. از جمله موارد تحمیل نگرش‌ها بر قرآن، برداشت‌هاى حسى و مادى از آیات و در نتیجه انکار معجزات است. به این صورت که بعضى سعى مى‌کنند تمام وقایع غیر عادى را که قرآن از آن‌ها حکایت مى‌کند، به قضایاى عادى و معمولى برگردانند تا با علوم تجربى تطبیق نماید. با مراجعه به تفسیر المنار موارد زیادى از توجیهات مادى را مى‌توان مشاهده کرد.

 

از دیگر موارد تحمیل نگرش بر قرآن، معنا کردن آیات طبق علوم روز است، چه علوم تجربى و چه دانش‌هاى انسانی.

 

 

 

فراهم نیاوردن شرایط فهم و درک آیات

 

از مراتب دیگر کنار گذاشتن قرآن این است که شرایط فهم قرآن را به دست نمى‌آوریم، از این رو از پیام قرآن به گونه‌ى بایسته بهره‌مند نمى‌شویم. فکر مى‌کنیم یا حداقل چنین عمل مى‌کنیم که گویا قرآن کتابى است در کنار کتاب‌هاى دیگر و ما مى‌خواهیم از آن استفاده عملى کنیم. همان طور که از کتاب‌هاى دیگر یادداشت بر مى‌داریم، براى کسب فضل و تحویل آن به دیگران، از این کتاب هم چنین استفاده مى‌کنیم.

 

در حالى که خداوند فرموده:

 

«لا یمسه الا المطهرون»؛ یعنى باید طهارت و پاکى کردار داشت، نه فقط طهات ظاهری! فضل اندوزى طهارت ظاهرى نمى‌خواهد، چه رسد به طهارت باطنی. در این جا به ذکر دو مورد از قرآن بسنده مى‌کنیم: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین و لا یزید الظالمین إلا خساراً»(۲۰)؛ «از قرآن آن چه را که شفا و رحمت است براى مؤمنان نازل مى‌کنیم، ولى بر ستمگران جز زیان نمى‌افزاید.» نیز مى‌فرماید: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین» (۲۱)‌؛ «این کتاب که شکى در آن نیست، مایه هدایت پرهیزکاران است.»

 

در حدیث عنوان بصرى از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است: «لیس العلم بکثره التعلم إنما هو نور یقع فى قلب من یرید الله أن یهدیه فإذا أردت العلم فاطلب أولاً فى نفسک حقیقه العبودیه و اطلب العلم باستعماله و استفهم الله یفهمک؛ (۲۲) علم به زیاد آموختن نیست، بلکه نورى است که در قلب هر کس که خدا هدایت او را بخواهد قرار مى‌گیرد. پس آن گاه که طالب فراگیرى علم بودى، در وجودت حقیقت بندگى را بخواه و علم را براى به کار بستنش بجوى و از خداوند طلب فهم کن، خداوند به تو مى‌فهماند.»< /o:p>

 

آرى، قرآن نور است، فقط باید آمادگى دریافت این نور را پیدا کرد.

 

 

رجوع نکردن به امامان در بعد علمى و عملى

 

از دیگر مراتب مهجور کردن قرآن، عدم رجوع به ائمه (علیهم‌السلام) براى رسیدن به مراد قرآن است، و این شامل دو بعد است: علمى و عملی.

 

بعد علمى، نتیجه آفت قبلى یعنى اعتماد به فهم خود است. براى فهم آیات یا اساساً رجوعى به روا
یات نداریم و یا آن که اهمیت و بهاى لازم را به آن نمى‌دهیم. طرفه این که در بحث تفسیرى آخر کار اشاره کوتاهى به یک روایت مى‌شود. اما اگر از ابتدا نگاهى به روایات داشته باشیم، ممکن است مسیر فکر ما اساساً تغییر کند. خداوند مى‌فرماید: «فبشر عباد* الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه»(۲۳)؛ «بشارت ده بندگانم را که به سخن [حق] گوش مى‌کنند و از بهترین آن پیروى مى‌نمایند.» امروزه معمولاً این آیه را به معناى شنیدن و تحمل هر سخنى، گرچه اقوال باطل مى‌گیرند. حال آن که اطلاق مى‌کند و جهنم و آتش و بدی‌ها و کورى و ظلمت را به دشمنان آنان.

 

نیز مرگ و هلاک را به گمراهى از ولایت، غذاى جسمى را به غذاى روحى و آب و نور را به علم تأویل مى‌نماید. این گونه روایات دریایى از علم را در مقابل انسان قرار مى‌دهد؛ علمى که انسان را به سعادت راهنمایى مى‌کند و پاسخ هر سؤالى را در خود دارد. قاعده و اصلى را به دست انسان مى‌دهد که هر فرعى به آن قابل بازگشت است و دواى هر دردى در آن است.

 

براى تبرک و تیمن به یک حدیث اشاره مى‌کنیم: «کنا عند أبى عبدالله (علیه‌السلام) فقال رجل فى المجلس أسأل الله الجنه فقال أبو عبدالله (علیه‌السلام): أنتم فى الجنه فاسألوا الله أن لا یخرجکم منها، فقلنا: جعلنا فداک، نحن فى الدنیا، فقال: ألستم تقرون بإمامتنا؟ قالوا: نعم، فقال: هذا معنى الجنه الذى من أقر به کان فى الجنه فاسألوا الل
ه أن لا یسلبکم(۳۲)؛ راوى مى‌گوید: نزد امام صادق (علیه‌السلام) بودیم، کسى در مجلس گفت: از خداوند بهشت مى‌طلبم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: شما در بهشتید. پس از خدا بخواهید شما را از آن جا بیرون نکند. عرض کردیم: فدایتان گردیم، ما در دنیا هستیم [چطور مى‌شود در بهشت باشیم] حضرت فرمود: آیا به امامت ما اقرار ندارید؟ گفتند: آری. پس امام (علیه‌السلام) فرمود: این معناى بهشتى است که هر کس به آن اقرار کرد، در بهشت است، پس از خداوند بخواهید شما را از آن محروم نکند.»

 

بسیارى از اوقات به یک معناى ظاهرى از قرآن اکتفا مى‌کنیم و از احتمالات دیگر صرف نظر مى‌نماییم و به معناى باطنى و تأویلاتى که از ائمه (علیهم‌السلام) رسیده است، توجهى نداریم. رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ان القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه على أحسن الوجوه (۳۳)؛ قرآن انعطاف دارد و احتمالات مختلف برمى‌دارد، پس آن را بر نیکوترین وجوه حمل کنید.»

 

امام صادق (علیه‌السلام) درباره‌ى آیه «الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل…» فرمود: «هذه نزلت فى رحم آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) و قد یکون فى قرابتک فلا تکونن ممن یقول للشیء إنه فى شیء واحد (۳۴)‌؛ این آیه در مورد صله رحم با آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) نازل شده و گاه مراد خویشاوندان است. پس از کسانى که مى‌گویند [آیه] فقط در مورد یک چیز است و بس، م
باش». یعنى مى‌شود آیه ناظر به چند موضوع باشد.

 

بعد عملى؛ یعنى کنار گذاشتن عترت از لحاظ عملى و جدا کردن ثقلین از هم. حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

 

«إنى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى؛ (۳۵) در میان شما دو امر وزین باقى مى‌گذارم: کتاب خدا و عترتم را.»

 

این دو ثقل که میان ما به امانت گذاشته شده براى این است که از آن‌ها پیروى کنیم. تبعیت از عترت، تأسى کردن به آن‌ها در عمل است. کنار گذاشتن عترت فقط به غصب یا انکار حق آن‌ها نیست، بلکه تأسى نجستن به آنان نیز کنار گذاشتن آنان، در نتیجه کنار گذاشتن قرآن است.

 

در ذیل آیه اصلى مورد بحث که در ابتداى مقاله ذکر شد، حدیثى طولانى از حضرت على (علیه‌السلام) نقل شده است که ضمن آن مى‌فرماید: «فأنا الذکر الذى ضل عنه و السبیل الذى عنه مال و الایمان الذى به کفر و القرآن الذى إیاه هجر و الدین الذى به کذب؛ (۳۶) من همان ذکرم که از آن گمراه شدند و راهى هستم که از آن منحرف شدند و ایمانى هستم که به آن کفر ورزیده شد. من قرآنى هستم که متروک ماند و دینى هستم که مورد تکذیب واقع شد.»

 

هم چنین از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

 

«أنا أول وافد على العزیز الجبار یوم القیامه و کتابه و أهل بیتى ثم أمتى ثم أسألهم ما فعلتم بکتاب الله و بأهل بیتى؛ (۳۷) من اولین کسى هستم که روز قیامت بر خداى عزیز و جبار با کتابش و اهل بیتم وارد مى‌شوم. سپس امتم [وارد شوند]. پس از ایشان مى‌‌پرسم با کتاب خدا و اهل بیت من چه کردید.»

 

آرى راه سعادت و خوشبختى، تأسى (الگو‌گیرى) به نبى اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیهم‌السلام) در عمل است.

 

به امید آن روز که همه روى به قرآن آوریم و گمشده خود را در آن جوییم و چون سرگشتگان براى دواى دردهاى خود به همه جا سر نکشیم جز به قرآن. «و لم یکفهم إنا أنزلنا علیک الکتاب یتلى علیهم» (۳۸)؛ «آیا این کتاب بر تو نازل کرده‌ایم تا بر ایشان بخوانى براى آن‌ها کافى نیست؟!»

 

با اقتباس از درد فراموشى ، ترجمه منیژه شیخ جوادى

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

1.فرقان (۲۵): ۳۰.

 

2.وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۹۸.

 

3.همان، ص ۱۶۸.

 

4.نحل (۱۶): ۹۶.

 

5.سبأ (۳۴): ۳۹.

 

6.بقره (۲): ۲۶۱.

 

7.یونس (۱۰): ۶۲.

 

8.همان، ۶۳.

 

9.نساء (۴): ۱۳۶.

 

10.حجرات (۴۹): ۱۴.

 

11.انفال (۸): ۶۵.

 

12.مائده (۵)‌: ۵۶.

 

13.مرحوم کلینى، اصول کافى، ج ۱، ص ۳۲، باب صفه العلم.

 

14.تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۵.

 

15.مقدمه تفسیر البرهان، ص ۵.

 

16.علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۵.

 

17.هود (۱۱): ۱۲۰.

 

18.یوسف (۱۲):۱۱۱.

 

19.واقعه (۵۶): ۷۹.

 

20.اسراء (۱۷): ۸۲.

 

21.بقره (۲): ۲.

 

22.منیه المرید، ص ۱۴۸.

 

23.زمر (۳۹): ۱۷ و ۱۸.

 

24.نور الثقلین، ج ۴، ص ۴۸۲، ح ۳۳.

 

25.همان، ح ۳۴ و تفسیر البرهان، ج ۴، ص ۷۲، ح ۵.

 

26.نحل (۱۶): ۴۳.</ P>

27.نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۵، ح ۸۷ الى ۱۰۳.

 

28.نمل (۲۷): ۴۰.

 

29.کافى، ج ۱، کتاب الحجه باب انه لم یجمع القرآن … ، ح ۵.

 

30.همان، ص ۶۰، باب الرد الى الکتاب و السنه.

 

31.مقدمه تفسیر البرهان، ص ۱۶.</ SPAN>

 

32.محاسن برقى، ج ۱، ص ۱۶۱، ح ۱۰۵.

 

33.عوالى اللئالى، ج ۴، ص ۱۰۴ و مقدمه تفسیر البرهان، ص ۴.

 

34.کافى، ج ۲، ص ۱۵۶، باب صله الرحم.

 

35.مستدرک، ج ۳، ص ۳۵۵.

 

36.تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۱۶۶، ح ۱.</o:p&g t;

 

37.نور الثقلین، ج ۴، ص ۱۳، ح ۴۸ و کافى، کتاب فضل القرآن، ح ۴.

 

38.عنکبوت (۲۹): ۵۱.

 

منبع: سروش وحى ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۳، شماره ۱۱

 

http://quran.al-shia.org

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

 

از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!.از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!. از قرآن دور مانده ایم!
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید