ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اسلام از نظر ملیت ایرانی(بخش اول)

باسمه تعالی


اسلام از نظر ملیت ایرانی (بخش اول)


از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نوشته استاد مطهری


ü        ما و اسلام،  ملت پرستی در عصر حاضر، واژه ملت ، كلمه ملت در اصطلاح امروز فارسی، مليت از نظر اجتماعی(بخش اول)، تعصبات ملی ، ناسیونالیسم، مقیاس ملت، انترناسيوناليسم اسلامی ، داعیه جهانی اسلام(بخش دوم)


ما و اسلام


به طوری كه تاريخ شهادت می‏دهد ، ما ايرانيان در طول زندگانی چندين‏ هزار ساله خود با اقوام و ملل گوناگون عالم ، به اقتضای عوامل تاريخی ، گاهی روابط دوستانه و گاهی روابط خصمانه داشته‏ايم . يك سلسله افكار و عقايد در اثر اين روابط از ديگران به ما رسيده است ، همچنانكه ما نيز به‏ نوبه خود در افكار و عقايد ديگران تأثير كرده‏ايم . هر جا كه پای قوميت و مليت ديگران به ميان آمده مقاومت كرده و در مليت ديگران هضم نشده‏ايم ، و در عين اينكه به مليت خود علاقه‏مند بوده‏ايم اين علاقه‏مندی زياد تعصب‏ آميز و كور كورانه نبوده و سبب كور باطنی ما نگشته است تا ما را از حقيقت دور نگاه دارد و قوه تميز را از ما بگيرد و در ما عناد و دشمنی‏ نسبت به حقايق به وجود آورد
از ابتدای دوره هخامنشی كه تمام ايران كنونی به اضافه قسمتهايی از كشورهای همسايه ، تحت يك فرمان در آمد تقريبا دو هزار و پانصد سال‏ می‏گذرد از اين بيست و پنج قرن ، نزديك چهارده</SPAN& gt; قرن آن را ، ما با اسلام‏ به سر برده‏ايم و اين دين در متن زندگی ما وارد و جزء زندگی ما بوده است‏ ، با آداب اين دين كام اطفال خود را برداشته‏ايم ، با آداب اين دين‏ زندگی كرده‏ايم ، با آداب اين دين خدای يگانه را پرستيده‏ايم ، با آداب‏ اين دين مرده‏های خود را به خاك سپرده‏ايم تاريخ ما ، ادبيات ما ، سياست‏ ما ، قضاوت و دادگستری ما ، فرهنگ و تمدن ما ، شؤون اجتماعی ما ، و بالاخره همه چيز ما با اين دين توأم بوده است نيز به‏ اعتراف همه مطلعين ، ما در اين مدت ، خدمات ارزنده و فوق العاده و غير قابل توصيفی به تمدن اسلامی نموده‏ايم و در ترقی و تعالی اين دين و نشر آن‏ در ميان ساير مردم جهان از ساير ملل مسلمان حتی خود اعراب بيشتر كوشيده‏ايم .


هيچ ملتی به اندازه ما در نشر و اشاعه و ترويج و تبليغ اين‏ دين فعاليت نداشته است
بنابراين حق داريم روابط اسلام و ايران را از جهات مختلف مورد بررسی‏ قرار دهيم ، و سهم خود را در نشر معارف اسلامی و نيز سهم اسلام را در ترقی‏ مادی و معنوی خويش با دقت كامل و با اتكاء به مدارك معتبر تاريخی روشن‏ نماييم


ملت پرستی در عصر حاضر &lt ;/B>


يكی از مسائلی كه در قرن حاضر مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است ، مسئله ” مليت ” است . در اين روزها بسياری از ملل عالم از جمله‏ مسلمانان ايرانی و غير ايرانی به اين مسئله توجه خاصی پيدا كرده‏اند و حتی‏ برخی از آنان بقدری در اين مسئله غرق شده‏اند كه حد و حسابی برای آن نمی‏ توان قائل شد
حقيقت اين است كه مسئله مليت پرستی در عصر حاضر برای جهان اسلام مشكل‏ بزرگی بوجود آورده است . گذشته از اينكه فكر مليت پرستی بر خلاف اصول‏ تعليماتی اسلامی است ، زيرا از نظر اسلام همه عناصرها علی السوا هستند ، اين فكر مانع بزرگی است برای وحدت مسلمانان
چنانكه می‏دانيم جامعه اسلامی از ملل مختلفی تشكيل شده است ، و در گذشته‏ اسلام از ملل مختلف و گوناگون ، يك واحد به وجود آورد به نام جامعه‏ اسلامی ، اين واحد اكنون نيز واقعا وجود دارد . يعنی واقعا در حال حاضر يك واحد بزرگ هفت
صد ميليونی وجود دارد كه فكر واحد و آرمان واحد و احساسات
واحد دارد و همبستگی نيرومندی ميان آنان حكمفرماست.


هر اندازه‏ جدايی ميان آنهاست مربوط به خود آنان نيست ، مربوط به حكومتها و دولتها و سياستهاست ، و در قرون جديد قدرتهای اروپايی و آمريكايی عامل اساسی اين جدايی هستند با همه اينها هيچيك از اين عاملها نتوانسته است اساس اين وحدت را كه‏ در روح مردم قرار دارد از بين ببرد
به قول اقبال لاهوری :


امر حق را حجت و دعوی يكی است    خيمه های ما جدا دلها يكی است


از حجاز و چين و ايرانيم ما                 شبنم يك صبح خندانيم ما


 


افرادی از همين واحد ، همه ساله يك اجتماع تقريبا يك ميليون و نيم‏ نفری را در مراسم حج تشكيل می‏دهند
اما از اين طرف فكر مليت پرستی و نژاد پرستی ، فكری است كه می‏خواهد ملل مختلف را در برابر يكديگر قرار دهد اين موج در قرون اخير در اروپا بالا گرفت ، شايد در آنجا طبيعی بود ، زيرا مكتبی كه بتواند ملل اروپا را در يك واحد انسانی و عالی جمع كند وجود نداشت . اين موج در ميان ملل‏ شرقی به وسيله استعمار نفوذ كرد . استعمار برای اينكه اصل ” تفرقه‏ بينداز و حكومت كن ” را اجرا كند ، راهی از اين بهتر نديد كه اقوام و ملل اسلامی را متوجه قوميت و مليت و نژادشان بكند و آنها را سرگرم‏ افتخارات موهوم نمايد ، به <SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"& gt;هندی بگويد تو سابقه‏ات چنين است و چنان ، به ترك بگويد نهضت جوانان ترك ايجاد كن و
پان تركيسم به وجود آور ، به‏ عرب كه از هر قوم ديگر برای پذيرش اين تعصبات آماده تر است بگويد روی‏ ” عروبت ” و پان عربيسم تكيه كن ، و به ايرانی بگويد نژاد تو آرياست‏ و تو بايد حساب خود را از عرب كه از نژاد سامی است جدا كنی
فكر مليت و& lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=”FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”> تهييج احساسات ملی احيانا ممكن است آثار مثبت و مفيدی‏ از لحاظ استقلال پاره‏ای از ملتها به وجود آورد ، ولی در كشورهای اسلامی‏ بيش از آنكه آثار خوبی به بار آورد ، سبب تفرقه و جدايی شده است .


اين‏ ملتها قرنهاست كه اين مرحله را طی كرده‏اند و پا به مرحله عاليتری‏ گذاشته‏اند . اسلام قرنهاست كه وحدتی بر اساس فكر و عقيده و ايدئولوژی به‏ وجود آورده است ، اسلام در قرن بيستم نيز نشان داده است كه در مبارزات‏ ضد استعماری می‏تواند نقش قاطعی داشته باشد
در مبارزاتی كه در قرن بيستم بوسيله مسلمانان بر ضد استعمار صورت‏ گرفت و منتهی به نجات آنها از چنگال استعمار شد ، بيش از آنكه عامل‏ مليت تأثير داشته باشد عامل اسلام مؤثر بوده است . از قبيل مبارزات‏ الجزاير ، اندونزی ، كشورهای عربی و پاكستان

آری اين ملتها قرنهاست نشان داده اند كه با انگيزه فكری و اعتقادی و بر اساس يك ايدئولوژی می‏توانند وحدت به وجود آورند و قيام كنند و خود را از چنگال استعمارگران نجات دهند . سوق دادن چنين مردمی به سوی عامل‏ احساس مليت حقا جز ارتجاع نامی ندارد
به هر حال موج عنصر پرستی و نژاد پرستی كه سلسله جنبان آن اروپائيانند مشكل بزرگی برای جهان اسلام به وجود آورده است . می‏گويند علت اينكه‏ مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادی مليت خود را مخفی می‏كرد اين بود كه نمی‏ خواست خود را به يك ملت معين وابسته معرفی كند و احيانا بهانه‏ای به‏ دست استعمارچيان بدهد و احساسات ديگران را عليه خود برانگيزد
ما به حكم اينكه پيرو يك آيين و مسلك و يك ايدئولوژی به نام اسلام‏ هستيم ، كه در آن عنصر و قوميت وجود ندارد .


نمی توانيم نسبت به‏ جريانهايی كه بر ضد اين ايدئولوژی تحت نام و عنوان مليت و قوميت صورت‏ می‏گيرد بی تفاوت بمانيم
همه می‏دانيم كه در اين اواخر افرادی بی شمار تحت عنوان دفاع از مليت‏ و قوميت ايرانی مبارزه وسيعی را عليه اسلام آغاز كرده‏اند ( 1 ) و در زير نقاب مبارزه با عرب و عربيت مقدسات اسلامی را به باد اهانت گرفته‏اند</SPAN&gt ;
آثار اين مبارزه با اسلام را كه در ايران ، در كتابها ، روزنامه‏ها ، مجلات هفتگی و غيره می‏بينيم ، نشان می‏دهد يك امر اتفاقی و تصادفی نيست‏ ، يك نقشه حساب شده است و منظوری در كار است
تبليغات زرتشتی گری نيز كه اين روزها بالا گرفته و مد شده يك فعاليت‏ سياسی حساب شده است .


پاورقی : ( 1 ) مسئله‏ء قوميت و مليت پرستی در كشورهای عربی نيز روز بروز بالا می‏گيرد ، به طوری كه گروه بيشماری از مردم اين كشورها با آنكه مسلمان‏ هستند با تعصب خاصی ، تنها به جنبه عربيت خود تكيه می‏كنند . و اين خود همچنانكه می‏دانيم نوعی مبارزه است با مقياسهای وسيع اسلامی كه تنها به‏ جنبه های انسانی و معنوی متكی است . نيز همان طور كه می‏دانيم زيان‏ اينكار در درجه اول متوجه خودشان گرديده است و با آنهمه كثرت جمعيت و مصالح جنگی نتوانسته اند با اسرائيلی ها برابری نمايند . و بدون شك اگر اعراب به نيروی مذهبی خود تكيه می‏كردند هرگز دچار چنين شكستی نمی شدند
يكی از نويسندگان پاكستانی نوشته بود : در جنگ ژوئن اعراب و اسرائيل‏ نيروی مذهبی يعنی صهيونيسم بر نيروی قوميت غلبه كرد اگر چه در اين بيان‏ نوعی اغراق و مبالغه وجود دارد يعنی عامل مذهب را در صهيونيسم زياد دخالت داده است زيرا در قوم يهود هميشه نژاد بر مذهب غلبه داشته و دارد ، ولی از آنجهت كه اتكاء بيمعنی اعراب را بر عربيت تخطئه می‏كند صحيح است
در سال گذشته ( سال 1387 قمری ) كه به حج مشرف بوديم در مؤتمر رابطة العالم الاسلامی يكی از دانشمندان عرب سخنرانی بليغی كرد و در ضمن سخنرانی‏ فرياد می‏زد والله لم يدخل الاسلام المعركة قط به خدا قسم كه در اين مبارزه‏ اصولا پای اسلام داخل نشده بود ، اسلام هرگز وارد معركه نشد ، اسلام نب
ود كه‏ با اسرائيل می‏جنگيد ، عربيسم بود كه
با صهيونيسم می‏جنگيد


همه می‏دانند كه هرگز ايرانی امروز بدين زرتشتی‏ بر نخواهد گشت ، تعاليم زرتشتی ، جای تعاليم اسلامی را نخواهد گرفت
شخصيتهای مزدكی و مانوی و زرتشتی و همه كسانی كه امروز تحت عنوان دروغين‏ ملی معرفی می‏شوند و هيچ صفت مشخصه‏ای جز انحراف از تعليمات اسلامی‏ نداشته اند ، خواه آنكه رسما به نام مبارزه با اسلام فعاليت كرده باشند يا مبارزه با قوم عرب را بهانه قرار داده باشند ، هرگز جای قهرمانان‏ اسلامی را در دل ايرانيان نخواهند گرفت ، هرگز المقنع و سنباد و بابك‏ خرم دين و مازيار جای علی بن ابيطالب و حسين بن علی و حتی سلمان فارسی‏ را در دل ايرانيان نخواهند گرفت . اينها را همه می‏دانند
ولی در عين حال جوانان خام و بيخرد را می‏توان ب
ا تحريك احساسات و
تعصبات قومی و نژادی و وطنی عليه اسلام برانگيخت و رابطه آنان را با اسلام قطع كرد ، يعنی اگرچه نمی شود احساسات مذهبی ديگری به جای احساسات‏ اسلامی نشانيد ، ولی می‏شود احساسات اسلامی را تبديل به احساسات ضد اسلامی‏ كرد و از اين راه خدمت شايانی به استعمارگران نمود . لهذا می‏بينيم‏ ا
فرادی كه بكلی ضد دين و ضد مذهب و ضد
خدا هستند ، در آثار خود و نوشته‏ های پوچ و بی مغز خود از زرتشتی گری و اوضاع ايران قبل از اسلام حمايت‏ می‏كنند ، هدفشان روشن و معلوم است
ما می‏خواهيم در اين بحث خود با همان منطقی كه اين افراد به كار می‏بندند وارد بحث شويم ، يعنی منطق مليت و احساسات ملی و ناسيوناليستی‏ ، آری با همين منطق هر چند توجه داريم كه به قول اقبال پاكستانی ” ملت‏ پرستی ، خود نوعی توحش است ” ، توجه داريم كه احساسات ملی تا آنجا كه‏ جنبه مثبت داشته باشد و نتيجه اش خدمت به هموطنان باشد قابل توجه است‏ ، ولی آنجا كه جنبه منفی به خود می‏گيرد و موجب تبعيض در قضاوت ، در ديدن و نديدن خوبيها و بديها ، و در جانبداريها می‏شود ضد اخلاق و ضد انسانيت است ، توجه داريم كه منطق عاليتری از منطق احساسات ملی و ناسيوناليستی وجود دارد كه طبق آن منطق ، علم و فلسفه و دين ، فوق مرحله احساسات است .


احساسات قومی و غرورهای ملی در هر كجا مطلوب باشد در جستجوهای علمی و فلسفی و دينی مطلوب نيست . يك‏ مسئله علمی يا يك نظريه فلسفی يا يك حقيقت دينی را هرگز به دليل اينكه‏ ملی و وطنی است نمی توان پذيرفت ، همچنانكه به بهانه اينكه بيگانه و اجنبی است نمی توان ناديده گرفت و رد كرد . راست گفته آنكه گفته است‏ : ” علم و دين و فلسفه وطن ندارد ، همه جايی و همگانی است ” همچنانكه‏ رجال علم و رجال دين و رجال فلسفه نيز وطن ندارند ، جهانی می‏باشند ، به‏ همه جهان تعلق دارند ، همه جا وطن آنهاست و همه جهانيان هموطن آنها هستند آری همه اينها را می‏دانيم
اما ما فعلا به اين منطق عالی عقلی و انسانی كاری نداريم می‏خواهيم با همان منطق احساساتی كه شايسته انسانهای تكامل نيافته است وارد بحث شويم‏
می‏خواهيم ببينيم با منطق احساسات ملی ، آيا بايد اسلام را امری خودی به‏ شمار آوريم يا امری بيگانه و اجنبی ؟ آيا با مقياس مليت ، اسلام جزء مليت ايرانی است و احساسات ناسيوناليستی ايرانی ، بايد آنرا در برگيرد يا خارج از آن است ؟
از اين رو بايد بحث خود را در دو قسمت ادامه دهيم : اول درباره‏ مقياس ” مليت ” يعنی ملاك اينكه چيزی را جزء مليت يك قوم يا خارج‏ از مليت يك قوم قرار دهيم چيست ؟ قسمت دوم درباره اينكه طبق اين‏ مقياس ، آيا اسلام از نظر مليت ايرانی يك امر ” خودی ” است يا يك‏ بيگانه و اجنبی ؟ در واقع بحث ما كبرايی دارد و صغرايی قسمت اول ، كبرای بحث است و قسمت دوم صغرای بحث
ضمنا مقايسه ای نيز از اين جهت ميان اسلام و زرت
شتی گری به عمل خواهد آمد ، معلوم خواهد شد كه با
معيارها و مقياسهای ملی ، آيا اسلام بيشتر جنبه ملی ايرانی دارد ، يا زرتشتی گری ؟


واژه ملت


كلمه ” ملت ” كلمه ای عربی است و به معنی راه و روش است . در قرآن كريم نيز اين كلمه به همين معنی آمده است ( 1 ) اين كلمه هفده بار ( در 15 آيه ) در قرآن كريم آمده است ، ولی مفهومی كه اين كلمه در قرآن‏ كريم دارد با مفهومی كه امروز مصطلح فارسی زبانان است و از آن ، كلمه ” مليترا مشتق كرده‏اند متفاوت است
ملت در اصطلاح قرآن به معنی راه و روش و طريقه‏ای است كه از طرف يك‏ رهبر الهی بر مردم عرضه شده است . مثلا می‏فرمايد : ” « ملة ابيكم‏ ابراهيم »” يعنی راه و روش پدر شما ابراهيم
يا می‏فرمايد : ” « ملة ابراهيم حنيفا »” . راغب اصفهانی در كتاب‏ مفردات القرآن می‏گويد : ” ملت و املال كه همان املاء است از يك ريشه‏ است ، ” « فليملل وليه بالعدل »” يعنی ولی او از روی عدالت املاء كند ، راغب می‏گويد : ” علت اينكه يك طريقه الهی ” ملت ” ناميده شده‏ است اينست كه از طرف خداوند املاء و ديكته شده است
پس ، از نظر قرآن يك مجموعه فكری و علمی و يك روشی كه مردم بايد طبق‏ آن عمل كنند ، ملت ناميده می‏شود بنابراين ملت با دين يك معنی دارد ، با اين تفاوت كه يك چيز به اعتباری دين ، و به اعتبار ديگری ملت‏ ناميده می‏شود ، به آن اعتبار ملت ناميده می‏شود كه آن چيز از طرف خدا به‏ پيامبری املاء می‏شود كه به مردم ابلاغ نمايد و مردم را بر اساس آن رهبری نمايد
علمای فقه اللغه می‏گويند : يك تفاوت ميان كلمه دين و كلمه ملت‏ اينست كه كلمه دين را به خدا می‏توان اضافه كرد و مثلا گفت ” دين الله‏ ” يعنی دين خدا و همچنين به فرد پيرو نيز اضافه می‏شود مثلا گفته می‏شود : ” دين زيد ، دين عمرو ” .


پاورقی : ( 1 ) مواردی كه در قرآن كريم ” ملت ” استعمال شده است عبارتند
از : سوره بقره . آيه های 120 و 130 و . 135 سوره آل عمران ، آيه . 95
سوره‏ نساء ، آيه . 125 سوره انعام ، آيه . 161 سوره اعراف ، آيه های 88 و 89 . سوره يوسف آيه . 37 سوره ابراهيم ، آيه . 13 سوره نحل ، آيه 123
سوره كهف ، آيه . 20 سوره حج ، آيه . 87


ولی كلمه ملت نه به خدا اضافه می‏شود و نه به‏ فرد پيرو ، گفته نمی‏شود : ملت خدا يا ملت زيد يا ملت عمرو ، بلكه به‏ آن رهبری كه از طرف خدا مأمور رهبری مردم بر طبق طريقه خاصی است اضافه‏ می‏شود ، مثلا گفته می‏شود ملت ابراهيم يا ملت عيسی يا ملت محمد . مثل‏ اين است كه در مفهوم اين كلمه رهبری گنجانده شده است
از اين نظر می‏توان گفت كلمه ملت نزديك است با كلمه ” مكتب ” در اصطلاح جديد ، كلمه مكتب نيز معمولا به رهبر يك روش و مسلك اضافه می‏شود . اگر اين جهت را كه در كلمه ملت نيز ، مانند كلمه مكتب ، املاء و ديكته كردن گنجانيده شده است مورد توجه قرار دهيم شباهت و نزديكی اين‏ دو كلمه بيشتر روشن می‏شود


كلمه ملت در اصطلاح امروز فارسی


در اصطلاح امروز فارسی اين كلمه بكلی مفهوم مغايری با مفهوم اصلی خود پيدا كرده است
امروز كلمه ملت به يك واحد اجتماعی گفته می‏شود كه دارای سابقه تاريخی‏ واحد و قانون و&l t;/SPAN> حكومت واحد و احيانا آمال و آرمانهای مشترك و واحد می‏باشند . ما امروز به جای مردم آلمان و انگلستان و فرانسه و غيره ، ملت‏ آلمان ، ملت انگلستان ، ملت فرانسه می‏گوييم و احيانا به همه آن مردم‏ اين كلمه را اطلاق نمی‏كنيم ، به يك طبقه از مردم ، ملت می‏گوييم ، يعنی‏ آنها را به دو طبقه تقسيم می‏كنيم ، طبقه حاكمه و طبقه محكومه .


به طبقه‏ حاكمه كلمه دولت و به طبقه محكومه كلمه ملت را اطلاق می‏كنيم
اين اصطلاح فارسی يك اصطلاح مستحدث و جديد است ، و در واقع يك غلط است ، در صد سال و دويست سال و هزار سال پيش هرگز اين كلمه در زبان‏ فارسی به اين معنی غلط استعمال نمی‏شد ، گمان می‏كنم اين اصطلاح جديد از زمان مشروطيت به بعد پيدا شده است ، و ظاهرا ريشه اين غلط اين بوده كه‏ اين كلمه را مضاف اليه كلمه ديگر قرار می‏داده اند ، مثلا می‏گفته اند پيروان ملت ابراهيم پيروان ملت محمد صلی الله عليه و آله و سلم ، پيروان ملت عيسی و همچنين . بعدها كلمه پيروان حذف شده و گفته اند ملت‏ محمد ، ملت عيسی . كم كم كار به آنجا كشيده كه گفته اند ملت ايران ، ملت ترك ، ملت عرب ، ملت انگليس . به هر حال يك اصطلاح مستحدث‏ است
اعراب امروز در مواردی كه ما كلمه ملت را به كار می‏بريم آنها كلمه ” قوم ” يا كلمه ” شعب ” را بكار می‏برند . مثلا می‏گويند ” الشعب‏ الايرانی ” و يا ” الشعب المصری ” و غيره ، ما كه فعلا در اين بحث ، كلمه ملت و مليت را به كار می بريم همان مفهوم جديد و مصطلح امروز فارسی را در نظر گرفته ايم ، خواه غلط و خواه درست


مليت از نظر اجتماعی


از بحث لغوی می‏گذريم و</SPAN& gt; وارد بحث اجتماعی می‏شويم : كوچكترين واحد اجتماعی ” خانواده ” است . زندگی مشترك انسانها تا وقتی كه به زن و شوهر و فرزندان و فرزند زادگان و احيانا همسران فرزندان آنها محدود است‏ زندگی خانوادگی ناميده می شود
زندگی خانوادگی فوق العاده قديم است . از وقتی كه انسان پيدا شده‏ زندگی خانوادگی داشته است . به عقيده بعضی اجداد حيوانی انسان هم كم و بيش زندگی خانوادگی داشته‏اند
واحد بزرگتر از خانوادهقبيله ” است زندگی قبيله ای مجموعه‏ خانواده هايی را كه در جد اعلی با هم مشتركند در بر می‏گيرد .


زندگی قبيله ای مرحله‏ تكامل يافته زندگی خانوادگی است . می‏گويند در زندگيهای خانوادگی و انفرادی اوليه بشر ، از لحاظ مالی و اقتصادی اشتراك حكمفرما بود نه‏ اختصاص ، بعدها مالكيت اختصاصی به وجود آمده است
واحد اجتماعی ديگری كه از اين واحد بزرگتر و تكامل يافته تر است و شامل مجموع مردمی می‏شود كه حكومت واحد و قانون واحدی بر آنها حكومت‏ می‏كند در اصطلاح امروز فارسی زبانان ” ملت ” ناميده می‏شود . واحد ” ملیممكن است از مجموع قبايلی فراهم شده باشد كه در اصل و ريشه و خون‏ با هم شريكند ، و ممكن است قبايلی كه ايجاد كننده يك ملت هستند در خون‏ و ريشه اصلی هيچگونه با هم اشتراك نداشته باشند و ممكن است اساسا زندگی‏ قبيله‏ای و ايلی در ميان آنها به هيچ وجه وجود نداشته باشد و اگر وجود داشته باشد فقط در ميان بعضی از افراد آن ملت وجود داشته باشد نه در ميان همه آنها در كتاب اصول علوم سياسی ، جلد اول ، صفحه 327 ، چنين آمده است : ” با تفكيكی كه در قرن بيستم از ” ملت ” و ” مردم ” می‏شود ، لغت‏مردم ” بيشتر برای تعيين گروه اجتماعی به كار می‏رود وليكن ” ملت ” از نظر حقوقی و سياسی ، واحد جمعيت است كه بر قلمرو ارضی كشوری مستقر می‏شود ، و اين استقرار نتيجه وحدت تاريخی ، زبانی ، مذهبی ، يا اقتصادی‏ يا آرمانهای مشترك و خواستن ادامه<SPAN lang=AR-SA dir=ltr style="FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"&g t; زندگی مشترك است . كلمه مردم جنبه‏ جامعه شناسی بيشتری دارد در حالی كه ” ملتبيشتر از نظر حقوق و سياست داخلی يا بين المللی مورد نظر قرار می‏گيرد ، به علاوه استعمال اين‏ كلمه در عرف ماركسيستها و ليبرالها فرق می‏كند و بايد توجه داشت كه در به كار بردن ، گوينده يا نويسنده پيرو چه ايدئولوژی و انديشه است
امروز در جهان ، ملل گوناگونی وجود دارد ، آنچه آنها را به صورت ملت‏ واحد در آورده است زندگی مشترك و قانون و حكومت مشترك است نه چيز ديگر ، از قبيل نژاد و خون و غيره وجه مشترك اين واحدها اينست كه‏ حكومت واحدی آنها را اداره می‏كند ، بعضی از اين ملتها سابقه تاريخی‏ زيادی ندارند ، مولود يك حادثه اجتماعيند مثل بسياری از ملل خاورميانه‏ كه مولود جنگ بين الملل اول و شكست عثمانيهايند .


فعلا در دنيا ملتی وجود ندارد كه از نظر خون و نژاد از ساير ملل جدا باشد ، مثلا ما ايرانيها كه سابقه & lt;SPAN lang=AR-SA style=”FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”>تاريخی نيز داريم و از لحاظ حكومت و قوانين دارای وضع خاصی هستيم ، آيا از لحاظ خون و نژاد از ساير ملل مجاور جدا هستيم ؟ مثلا ما كه خود را از نژاد آريا و اعراب را از نژاد سامی‏ می‏دانيم آيا واقعا همينطور است ؟ يا ديگر پس از اينهمه اختلاطها و امتزاجها ، از نژادها اثری باقی نمانده است ؟ حقيقت اينست كه ادعای جدا بودن خونها و نژادها خرافه ای بيش نيست‏ نژاد سامی و آريايی و غيره به صورت جدا و مستقل از يكديگر فقط در گذشته‏ بوده است ، اما حالا آنقدر اختلاط و امتزاج و نقل و انتقال صورت گرفته‏ است كه اثری از نژادهای مستقل باقی نمانده است
بسياری از مردم امروز ايران كه ايرا
نی و فارسی زبانند و داعيه ايرانی‏ گری دارند ، يا عربند يا ترك
يا مغول ، همچنانكه بسياری از اعراب كه با حماسه زيادی دم از عربيت می‏زنند از نژاد ايرانی يا ترك يا مغول می‏باشند ، شما اگر همين حالا سفری به مكه و مدينه برويد ، اكثر مردم ساكن آنجا را می‏بينيد كه در اصل اهل هند يا ايران يا بلخ يا بخارا يا جای ديگری هستند . شايد بسياری از كسانی كه نژادشان از كوروش و
داريوش است الان در
كشورهای عربی ، تعصب شديد عربيت دارند و بالعكس شايد بسياری از اولاد ابوسفيان‏ها امروز سنگ تعصب ايرانيت به سينه می‏زنند
چند سال پيش يكی از اساتيد دانشگاه تهران كوشش داشت با دليل اثبات‏ كند كه يزيد بن معاويه يك ايرانی اصيل بوده تا چه رسد به فرزندانش ، اگر در اين سرزمين باشند


پس آنچه به نام ملت فعلا وجود دارد اينست كه ما فعلا مردمی هستيم كه‏ در يك سرزمين و در زير يك پرچم و با يك رژيم حكومتی و با قوانين خاصی‏ زندگی می‏كنيم ، اما اينكه نياكان و اجداد ما هم حتما ايرانی بوده اند يا يونانی يا عرب يا مغول يا چيز ديگر ، نميدانيم
اگر ما ايرانيان بخواهيم بر اساس نژاد قضاوت كنيم و كسانی را ايرانی‏ بدانيم كه نژاد آريا داشته باشند بيشتر ملت ايران را بايد غير ايرانی‏ بدانيم و بسياری ا
ز مفاخر خود را
از دست بدهيم . يعنی از اين راه‏ بزرگترين ضربه را بر مليت ايرانی زده‏ايم . الان در ايران قومها و قبايلی‏ زندگی می‏كنند كه نه زبانشان فارسی است و نه خود را از نژاد آريا می‏دانند
به هر حال در عصر حاضر دم زدن از استقلال خونی و نژادی خرافه‏ای بيش‏ نيست (ادامه در بخش دوم)


ghadeer.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید