ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

افراط در خشم/2

لزوم درمان خشم
 خشم وغضب از خطرناک ترين حالات انسان است که اگر جلو آن رها شود، گاه به شکل يک نوع جنون و ديوانگي و ازدست دادن هر نوع کنترل براعصاب خودنمايي مي کند و ب
سياري از تصميم هاي خطرناک و جناياتي که انسان يک عمر بايد کفاره و جريمه آن را بپردازد، در چنين حالتي انجام مي شود و اگر مي بينيم قرآن مجيد کظم غيظ را دومين صفت پرهيزکاران بعد از صفت انفاق شمرده به خاطر همين است(29) خشم و غضب همچون آتشي سوزان است که گاه يک جرقه آن تدريجاً مبدل به دريايي از آتش مي شود و خانه ها و شهرهايي را در کام خود فرو مي برد
.
اگر تاريخ را ورق بزنيم و مشکلات عظيمي را که در جوامع انساني بر اثر شعله سوزان غضب و خشم به وجود آمده بررسي کنيم، خواهيم ديد که سرچشمه بسياري از ضايعات و ناملايمات و حوادث دردناک، همين خشم و غضب بوده است و خساراتي که دامن افراد و خانواده ها و اجتماعات را گرفته از بيش ترين خسارات است. پس با توجه به اين که غضب، آثار شوم و پيامدهاي بسيار خطرناکي دارد، و گاه شيرازه زندگي انسان را از هم مي پاشد، کوشش و تلاش براي درمان آن بسيار لازم است و افراد عصباني اگر دراصلاح حال خويش نکوشند، پشيمان خواهندشد.

بزرگان علم اخلاق در اين زمينه بحث هاي فراواني دارند و از آن بالاتر در روايات اسلامي دستورهاي مهم ومؤثري براي خاموش کردن آتش غضب داده شده است (30) که بعضي از آن ها شناختي(علمي) و بعضي هم رفتاري(عملي) مي باشند.


الف- درمان شناختي(علمي)
1– يادآوري فضيلت حلم و فرو بردن خشم: آيات و روايات مختلفي در فضيلت ومدح حلم و کظم غيظ وارد شده است؛ از جمله: خداوند تبارک و تعالي در مقام مدح پرهيزکاران مي فرمايند:
(والکاظمين الغيظ)؛(31) پرهيزکاران کساني هستند که خشم خود را فرو مي برند.

و درجاي ديگر خطاب به پيامبر اعظم (ص) مي فرمايد:
(ولو کنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم)؛(32)اي رسول ما! اگر تندخو وسخت دل بودي، مردم از اطراف تو پراکنده مي شدند؛ پس ايشان را عفو کن و براي آنان طلب آمرزش کن.

و درحديثي از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند:
«ما من عبد کظم غيظاً الا زاده الله عز وجل عزاً في الدنيا و الاخره و قد قال الله عزوجل: (والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين) و اثابه الله مکان غيظه ذلک»؛(33) بنده اي نيست که خشم خود را فرو خورد جز اين که خداي عزوجل عزت او را در دنيا و آخرت زياد مي کند و خداي عزوجل فرموده است: «وآن کساني که خشم خود را فرو خورند و از مردم درگذرند و خدا مح
سنين را دوست دارد» و خدا به جاي اين خشم به او ثواب دهد
.

و در حديثي امام باقر(ع) فرمودند:
«من کظم غيظاً و هو يقدر علي امضائه حشا الله قلبه امناً و ايماناً يوم القيامه»؛(34) هرکس خشم خود را فرو خورد در حالي که برانجام آن توانا باشد، خداوند در روز قيامت دلش را پر از امن و ايمان کند.


و در حديثي از امام صادق(ع) وارد شده است که فرمودند: هرکس جلوي خشم خود را بگيرد، خداوند عيوب او را بپوشاند.(35)


2– ملاحظه آثار و مفاسد غضب: کمتر صفتي از صفات رذيله است که به اندازه غضب ويراني به بار مي آورد. اگر فهرستي از آثار سوء غضب نوشته شود، معلوم مي گردد که اثرات سوء آن از آثار بسياري از اخلاق رذيله بيش تر است.
قبل از هر چيز بايد به اين نکته توجه داشت که خشم و غضب دشمن آدمي است و به هنگام هيجان غضب، عقل به کلي از کار مي افتد دست او تا مرفق در خون بي گناهان فرو مي رود، مي زند، درهم مي شکند، مي کوبد و ويران مي کند، درست همانند يک ديوانه خطرناک، لذا امير مؤمنان علي (ع) درحديثي مي فرمايد:
«الغضب يفسد الالباب
و يبعد من الصواب»؛(36) غضب عقل آدمي را فاسد کند، و انسان را از کار صحيح دور مي سازد
.
غضب موجب تباهي ايمان است، همچنان که پيامبر اعظم(ص) فرمودند:
«الغضب يفسد الايمان کما يفسد الخل العسل»؛(37) يعني همچنان که اگر سرکه بر روي عسل ريخته شود عسل فاسد مي شود(و شيريني وخاصيت آن را تغيير مي دهد و به چيز ديگري تبديل مي کند)، همين طور اگر خشم و غضب بر ايمان وارد شود، ايمان فاسد مي شود (و آثارش تغيير پيدا کند به طوري که ايمان حقيقي ناميده نمي شود.)
از سوي ديگر، افراد عصباني نه تنها مرتکب گناهان کبيره مي شوند که با ايمان صحيح سازگار نيست، بلکه گاهي به ساحت مقدس پروردگار نيز نعوذبالله جسارت مي کنند و يا بر حکمت و قسمت و تدبير او خرده مي گيرند که اين مرحله اي است بسيار خطرناک.(38)
بنابراين افراد خشمگين وعصباني هميشه حتي قبل از آن که شعله هاي آتش غضب قلب آن ها را احاطه کند، بايد در آثار شوم آن بينديشند ومرتب به خود تلقين کنند که غضب آتشي است که ممکن است خرمن ايمان و سعادت و هستي آن ها را بسوزاند، غضب آتش خشم خدا را در دنيا و آخرت مي افروزد. غضب دوستان را از انسان دور مي کند و حربه به دست دشمنان مي دهد، غضب آثار ويران گري روي اعصاب انسان مي گذارد، عمر او را کم مي کند و سلامتي او را به خطر مي اندازد. غضب انسان را از رسيدن به مقامات معنوي و مادي باز مي دارد. به عکس، حلم و بردباري رمز موفقيت و پيشرفت وسلامت روح و جسم و سبب محبوبيت در جامعه و موجب رضاي خدا ودوري شيطان است. همچنين درباره ثواب هاي الهي که براي بردباران ذخيره شده و کيفرهايي که در انتظار صاحبان غضب است نيز بينديشيد. نه تنها در حال غضب، بلکه قبل از آن نيز بايد در اين مسائل بينديشد و به خود تلقين کند تاگرفتار آن نشود.(39)
3
– ملاحظه عاقبت زشت خشم: بارها اين نکته را تجربه کرده ايم و اگر ما تجربه نکرده ايم ديگران تجربه کرده اند که هر تصميمي که انسان به هنگام غضب مي گيرد نسنجيده و نادرست است و غالباً موجب پشيماني مي گردد، چه بهتر که اين جمله معروف را که از بعضي از دانشمندان به يادگار مانده، همواره با خود زمزمه کند که: «به هنگام غضب نه تصميم و نه تنبيه و نه مجازات».(40)
4
– توجه به اين که غضب، در اکثر موارد علامت ضعف است نه شجاعت؛ به همين دليل کودکان، بيماران، سالخوردگان و صاحبان اخلاق زشت، زودتر به خشم درمي آيند.(41)
5
– فکر کند که خود نيز چه بسا دچار ده ها اشتباه شده و يا مي شود و انتظار عفو دارد؛ پس اکنون عفو کند تا شامل عفو ديگران شود.(42)
6
– عدم معاشرت با افراد خشمناک: اين که فرد از همنشيني با کساني که خشمگين هستند، اجتناب کند که طبيعت و روح آدمي،
بسيار از ديگران متأثر مي شود.(43)

7
– مطالعه زندگي افراد صبور: مطالعه زندگي اين افراد به تدريج به باورها وگفتار و هيجان هاي ما جهت مثبت دهد. مثلاً:


الف- داستان مرد شامي و امام حسين (ع)
 
شخصي از اهل شام به قصد حج يا مقصد ديگر به مدينه آمد. چشمش افتاد به مردي که در کناري نشسته بود. توجهش جلب شد. پرسيد: اين مرد کيست؟ گفته شد: «حسين بن علي بن ابيطالب(ع)» است. سوابق تبليغاتي عجيبي که در روحش رسوخ کرده بود، موجب شد که ديگ خشمش به جوش آيد و قربه الي الله آنچه مي تواند سب و دشنام نثار حسين بن علي (ع) بنمايد. همين که هرچه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسين بدون آن که خشم بگيرد و اظهار ناراحتي بکند، نگاهي پر از مهر و عطوفت به او نمود و پس از آنکه چند آيه از قرآن – مبني بر حسن خلق و
عفو و اغماض قرائت کرد، به او فرمود: «ما براي هر نوع خدمت و کمک به تو آماده ايم». آن گاه از او پرسيد: «آيا از اهل شامي؟ جواب داد: آري. فرمود: «من با اين خلق و خوي سابقه دارم و سرچشمه آن را مي دانم». پس از آن فرمود: تو در شهر ما غريبي، اگر احتياجي داري حاضريم به تو کمک دهيم، حاضريم در خانه خود از تو پذيرايي کنيم، حاضريم تو را بپوشانيم، حاضريم به تو پول بدهيم». مرد شامي که منتظر بود با عکس العمل شديدي برخورد کند و هرگز گمان نمي کرد با يک همچون گذشت و اغماضي رو به رو شود، چنان منقلب شد که گفت: آرزو داشتم درآن وقت زمين شکافته مي شد و من به زمين فرو مي رفتم و اين چنين نشناخته و نسنجيده گستاخي نمي کردم. تا آن ساعت براي من در همه روي زمين، کسي از حسين و پدرش مبغوض تر نبود و از آن ساعت بر عکس، کسي نزد من از او و پدرش محبوب تر نيست.(44)


ب- داستان بازاري و مالک اشتر


مالک اشترکه مردي قوي هيکل بود از بازار کوفه مي گذشت. يک بازاري آن جانشسته بود او را نمي شناخت، آشغالي را بر سر وصورت مالک انداخت، مالک اعتنايي نکرد و رد شد. بعد شخصي به آن بازاري گفت: آيا شناختي اين کسي که اين طور به او اهانت و مسخره اش کردي، که بود؟ گفت: که بود؟ گفت: مالک اشتر سپهسالار علي بن ابي طالب(ع) بدنش به لرزه افتاد؛ گفت: قبل از اين که درباره من تصميمي بگيرد، بروم معذرت بخواهم. تعقيبش کرد، ديد رفت داخل مسجد و شروع کرد به نماز خواندن، دو رکعت نماز خواند. صبر کرد تا نمازش را سلام داد. بعد سلام کرد و افتاد به التماس که
من همان آدم بي ادب و بي تربيتي هستم که به شما جسارت کردم، نمي شناختم. مالک گفت: به خدا قسم من نمي خواستم به مسجد بيايم، جاي ديگر مي رفتم. به خدا قسم من به مسجد نيامدم جز براي اين که دو رکعت نماز بخوانم و بعد درباره تو دعا بکنم که خدا از گناه تو بگذرد و تو را هدايت کند.(45)


ادامه دارد…


www.payambar.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید