ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امام علی عليه السلام يگانه مرجع فكرى وقضايى خلفا

كتاب: فروغ ولايت ص 283


نويسنده: استاد جعفر سبحانى


سكوت امام – عليه السلام در دوران بركنارى او از مقام خلافت كه بيست و پنج ‏سال به طول انجاميد، سكوت مطلق به معنى كناره گيرى از هر نوع مداخله در امور رهبرى نبود. گرچه مقام خلافت و رهبرى سياسى را ديگران اشغال كرده و نصب و عزل افراد و اختيار اموال اسلامى در دست آنان بود، مع الوصف، مرجع فكرى و يگانه معلم امت كه تمام طبقات در برابر علم او خضوع مى ‏كردند، امام على بن ابى طالب – عليه السلام بود.


از خدمات چشمگير امام – عليه السلام در اين دوران آن بود كه دستگاه قضايى نوبنياد اسلام را رهبرى مى ‏كرد. هر وقت اين دستگاه با مشكلى روبرو مى ‏شد فورا مسئله را به آن حضرت ارجاع مى ‏داد و راه حل آن را خواستار مى ‏شد. گاهى نيز خود امام، بدون آنكه كسى به وى مراجعه كند، خليفه وقت را كه متصدى مقام قضاو
ت نيز بود، راهنمايى مى ‏كرد و به اشتباه او در صدور حكم واقف مى‏ ساخت و با قضاوت هاى شگفت و قاطع خود موجى از تعجب در اذهان صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پديد مى آورد.


گو كه امام – عليه السلام خلافت آنان را به رسميت نمى ‏شناخت و خود را وصى منصوص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وشايسته ترين فرد براى اداره امور جامعه و رهبرى امت مى ‏دانست، اما هرگاه پاى مصالح اسلام و مسلمانان به ميان مى ‏آمد از هر نوع خدمت و كمك و بلكه فداكارى و جانبازى دريغ نمى ‏داشت و با چهره گشاده به استقبال مشكلات مى ‏شتافت.
شان امام – عليه السلام بالاتر و روح او بزرگتر از آن بود كه مانند برخى بينديشد كه چون زمام خلافت را از دست او گرفته‏ اند در هيچ امرى از امور مملكت مداخله نكند و در حل هيچ مشكلى قدم بر ندارد تا هرج و مرج و نارضايتى جامعه اسلامى را فرا گيرد و دستگاه خلافت دچار تزلزل گردد و سرانجام سقوط كند.
نه، امام – عليه السلام چنين فردى نبود، او فرزند اسلام بود و در آغوش اسلام پرورش يافته بود و در برآمدن و باليدن نهال اسلام كه به دست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كاشته شده بود، رنج هاى بسيار كشيده و خون ها نثار كرده بود.
ايمان و وجدان پاك على – عليه السلام اجازه نمى ‏داد در برابر مشكلات اسلام و امور دشوار مسلمانان، مهر سكوت بر لب نهد و خود را از هر نوع مداخله كنار بكشد.


پايدارى اسلام و
گسترش آن در جهان، آشنا ساختن امت ‏به معارف واصول و فروع دين و حفظ عظمت اسلام در نزد دانشمندان يهود و نصارا كه دسته دسته براى تحقيق در باره اين آيين نو ظهور به مدينه مى ‏آمدند، براى امام – عليه السلام هدف اساسى بود و تا آنجا كه راه به روى آن حضرت باز بود و دستگاه خلافت مزاحم وى نمى ‏شد و احيانا دست نياز به سوى او دراز مى ‏كرد، از رهبرى و راهنمايى مضايقه نداشت و بلكه استقبال مى ‏كرد.


امام – عليه السلام در نامه اى كه آن را به وسيله مالك اشتر براى مردم مصر فرستاد به اين حقيقت تصريح مى ‏كند و علت همكارى خود را با خلفا چنين بيان مى ‏دارد:
من در آغاز كار خلفا دست نگاه داشتم(وآنان را به خود وا نهادم) تا اينكه ديدم گروهى از اسلام برگشته و مردم را به محو دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم دعوت مى ‏كنند. ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم رخنه يا ويرانيى در كاخ اسلام ببينم كه مصيبت آن براى من بزرگتر است از دورى از حكومت چند روزه اى كه همچون سراب زايل مى ‏گردد.(1)


اين نامه، نمايى از روحيات پاك امام‏ عليه السلام و روشنگر منطق او در زمينه مداخله در امور جامعه اسلامى است كه زمام آن را گروهى به دست داشتند كه امام – عليه السلام آنان را به رسميت نمى ‏شناخت.


معرفى حضرت على(ع) از جانب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم:


اينكه پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، خلفا و ياران آن حضرت درحل مشكلات خود به على – عليه السلام روى مى ‏كردند يك علت آن اين بود كه از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در باره علم آن حضرت و دانش قضايى او سخنانى به صراحت ‏شنيده بودند كه از آن جمله است: داناترين امت من به سنت هاى اسلامى و قوانين قضايى، على بن ابى طالب است.(2)


آنان از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم شنيده بودند كه آن حضرت، ضمن معرفى كسانى مانند زيد بن ثابت و ابى بن كعب، در باره على – عليه السلام فرمود: «اقضاكم علي‏»(3) يعنى: داناترين شما به روش داورى، على است.


هنوز آواى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در گوش صحابه طنين انداز بود كه فرمود:
من شهر علم هستم وعلى در آن است، هركس بخواهد وارد شهر شود بايد از در آن وارد شود.(4)


آرى، چرا دستگاه خلافت وياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مشكلات خود را با امام – عليه السلام در ميان نگذارند و راى او را نافذ نكنند ؟ آنان به چشم خود ديده بودند كه وقتى اهل يمن به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند:
«مردى را به سوى ما اعزام بفرما كه دين را به ما تفهيم كند وسنت هاى اسلام را به ما بياموزد وبا كتاب خدا داورى كند» رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رو به على – عليه السلام كرد وفرمود:
اى على! به سوى يمن حركت كن و دين خدا را به آنان بياموز و با سنت هاى اسلام آشنايشان ساز و با كتاب خدا در ميانشان داورى كن. سپس دست ‏خود را بر سينه على – عليه السلام زد و فرمود:
برو؛ خدا قلب تو را به سوى حق رهبرى مى ‏كند و زبان تو را از خطا و اشتباه صيانت مى ‏بخشد.(5)
دعاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در باره على – عليه السلام آنچنان مستجاب شد كه امام – عليه السلام فرمود:
از آن زمان تاكنون در هيچ مشكلى شك و ترديد نكرده ‏ام.


قضاوت حضرت على(ع) در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم:


امير مؤمنان – عليه السلام نه تنها در دوران خلفا بهترين قاضى ويگانه داور به حق امت ‏بود، بلكه در دوران پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم نيز در يمن و مدينه مرجع قضايى مسلم مردم بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داوري هاى او را مى ‏ستود و از اين طريق مرجع قضايى جامعه اسلامى پس از خويش را به مردم معرفى مى ‏كرد.
اينك دو نمونه از داوري هاى امام – عليه السلام كه در زمان خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مورد تصديق آن حضرت قرار گرفت نقل مى ‏شود:


1- در زمانى كه على – عليه السلام از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يمن اقامت داشت ‏حادثه اى به شرح زير اتفاق افتاد:
گروهى پس از شكار شيرى، آن را در گودال عميقى محاصره كرده، در اطراف آن سنگر گرفته بودند.
ناگهان پاى يكى از آنان لغزيد و او براى حفظ خود، دست ديگرى را گرفت و او نيز دست‏ سومى را و سومى هم دست چهارمى را و سرانجام همگى در گودال افتادند و مورد حمله شير قرار گرفتند و بر اثر جراحاتى درگذشتند.
در ميان بستگان
آنان نزاع در گرفت. امام على – عليه السلام از جريان آگاه شد و فرمود:
من در ميان شما داورى مى ‏كنم. اگر به داورى من رضا نداريد، دعوا را به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ببريد تا در ميان شما داورى كند. آنگاه فرمود: گروهى كه اين گودال را كنده ‏اند بايد غرامت چهار نفر مقتول را به قرار زير بپردازند:
به اولياى فرد نخست ‏يك چهارم ديه، به اولياى دومى يك سوم آن، به اولياى نفر سوم نيم آن  و به اولياى چهارمى ديه كامل.
چون از امام – عليه السلام سؤال شد كه چرا به اولياى فرد نخست ‏بايد يك چهارم ديه بپردازند، آن حضرت در پاسخ فرمود:
زيرا پس از او سه نفر ديگر كشته شده‏ اند. و به همين ترتيب در موارد ديگر فرمود: به اولياى فرد دوم بايد يك سوم آن را بپردازند، زيرا پس از وى دو نفر ديگر كشته شده ‏اند و براى سومى بايد نصف ديه بپردازند زيرا پس از او يك نفر ديگر به قتل رسيده و براى چهارمى ديه كامل بايد بپردازند زيرا او آخرين فردى است كه كشته شده است.(6)
بارى، بستگان مقتولين به داورى امام – عليه السلام تن ندادند و رهسپار مدينه شدند و جريان را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند؛ آن حضرت فرمود: «القضاء كما قضى علي‏».(7)


محدثان اهل سنت و شيعه داورى امام على – عليه السلام را در اين موضوع به صورت بالا نقل كرده ‏اند، ولى محدثان شيعه آن را به گونه اى ديگر نيز آورده ‏اند.
طبق اين نقل، امام – عليه السلام فرمود: فرد اول طعمه شير است و ديه او بر كسى نيست، ولى بايد بستگان اولى به اولياى دومى يك سوم ديه را بپردازند و بستگان دومى به بستگان سومى نصف ديه بدهند و بستگان سومى به اولياى چهارمى ديه كامل بپردازند. دانشمندان شيعه حديث نخست را صحيح نمى ‏دانند زيرا در سند آن افراد غير موثق وجود دارند، ولى به نقل دوم اعتماد كامل دارند. </SPAN&gt ;


نكته مهم در اين داورى اين است كه امام – عليه السلام خون بهاى فرد چهارم را ميان اولياى سه نفر قبل به طور مساوى تقسيم كرد. بدين ترتيب كه بايد يك سوم خون بها را اولياى اولى به بستگان دومى بپردازند وبستگان دومى دو سوم آن را(يك سوم از حق خود را روى آنچه كه از اولى گرفته ‏اند بگذارند و) به بستگان سومى پرداخت كنند و بستگان سومى ديه كامل بدهند، يعنى روى دو سوم ديه كه از پيش گرفته بودند يك سوم بگذارند وبه صورت يك ديه كامل به اولياى چهارمى بپردازند و در اين صورت ديه فرد چهارم به طور مساوى بر سه نفر پيشين تقسيم شد. (به كتاب جواهر الكلام، ج‏6، كتاب ديات، بحث «تزاحم موجبات‏» مراجعه شود.)


2- پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و گروهى از مسلمانان در مسجد نشسته بودند كه دو نفر وارد مسجد شدند و خصومتى را مطرح كردند كه خلاصه آن اين بود كه گاوى با شاخ خود حيوان كسى را كشته است.
آيا صاحب گاو ضامن قيمت ‏حيوان مقتول هست يا نه ؟ يكى از مسلمانان در اظهار نظر سبقت گرفت و گفت: «لاضمان على البهائم‏» يعنى: حيوان غير مكلف ضامن مال كسى نيست.
به نقل كلينى در كافى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از ابوبكر و عمر خواست كه در اين قضيه فصل خصومت كنند. آن دو نفر گفتند: حيوانى حيوان ديگرى را كشته است وبراى حيوان ضمانتى نيست.(8)
در اين موقع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از على – عليه السلام خواستند كه او داورى كند. امام – عليه السلام
با طرح يك قانون كلى كه امروز هم مورد استفاده مجامع حقوقى است مشكل را حل كرد و فرمود:
ضرر را بايد آن كس متحمل شود كه مقصر است و به وظيفه خود در اداره حيوان عمل نكرده است. اگر صاحب حيوان به اندازه كافى در صيانت ‏حيوان خود كوشيده و آن را در نقطه محفوظى نگاه داشته است ولى صاحب گاو به وظيفه خويش عمل نكرده و آن را رها ساخته، در اين صورت صاحب گاو مقصر است و بايد غرامت‏ حيوان او را بپردازد و اگر جريان بر خلاف اين است ‏بر او ضمانى نيست.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از شنيدن اين داورى مبتكرانه و همراه با ارائه يك طرح كلى، دست‏ به آسمان بلند كرد و گفت:
سپاس خدا را كه در خاندان من كسانى را قرار داده است كه داورى آنان مانند داورى پيامبران است.(9)


البته قضاوت اميرالمؤمنين – عليه السلام در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم منحصر به اين دو مورد نيست و آن حضرت قضاوت هاى شگفت انگيز متعددى در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داشته است كه در متون تاريخى و روايى مندرج است.(10)


داورى حضرت على(ع) در باره يك مرد شرابخوار:


خليفه اول نه تنها در كسب آگاهى از مفاهيم قرآن از امام على – عليه السلام استمداد مى ‏جست بلكه در احكام و فروع دين نيز دست نياز به سوى آن حضرت دراز مى ‏كرد.
مردى را كه شراب خورده، ماموران به نزد خليفه آوردند تا حد شرابخوارى براى او جارى سازد. وى ادعا كرد كه از تحريم شراب آگاه نبوده و در ميان گروهى پرورش يافته كه تا آن هنگام شراب را حلال مى ‏دانسته ‏اند. خليفه در تكليف خود متحير ماند. فورا كسى را روانه حضور على – عليه السلام كرد و حل ‏مشكل را از او خواست. امام فرمود:
بايد دو نفر از افراد موثق دست اين فرد شرابخوار را بگيرند و به مجالس مهاجرين و انصار ببرند و از آنان بپرسند كه آيا تاكنون آيه تحريم شراب را براى اين مرد تلاوت كرده ‏اند يا نه.
اگر آنان شهادت دادند كه آيه تحريم شراب را بر اين مرد تلاوت كرده ‏اند بايد حد الهى را بر او جارى كرد و اگر نه، بايد او را توبه داد كه در آينده لب به شراب نزند و سپس رها ساخت.
خليفه از دستور امام – عليه السلام پيروى كرد و سرانجام آن مرد آزاد شد.(11)
درست است كه امام – عليه السلام در دوران خلافت‏ خلفا سكوت كرد و مسئوليتى نپذيرفت ولى هيچ گاه در باره ‏اسلام و دفاع از حريم دين شانه خالى نكرد.


پى ‏نوشت ها:


1- نهج ا
لبلاغه عبده، نامه 62
2- كفاية الطالب، ط نجف، ص 190
3- همان، ص 104
4- مرحوم مير حامد حسين هندى يكى از مجلدات عبقات الانوار را به گرد آورى اسناد اين حديث اختصاص داده است.
5- كنز العمال، ج‏6، ص 392
6- ذخائر العقبى، نگارش محب‏طبرى، ص 84; كنز العمال، ج‏2، ص‏393; وسائل الشيعه، ج‏19، ص 175
7- كنزالعمال، ج‏2، ص‏393; وسائل الشيعه، ج‏19، ص 175، باب چهارم از ابواب موجبات ضمان.
8- كافى، ج‏7، ص 352، حديث‏ 6و 7
9- صواعق محرقه، ص 75; مناقب ابن شهر آشوب، ج‏1، ص 488
10- مرحوم مجلسى در بحار الانوار بخشى از اين داوريها را آورده است. به بحار الانوار، ج‏4، صص‏240 – 219(چاپ جديد) مراجعه فرماييد.
11- كافى، ج‏ 2، حديث ‏16؛ ارشاد مفيد، ص‏106; مناقب ابن شهر آشوب، ج‏1، ص‏489


http://essay.monajat.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید