ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امام علی علیه السلام/ بخش اول

كسانى هستند كه اگر نام آنان را به ياد بياوريم، احساس مى‏كنيم كه وارد غارهاى تاريخ شده‏ايم تا از آنها رد پايى بيابيم. بايد اينجا و آنجا شمعى بر افروزيم تا بتوانيم آنها را بشناسيم و با طرز تفكرشان آشنا شويم.


[در مقابل‏]، كسانى هستند كه اگر به يادشان بيفتيم احساس مى‏كنيم كه نامشان زمان را در مى‏نوردد و در افق‏هاى وسيعى اوج گرفته و ما را با بى‏نهايت پيوند مى‏زند و در همه‏ى موقعيّت‏هاى حيات حركت مى‏دهد، تا آنجا كه چيزى نمى‏يابيم جز اينكه به صراحت يا به اشارت از او حكايت مى‏كند. زمانى كه به عقل آنها راه مى‏يابيم و وارد آن مى‏شويم، سراسر درخشندگى مى‏يابيم. برخلاف بسيارى از عقل‏ها كه وقتى وارد مى‏شويم به چيزهاى زيادى نيازمنديم تا انديشه‏اى را در آن بيابيم و درك كنيم.


افرادى هستند كه اگر به ياد آنها بيفتيم احساس مى‏كنيم كه ما را ذهنى مى‏سازند تا آنجا كه تصور مى‏كنيم اگر با آنها همراه شويم از زندگى فاصله مى‏گيريم. و كسانى هستند كه اگر يادشان كنيم. احساس مى‏كنيم كه اگر انديشه‏ى انتزاعى دارند آن را با پويايى به واقعيت نزديك مى‏سازند.


اين امام على(ع) است، كه اگر تاريخ او را محاصره كند تا موانعى در برابر او قرار گيرد و عواملى كه خواسته او را محدود كند و افق‏هاى كوچكى كه نام او در آن مطرح شده و تعصب‏هايى كه او را عنوان خود ساخته است، على(ع) را در چنين جاهايى نخواهى يافت.


على(ع) انسانى‏ست كه در تمام زندگى خود با خدا زيست؛ نه صوفيانه كه همه عواطف
را مهار كند، بلكه بدانسان كه تو را وا مى‏دارد با بندگان خدا زندگى كنى، سرگذشت‏ها و مشكلات آنها را لمس كنى و از طريق خدا در ذهن‏هاشان، خردى و از جانب وحى الهى، در انديشه‏هاشان انديشه‏اى بيافرينى. على با تمام وجود با خدا زيست.


على با اينكه در رأس هرم قدرت بود، با مردم مى‏زيست، با قلبى كه احساس مى‏كرد «لعلّ بالحجاز او اليمامة من لا طمع له بالقرص»، شايد در حجاز يا يمامه كسى باشد كه اميد دستيابى به قرص نانى ندارد.


 


شخصيت امام على(ع)<SPAN style="mso-bookmark: _Toc536686827"&g t;


{و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤوف بالعباد}(بقره 207.)؛ «و از مردم كسى‏ست كه جان خويش را به خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا به بندگان، مهربان است».


{انما وليكم ‏الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة و هم راكعون‏}(مائده 55.)؛ «همانا دو
ست و سرپرست شما خداست، و پيامبرش و كسانى كه ايمان آورده‏اند، آنان كه نماز بر پا مى‏دارند و زكات مى‏دهند، در حالى كه در ركوع‏اند».


اين دو آيه درباره‏ى  امام على(ع) نازل شده است؛ آيه اول در شب هجرت هنگامى كه امام على(ع) در بستر رسول‏خدا خوابيده بود تا خروج رسول‏خدا(ص) از مكه پوشيده بماند و خدا بر اخلاص او به رسول خدا گواهى دهد؛ چون اخلاص به رسول، اخلاص به خداست.


آيه دوم هنگامى نازل شد كه امام در مسجد مشغول نماز بود و سائلى وارد شد و نماز امام مانع از آن نشد كه انگشتر خود را به او صدقه دهد.


در شخصيت او، همه چيز در خدمت خدا بود و اين چنين بود شمشير و قهرمانى و شجاعت او.


امام على(ع) احساس مى‏كرد كه مالك شجاعت، قهرمانى ، شمشير و… خود نيست؛ بلكه آن‏ها را ملك خدا مى‏دانست.


شجاعت و قهرمانى براى او، ويژگى شخصى، و سلاح، ملك فردى نبود؛ زيرا او، آن را ملك خدا تلقى مى‏كرد و جز در مواردى كه خدا مى‏خواست به حركت درنمى‏آورد؛ و هميشه منتظر امر خدا و نبردى بود كه احساس مى‏كرد خدا به آن خشنود است. امام على(ع) به خود اجازه نمى‏داد به نبردى وارد شود كه احتمالا خشنودى خدا در آن نيست، و يابه ضرر اسلام تمام مى‏شود. هنگامى كه جنگ‏هاى امام على(ع) را بررسى مى‏كنيم همه را همين‏گونه مى‏يابيم؛ از اولين جنگ او در بدر در كنار رسول خدا، تا آخرين جنگ او با خوارج، كه حياتش با آن پايان يافت.


امام على(ع) همواره در جستجوى مبناى شرعى جنگ بود و مى‏خواست بداند چگونه نبردى در راه خدا و راه اسلام صورت مى‏گيرد، نه در راه خود و شهوات.


ما، امام على(ع) را در جنگ و صلح چنين ديديم. صلح او نه براى مصلحت شخصى كه به خاطر مصلحت اسلام بود؛ حتى اگر به ضرر شخص او بود و بنابراين مى‏فرمود: «لا سلمن ما سلمت امور المسلمين»؛ «من هر آينه، زمام حكومت را به دست كسانى مى‏سپاريم كه موجب آسايش و سلامت امور مسلمين شود».


زمانى كه مى‏ديد امور مسلمانان به صلح نياز دارد، صلح مى‏كرد و اگر مى‏ديد حيات مسلمانان و مصلحت اسلام، در جنگ است، به نبرد مى‏پرداخت؛ و سرانجام، صلح و جنگ او در راه خدا صورت مى‏گرفت.


زمانى كه حركت مى‏كرد، همه چيز را در برابر خدا كوچك مى‏شمرد؛ و بنابراين از كسى نمى‏ترسيد؛ چون خوف خدا وجود او را فرا گرفته بود و درك عظمت خدا او را از توجه به بزرگى ديگران باز داشته بود.


او قهرمانى بود كه نمى‏ترسيد و حمله گرى كه فرار نمى‏كرد؛ اين چيزى بود كه رسول خدا در بيان شخصيت او براى مسلمين فرمود: «لا عطين الراية غداً رجلاً يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله كرار غير فرار لايرجع حتى يفتح اللّه على يديه»؛ «فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه او خدا را و خدا او را دوست دارد؛ او حمله‏گرى‏ست كه نمى‏گريزد و هيچ وقت پشت به جنگ نمى‏كند، تا اينكه خدا پي
روزى را به دست او رقم زند».


او خدا را دوست دارد و به دشمنان خدا هجوم مى‏برد؛ و خدا او را دوست دارد و نيروى خود را از خدا مى‏گيرد و در صحنه نبرد ثابت قدم مى‏ماند؛ زيرا احساس مى‏كند كه با عنايت خدا حركت مى‏كند. اين روحيه‏اى بود كه امام على(ع) مى‏خواست مردم با آن حركت كنند؛ چون هر قضيّه، مسئله و نبردى كه از عمق ايمان و درون انسان برنخيزد، نبردى سطحى خواهد بود كه گام‏ها در آن مى‏لغزد.


 


امام على(ع) پيش از بعثت‏<B&gt ;


پيامبر گرامى اسلام، سرپرستى – حضانت- امام على(ع) را پيش از بعثت به عهده گرفت تا زيادى عيال ابى‏طالب را كاهش دهد؛ و به اين صورت امام على(ع) پسر خوانده رسول خدا شد كه آن حضرت، پيوسته در آفاق الهى و كرانه‏هاى هستى به تأمل مى‏پرداخت؛ و بدين‏گونه پيش از رسالت با تمام وجود با خدا در ارتباط بود و على(ع) را نيز در فضاى اين تأملات شريك مى‏كرد و همه اخلاقيات ممتاز خويش را در جان و روان او جارى مى‏ساخت. رسول خدا راستگوى امين بود و على(ع) را نيز همين گونه تربيت كرد.


اين همان چيزى‏ست كه امام جعفر صادق(ع) بدان اشاره فرمود، زمانى كه يكى از اصحاب آن حضرت از او خواست كه چيزى به وى تعليم فرمايد كه به جايگاه على در نزد حضرت دست يابد، حضرت فرمود: «انظر الى مابلغ به على من المنزله عند رسول اللّه فافعله، فان عليا بلغ مابلغ لانه كان الصادق الامين»؛ «نگاه كن به درجه‏اى كه على نزد رسول خدا بدان رسيد؛ پس تو همان كار را بكن. به درستى على به هر چه دست يافت، به اين علت بود كه او راستگوى درستكار بود».


صداقت امام على(ع) بود كه او را به حق پيوند داد؛ زيرا او هرگز از حق منحرف نشد؛ نه در امور پيش پا افتاده و كوچك و نه در مسائل بزرگ. و امانت‏دارى بود كه او را به مسؤوليت پيوند مى‏داد؛ زيرا او مسؤوليت اسلامى را امانت خدا مى‏دانست. در ارتباط خود با محيط، در همه مراحل زندگى و در همه عرصه‏هاى كار و فعاليت.


اين همان على(ع) است كه با خدا زيست تا اينكه رسول خدا به رسالت مبعوث شد، و او را به اسلام دعوت كرد او نيز پذيرفت در حاليكه 9 يا 10 سال از عمر او مى‏گذشت.


برخى از مورخان مى‏گويند على(ع) اولين كودكى بود كه اسلام آورد و مى‏خواهند ضمنا بگويند اسلام آوردن او، كودكانه بوده است؛ اما رسول‏خدا(ص) زمانى كه او را به اسلام دعوت كرد، انديشه مرد بزرگى را در او مى‏ديد وگرنه پيامبر چگونه او را به اسلام دعوت مى‏كرد و چگونه او را مورد خطاب قرار مى‏داد؟


 


على(ع) بعد از بعثت‏


على(ع) اسلام آورد و با رسول خدا حركت كرد و در خانه‏ى پيامبر و در كنار او بود و آواز پر جبريل را هنگام نزول نزد رسول خدا مى‏شنيد، با رسول خدا مى‏زيست تا هر آيه‏اى كه بر او نازل مى‏شود و هر حكمى كه بر او وحى مى‏شود، بشنود.


از رسول خدا مى‏آموخت كه چگونه صبر كند آنجا كه رسالت و مكتب نياز به صبر دارد؛ چگونه حركت كند، آنجا كه رسالت نياز به حركت دارد؛ چگونه شدت عمل به خرج دهد، آنجا كه رسالت نياز به شدت عمل دارد، و چگونه مدارا كند، آنجا كه رسالت نياز به تسامح و مدارا دارد؛ بنابراين اخلاق او شبيه اخلاق رسول خدا بود تا آنجا كه وقتى مسيحيان نجران آمدند تا با رسول خدا مباهله كنند، اين آيه نازل شد:


{فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائكم و نسائنا و نسائكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين‏}(آل عمران ،61.)؛ «هر كه با تو پس از آن دانشى كه به تو رسيد، درباره‏ى او -عيسى يا آن حق- ستيزه و جدل كند، بگو تا ما و شما پسران خويش و زنان خويش و خودمان را بخوانيم، آن گاه دعا و زارى كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».


رسول، فرزندان خود؛ حسن و حسين و دختر خود (فاطمه‏ى زهرا) و على(ع) را آورد. گويا فرمود على نفس من است. اين امتياز به علت خويشاوندى نبود وگرنه رسول خدا پسر عموهاى زيادى داشت؛ اين امتياز به علت ژرفاى شخصيت على(ع) بود؛ زيرا رسول خدا شخصيت على(ع) را در ژرفاى نفس خويش پرورش داد و خطوط اخلاق على(ع) را از خلال اخلاق خويش گشود.


 


تجارت با خدا


على(ع) در همه‏ى  عرصه‏هاى زندگى، مسلمان و پيرو رسول خدا بود و اسلام در همه‏ى انديشه‏ها، احساسات و عواطف او حك شده بود. ما از سيره، سخنان و زندگى او در مى‏يابيم كه اسلام از ديدگاه آن حضرت، از معامله‏ى جان خويش با خدا بود؛ پس انسانى كه براى خود حسابى غير حساب خدا باز كند، يا منافع و مصالحى غير از مصالح رسالت خدا قايل باشد يا روابطى برقرار كند به جز روابطى كه خدا دوست دارد، مسلمان نيست؛ يعنى تمام زندگى انسان بايد براى خدا باشد.


{اذ قال له ربه اسلم قال أسلمت لرب العالمين‏} (بقره، 131.)؛ «آنگاه پروردگارش به او گفت: گردن نهاده و تسليم باش، گفت: پروردگار جهانيان را گردن نهاده و تسليم هستم».


{قل ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى للّه رب العالمين * لاشريك له و بذلك أمرت و أنا اول المسلمين‏} (انعام، 162، 163.)؛ «بگو نماز و عبادت‏هاى من – يا قربانى حج من – و زندگانى و مرگ من، همه براى خدا، پروردگار جهانيان است * كه او را انبازى نيست و مرا به اين فرمان داده‏اند و من نخستين مسلمانم».


على(ع) بر سر زندگى خويش معامله كرد آن جا كه بر اسلام پاى فشرد تا راه زندگى را به ما بياموزد و خداوند از او در آيه‏ى زير سخن گفته است: {و من الناس من يشترى نفسه ابتغاء مرضاة اللّه…} (بقره، 207).


على(ع) مى‏خواست در معامله‏ى جان خود سود كند؛ و دريافت، سودى نزد خدا نيست جز اينكه جان خويش را در خدمت خدا قرار دهد و در راه او بذل جان كند؛ بنابراين زمانى كه رسول خدا از او خواست شب هجرت در بستر او بخوابد، بدون ترديد و با همه‏ى خطرات، آن را پذيرفت و نپرسيد كه چه آسيـبى به او خواهد رسيد؛ فقط از زنده ماندن رسول خدا سؤال كرد تا از آينده‏ى رسالت مطمئن شود؛ آن‏گاه كه گفت: «يا رسول الله! آيا شما سالم خواهى ماند؟» رسول خدا فرمود: «بلى»، امام فرمود: «پس بفرماييد».


اين چنين، در بستر رسول خدا خوابيد و گرنه رسول خدا نمى‏توانست خروج خود را از مكه بپوشاند. مردم كه مى‏ديدند شخصى در بستر رسول خدا خوابيده، مى‏پنداشتند او رسول خداست.


 


هجرت به مدينه‏


على(ع) به سوى مدينه عزيمت كرد و رسول خدا به مدينه وارد نشد تا اينكه على(ع) به او پيوست و با رسول خدا
حركت كرد. على(ع) امر پيامبر را به كار مى‏بست و از هر چه نهى مى‏كرد، اجتناب مى‏كرد و هر چه از او مى‏خواست اجرا مى‏كرد.


و [وقتى‏] جنگ‏ها پيش آمد، امام على(ع) مرد ميدان بود. مورخان نوشته‏اند كه نصف كشته شدگان قريش در جنگ بدر به دست على(ع) كشته شدند و مسلمين در كشتن نصف ديگر شركت داشتند. او خود نقل مى‏كند كه  در خلال جنگ به نبرد مى‏پرداخت و سپس مى‏آمد تا از رسول خدا مطمئن شود و او مشغول مبارزه بود، در هوا و فضاى رسول خدا مى‏زيست و او بود كه از رسول خدا دفاع مى‏كرد.


و زمانى كه در جنگ به ضرر مسلمانان ورق برگشت، او بود كه از رسول خدا دفاع كرد؛ حتى با سپر كردن خود. موقعى كه كتيبه از قريش بر رسول خدا هجوم آورد، رسول خدا فرمود: «يا على او را از من دفع كن».


در همه‏ى  جنگ‏هاى رسول، او جنگجوى قهرمان بود تا آنجا كه وقتى در جنگ احزاب به نبرد عمروبن عبدود عامرى رفت، رسول خدا فرمود: «برز الايمان كله الى الشرك كله»؛ «تمام ايمان، در برابر تمام شرك قرار گرفته است».


على(ع) در برابر عمرو ايستاد. او گفت پدرت دوست من بود، برگرد دوست ندارم تو را بكشم. على(ع) گفت: اما من دوست دارم تو را بكشم. براى او رعايت دوستى‏هاى پدر يا قومش مهم نبود؛ تمام تلاش او بر اين بود كه موضع خود را در پيشگاه خدا حفظ كند.


جايگاه على (ع) نزد رسول خدا


على با رسول خدا عزيمت كرد كه او را به همه‏ى جنگ‏ها كشاند؛ حتى در ماجراى تبوك وقتى رسول خدا او را در مدينه گذاشت، على(ع) با شكوه، و نه اعتراض، به احتجاج پرداخت. رسول خدا به او فرمود:


«اما ترضى ان تكون منى بمنزله هارون من موسى‏ الا انه لا نبىّ بعدى»


اشاره به آيات سوره طه: {و اجعل لى وزيرا من أهلى * هارون أخى * أشدد به أزرى * و أشركه فى أمرى‏} (طه‏29-32)؛ «موسى عرض كرد: و از خاندانم، ياورى و پشتيبانى برايم قرار ده*برادرم هارون را*پشتم را بدو استوار ساز*و او را در كار من شريك گردان».


اين چنين بود كه على به آنچه مورد رضاى رسول خدا بود، رضايت داد.


 


& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; COLOR: maroon; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA>علم و دانش على(ع)


رسول خدا مى‏خواست مسلمانان با ژرفاى شناخت و گستردگى علم على(ع) آشنا شوند.


مسلمان‏ها رسول خدا را حامل همه‏ى علوم بشرى، مى‏دانستند؛ چون خدا، قرآن و اسلام را به او وحى نمود و همه‏ى علم قرآن را به او الهام كرده است. آنان متحير بودند، با اندك بودن فرصت پيامبر چگونه مى‏توانند از دانش او بهره گيرند؛ از اين رو رسول خدا به آنها فرمود: «انا مدينة العلم و على بابها، فمن اراد المدينة فليأتها من بابها»؛ «من شهر علم و على دروازه‏ى آن است. كسى كه از شهرى وارد شود، بايد از در آن داخل گردد».


اين، بدان علت بود كه على(ع) كه تمام علم رسول خدا را درك كرده بود و در ميان اصحاب تنها فردى بود كه به هر مسئله‏اى كه از او پرسيده مى‏شد، جواب مى‏داد و تنها كسى بود كه نياز نداشت از كسى درباره‏ى مسئله‏اى بپرسد؛ بلكه خود مرجعى بود كه صحابه در همه‏ى امور به او مراجعه مى‏كردند.


حتى وقتى به خليل بن احمد فراهيدى استاد سيبويه در نحو و بنيانگذار علم عروض و اولين تأليف كننده‏ى فرهنگ در زبان عربى گفته شد: چرا على را بر ديگران ترجيح دادى و مقدم داشتى – چون خليل به ولايت على(ع) پاى بند بود – گفت: به علت نيازمندى همه به على – چون كسى را نديدم كه به او نيازمند نباشد – و بى نيازى او از همه – او را نديدم كه محتاج كسى باشد -. اين نشانه‏ى اين است كه او امام همه است.


امام على(ع) از آن رو به چنين علمى دست يافته بود كه آن را مستقيما از سرچشمه‏اى كه در كنار آن مى‏زيست دريافت كرده بود. تا آنجا كه بعضى از زنان پيامبر مى‏گفتند كه آن‏ها به على رشك مى‏بردند؛ چون رسول خدا وقت زيادى را به على اختصاص مى‏داد و هر شب گوشه‏اى از علم خود را به او مى‏آموخت و محل نزول هر آيه‏ى قرآن و موارد و گستره‏ى كاربرد آن را برايش  بيان مى‏كرد.


از اين رو علم على(ع) برگرفته از اسلام بود؛ و انديشه‏اى جز انديشه اسلام نداشت تا آنجا كه افكار خود را از خط كلى اسلامى به دست مى‏آورد؛ پس انديشه‏ى على(ع) همان انديشه اسلام بود.


على(ع) مى‏خواست حركتى داشته باشد كه در همه‏ى عرصه‏ها ريشه بدواند، بينديشد، برنامه‏ريزى كند، جدال كند و عزيمت كند و همه اين‏ها براى خدا باشد. اين چنين، على(ع) علم خود را براى (شخص) خود نمى‏دانست. نه مانند بقيه‏ى مردم كه علم  را در خود حبس مى‏كنند يا براى كسب امتيازات از آن استفاده مى‏كنند. او احساس مى‏كرد كه علم او مال خودش نيست، بلكه مال خداست و خدا از او مى‏خواهد كه به خلق خدا انفاق كند؛ و بنابراين امام على(ع) حتى آن زمان كه در بستر مرگ خوابيده بود از مردم مى‏خواست از او سؤال كنند «سلونى قبل ان تفقدونى». او هيچ فرصتى را كه احساس مى‏كرد مردم به او نياز دارند از دست نمى‏داد تا شبهه‏اى را از ذهن مردم بر طرف كند يا درى را به روى آنان به سوى حق بگشايد، يا راهى را براى آنها ترسيم كند تا از گمراهى نجاتشان دهد.


 


على(ع) و بيدارى امت‏


امام على(ع) حاكمى بود كه پيوسته مى‏كوشيد تا مردم را با فرهنگ اسلام آشنا كند و اين مسئله از لابلاى خطبه‏هاى نهج‏البلاغه آشكار است؛ چون او در اين راه از هر فرصتى استفاده مى‏كرد؟ اما از برانگيختن احساسات و عواطف مردم براى پيوستن آنان به خود پرهيز نمود.


رسالت زمامداران در ساحه‏ى اسلامى همين است؛ زيرا آن‏ها بايد امت اسلامى را با فرهنگ سياسى، اجتماعى و دينى مورد نياز آشنا كنند، چون خداوند بر دانشمند مسلمان كه اسلام را مى‏شناسد و نياز مردم را درك مى‏كند، فرض نموده كه در پى مردم برود و آنان را آموزش دهد، وارد خانه‏هاى‏شان شود تا آنها را آموزش دهد و از همه فرصت‏ها در اين زمينه استفاده كند تا سطح فكرى آن‏ها را بالا ببرد؛ به ويژه در مواقعى كه بدعت گذاران، كافران و گمراهان مى‏كوشند مسلمانان را گمراه سازند، چه در اين صورت براى انسان (مسلمان) جايز نيست كه در خانه خود بنشيند و به نوشتن و سخنرانى و گفت‏وگو و مناظره بپردازد، چه در سطح مسؤوليت رسمى باشد يا نباشد.


در قرآن آمده است كه: {ان الذين يكتمون ما أنزلنا من البيّنات و الهدى من بعد ما بيّناه للناس فى الكتاب أولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون‏} (بقره 159)؛ «كسانى كه آن چه را ما از حجت‏هاى روشن و رهدايت فرو فرستاديم، پس از اينكه آن را در كتاب براى مردم بيان كرديم، مى‏پوشانند، خدا و لعنت كنندگان، لعنتشان مى‏كنند».


و در حديث نبوى آمده است: «اذا ظهر البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة اللّه» (بحارالانوار، ج 105، ص 15.)؛ «در زمانى كه بدعت‏ها در ميان امت من پديدار گردد، بر علما فرض است كه دانش خود را آشكار نمايند، وگرنه نفرين خدا بر آنان خواهد بود».


على اهتمام اسلام به آگاهى و دانش‏اندوزى اين است كه نمى‏خواهد امت اسلامى جاهل، ساده و غافل باقى بماند؛ زيرا اگر امت به قضاياى سياسى، دينى، اجتماعى و اقتصادى خود جاهل باشد، دشمنان مى‏توانند از اين جهل بهره گيرى كنند و امت اسلامى را در مشكلات زيادى فرو ببرند. اسلام به مسئله تعليم اهميت خاصى داده و از همين رو امام على(ع) در سخنى با كميل، مردم را به سه دسته تقسيم كرده است:


«الناس ثلاثه: عالم ربانى و متعلم على سبيل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق، يميلون مع كل ريح، لم يستضيئوا بنور العلم ولم يلجئوا الى ركن وثيق»(بحارالانوار، ج 1،ص 188، روايت 4، باب 2.) ؛ «مردم سه دسته‏اند: عالم ربانى و دانشجويى در راه هدايت و مگسانى سبك وزن و سرگردان، كه در پى هر بانگى مى‏روند و با هر بادى به راه مى افتند؛ اين‏ها از نور و روشنايى علم استفاده نكرده‏اند و به مركز و پايگاه محكمى اعتماد ننموده و متكى نشده‏اند».


آنگاه مى‏فرمايد: «يا كميل! العلم خير من المال، العلم يحرسك و انت تحرس المال. و المال تنقصه النفقه و العلم يزكوعلى الانفاق»(بحارالانوار، ج 1،ص 188، روايت 4، باب 2.) ؛ «اى كميل! دانش بهتر از مال دنياست؛ زيرا علم نگاهبان توست و تو بايد نگاهبان مال باشى. مال دنيا با بخشيدن كم مى‏شود؛ ولى علم با تعليم به ديگران افزايش مى‏يابد».


سپس امام ارزش  انسان را براى مردم مشخص مى‏كند: «قيمه كل امرء مايحسنه»(بحارالانوار، ج 1، ص 165، روايت 4، باب 1.) ؛ «ارزش هر مرد به چيزى‏ست كه آن را خوب مى‏داند».


و در قرآن كريم وارد شده است كه:


{…قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لايعلمون انما يتذكر اولوالباب‏}(زمر، 9.) «…بگو آيا آنان كه مى‏دانند و آنان كه نمى‏دانند، برابرند؟ تنها خردمندان پند مى‏پذيرند».


از همه‏ى اين مطالب در مى‏يابيم كه خداوند از ما مى‏خواهد آگاه باشيم؛ و از علما مى‏خواهد كه در همه‏ى كارها به مردم آگاهى بدهند؛ آن‏ها را موعظه كنند و به ياد خدا اندازند و ثواب و عذاب خدا را به آنان تذكر دهند و احكام خدا را به آنها معرفى كنند – با احكام خدا آشنا كنند – به آنچه لازم است راهنمائى كنند و با همه‏ى مسائل و قضاياشان آشنا سازند و برسر حق با آن‏ها مجامله نكنند؛ براى گفتن حق ايستادگى كنند؛ اگرچه مردم آنها را سنگ‏باران كنند.


اين، همان چيزى‏ست كه در سخن گفتن از امام على(ع) بايد به ياد داشته باشيم؛ امامى كه در خانه خدا متولد شد و همه‏ى زندگى خود را در خدمت خدا قرار داد و شهادتش نيز در پيشگاه خدا و در خانه‏ى او بود؛ و بنابراين زمانى كه ابن ملجم به او ضربه زد، فرمود: «فزت و رب الكعبه»(بحارالانوار، ج 41، ص 2، روايت 4، باب 99.)؛ چون مى‏ديد كه همه زندگى‏اش در راه حق بوده است و او با وجود رنجهاى بسيارى كه برد و دردهاى زيادى كه كشيد و مشكلاتى كه با آن‏ها رو به رو شد و اهل جمل و صفين و نهروان نگذاشتند برنامه‏هاى خود را اجرا كند، در آن لحظه متبسم و خرسند بود.


امام على(ع) زمانى كه احساس مى‏كرد مرگ به او نزديك شده است، به تعليم مردم مى‏انديشيد و مى‏گفت «سلونى قبل ان تفقدونى»(نهج‏البلاغه، ج 2، باب 37، ص 286) ؛ چون دوست مى‏داش
ت به مردم آگاهى دهد.


اين همان على‏ست كه ما به او افتخار مى‏كنيم؛ به جهاد بزرگ او و به دانش انبوهش كه مسلمان و غير مسلمان در برابر او تسليم است، و به عدالتش كه در تمام لحظه‏هاى زندگى بر آن تأكيد كرد و به اخلاصش به خدا و اسلام.


ادامه دارد…


www.bayynat.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید