ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امام علی علیه السلام و قاسطین/ بخش چهارم

حرکت سپاه امام به سوى شام


سرپیچى معاویه از بیعت با امام و جنگ‏طلبى او، امیر الؤمنین را مجبور کرد که شر او را از سر مسلمانان کوتاه کند و این کار جز با جنگ امکان نداشت: آخر الداواء الکى. با اینکه امام تصمیم قاطعى براى جنگ با معاویه گرفته بود در عین حال در این باره با یاران خود مشورت کرد و فرمود:


«شما داراى اندیشه‏هاى روشن و صاحبان حلم و حق گویان و درست کرداران هستید، ما اراده کرده‏ایم که به سوى دشمن شما حرکت کنیم، نظر خود را به ما بیان کنید» (۲۱۳)

&# x0D;

چند تن از یاران امام به نمایندگى از دیگران سخن گفتند، هاشم بن عقبه بن ابى وقاص و عمار یاسر از گروه مهاجران وقیس بن سعد بن عباده و سهل بن حنیف از گروه انصار صحبت کردند و همگى به لزوم دفع فتنه معاویه و شتاب در جنگ تأکید نمودند و اطاعت بى چون و چراى خود را از امام اعلام کردند سهل بن حنیف نکته‏اى را اضافه کرد و آن اینکه بهتر است امام با مردم کوفه که اکثریت سپاه او را تشکیل مى‏دهند نیز سخن بگوید، امام پیشنهاد او را پذیرفت و به میان جمعیت انبوه سپاهیان رفت و با آنان نیز سخن گفت، آنها نیز اطاعت خود را اعلام کردند و تنها یک نفر به نام اربد مخالفت کرد (۲۱۴) که عامل نفوذى معاویه بود و پیش از این، جریان او را نقل کردیم.


در این هنگام برخى از یاران امام مانند زید بن حصین و ابوزینب و یزید بن قیس و زیادبن نصر و عبدالله بن بدیل خدمت او مى‏آمدند و ضمن اعلام آمادگى از او مى‏خواستند که در جنگ شتاب کند (۲۱۵) برخى از یاران امام نیز مانند حجربن عدى و عمروبن حمق از شدت خشم، به اهل شام لعنت مى‏کردند و از آنان اعلام بى زارى مى‏نمودند، وقتى این خبر به امام رسید آنها را خواست و از دشنام دادن منع کرد آنان گفتند: یا امیرالمؤمنین آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آرى. گفتند: پس چرا ما را از دشنام دادن آنان منع مى‏کنى؟امام فرمود:


«من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید ولى اگر اعمال آنان را بازگو مى‏کردید و حالشان را یادآور مى‏شدید، درست‏تر در گفتار بود و معذورتر بودید. شما باید به جاى اینکه دشنام دهید، باید مى‏گفتید: خدا یا خون ما و آنان را حفظ کن و میان ما و آنان اصلاح نما و آنان را از گمراهى که دارند هدایت کن تا کسى که حق را نمى‏شناسد بشناسسد و کسى که به سوى گمراهى و دشمنى مى‏رود از آن دست بر دارد» (۲۱۶) آنان گفتند: موعظه تو را مى‏پذیریم و با ادب تو مؤدب مى‏شویم، آنگاه با عبارت‏هاى نغزى به امام اظهار ارادت کردند. (۲۱۷)


توجه کنیم که یاران امام به مردم شام لعنت مى‏کردند و این درست نبود چون بسیارى از آنان فریب خورده بودند و امام از لعن به آنان منع کرد ولى لعنت کردن به کسانى که حق را مى‏شناختند و در برابر آن مى‏ایستادند، کار ناروایى نبود و خود امام در قنوت نماز به افرادى مانند معاویه و عمروعاص به نام لعنت مى‏کرد. (۲۱۸)


امام در آستانه حرکت به سوى شام نامه هایى براى برخى از عاملان خود در شهرهاى‏مختلف نوشت و از آنها خواست که اضافه در آمدها را به سوى امام بفرستند و این کار براى تأمین هزینه جنگ بود او همچنین براى آخرین بار نامه هایى به معاویه و عمروعاص نوشت و آنان را به راه حق خواند ولى آنان پاسخ منفى دادند. (۲۱۹)


امام سپاه خود را فرا خواند و در میان آنان به منبر رفت و خطبه‏اى خواند واز جمله فرمود :


«… معاویه و سپاه او همان «فئه باغیه گروه ستمگر» و گروه طغیانگر هستند، شیطان آنها را فرمان مى‏دهد و با امروز وفردا کردن‏هاى خود آنان را نیروى مى‏دهد و آنان را مغرور مى‏سازد. آن چنان که خدا شما را از شیطان بر حذر داشته از او بر حذر باشید و پاداش و کرامتى را که براى شماست طلب کنید… شما را به شدت در کار و جهاد در راه خدا و اینکه غیبت مسلمانى را نکنید فرمان مى‏دهم، منتظر کمک زودرس خداوند باشید» (۲۲۰)


پس از پایان خطبه امام، فرزند او حسن مجتبى به پا خاست و خطبه‏اى خواند و از جمله فرمود :


«… در جنگ با دشمن خود معاویه وسپاه او گردهم آیید که وقت آن فرا رسیده است و همدیگر را خوار نکنید که این کار رگ‏هاى قلب‏ها را پاره مى‏کند و همانا روى آوردن به نیزه‏ها شرافت وبزرگى مى‏آورد چون هیچ قومى عزت و قوت نشان نداده‏اند مگر اینکه خداوند گرفتارى را از آنان برداشته و شداید و ناراحتى‏هاى ذلت آور را از آنان دور نموده و آن
ان را به سوى دین هدایت کرده است. (۲۲۱)


در این هنگام حسین بن على نیز به دنبال سخنرانى برادرش به پا خاست و خطبه‏اى ایراد کرد واز جمله فرمود:


«… آگاه باشید که جنگ چیزى است که شر آن شتابان است و طعم آن ناراحت کننده و آن جرعه هایى است که دریافت مى‏شود هر کس آماگى آن را داشته باشد و ساز و برگ آن را تهیه کرده باشد و خستگى آن او را ناراحت نکند، او اهل جنگ است، و هر کس پیش از رسیدن زمان آن و بررسى تلاش و امکانات خود، در آن شتاب کند، چنین شخصى کارى کرده که به قومش سودى ندهد و خود را هلاک سازد، از خداوند مى‏خواهیم که با کمک خود شما را در الفت و اتحاد پشتیبانى کند» (۲۲۲)


پس از این سخنرانى‏ها سپاه امام آماده حرکت شد، در این هنگام دو گروه از قاریان که از اصحاب عبدالله بن مسعود بودند از جمله عبیده سلمانى و ربیع بن خثیم نزد امام آمدند و با اعتراف به فضیلت امیرالمؤمنین، در حقانیت او در این جنگ تشکیک کردند و گفتند: یا امیرالمؤمنین به ناچار باید کسانى از مسلمانان در مرزها باشند، ما را به بعضى از مرزها بفرست تا با دشمنان اسلام بجنگیم و امام موافقت کرد و ربیع بن خیثم را به مرز رى فرستاد همچنین مردان قبیله باهله را که از شرکت
در این جنگ دل خوشى نداشتند، خواند و به آنان فرمود شما هم عطایاى خود را بگیرید و به مرز دیلم بروید. (۲۲۳)


امام با این کار سپاه خود را از وجود کسانى که باعث تضعیف روحیه آنان مى‏شد تصفیه کرد والبته این افراد با کسانى مانند جریر بن عبدالله بجلى و ثویربن عامر که علاوه بر کناره‏گیرى از امام به معاویه نامه نوشتند و خواستار پیوستن به او شدند، فرق داشتند و همان گونه که پیش از این گفتیم، امام خانه جریر و ثویر را سوزاند تا کسى در فکر خیانت نباشد.


امام سپاه خود را در محلى به نام «نخیله» (۲۲۴) سامان دهى کرد و بر هر قبیله‏اى فرماندهى تعیین نمود و دوازده هزار نفر را به فرماندهى زیادبن نضر و شریح‏بن هانى به عنوان طلایه داران و دیده بانان به سوى شام فرستاد (۲۲۵) و در بخشنامه‏اى خطاب به فرماندهان سپاه خود تأکید کرد که سر راه خود، به مردم حتى به اهل ذمه تعرض نکنند و از ظلم بپرهیزند و مواظب رفتار نابخردان باشند و کارى نکنند که خدا به آن راضى نیست. (۲۲۶) امام در روز چهارشنبه پنجم شوال سال سى و ششم هجرى، پس از ایراد خطبه‏اى همراه سپاه خود به سوى شام حرکت کرد و هنگامى که پا در رکاب گذاشت، نام خدا را بر زبان جارى کرد چون روى مرکب نشست این آیه را تلاوت فرمود: سبحان الذى سخرلنا هذا و ما کناله مقرنین و انا الى ربنا منقلبون (۲۲۷) منزه است خدایى که این مرکب را براى ما رام کرد و ما توان آن را نداشتیم و همانا به سوى پروردگارمان بازگشت مى‏کنیم. سپس گفت: «خدایا از رنج سفر و سختى راه و حیرت پس از تعیین و بدحالى خانواده و مال و فرزند به تو پناه مى‏برم…» (۲۲۸)


سپاه امام از نخیله حرکت کرد و تا رسیدن به صفین از شهرها و آبادیهاى مختلفى عبور کرد که مهم‏ترین آنها عبارت بودند از:


دیر ابوموسى. در این منزل که در دو فرسخى کوفه بود، وقت نماز عصر رسید و امام نماز عصر را به صورت قصر خواند و پس از خواندن نماز، خدا را به بزرگى یاد کرد و از او راضى شدن به قضاى او و عمل به طاعت او و بازگشت به سوى او را خواستار شد. (۲۲۹)


شاطى‏ء نرس. در این محل براى نماز مغرب پیاده شدند و امام پس از خواندن نماز خدا را حمد و ثنا گفت. تا رسیدن نماز صبح در این مکان اقامت کردند پس از خواندن نماز صبح آنجا را ترک گفتند. (۲۳۰)


قبه قبین. در این محل درختان خرماى بسیارى بود، امام با دیدن آنها این آیه را تلاوت کرد: و النخل باسقات لها طلع نضید (۲۳۱) و نخلهایى بلند که داراى خوشه‏هاى روى هم پیچیده است.


آنگاه با مرکب خود از نهر عبور کرد و در معبدى که مربوط به یهود بود قدرى استراحت نمود. (۲۳۲)


بابل. در این محل امام فرمود: بابل سرزمینى است که زلزله آنجا را کوبیده است (بلاى الهى بر مردم آنجا نازل شده) مرکب خود را حرکت بدهید تا بلکه نماز عصر را بیرون از آنجا بخوانیم چون از پل «صراه» عبور کردند، نماز خود را خواندند. (۲۳۳)


عبدخیر مى‏گوید: همراه على(ع) بودم که از سرزمین بابل گذشتیم و در یک محل خوش آب و هوایى براى اداى نماز عصر پیاده شدیم و نزدیک بود که آفتاب غروب کند، على(ع) دعا کرد و آفتاب به اندازه خواندن نماز عصر برگشت و ما نماز عصر را خواندیم سپس آفتاب غروب کرد. (۲۳۴)


دیر کعب. منزلى بود در نزدیکى‏هاى «ساباط» که سپاه امام از آنجا عبور نمود.


ساباط. سپاه امام شب را در این محل استراحت کرد و روستائیان براى سپاه غذا و آذوقه آوردند، امام فرمود: این کار را نکنید که ما بر شما چنین حقى نداریم. (۲۳۵)


در این محل امام ریاست دو قبیله کنده و ربیع را که با اشعث بن قیس بود، از او گرفت و به حسان بن مخدوج داد و او و دوستانش ناراحت شدند، این خبر به گوش معاویه رسید او از این جر
یان بهره‏بردارى کرد و دستور داد شاعرى شعرهاى تحریک کننده‏اى بسراید و آن را در میان قبایل یمن بخواند تا به گوش اشعث برسد و با امام دشمنى کند. (۲۳۶)


کربلا. امام در این سرزمین فرود آمد و با مردم نماز خواند وقتى نماز تمام شد مقدارى از خاک آنجا را برداشت و بو کرد، سپس گفت: خوشا به حال تو اى تربت، گروهى از تو محشور مى‏شوند که بدون حساب به بهشت مى‏روند (۲۳۷) در روایت دیگرى آمده است که وقتى امام در سرزمین کربلا فرود آمد، به او گفتند یا امیرالمؤمنین اینجا کربلاست. فرمود: سرزمین داراى کرب و بلا یعنى اندوه و مصیبت. سپس با دست خود محلى را نشان داد و فرمود: اینجا محل ریخته شدن خون آنها است. (۲۳۸)


بهر سیر (مداین) (۲۳۹) وقتى سپاه امام به این محل رسید و آثار کسرى را دیدند، یکى از یاران امام به نام حربن سهم این شعر ابن یعفر تمیمى را خواند:


جرت الریاح على مکان دیارهم


فکأنما کانوا على میعاد


بادها بر محل خانه‏هاى آنان وزید، گویا که آنان بر وعده گاه خود بودند.


در این هنگام امام فرمود: چرا نگفتى: کم ترکوا من جنات عیون و زروع و مقام کریم و نعمه کانوا فیها فاکهین. کذلک اورثناها قوما آخرین فما بکت علیهم السماء والارض و ما کانوا منظرین (۲۴۰) چه باغ‏ها و چشمه سارانى که بر جاى نهادند و کشتزارهایى و جایگاهى نیکو و نعمتى که از آن برخوردار بودند، این چنین مردم دیگر را وارثان آنان قرار دادیم، و آسمان وزمین بر آنان گریه نکرد و مهلت نیافتند. (۲۴۱)


امام افزود که اینان شکر نعمت را به جاى نیاوردند و به سبب گناه دنیاى آنان هم از آنان گرفته شد، از کفران نعمت بپرهیزید تا
مصیبت به شما فرود نیاید.


در این محل امام مردم را فرا خواند و به آنان خطبه‏اى خواند و آنان اظهار اطاعت کردند وامام عدى بن حاتم را به نمایندگى از خود و براى جمع آورى نیرو در آنجا گذاشت و حرکت کرد. عدى پس از سه روز با هشتصد نفر از مردم آنجا به امام ملحق شد سپس فرزند عدى هم چهار صد نفر دیگر را با خود آورد. (۲۴۲)


انبار. منزل بعدى شهر انبار بود. وقتى سپاه امام به این سرزمین رسید، مردم از امام استقبال کردند و چون او را دیدند از مرکب‏هاى خود پیاده شدند و در برابر او خضوع کردند. امام گفت: این چارپایان که با شماست براى چیست؟ و منظورتان از این کارى که مى‏کنید چیست؟ گفتند: اینها هدیه هایى براى شماست و ما براى تو و مسلمانان طعامى آماده کرده‏ایم و به چارپایانتان علوفه بسیارى مهیا نموده‏ایم. امام گفت: این کارى که شما به جهت تعظیم امیران انجام مى‏دهید، به خدا سوگند که به امیران سودى ندارد و شما خود را به زحمت انداخته‏اید و دیگر این کارها را تکرار نکنید و آن چاپایانى را که آورده‏اید، اگر از مالیات خود حساب کنید آنها را از شما مى‏گیریم و اما طعامى که آماده کرده‏اید، ما دوست نداریم که چیزى از اموال شما را بخوریم مگر اینکه بهاى آن را بپردازیم و پس از گفتگو هایى امام فرمود: ما از شما بى نیازتریم آنگاه آنها را ترک کرد و به راه خود ادامه داد. (۲۴۳)&l t;/P>

در بین راه، سپاهیان دچار بى آبى شدند امام در کنار دیرى دستور داد محلى را کندند و به سنگ بزرگى رسیدند و نتوانستند آن سنگ را کنار زنند و امام آن را کنار زد و آبى فراوان جوشید و همه از آن خوردند. (۲۴۴)


هیت. سپاه امام به شهر هیت که در کنار فرات بود رسیدند و از آنجا به محلى به نام اقطار رفتند و در آنجا مسجدى بنا کردند که تاکنون موجود است (۲۴۵)


الجزیره. در ادامه راه به محلى بهنام الجزیره رسیدند و قبایل بنى‏تغلب و نمربن قاسط از امام استقبال کردند. بنى تغلب که از نصارى بودند با امام مصالحه کردند بر اینکه در دین خود بمانند و فرزندان خود را در نصرانیت قرار ندهند. (۲۴۶)


رقه. منزل بعدى سرزمین رقه بود، مردم آنجا که همگى از هواداران عثمان بودند و به معاویه تمایل داشتند، آنها وقتى از آمدن سپاه امام باخبر شدند در خانه‏هاى خود را بستند و در خانه نشستند. (۲۴۷) رقه یک شهر مرزى بود و با عبور از آن به سرزمین شام قدم مى‏گذاشتند. گروهى از یاران امام پیشنهاد کردند که امام یک بار دیگر به معاویه نامه بنویسد تا مجددا اتمام حجت شود، امام نظر آنان را قبول کرد و نامه اى به معاویه فرستاد و ضمن بیان شایستگى خود به امر خلافت، در ادامه نوشت:


«… من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش و حفظ خون‏هاى این امت دعوت مى‏کنم، اگر قبول کردید، کار درستى انجام دادید و بهره‏اى از هدایت پیدا کردید و اگر جز جدایى و شکستن وحدت این امت را نخواهید غیر از دورى از خدا چیزى بر شما افزوده نمى‏شود و خداوند جز غضب بر شما چیزى نخواهد افزود و السلام.»


معاویه در پاسخ این نامه تنها یک بیت شعر فرستاد که مضمون آن این بود که میان ما و شما جز جنگ چیز دیگرى نخواهد بود. (۲۴۸)


سپاه امام که به رقه رسیده بوند، باید از فرات عبور مى‏کردند و باید بر روى فرات پلى زده مى‏شد، امام از مردم رقه خواست که پلى بر روى فرات بزنند، آنها از این کار خوددارى کردند و کشتى‏هاى خود را در اختیار امام قرار دادند تا با پیوند دادن آنها پلى زده شود، امام خواست تا از پلى که در منطقه «منبج» وجود داشت و مقدارى دور بود عبور کند، ولى مالک اشتر صدا زد اى مردم به خدا سوگند اگر پل نسازید تا از آن عبور شود، شمشیر خود را برهنه خواهم کرد و جنگجویان شما را خواهم کشت و سرزمین شما را تخریب خواهم کرد، مردم رقه با یکدیگر گفتند که آنچه مالک مى‏گوید عمل مى‏کند و لذا به او پیام فرستادند که ما براى شما پل مى‏سازیم، پل بر روى رودخانه فرات نصب شد و سپاه امام از آن گذشتند و آخرین نفرى که عبور کرد مالک بود. (۲۴۹)


با عبور از فرات، سپاه امام وارد قلمرو شام شد در این حال امام زیادبن نضر وشریح بن هانى را که با دوازده هزار نفر بعنوان پیشقراول فرستاده بود و در رقه به آن حضرت ملحق شده بوند، فرا خواند و باز آنهارا به عنوان پیشقراولان به طرف سپاه معاویه فرستاد، آنان پس از طى مسافتى، با پیشقراولان سپاه شام به فرماندهى ابوالاعور سلمى روبرو شدند و آنان را به اطاعت از امیرالمؤمنین دعوت کردند ولى آنان نپذیرفتند، در این حال پیکى به سوى امام فرستادند و جریان را به او گزارش دادند و او مالک اشتر را طلبید و به سوى سپاه پیشقراول خود فرستاد و طى نامه‏اى به دو فرمانده خود، مالک را فرمانده آنان قرار داد و دستورهاى لازم را به مالک داد. مالک به منطقه مورد نظر رسید و شب هنگام ابوالاعور به سپاه امام حمله کرد و پس از درگیرى و کشته شدن چند نفر، سپاه ابوالاعور عقب نشینى کرد و به معاویه پیوست. (۲۵۰)


ادامه دارد…


منبع: پایگاه شناخت اسلام

برداشت از سایت http://parsidoc.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید