ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امام علی مظلوم در اوج اقتدار

امام علی مظلوم در اوج اقتدار

امام علی مظلوم در اوج اقتدار

گردآوری:حسن سعادت پرور

 

از ویژگی های امیر المؤمنین«علیه السلام» مظلومیّت در اوج اقتدار آن حضرت است. آنحضرت در این رابطه می فرمایند :

 

«فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ (صلى‏ الله ‏علیه ‏وسلم) حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا»[۱].

 

به خدا سوگند از هنگام وفات پیغمبر (صلی الله علیه وآله) تا هم اکنون از حق خویشتن محروم مانده‏ ام، و دیگران را به ناحق بر من مقدم داشته ‏اند.

 

مظلومیّت آن حضرت به گونه ای است که معاویّه آنرا به عنوان مذمّت نقل نمود وامام در جواب او فرمودند:وَقُلْتُ:

 

«انّى کُنْتُ اقادُ کَما یُقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشَ حَتَّى ابایعَ، وَ لَعَمْرُ اللهِ لَقَدْ ارَدْتَ انْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ انْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ، وَ ما عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَهٍ فى انْ یَکُونَ مَظْلُوماً ما لَمْ یَکُنْ شاکّاً فى دینِهِ وَ لا مُرْتاباً بِیَقینِهِ وَ هذِهِ حُجَّتى الى غَیْرِکَ قصْدُها وَ لکنّى اطْلَقْتُ لَکَ مِنْها بِقَدرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِکْرِها» [۲].

 

«و امّا آنچه در نامه خود نوشته ‏اى که مرا مانند شترى که چوب در استخوان بینى او نموده و او را مهار کرده باشند براى بیعت می کشیدند سوگند به خدا که خواستى مرا بدین سرگذشت مذمّت و عیب کنى لکن نفهمیده مرا ستایش نموده و تمجید کرده ‏اى، و خواستى مرا رسوا کنى و ندانسته خود را رسوا کرده‏ اى (چون عدم بیعت من از روى اختیار، دلیل بر بطلان آن هاست و تو که خود را تابع آنها می ‏دانى بر بطلان خود و سیره خود اعتراف نموده و خود را رسوا کرده ‏اى). بدان که براى مؤمن هیچ نقص و خوارى نیست در اینکه مظلوم واقع شود مادامى که از آن ستم شکى در دین او پیدا نشود و در یقین او رَیب و شکّى داخل نگردد».

 

داستان مظلومیّت آن حضرت به گونه ای است که رعیّت او هم به او ظلم میکند در کجای عالم حاکم  دچار ظلم رعیّت خود می شود:

 

«قَدْ أَصبَحَتِ الاُْمَمُ تَخافُ ظُلْمَ رُعاتِها، وَ أَصْبَحَتُ أَخافُ ظُلْمَ رَعِیَّتی»[۳].

 

ملّت های جهان همواره از ستم حاکمان خود بیمناکند، در حالی که من از ستم رعیّت و پیروان خویش می ترسم.

 

از جهات مظلومیّت آن حضرت سعی فراوان درکتمان فضائل آن حضرت و یا تحریف و جعل آن فضائل برای دیگران بوده است که یک مورد از باب نمونه بیان می شود.

 

در داستان حضرت سلیمان «علی نبیّنا و علیه السلام»هنگامی که آن حضرت خواستند قدرت سلطنت مادی ومعنوی خود را به ملکه سبا نشان دهند فرمودند: اى گروه بزرگان! کدامیک از شما توانایى دارید تخت او را پیش از آنکه خودشان نزد من بیایند و تسلیم شوند براى من بیاورید؟

 

«قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ». [۴]

 

عفریتى از جن رو به سوى سلیمان کرد و گفت من تخت او را پیش از آنکه مجلس تو پایان گیرد و از جاى برخیزى نزد تو مى‏آورم.

 

«قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک».

 

دومین نفر مرد صالحى بود که آگاهى قابل ملاحظه‏ اى از” کتاب الهى” داشت، چنان که قرآن در حق او مى‏گوید:” کسى که علم و دانشى از کتاب داشت«علمی از کتاب داشت» ،گفت من تخت او را قبل از آنکه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد”!!

 

«قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ».

 

هنگامى که سلیمان با این امر موافقت کرد او با استفاده از نیروى معنوى خود تخت ملکه سبا را در یک “طرفه العین” نزد او حاضر کرد.

 

اکثر قریب به اتفاق مفسرین اهل سنت وقتی به این آیه رسیده اند آن مرد صالح را «عاصف ابن برخیا» وزیر حضرت سلیمان دانسته اند و او را دارای مقام «صدیقیت» و «اسم اعظم» دانسته اند به گونه ای که وقتی دعا می نمود دعایش مستجاب می گشت. که نمونه ای از این کلمات بیان می شود.

 

1- «سیوطی» در در المنثور می نویسد:

 

«وأخرج ابن أبی حاتم عن یزید بن رومان قال: هو آصف بن برخیا. وکان صدیقاً یعلم الاسم الأعظم»[۵]. او عاصف بن بر خیا بود که صدّیق«بسیار راستگو به گونه ای که هرگز خلاف واقع نگفته باشد که این مقام یعنی عصمت» و عالم به اسم اعظم بود.

 

باز سیوطی نقل می کند:

 

وأخرج ابن جریر وابن أبی حاتم عن قتاده فی قوله «قال الذی عنده علم من الکتاب» قال : کان رجلا من بنی اسرائیل یعلم اسم الله الاعظم اذا دعی به أجاب[۶].

 

مردی
در میان بنی اسرائیل بود که اسم اعظم می دانست و هنگامی که دعا می نمود دعایش به اجابت می رسید.

 

2- «زمخشری» در مورد او می گوید:

 

[هو] رجل کان عنده اسم الله الأعظم[۷].

 

3- «ابن کثیر »در تفسیرش می نویسد:

 

قال ابن عباس: وهو آصف کاتب سلیمان. وکذا رَوَى محمد بن إسحاق، عن یزید بن رومان:« أنه آصف بن برخیاء، وکان صدّیقا یعلم الاسم الأعظم». [۸]

 

4- «ثعالبی» درتفسیر خود می گوید:

 

«وجمهورُ المفسرین على أن هذا الذی عنده علم من الکتاب کان رجلاً صالحاً من بنی إسرائیل اسمه آصف بن برخیا ، روی أنه صلى رکعتین، ثم قال لسلیمان علیه السلام: یا نبی اللّه؛ امدد بصرَک نحوَ الیَمَنِ، فمد بصره؛ فإذا بالعرش، فما رد سلیمان بَصره إلا وهو عنده». [۹]

 

جمهور مفسرین بر این باورند که این شخصی که در نزد او علمی از کتاب بوده مردی صالح از بنی اسرائیل بوده واسم او عاصف بن بر خیا بوده است روایت شده که او دو رکعت نماز خواند و به حضرت سلیمان «علیه السلام» گفت: ای پیامبر خدا ،به سمت یمن نگاه کن ،سلیمان به آن سمت توجه نمود اما قبل از اینکه نگاه بنماید ناگاه عرش بلقیس را در نزد خود حاضر دید.

 

5-«آلوسی» در تفسیرش می گوید:& lt;/P>

«… فالجمهور و منهم ابن عباس یزید بن رومان. والحسن على أنه آصف بن برخیا بن شمعیا بن منکیل ، واسم أمه باطورا من بنی إسرائیل کان وزیر سلیمان على المشهور ، وفی «مجمع البیان» أنه وزیره وابن أخته وکان صدیقاً یعلم الاسم الأعظم»[۱۰].

 

آیه دیگری در قرآن کریم است که شباهت زیادی به این آیه دارد که ما آنرا بیان می کنیم و نظر عجیب مفسرین اهل سنت را نیز نقل می نماییم.

 

آیۀ قبل: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ».

 

آیۀ دیگر: «و یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ». [۱۱]

 

آنها که کافر شدند مى‏گویند تو پیامبر نیستى، بگو کافى است که خداوند و کسی که علم الکتاب«عالم به همۀ علم الکتاب است،نه اینکه عالم به بعض آن باشد» نزداوست گواه (من) باشند.

 

در سوره نمل سخن از کسی بود که بهره ای از علم الکتاب داشت و مشخص است که این علم منحصر در علوم ظاهری نبوده چون در این صورت افرادی که دارای این علم بوده اند نیز می توانستد چنین کاری را ا
نجام دهنددر حالی که کسی قادر به این کار نبوده. لذا اکثر مفسرین اهل سنت او را دارای اسم اعظم می دانند.

 

در آیه۴۳ سوره رعد نیز سخن از علم الکتاب است اما نه بهره ای از علم الکتاب که فرمود: «الذی عنده علم من الکتاب» بلکه «ومن عنده علم الکتاب» کسی که در نزد او تمام علم الکتاب است. که این دو آیه شبیه دیگری در قرآن ندارند و هر انسان منصفی با نگاه به این دو آیه آنچه به نظرش می رسد این است که مراد از علم الکتاب در آیۀ دوم نیز علوم ظاهری نیست بلکه حقیقتی بسیار برتر از آن است.

 

اما ببینیم مفسرین اهل سنت در رابطه با تفسیر این آیه چه گفته اند:

 

1-«فخر رازی» در مفاتیح الغیب می گوید:

 

و من عنده علم الکتاب المراد به: الذی حصل عنده علم التوراه و الإنجیل، یعنی: أن کل من کان عالما بهذین الکتابین علم اشتمالهما على البشاره بمقدم محمد صلّى اللّه علیه و سلم، فإذا أنصف ذلک العالم و لم یکذب کان شاهدا على أن محمدا صلّى اللّه علیه و سلم رسول حق من عند اللّه تعالى. مراد از علم الکتاب یعنی :کسی که عالم به تورات و انجیل باشد یعنی :کسی که عالم باشد به تمام این دو کتاب هنگامی که از در انصاف وارد شود و دروغ نگوید او شاهدی است بر اینکه پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله»رسولی از جانب خداوند متعال است.

 

2-«ابن جریر طبری» می گوید:

 

«فالذین عندهم علم الکتاب: هم أهل الکتاب من الیهود و النصارى»[۱۲].

 

3-«ثعالبی» می گوید:

 

«وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ: قال قتاده: یرید من آمن منهم کعبد اللّه بن سلام و غیره». [۱۳]

 

4-«قرطبی» می گوید:

 

«وهم مؤمنو أهل الکتاب کعبد الله بن سلام و- سلمان الفارسی و- تمیم الداری و- النجاشی و- أصحابه»[۱۴].

 

5-«سیوطی»می گوی
د:

 

«وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ من مؤمنی الیهود و النصار». [۱۵]

 

6-«مراغی» نیز در تفسیرش می گوید:

 

«(وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) و هم من أسلم من أهل الکتابین التوراه و الإنجیل کعبد اللّه بن سلام و أضرابه فإنهم یشهدون بنعته فى کتابهم». [۱۶]

 

یعنی مصداق آیه دوم را اهل یهود ونصاری همچون«عبدالله بن سلام»می دانند واین امر هم از جهات مظلومیـت آن حضرت است که کسی از امت پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله »در تاریخ پیدا نشد که بگوید «سلونی قبل ان تفقدونی» کسی که به نص قرآن نفس پیامبر «صلی الله علیه وآله» است و باب مدینه العلم ب
ود و… با این حال دیگران به دروغ مصداق آیه معرفی شوند؟

 

در حالی که:

 

اولا: قرآن این احتمال را رد می کند چون مراد از «علم الکتاب» علم به تمام کتاب است در حالی که قرآن کریم در بارۀ الواح نازلۀ به حضرت موسی«علیه السلام»می فرماید:

 

«وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ فَخُذْها بِقُوَّهٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُرِیکُمْ دارَ الْفاسِقِینَ»[۱۷]؛

 

«و براى او در الواح اندرزى از هر موضوعى نوشتیم و بیانى از هر چیز کردیم پس آن را با جدیت بگیر و به قوم خود بگو به نیکوترین آنها عمل
کنند (و آنها که به مخالفت برخیزند کیفرشان دوزخ است) و به زودى (این) دار فاسقان را به شما نشان خواهیم داد».

 

«علامۀ طباطبایی» در تفسیر این آیۀ شریفه می فرمایند: من در جمله “مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ” به شهادت سیاق بعدیش، تبعیض را مى‏رساند، و از ظاهر سیاق بر مى‏آید که کلمه “موعظه” بیان” کُلِّ شَیْ‏ءٍ” است و جمله “وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ” عطف است بر آن، و اگر” تفصیلا” را نکره آورده براى این است که ابهام و تبعیض را افاده کند. بنا بر این برگشت معناى آیه به این مى‏شود:

 

ما براى موسى در الواح که همان تورات است منتخبى از هر چیز نوشتیم، به این معنا که ما براى او مقدارى موعظه نوشته و از هر مطلب اعتقادى و عملى آن مقدارى را که مورد احتیاج قوم او بود تشریح نموده و تفصیل دادیم.

 

بنا بر این، آیه شریفه به خوبى دلالت دارد بر اینکه تورات نسبت به معارف و شرایعى که مورد نیاز بشر است کتاب کاملى نیست.

 

و همین طور هم هست، هم چنان که در آیه «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ»[۱۸] و این کتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى‏کند، و حافظ و نگاهبان آنهاست. [۱۹]

 

بنابراین بر فرض که عبد الله بن سلام عالم به تمام کتاب موسی «علیه السلام» بوده باشد علم به بعضی از اموری داشته که خدا بر حضرت موسی «علیه السلام » فرو فرستاده نه اینکه «علم الکتاب» در نزد او بوده باشد.

 

ثانیا: قرآن کریم در تمام موارد از یهودیان و مسیحیان و عالمان آنها به اهل کتاب یاد می کند و غیر از این استعمال دیده نشده لذا نمی توان از عالمان آنها به کسانی که عالم به «علم الکتاب » هستند تعبیر نمود،که مواردی متذکر می شود:

 

1-«لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّهٌ قائِمَهٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُون؛[۲۰]اهل کتاب همه یکسان نبودند طائفه‏اى شب‏زنده‏دار و تلاوت آیات خدا در لحظه لحظه‏هاى شب داشتند و سجده مى‏کردند؛آنها به خدا و روز قیامت ایمان داشته و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کردند و در کارهاى خیر از یکدیگر پیشى مى‏گرفتند. و ایشان از صالحانند».

 

2- «وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعِینَ لِلَّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِساب». [۲۱]بعضى از اهل کتاب کسانى هستند، که به خداوند و آنچه بر شما نازل شده، و آنچه بر خود آنان نازل گردیده، ایمان دارند، در برابر (فرمان) خدا خاضعند، و آیات خدا را به بهاى ناچیزى نمى‏فروشند، پاداش آنها نزد پروردگارشان است، خداوند سریع الحساب مى‏باشد (و به سرعت حساب تمام اعمال نیک آنها را کرده و به آنان پاداش مى‏دهد)

 

3-«قُلْ یا أَهْلَ الْکِ
تابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ…
»[۲۲]. اى اهل کتاب! شما هیچ موقعیتى ندارید مگر اینکه تورات و انجیل و آنچه بر شما از طرف پروردگارتان نازل شده است بر پا دارید…

 

ثالثا:سورۀ رعد مکی است در حالی که این افراد در مدینه مسلمان شدند لذا برخی از مفسرین اهل سنت متوجه این اشتباه شده اند لذا یا از فردی اسم نیاورده اند و یا مصداق حقیقی آیه را بیان نموده اند.

 

ثعالبی در این باره روایت می نماید:

 

أحمد بن مفضل حدثنا مندل بن علی عن إسماعیل بن سلمان عن أبی عمر زاذان عن ابن الحنیفه وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ قال: هو علی بن أبی طالب (رضی اللّه عنه) [۲۳].

 

حاکم حسکانی نیز می گوید:

 

عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال سألت رسول الله ص عن قول الله تعالى: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ قال: ذاک أخی علی بن أبی طالب. [۲۴]

 

نگاهی به تفاسیر شیعه

 

در تفاسیر شیعی این آیه مصداقی جز امام علی «علیه السلام»ندارد.

 

طبرس
ی در مجمع البیان نقل می کند:

 

عاصم بن ابى النجود از ابى عبد الرحمن سلمى نقل کرده است که گفت: احدى ندیدم که قرآن را بهتر از على بن ابى طالب«علیه السلام» قرائت کند. ابو عبد الرحمن نیز از عبد اللَّه مسعود نقل کرده است که مى‏گفت:

 

اگر کسى به قرآن عالمتر از من بود، به او مراجعه مى‏کردم. گفتند: على چطور؟ پاسخ داد: مگر من به على مراجعه و از او استفاده نکرده‏ام[۲۵]؟

 

در کتاب بصائر الدرجات به سند خود از ابى حمزه ثمالى از ابى جعفر (علیه السلام) روایت کرده که در ذیل آیه مورد بحث فرمود: مقصود على (علیه السلام) است.

 

و در همان کتاب این روایت را با چند سند از
جابر و برید بن معاویه و فضیل بن یسار از امام ابى جعفر (علیه السلام) و به سند خود از عبد اللَّه بن بکیر و عبد اللَّه بن کثیر هاشمى، از ابى عبد اللَّه (علیه السلام). و به سند خود از سلمان فارسى از على (علیه السلام) روایت نموده است[۲۶]

 

و در کافى به سند خود از برید بن معاویه روایت کرده که در تفسیر آیه مورد بحث فرمود: ما را منظور داشته که اولمان و افضلمان و بهترین ما بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) على (علیه السلام) است. [۲۷]

 

و در «معانى الاخبار» به سند خود از خلف بن عطیه عوفى از ابى سعید خدرى روایت کرده که گفت: من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از معناى گفتار خداى جل ثنائه که فرموده:« قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» پرسش نمودم.

 

فرمود: او جانشین برادرم سلیمان بن داوود بود، گفتم: یا رسول اللَّه! در آیه« قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ » منظور کیست؟ فرمود: او برادرم على بن ابى طالب است. [۲۸]

 

و در تفسیر عیاشى از عبد اللَّه بن عطا، روایت کرده که گفت: خدمت حضرت ابى جعفر (علیه السلام) عرض کردم:

 

این پسر عبد اللَّه بن سلام بن عمران چنین معتقد است که منظور از« مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»پدر اوست، آیا صحیح است، یا نه؟ فرمود: دروغ مى‏گوید، منظور على بن ابى طالب است. [۲۹]

 

و در تفسیر برهان از ابن شهر آشوب روایت کرده که گفته است:

 

محمد بن مسلم و ابى حمزه ثمالى و جابر بن یزید، از ابى جعفر (علیه السلام)، و على بن فضال و فضیل بن داوود ازابى بصیر از امام صادق (علیه السلام)، و احمد بن محمد کلبى و محمد بن فضیل از حضرت رضا (علیه السلام) و به طریقى که اسم نبرده، از موسى بن جعف
ر (علیه السلام)، و از زید بن على، و از محمد بن حنفیه و از سلمان فارسى و از ابى سعید خدرى و اسماعیل سدى روایت کرده‏اند که همگى گفته‏اند:

 

منظور از” مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ” در آیه” قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ” على بن ابى طالب (ع) است [۳۰]

 

و در تفسیر برهان از ثعلبى در تفسیر خود به سند خود از معاویه از اعمش از ابى صالح از ابن عباس روایت کرده، و از عبد اللَّه عطاء از ابى جعفر نیز روایت شده که شخصى به او گفت:

 

مردم گمان کرده‏ اند منظور از جمله” مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ” عبد اللَّه بن سلام است، آیا صحیح است یا نه، او (یعنى هم ابن عباس و هم حضرت ابى جعفر) گفت: نه، منظور على بن ابى طالب است. [۳۱]

 

و نیز روایت شده که شخصى از سعید بن جبیر پرسید: منظور از جمله” مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ” عبد اللَّه بن سلام است؟ گفت: نه، چطور ممکن است او باشد با اینکه این سوره در مکه نازل شده است؟ [۳۲].

 

در تفسیر برهان هم از فقیه« ابن المغازلى شافعى» روایت کرده که او به سند خود از على بن عابس نقل کرده که گفت: من و ابو مریم وارد شدیم بر عبد اللَّه بن عطا، او به ابى مریم گفت: اى ابا مریم! على را به آن حدیثى که از ابى جعفر برایم نقل کردى حدیث کن.

 

ابو مریم گفت: من نزد ابى جعفر«علیه السلام» نشسته بودم که پسر عبد اللَّه بن سلام گذشت، گفتم خدا مرا فدایت کند، این پسر آن کسى است که نزد او علم کتاب است؟ گفت: نه، و لیکن صاحب شما على بن ابى طالب (علیه السلام) است آن کسى که آیاتى از کتاب خدا در شانش نازل شده، و از آن جمله فرمود:« وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»، و نیز فرمود:« أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»، و نیز فرمود: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ… ». [۳۳]

 

علاوه بر اینکه ابن منذر از شعبى روایت کرده که گفته است: خداوند در قرآن هیچ آیه‏اى در باره عبد اللَّه بن سلام نازل نکرده است.

 

و الحمد للَّه رب العالمین.

 

پی نوشت:

 

[1]. نهج البلاغه/خطبۀ/۶.

 

[2]. نهج البلاغه،نامه۲۸. & lt;/P>

[3]. نهج البلاغه،خطبه،۹۷.

 

[4]. نمل/۳۸.

 

[5].  الدر المنثور،ج۶،ص۳۶۰.

 

[6]. همان ص۳۶۱.

 

[7]. الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل،ج۳ص۳۷۲. <o:p&g t;

 

[8]. تفسیر القرآن العظیم،ج۶ص۱۹۲.

 

[9]. الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن،ج۳ص۱۳۷.

 

[10]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی،ج۱۴ص۴۷۹

 

[11]. الرعد/۴۳

 

[12]. جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱
۳، ص: ۱۱.

 

[13]. جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص: ۳۷۳

 

[14]. الجامع لأحکام القرآن، ج‏۱۰، ص: ۳۳۵

 

[15]. تفسیر الجلالین، ص: ۲۵۸. الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏۴، ص: ۶.

 

[16]. تفسیر المراغی، ج‏۱۳، ص: ۱۱

 

[17]. الاعراف/۱۴۵.

 

[18]. مائده/۴۸.

 

[19]. ترجمه المیزان، ج‏۸، ص: ۳۱.

 

[20]. آل عمران/۱۱۳.

 

[21]. آل عمران/۱۹۹.

 

[22]. المائده/۶۸. &lt ;/P>

[23]. الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج‏۵، ص: ۳۰۴.

 

[24]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏۱، ص: ۴۰۰.

 

[25]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۴۶۳.

 

[26]. بصائر الدرجات، ص ۲۱۶.

 

[27]. اصول کافى، ج ۱، ص ۲۲۹.

 

[28]. معانى الاخبار.

 

[29]. تفسیر عیاشى، ص ۲۲۰، ح ۷۷.

 

[30]. البرهان ج ۲ ص ۳۰۴ ش ۲۰ و ۲۱ و ۲۲.

 

[31]. همان.

 

[32]. همان.

 

[33]. البرهان، ج ۲، ص ۳۰۴، ح ۲۵.

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

 

 

امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار. امام علی مظلوم در اوج اقتدار.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید