ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امیدواری

امیدواری / امید: انتظار وقوع خیرى مسرّت بخش


امید در لغت به معناى گمان وقوع خیرى ممکن‌الحصول در آینده آمده است.[1] معانى ترس، توقع، انتظار و شوق نیز براى آن ذکر شده است.[2] شاید بتوان گفت این معانى به لوازم معناى امید یا به بخشى از آن اشاره دارد، زیرا از آن رو که متعلق امید امرى ممکن الحصول است نه قطعى، و ترس از تحقق نیافتن آن وجود دارد امید را به خوف معنا کرده‌اند و از آن رو که متعلَّق امید، امرى خیر و مسرّت بخش است و طبعاً موجب اشتیاق شخص امیدوار به آن امر شده و حالت انتظار و توقع به او دست مى‌دهد، امید را به توقع و شوق و انتظار معنا کرده‌اند.


در اصطلاح علم اخلاق، به راحتى و لذتى که از انتظار تحقق امرى محبوب، در قلب حاصل مى‌شود امید مى‌گویند.[3]
موضوع امید در بسیارى از آیات قرآن کریم با مشتقات واژه «رجاء» (عنکبوت/29، 5) و «عسى» (اعراف/7، 129) طرح شده است. در برخى از آیات نیز امید با واژه‌هایى مانند عسى (مائده/5، 52) و لعلّ (طه/20، 44) به خداوند نسبت داده شده است. در این‌گونه موارد، اگر نگوییم استعمال امید مجازى است، باید آن را با توجه به انسانها و اعمال و رفتار آنها تصور کرد و گفت خداوند در موارد مزبور خواسته است با این روش، مخاطب یا شخص دیگرى را نسبت به وقوع امرى امیدوار سازد. البته با همین رویکرد است که آیات یاد شده به موضوع این مقاله مربوط گشته و بررسى مى‌شود؛ همچنین بحث ناامیدى در قالب واژگانى همچون: «یأس» (عنکبوت/29، 23)، «قنوط» (حجر/15، 55) و «إبلاس» (روم/30، 49) مطرح است. یأس به معناى نبودن امید و طمع[4]، قنوط به معناى یأس شدید[5] و إبلاس به معناى یأس شدیدى که از سوء عمل شخصى ناشى شده و موجب حزن است[6] یا حزن ناشى از یأس شدید[7] آمده است. افزون بر موارد یاد شده، مفهوم امید در آیات فراوان دیگرى که در آنها از خداوند سبحان با اوصاف «رحیم»، «غفور» و «توّاب» یاد شده و آیات مشتمل بر وعده‌هاى الهى قابل بررسى و پیگیرى است.


برخى درصدد برآمده‌اند تا امید بخش‌ترین آیات را شناسایى کنند. در این زمینه آیات 48[8] یا 110[9] نساء/4؛ 53 زمر/39[10] و 30 شورى/42 و 84 اسراء/17[11] ذکر شده است. به نقل حضرت امیرالمؤمنین از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) امیدبخش‌ترین آیات، آیه 114 هود/11 است: «واَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَىِ النَّهارِ وزُلَفـًا مِنَ الَّیلِ اِنَّ الحَسَنـتِ یُذهِبنَ السَّیِّـاتِ» [12] برخى از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده‌اند که امیدبخش‌ترین آیات، آیه 5 ضحى/93 است: «ولَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضى» [13]



امید عامل حرکت:


امید، عامل حرکت انسان به سوى کمال است. بر پایه روایات هرکس به چیزى امید داشته باشد، براى رسیدن به آن مى‌کوشد.[14] انجام اعمال مناسب و پرهیز از امور منافى نشانه امید است: «فَمَن کانَ یَرجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلیَعمَل عَمَلاً صــلِحـًا ولا یُشرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا» (کهف/18، 110)، بنابراین، تنها کسى که از گناهان پرهیز و به وظیفه خود عمل کرده و اسباب امید را فراهم کند، شایسته است به فضل الهى امید داشته باشد[15]، چنان‌که قرآن کریم ایمان، هجرت و جهاد را عوامل امید به رحمت حق دانسته است: «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا والَّذینَ هاجَروا وجـهَدوا فى سَبیلِ اللّهِ اُولـئِکَ یَرجونَ رَحمَتَ اللّهِ» (بقره/2، 218) دلیل مطلب یاد شده آن است که هرگونه راحتى قلبى، امید نیست، بلکه امر محبوبى که انسان توقع آن را دارد، اگر بیشتر اسباب آن فراهم بود راحتى قلبى ناشى از انتظار آن امید است و اگر اسباب آن فراهم نبود، غرور و حماقت است و اگر معلوم نبود که اسباب آن موجود است یا معدوم، تمنى و آرزوست.[16]&l t;/P>

حرکت تکاملى انسان باید به خداوند، سراى آخرت، لقاى خدا و رحمت الهى منتهى شود و انسان تا به امور یاد شده امید نداشته باشد حرکت تکاملى او تحقق نخواهد یافت، ازاین‌رو قرآن کریم امید به خدا: «لَقَد کانَ لَکُم فى رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرجوا اللّهَ …» (احزاب/33، 21)، جهان آخرت: «… و ارجُوا الیَومَ الأخِرَ …» (عنکبوت/29، 36)، لقاء اللّه: «من کان یرجو لقاء اللّه ...» (عنکبوت/29، 5) و رحمت حق: «… و یَرجوا رَحمَةَ رَبِّه» (زمر/39، 9) را مطرح کرده و در حد ضرورت و لزوم از آنها یاد کرده و نیز بیان داشته است که اگر کسى به لقاى الهى امید داشته باشد قطعاً به آن خواهد رسید. (عنکبوت/29، 5)



متعلَّق امید:


امید در قرآن کریم به امور گوناگونى تعلق گرفته است:


1. امور عادى و دنیوى:


گاهى متعلَّق امید، امرى دنیوى است، چنان که یعقوب(علیه السلام) امید داشت خداوند همه فرزندان وى را نزد او جمع آورد (یوسف/12، 83) و موسى(علیه السلام) امید داشت آتشى بیاورد تا خانواده وى خود را گرم کنند (نمل/27، 7؛ قصص/28، 29) و همسر فرعون امید داشت موسى(علیه السلام) براى وى و فرعون سودى داشته باشد. (قصص/28، 9)



2. امور معنوى و ا
لهى:


در آیات فراوانى امید به امور معنوى و الهى تعلق گرفته است؛ مانند: امید به آخرت (عنکبوت/29، 36)، عفو الهى (نساء/4، 99)، رحمت حق (اسراء/17، 8 ؛ نور/24، 56)، رستگارى(قصص/28، 67؛آل‌عمران/3، 200)، پوشاندن گناهان و وارد کردن به بهشت (تحریم/ 66، 8)، هدایت یافتگى (توبه/9، 18؛ آل‌عمران/3، 103)، تقوا (بقره/2، 21)، شکرگزارى (بقره/2، 185)، تعقّل (یوسف/12، 2) تفکّر (بقره/2، 266)، تذکّر (انعام/6، 152)، یقین به لقاى الهى (رعد/13، 2)، تسلیم (نحل/16، 81)، منع کافران از آسیب‌رساندن به مؤمنان (نساء/4، 84)، پیروز کردن مؤمنان (مائده/5، 52)، نابود ساختن دشمنان و جانشین کردن مؤمنان در زمین (اعراف/7، 129)، توبه الهى (توبه/9، 102)، هدایت الهى (کهف/18، 24)، برخوردارى از نعمتهاى خداوند (کهف/18، 40) و ایجاد دوستى بین مؤمنان و دشمنانشان. (ممتحنه/60، 7) در برخى آیات نیز به راضى شدن رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)(طه/20، 130) و رسیدن ایشان به مقام محمود که مقام شفاعت است (اسراء/17، 79) اظهار امید شده است.



3. لقاى خداوند:


در آیاتى، امید به لقاى الهى تعلق گرفته است؛ مانند 5 عنکبوت/
29 و 21 احزاب/33.


امید به لقاى الهى:


مؤمنان خاص امیدشان به لقاى الهى است. (عنکبوت/29، 5 ؛ احزاب/33، 21) شبیه این مضمون در آیه 6 ممتحنه/60 نیز آمده است. نوع مفسران در این‌گونه موارد امید [به] خدا را با حذف مضاف به معناى امید به ثواب و نعمت خداوند گرفته یا با تأویل بردن کلمه «یرجوا» به معناى «یخاف» و «یَخْشى»، جمله «یرجوا اللّه» را «از خدا مى‌ترسند» معنا مى‌کنند[17]؛ لیکن تحقیق در این زمینه آن است که آیه از معناى ظاهر و حقیقى خود خارج نگشته و در تفسیر آن به اراده خلاف ظاهر یا تقدیر گرفتن احتیاجى نیست، بر این اساس امید به خداوند مفهوم لطیف خود را دارد، زیرا رجاء و امید به ثواب الهى مرتبه‌اى از امید براى انسانهایى است که خداوند را از روى حجاب مى‌شناسند و به او ایمان دارند؛ امّا متعلق امید انسانهاى اهل یقین، خود خداوند سبحان است[18]؛ به گفته‌اى دیگر: امید به خدا به معناى تعلق قلب به خداوند و ایمان به اوست[19]، چنان‌که رسول‌خدا(صلى الله علیه وآله)و ائمه هدى(علیهم السلام) در دعاها و مناجاتهایشان خداوند سبحان را تنها امید خود: «اللّهم أنت الْمُرْجى» «اللّهم أنت المَرْجُوّ» «أنت رجائی» و نهایت امید خویش در مسیر بازگشت، «إنّک … و غایة رجائی فى منقلبی و مثوای» دانسته‌اند.
ازاین‌رو انسانهاى کامل برخلاف دیگر انسانها که متعلق امید آنان ثواب، نعمت و بهشت بوده و از کیفر الهى بیمناک‌اند، متعلق امید و بیم آنها وصل و هجران خداوند سبحان است، چنان‌که در دعاى کمیل آمده است: «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربّی صبرتُ على عذابک فکیف أصبر على فراقک» [20]



گستره امید و آثار آن:


همه انسانها به نوعى امیدوارند؛ امّا هرگز وسعت محدوده امید انسان مادّى که تنها به دنیا و نعمتهاى زوال‌پذیر آن دل بسته است به اندازه محدوده امید انسان الهى نیست که افزون بر نعمتهاى دنیا (اعراف/7، 32) چشم روشنى او در نعمتهاى ماندگار آخرت (احزاب/33، 21) و بالاتر از آن لقاى الهى (عنکبوت/29، 5) است و اساساً این دو قابل قیاس نیستند: «وما اوتیتُم مِن شَىء فَمَتـعُ الحَیوةِ الدُّنیا وزینَتُها وما عِندَ اللّهِ خَیرٌ واَبقى اَفَلا تَعقِلون اَفَمَن وَعَدنـهُ وَعدًا حَسَنـًا فَهُوَ لـقیهِ کَمَن مَتَّعنـهُ مَتـعَ الحَیوةِ الدُّنیا ثُمَّ هُوَ یَومَ القِیـمَةِ مِنَ المُحضَرین» (قصص/28، 60 ـ 61)


از جمله تفاوتهاى اساسى و بنیادین بین موحدان و غیر آنان تفاوت در کیفیت نگرش به فرجام انسانها و چگونگى سرانجام وضع زمین است؛ پیروان ادیان الهى براساس داده‌هاى کتب آسمانى، معتقد به ظهور و بروز منجى انسانها بوده[21] و جهان را به سوى صلح و صفا در حرکت مى‌بینند و به فرا رسید
ن روزى امید دارند که متقیان و صالحان بر دنیا حکومت کنند: «و لَقَد کَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّــلِحون» (انبیاء/21، 105) انسانهاى بهره‌مند از تعلیمات انبیا و مؤمن به غیب بر این باورند که زندگى همراه با سعادت، خوشبختى و مقرون با عدل و آزادى در انتظار بشر است؛ امّا انسان مادى مسلک که از تعلیمات پیامبران و غیب بهره‌اى ندارد ممکن است به آینده بشر بدبین بوده و حتى احتمال دهد که زندگى بشر قبل از رسیدن به کمال خاتمه یافته و عمر جهان به انجام برسد[22]، ازاین‌رو شیعه با الهام از تعالیم نورانى معصومین(علیهم السلام)به فرا رسیدن روزى امیدوار است که جهان با ظهور حضرت قائم(عج) از ظلم و بیداد رهایى یافته و از عدل و داد پرشود، زمین برکات خود را ظاهر کند و تهیدستى یافت نشود و این همان تحقق معناى سخن خداوند است که عاقبت از آن متقیان است[23]، چنان که باطل از بین رفتنى و حق پایدار و ثابت است (رعد/13، 17؛ اسراء/17، 81 ؛ انفال/8، 8 ؛ انبیاء/21، 18) و کسانى که به ایام اللّه ـ که براساس روایتى از مصادیق آن، روز ظهور حضرت مهدى(عج) و رجعت ائمه(علیهم السلام)است[24] ـ امید ندارند باید منتظر کیفر سخت الهى باشند: «قُل لِلَّذینَ ءامَنوا یَغفِروا لِلَّذینَ لا یَرجونَ اَیّامَ‌اللّهِ لِیَجزِىَ قَومـًا بِما کانوا یَکسِبون» (جاثیه/45، 14)


از آیات قرآن مى‌توان آثار گوناگونى براى امید استفاده کرد؛ از جمله: صدور اعمال صالح[25] (کهف/18، 110)، صبر در برابر مشکلات[26]:«اِن تَکونوا تَألَمونَ فَاِنَّهُم یَألَمونَ کَما تَألَمونَ وتَرجونَ مِنَ اللّهِ ما لا یَرجونَ …» (نساء/4، 104) و برخورد نیکو با مستمندان[27]:«واِمّا تُعرِضَنَّ عَنهُمُ ابتِغاءَ رَحمَة مِن رَبِّکَ تَرجوها فَقُل لَهُم قَولاً مَیسورا» (اسراء/17،
28)



همراهى بیم و امید:


برخى، از آیات 49 ـ 50 حجر/15 لزوم همراهى خوف و رجا را استفاده کرده‌اند: «نَبِّئ عِبادى اَنّى اَنَا الغَفورُ الرَّحیم و اَنَّ عَذابى هُوَ العَذابُ الاَلیم» زیرا آیه اول بشارت به مغفرت و رحمت الهى و آیه دوم انذار به عذاب دردناک است. جالب‌تر از آیه یاد شده در این باره آیه 30 آل‌عمران/3 است: «… ویُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفسَهُ واللّهُ رَءُوفٌ بِالعِباد» و لطیف‌تر از آیات پیشین آیه 33 ق/50 است؛ آنجا که مى‌فرماید:«… مَن خَشِىَ الرَّحمـنَ بِالغَیبِ» زیرا خوف و خشیت، به رحمان که بیانگر رحمت الهى است معلق شده تا دربردارنده خوف در متن امنیت باشد.[28] در آیه‌اى نیز به خوف و رجاى اولیاى الهى، تصریح شده است: «… یَرجونَ رَحمَتَهُ و یَخافونَ عَذابَه» (اسراء/17، 57) راز لزوم همراهى بیم و امید این است که تقویت یک جانبه روح امید در انسان آفاتى در پى دارد؛ بر پایه روایتى امید و بیم همواره باید توأم باشد، تا انسان با داشتن امید از خطر ورود در زمره کافران رهایى یافته و با دارا بودن بیم، خود را از مکر الهى در امان نبیند: «اِنَّهُ لا یایـَسُ مِن رَوحِ اللّهِ اِلاَّ القَومُ الکـفِرون» (یوسف/12، 87)، «اَفَاَمِنوا مَکرَ اللّهِ فَلا یَأمَنُ مَکرَ اللّهِ اِلاَّ القَومُ الخـسِرون» (اعراف/7، 99)[29] امیرمؤمنان، امام على(علیه السلام) بیم و امید را به دو
بالى تشبیه مى‌کند که انسان [بنده [با آن به سوى رضوان الهى پر مى‌کشد و دو چشمى که به وسیله آن وعده‌ها و وعیدهاى خدا را مى‌بیند.[30]


از مسائلى که در باره همراهى بیم و امید مطرح شده لزوم، برابرى یا ترجیح یکى از آن دو است؛ امام باقر(علیه السلام)فرمودند: بنده مؤمنى نیست مگر اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید، که هر یک اگر وزن شود از دیگرى فزون‌تر و سنگین‌تر نخواهد بود.[31] ابن‌عربى مى‌گوید: سزاوار است در هنگام احتضار امید انسان بر بیم او غلبه کند؛ ولى قبل از آن باید خوف و رجاى انسان یکسان باشد.[32]



ناامیدى:
یأس و ناامیدى از رحمت خدا از گناهان کبیره است و خداوند از آن نهى کرده است[33]: «… لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعـًا» (زمر/39، 53) و تنها گمراهان[34]: «قالَ و مَن یَقنَطُ مِن رَحمَةِ رَبِّهِ اِلاَّالضّالّون» (حجر/15، 56) و کافران[35] (یوسف/12، 87) از رحمت حق ناامیدند. در ادعیه و روایات اهل بیت(علیهم السلام)برخى از گناهان موجب ناامیدى شخص دانسته شده است.[36] انسان باید در هر شرایطى به رحمت خدا امیدوار باشد، زیرا گاهى در اوج ناامیدى رحمت ح
ق شامل حال بندگانش مى‌شود[37]: «و هُوَ الَّذى یُنَزِّلُ الغَیثَ مِن بَعدِ ما قَنَطوا و یَنشُرُ رَحمَتَهُ …» (شورى/42، 28؛ نیز روم/30، 49؛ یوسف/12، 110) آیه23 عنکبوت/29 کفر به آیات خدا و لقاى الهى را عامل ناامیدى از رحمت حق دانسته است[38]:
«والَّذینَ کَفَروا بِـایـتِ اللّهِ ولِقائِهِ اُولـئِکَ یَئِسوا مِن رَحمَتى …» و در آیاتى دیگر تأکید شده است که نباید هنگام وقوع سختیها و مشکلات از رحمت حق ناامید شد[39]: «لا یَسـَمُ الاِنسـنُ مِن دُعاءِ الخَیرِ واِن مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَـوسٌ قَنوط» (فصّلت/41، 49 و نیز هود/11، 9؛ اسراء/17، 83 ؛ روم/30، 36) ناامیدى از لقاى الهى و آخرت، داراى پیامدهاى ناگوارى مانند داخل شدن در آتش جهنم (یونس/10، 7 ـ 8)، رها شدن در طغیان (یونس/10، 11)، درخواستهاى نادرست از پیامبران(علیهم السلام)(یونس/10، 15؛ فرقان/25، 21) و نزول عذاب الهى (فرقان/25، 40؛ جاثیه/45، 14) است.



منابع
احیاء علوم الدین؛ اقبال الاعمال؛ بحارالانوار؛ البرهان فى علوم القرآن؛ تاریخ الغیبة الکبرى؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تحف‌العقول عن آل‌الرسول(صلى الله علیه وآله)؛ التحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر القرآن الکریم، ابوحمزه ثمالى؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر فرات الکوفى؛ تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتألهین؛ تفسیر القمى؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر نورالثقلین؛ ت
فسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ جامع السعادات؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ الفتوحات المکیه؛ الکافى؛ کامل الزیارات؛ کتاب الخصال؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ مجموعه آثار، استاد مطهرى؛ المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء؛ معجم الفروق اللغویه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مکاتیب الرسول؛ موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ نثر طوبى؛ نهج‌البلاغه.

پی نوشت:


[1]. مفردات، ص 346؛ الفروق‌اللغویه، ص 248، «رجا»؛ التحقیق، ج 4، ص 70، «رجو».


[2]. مجمع‌البحرین، ج 2، ص 155، «رجو»؛ نثر طوبى، ج 1، ص 297؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج 1، ص 844، «رجاء».


[3]. المحجة البیضاء، ج 7، ص 249.


[4]. مقاییس اللغه، ج 6، ص 153؛ مفردات، ص 892، «یأس».</P&g t;

[5]. لسان‌العرب، ج11، ص319؛ التحقیق، ج9، ص325، «قنط».


[6]. التحقیق، ج 1، ص 330، «بلس».


[7]. مفردات، ص 143، «بلس».


[8]. مجمع البیان، ج 3، ص 90.


[9]. تفسیر قرطبى، ج 5، ص 106.


[10]. التبیان، ج 9، ص 37؛ تفسیر فرات کوفى، ص 570 .


[11]. مجمع‌البیان، ج 9، ص 47؛ الصافى، ج 4، ص 377؛ البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 447.


[12]. تفسیر ابوحمزه ثمالى، ص 203؛ مجمع‌البیان، ج 5، ص 307 ـ 308.


[13]. مجمع البیان، ج 10، ص 765؛ التفسیرالکبیر، ج 31، ص 213؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 543 .


[14]. نهج البلاغه، خطبه 160؛ الکافى، ج 2، ص 68 ؛ تحف‌العقول، ص 213، 362.


[15]. احیاء علوم الدین، ج 4، ص 2318.


[16]. المحجة البیضاء، ج 7، ص 249؛ جامع السعادات، ج 1، ص 281.


[17]. جامع‌البیان، مج 11، ج 21، ص 173؛ کشف‌الاسرار، ج 8، ص 28؛ مجمع البیان، ج 8، ص 548 .


[18]. تفسیر صدرالمتألهین، ج 3، ص 204.


[19]. المیزان، ج16، ص 289.


[20]. اقبال‌الاعمال، ج 3، ص 335؛ بحارالانوار، ج 67، ص 196.


[21]. تاریخ الغیبة الکبرى، ص 253.


[22]. مجموعه آثار، ج 3، ص 358 ـ 361، «امدادهاى غیبى در زندگى بشر».


[23]. بحارالانوار، ج 52، ص 338 ـ 339.


[24]. الخصال، ص 108؛ نورالثقلین، ج 2، ص 526 ؛ اطیب‌البیان، ج 12، ص 114.


[25]. مجمع‌البیان، ج 6، ص 770.


[26]. المیزان، ج 5، ص 63 ؛ نمونه، ج 4، ص 109.


[27]. مجمع‌البیان، ج 6، ص 6
34 ؛ المیزان، ج 13، ص 82 ـ 83 .


[28]. تفسیر صدرالمتالهین، ج 3، ص 205 ـ 206.


[29]. نهج‌البلاغه، حکمت 377.


[30]. بحارالانوار، ج 67، ص 390.


[31]. الکافى، ج 2، ص 67 .


[32]. الفتوحات المکیه، ج 13، ص 619 .


[33
]. المیزان، ج 11، ص 234.


[34]. مجمع‌البیان، ج6، ص523؛ المیزان، ج12، ص181.


[35]. مجمع البیان، ج 5، ص 395؛ المیزان، ج 11، ص 234 ـ 235.


[36]. اقبال الاعمال، ج 1، ص 115؛ مکاتیب الرسول، ج 3، ص 574 .


[37]. المیزان، ج16، ص202؛ نمونه، ج16، ص469ـ470.


[38]. مجمع‌البیان، ج8، ص438؛ المیزان، ج16، ص119.


[39]. تفسیر قمى، ج 2، ص 267؛ نمونه، ج 20، ص 320.



منبع: سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن، http://www.maarefquran.com، نوشته محمد هادى ذبیح‌زاده و بخش فلسفه و کلام


http://www.bashgah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید