ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بررسی شادی از دیدگاه روانشناسی اسلامی

بررسی شادی از دیدگاه روانشناسی اسلامی (مصاحبه)



در جایی نوشته بود: اگر خواهان یک ساعت شادی هستید، چرت بزنید! اگر خواهان یک روز شاد هستید، به مسافرت بروید! اگر خواهان شادی یک هفته ای هستید، به مرخصی بروید! اگر خواهان شادی یک ماهه هستید، ازدواج کنید! اگر خواهان شادی یک ساله هستید، ثروتی به ارث ببرید! اما اگر خواهان شادی برای همه عمر هستید، از کاری که می کنید لذت ببرید !


مطلب بالا، بادست مایه ای از طنز، به واقعیتی مهم اشاره دارد و آن هم نقش شادی و نشاط در زندگی انسان ها است . هیچ دقت کرده اید چرا وقتی می خواهیم دوستی را به خاطر بیاوریم بیش تر چهره شاد و خندانش به ذهن می رسد . شاید فطرت ما ناخودآگاه همه انسان ها را شاد می خواهد . راستی رابطه شادی و نشاط با موفقیت های مختلف در عرصه زندگی چیست؟ افکار شاد چه تاثیری در ایجاد دنیای شاد دارد؟ شادی و نشاط پسندیده کدام است؟ به کدام شادی ها باید روی آورد و از کدام شادی ها باید دوری جست؟ آیا می توان روزانه با صدها مانع و مشکل دست وپنجه نرم کرد و همزمان لبخندی حاکی از رضایت بر لب داشت؟ اصلا مگر داشتن چهره ای عبوس و گرفته و دلی ناشاد به چه کسی ضرر می رساند؟ با دکتر محمود گلزاری، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و نویسنده کتاب شادی از دیدگاه روان شناسی و اسلام و مؤلف بیش از هفتاد مقاله تحقیقی در زمینه های مختلف روان شناسی، در مرکز مشاوره بیدار ملاقات کردیم و پرسش های بالا و سؤالات دیگری در این مقوله را با وی در میان گذاردیم . هدف ما این بود که در این مصاحبه، جدا از پرداختن به مسائل تئوری، ر
اه های عملی تقویت روحیه نشاط و شادمانی نیز بررسی کنیم
.


هدف از این مصاحبه دنبال کردن بحث شادی و نشاط و مکانیزم تولید آن است . سؤال ما این است که چگونه یک دانشجو می تواند همواره شاد باشد؟ و با شادی و نشاط جوانی اش را طی کند و دوران تحصیل دانشگاهی اش را پشت سر بگذارد؟ آیا فقط با کسب موفقیت ها و کامیابی هایی که مورد تایید جامعه است، می توان به شادی و نشاط رسید؟ یا عوامل دیگر نیز می توانند موجب شادی در دانشجو گردند؟ آیا شادی تنها در قالب های ظاهری تجلی می یابد یا نمودهای غیر ظاهری نیز دارد؟


با توجه به این که یک مشکل عمده جامعه ما مشکل شادی جوان ها است، بحث شادی و شادکامی مدتی است که در رسانه ها و مجامع اجتماعی ما مطرح شده است . به نظر من، این بحث مفید چندان عمیق مورد مطالعه قرار نگرفته; خوب است بحث را از این جا آغاز کنیم که وقتی ما جوانی را می بینیم، از کجا می توانیم متوجه شویم این جوان شاد است؟ در حال حاضر، یک سری استانداردهایی در خصوص شادی و نشاط مورد توافق همگانی قرار گرفته است . چهره گشاده، وجود لبخ
ند بر لبان، لباس مناسب، جنب و جوش های ویژه و . . . ملاک شادابی شناخته می شود . حال اگر این شادی و نشاط شادی پایدار و ریشه دار باشد، نتایج زیادی را برای فرد شاداب در پی خواهد داشت . بزرگ ترین نتیجه ای که یک جوان شاد به دست خواهد آورد، موفقیت او در امور مختلف زندگی است . پیامد دوم این شادی و نشاط افزایش ارتباطات اجتماعی مناسب است . علاوه بر آن، جوان شاد از سلامت جسمی و روحی خوبی هم برخوردار خواهد بود; اما نکته اساسی این است که عوامل پدید آورنده شادی چیست؟ خوب است برای بررسی علل شادی ما شادی ها را به دو دسته کلی شادی های زود گذر و شادی های پایدار تقسیم کنیم . فایده هایی که برای شادی بیان کردم آن زمانی به دست خواهد آمد که ما به یک شادی بادوام و ریشه دار رسیده باشیم که انگلیسی ها از آن به
happyness تعبیر می کنند و در ادبیات ما با عناوینی همچون سعادت و خوشبختی از آن یاد می شود .


روان شناسی از زمان پیدایش خودش جنبش های چندی را پشت سر گذاشت . در ابتدا بحث اصلی روان شناسی تحلیل روان یا روان کاوی بود بعدا نظریه رفتارگرایی آمد و پس از آن نیز ما شاهد ظهور نگرش انسان گرایی در روان شناسی بودیم . در این رویکرد روان شناختی، بحث انسان سالم به طور جدی مطرح می شود و در آن، به جای پرداختن به آسیب شناسی روانی و مطالعه انسان های بیمار، به انسان های سالم و جهات مثبت انسان سالم می پردازند . مساله شادکامی و علل پدید آورنده آن یکی از مسائل اساسی این رویکرد جدید روان شناختی است .</SPAN&gt ;


سؤالی که غالبا برای دانشجویان مطرح می شود این است که شادی مقدمه موفقیت است یا موفقیت مقدمه شادی؟ برای مثال یک دانشجوی درس خوان به واسطه موفقیتش در تحصیل شاداب است یا این که دانشجوی شاداب قدرت توفیق در درس و تحصیل پیدا می کند؟


ببینید بین مقوله های انسانی رابطه خطی وجود ندارد; به طوری که به سادگی بگوییم الف باعث ب می شود . مقوله های انسانی بیش تر ارتباطی حلقوی شکل با هم دارند; برای مثال، در مورد سؤال شما، شادی و شادکامی یک دانشجو باعث موفقیتش می شود و موفقیتش نیز اثر متقابل روی شادی و نشاط او خواهد داشت .


خانم الیزابت هارلک، روان شناس، معتقد است شادکامی مثلثی است با سه عامل محبوبیت، مقبولیت و موفقیت . یعنی انسان شاد انسانی است که اولا روحش پر از دوستی دیگران باشد . مطمئن باشد که دیگران دوستش دارند و او نیز به دیگران علاقه مند است . از طرف دیگر، انسان برای شاد بودنش باید مقبولیت نیز داشته باشد و این مقبولیت چیزی غیر از محبوبیت است; برای مثال ممکن است شما کسی را دوست داشته باشید، اما مسؤولیتی اجتماعی به او ندهید . مقبولیت بیش تر در ارتباط اجتماعی و در پذیرفتن مشارکت های اجتماعی مطرح می شود . بعد دیگ
ر هم موفقیت در کار است . در مجموع این سه عنصر شادکامی به همراه می آورند، و در عین حال، خود این عوامل نیز بر یکدیگر اثر می گذارند .


به نظر شما، چه ارتباطی میان شادی و نشاط و ارضای نیازهای اساسی انسان وجود دارد؟ آیا نمی توان گفت انسان شاد انسانی است که نیازهای واقعی اش به طور مناسب ارضا شده است .


این بحث مستلزم این است که با زاویه خاص دیگری به مساله شادی و نشاط انسانی نگاه کنیم . ببینید انسان یک نیازهای اساسی در زندگی دارد که هر گاه این نیازها به موقع و به شیوه مناسب پاسخ داده شود، شادی و نشاط به همراه خواهند داشت . یک سری از این نیازها، نیازهای ابتدایی است که بین مرگ و زندگی قرار دارد و بین انسان و حیوان مشترک است . نیاز به بقا اولین نیازی است که انسان آن را درک می کند . تصور کنید انسانی در یک بیابان در جدال مرگ و زندگی قرار گرفته است . اولین مساله او این است که زنده بماند . ارضای این نیاز در چنین شرایطی بیش ترین شادمانی را برای او ایجاد خواهد کرد .


نیاز جنسی یک جوان نیز از نیازهایی است که باید در زمان خود و به شکل مناسب به آن پاسخ داد . بهترین راه ارضای این نیاز تشکیل خانواده و
ارتباط خوب با همسر و فرزندان در قالب ازدواج شرعی و قانونی است که شادی و نشاط ویژه ای نیز برای جوان به همراه خواهد آورد . در مقابل باید گفت ارضای نیاز جنسی از راه های غیر شرعی و غیر قانونی همواره با احساس گناه مواجه می شود و نشاط پایدار و درونی را از جوان سلب می کند .


امنیت نیز از دیگر نیازهای اساسی یک انسان سالم است که تامین بخش عمده ای از آن به نظام حکومتی و به سیستم اجتماعی برمی گردد . باید دید در نظام اجتماعی برای آینده جوانان چه برنامه ریزی هایی انجام گرفته است و چگونه از طریق ارضای درست این نیاز شادی و نشاط را برای جوانان فراهم خواهد کرد . حکومتی که می خواهد پیشرفت کند، باید اسباب شادی مردمش را فراهم سازد . نداشتن آدم های شاد یعنی درگیری های اجتماعی و قتل و شرارت های بیش تر و پیشرفت کم تر . به هر حال، بعد اجتماعی شادی و نشاط را نباید فراموش کرد . بخش عمده ناشادی ها و نارضایتی های مردم در روابط اجتماعی ناسالم ریشه دارد .


اما در مجموع باید گفت بحث شادی و نشاط نه یک امر تماما فردی است و نه یک امر تماما اجتماعی . در جامعه ای که قانون حاکم نباشد و برنامه ریزی دقیق در کار نباشد، افراد دچار افسردگی می شوند . علاوه بر این، همزمان با این سیستم جمعی، خود فرد هم باید برای خودش نظم و برنامه داشته باشد .


فرض کنید جوانی از لحاظ جسمی در وضعیت مناسبی قرار دارد، اما همین جوان احساس می کند که دیگران او را دوست ندارند . چنین شخصی نمی تواند به طور پایداری شاد باشد و از زندگی و ارتباطات خود با دیگران لذت ببرد . برخورداری از حمایت عاطفی دیگران یک نیاز درونی است که به سطح بالاتری از شادی در انسان منتهی می شود .


روی این حساب، شما هم نیازهای انسان را طبقه بندی می کنید و برای آن درجات متفاوت در نظر می گیرید و هم به تفاوت و درجات مختلف شادی و نشاطی که پس از ارضای این نیازها به شخص دست می دهد قائلید؟


بله، دقیقا همین طور است . ببینید – همان طور که اشاره کردید – هم نیازهای انسان و هم شادی ناشی از ارضای آن مراتبی دارد . هر مرحله از نیازهای واقعی انسان که پاسخ مناسب گرفت، به شادی همان مرحله منتهی می شود و همزمان با آن نیازهای دیگر انسان بیدار می شوند و به دنبال پاسخ درخور می گردند . در سطوح بالاتر نیازهای انسانی، ما به جایی خواهیم رسید که غیر از دوست داشتن انسان ها و در نظر گرفتن غیر و خدمت به غیر چیز دیگری نمی خواهیم و پاسخ به این خواست و نیاز، شادی خاصی برای ما به ارمغان می آورد . این سطح شادی خیلی بالاتر از سطح شادی های اولیه انسان است . این که سعدی می گوید:


من از بینوایی نیم روی زرد                 غم بینوایان رخم زرد کرد


این نوع شادی، شادی سطح بالاتری است که ما باید به آن برسیم .


به نظر شما، آیا این نوع شادی های مراحل بالا برای همه افراد قابل حصول است؟ یا این که برای رسیدن به آن باید مراحل خاصی را پشت سر گذاشت؟


بله
، یقینا برای رسیدن به شادی های بالاتر باید قابلیت های خاص در شخص به وجود آمده باشد; برای مثال کسی که هنوز با خودش مشکل دارد و مسائل ابتدایی زندگی برایش حل نشده است، هیچ گاه نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و غم بینوایان را بخورد . کسی که هنوز با قیافه خود، قد و قامت خود، جنسیت خود مساله دارد نمی تواند نیازهای مراحل بالاتر را درک کند تا پس از ارضای آن ها به شادی خاص آن مرحله دست یابد . تنها پس از طی مراحل ابتدایی می توان به حدی رسید که به همه اجزای عالم هستی علاقه داشت و به آن عشق ورزید و صادقانه این شعر را زمزمه کرد که:


به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست       عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست


این نشاط و خرمی محصول یک جهان بینی وسیعی است که در پرتو آن می توان به همه مخلوقات خدا عشق ورزید . یک آدم ناراضی از جسم و جنسیت و روان خود که در ارتباطات اجتماعی اش با همه درگیری و ناسازگاری دارد، نمی تواند به جهان هستی عشق بورزد . روی این حساب، معتقدم دانشجویان ما – اگر می خواهند شادی های عمیق و پایدار و متعا
لی داشته باشند – باید با یک برنامه ریزی دقیق به نیازهای اساسی روح و جسمشان بپردازند و همه اش زندانی طبقه های پایین نیازهایشان نباشند . اگر طبقه اول نیاز انسان جست وجوگر تعالی رفع شود، راهی برای ورود به طبقه دوم جلویش باز می شود.



بحثی که این روزها برای جوان ها مطرح است این است که آیا با رقص و آواز و موسیقی هم می توان به شادی دست پیدا کرد؟ این سؤال گاهی اوقات حالت انتقادی هم به خود می گیرد و این گونه عنوان می شود که تفکر رایج دینی و اجتماعی جلوی شادی های جوانان را گرفته است . نظر شما در این باره چیست؟


ببینید درست است که رقص و آواز و . . . نمادی از شادی است; ولی من می خواهم بگویم شادی ها دو دسته اند: شادی های گذرا و شادی های پایدار; به عبارت دیگر، شادی ها یک زمانی سازنده اند و یک زمانی مخرب . در بینش اسلامی و در روان شناسی، این بحث مطرح است که شادی وقتی سازنده و پایدار است که با اختیار و خود آگاهی و هدف عالی همراه باشد; اما اعتیاد به برخی چیزها مثل مواد مخدر یا موسیقی یا . . . حالتی را برای انسان پیش می آورد که انسان مسائل اطرافش را فراموش می ک
ند . چه بسیار انسان هایی که برای فرار از واقعیت های زندگی به این امور پناه می برند . مولانا تعبیر زیبایی در مورد علت کار این افراد دارد و می گوید:


تا دمی از هوشیاری وا رهند              ننگ خمر و زمر بر خود می نهند


به هر حال، به نظر من، اگر تفریح و شادی ما گریز از خودی به بی خودی باشد، آن را نمی توان شادی پایدار و واقعی دانست . نشاط ناپایداری است که دقایقی چند دوام نخواهد داشت . نشاطی است که فقط چهره شخص را می پوشاند . خنده ای است که از گریه غم انگیزتر است .


نکته دیگر این که این شادی های گذرا مثل داروهای نی
روزا هستند . یک آدم ناتوان وقتی می بیند با تکیه بر توان خود در مسابقه به جایی نمی رسد، دوپینگ می کند . این مواد نیروزا آثار جسمی بدی در شخص ایجاد می کنند . سوم این که استفاده از مواد نیروزا پس از کشف شدن آبروی آدم را هم می برند . استفاده از ابزارهای نادرست کسب شادی نیز دقیقا مثل استفاده از داروهای نیروزا است که سرانجام به غم و افسردگی منتهی می شود .


شاید بتوان ناپایداری این قبیل شادی ها را پذیرفت و اصولا خیلی از لذات و شادی هایی که ما در زندگی از آن بهره مند شده ایم و می شویم، ناپایدار هستند . اما دلیل شما برای این که این شادی ها کاذب هستند چیست؟ آیا مقولاتی همچون موسیقی یا رقص و آوازهای جمعی را نمی توان پاسخی به یک نیاز انسانی قلمداد کرد و لذت ناشی از ارضای آن را حقیقی دانست؟


ببینید من در طول دوران زندگی علمی و کاری خود جوان های بسیاری را دیده ام که پس از لحظه های غافل کننده شادی های نوع کاذب، زانوی غم بغل گرفته اند، گریه کرده اند و در موارد حاد، دست به خودکشی زده اند . دلیل آن هم به نظر من این است که چنین افرادی وقتی به خود آمده اند و آن غوغای رقص و آواز را تمام شده یافتند، باز خودشان را با همه ضعف ها و واقعیت های تلخ زندگی که به نحوی قصد فرار از آن را داشته اند، رو به رو دیده اند .


خوب این جا این سؤال پیش خواهد آمد که چگونه می توان نیازهای حقیقی را تشخیص داد تا در پرتو آن به تمیز میان شادی های واقعی و شادی های کاذب دست پیدا کرد؟


تعبیر زیبایی در قرآن راجع دنیا و آخرت وجود دارد که می تواند سؤال شما را جواب دهد . قرآن تفاوت آخرت را با دنیا این گونه بیان می دارد که «و الاخره خیر و ابقی » ; یعنی آخرت دو خصوصیت دارد که دنیا از آن بی بهره است: در آخرت هم خیر است و هم تداوم . بر همین اساس، شما می توانید امور دنیایی را از امور آخرتی تشخیص بدهید . شادی ناشی از مواد مخدر، رقص و آواز که نه خیری در آن است و نه تداومی دارد، بر اساس فلسفه الاهی از مقولات دنیوی هستند . همان طور که از این تعبیر زیبای قرآنی پیدا است، دنیا در این جا به معنای هر چیزی است که ما را از خدا غافل بدارد و به امور غیر مفید و زود گذر بکشاند . در این میان، کار دین آن است که ما را از ظواهر دنیا و لذت های آنی اش جدا کند و به امور متعالی و پایدار فراخواند . بر این اساس، هر عملی که این اختیار و آگاهی را که وجه ممیزه انسان از حیوان است افزایش دهد، برای یک انسان سالم و در جست وجوی تکامل مفید و مطلوب خواهد بود و متقابلا هر عاملی که جلوی این اختیار و آگاهی را بگیرد، عامل منفی قلمداد خواهد شد . روی این حساب، راه برخورد با واقعیت های زندگی پناه آوردن به چنین عوامل ظاهرا نشاط آور نیست . دانشجویی که به خاطر بی برنامه گی اش دچار شکست تحصیلی شده، اگر انسان سالم و واقع بینی باشد، نباید دچار ناامیدی شود و توانایی هایش را فراموش کند و به چیزهایی پناه ببرد که حقیقتا از حل مسائل او ناتوانند . او باید بفهمد علت شکستش چه بوده و در صدد برخورد منطقی با آن باشد .


به نظر می رسد، بحث به جای خوبی رسیده است . یکی از عوامل مهمی که نشاط و شادی جوانان دانشجو را با تهدید روبه رو می کند، مشکلاتی است که دانشجویان متناسب با سنین جوانی و صفت دانشجویی خود با آن روبه رو می شوند . خوب است راهکاری برای برخورد با این مشکلات پیشنهاد دهید تا دانشجویان با عمل به آن از تاثیرگذاری مشکلات بر شادی و نشاط خود جلوگیری کنند .


به نظر من، بهترین راه برای برخورد با مشکلات و حل آن این است که جوان دانشجوی ما مسائل و مشکلات زندگی دوران جوانی یا دانشجویی خودش را به چیزهای غیر قابل کنترل مستند نکند . خیلی از دانشجویان را دیده ام که برای مثال استعداد کم، شانس و حتی قسمت و خواست خدا را در تحلیل مشکلات زندگی خود وارد می کنند . به نظر من، این افراد با چنین استدلال هایی نمی خواهند بپذیرند که شکست خورده اند و علت اصلی شکستشان هم خودشان بوده اند . به عقیده من، ندیدن و انکار ضعف ها آدم را بیش از پیش دچار ضعف می کند .


روشی را من غالبا برای برخورد با مشکلات جوانان پیش می گیرم این است که اول از شخص می خواهم مشکلاتش را یادداشت کند . بعد به او می گویم کدام یک از این مشکلات غیر قابل تغییرند; برای مثال، این که پدر یا مادر کسی فوت کرده، عاملی غیر قابل تغییر است و من باید آن را بپذیرم و راضی باشم و با اس
تدلال هایی آن را برای خودم حل کنم; برای مثال اگر پدرم فوت کرده، باید قبول کنم این ضربه مهمی در زندگی به من زده است; اما باید از خدا بخواهم او را رحمت کند; کل شی ء هالک الا وجهه .


مثال دیگری برایتان بزنم . شاید باورتان نشود که عده قابل توجهی از دانشجویان دختر ما از جنسیت خودشان راضی نیستند . آدم اگر از جنسیت خودش راضی نباشد، نمی تواند شادی و نشاط داشته باشد . چنین مسائلی در اختیار خود انسان نیست .


اما یک سری مشکلات قابل حل است، البته برخی در دراز مدت و برخی در کوتاه مدت . من سعی می کنم به جوانان بیاموزم که باید با عزم قاطع به مصاف این مشکلات و عوامل قابل حل رفت . همین اندازه که شخص دریابد بسیاری از مسائل قابل حل است و کنترل آن ها در اختیار خود او است، موجب شادی اش می شود . وقتی شما مسائل پیش رویتان را مرتب کردید، خواهید دید که حل آن ها بسیار ساده تر از آن چیزی است که در اول تصور می کردید . بخشی از این مسائل به دست دیگران قابل حل است که می توان آن ها را با یک تماس و رابطه صمیمانه مرتفع کرد . پس آن بخش از مشکلات که حل آن ها در کوتاه مدت ممکن است و خود انسان می تواند از پس آن برآید، می گوییم بلند شو برو آن ها را انجام بده . این که بنشینی و غصه بخوری کار حل نمی شود . بیش تر وقت ها دانشجویان ۷۰ درصد انرژی خود را صرف چیزی می کنند که غیر قابل حل است . در این صورت، دیگر انرژی ای نمی ماند که صرف مسائل قابل حل کنیم .


حضرت علی (ع) می فرماید: مشکلات تو دو دسته اند یا قابل حل هستند یا غیر قابل حل . اگر غیر قابل حل هستند، صبر کن و اجر صبر را خدا به تو می دهد و این صبر بر قضای الاهی است . اگر قابل حل هستند، یک لحظه از دنبال راه حل رفتن دوری و غفلت نکن . در مشکلات قابل حل نباید بگوییم راضی ام به رضای خدا .


خوب است به چند عامل که در فراهم ساختن شادی و نشاط و سعادت انسان نقش اساسی دارد، اشاره داشته باشید .


عوامل چندی را می توان نام برد که در شادکامی و نشاط انسان اثر دارند:


۱- در وهله اول ایمان و جهان بینی درست نقش بسزایی در شاد بودن انسان ها خواهد داشت .


۲- یکی از مقولاتی که در پرتو این ایمان و اعتقاد صحیح برای انسان حاصل می شود و در ایجاد شادی مؤثر است، زهد و قناعت است . تعابیر خیلی عمیقی در اسلام وجود دارد که در بحث شادی باید روی آن خوب کار بشود و نمونه ای از آن به کار بردن همزمان واژه زهد با واژه شادی و شادمانی است . زهد یعنی این که انسان از دنیا استفاده کند ولی به آن وابسته نباشد و حرص آن را نزند . این که حافظ می گویند در این دنیا اگر سودی است با درویش خرسند است، خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی نشان دهنده این است که نوع نگاه انسان به دنیا می تواند اسباب خرسندی را فراهم کند .


۳- عامل مهم دیگر داشتن نظم و برنامه در زندگی است .


۴- ارتباط با افرادی که درک محضرشان به زندگی انسان معنا می دهد . در روایات داریم که اگر کسی چهل روز با عالم عاملی برخورد نکند، قساوت قلب پیدا می کند . در هر شهری انسان های عالم عاملی هستند که در گوشه ای آرام و ساکت نشسته اند . ما انتظار داریم دانشجوهای ما بروند و بگردند تا جهان های بنشسته در گوشه ای را پیدا بکند . مرحوم شریعتی در یکی از صحبت های خود می گوید که در سفری به شوشتر رفته و با آیت الله شوشتری که از بزرگان فقها و عرفا بوده ملاقات داشته است . دکتر شریعتی این تعبیر را آن جا داشتند که جهانی است بنشسته در گوشه ای .


۵- برقرار کردن ارتباط عاشقانه با خدا از طریق ادعیه به خصوص مناجات های عاشقانه و زیبایی که در صحیفه سجادیه است . ما بخشی از خلوت خود را حتما باید با این دعاها پر کنیم .


۶- &lt ;SPAN lang=AR-SA style=”FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'”>ارتباط دائم و مستمر با عالمان دین که در روایت هم داریم سعید و خوشبخت کسی است که با بزرگان نشست و برخاست کند .


۷- داشتن ارتباطات اجتماعی سالم و دو طرفه با همنوعان . باید توجه داشت ارتباطات یک طرفه عمدتا به وابستگی می انجامد و خود عامل سلب شادی می شود .


۸- در کنار تمام این ها، مساله جسم مهم است . برای شادی های ما جسم باید سالم و دارای تغذیه مناسب و خوب باشد . ورزش بین جوان های ما خیلی فراموش شده است .


۹- ارتباط با طبیعت نیز شادی آور است . یکی از روان شناسان می گوید: آنهایی که دلبسته یک چیز مرده اند، وجودشان هم مرده است . امام رضا (ع) می فرماید: سه چیز روح انسان را جلا می بخشد: نگاه کردن به آب روان، به سبزه و به صورت زیبا – صورت زیبایی که انسان از آن لذت حلال ببرد . – ما باید قدر خودمان را بدانیم و یاد بگیریم، اگر خودمان را دوست داریم، نگاهمان را به منظره های بد نیندازیم . گوشمان را به شنیدن صدای ناهنجار عادت ندهیم . گوش و چشم و دهان انسان دریچه های ورودی جهان بیرون به جهان درونند .


۱۰- ارتباط داشتن با گنجینه غنی ادبیات فارسی نیز برای آشنا شدن با راه های شادی و سعادت انسان بسیار اهمیت دارد .


۱۱- هنر اصیل نیز عامل خوبی برای کسب شادی و نشاط است . بسیاری از آهنگ هایی که دانشجویان ما گوش می دهند، از نظر زیبا شناختی، خشن و آزار دهنده روح هستند .


۱۲- باید بدانید پرخوری، کم خوابی، پر خوابی، خواب بعد از طلوع آفتاب نیز – آن چنان که در روایات آمده است – کسالت و خمودگی می آورد .


۱۳- گفتن و شنیدن لطیفه های سالم نیز در شادی انسان مؤثر است . در روایات آمده است: یکی از معصومان از یاران خود پرسیدند: آیا با هم شوخی و مزاح می کنید؟ گفتند نه . حضرت به آن ها فرمود: کار خوبی نمی کنید . البته شوخی زیاد هم وقار را کم می کند .


بحث تعامل بین نقش فرد و جامعه در شادی، بحثی جالب است که می تواند موضوع بررسی قرار گیرد . وقتی ما به اطراف خود دقت می کنیم، می بینیم که در جامعه اطراف ما – با این که جامعه ای دینی است و در دین ما این همه توصیه به شادی شده – شادی و نشاط در بین مردم کم تر دیده می شود . حالا در یک چنین جامعه ای که همه خود را با دیگران مقایسه می کنند، ببینید چه وضعی پیش می آید . به دانشجو می گویی درس بخوان . می
گوید وقتی استاد خوبمان هم در مخارج زندگی اش مانده یا . . . ، چرا من خودم را اذیت کنم . دانشجو واقعا نمی داند کجااین دور را باید شکست؟ باید از فرد شروع کند و فارغ از اجتماع به کارهای خود برسد؟ یا این که با اعمال فشار به نظام اجتماعی و حکومت در صدد اخذ حقوق خود باشد؟


این سؤالات همه به خاطر انتظاری است که انقلاب در ما ایجاد کرده است . قبل از انقلاب این طور نبود . افراد یقین داشتند که حکومت باطل است و به کارها نمی رسد . بنابراین، خودشان دست به کار می شدند . به نظر من، در این شرایط حداقل کاری که می توان انجام داد این است که جاهایی که می بینیم عوامل اجتماعی مانع شادی می شود، با آن برخورد کنیم و سعی کنیم حق خودمان را از جامعه بگیریم . متاسفانه بسیاری از افراد جامعه ما و حتی دانشجویان فرهیخته ما مهارت های اجتماعی لازم برای اعتراض کردن را بلد نیستند . جوانان ما یا کم رویی های شدید دارند یا پرخاشگری های تند که هر دو نادرست است . پس در وهله اول باید در گرفتن حقوق قانونی و شرعی خود سعی داشته باشیم . اما اگر دیدم این تلاش ها به نتیجه نرسید، سعی کنیم درون خودمان را به صورت های مختلف آرام کنیم . شادی انسان سقفی است که ستون های بسیاری آن را نگه داشته اند . سلامت جسمی، دوستان خوب، همسر و فرزندان خوب، عشق به مطالعه و . . . . حال اگر یکی از این ستون ها مشکل پیدا کرد، انسان نباید با ست خود سایر ستون ها را هم خراب کند; بلکه باید با تقویت سایر ستون ها از ریزش سقف ممانعت به عمل آورد . البته مخاطب این حرف من دولتمردان نیستند . آن ها باید، به عنوان کارگزاران نظام، در حل مشکلات اجتماعی بکوشند . مخاطب من در این جا دانشجویانند که گروه فرهیخته جامعه به شمار می آیند . من معتقدم دانشجوی ما بیش از همه باید دلش به حال خودش بسوزد و از تمام امکانات موجود برای موفقیت و شادکامی خود بهره بگیرد . این که دانشجو صبح زود از خواب بلند شود، ورزش کند، به طور منظم به فکر غذایش باشد، در زندگی اش برنامه و
نظم داشته باشد و . . . این ها همه دست خود آدم است . به هر حال باید با یک دوراندیشی و تصمیم قاطع وارد کارزار شد .


خوب، پس از چند سؤال کاربردی، مایلم دوباره بحث را به حوزه نظری بکشانم . به نظر شما، آیا ریشه شادی و نشاط در درون انسان قرار دارد یا عوامل بیرونی نقش اساسی تری در شادمانی انسان بازی می کنند؟


مولوی جواب شما را در این بیت زیبا داده است:


اصل لذت از درون دان نی برون           ابلهی دان جستن از فسق و فسون


در جایی دیگر مولوی می گوید:


آن یکی از گنج مسجد مست و شاد                وان دگر در باغ ترش و نامدار


خلاصه این که اصل لذت از درون است نه از بیرون . این طور نیست که به صرف این که در باغیم شاد هم باشیم . اگر بینشمان و هدفمان و درونمان ناشاد باشد، در ظاهر نیز ترش رو و ناشاد خواهیم بود .


اگر شادی درون را بخواهیم موجب شادی برون قلمداد کنیم، آنگاه این حدیث را که می گوید «حزن مؤمن در درون او است ولی شادی و نشاط در ظاهر او» چگونه توجیه خواهید کرد؟


بله، این حرف هم درست است و به تعبیر حافظ با دل خونین لب خندان بیار . اما باید دید این دل خونین چیست و آن شادی درونی که مولوی از آن یاد کرده کدام است؟ به نظر من، در این جا ما باید به تفاوت دو مقوله افسردگی و اندوهگینی اشاره داشته باشیم . آدم افسرده احساس گناه می کند، ناامید است، خودش را مقصر همه بدی ها می داند; به تعبیر دیگر، ما یک حزن سازنده داریم و یک حزن مخرب . حزنی که به هوشیاری و تحرک منتهی شود، حزن ممدوح و سازنده است . در مقابل حزنی که تنها حسرت خوردن و گوشه نشینی در آن باشد، به هیچ وجه مطلوب نیست و به شادی هم نمی انجامد . به نظر من، آن حزنی که در حدیث از آن یاد شده، حزن سازنده است . بررسی گذشته و پیگیری آینده در چنین حزنی نهفته است . اما از لحاظ ظاهری به ما گفته اند مهم ترین خصوصیات یک مؤمن حسن خلق است . در احادیث داریم که حسن خلق روز قیامت پا به پای نماز بندگان سنجیده می شود . در ترازوی اعمال انسان نیز هیچ چیزی از حسن خلق سنگین تر نیست . حسن خلق دوستان آدم را زیاد می کند . از امام صادق (ع) پرسیدند: حسن خلق چیست؟ حضرت فرمود: چهره گشاده، کلام زیبا، رفتار نرم و انعطاف پذیر . چهره گشاده پلی است برای ارتباطات سالم و سازنده با مردم .


در پایان مصاحبه، اگر کتاب یا کتاب هایی را در این زمینه یعنی شادی و نش
اط مد نظر دارید، معرفی کنید تا دانشجویان بتوانند استفاده کنند .


البته تا کنون تحقیقات جامعی در این موضوع صورت نگرفته; ولی کتاب هایی با عناوین زیر مناسب است: روان شناسی شادی، از حال بد به حال خوب، افسردگی، هوش هیجانی، زبان اشک ها .


http://www.iraneshad.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید