ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حج و ابراهیم در قرآن/3

9– ابراهيم و اعلان عمومي جهت حج


واذن في الناس بالحج ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق[80].


حضرت ابراهيم بعد از اتمام بازسازي كعبه از طرف خداوند متعال مأموريت يافت اعلان عمومي جهت انجام مناسك حج را به انجام برساند چنانكه روايت شده: و لما فرغ ابراهيم بناء البيت امره الله ان يوذن في الناس بالحج فقال يا رب ما يبلغ صوتي فقال الله عليك الاذان و علي البلاغ و ارتفع علي المقام[81].


در روايات ديگر كيفيت نداء و علت آن هم ذكر شده است چنانكه از امام صادق(ع) روايت شد كه ابراهيم با صداي بلند نداء داد هلم الحج هلم الحج سپس فرمود: اگر ابراهيم بجاي هلم الحج هلموا الي الحج مي‌گفت لم يحج من كان يومئذ انسيا مخلوقا ولكنه نادي هلم الحج فلب الناس في اصلاب الرجال لبيك داعي الله عزوجل لبيك داعي الله[82].


مخاطب آيه كيست؟


مرحوم طبرسي فرمود: جمهورمحققين قائلند كه خطاب آيه متوجه حضرت ابراهيم است[83] چنانكه سياق هم اقتضاء دارد كه مخاطب حضرت ابراهيم باشد.


بعلاوه رواياتي كه در ذيل آيه مباركه نقل شده مؤيد همين قول است مثل روايات فوق و روايتي كه حلبي از امام صادق نقل كرده كه از حضرت سئوال شد لم جعلت التلبيه فقال ان الله عزوجل اوحي الي ابراهيم و اذن في الناس بالحج الايه فنادي فاجيب من كل فج عميق[84].


در مقابل اين قول، قول ديگري است كه خطاب آيه متوجه پيامبر اكرم باشد و دليل آن شأن نزولي است كه از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود: وقتي كه پيامبر اكرم ده سال در
مدينه ماند و هنوز حج انجام نداده بود انزل الله تعالي عليه و اذن في الناس بالحج… فامر الموذنين ان يؤذنوا با علي اصواتهم بان رسول الله يحج في عامه هذا
… [85]


ظاهرا روايت منافاتي با روايات قبل ندارد و به اين صورت قابل جمع است كه بگوئيم خطاب آيه متوجه حضرت ابراهيم است اما با نزول آيه، وجوب حج در اسلام تشريح شد از اين رو حضرت تصميم به حج گرفت اما اين در صورتي صحيح استكه بگوئيم حج تا سال دهم هجرت تشريع نشده باشد و حال آنكه مسلمين در سال نهم هجرت همراه نمايند رسمي پيامبر(ص) يعني علي(ع) مراسم با شكوه حج را انجام دادند مگر اينکه گفته شود كه اين آيه مربوط به شخص پيامبر است همچنانكه ظاهر شأن نزول هم همين است بعلاوه در روايت حلبي تصريح شد كه آيه خطاب به حضرت ابراهيم است و آن حضرت هم نداء عمومي داد بخلاف شأن نزول كه فقط دلالت دارد كه اين آيه بر پيامبر نازل شد و پيامبر هم به مؤذن امر فرمود كه اعلان كند رسول الله به حج مي‌رود نه اينكه پيامبر مأمور شد كه نداء عمومي براي تشريع حج بدهد. ممكن است كه خطاب آيه در زمان حضرت ابراهيم(ع) متوجه او بود و در زمان اسلام متوجه پيامبر اكرم(ص) شده است.


نكات مستفاد از آيه


1– از تعبير يأتوك و يأتين استظهار مي‌شود كه خداوند به ابراهيم(ع) وعده اجابت او را داد كه مردم از راه دور و نزديك پياده و سواره دعوت تو را اجابت خواهند كرد و بطرف كعبه حركت خواهند نمود و اين دو جمله جواب امر مي‌باشد يعني اذن فيهم و ان توذن فيهم ياتوك… و ياتين يعني از تو اعلان و از مردم حضور بهم رساندن بهر نحو ممكن.


شايد اين وعده پاسخ دعاي حضرت ابراهيم باشد كه عرض كرده بود فاجعل افئده من الناس ته
وي اليهم
[86]


2– از تعبير قرآن به يأتوك استظهار مي‌شود كه مقصود آمدن نزد ابراهيم و رسيدن به نكاتي كه ابراهيم رسيده و ديدن اموري كه آن حضرت مشاهده كرده است نه اينكه مراد انجام ظاهري اعمال حج باشد چونكه تعبير قرآن عمل به مناسك حج نيست بلكه يأتوك است.


3– شايد از تقدم رجالا بر ضامر فهميده شود كه پياده فضيلت بر سواره دارد مؤيد اين وجه رواياتي
است كه در فضيلت پياده رفتن نقل شده است چنانكه پيامبر اكرم (ص) فرمود: كسي كه پياده حج كند در هر گام هفتصد حسنه اما براي سواره هفتاد حسنه مي‌نويسند
[87] همچنانكه سيره عملي امام مجتبي[88](ع) و بعضي از ائمه (ع) مؤيد ديگري براي فضيلت پياده بر سواره مي‌باشد. و شايد هم اشاره به اهميت زيارت خانه داشته باشد كه بايد با استفاده از هر گونه امكانات آهنگ حج كرد و در انتظار مركب ننشينند.


4– از تعبير ضامر استظهار مي‌شود كه سختي راه نمي‌تواند باعث سقوط حج شود يعني از راه صعب العبوري كه باعث لاغر شدن حيوان مي‌شود به حج خواهند رفت و از طرف ديگر هشداري است براي تحمل مشكلات اين راه، و شايد اشاره به اين باشد كه با امكانات كم و حداقل وسيله هم به حج خواهند رفت.


5– تعبير فج عميق اشاره به اين دارد كه وجوب حج بستگي به راه دور و نزديك ندارد بلكه از هر كجا باشد بايد بسوي كعبه حركت كنند.


 


10– ابراهيم(ع) و مناسك حج


آنچه كه از نظر آيات و روايات قطعي و مسلم است اين كه حج در زمان حضرت ابراهيم وجود داشته است واگر مثل رشيد رضا در وجود كعبه وحج در زمان قبل از ابراهيم كلامي داشته‌اند اما از زمان ابراهيم به بعد احدي درآن اختلاف نكرده بلكه بنيانگذار حج را آن حضرت مي‌دانند اما آياتي كه دلالت بر وجود حج زمان حضرت ابراهيم دارد بشرح ذيل است.</SPAN&g t;


1– و اذن في الناس بالحج ياتوك رجالا و علي كل ضامر يأتين من كل فج عميق ليشهدوا منافع لهم و يذکروا اسم الله في ايام معلومات[89]. آيه شريفه نه تنها دلالت بر اصل وجود حج در زمان ابراهيم دارد بلكه دلالت بر بعض اهداف و اعمال حج هم دارد اگر حج در زمان حضرت ابراهيم تشريع نشده بود اعلان عمومي آن حضرت چه معني خواهد داشت.


2– وعهد نا الي ابراهيم واسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاكفين والركع السجود[90].


اين آيه مباركه هم في الجمله دلالت بر وجود حج و بعضي از اعمال آن دارد. چونكه خداوند حضرت ابراهيم را مأمور كرد كه خانه‌اش را براي طواف كنندگان و عكوف كنندگان و نمازگذاران تطهير كند.


3– ارنا مناسكنا[91]. با توجه به توضيحي كه قبلا در ذيل اين آيه ذكر شد اين آيه هم


في الجمله دلالت بر اصل وجود حج دارد توضيح بيشتر آيات و رواياتي كه دلالت بر اصل وجود و بعضي از اعمال آن دارد قبلا گذشت.


 


11– ابراهيم در قربانگاه


از جمله آيات ديگري كه دلالت بر وجود حج وبعضي اعمال آن دارد آيات ذيل مي‌باشد.


فلما بلغ معه السعي قال يا بني اني اري في المنام اني اذبحك فانظر ماذا تري قال يا ابت افعل ما تؤمر ستجدني ان شاء الله من الصابرين فلما اسلما و تله
الجبين ناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرؤيا انا كذلك نجزي المحسنين ان هذا لهو البلاء المبين و فديناه بذبح عظيم
[92]


اين آيات بر اساس رواياتي كه در ذيل آن در تفسير البرهان، نورالثقلين، مجمع البيان و درالمنثور[93] و كتب تفسيري ديگر و بعض كتب روائي[94] نقل شده است مربوط به يكي از اعمال حج يعني قرباني مي‌باشد.


خلاصه جريان از اين قرار است كه حضرت ابراهيم براي اتمام حج در خواب مأمور شد كه فرزند خودش را در راه خدا قرباني كند از آنجا كه اين تكليف چيز عجيب و برخلاف عقل بود سه مرتبه خواب مذكور تكرار شد تا اينكه اين مسئله براي حضرت مسلم و قطعي گرديد.


گام اول اين بود كه اين جريان را با خود فرزند در ميان بگذارد از اين رو به فرزندش خطاب كرد. يابني اني اري في المنام اني اذبحك فانظر ماذا تري[95]. اي فرزندم در خواب ديدم كه خودم بايد ترا ذبح كنم با تأمل و دقت بگو نظرت در اين باره چيست تا تقليد و كوركورانه نباش
د، فرزندي كه نسخه پدر بود با آغوش باز و از روي طيب خاطر عرض كرد: يا ابت افعل ما تؤمر. اولا با لفظ اب پدر را مخاطب قرار داد يعني اين مسئله باعث نمي‌شود كه من تو را پدر ندانم ثانيا عرض كرد افعل ما تؤمر و نگفت افعل ما رأيت يعني به هماني كه امر شده‌اي عمل كن و نگفت آني كه خواب ديدي انجام ده، همچنانكه از امام رضا(ع) دراين باره روايت شده است
.


اما اسماعيل فهو الغلام الحليم الذي بشر تعالي به ابراهيم فلما بلغ قال يا ابت افعل ما تؤمر و لم يقل يا ابت افعل ما رأيت[96]


سپس جمله‌اي گفت كه مراتب ايمان و ادب او را در مقابل خدا بيان مي‌كند ستجدني ان شاء الله من الصابرين يعني به ايمان و ارادةخودتكيه نكرده بر مشيت و ارده خداوند تكيه نمود بدينوسيله هم پدر و هم پسر نخستين مرحله آزمايش را بخوبي پشت سر گذاشته كه قرآن از آن تعبير به تسيلم مي‌كند فلما اسلما تله للحبين.


از آنجائيكه اين امتحان بسيار مهم و عظيم بود (ان هذا لهو البلاء المبين) شيطان براي عقيم گذاشتن آن بدست و پا افتاد گاه به سراغ پدر و گه به سراغ پسر و زماني به سراغ مادر مي‌رفت تا آنها را از اين عمل منصرف كند اما هر سه دست رد بر سينه او زدند و بر طبق روايتي شيطان به دنبال ابراهيم(ع) براه افتاد وقتي كه به محل جمره اول رسيد حضرت با هفت سنگ او را از خود راند و هنگامي كه به محل جمره دوم رسيد مجدداً شيطان را مشاهده كرد اين بار هم با به هفت سنگ او را رد كرد و در جمره سوم هم اين عمل تكرار شد[97]


لحظه حساس فرا رسيد پدري مهربان يگانه فرزند خودش را بر زمين خواباند و كارد را به حركت در آورد و با سرعت و قدرت بر گلوي فرزند گذاشت اما كارد برنده و تيز در گلوي لطيف فرزند كمترين اثري نگذاشت ابراهيم در حيرت فرو رفت بار ديگر كارد را به حركت در آورد اما نداء آمد: يا ابراهيم قد صدقت الرويا.


هنگامي كه ابراهيم از عهده امتحان بخوبي برآمد جبرئيل از روي تعجب گفت: الله اكبر، الله اكبر. سپس اسماعيل گفت: لااله الاالله و الله اكبر. آنگاه ابراهيم گفت: الله اكبر ولله الحمد[98].


و بر اساس بعض روايات فلسفه استحباب تكبيرات بعد از چند نماز از همينجا نشأت گرفته است همچنانكه از بعض روايت ديگر استفاده مي‌شود كه فلسفه نامگذاري سرزمين مني به اين اسم بخاطر اين بود كه وقتي حضرت از عهده امتحان بدر آمد جبرئيل به او گفت هر چي مي‌خواهي از پروردگارت تمني كن. فتمني ابراهيم في نفسه ان يجعل الله مكان ابنه اسماعيل كبشا يأمره بذبحه فداء له فاعطي مناه[99].


چنانكه در ذيل آيات موردبحث هم به همين مطلب اشاره شده است. وفديناه بذبح عظيم.


پس حج اجمالاً در زمان حضرت ابراهيم تشريع شده بود اگر چه كيفيت مناسك آن براي ما مشخص نيست ولي ا ين مقدارمسلم است كه طواف و قرباني و رمي وجود داشته كه طواف از للطائفين هدي ورمي را از آيات 102 تا 107 سوره صافات و روايات وارده در ذيل آن استفاده مي‌شود همچنانكه بعضي از روايات ديگر دلالت دارند كه حضرت ابراهيم به سرزمين عرفات هم رفته است[100]


 


آيا خواب پيامبران حجت است؟


سخن در مورد خواب بسيار است آنچه كه در اينجا لازم است توجه شود اين است كه خوابهاي انبياء هرگز خواب شيطاني نيست بلكه نوعي ارتباط با خداست چونكه ارتباط انبياء با مصدر وحي به چند صورت امكان دارد يكي از آن‌ راه‌ها، خواب است از اين رو در خوابهاي آنها هيچگونه خطائي رخ نمي‌دهد بكله همانند چيزي است كه در بيداري مي‌بيند تفصيل الكلام في محله.


 


ذبيح چه كسي بود؟


مفسرين شيعه و عده‌اي از محققين اهل سنت بر اين اعتقادند كه ذبيح حضرت اسماعيل بوده است اما مقابل جمعي قائلند كه ذبيح اسحاق بوده است.


دلائل قول اول


1– ظاهر سياق آيات دلالت دارد ذبيح اسماعيل بوده است چونكه خداوند متعال بعد از آيات مورد بحث فرموده و بشرناه باسحاق نبيا من الصالحين[101]


همچنانكه امام صادق (ع) براي اثبات ذبيح بودن اسماعيل به همين ظاهر تمسك فرمود. في من لا يحضره الفقيه: سئل الصادق (ع) عن الذبيح فقال اسماعيل لان الله تعالي ذكر قصته في كتابه ثم قال و بشرناه باسحاق نبيا من الصالحين[102]<o:p&g t;


2– روايات زياد و معتبري در منابع اسلامي نقل شده كه ذبيح اسماعيل بوده است از جمله عن ابي جعفر سالته عن صاحب الذبح فقال هو اسماعيل[103].


در حديث معتبري از پيامبر اسلام نقل شده كه فرمود: انا بن الذبيحين[104] از آنجائي كه پيامبر از فرزندان اسماعيل است از اين رو مراد از ذبيحين حضرت اسماعيل و پدرش عبدالله خواهد بود.


3– مرحوم طبرسي به آيه ديگري براي اثبات مطلب تمسك جست و آن آيه فبشرناه باسحاق و من وراء اسحاق يعقوب[105] است كه در اين آيه خداوند به ابراهيم دو چيز را بشارت داد يكي اسحاق و ديگري فرزندي از اسحاق بنام يعقوب و اين بشارت چگونه با امر به ذبح اسحاق سازگار است[106] معناي ا
ين آيه اين است كه اسحاق مي‌ماند و از او يعقوب بدنيا مي‌آيد و حال آنكه آيه مربوط به ذبح مي‌گويد ذبيح نمي‌ماند پس ذبيح غير از اسحاق است
.


4– مسلما كودكي كه بهمراه هاجر به مكه برده شد و در ساختن كعبه پدر را كمك كرد و برنامه حج را با انجام داد حضرت اسماعيل بود و ظاهرا ذبيح هم همين اسماعيل بوده است حتي بعضي قائلند كه اسحاق اصلا به مكه نرفته است[107] تا اين جريان براي او پيش آمده باشد.


اما در مقابل از بعض روايات استفاده مي‌شود كه ذبيح اسحاق بوده است از جمله في الكافي عده من اصحابنا- قال ابوالحسن لو علم الله خيرا من الضأن لفدي به اسحاق[108] و في المجمع روي انه اسحاق[109].


اين روايات اولا مخالف ظاهر آيه است همچنانكه امام صادق (ع) به ظاهر آيه اشاره فرمود. ثالثا تعداد اين روايات در مقابل رواياتي كه دلالت دارند كه ذبيح حضرت اسماعيل است خيلي كمتر است ثانيا اين قول نه تنها مخالف كتاب است بلكه موافق با تورات است<SPAN dir=ltr&g t;[110] كه اهل كتاب ذبيح را اسحاق مي‌دانند از آنجائيكه اهل كتاب خودر ا از نسل اسحاق مي‌دانند از اين رو سعي دارند كه اين امتياز را نصيب خودشان كنند. بنابراين، احتمال دارد كه اين دسته از روايات، از قبيل اسرائيليات باشد.


مرحوم صدوق در من لايحضر پاسخ ديگري فرمودند: بر فرض صحت روايات اسحاق، بايد گفت ذبيح اسماعيل بود اما اسحاق آرزو كرد اي كاش مثل برادرش اسماعيل بود و در مقابل آن امتحان صبر مي‌كرد بخاطر اين آرزو ثواب برادرش را به او دادند فسماه الله بين ملائكته ذبيحا لتمنيه لذلك[111].


&nbsp
;


12– مباني حج ابراهيمي


مراد از حج ابراهيمي همان حج واقعي است كه حضرت مأموريت يافت مردم را جهت انجام آن دعوت عمومي بنمايد. و اذن في الناس بالحج[112].


همان حجي كه دو پيامبر بزرگ الهي مأمور شدند كه ساحت قدس كعبه را از هر گونه مظاهر شرك و كفر پاكسازي كنند تا طواف كنندگان و زائرين خانه خدا مراسم حج را صحيح و كامل به انجام رسانند. و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاكفين و الركع السجود[113]. همان حجي كه هدف از آن زنده كردن اصل توحيد و يكتاپرستي و زدودن هر گونه بت و بت پرستي و مظاهر شرك و كفر است. و اذا بوأنا لابراهيم مكان البيت ان لاتشرك بي شيئا و طهر بيتي للطائفين…[114].


از اين رو در كنار خانه خدا دست بدعا برداشت و در حق خود و ذريه‌اش دعا كرد. واجنبني و بني ان نعبد الاصنام[115]. و به عبارت ديگر فلسفه حج ابراهيمي فلسفه توحيد در تمام ابعاد زندگي است كه اولين قدم در راه آن، مبارزه با هر گونه شرك و كفر است و حضرت ابراهيم هم در اين راستا با هر چه غير خدا بود منطقا و عملا مبارزه كرد و براي اثبات توحيد مأمور شد كانون بي‌نظير توحيد را بازسازي نمايد. حج ابراهيمي همان حجي است كه براي قوام جامعه بشري تأسيس شده است. جعل الله الكعبه الحرام قياما للناس[116].


همان حجي كه در آن هر گونه منافع جوامع مسلمين اعم از مادي و معنوي اجتماعي و سياسي تأمين گردد. واذن في الناس… ليشهدوا منابع لهم[117].


و از سوي ديگر فلسفه حج ابراهيم ديدن صاحب خانه (بيتي)
[118] و اجابت به دعوتي كه ابراهيم نموده و آمدن نزد ابراهيم (يأتوك)[119] و رسيدن به نكاتي كه ابراهيم رسيده و ديدن اموري كه ابراهيم مشاهده كرده و همچون ابراهيم آماده قيام در برابر بت بت پرستان و سركشان شده باشد از اين رو قرآن تعبير به يأتوك دارد و جائي را در كنار خانه‌اش بنام مقام ابراهيم قرار داده تا مردم به او اقتداء نمايند و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي[120].


اگر در زمان حضرت ابراهيم و حضرت محمد(ص) طاغوتها و بت‌ها بي‌جان بودند اما امروز جاندار هستند كه بقول حضرت امام احياگر حج ابراهيمي اينها از آنها بدتر و خ
طرناكترند
.


اگر در عصر رسول الله(ص) ساحت قدس كعبه و حج از هر گونه مظاهر شرك و كفر پاكسازي شد و در سال نهم هجري بوسيله نماينده رسمي پيامبر اكرم در مراسم با شكوه حج از بت و بت پرستان و مشركان اعلان برائت و بيزاري شد اما با كمال تأسف بعد از مدتي بوسيله استكبار و اياديش و هر كس كه به نحوي منافعش از طريق انجام مراسم صحيح حج به خطر مي‌افتاد مورد تحريف واقع شد و تبديل به يك مراسم خشك و بي‌روح گرديد. تا اينكه پس از چهارده قرن فرزند پاكي از تبار ابراهيم و محمد(ص) در ايران اسلامي كمتر همت بر احياء حج واقعي بست و در سخنراني‌ها و اطلاعيه‌ها حج واقعي را به مسلمين جهان معرفي نمود و از حج موجود تعبير به حج آمريكائي نمود كه فقط يك سفر سياحتي و انجام صورت ظاهري اعمال حج بوده است كه كاري به مباني و اهداف حج از نظر بنيانگذاران آن ندارند و اعلان فرمود كه حج بي‌برائت حج نيست و حج ابراهيمي همان حج محمدي است كه نماينده رسمي آن در مراسم حج اعلان برائت و بيزاري از شرك و كفر كرد. همان حجي كه در آن روح برادري و برابري حاكميت داشته و هر نوع تبعيض و امتياز طلبي نفي گشته است. همان حجي كه پاسخگوي فريادهاي مظلومانه فلسطين و بوسني و كشمير و الجزاير و… است همان حجي كه مشكلات يك سال مسلمين را بررسي و در صدد رفع آن برآيد.


همان حجي كه براي قيام تأسيس شده آنهم قيام ناس براي ناس، قيام بر عليه مستكبران و جباران عالم، همان حجي كه بعد سياسي آن كمتر از بعد عبادي نيست بلكه سياستش عين عبادت است.


حجي كه كانون معارف الهي است كه از آن، محتواي سياست اسلام در تمام زواياي زندگي بايد جستجو نمود. همان حجي كه در ادامه بت شكني‌هاي ابراهيم(ع) و محمد(ص) است و اعلان برائت در آن تأسي از رسول‌الله و متابعت از اوامر خداست. همان حجي كه درآن بايد حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمين ستاند.


همان حج
ي كه لبيك آن، لبيك به حق تعالي و فرياد لا بر همه طاغوتها و طاغوتچه‌هاست. همان حجي كه در آن رمي از شياطين و در رأس آنها شيطان بزرگ مي‌شود تا حج خليل الله و حبيب الله و ولي الله اعظم حضرت مهدي (عج) را بجا آورده شود و الا در حق ما گفته مي‌شود ما اكثروا الضجيج و اقل الحجيج.


همان حجي كه براي نزديك شدن و اتصال انسان به صاحب خانه تأسيس شده است همان حجي كه سفرش سفر الي الله و گردش در خانه‌اش، نشان دهنده اين است كه به غير از خدا، گرد ديگري نگرديد.


همان حجي كه بسان قرآن است و همه از آن بهره‌مند مي‌شوند ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي اگر دل به درياي معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياست‌هاي اجتماعي آن نترسند از صدف اين دريا گوهر هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت.


اما حجي كه انسان را به خدا نزديك نكند و رذايل نفساني زدوده نشود حجي كه جوابگوي فريادهاي مظلومانه‌ نباشد حجي كه بي‌روح و بي‌تحرك و بي‌وحدت و بي‌برائت باشد و هدم كفر و شرك از آن برنيابد و فقط يك سفر تفريحي تجارتي و انجام يك سلسله اعمال خشك و بي‌حاصل و بي‌ثمر باشد حج ابراهيمي محمدي (ص) نخواهد بود.[121]


فهرست منابع


1– آلوسي بغدادي علامه شهاب‌الدين السيد محمود – بيروت، لبنان – احياء التراب العربي


2- ابن فارس – احمد – مقابيس اللغه – دوم – مصر – 1389ق


3 – بحراني – سيدهاشم – البرهان في تفسيرالقرآن – دوم – قم – مؤسسه اسماعيليان


4- خزاعي نيشابوري – حسين بن علي بن محمد بي احمد – تفسير ابوالفتوح رازي – سوم


5 – رازي – فخرالدين مفسر كبير- سوم


6- رشيدرضا – محمد – المنار – دوم – بيروت و لبنان – دارالمعرفه


7 – زمخشري – محمود – كشاف – بيروت و لبنان – دارالكتب العربي


8 – سيوطي – جلال‌الدين – درالمنثور- اول – بيروت و لبنان- دارالفكر – 1403ق


9 – طباطبايي(علامه)- سيدمحمدحسين- الميزان – قم- منشورات جامعه مدرسين- 1403ق


10 – طبرسي- ابوعلي فضل‌بن حسين- مجمع‌البيان- قم- مكتبه آيه‌الله مرعشي نجفي- 1403ق


11- طبرسي – ابي جرير – تاريخ طبري – بيروت ، لبنان – مؤسسه عز الدين 1407ق


12- الطريحي – فخرالدين – مجمع البحرين –
بيروت ، لبنان – دارو مکتبه الهلال – 1985م


13- الطوسي (شيخ الطائفه) – محمد – تهذيب الاحکام – بيروت – دارصعب دارالتعاريف


14- عروسي حويزي – عبد علي بن جمعه – نورالثقلين – دوم – قم – مؤسسه اسماعيليان


15 &l t;SPAN dir=rtl>– فيض كاشاني – محسن – تفسير صافي – بيروت ، لبنان – مؤسسه الاعلمي


16- قطب – سيد – في ظلال القرآن – نهم – بيروت ، لبنان


17– كليني رازي- محمد- فروع كافي- سوم- بيروت، لبنان- دارصعب‌دار التعارف- 1403ق


18– مجلسي- محمدباقر- بحارالانوار- سوم- بيروت، لبنان- داراحياءالتراث العربي- 1403ق


پی نوشت:


[80] – حج 27


[81] – نورالثقلين ج 3 ص488 وبا مختصر تفاوتي در روح المعاني و تفسير الكبير ذيل آيه.


[82] – نورالثقلين ج 3 ص487


[83] – مجمع البيان ذيل آيه


[84] – نورالثقلين ج 3 ص487


[85] – نورالثقلين ج 3 ص487


[86] <SPAN dir=rtl& gt;– ابراهيم 37


[87] – مجمع البيان وروح المعاني و تفسير كبير ذيل آيه


[88] – بحار الانوار ج 44 ص150


[89] – حج 27و28


[90] – بقره 125 و نظير آن در سوره حج26


[91] – بقره 128


[92] – صافات 102 تا 107


[93] – البرهان ج 4 ص28 ببعد- نورالثقلين ج 4ص 420 و مجمع البيان ج 4 ص454 و در المنثور ج 7 ص104 تا 114


[94] <SPAN dir=rtl&gt ;– از جمله فروع كافي ج 4 ص207


[95] – تعبير به بني و بكار بردن فعل اري بجاي رايت و جمله اني اذبحك بجاي اذبحك و تكرار اني قابل توجه و دقت است


[96] – نورالثقلين ج4 ص420


[97] – تفسير ابوالفنوح رازي ذيل آيات و در المنثور ج 5 ص280


[98] – نورالثقلين ج4ص420 و تاريخ طبري ج 1 ص141


[99] – نورالثقلين ج ص420


[100] – نورالثقلين ج 1 ص197 و تاريخ طبري ج 1 ص134


[101] – صافات 112


[102] – نورالثقلين ج 4 ص424


[103] – نورالثقلين ج 4 ص422


[104] – مجمع البيان ج 4 ص453


[105] – هود 71


[106] – مجمع البيان 4 ص453


[107] – مجمع البيان ج 4 ص453

[108] – نورالثقلين ج 4 ص424


[109] – مجمع البيان ج 4 ص453


[110]
تورات سفر تكوين


[111] – صافي ج 4 ج 276و 277


[112] – حج 27


[113] – بقره 125


[114] – حج26


[115] – ابراهيم 35


[116] – مائده 97


[117] – حج 28


[118] – بقره 125 و حج26


[119] – حج27


[120] – بقره 125


[121] – با استفاده از رهنمودهاي حضرت امام خميني احياگر حج ابراهيمي محمدي(ص)


 


 http://old.ido.ir


http://quran.tebyan.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید