ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حق الناس یک یهودی!!!

شخصی برای زیارت حضرت امیر(علیه السلام) به نجف اشرف رفته بود. برحسب اتفاق کل پولش را که برای مخارج سفر همراه داشت گم کرد.


ناچار به مرقد حضرت علی علیه السلام رفت و به آن حضرت متوسل شد. بعد از توسل و گریه زاری به خواب رفت و در خواب حضرت به ایشان فرمودند که: پاسخ شما نزد اولین شخصی است که از دروازه شهر نجف اشرف وارد می شود. & lt;/SPAN>


صبح زود به دروازه شهر رفت و دید که آقای ملا هاشم بحرینی وارد شهر شد. ایشان امام جماعت بارگاه حضرت علی (علیه السلام) بود. آن شخص برای طرح خواب و صحبتش با ایشان کمی در اکراه بود. مجددا”به حضرت متوسل شد.
روز دوم هم همان خواب و همان برنامه.
برای بار سوم متوسل شد. همان دستور از حضرت برای ایشان صادر شد. روز سوم خود ملاهاشم بحرینی متوجه تعقیب سه روزه آن شخص شد. از ایشان پرسید :ظاهرا”شما می خواهید چیزی را مطرح کنید. سه روز است که شما مرا از ورود به دروازه شهر تا حرم تعقیب میکنی.

آن شخص داستان مفقود شدن پول و آن خواب را برایش تعریف کرد. ملاهاشم گفت :بعد از نماز صبح به منبر می روم و تو جواب را می گیری.
بعداز نماز ملا هاشم به منبر رفت و گفت:

قبل از اینکه در حوزه مشغول درس خواندن شوم شغلم هیزم فروشی بود. برای اینکه مدیون حیوانم هم نشوم با کول هیزم ها را جمع آوری وبرای فروش به آبادی می آوردم و میفروختم.
یکروز به کسادی خورده بودم و کسی هیزم نمی خرید.
ناچار به محله یهودی ها رفتم و هیزم ها را به اصرار و چانه زنی زیاد، یک یهودی تقریبا” به نصف قیمت از من خرید!
موقع برگشت پولهایش را شمردم. یک درهم اضافه داده بود.
بعلت چانه زیادی که زده بود برنگشتم.
شبی در عالم خواب یهودی رادیدم که به جهنم می بردند. به ملائک عذاب گفت صبر کنید. او (در حالی که به من اشاره می کرد) یک درهم به من بدهکار است. نزد من آمد و طلب یک درهم را کرد.
گفتم: ندارم!!
گفت: در عوض یک درهم عذابم را باید بپذیری.
یک انگشت آتشین روی سینه ام گذاشت!! از شدت سوزشش از خواب بیدار شدم. در بیداری هم آثارش روی بدنم بود !!!
به هرطبیبی مراجعه کردم، التیام نیافت.
ناچار به حضرت مولا امیرالمومنین علی ابن ابیط
الب علیه السلام متوسل شدم. ایشان مرا شفا داد.
اماهنوز آثارش روی سینه ام هست.
این مرد ۱۰۰تومانش را ۳ روز است که گم کرده است….
هنوز صحبتهای ملا هاشم تمام نشده بود که شخصی از میان جمعیت بلند شد و گفت: پول نزد من است و من آن را پیدا کرده ام.


http://eo313. ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید