ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

خدایا، این دست که بود؟

فهرست مطالب

1- كلاس نهجالبلاغه در بهشت 

 

علاّمه حسنزاده آملي در خاطرات خود ميفرمايد:

 

«مرحوم آيتاللّه الهي قمشهاي (عارف فرزانه و فيلسوف عظيمالشّأن و مفسّر و حكيم والامقام) بارها در عظمت شأن نهجالبلاغه ميفرمود:

 

«برويم بهشت، نهجالبلاغه را خدمت اميرالمؤمنين(ع) درس بخوانيم، تا بفهميم آن حضرت چه فرموده است.»1 همين فرمايشش را فرزندش آقاّ نظامالدين بعد از مراسم روز هفت مرحوم الهي از كنار تربتش در واديالسلام قم بيرون ميآمديم و خداحافظي ميكرديم به ما فرمود: آقايم رفت خدمت اميرالمؤمنين(ع) نهجالبلاغه بخواند.

 

 

 

2- بالاترين كتاب اخلاق

 

 آيتالله ميرزا عليآقا شيرازي(ره) كه شهيد مطهّري به وسيلهي او وارد دنياي زيبا و شگفتانگيز نهجالبلاغه شد، ميفرمايد:

 

«شهيد مدّرس(ره) زندگي عجيبي داشت… در مراجعت از نجف، روزهاي پنجشنبه براي طلاّب درس اخلاق ميگفت؛ مبناي درس اخلاق او نهجالبلاغه بود. يك روز به درس ايشان رفتم، چنان حاضرالذّهن بود كه& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=FA> عبارات نهجالبلاغه را از بر ميخواند و از كتب بزرگان‎ِ شعر و ادب و ادبيّات عرب، مَثَل ميآورد…

 

شهيد مدّرس ميفرمود: بالاترين كتاب اخلاق، نهجالبلاغه است؛ بخوانيد و به ديگران نيز ياد بدهيد.2

 

 

 

3- سجده بر نهجالبلاغه 

 

ابن ابيالحديد شارح بزرگ نهجالبلاغه ميگويد:

 

«من سوگند ميخورم به همان كسي كه ت
مام امّت
ها به او سوگند ياد ميكنند كه اين خطبه (خطبهي 221 نهجالبلاغه&lt ;/SPAN>‎) را از پنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خواندهام و هر زمان آن را ميخواندم، خوف و وحشت و بيداري عميقي تمام وجود مرا در بر ميگرفت، و در قلب من اثري شگفت ميگذاشت و در اعضاي پيكرم لرزشي پديد ميآورد. هر زمان در مضامين آن دقّت ميكردم، به ياد مردگان از خانواده و بستگان و دوستان
م مي
افتادم و چنان ميپنداشتم كه من همان كسي هستم كه امام در لابهلاي اين خطبه وصف ميكند. چقدر واعظان و خطيبان و فصيحان در اين خصوص گفتهاند و چهقدر من در برابر سخنان آنان به طور مكرّر قرار گرفتهام، امّا در هيچ كدام تأثيري را كه اين كلام در دل و روح من ميگذارد، نديدهام
.»3

 

آيتاللّه جوادي آملي ميفرمايد:

 

«ابن ابيالحديد (در خصوص خطبهي 221) ميگويد: اگر تمام فصحاي عرب در يك جا نشسته باشند و اين خطبهي عليبن ابيطالب(ع) قرائت شود، شايسته است كه همهي آنان سجده كنند. همان طور كه قرآن سورههايي دارد كه در آن سورهها آياتي است كه اگر آن آيات خوانده شود، بايد سجده كرد. عليبن ابيطالب(ع) هم خُطَبي دارد كه يكي از خُطَب اين است؛ اگر اين خطبه براي خردمندان فصيح و بليغ و كارشناسان فصاحت و بلاغت تلاوت شود، آنان بايد سجده كنند.

 

آيتاللّه جوادي آملي ميفرمايد: اين معني در حضور درس استاد علاّمه طباطبايي ــ دامظّله ــ مطرح شد كه چگونه ابن ابيالحديد چنين تدبير بلندي دارد؟ استاد فرمود: ابن ابيالحديد گزاف نگفته است؛ زيرا اگر سجده است براي كلام خداست و همان محتواي قرآني است كه به صورت خُطَب عليبن ابيطالب</SPA N>(ع) درآمده است. در حقيقت براي كلام خداوند دارند سجده ميكنند، نه براي كلام مخلوق خدا.» 4

 

 

 

 4- پيام علاّمه اميني(ره)

 

 از سال (1354 ش) انديشهي ديرين شروع كار تفسير نهجالبلاغه، بر ذهن علاّمه جعفري هجوم ميآورد، و او را سخت به خود مشغول ميداشت. امّا معلوم نبود كه چرا كار هر روز به تأخير ميافتاد و عملي نميشد. اين چنين بود، تا اين كه حادثه، مهمّي پيش آمد؛

 

علاّمه محمّدتقي جعفري ميفرمايد: در امتداد مطالعات خود، در دوران تحصيل در حوزه و پس از آن در مسير كارهاي علمي، پي بردم كه نهجالبلاغه به روابط چهارگانهي انسان پرداخته است و با حالات و اِشرافي كه اميرالمؤمنين داشتهاند، از موضوعات
چهارگانه
ي ارتباط انسان با خويشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با همنوع و ارتباط انسان با هستي، سخن گفته است

 

من همواره به اين موضوع توجّه ميكردم، ولي بر اثر اشتغالات علمي، كار روي نهجالبلاغه به تأخير ميافتاد، تا اين كه يكي از دوستان ما، در حالت رؤيا علاّمه اميني (صاحب الغدير) را ميبيند! علاّمه اميني در جايي نشسته بودند و از آن فرد سؤال ميكنند كه: آيا جعفري را ميشناسيد؟5 آن فرد ميگويد: بله. علاّمه اميني ميگويد: نامهاي ميدهم به ايشان بدهيد. وي از علاّمه اميني ميپرسد: آيا اجازه دارم نامه را باز كنم و بخوانم؟

 

علاّمه اميني ميگويد: اشكالي ندارد!

 

دوست ما ميگويد: نامه را باز كردم و همين كه مشغول خواندن آن شدم
، ديدم نامه خيلي ملكوتي است. الفاظ شبيه الفاظ متداول ما بود، ولي نورانيّتي خاص در آن بود. دوست ما اظهار ميدارد كه با خواندن نامه در حال رؤيا منقلب شدم‎</SP AN>. بعد علاّمه اميني ميگويد كه: به جعفري سلام برسانيد و بگوييد: ما كه به اين دنيا آمدهايم، ديگر نميتوانيم كاري بكنيم، ولي آقاي جعفري كه در آن دنيا هستند، كار نهجالبلاغه را به تأخير نيندازند. ما اين مطلب را جدّي گرفتيم و مشغول شديم.»6

 

استاد علاّمه جعفري در توضيح مطلب ميافزايد:

 

«البتّه حدود يك سال بود كه اين جانب در فكر ترجمه و تفسير نهجالبلاغه بودم، جامّاج پس از آن كه اين شخص عزيز، جريان رؤياي خود را بيان كرد، تصميم نهايي براي كار ترجمه و تفسير را گرفتم و تاكنون كه 5 مرداد 1364 است، به اين كار مشغولم و از خداوند ارحمالرّاحمين و خفيالالطاف مسألت مينمايم كه اينجانب را به اتمام آن نايل و به عمل به آنچه مينويسم</SP AN>،

 

موفّقم فرمايد.7

 

 

 

5- خدايا! اين دست كه بود؟

 

 ناقل اين قضيهي شگفتانگيز و تاريخي، علاّمه جعفري است كه آن را به صورت كاملاً خصوصي، به يكي از ارادتمندان خويش نقل كرده است. شخص مذكور گويد:

 

روزي به استاد از جريان ملاقات عجيبشان با حضرت اميرالمؤمنين در نجف اشرف سخن به ميان آوردم (من چون اين جريان را از علاّمه حسنزاده آملي شنيده بودم) با اصرار تمام از ايشان پرسيدم كه: آيا اين جريان حقيقت دارد؟! استاد به محض شنيدن سخنان من منقلب شده و جريان ملاقات دوم خود با حضرت امير(ع) را اين>‎گونه تعريف كرد:

 

«بعد از عنايت نجف اشرف ــ در آن ماجرا علي(ع) را در حجرهام زيارت كردم و جمال مباركش را سير نگاه كردم8 ــ يك بار ديگر نيز آقا، مرا در منزل تهران مشمول عنايت خويش  قرار دادند، وقتي كه مشغول تفسير نهجالبلاغه بودم

 

جريان از اين قرار است كه: روزي در كتابخانهام نشسته و مشغول نوشتن يكي از مجلّدات ترجمه و تفسير نهجالبلاغه بودم كه از عقب، دستي را بر دوشم احساس كردم و ظاهراً صدايي هم شنيدم كه ميفرمود: دستتان درد نكند! امّا وقتي برگشتم و به عقب نگاه كردم، كسي را مشاهده نكردم! شگفتا! من وجود دستي را بر شانهام حس نمودهام و جملهاي با اين مضمون شنيدهام، ولي هيچكس در اين جا نيست! خدايا اين دست و صداي چه كسي بود؟… در اين لحظه برايم حال عجيبي دست داد و غوغاي وصفناپذيري سراسر وجودم را در بر گرفت! ديدم مثل اين كه روح ميخواهد از جسد خارج شود و گويا تمام كردهام. از جا برخاسته و ناخودآگاه كتابخانه را با كتابها به حياط ريختم، ولي حال همان بود و بدن به شكل عادي بر نميگشت! اين بار با جارو، حياط را جارو نمودم تا بلكه آرام گيرد، ولي… خلاصه، هر كاري كردم، ديدم روح در كالبد نميايستد و ميخواهد پرواز كند! به فكرم رسيد قرآن بخوانم و گريه و نيايش كنم تا شايد نيايش، تعادل را كمكم باز گرداند همچنين نيز شد… بعد از آن حادثه، به هر كتابي در هر موضوعي كه مراجعه نموده و مطالعه ميكردم، ميديدم آن را بلد هستم و قبلاً خوانده و مطّلعم؛ شيمي، فيزيك، تاريخ…»9

 

 

 

6- جرج جرداق و نهجالبلاغه

 

 جورج جُرداق، نويسندهي مسيحي لبناني ميفرمايد:

 

من در خانوادهاي چشم به جهان گشودم كه كتاب و علم، همچون نان، براي آنها ارزش داشت. در نتيجه، من نيز تحتتأثير چنين فضايي بزرگ شدم. پيش از هشت سالگي، نُه كتاب را از بر بودم كه يكي از آنها «نهجالبلاغه» بود؛ به گونهاي كه نهجالبلاغه را در دست ميگرفتم؛ از مدرسه ميگريختم و در كنار چشمهاي به صخرهاي تكيه ميدادم و غرق درياي نهجالبلاغه ميشدم</SP AN>. برادر بزرگم «فؤاد»، كه مهندس و استاد زبان و شاعر بود، مرا در اين راه ياري ميداد.

 

پس از اتمام دورهي دبيرستان وارد دانشگاه شدم و در دو رشتهي ادبيّات عرب و فلسفهي غرب به تحصيل پرداختم. د
ر اين مرحله بود كه نوشتن كتابي را درباره
ي امام علي(ع)، در پنج جلد، آغاز كردم و ديري نگذشت كه جلد ششم آن را نيز با عنوان «زيباييهاي نهج;البلاغه» به رشتهي تحرير درآوردم.

 

همانطور كه اشاره كردم، من در دو رشتهي ادبيّات عرب و فلسفه تحصيل كردهام. اين دو رشته به تحقيقاتي دربارهي زندگي امام علي(ع) نياز داشت و اين ضرورت تحصيلي موجب شد كه مطالعاتي در اين زمينه انجام دهم. پس از خواندن كتابهاي متعدّد و تازه انتشار يافته در مصر و ديگر كشورهاي عربي، پي بردم كه جوانب بسياري از شخصيّت و زندگي امام علي(ع) ناشناخته مانده است و بيشتر كساني كه دربارهي ايشان مطلب نوشتهاند، در مداري بسته و معيّن چرخيدهاند. پس، بار ديگر به نهجالبلاغه مراجعه كردم و آن را از اوّل تا آخر با دقّت و تأنّي مطالعه كردم. كساني كه نهجالبلاغه را مطالعه ميكنند، از سيرت امام علي(ع) فرمودهها، اعمال و موضعگيريهاي ايشان آگاهي مييابند. در پي آن بود كه نگارش كتاب خود را دربارهي امام علي(ع) و نهجالبلاغه آغاز كردم.

 

 

 

پی نوشت:

 

1- هزار و يك كلمه، ج 2، ص 93.

 

2- سيرهي صالحان / 187.

 

3- شرح نهجالبلاغهي ابن ابيالحديد، ج 11، ص 153.

 

4- حكمت نظري و عملي در نهج البلاغه / 26 و 27.

 

5- بين مرحوم علاّمه اميني و علاّمه جعفري از همان دوران نجف، ارتباط و آشنايي وجود داشته است. ر. ك>: طائر گلشن قدس/ 11؛ جاودان انديشه / 386-388.

 

6- آفاق مرزباني 53؛ ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، ج 17، ص 82؛ ياد يار / 63.

 

7- ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، ج 17، ص 82.

 

8- ر. ك: جاودان انديشه / 26ه.

 

9- مصاحبه با سيّدي؛ از ارادتمندان استاد، در فروردين 78.

 

 

 

 http://nahjnews.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

خدایا، این دست که بود؟خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟. خدایا، این دست که بود؟
به این مطلب امتیاز دهید:
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید