داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی
لباسهاى زيبا
هرگاه امام حسن عليه السلام به نماز مى ايستاد بهترين لباس خود را مى پوشيد.
به او گفته شد: يابن رسول اللّه چرا بهترين لباس خود را مى پوشى؟
حضرت فرمود:
ان اللّه جميل، يحب الجمال، فاتجمل لربى.
خداوند زيباست و زيبائى را دوست دارد و من خود را براى خدا آراسته مى كنم.
و خداوند فرموده است: زينتهاى خود را بهنگام عبادت در برگيريد.
و من دوست دارم بهترين لباسهايم را بپوشم.
توجه به خدا
امام حسن عليه السلام وقتى وضو مى گرفت اعضاى بدنش مى لرزيد و رنگش زرد مى شد.
گفته شد چرا به هنگام وضو اعضاى بدن شما مى لرزد و رنگ چهره شما زرد مى شود؟
حضرت فرمود: حق است بر هر كسى كه در برابر پروردگار مى ايستد رنگش زرد شود و اعضايش به لرزه در آيد.
و هر گاه به درب مسجد مى رسيد سر خود را بالا مى كرد و مى گفت:
الهى ضيفك ببابك يا محسن قداتاك المسيئى، فتجاوز عن قبيح ماعندى بجميل ما عندك يا كريم.
خدايا مهمان تو به درب خانه توست، اى نيكوكار! گنهكار بسوى تو آمد پس به خوبيهاى خود از بديهاى من در گذر.
جود و بخشش
روزى مردى در برابر امام حسن عليه السلام ايستاد و گفت: اى پسر امير المؤمنين! به خدائى كه به تو نعمت بخشيده است قسم مى دهم كه حق مرا از دشمنم بگيرى كه بسيار مستبد و ظالم است، نه به پير مرد احترام مى گذارد و نه به كودك رحم مى كند.
امام عليه السلام كه تكيه داده بود با شنيدن سخنان او از جا حركت كرد و گفت: دشمن تو كيست تا حقت را از او بگيرم؟
آن مرد گفت: فقر.
امام عليه السلام مدتى سر به زير انداخت، آنگاه سرش را بسوى خادم خود بلند كرد و به او فرمود: آنچه پول نقد هست بياور. خادم پنجاه هزار درهم آماده كرد.
امام عليه السلام فرمود: همه را به آن مرد بده، سپس به او فرمود: به همان قسمهائى كه به من دادى قسمت مى دهم كه هرگاه دشمن ظالم تو دوباره آمد به نزد من آيى.
ترس از مرگ به جهت تخريب خانه
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمايد:
امام حسن مجتبى عليه السلام دوستى شوخ طبع داشت كه مرتّب به ملاقات و ديدار آن حضرت مى آمد و نيز در جلسات شركت مى كرد، تا آن كه مدّتى گذشت؛ و هيچ خبرى از اين شخص نشد.
حضرت از اين جريان متعّجب شد و از اطرافيان جوياى احوال او گرديد، تا آن كه پس از گذشت چند روزى، مجدّدا آن شخص به ملاقات امام عليه السلام آمد.
حضرت جوياى احوال او شد و به او فرمود: چند روزى است كه به اين جا نيامده اى، در چه حالت و وضعيّتى هستى؟ آيا مشكل و ناراحتى خاصّى برايت پيش آمده بود؟
آن شخص در پاسخ اظهار داشت: ياابن رسول اللّه! در حالتى قرار گرفته ام كه آنچه را دوست دارم، به آن دست نمى يابم؛ و آنچه را خداوند دوست دارد انجام نمى دهم؛ و آنچه را هم كه شيطان مى خواهد برآورده نمى كنم.
امام حسن مجتبى عليه السلام تبسّمى نمود و فرمود: يعنى چه؟ منظورت چيست؟ توضيح بده.
آن شخص گفت: چون خداوند متعال دوست دارد كه من بنده و مطيع و فرمان بر او باشم و معصيت او را نكنم؛ و من چنين نيستم.
و شيطان دوست دارد كه من در همه كارهايم معصيت خدا را نمايم و نسبت به دستورات خداوند مخالفت و سرپيچى كنم و من چنين نيستم.
و همچنين من مرگ را دوست ندارم؛ بلكه علاقه دارم هميشه سالم و زنده باشم، كه هرگز چنين نخواهد بود.
در اين هنگام يكى از اشخاصى كه در آن مجلس حضور داشت، گفت: ياابن رسول اللّه! چرا ما از مرگ ترسناك هستيم و آن را دوست نداريم؛ و گريزان هستيم؟
امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: چون شما دنياى خود را تعمير و آباد كرده ايد و آخرت را تخريب و ويران ساخته ايد.
و سپس افزود: اين امر طبيعى است كه چون هيچ انسانى دوست ندارد از منزل و محلّى كه آن را آباد كرده و به ظاهر آراسته و مجهّز است، از آن دست برداشته و چشم پوشى كند و به محلّى خراب و نامساعد برود، چون خود را در زمره مؤمنين و مقرّبين الهى نمى بيند
نمودن دو مرده گنهكار
علىّ بن رئاب – كه از راويان حديث و از اصحاب امام صادق صلوات اللّه و سلامه عليه است – از آن حضرت روايت كند:
روزى شخصى به حضور شريف امام حسن مجتبى عليه السلام وارد شد و گفت: چه چيزى حضرت موسى عليه السلام را در مقابل حضرت خضر عليه السلام عاجز و ناتوان كرد؟
امام مجتبى سلام اللّه عليه فرمود: مهمّترين آن، مسئله كنز آن دو برادر يتيم بود؛ و سپس حضرت دست خود را بر شانه آن شخص تازه وارد نهاد و اظهار داشت: آرام باش و خوب مشاهده و دقّت كن.
دكى بر زمين سائيد، ناگاه زمين شكافته شد و دو نفر انسان غبار آلود، در حالى كه روى تخته سنگى قرار گرفته بودند و از آن ها بوى تعفّن بسيار بدى به مشام مى رسيد، ظاهر گشتند، در حالى كه به گردن هر يك از آن ها زنجيرى بزرگ بسته شده و سر هر زنجير در دست ماءمورى بود.
و هر يك از آن دو نفر فرياد مى كشيد: يا محمّد! يا محمّد! صلى الله عليه و آله.
و در مقابل هر يك از دو ماءمور به اسير خود مى گفت:
دروغ گفتيد؛ و دروغ مى گوئيد.
پس از آن امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه عليه به زمين خطاب كرد و فرمود: اى زمين! اين دورغگويان را در خود فرو بِبَر تا روزى كه وعده الهى فرا رسد، كه هرگز تاءخير و تقدّمى در آن نخواهد بود؛ فرا خواهد رسيد.
و آن روز موعود، روز ظهور و خروج حضرت مهدى، قائم آل محمّد – صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين؛ و عجلّ اللّه تعالى فى فرجه الشّريف – مى باشد كه فرا خواهد رسيد.
سپس امام صادق عليه السلام در ادامه افزود: هنگامى كه آن مرد، چنين صحنه اى را مشاهده كرد با خود گفت: اين سحر و جادو بود؛ و چون خواست آن را براى ديگران بازگو كند، زبانش لال شد و ديگر نتوانست سخنى بر زبان خود جارى كند.
نصايحى سعادت بخش در لحظات حسّاس زندگی امام حسن (ع)
جنادة بن أ بى اميّه كه يكى
از دوستان حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است حكايت كند:
هنگامى كه حضرت را مسموم كرده بودند، در آخرين لحظات عمر شريفش، به حضور ايشان شرفياب شدم، ديدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، كنار بستر آن حضرت نشستم؛ پس از لحظه اى ديدم كه خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نمايد،
ا فسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم: چرا خودتان را معالجه و درمان نمى كنيد؟!
حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه كرد؟!
گفتم: (انّا للّه وانّا اليه راجعون)؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهيم گشت.
فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد بست كه دوازده نفر مسئوليّت امامت و ولايت امّت را به دوش خواهند گرفت كه همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء عليهما السلام مى باشند؛ و هر يك به وسيله زهر مسموم و يا به وسيله شمشير كشته خواهند شد.
عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! چنانچه ممكن باشد مرا موعظه و نصيحتى بفرما كه برايم سودمند باشد؟
امام مجتبى عليهما السلام فرمود: مهيّا باش براى سفرى كه در پيش دارى و زاد و توشه مورد نيازت را فراهم ساز.
آگاه باش! تو دنيا را مى طلبى ولى غافلى از اين كه مرگ هر لحظه به دنبال تو است.
توجّه داشته باش! تو بيش از سهميّه و قوت خود از دنيا بهره اى نمى برى؛ و هر چه زحمت بكشى براى ديگران ذخيره خواهى كرد.
آگاه باش! آنچه از دنيا به دست مى آورى، اگر حلال باشد بايد محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشكوك و شبهه ناك باشد مؤاخذه مى گردى.
پس سعى كن دنيا را همچون مردارى بدانى كه فقط به مقدار نياز و ضرورت از آن بهره گيرى….
و براى امور دنيويت طورى برنامه ريزى كن كه گوئى يك زندگى جاويد و هميشگى دارى؛ و براى آخرت خويش به گونه اى باش مثل آن كه همين فردا خواهى مرد و از دنيا خواهى رفت.
و بدان كه عزّت و سعادت هر فردى در گرو پيروى از دستورات خدا و معصيت نكردن است.
پس از آن؛ نَفَسِ حضرت، قطع و چهره مباركش به گونه اى زرد شد كه تمام حاضران وحشت زده شدند و گريستند.
دو آپارتمان سبز و قرمز
محدّثين و مورّخين آورده اند:
چون امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه عليه روزهاى آخر عمر خويش را سپرى مى نمود و زهر، تمام وجودش را فرا گرفته بود و چهره مباركش به رنگ سبز متمايل گشته بود.
و در اين هنگام برادرش حسين سلام اللّه عليه كنار او حضور داشت؛ كه ناگاه امام حسن عليه السلام گريان شد، حسين اظهار داشت: چرا رنگ صورتت دگرگون و سبز شده است؛ و چرا گريان هستى؟
فرمود: اى برادر! هم اكنون به ياد سخنى از جدّم رسول خدا افتادم؛ و ناگهان دست در گردن هم انداخته و مدّتى گريستند.
پس از آن امام حسين سلام اللّه عليه پرسيد جدّم چه فرموده است؟
پاسخ داد: در ضمن سخنانى فرمود: آن هنگامى كه به معراج رفتم و در بهشت وارد شدم و جايگاه مؤمنين را مشاهده كردم، دو قصر بسيار زيبا و عظيم مرا جلب توجّه ساخت كه يكى از آن ها زبرجدِ سبز رنگ و ديگرى از ياقوتِ قرمز بود.
از جبرئيل پرسيدم: اين دو قصر زيبا بر
اى چه كسانى است؟
جبرئيل اظهار داشت: يكى از آن ها براى حسن و آن ديگرى از براى حسين مى باشد.
گفتم: اى برادر، جبرئيل! پس چرا هر دو يك رنگ نيستند؟
ساكت ماند و جوابى نگفت، پرسيدم: چرا حرف نمى زنى و جواب مرا نمى دهى؟
گفت: شرم دارم از اين كه سخنى بر زبان آورم.
پس او را به خداوند متعال سوگند دادم كه علّت آن را بيان نمايد.
پاسخ داد: آن ساختمانى كه سبز رنگ است براى حسن ساخته شده، چون او را به وسيله زهر مسموم مى كنند و هنگام رحلت رنگ بدن مباركش سبز خواهد شد.
و آن ديگرى كه قرمز مى باشد براى حسين تهيّه شده، چون او را به قتل مى رسانند و سر و صورت و بدن مقدّسش آغشته به خون خواهد شد.
و در اين لحظه امام حسن مجتبى و برادرش حسين سلام اللّه عليهما و تمام كسانى كه در آن مجلس حضور داشتند سخت گريستند.
درخت خشكی که رطب داد
صفار وقطب راوندي و ديگران از حضرت صادق (ع)روايت كرده اند كه ((امام حسن (ع)در يكي از سفرها كه به عمره ميرفت.مردي از فرزندان زبير در خدمت آن حضرت بود و به امامت آن حضرت اعتقاد داشت در يكي از منازل بر سر آبي فرود آمدند نزديك آن آب درختان خرما بود كه از بي آبي خشك شده بودند براي آن حضرت زير درختي فرش انداختند و براي فرزندان زبير در زير درخت ديگردر برابر آن جناب آن مرد نگاهي به بالاي كرد وگفت: اگر اين درخت خشك نشده بود از ميوه آن ميخورديم.حضرت فرمود رطب ميخواهي؟ گفت: بلي. حضرت دست به سوي آسمان بلند كرد و دعايي كرد آن مرد نفهميد ناگاه آن درخت به اعجاز آن جناب سبز شد برگ آورد ورطب در آن به وجود آمد شترباني كه همراه ايشان بود گفت:به خدا سوگند جادو كرد.حضرت فرمود واي بر تو اين جادو نيست حق تعالي دعاي فرزند پيغمبر خود را مستجاب كرد.)) پس آن مقداررطب از آن درخت چيدند كه براي همه اهل قافله بس بود.
فلسفه صلح يا عهدنامه و ظهور حجّت
پس از آن كه نيروهاى رزمى و اكثر فرماندهان لشكر اسلام در جنگ با معاويه نسبت به قرآن و امام حسن مجتبى عليه السلام خيانت كردند؛ و حضرت جهت مصالح اسلام و مسلمين مجبور شد با حكومت معاويه آن هم طبق شرائطى صلح و عهدنامه اى را تنظيم و پذيرا گردد.
پس از گذشت مدّتى از اين جريان، عدّه اى از مردم كوفه كه مدّعى شيعه و دوستى با اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بودند، شروع كردند به امام عليه السلام زخم زبان بزنند، و حضرت را به باد ملامت و سرزنش گرفتند.
آن گاه امام مجتبى عليه السلام خطاب به اين اشخاص ظاهر مسلمان كرد و اظهار نمود: واى بر شما! آيا مى دانيد چرا من چنين كردم؟
قسم به خداوند، كارى كه من انجام دادم، براى شيعه از هر عملى و از هر برنامه اى بهتر و سودمندتر بود، آيا نمى دانيد كه من امام
و رهبر واجب الا طاعه شما مى باشم.
و مگر نمى دانيد كه من يكى از دو سيّد جوانان اهل بهشت مى باشم، كه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله بارها در مجالس مختلف به آن تصريح نموده است؟
در اين هنگام جمعيّت حاضر گفتند: بلى، قبول داريم.
حضرت در ادامه فرمود: و آيا مى دانيد هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام آن كشتى را سوراخ و معيوب نمود و نيز آن ديوار را تعمير و اصلاح كرد و آن غلام را به قتل رسانيد، موجب سخط و ناراحتى حضرت موسى عليه السلام قرار گرفت؟
آرى چون در آن لحظه فلسفه و حكمت آن سه كار براى حضرت موسى عليه السلام مخفى بود، ولى در پيشگاه با عظمت پروردگار كارى صحيح و مفيد بود.
و سپس افزود: و آيا مى دانيد كه ما اهل بيت عصمت و طهارت در مقابل طاغوت هاى زمان قرار گرفته و مى گيريم؛ كه بايد نسبت به تصميمات و انجام امور سياسى و اجتماعى، مصلحت انديشى كنيم؟
وليكن بدانيد هنگام ظهور و قيام مهدى موعود، امام زمان عليه السلام چنين نخواهد بود، و حضرت عيسى مسيح عليه السلام به امامت او نمازش را به جماعت مى خواند.
آرى خداوند متعال زمان و كيفيّت ولادت مهدى موعود عليه السلام را مخفى خواهد داشت؛ و بعد از ولادت، از ديد افراد غايب و ناشناس مى باشد؛ و هيچكس بر او كوچك ترين حقّى نخواهد داشت.
او عمرى بسيار طولانى دارد؛ ولى در هنگام ظهور، به شكل جوانى شاداب در سنين چهل سالگى خواهد بود
پاداش خوشحال كردن سگ
روزى امام حسن مجتبى(ع) در يكى از باغستان هاى شهر مدينه قدم مى زد، كه ناگاه چشمش به يك غلام سياه چهره افتاد كه نانى در دست دارد و يك لقمه خودش مى خورد و يك لقمه هم به سگى كه كنارش بود مى داد تا آن كه نان تمام شد.
حضرت با ديدن چنين صحنه اى، به غلام خطاب كرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادى و مقدارى از آن را براى خود ذخيره نكردى؟
غلام به حضرت پاسخ داد: زيرا من از چشم هاى ملتمسانه سگ خجالت كشيدم و حيا كردم از اين كه من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.
امام حسن عليه السلام فرمود: ارباب تو كيست؟
پاسخ گفت: مولاى من ابان بن عثمان است.
حضرت فرمود: اين باغ مال چه كسى است؟
غلام جواب داد: اين باغ مال اربابم مى باشد.
پس از آن حضرت فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم كه از جايت برنخيزى تا من باز گردم.
سپس حضرت حركت نمود و به سمت ارباب غلام رفت؛ و غلام و همچنين باغ را از او خريدارى نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: اى غلام! من تو را از مولايت خريدم.
پس ناگاه غلام از جاى خود برخواست و محترمانه ايستاد.
سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: اين باغ را هم خريدارى كردم؛ و هم اكنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده؛ و اين باغ را نيز به تو بخشيدم.
سوالات خضر (ع) از امام حسن(ع)
حضرت امام جواد (ع) از پدرانشان نقل میفرمايند:
روزى اميرالمؤمنين (ع) به همراه فرزندش، امام حسن مجتبى(ع)؛ و نيز سلمان فارسى وارد مسجد شدند و چون در گوشه اى نشستند مردم نزد ايشان جمع شدند؛ و مردى خوش سیما با البسه ی آراسته، نيز در ميان آنان نشسته بود.
پس او رو به اميرالمؤمنين كرد و اظهار داشت: يا اميرالمؤمنين! مى خواهم سه مسئله از شما سؤال نمايم؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سؤال كن.
آن مرد گفت: اوّل اين كه انسان مى خوابد روحش كجا مى رود؟
دوّم آن كه انسان چرا و چگونه فراموش مى كند؛ و يا متذكّر مى گردد؟
و سوّمين سؤال اين است كه به چه دليل و علّتى فرزند شبيه به عمو، يا شبيه به دائى خود مى شود؟
امام علىّ (ع) به فرزند خود امام حسن(ع) اشاره كرد و فرمود: اى ابو محمّد! جواب مسائل ا
ين شخص را بيان نما.
فرمودند: جواب اوّلين سؤالت، اين است كه چون خواب انسان را فرا گيرد، روح او در هوا بين زمين و آسمان در حال حركت، يا سكون مى باشد تا هنگامى كه صاحبش حركتى كند و بيدار شود؛ پس چنانچه خداى متعال اجازه فرمايد روح به كالبد او باز مى گردد؛ وگرنه تا مدّت زمانى معيّن بين روح و جسد فاصله خواهد افتاد.
وام تذکر و فراموشى، كه چگونه بر انسان عارض مى شود، بدان كه قلب انسان همچون ظرفى سرپوشيده است، پس اگر انسان بر فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت نمايد، دريچه قلب او باز و روشن مى شود و آنچه بخواهد در سينه اش آشكار و هويدا مى گردد، ولى چنانچه صلوات نفرستد و خوددارى كند، قلبش تاريك مى گردد و فكرش خاموش خواهد ماند.
و امّا جواب سوّمين مسله كه گفتى فرزند چگونه شبيه به عمو و يا شبيه به دائى خود مى شود، اين است كه اگر مرد هنگام زناشوئى و مجامعت، با آرامش خاطر و بدون اضطراب عمل نمايد و نطفه در رحم زن قرار گيرد، فرزند شبيه پدر يا مادر خود خواهد شد.
ولى چنانچه با اضطراب و تشويش زناشوئى و مجامعت انجام پذيرد، فرزند شبيه به عمو يا دائى مى گردد.
پس آن شخص اظهار نمود: من شهادت به يگانگى خداوند داده و مى دهم، و شهادت بر بعثت حضرت محمّد (ص) داده و مى دهم و همچنين شهادت مى دهم كه تو خليفه و جانشين بر حقّ پيغمبر خدا خواهى بود.
و سپس نام مبارك يكايك ائمّه اطهار (ع) را بر زبان خود جارى ساخت؛ و شهادت بر امامت آن ها داد و بعد از آن خداحافظى كرد و از مسجد خارج شد.
آن گاه اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام به فرزند خود حضرت امام حسن مجتبى (ع) فرمود: اى ابو فرزندم! به دنبال آن مرد حركت كن؛ و برو ببين چه خواهد شد.
حضرت امام حسن مجتبى (ع) اطاعت كرد و به دنبال آن شخص رفت؛ و پس از بازگشت چنين اظهار داشت: پدرجان! مرد چون از مسجد خارج شد، ناگهان ناپديد گشت و او را نديدم.
امام علىّ عليه السلام فرمود: آيا او را شناختى؟
حضرت مجتبى سلام اللّه عليه اظهار درشت: شما بفرمائيد، كه چه كسى بود؟
آن گاه اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام فرمود: همانا او خضر پيغمبر بود.
http://emamhassan.ir
صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor


