ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی

داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی

داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی

لباسهاى زیبا

 

هرگاه امام حسن علیه السلام به نماز مى ایستاد بهترین لباس خود را مى پوشید.
به او گفته شد: یابن رسول اللّه چرا بهترین لباس خود را مى پوشى؟
حضرت فرمود:
ان اللّه جمیل، یحب الجمال، فاتجمل لربى.
خداوند زیباست و زیبائى را دوست دارد و من خود را براى خدا آراسته مى کنم.
و خداوند فرموده است: زینتهاى خود را بهنگام عبادت در برگیرید.
و من دوست دارم بهترین لباسهایم را بپوشم.

 

 

 

توجه به خدا

 

امام حسن علیه السلام وقتى وضو مى گرفت اعضاى بدنش مى لرزید و رنگش زرد مى شد.
گفته شد چرا به هنگام وضو اعضاى بدن شما مى لرزد و رنگ چهره شما زرد مى شود؟
حضرت فرمود: حق است بر هر کسى که در برابر پروردگار مى ایستد رنگش زرد شود و اعضایش به لرزه در آید.
و هر گاه به درب مسجد مى رسید سر خود را بالا مى کرد و مى گفت:
الهى ضیفک ببابک یا محسن قداتاک المسیئى، فتجاوز عن قبیح ماعندى بجمیل ما عندک یا کریم.
خدایا مهمان تو به درب خانه توست، اى نیکوکار! گنهکار بسوى تو آمد پس به خوبیهاى خود از بدیهاى من در گذر.

 

 

 

جود و بخشش 

 

روزى مردى در برابر امام حسن علیه السلام ایستاد و گفت: اى پسر امیر المؤمنین! به خدائى که به تو نعمت بخشیده است قسم مى دهم که حق مرا از دشمنم بگیرى که بسیار مستبد و ظالم است، نه به پیر مرد احترام مى گذارد و نه به کودک رحم مى کند.
امام علیه السلام که تکیه داده بود با شنیدن سخنان او از جا حرکت کرد و گفت: دشمن تو کیست تا حقت را از او بگیرم؟
آن مرد گفت: فقر.
امام علیه السلام مدتى سر به زیر انداخت، آنگاه سرش را بسوى خادم خود بلند کرد و به او فرمود: آنچه پول نقد هست بیاور. خادم پنجاه هزار درهم آماده کرد.
امام علیه السلام فرمود: همه را به آن مرد بده، سپس به او فرمود: به همان قسمهائى که به من دادى قسمت مى دهم که هرگاه دشمن ظالم تو دوباره آمد به نزد من آیى.

 

 

 

ترس از مرگ به جهت تخریب خانه

 

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرماید:
امام حسن مجتبى علیه السلام دوستى شوخ طبع داشت که مرتّب به ملاقات و دیدار آن حضرت مى آمد و نیز در جلسات شرکت مى کرد، تا آن که مدّتى گذشت؛ و هیچ خبرى از این شخص نشد.
حضرت از این جریان متعّجب شد و از اطرافیان جویاى احوال او گردید، تا آن که پس از گذشت چند روزى، مجدّدا آن شخص به ملاقات امام علیه السلام آمد.
حضرت جویاى احوال او شد و به او فرمود: چند روزى است که به این جا نیامده اى، در چه حالت و وضعیّتى هستى؟ آیا مشکل و ناراحتى خاصّى برایت پیش آمده بود؟
آن شخص در پاسخ اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! در حالتى قرار گرفته ام که آنچه را دوست دارم، به آن دست نمى یابم؛ و آنچه را خداوند دوست دارد انجام نمى دهم؛ و آنچه را هم که شیطان مى خواهد برآورده نمى کنم.
امام حسن مجتبى علیه السلام تبسّمى نمود و فرمود: یعنى چه؟ منظورت چیست؟ توضیح بده.
آن شخص گفت: چون خداوند متعال دوست دارد که من بنده و مطیع و فرمان بر او باشم و معصیت او را نکنم؛ و من چنین نیستم.
و شیطان دوست دارد که من در همه کارهایم معصیت خدا را نمایم و نسبت به دستورات خداوند مخالفت و سرپیچى کنم و من چنین نیستم.
و همچنین من مرگ را دوست ندارم؛ بلکه علاقه دارم همیشه سالم و زنده باشم، که هرگز چنین نخواهد بود.
در این هنگام یکى از اشخاصى که در آن مجلس حضور داشت، گفت: یاابن رسول اللّه! چرا ما از مرگ ترسناک هستیم و آن را دوست نداریم؛ و گریزان هستیم؟
امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: چون شما دنیاى خود را تعمیر و آباد کرده اید و آخرت را تخریب و ویران ساخته اید.
و سپس افزود: این امر طبیعى است که چون هیچ انسانى دوست ندارد از منزل و محلّى که آن را آباد کرده و به ظاهر آراسته و مجهّز است، از آن دست برداشته و چشم پوشى کند و به محلّى خراب و نامساعد برود، چون خود را در زمره مؤمنین و مقرّبین الهى نمى بیند

 

 

 

نمودن دو مرده گنهکار

 

علىّ بن رئاب – که از راویان حدیث و از اصحاب امام صادق صلوات اللّه و سلامه علیه است – از آن حضرت روایت کند:
روزى شخصى به حضور شریف امام حسن مجتبى علیه السلام وارد شد و گفت: چه چیزى حضرت موسى علیه السلام را در مقابل حضرت خضر علیه السلام عاجز و ناتوان کرد؟
امام مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: مهمّترین آن، مسئله کنز آن دو برادر یتیم بود؛ و سپس حضرت دست خود را بر شانه آن شخص تازه وارد نهاد و اظهار داشت: آرام باش و خوب مشاهده و دقّت کن.
دکى بر زمین سائید، ناگاه زمین شکافته شد و دو نفر انسان غبار آلود، در حالى که روى تخته سنگى قرار گرفته بودند و از آن ها بوى تعفّن بسیار بدى به مشام مى رسید، ظاهر گشتند، در حالى که به گردن هر یک از آن ها زنجیرى بزرگ بسته شده و سر هر زنجیر در دست ماءمورى بود.
و هر یک از آن دو نفر فریاد مى کشید: یا محمّد! یا محمّد! صلى الله علیه و آله.
و در مقابل هر یک از دو ماءمور به اسیر خود مى گفت:
دروغ گفتید؛ و دروغ مى گوئید.
پس از آن امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه علیه به زمین خطاب کرد و فرمود: اى زمین! این دورغگویان را در خود فرو بِبَر تا روزى که وعده الهى فرا رسد، که هرگز تاءخیر و تقدّمى در آن نخواهد بود؛ فرا خواهد رسید.
و آن روز موعود، روز ظهور و خروج حضرت مهدى، قائم آل محمّد – صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین؛ و عجلّ اللّه تعالى فى فرجه الشّریف – مى باشد که فرا خواهد رسید.
سپس امام صادق علیه السلام در ادامه افزود: هنگامى که آن مرد، چنین صحنه اى را مشاهده کرد با خود گفت: این سحر و جادو بود؛ و چون خواست آن را براى دیگران بازگو کند، زبانش لال شد و دیگر نتوانست سخنى بر زبان خود جارى کند.

 

 

 

نصایحى سعادت بخش در لحظات حسّاس زندگی امام حسن (ع)

 

جناده بن أ بى امیّه که یکى
از دوستان حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام است حکایت کند:
هنگامى که حضرت را مسموم کرده بودند، در آخرین لحظات عمر شریفش، به حضور ایشان شرفیاب شدم، دیدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، کنار بستر آن حضرت نشستم؛ پس از لحظه اى دیدم که خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نماید،
ا فسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم: چرا خودتان را معالجه و درمان نمى کنید؟!
حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه کرد؟!
گفتم: (انّا للّه وانّا الیه راجعون)؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهیم گشت.
فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله علیه و آله با ما عهد بست که دوازده نفر مسئولیّت امامت و ولایت امّت را به دوش خواهند گرفت که همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء علیهما السلام مى باشند؛ و هر یک به وسیله زهر مسموم و یا به وسیله شمشیر کشته خواهند شد.
عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! چنانچه ممکن باشد مرا موعظه و نصیحتى بفرما که برایم سودمند باشد؟
امام مجتبى علیهما السلام فرمود: مهیّا باش براى سفرى که در پیش دارى و زاد و توشه مورد نیازت را فراهم ساز.
آگاه باش! تو دنیا را مى طلبى ولى غافلى از این که مرگ هر لحظه به دنبال تو است.
توجّه داشته باش! تو بیش از سهمیّه و قوت خود از دنیا بهره اى نمى برى؛ و هر چه زحمت بکشى براى دیگران ذخیره خواهى کرد.
آگاه باش! آنچه از دنیا به دست مى آورى، اگر حلال باشد باید محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشکوک و شبهه ناک باشد مؤاخذه مى گردى.
پس سعى کن دنیا را همچون مردارى بدانى که فقط به مقدار نیاز و ضرورت از آن بهره گیرى….
و براى امور دنیویت طورى برنامه ریزى کن که گوئى یک زندگى جاوید و همیشگى دارى؛ و براى آخرت خویش به گونه اى باش مثل آن که همین فردا خواهى مرد و از دنیا خواهى رفت.
و بدان که عزّت و سعادت هر فردى در گرو پیروى از دستورات خدا و معصیت نکردن است.
پس از آن؛ نَفَسِ حضرت، قطع و چهره مبارکش به گونه اى زرد شد که تمام حاضران وحشت زده شدند و گریستند.

 

 

 

دو آپارتمان سبز و قرمز

 

محدّثین و مورّخین آورده اند:
چون امام حسن مجتبى صلوات اللّه و سلامه علیه روزهاى آخر عمر خویش را سپرى مى نمود و زهر، تمام وجودش را فرا گرفته بود و چهره مبارکش به رنگ سبز متمایل گشته بود.
و در این هنگام برادرش حسین سلام اللّه علیه کنار او حضور داشت؛ که ناگاه امام حسن علیه السلام گریان شد، حسین اظهار داشت: چرا رنگ صورتت دگرگون و سبز شده است؛ و چرا گریان هستى؟
فرمود: اى برادر! هم اکنون به یاد سخنى از جدّم رسول خدا افتادم؛ و ناگهان دست در گردن هم انداخته و مدّتى گریستند.
پس از آن امام حسین سلام اللّه علیه پرسید جدّم چه فرموده است؟
پاسخ داد: در ضمن سخنانى فرمود: آن هنگامى که به معراج رفتم و در بهشت وارد شدم و جایگاه مؤمنین را مشاهده کردم، دو قصر بسیار زیبا و عظیم مرا جلب توجّه ساخت که یکى از آن ها زبرجدِ سبز رنگ و دیگرى از یاقوتِ قرمز بود.
از جبرئیل پرسیدم: این دو قصر زیبا بر
اى چه کسانى است؟
جبرئیل اظهار داشت: یکى از آن ها براى حسن و آن دیگرى از براى حسین مى باشد.
گفتم: اى برادر، جبرئیل! پس چرا هر دو یک رنگ نیستند؟
ساکت ماند و جوابى نگفت، پرسیدم: چرا حرف نمى زنى و جواب مرا نمى دهى؟
گفت: شرم دارم از این که سخنى بر زبان آورم.
پس او را به خداوند متعال سوگند دادم که علّت آن را بیان نماید.
پاسخ داد: آن ساختمانى که سبز رنگ است براى حسن ساخته شده، چون او را به وسیله زهر مسموم مى کنند و هنگام رحلت رنگ بدن مبارکش سبز خواهد شد.
و آن دیگرى که قرمز مى باشد براى حسین تهیّه شده، چون او را به قتل مى رسانند و سر و صورت و بدن مقدّسش آغشته به خون خواهد شد.
و در این لحظه امام حسن مجتبى و برادرش حسین سلام اللّه علیهما و تمام کسانى که در آن مجلس حضور داشتند سخت گریستند.

 

 

 

درخت خشکی که رطب داد

 

صفار وقطب راوندی و دیگران از حضرت صادق (ع)روایت کرده اند که ((امام حسن (ع)در یکی از سفرها که به عمره میرفت.مردی از فرزندان زبیر در خدمت آن حضرت بود و به امامت آن حضرت اعتقاد داشت در یکی از منازل بر سر آبی فرود آمدند نزدیک آن آب درختان خرما بود که از بی آبی خشک شده بودند برای آن حضرت زیر درختی فرش انداختند و برای فرزندان زبیر در زیر درخت دیگردر برابر آن جناب آن مرد نگاهی به بالای کرد وگفت: اگر این درخت خشک نشده بود از میوه آن میخوردیم.حضرت فرمود رطب میخواهی؟ گفت: بلی. حضرت دست به سوی آسمان بلند کرد و دعایی کرد آن مرد نفهمید  ناگاه آن درخت به اعجاز آن جناب سبز شد برگ آورد ورطب در آن به وجود آمد شتربانی که همراه ایشان بود گفت:به خدا سوگند جادو کرد.حضرت فرمود وای بر تو این جادو نیست حق تعالی دعای فرزند پیغمبر خود را مستجاب کرد.)) پس آن مقداررطب از آن درخت چیدند که برای همه اهل قافله بس بود.

 

 

 

فلسفه صلح یا عهدنامه و ظهور حجّت

 

پس از آن که نیروهاى رزمى و اکثر فرماندهان لشکر اسلام در جنگ با معاویه نسبت به قرآن و امام حسن مجتبى علیه السلام خیانت کردند؛ و حضرت جهت مصالح اسلام و مسلمین مجبور شد با حکومت معاویه آن هم طبق شرائطى صلح و عهدنامه اى را تنظیم و پذیرا  گردد.
پس از گذشت مدّتى از این جریان، عدّه اى از مردم کوفه که مدّعى شیعه و دوستى با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بودند، شروع کردند به امام علیه السلام زخم زبان بزنند، و حضرت را به باد ملامت و سرزنش گرفتند.
آن گاه امام مجتبى علیه السلام خطاب به این اشخاص ظاهر مسلمان کرد و اظهار نمود: واى بر شما! آیا مى دانید چرا من چنین کردم؟
قسم به خداوند، کارى که من انجام دادم، براى شیعه از هر عملى و از هر برنامه اى بهتر و سودمندتر بود، آیا نمى دانید که من امام
و رهبر واجب الا طاعه شما مى باشم.
و مگر نمى دانید که من یکى از دو سیّد جوانان اهل بهشت مى باشم، که جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بارها در مجالس مختلف به آن تصریح نموده است؟
در این هنگام جمعیّت حاضر گفتند: بلى، قبول داریم.
حضرت در ادامه فرمود: و آیا مى دانید هنگامى که حضرت خضر علیه السلام آن کشتى را سوراخ و معیوب نمود و نیز آن دیوار را تعمیر و اصلاح کرد و آن غلام را به قتل رسانید، موجب سخط و ناراحتى حضرت موسى علیه السلام قرار گرفت؟
آرى چون در آن لحظه فلسفه و حکمت آن سه کار براى حضرت موسى علیه السلام مخفى بود، ولى در پیشگاه با عظمت پروردگار کارى صحیح و مفید بود.
و سپس افزود: و آیا مى دانید که ما اهل بیت عصمت و طهارت در مقابل طاغوت هاى زمان قرار گرفته و مى گیریم؛ که باید نسبت به تصمیمات و انجام امور سیاسى و اجتماعى، مصلحت اندیشى کنیم؟
ولیکن بدانید هنگام ظهور و قیام مهدى موعود، امام زمان علیه السلام چنین نخواهد بود، و حضرت عیسى مسیح علیه السلام به امامت او نمازش را به جماعت مى خواند.
آرى خداوند متعال زمان و کیفیّت ولادت مهدى موعود علیه السلام را مخفى خواهد داشت؛ و بعد از ولادت، از دید افراد غایب و ناشناس مى باشد؛ و هیچکس بر او کوچک ترین حقّى نخواهد داشت.
او عمرى بسیار طولانى دارد؛ ولى در هنگام ظهور، به شکل جوانى شاداب در سنین چهل سالگى خواهد بود

 

 

 

پاداش خوشحال کردن سگ

 

 روزى امام حسن مجتبى(ع) در یکى از باغستان هاى شهر مدینه قدم مى زد، که ناگاه چشمش به یک غلام سیاه چهره افتاد که نانى در دست دارد و یک لقمه خودش مى خورد و یک لقمه هم به سگى که کنارش بود مى داد تا آن که نان تمام شد.
حضرت با دیدن چنین صحنه اى، به غلام خطاب کرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادى و مقدارى از آن را براى خود ذخیره نکردى؟
غلام به حضرت پاسخ داد: زیرا من از چشم هاى ملتمسانه سگ خجالت کشیدم و حیا کردم از این که من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.
امام حسن علیه السلام فرمود: ارباب تو کیست؟
پاسخ گفت: مولاى من ابان بن عثمان است.
حضرت فرمود: این باغ مال چه کسى است؟
غلام جواب داد: این باغ مال اربابم مى باشد.
پس از آن حضرت فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم که از جایت برنخیزى تا من باز گردم.
سپس حضرت حرکت نمود و به سمت ارباب غلام رفت؛ و غلام و همچنین باغ را از او خریدارى نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: اى غلام! من تو را از مولایت خریدم.
پس ناگاه غلام از جاى خود برخواست و محترمانه ایستاد.
سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: این باغ را هم خریدارى کردم؛ و هم اکنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده؛ و این باغ را نیز به تو بخشیدم.

 

 

 

سوالات خضر (ع) از امام حسن(ع)

 

حضرت امام جواد (ع) از پدرانشان نقل میفرمایند:
روزى امیرالمؤمنین (ع) به همراه فرزندش، امام حسن مجتبى(ع)؛ و نیز سلمان فارسى وارد مسجد شدند و چون در گوشه اى نشستند مردم نزد ایشان جمع شدند؛ و مردى خوش سیما با البسه ی آراسته، نیز در میان آنان  نشسته بود.
پس او رو به امیرالمؤمنین  کرد و اظهار داشت: یا امیرالمؤمنین! مى خواهم سه مسئله از شما سؤال نمایم؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: آنچه مى خواهى سؤال کن.
آن مرد گفت: اوّل این که انسان مى خوابد روحش کجا مى رود؟
دوّم آن که انسان چرا و چگونه فراموش مى کند؛ و یا متذکّر مى گردد؟
و سوّمین سؤال این است که به چه دلیل و علّتى فرزند شبیه به عمو، یا شبیه به دائى خود مى شود؟
امام علىّ (ع) به فرزند خود امام حسن(ع) اشاره کرد و فرمود: اى ابو محمّد! جواب مسائل ا
ین شخص را بیان نما.
فرمودند: جواب اوّلین سؤالت، این است که چون خواب انسان را فرا گیرد، روح او در هوا بین زمین و آسمان در حال حرکت، یا سکون مى باشد تا هنگامى که صاحبش حرکتى کند و بیدار شود؛ پس چنانچه خداى متعال اجازه فرماید روح به کالبد او باز مى گردد؛ وگرنه تا مدّت زمانى معیّن بین روح و جسد فاصله خواهد افتاد.
وام تذکر و فراموشى، که چگونه بر انسان عارض مى شود، بدان که قلب انسان همچون ظرفى سرپوشیده است، پس اگر انسان بر فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت نماید، دریچه قلب او باز و روشن مى شود و آنچه بخواهد در سینه اش آشکار و هویدا مى گردد، ولى چنانچه صلوات نفرستد و خوددارى کند، قلبش تاریک مى گردد و فکرش خاموش خواهد ماند.
و امّا جواب سوّمین مسله که گفتى فرزند چگونه شبیه به عمو و یا شبیه به دائى خود مى شود، این است که اگر مرد هنگام زناشوئى و مجامعت، با آرامش خاطر و بدون اضطراب عمل نماید و نطفه در رحم زن قرار گیرد، فرزند شبیه پدر یا مادر خود خواهد شد.
ولى چنانچه با اضطراب و تشویش زناشوئى و مجامعت انجام پذیرد، فرزند شبیه به عمو یا دائى مى گردد.
پس آن شخص اظهار نمود: من شهادت به یگانگى خداوند داده و مى دهم، و شهادت بر بعثت حضرت محمّد (ص) داده و مى دهم و همچنین شهادت مى دهم که تو خلیفه و جانشین بر حقّ پیغمبر خدا خواهى بود.
و سپس نام مبارک یکایک ائمّه اطهار (ع) را بر زبان خود جارى ساخت؛ و شهادت بر امامت آن ها داد و بعد از آن خداحافظى کرد و از مسجد خارج شد.
آن گاه امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام به فرزند خود حضرت امام حسن مجتبى (ع) فرمود: اى ابو فرزندم! به دنبال آن مرد حرکت کن؛ و برو ببین چه خواهد شد.
حضرت امام حسن مجتبى (ع) اطاعت کرد و به دنبال آن شخص رفت؛ و پس از بازگشت چنین اظهار داشت: پدرجان! مرد چون از مسجد خارج شد، ناگهان ناپدید گشت و او را ندیدم.
امام علىّ علیه السلام فرمود: آیا او را شناختى؟
حضرت مجتبى سلام اللّه علیه اظهار درشت: شما بفرمائید، که چه کسى بود؟
آن گاه امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام فرمود: همانا او  خضر پیغمبر بود.

 

 http://emamhassan.ir

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

 

داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی. داستانهایی از زندگی امام حسن مجتبی.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید