ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ریشه های تفکر اشعری در فاجعه عاشورا

آیت الله سید مصطفی محقق داماد


برخی معتقدند که اصولا به وجود آمدن مکاتب کلامی و فرقه های مختلف، به طور کلی معلول انگیزه های سیاسی بوده است و کلام زاییده بستر قدرت است.


مطلب یاد شده حرف قابل تحقیقی است که البته حال مجال پرداخت به آن نیست، اما به صورت اجمال آنچه که برای شخص من مسلم است، این نکته است که اگر اصل نظریات کلامی به دست قدرت ها به وجود نیامده باشد، جای شک نیست که در طول تاریخ ادیان، قدرت ها و به ویژه قدرت هایی که رنگ دین داشتند، از ابزار و مکاتب کلامی استفاده به سزا
یی بردند.


در واقع قدرت ها با توجه به مسائلی که عنوان شد، آنچه که به نفع شان بود را گرفته و همان را ترویج کردند و بر طبل آن نظریه کوبیدند؛ برای مثال اصطلاحی به نام “منحه” که از ننگ های معتزلیان محسوب می شود، پیروان این مکتب در واقع آلت دست عباسیان و مامون شده و جنایاتی را مرتکب شدند.


داستان از این قرار بود که مامون عباسی رسما به مکتب اعتزال گرایش یافت و دستوراتی را صادر کرد که تمامی فقها، محدثان، عالمان دین را به محکمه احضار کنند و مورد تفتیش عقاید قرار دهند که به معتزله معتقدند یا اشعری هستند؟


در آن جریان هرک س که از ترس جانش اظهار کرد پیرو معتزله است، جانش نجات یافت، اما هر آن کس که مقاومت کرد مامون او را از لبه تیغ گذراند.


جرقه مکتب اشعری در زمان عباسیان خورد هر چند که مکتب مذکور چه از آن زمان که شکل مکتب به خود گرفت و چه قبل از آن ریشه هایش وجود داشت اما نه در قالب یک مکتب.


فکر اشعری در حرکت های سیاسی در طول تاریخ اسلام هر جا قدرت را می بینید جرقه های تفکر اشعری را با خود همراه داشته است.


نظر برخی مورخان مبنی بر این است که از عوامل انحطاط مسلمانان تسلط اشعری گری بر عقل گرایی اسلامی بوده است، فصل ممیز اشعریون و اعتزالیون، “عدم تعقل”، “تسلیم شدن بی چون و چرا”، “تعطیلی کامل عقل” بود که این موارد همیشه به نفع قدرت است. با کمال تاسف این جریانات شاخ و برگ های زیاد
ی داشت و در روند سیاسی تاریخ اسلام، که معلول این تفکر بوده است، قدرت های فاسد سودها از این مکتب بردند.


شعار مکتب اشعری “دین داری بدون تعقل ” بود، که البته به شخصه عقیده دارم که رشد این تفکر در “تورات” است، ریشه یابی تعطیل کردن عقل در مسائل دینی در تورات است.


درخت ممنوعه ای که در قرآن از آن یاد شده اما اشاره نشده است که چه درختی بوده است، حال در تورات گفته شده است: که خدا، آدم را فرمود که از همه درختان بدون وجود ممناعت آزاد هستی که بخوری، به جز درخت معرفت، از آن نخور، که اگر از آن بخوری هر آیینه خواهی مرد.


اما این شجره خبیثه “دین داری جاهلانه” بود، و تاثیرات سوء زیادی داشت که هر کدام در طول تاریخ تمدن اسلامی بلای جان مردم شد.


اینکه “آیا دین داری و اصولا دین، باید تابع حکمت و عقل تفسیر شود یا بر محور قدرت الهی؟ و اینکه آیا “بند ناف دین به قدرت الهی  وصل است یا علم الهی؟، خداوند هم عالم است هم قادر، این دو خصلت از صفات خدا به شمار می آیند.
معتزله از اول گفتند دین داری بر مبنای تعقل است اما اشعری می گفتند خیر! و دین داری بر اطاعت محض بی چون و چرا استوار است.
یکی از ثمرات این طرز تفکرات “جبرگرایی” است، قضا و قدر یعنی سلب مسئولیت از افراد بشر یعنی اینکه بگویند هر چه که شد بشر در آن مسئولیتی ندارد و بدین گونه بود که با این مولفه می گفتند هر کس به قدرت ر سید ولو اگر حمام خون به پا کرد و مردم را بر زنجیر کرد، کار، کار خداست که او به قدرت رسیده است که این ویژگی معتزله است که هر چه کار خدا است و پس مشروعیت دارد.


این روند از اصول سیاست بنی امیه بود، اصول سیاست آنها ترویج باورهایی بود که کارهای نادرست خلفای اموی را از محل همین نماد، توجیه کنند.


در رابطه با است
فاده معاویه از مفهوم قضا و قدر و توجیهات او در این باره، عایشه به هر حال در جامعه اسلامی جایگاه بالایی دارد، هنگامی که به خاطر نصب پسرش یزید، عبدالله بن عمر به معاویه اعتراض کرد، گفت: تو را از پـراکـنـده سـاختن مسلمانان و کوشش برای برهم زدن جمعیّت آنان و ریختن خونشان پرهیز می دهـم. کـار یـزیـد قـضـای الهـی بـود و اخـتـیار مؤمنان به دست خودشان نیست، او همچنین هنگامی هم که عایشه به سبب این کار به او اعتراض کرد همین پاسخ را داد و فریاد زد: شما کاری را می خواستید که خداوند نمی خواست، لاجرم چنان شد که خدا می خواست! و اینگونه آنها را ساکت کرد.


درباره تلاش امویان در ترویج این امر در سطح جامعه که هرچه می شود و می کنند، منتسب به خدا است، آنها بعد از این برای توجیه اعمال قبیح خود می گفتند هرچه خدا کند خوب است، پس خوب و بد بودن معنی نمی دهد.


بنابراین با این طرز تفکر اصلا مسیر قدرت و مشروعیت آن، معنا ندارد، بعدها همین مفاهیم برای عده ای دست مایه جنایات شد، مثلا عمرسعد، به وعده حکومت ری در واقعه عاشورا آنچنان به جنایت دست زد، در کتاب “طبقات ابن سعد”، جلد ۵، آمده است که وقتی به او اعتراض کردند که چرا برای حکومت ری پسر پیغمبر را کشتی؟، گفت: این کار از جانب خدا مقرر شده بود!
در مورد عقاید “ابولحسن اشعری” بنیانگذار مکتب اشعری اشاره، به استناد یک متک
لم فقیه مطلبی را در موارد مطرح شده از سوی اشعری خواهم گفت بر این مبنا: اشعری می گوید: هر مسلمان باید فرمانبر بی چون و چرای حاکم باشد حتی اگر آن حاکم از دیانت خارج شد، قیام علیه او با سلاح روا نیست و مسملان باید از ورود به چنین امری پرهیز کند!؛ که به موجب این نظریه مکتب اشعری توجیه گری علی اطلاق حاکمان بیشتر شد.


“احمد بن اسماعیل قزوینی شافعی” که از استادان نظامیه بغداد بود، در نظامیه بغداد استاد اخلاق و مبلغ افکار شاعری بود، روز عاشورا منبر رفت و قصد به درس دادن و تدریس نهاد، شخصی گفت امروز روز عاشورا است، یزید را لعنت کن!


احمد بن اسماعیل قزوینی شافعی، سرش را پایین انداخت و در برابر این سخن گفت: او(یزید)، امامی مجتهد بود و در اجتهاد خود اشتباه کرد، من چرا لعن کنم؟ در این میان با دادن این پاسخ، مردم از پایین منبر بر او آجر پرت کردند و او طوری از منبر پایین آمد و گریخت که کلا از شهر خارج شد و به قزوین رفت.


احمد بن اسماعیل قزوینی شافعی، در مورد یزید پیرو ابوالحسن اشعری بود، اشعری می گوید: در بین مردم مسلمان نسبت به امامت یزید اختلاف جدی وجود داشت، به طوری که برخی به استناد اجماع مسلمین، او را امام خود و بیعت دادند و تنها حسین بن علی بر او خرده گرفت ، گروهی دیگر نیز او را امام دانسته و قیام حسین بن علی (ع) را اشتباه دانستند، و این تعبیر اشعری یعنی اجماع مسلمین سمت یزید بوده است و این وسط تنها امام حسین (ع) بر او خرده گرفته است، شیطنت اشعری در این کلام نهفته است.


تفکر جریان اشعری در تاریخ اندیشه اسلام با اجتهاد و تفقه آمیخته شده است، برای مثال او به صراحت تمام کارهای خلفای راشدین را با قضا و قدر توجیه می کند از این نظر به کار خود ادامه می دهد چرا که در قالب های یاد شده، نظرات اش را می گوید.
آیه ” قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ”، این آیه داستانی در فاجعه عاشورا دارد، یزید زمانی که سر امام حسین (ع) را آوردند، خطاب به همه گفت: صاحب این سر می گفت که پدر، مادر و جد من از جد و پدر مادر تو بهترند، یزید ادامه داده بود: اما خدا به نفع پدر من حکمیت کرد، در مورد مادرم قبول دارم که مادر او و جدش از مادر و جد من بهترند و بعد این آیه که بدان اشاره شد را خواند، و کسی چیزی نگفت، چراکه بر مبنای این آیه عزت و ذلت دست خداست، و او به این روش توجیه کرد، حال آنکه انسان با شک پاره کردن عزت نمی یابد که اگر می یافت در این میان “ببر” که حیوان است او نیز عزیز می شد.


منبع: خبرگزاری شبستان

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید