مىدانیم یکى از مهترین روش هاى تربیتى، روش الگویى است، زیرا تأثیر الگو در شکلگیرى رفتار و منش تربیت شونده بسیار زیاد است. قرآن کریم از این شیوه استفاده نموده و با بیان و تکرار قصهها و سرنوشت افراد، به معرفى انسان کامل و توصیف ویژگی هاى انسان ملکوتى، پرداخته است؛ امام خمینى (س) نیز با تأسى از قرآن، الگوى مناسب در طریق سعادت را چنین معرفى مىکند: ما چون نبى اکرم – صلىالله علیه وآله وسلم – را هادى طریق یافتیم و او را واصل به تمام معارف مىدانیم باید در سیر ملکوتى بى چون و چرا تبعیت او کنیم.
در نگرش انسانشناسى امام که برگرفته از اسلام است، انسان موجودى است که از نظر جسمى، ریشه در خاک دارد و از نظر روحى منشأش خداست و همانطور که قرآن مىفرماید: «لقد خلقنا الانسان من سلالةٍ من طین» و یا
«فاذا سویَتُهُ و نفحتُ فیه من روحى فعقوا له ساجدین» وجود دو بعد مادى و معنوى، همچنین اراده و اختیار در انسان باعث شده است که اولًا، انسان ذاتا نامحدود و قابلیت تبدیل شدن به پستترین موجودات و یا لیاقت رسیدن به عالیترین مقام در میان همه موجودات جهان هستى را دارا باشد و ثانیا، به واسط احتجاب به طبیعت، اشتغال به کثرت، دلبستگى به دنیا و حجب دیگر، براى تشخیص کمال و هدایت به سوى آن،نیازمند «اسو حسنه» است. به عقید امام خمینى (س) اسوه حسنه باید داراى ویژگی هاى ذیل باشد:
1- در کمال، جلال، جمال و هم صفات نامحدود و ظلّ اقدس الهى باشد تا بتواند از عالم و همه چیز برداشت صحیح داشته باشد؛
2- آراسته به نور، صهارت و سعادت باشد. قلبش نور حق باشد و جز حق در آن تصرف نکند.
امام خمینى (س) در این مورد مىفرماید: «اینهایى که با قدم معرفت مىروند بالا، تا برسند به آن جایى که ذات بتمامه – البته نه اینکه ذات، بلکه جلو ذات – در قلب جلوه کند. نه در این قلب، آن قلبى که قرآن در آن وارد مىشود، آن قلبى که مبدأ وحى است، آن قلبى را که جبرئیل را منزل مىکند در آن قلب، آن جلوهاى که مىشود، یک جلوهاى است که تمام جلوهها را دارد، هم خودش اسم اعظم است، هم متجلى اسم اعظم، اسم اعظم خود اوست. «نحنُ الاسماءُ الحُسنى» و اسم اعظم خود رسولالله است، اعظم اسماست در مقام تجلى.»
براى اقتداى به این اسو حسنه و تبعیت از او لازم است راه و روش او را بشناسیم. امام خمینى (س) با استناد به فرمایش رسولالله (ص)، یعنى «قولوا لا اله الاالله تفلحوا»، راه رستگار شدن از نگاه پیامبر اسلام (ص) را توحید معرفى مىکند و مىفرماید: پیغمبر اسلام مىخواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند. مىخواست تمام ممالک دنیا را تحت یک کلمه توحید قرار بدهد، اصل توحید به ما مىآموزد که انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسیلم باشد و از هیچ انسانى نباید اطاعت کند، مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر
این اساس هیچ انسانى هم حق ندارد انسان هاى دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند و جامعه و ملتى را از آزادى محروم نماید، براى او قانون وضع کند، رفتار او را بنا به درک و شناخت ناقص خود و یا بنا به خواستهها و امیال خویش تنظیم نماید و همچنان که قوانین هستى و خلقت را خداوند مقرر فرموده، قانونگذارى براى پیشرفت ها نیز در اختیار خداى تعالى است و سعادت و کمال انسان ها و جوامع، در گرو اطاعت از قوانین الهى است که توسط انبیا به بشر ابلاغ شده و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادى او و تسلیم در برابر سایر انسان هاست. بنابراین، انبیاء ماموریت دارند تا آن راه هایى که بشر نمىداند و آن حقایقى را که نمىشناسند به آنها تعلیم دهند و مردم را از راه خلاف، شقاوت و ضلالت نجات داده و آنها را از حزب شیطان به حزبالله وارد کنند. امام خمینى (س) در این مورد مىفرماید: اید توحید با ابعاد رفیع آن اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است که در مکتب محمدى- صلىالله علیه وآله- به تمام معنى و درجات و ابعاد متجلى شد و راهیابى به کمال مطلق و جلال و جمال بىنهایت جز با آن میسر نگردد، و همچنین مىفرماید: سیر الى الله همان سیره و روش انبیاء و پیغمبر- صلىالله علیه وآله وسلم- و ائمه معصومین- علیهمالسلام– است.
اینک فرازهایى از الگوهاى رفتارى و سیره عملى آن حضرت را با قلم ناتوان خویش ارائه مىدهیم تا راهگشاى دلباختگانش باشد:
عبودیت
یکى از آداب قلبیّه و وظایف باطنیه توجه به عزّ ربوبیت و ذلّ عبودیت است، کمال و نقص انسانیت تابع کمال و نقص این امر است. امام صادق- علیهالسلام- مىفرماید: «العبودیة جوهرة کُنها الربوبیة، فَما فُقد مِن العبودیة وجد فى الربوبیة و ماخفى من الربوبیة اصیب فى العبودیة»، بنابراین، طریق وصول به حقایق ربوبیت، سیر در مدارج عبودیّت است و آنچه در عبودیت از انیّت و انانیّت مفقود شود در ظلّ حمایت ربوبیت آن را مىیابد، تا به مقامى رسد که حق تعالى سمع و بصر، دست و پاى او شود. به عقید امام خمینى (س)، عبودیت مطلقه از اعلى مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیت است که جز اکمل خلقالله محمد- صلىالله علیه وآله– بالاصالة و دیگر اولیاى کمّل بالتَّبّعیة کسىدیگر را از آن نصیبى نیست، جز با قدم عبودیت نتوان به معراج حقیقى مطلق رسید و لهذا در آیه شریفه مىفرماید: «سبحان الذى اسرى بعبده»، قدم عبودیت و جذب ربوبیت آن ذات مقدس را به معراج قرب و وصول سیر داد و همچنین در تشهد نماز، توجه به عبودیت قبل از توجه به رسالت، ممکن است اشاره به آن باشد که مقام رسالت نیز در نتیج جوهر عبودیت است. باید دانست که انسان به طور فطرى در محضر خداوند، کوچک و خوفناک است حتى اگر در خود قصورى نبیند و خود را خدمتگزار ببیند، شاید به همین دلیل است که اشرف
ممکنات و اعرف خلقالله و اقرب الىالله، رسول خاتم- صلىالله علیه وآله- مىفرماید: «ما عَبَد ناکَ حَقَّ عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک»، و همچنین ائمه هدى– علیهمالسلام- و انبیاى عظام در مناجات خود تمناى فضل را داشتهاند و از عدل و مناقش در حساب خوفناک بودند، چنانچه امام سجاد- علیهالسلام- در دعاى ابوحمز ثمالى مىفرماید: «لَستُ أتکلُ فى النَّجاةِ مِن عقابَک على أعمالنا بل بفضلک علینا لانک اهل التقوى و المغفرة»، و یا در مناجات عارفین مىفرماید: «و لایَبلع مبَلغاً من طاعتک و ان اجتهد الّا کان مقصراً دون استحقاقک بفضلک فأشکر عبادک عاجزٌ عن شکرک و أعبدهم مقصر عن طاعتک»، از این روست که امام (س) مىفرماید: «آنى که آنها فهمیدند از عظمت خدا، آنها را وادار کرده است آن طور راز و نیاز کنند و اعتراف به تقصیر.» و همچنین مىفرماید: «رسول خدا که على مرتضى و جمیع ما سوىالله بنده درگاه اویند و ذرهخور خوان نعمت معارفش هستند و متعلم به تعلیم او هستند، آنطور قیام به امر مىکند. پس از خلعت نبوت ختمیّه، که تمام سیر دایر کمال و لبن اخراى معرفت و توحید است، ده سال در کوه حرا برپا مىایستد و قیام به اطاعت مىکند تا آنکه قدم هاىمبارکش ورم مىکند و خداى تعالى بر او آیه مىفرستد: «طه، ما انزلنا علیک القران لتشفى.»
ساده زیستى
یکى از ویژگی هاى اخلاقى که به آن اهمیت زیادى داده شده، «زهد» است. زهد در لغت یعنى، ترک شئ و اعراض، بىمیلى و بىرغبتى از آن و یا قلیل و حقیر شمردن آن و نیز آمده است که زهد، عبارت از بىرغبتى و بىمیلى است که نوعا با ترک و اعراض مقارن باشد. امام خمینى (س) در اهمیت زهد مىفرماید: در حدیث شریف است «اول الدین معرفته» و تمام اعمال قلبیه و افعال روحیه و جسدیه براى حصول این مقصد مقدس است و این مقصد حاصل نمىشود مگر با دو امر، یکى «اقبال» به سوى خداى تعالى و دیگر «ادبار» از غیر حق تعالى و اعراض از ماسوى، پس اعراض از غیر حق مقدمه است براى وصول به جمال جمیل و استغراق در بحر معارف و توحید، بنابراین قلب انسان زاهد به دوستى دنیا و آنچه در آن است تعلّق ندارد و زندگى دنیا را براى عبادت و پرستش خداوند دوست دارد. دلبستگى به هر چه غیر حق است حجاب انسان و خار طریق او به سوى خداست که طالب وصول به لقاءالله باید آنرا از میان بردارد، به همین دلیل است که اهمیت سادهزیستى و یا به تعبیر امام کوخ نشینى روشن مىشود. ایشان مىفرماید: خوى کاخ نشینى مضرّ است، خودش مضرّ نیست، خویش مضرّ است، لکن خود او، این خوى را دنبال دارد.
پیامبر اسلام – صلىالله علیه وآله – تبلور کامل زهد است زیرا او موفق به رفع هم حجاب ها شد به طورى که در شب معراج به مقام «قاب قوسین أو أدنى» رسید، به همین دلیل است که شیو زندگى پیامبر ساده و عادى، بلکه پایینتر از عادى بود. او مثل فقرا زندگى مىکرد. خانهاش اتاقى گلى در مسجد و سلوکش با ملت به گونهاى بود که وقتى در مسجد با همراهانشان مىنشستند، کسى تشخیص نمىداد کدامیک پیامبر است. رسول خدا هرگز از بیتالمال به نفع خویش تصرفى نمىکرد و علاق وافرى به انفاق در راه خدا داشت. آنقدر به فقرا رسیدگى مىکرد که همه مردم از ذکرش عاجزند. با وجود علاقه شدید به فاطمه زهرا – سلامالله علیها – نه تنها سختی هایى که دخترش به علت تنگدستى و ساده زیستى تحمل مىکرد، او را ناراحت نمىکرد، بلکه مورد تشویق هم قرار مىگرفت و حتى در مواردى که خلاف آن را عمل مىکرد، مورد ناخرسندى پدر بزرگوارش واقع مىشد. داستان استفاده از گردنبند و گوشواره و پردهاى که به در
خانه آویخته شده بود و عکسالعمل منفى پیامبر که منجر به انفاق آنها در راه خداست، نمونهاى از این ادعاست.
تواضع
تواضع در لغت یعنى اظهار کوچکى کردن. تواضع از صفات نفسانیه است و قلب انسان اگر عظمت و بزرگى کسى را ادراک کند، براساس فطرت در پیشگاه او متواضع و فروتن مىشود، پس اگر انسان از حجاب ها بیرون آید و خود را همان طور که هست ببیند در مقابل خداوند که عظیم مطلق و تمام حقیقت است و تمام بزرگی ها، عظمت ها، جلال و جمال ها، ظل عظمت و جلال و جمال اویند، در نفس یک حال تذلیل و سرافکندگى پیدا مىشود که این حالت را تواضع قلبى گویند و ظهور آن موجب متواضع شدن انسان مىشود. امام خمینى (س) مشاهده کمال ربوبیت و ذلت عبودیت در انبیاء عظام را موجب کامل شدن حقیقت تواضع آنان بیان مىکند و در مورد پیامبر اکرم مىفرماید: «ذات مقدس اعرف خلقالله و اعبد عبادالله خاتم النبیین» متواضعترین موجودات است در پیشگاه مقدس حق تعالى؛ زیرا که در مشاهده کمال ربوبیت و نقص عبودیت، کاملترین موجودات است.» به عقید امام خمینى (س) این طایفه همانطورى که براى حق تعالى متواضعند، برا مظاهر جمال و جلال او نیز متواضعند زیرا تواضع براى اینان، ظل تواضع براى حق است. آنان علاوه بر تواضع، داراى مقام محبت نیز هستند و محبت به مظاهر حق- تابع محبت به حق- دارند به همین دلیل است که، پیامبر اسلام که شخص اول و بنیانگذار اسلام و هدایت مردم بود، در صورت ظاهر با آنان فرقى نداشت و از مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نمىکردند، به حرف هاى مردم گوش مىکردند، مانند آنها لباس مىپوشیدند و با آنها معاشرت مىکردند. در هدایت مردم براى او دوستان، سیاه و سفید، خویشان و دیگران تفاوتى نداشتند و با آنکه مقامش آن بود، ولى خدمتگزار مردم بود. امام خمینى (س) در مورد تواضع آن حضرت مىفرماید: رسول خدا– صلىالله علیه واله- که ختم دایر نبوت به وجود شریفش شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرّف در تمام عوالم بود- باذنالله- تواضعش با بندگان خدا از همه ک
س بیشتر بود. کراهت داشت که اصحاب براى احترام او به پا خیزند. وقتى وارد مجلس مىشد پایین مىنشست. روى زمین طعام میل مىفرمود و روى زمین مىنشست و مىفرمود: «من بندهاى هستم که مثل شما مىخورم و مثل شما مىنشینم.» از امام صادق- علیهالسلام- نقل است که پیغمبر- صلىالله علیه وآله وسلم- دوست داشت بر الاغ بىپالان سوار شود و با بندگان خدا در جایگاه پست طعام میل فرماید و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید.
رأفت و عطوفت
اهل لغت و ادب «رأفت» را کمال رحمت و رقیقتر از آن مىدانند، «الرأفة اشد الرحمة» امام خمینى (س) در تعریف رأفت مىفرماید: رحمت از صفات نفس است در وجهه غیبى ملکوتى آن و رأفت از صفات آن است در وجه ظاهر آن، که تعبیر از آن به مقام صدر توان کرد.
رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن از جلوههاى اسماء جمالیه الهیه هستند که خداوند به حیوان و به خصوص انسان براى حفظ نوع و نظام عائله انسانى مرحمت فرمودهاند و جلوهاى از رحمت رحمانیه اوست که نظام عالم وجود، مطلقا بر پایه آن نهاده شده است. اهل معرفت مىفرمایند: بسط بساط وجود و کمال وجود به اسم رحمان و رحیم است، در قرآن نیز خداوند بیشتر با اسم رحمت خود را معرفى فرموده تا دلبستگى بندگان به رحمت واسع آن ذات مقدس بیشتر شود زیرا دلبستگى به رحمت حق منشأ تربیت نفوس و نرم شدن قلوب است. باید دانست که با هیچ چیز مانند رحمت و رأفت و طرح دوستى و مودت نمىتوان دل مردم را به دست آورد و آنها را از سرکشى و طغیان بازداشت، بنابراین انبیاء عظام که مظاهر رحمت حق هستند، مظاهر کمال رأفت و عطوفت به بندگان خدا مىباشند. شاید به همین دلیل است که خداوند در معرفى رسول اکرم در سوره توبه- که خود سوره غضب است- مىفرماید: «لقد
جاء کم رسولٌ من انفسکم عزیز علیه ماعُنتُمِ حریص علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیم.»
انبیا و اولیا راه ها و عواقب آن را مىشناختند و براى بشر غصه مىخوردند که چرا بشرى که باید فطرت سالم داشته باشد، دچار امراض مختلفىشدهاند و خودشان را به عاقبت هاى بسیار بد مىاندازند. آنان براى منافقین و کفار نیز غصه مىخوردند و براى نجات مردم جانفشانى مىکردند و حتى یک روزشان و یک ساعتشان براى خودشان نبوده و همه توجه به این بوده است که این مریض ها را نجات بدهند. امام خمینى (س) در مورد رأفت و عطوفت پیامبر مىفرماید: تأسف به حال کفار و جاحدین حق و علاقمندى به سعادت بندگان خداکار را آنقدر به رسول خدا– صلىالله علیه و آله- تنگ کرده بود که خداوند او را تسلیت مىدهد تا م
بادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود و مىفرماید: «لعلک باخعٌ نفسک الّا یکونوا مؤمنین.»
حضور سیاسى در جامعه
رسول خدا با اینکه سال هاى طولانى در سلوک بودهاند، به محض اینکه فرصت پیدا کردند براى بسط عدالت اجتماعى، تشکیل حکومت دادند؛ حکومت عادلانهاى که پایهاش بر قوانین آسمانى استوار بود. ایشان با کوشش هاى طاقتفرسا از طریق گفتارهاى منطقى الهى، سیره و کردار عادلانه و اخلاق بزرگوارانهاى که توانست قلوب مردم را به طور شگرف مجذوب نماید، موفق شد تشکیلات با اساسى را در راه آیین مقدس الهى برقرار کند؛ تشکیلاتى که پایهاش بر توحید و عدالت استوار بود. او در راه انداختن چرخ هاى توحید خدا، توحید کلمه، توحید آرا و عقاید خوددارى نکرد تا پاى دین و آیین و نظام مدین فاضله استوار و برقرار شد. امام خمینى (س) در این مورد مىفرماید: «حکومت حق براى نفع مستضعفان و جلوگیرى از ظلم و جور و اقام عدالت اجتماعى همان است که مثل سلیمان بن داود و پیامبر عظم الشأن اسلام– صلىالله علیه وآله- و اوصیاى بزرگوارش براى آن کوشش مىکردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است؛ چنانچه سیاست سالم که در این حکومت ها بوده از امور لازمه است.»
وقتى که پیامبر نبى رحمت براى اصلاح جامعه و جلوگیرى از ستمکارى و چپاولگرى و ظلم، نتوانست از طریق بینات و موعظه به مقصد برسد، ناچار شد براى تربیت جامعه و سرکوبى کسانى که از مرز انسانیت خارجشده بودند و مردم را به تباهى مىکشاندند، بجنگند، پس جنگ پیامبران براى رفع موانع از تحکیم حکومت الله بوده است و اگر این معارضه نبود معلوم نبود که جنگى پیش بیاید. امام خمینى (س) مىفرماید: تسخیرها، تسخیرى نبود که مثلًا فرض کنید ناپلئون باشد که بخواهد یک مملکتى را بگیرد، تسخیرهاى اسلامى براى این بود که مردم را بسازد. مردم را عادل کند، مردم را روشن کند به مسائل. این طور بوده است، نه این است که مىخواستند کشورگشایى کنند، نه، مسائل کشورگشایى نبود. مسائل این بوده است که مىخواستند مردم را روبراه کنند؛ یعنى وحشی ها را متمدن کنند، بنابراین پیامبر براى خدا قیام کرد و بر بتپرستان و مستکبران غلبه نمود و پرچم توحید را به نفع مستضعفین به اهتزاز درآورد. او در برابر هم مصائب و مشکلات- سیزده سال فشارها و تهمت ها و اهانت ها در مکه، حصر در شعب ابوطالب، جنگ ها و دفاع هاى خرد کننده در مدینه -، چون کوهى استوار ایستاد و به تکلیفشان عمل کردند و در راه خداوند هرگونه رنج و تعبى را استقبال نمودند. امام خمینى (س) مىفرماید: رسول اکرم- صلىالله علیه و آله- اول که مأمور شد تنها مأمور شد، «قم فانذر». ابتدا دعوت از خود حضرت شروع شد و آن روز که اعلام نبوت فرمود، یک زن و یک بچه به او ایمان آورد، لکن استقامت که ل
ازم رهبرى انبیاى گرامى است به طورکامل در رسول اکرم بود، «فاستقم کما امرت» قیام کن و استقامت کن. این دو خاصیت در پیشبرد مقاصد بزرگ پیغمبر اسلام دخالت داشت: قیام و استقامت.
اینک بر ماست که اگر خودمان را امت پیامبر و شیع معصومین مىدانیم، باید فداکاری ها، جانفشانی ها و رنج هاى طاقتفرساى آنان را در راه دین خدا بشناسیم و به آنها اقتدا کنیم و براى تقویت اسلام عزیز با مؤمنین عقد اخوت بسته و تلاش نماییم.
«سلام و درود بر محمد حبیبالله که به تنهایى قیام کرد و تا آخرین ساعات زندگانى با کفار ظلم پیشه به جنگ برخاست<SPAN dir=ltr&g t;.»
ف. مصباحی
منبع: حضور، شماره 31 ، صص 102 الی 113
اشاره: مقاله حاضر نوشته سرکار خانم مصباحی است و به صورت استدلالی به موضوع الگو برداری امام خمینی (س) از رفتارهای تربیتی و اخلاقی و سیره سیاسی پیامبر می پردازد. این مقاله در ایام خرداد 1379 در دهمین سالگرد ارتحال امام خمینی (س) منتشر شده است.
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران – تهران www.jamaran.ir


