ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شفای راهب به دست پیامبر خردسال

شفای راهب به دست پیامبر خردسال

شفای راهب به دست پیامبر خردسال

بعد از آن كه عبدالمطلّب جدّ رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله از دنيا رفت ونگه داري آن حضرت به عمويش ابوطالب واگذار گرديد.

 

پس از چند روزي، حضرت به چشم درد مبتلا شد و پزشكان از درمان آن ناتوان گشتند، ناراحتي تمام وجود عمويش را فرا گرفته بود، عدّه اي پيشنهاد دادند تا حضرت را نزد راهب نصراني به نام حبيب برده تا با دعاي او درد چشم حضرت بر طرف گردد.

 

ابوطالب پيشنهاد آن ها را براي برادرزاده اش حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله بازگو كرد.

حضرت اظهار نمود: از طرف من مانعي نيست، آنچه مصلحت مي داني عمل كن.

 

به همين جهت ابوطالب، حضرت را طبق تشريفات خاصّي سوار بر شتر نمود و با هم به سمت جايگاه راهب نصراني حركت كردند.

 

موقعي كه نزديك صومعه راهب رسيدند، اجازه ورود خواستند وحبيب راهب به ايشان اجازه داد، وقتي وارد

شدند تا لحظاتي هيچ گونه صحبت و سخني مطرح نگرديد.

 

سپس ابوطالب شروع به سخن نمود و اظهار داشت: برادرزاده ام محمّد بن عبداللّه صلّي اللّه عليه و آله مدّتي است كه به چشم درد مبتلا گرديده و

پزشكان از درمان آن عاجز مانده اند؛ لذا نزد شما آمده ايم تا به درگاه خداوند دعا كني و چشمان او سالم گردد.

 

حبيب راهب پس از شنيدن سخنان ابوطالب، به حضرت رسول خطاب كرد و گفت: بلند شو و نزديك بيا.

 

حضرت با اين كه در سنين كودكي بود، خطاب به راهب كرد و فرمود: تو از جاي خود حركت كن و نزد من بيا.

 

ابوطالب حضرت را مخاطب قرار داد و عرضه داشت: از اين سخن و برخورد تعجّب مي كنم زيرا كه شما مريض هستي.

 

حضرت رسول در جواب فرمود: خير، چنين نيست، بلكه حبيب راهب مريض است و بايد او نزد من آيد.

 

حبيب با شنيدن چنين سخني از آن خردسال در غضب شد و گفت: اي پسر! ناراحتي و مريضي من در چيست؟

 

حضرت فرمود: پوست بدن تو مبتلا به مرض پيسي مي باشد و سي سال است كه مرتّب براي شفا و بهبودي آن به درگاه خدا دعا مي كني

وليكن اثري نبخشيده است. حبيب با حالت تعجّب گفت:

اين موضوع را كسي غير از من و غير از خدا نمي دانسته است، در اين سنين كودكي چگونه از آن آگاه شده اي؟!

 

حضرت در پاسخ به او، فرمود: در خواب ديده ام؛ حبيب با حالت تواضع گفت: پس بر من بزرگواري نما و برايم دعا كن تا خدا مرا شفا و عافيت دهد.

 

بعد از آن، حضرت پارچه اي را كه روي پيشاني و چشم هاي خود بسته بود، باز كرد و نوري عظيم از چهره مباركش ظاهر گشت كه تمامي فضا را روشنائي بخشيد؛

و عدّه اي از مردم كه در آن مجلس حضور داشتند متوجّه تمام صحبت ها و جريانات شدند.

 

حضرت فرمود: اي حبيب! پيراهنت را بالا بزن تا افراد حاضر بدنت را نگاه كنند و آنچه را گفتم تصديق نمايند.

 

هنگامي كه حبيب پيراهن خود را بالا زد، حاضران ناراحتي پوستي او را ديدند كه به اندازه يك درهم مرض پيسي و

كنار آن مقدار مختصري سياهي روي پوست بدنش وجود دارد.
در اين لحظه حضرت دست به دعا برداشت و چون دعايش پايان يافت، دست مبارك خود را بر بدن حبيب كشيد و با اذن خداوند، شفا يافت؛

سپس عموي خود را مخاطب قرار داد و فرمود: اگر تاكنون مي خواستم خدا مرا شفا دهد، دعا مي كردم و شفا مي يافتم و اينجا نمي آمدم؛

ولي اكنون دعا مي كنم و شفاي چشم خود را از خداي متعال مسئلت مي نمايم؛ و چون دست به دعا بلند نمود و دعا كرد،

بلافاصله ناراحتي چشم او برطرف شد و اثري از آن باقي نماند. [1] .

 

پی نوشت:

 

 [1] فضائل شاذان بن جبرئيل قمّي: ص 48، ح 66، بحارالا نوار: 15، ص 382،س 7.

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه
کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال. شفای راهب به دست پیامبر خردسال.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید