ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ضرورت خنده و تفریح

ضرورت تفريحات و شادى‏ها


با اثبات اصالت روح و روان،


و حالات گوناگون آن،


و شناخت انواع بيمارى‏هاى روانى،


و كشف شيوه‏هاى درمان،


همه متفّكران به اين نتيجه رسيده‏اند كه تفريحات سالم، و شادى‏ها براى تقويت روح آدمى يك ضرورت است.


خنديدن و خنداندن‏


شادى كردن و شادى
آفريدن‏


دلشاد و مسرور بودن‏


بشّاش و خنده رو بودن


لبخند بر لب داشتن‏


همه اينها به عنوان يك ضرورت در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد.


در اينجا دو طرز تفكر مطرح است.


گروهى اعتقاد دارند كه شادى و شادمانى مطلق است، با هر وسيله‏اى، با هر ابزار و شيوه
‏اى، مى‏توان به شادى و شادمانى دست يافت.


و هركارى مجاز است.


هر نوع ترانه و رقصى رواست.


هرگونه گفتن و خنديدن درست است.


از اين رو به انواع مسكرات، انواع مواد اعتياد آور، انواع رقص و آوازها، انواع قصّه‏ها و قصّه‏پردازى‏ها روى مى‏آورند،


و به انواع آفات روانى دچار مى‏گردند، و به جاى رفع نيازهاى روانى، دچار انواع بيمارى‏هاى روانى مى‏شوند،


و آنگاه در تداوم لذّت جوئى‏هاى بى حد و مرز به قتل و آدمى كشى، به فساد و فحشا، به ابتذال و مسخ ارزش‏ها و خودكشى و خودآزارى و ديگر آزارى مبتلا مى‏شوند،


كه بسيارى از بزهكارى‏ها و جرائم به شادى‏هاى بى‏حدّ و مرز باز مى‏گردد،


مردم را مسخره مى‏كنند تا بخندند.


آبروى ديگران را مى‏برند تا شادى كنند.


ديگران را زجر و شكنجه مى‏دهند تا خود شاد باشند.


و گروهى ديگر شادى و تفريحات را قانونمند مى‏دانند، و در مرز حلال و بايدها تفسير مى‏كنند، &lt ;/SPAN>


هرنوع شادى و تفريحى را مجاز نمى‏شمارند،


و در يك كلمه، تفريحات سالم را باور دارند.


تا مرز حرمت و آبروى ديگران محفوظ بماند.


تا شادى و خنده و تفريحات ما به ديگران صدمه‏اى، ضربه‏اى، وارد نسازد.


خنده و شادى و لذّت‏ها خوب است امّا نه با آزار و اذيّت ديگران.


شادمانى خوب است نه
با زير پا گذاشتن قوانين و مقرّرات اجتماعى و الهى،


چنانكه اگر آزادى قانونمند نباشد، هدفدار نباشد مى‏تواند جامعه را به هرج و مرج بكشاند،


شادى‏ها و تفريحات نيز اينگونه‏اند.


بايد ارزيابى كرد كه كدام نوع شادى ضرورت دارد؟


كدام تفريح سالم و كدام ناسالم است؟


كدام خنده روا و كدام نارواست؟ كدام لذّت صحيح و كدامين دروغين است؟


امام على (عليه السلام) تلاش داشت تا يتيمان را بخنداند،


بسيارى، نيازها و نيازمندى‏هاى يتيمان را از ديدگاه امور مادّى مى‏نگرند،


كه بايد داراى مسكن و همسر و لباس و تغذيه مناسب شوند،


امّا امام على (عليه السلام) به همان اندازه‏اى كه به احتياجات مادّى و جسمى يتيمان فكر مى‏كرد، به رفع نيازها و كمبودهاى روانى آنها نيز مى‏انديشيد،


كه دچار عقده‏هاى روانى، يا كمبودهاى عاطفى نگردند.


در رابطه با يتيمان، تنها غذا براى آنها نمى‏برد، بلكه با دست خود غذا در دهانشان مى‏گذارد تا شيرينى
گرفتنِ غذا از دست پدر را بچشند.


يتيمان را دور خود جمع مى‏كرد،


و با انواع بازى‏ها، و صداى تقليدى گوسفند آنها را مى‏خنداند.


 وقتى يتيمان را به منزل مى‏آورد، و مى‏خواست به آنها عسل بخوراند، انگشتان خود را مى‏شست، و با انگشتان خود عسل در دهان يتيمان مى‏گذارد كه دو نوع شيرينى را بچشند:


شيرينى عسل‏


و شيرينى از دست پدر گرفتن‏


گرچه افراد ناآگاه به امام على (عليه السلام) اعتراض مى‏كردند، كه اين كارها در شأن شما نيست.


امّا امام على (عليه السلام) به نكات ظريفى توجه داشت كه امروز در علم روانشناسى، و روانشناسى كودك، و روانشناسى تربيتى، بسيار مورد توجّه است.


روانشناسان مى‏گويند:


علل بزهكارى فرزندانى كه پدر يا مادر را از دست دادند كمبود عاطفه است.


امام على (عليه السلام) آنقدر به يتيمان توجّه داشت، و با آنها مهربانى مى‏كرد كه ديگران مى‏گفتند:


لوددْتُ اِنّى كُنْتُ يتيماً


(اى كاش منهم يك يتيم بودم)(22)


پس بايد شادى‏ها و تفريحات را چونان آزادى قانونمند كرد، و در
مرزهاى احكام الهى قرار داد.


امام على (عليه السلام) در حكمت 257 سفارش مى‏كند كه:


سعى كنيد تا دل‏ها را شادمان سازيد، شادى‏ها را به خانه‏ها ببريد كه فرمود:


يَا كُمَيْلُ، مُرْ أَهْلَكَ أَنْ يَرُوحُوا فِي كَسْبِ الْمَكَارِمِ، وَيُدْلِجُوا فِي حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ. فَوَالَّذِي وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ، مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَخَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذلِكَ السُّرُورِ لُطْفاً.


فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى‏ إِلَيْهَا كَالْمَاءِ فِي انْحِدَارِهِ حَتَّى‏ يَطْرُدَهَا عَنْهُ كَمَا تُطْرَدُ غَرِيبَةُ الْإِبِلِ.


اى كميل! خانواده‏ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى، و شب‏ها در رفع نياز خفتگان بكوشند، سوگند به خدايى كه تمام صداها را مى‏شنود، هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنانكه شتر غريبه را از چراگاه دور سازند.(23)


آنگاه به اعتدال و ميانه روى در شادى‏ها اشاره كرده نسبت به خنده‏هاى‏ انسان پرهيزكار در خطبه 193/26 مى‏فرمايد:


وَاِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ


اگر مى‏خندد، صداى او به خنده بلند نمى‏شود


يعنى خنده هايى با صداهاى بلند ناپسند است كه قهقهه، به عربده تبديل شود.


حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) خنده و شادى را در حيوانات نيز مطرح مى‏فرمايد كه، از نظر روانشناسى حيوانى، مهمّ و يك ضرورت مى‏باشد.


در شرحِ حالِ طاووس در خ
طبه 165/15 شادى و سرور و خنده طاووس را مطرح مى‏فرمايد كه:


يَمْشِي مَشْيَ الْمَرِحِ الُْمخْتَالِ، وَيَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَجَنَاحَيْهِ، فَيُقَهْقِهُ ضَاحِكاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ، وَأَصَابِيغِ وِشَاحِهِ؛ فَإِذَا رَمَى‏ بِبَصَرِهِ إِلَى‏ قَوَائِمِهِ زَقَا مُعْوِلاً بِصَوْتٍ يَكَادُ يُبِينُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ، وَيَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ، لِأَنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ كَقَوَائِمِ الدِّيَكَةِ الْخِلَاسِيَّةِ. وَقَدْ نَجَمَتْ مِنْ ظُنْبُوبِ سَاقِهِ صِيصِيَةٌ خَفِيَّةٌ.


طاووس، چون به خود بالنده مغرور راه مى‏رود، دم و بال‏هاى زيبايش را برانداز مى‏كند، پس با توجّه به زيبايى جامه و رنگ‏هاى گوناگون پروبالش قهقهه سر مى‏دهد، امّا چون نگاهش به پاهاى او مى‏افتد، بانگى برآورد كه گويا گريان است، فرياد مى‏زند گويا كه دادخواه است، و گواه صادق دردى است كه در درون دارد، زيرا پاهاى طاووس چونان ساق خروس دورگه (هندى و پارسى) باريك و زشت و در يك سو ساق پايش ناخنى مخفى روييده است. (24)


بنابراين اصلِ تفريحات سالم و شادمانى براى روح آدمى يك ضرورت است.


مهمّ آن است كه در فرهنگ كاربُردى امّت اسلامى درست تفسير شود، و جايگاه ارزشى خود را بازيابد.


پی نوشت:


22 – حارالانوار ج 41 ص 49


23 – حكمت 257 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است: غرر الحكم ص 314 / ج 3 ص 311 : آمدى (متوفاى 588 ه)


كتاب مستطرف ج 1 ص 114 : ابشيهى (متوفاى 580 ه)


ربيع الابرار ج‏3 ص‏194 ح‏140 ب‏43 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه)


منهاج البراعة ج 3 ص 347 : ابن راوندى (متوفاى 573 ه)


24 – خطبه 165/15 نهج‏البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است: ربيع الابرار ج 1 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه)


كتاب النهاية ج 1 ص 27 و ج 3 ص 304 : ابن أثير شافعى (متوفاى 606 ه)


كتاب‏النهاية ج‏2 ص‏140 و ج 4 ص 191 : ابن أثير شافعى (متوفاى 606 ه)


منهاج البراعة ج 2 ص 133 : ابن راوندى (متوفاى 573 ه)


شرح نهج‏البلاغه ج 9 ص 266 : ابن ابى الحديد معتزلى (متوفاى 656 ه)


مجمع الامثال ج 2 ص 12 : ميدانى (متوفاى 518 ه)


www.ghadeer.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید