ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

عامل اصلی جنگ های عصر امام علی علیه السلام

امام علی (علیه السلام) در ادامه سخنی که درباره بیعت با
ایشان در خطبه شقشقیه آمده، مى فرماید: هنگامى که قیام به امر خلافت کردم جمعى پیمان خود را شکستند و گروهى (به بهانه هاى واهى سر از اطاعتم پیچیدند و) از دین خدا بیرون پریدند و دسته دیگرى راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند و از اطاعت حقّ برتافتند» (فَلَمّا نَهَضْتُ بِالاَمْرِ نَکَثَتْ طائِفَه، وَ مَرَقَتْ
(۱) اُخْرى، وَ قَسَطَ(۲) آخَرُونَ). این سه گروه ـ همان گونه که غالب شارحان نهج البلاغه یا همه آنان گفته اند ـ به ترتیب: اشاره به آتش افروزان «جنگ جمل، نهروان و صفّین» است.
آتش افروزان جنگ جمل (طلحه و زبیر که از وجود عایشه براى تحریک مردم بهره گرفتند) به عنوان «ناکثین» یعنى پیام شکنان، ذکر شده اند، چرا که اینها با على(علیه السلام) بیعت کردند امّا چون انتظارشان یعنى سهیم شدن در امر خلافت و امارت حاصل نشد به شهر بصره آمدند و آتش اختلاف را بر افروختند.
«مارقین»، اشاره به آتش افروزان جنگ «نهروان» است، آنها همان گروه «خوارج» بودند که بعد از داستان «حکمین» در «صفّین» بر ضدّ امام(علیه السلام) برخاستند و پرچم مخالفت را برافراشتند. این واژه از ماده «مُرُوق» به معناى پرش تیر از کمان است گویى آنها قبلا در دایره حق بودند ولى به خاطر تعصّبهاى خشک و نادانى و خودخواهى، از مفاهیم اسلام و تعلیمات آن به دور افتادند.
«قاسطین» اشاره به «اهل شام و لشکر معاویه» است; زیرا «قسط» هم به معناى عدالت و هم به معناى ظلم و طغیان و فسق آمده است</SPAN& gt;.
آرى آنها که با شور و شوق در هنگام بیعت با على(علیه السلام) مانند پروانگان دور شمع، جمع شده بودند، همگى تحمّل عدالت او را نداشتند; آن هم عدالتى که بعد از یک دوران طولانى بى عدالتى و غارت بیت المال و خو گرفتن گروهى با آن، انجام مى شد که طبعاً قبول آن براى بسیارى مشکل بود; به همین دلیل تنها، گروهى وفادار و مؤمن خالص بر سر پیمان خود باقى ماندند، ولى گروه هاى دیگر به خاطر دنیاپرستى پیمان خود را با خدا و خلیفه بر حقّش شکستند.
این همان چیزى است که امام(علیه السلام) در ادامه خطبه به آن اشاره کرده و دلیل این مخالفتها را در چند جمله کوتاه به روشنى بیان مى کند; مى گوید: «گویى آنها این سخن خدا را نشنیده بودند که مى فرماید: سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى دهیم که نه خواهان برترى جویى و استکبار در روى زمین باشند و نه طالب فساد; و عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است» (کَاَنَّهُمْ لَمْ یَسْمَعُوا کَلامَ اللهِ سُبْحانَهُ یَقُولُ:تِلْکَ الدّارُ الآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوّاً فِى الاَرْضِ وَ لا فَساداً، وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینَ).(۳)
سپس مى افزاید: «آرى به خدا سوگند! آن را شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند، ولى زرق و برق دنیا چشمشان را خیره کرده، زینتش آنها را فریفته بود» (بَلى! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْه(۴)، وَلکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیا فى اَعْیُنِهِمْ، وَ راقَهُمْ(۵)
زِبْرِجُه(۶)).(۷)
نخست آنها را به ناآگاهانى تشبیه مى کند که مخالفتشان به خاطر جهلشان است ولى بعد از این مرحله، فراتر مى رود و با صراحت مى گوید: آنها نسبت به این حقایق، ناآگاه و بى خبر نبودند، بلکه دنیاطلبى و هواپرستى شدید ـ که مخصوصاً بعد از فتوحات بزرگ اسلامى و سرازیر شدن سیل غنائم گرانبها و عادت به زندگى مرفّه
، به ویژه در عصر عثمان پدید آمده بود ـ سبب شد که دنیا را بر دین ترجیح دهند و حقیقت را به افسانه بفروشند و سراى آخرت را به ثمن بخس متاع دنیا از دست دهند
.
این سخن کوتاه در حقیقت، عصاره تمام تحلیلهایى است که مى توان درباره بروز جنگهاى سه گانه عصر على(علیه السلام) بیان کرد و هر چه غیر از این گفته شود شاخ و برگهاست. (۸)


پی نوشت:


(1) . «مرق» از ماده «مُروق» (بر وزن غروب) به معناى خارج شدن از چیزى است و هنگامى که در مورد تیر به کار مى رود ـ به گفته صحاح اللّغه و لسان العرب ـ مفهومش آن است که از هدف بگذرد و به آن طرف اصابت کند و به همین دلیل «خوارج» را «مارقین» نامیده اند زیرا آنها افرادى بسیار افراطى و خشک و متعصّب و لجوج بودند که از امیرمؤمنان على(علیه السلام)مسلمان تر شدند!!
(۲)
. «قسط» گاه به معناى «ظلم و عدول از حق» آمده، لذا «قَسَط» (بر وزن فقط) به افرادى گویند که پاهایشان کج و معوج است و گاه به معناى «عدالت». «راغب» در «مفردات» مى گوید: «قسط» به معناى «سهم و نصیب» است و هرگاه سهم و نصیب دیگرى گرفته شود قسط به آن گفته مى شود و این مصداق ظلم است و «اِقساط» به معناى پرداختن قسط و سهم دیگرى است و این عین عدالت است. بنابراین هر دو معنا به یک ریشه برمى گردد. در «لسان العرب» مى گوید: در حدیث على(علیه السلام) آمده: «اُمِرْتُ بقِتالِ النّاکِثینَ وَ الْقاسِطینَ وَ الْمارِقینَ» سپس لسان العرب مى افزاید: «وَالقاسطُونَ اَهْلُ صفّین».
(۳)
. سوره قصص، آیه ۸۳.
(۴)
. «وَعَوْها» از ماده «وَعى» (بر وزن نفى) در اصل به گفته «مقاییس» به معناى ضمیمه کردن چیزى به چیز دیگر است و به گفته مفردات به معناى حفظ حدیث و مانند آن است (و هر دو به یک معنا باز مى گردد).
(۵)
. «راق» از ماده «رَوْق» – به گفته «مقاییس» – به معناى تقدم چیزى بر چیز دیگرى است و گاه به معناى حسن و جمال آمده و به همین جهت بخش اوّل خانه را (خانه یا حرمهاى مقدّسه را) «رواق» مى گویند و در کلام امام(علیه السلام) به همان معناى حسن و جمال است.
(۶)
. «زبرج» به معناى زینت و طلا و گاه به معناى نقش پارچه آمده است.
(۷)
. به خوبى روشن است که مرجع ضمیرها در این جمله و جمله هاى بالا، طوایف سه گانه ناکثین و مارقین و قاسطین هستند که در عبارت قبل، به آنها اشاره شده، ولى مرحوم علامه بزرگوار مجلسى در بحار ترجیح مى دهد که این ضمایر به خلفاى سه گانه پیشین برگردد، ولى این احتمال بسیار بعید به نظر مى رسد. و شاید به همین دلیل مرحوم مجلسى در پایان سخن خود این احتمال را نیز مطرح مى کند که ضمیرها به جمیع کسانى که در خطبه به آنها اشاره شده است برگردد.
(۸)
. پیام امام علی(ع)، جلد۱، ص ۳۸۲.


http://makarem.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید