ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

داستان سنی مذهبی که پس از عنايت قمر بنى هاشم عليه السلام شيعه شد

عنايت قمر بنى هاشم ع

حجة الاسلام والمسلمين آقاى سيد محمدعلى جزايرى آل غفور، از مدرسين حوزه علميه قم نوشته اند: ا

ين كرامت به خط جد اعلاى ما مرحوم سيد عبدالغفور نوشته شده و به دست ما رسيده است، كه اينك با اندكى اصلاح در الفاظ و عبارات (بدون تغيير در معانى) تقديم مى گردد:

 

طويريج دهى است در سه فرسخى كربلا كه همه ساله روز عاشورا دستجات عزا و سينه زنى از آنجا پياده به كربلا مى روند و دسته طويريج مشهور است.

بارى، زنى از اهل طويريج، حاجتى داشته است، گوساله اى نذر حضرت عباس عليه السلام مى كند و حاجتش برآورده مى شود. براى زيارت اول ماه رجب كه به كربلا مشرف مى شود

گوساله را همراه خود مى برد.

در بين راه يكى از مامورين ژاندارمرى، كه سنى بوده، او ار مى بيند و مى پرسد گوساله را كجا مى برى؟

مى گويد: نذر حضرت عباس (علیه السلام) است و به كربلا مى برم. آن را از او مى گيرد و مى گويد نمى خواهد به كربلا ببرى!

هر چه زن اصرار و خواهش مى كند، پس نمى دهد.

زن مشرف به كربلا مى شود و در حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام، جريان را به آقا عرض مى كند، كه من به نذر خود وفا كردم ولى آن مرد سنى از من گرفت، و از آقا خواهش مى كند كه گوساله را از آن مامور سنى بگيرد.

 

 

شب كه مى خوابد در خواب در خواب خدمت حضرت عباس عليه السلام رسيده

و مجددا خواهش مى كند كه به هر وسيله شده حضرت، گوساله را از او بگيرد.

حضرت مى فرمايد: نذر تو رسيد قبول است! عرض مى كند كه من دلم مى خواهد از او بگيريد.

مى فرمايد: من گوساله را به او بخشيدم و ما خانواده وقتى چيزى به كسى بخشيديم آن را پس نمى گيريم.

باز زن اصرار مى كند. حضرت مى فرمايد: آن مرد حقى به گردن من دارد و من به تلافى آن حق، گوساله را به او بخشيدم. مى پرسد: آن مرد سنى چه حقى بر شما دارد؟!

 

مى فرمايد: مدتى پيش، همين مرد روزى به جايى مى رفت. هوا بسيار گرم بود، و تشنگى بر او غالب شد به حدى كه نزديك بود به هلاكت برسد.

پس به كنار نهر آبى رسيد و از آب آن آشاميد. چون سيراب شد، به ياد تشنگى برادرم، امام حسين عليه السلام، افتاد و اشك از چشمش جارى شد و بر قاتلان آن حضرت لعنت فرستاد.

به اين سبب من گوساله را به او بخشيدم.

 

وقتى زن به طويريج برگشت، باز آن مرد سنى را ديد و جريان خوابش را براى او نقل كرد.

مرد گفت: بيا گوساله را بگير! گفت: نمى گيرم
، حضرت عباس عليه السلام به تو بخشيده.

مرد گفت: به خدا قسم، از اين موضوع بجز خدا كسى خبر نداشت.

لذا توبه كرد و گفت: اين خانواده برحق اند.

اشهد ان عليا ولى الله. وى شيعه شد و همان روز كربلا به زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام رفت و طوايف اعراب هم كه اين خبر را شنيدند همه به زيارت حضرت مشرف شدند

و بعضى از بستگان آن مرد نيز به آئين تشيع درآمدند.

 

چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام جلد اول، تأليف على ربانى خلخالى

 

منبع: سبطین

 

برداشت از سایت شیعه نیوز shia-news.com

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

عنايت قمر بنى هاشم ع. عنايت قمر بنى هاشم ع. عنايت قمر بنى هاشم ع. عنايت قمر بنى هاشم ع. عنايت قمر بنى هاشم ع. عنايت قمر بنى هاشم ع.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید