ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ماءمون در يك مناظره قرآنى درمانده شد

فهرست مطالب

محمد بن سنان مى گويد: ((در خراسان ، ماءمون روزهاى دوشنبه و پنجشنبه ملاقات عمومى داشت . در يكى از اين ملاقاتها، مولايم حضرت رضاعليه السّلام را هم آورده و در طرف راست خود نشانده بود. همچنانكه به شكايتهاى مردم رسيدگى مى كرد، ماءمورين خبر دادند كه مردى ، صوفى را به اتهام دزدى دستگير كرده و آورده اند وقتى كه او در مقابل ماءمون
قرار گرفت و چشم ماءمون ، به چهره او افتاد؛ آثار سجده را در پيشانى او مشاهده كرده و اظهار داشت : ((چقدر زشت است اين كار قبيح ، با اين سيماى به ظاهر آراسته ، آيا تو دزدى كرده اى ؟))


گفت : ((من از روى ناچارى و اضطرار، دست به اين كار زده ام و اين اختيارى نبوده است . زيرا تو، حق مرا از خمس و غنيمت نداده اى ؟))


ماءمون گفت : ((تو چه حقى در خمس دارى ؟))


متهم ، در جواب ماءمون اظهار داشت : ((خداوند خمس را به شش سهم تقسيم كرده آنجا كه مى فرمايد: (وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْءٍ فَاِنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلّرَسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينَ وَ ابْنِ السَ
ّبيلِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما اَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَىَ الْجَمْعان .) (بدانيد هر گونه غنيمتى بدست آورديد، خمس آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى نزديكان و يتيمان و مسكينان و وامانده گان در راه [از آنها] است ، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود، در روز جدائىِ حق از باطل ، روز درگيرى دو گروه ، [با ايمان و بى ايمان روز بدر] نازل كرديم ؛ ايمان آورده ايد و خداوند بر هر چيزى تواناست .)


و همچنين در سوره حشر ((فَئْ)) را به 6 قسمت تقسيم كرده و فرمود: (م ا اَفاءَاللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى فَلِلّهِ وَ لِلَّرَسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَس اكِينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَىْ لايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الاَْغْنياءِ مِنْكُمْ.): (آنچه را خداوند از اهل اين آباديها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه مانده گان است ، تا اين اموال عظيم در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.)


اى ماءمون ! يكى از مستحقين خمس و غنيمت ، ابن سبيل و درمانده در راه است و من از آنهايم . مستمندى هستم كه راه بجائى ندارم و دستم از همه جا كوتاه است و ضمناً از قاريان و حافظان قرآن هم ه
ستم .))


ماءمون گفت : ((به خيال تو، من با اين ياوه سرائيها حدّى از حدود الهى را ترك كرده ، حدّ سرقت را جارى نكنم ؟))


مرد صوفى جواب داد: ((اوّل از خودت شروع كن و اول ، نفست را پاك كن بعد ديگرى را و اوّل حدّ الهى را بر خودت جارى كن بعد به ديگرى …


ميزنى خود، پشت و پا بر راستى        راستى از ديگران مى خواستى ؟


حد به گردن دارى و حدّمى زنى ؟       گر يكى بايد زدن صد مى زنى ؟


ماءمون رو به حضرت رضا(ع ) كرد و گفت : ((اين مرد چه مى گويد؟))


امام رضاعليه السّلام فرمود: ((او مى گويد؛ قبل از من دزدى شده و من هم دزدى كرده ام .)) خليفه بسيار خشمگين شده و خطاب به مرد صوفى گفت : ((بخدا قسم دست ترا قطع خواهم كرد.)) صوفى جواب داد: ((تو دست مرا قطع مى كنى ؟ با اينكه بنده و غلامِ حلقه بگوش منى ؟!))


ماءمون پرسيد: ((واى بر تو! من از كجا بنده و عبد تو هستم ؟))


مرد متهم جواب داد: ((از آنجائى كه مادر تو كنيز بوده و پدرت آنرا، با پول بيت المالِ جميع مسلمانان ، خريده است . تو بنده تمام مسلمانان ، در شرق و غرب عالم هستى ؟ مگر اينكه ترا آزاد كنند؟ و اگر همه مسلمانان ترا آزاد كنند، من يكى آزاد نكرده ام .))


با همه اين اوضاع ، تو خمس را مى بلعى و حق آل رسول صلّى اللّه عليه و آله و من و امثال مرا نمى دهى ؟ علاوه بر اين ، شخصِ ناپاك هرگز نمى تواند، مانند خودش را پاك كند؛ بلكه بايد انسانهاى پاك ، حدود الهى را جارى كنند و كسى كه در گردن او حقوق الهى باشد و خودش مستحق حدّ باشد، حدود الهى را نمى تواند اجرا كند، مگر اينكه اوّل بر خود او حدّ اجرا شود. آيا اين آيه را شنيده اى ؟ (اَتَاْمُرُونَ النّاسَ بِالبِّرِ وَ تَنْسُوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ.):(آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد، امّا خودتان را فراموش كرده ايد، با اينكه شما كتاب خدا را مى خوانيد؟ آيا نمى انديشيد؟) ))


ماءمون متوجه حضرت رضاعليه السّلام شده و گفت : ((درباره اين شخص چه مى فرمائيد؟)) حضرت فرمود: ((خداوند متعال به حضرت محمّدصلّى اللّه عليه و آله فرمود: (فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَهُ…):(دليل رسا و قاطع براى خداست ) دليلى كه براى هيچكس ، بهانه اى باقى نمى گذارد؛ چنان دليلى كه جاهل با نادانى اش متوجه آن مى شود، همانطورى كه دانا بوسيله علم خويش ، آن دليل را در مى يابد و دنيا و آخرت بوسيله دليل و برهان پايدار مانده است . اين مرد براى تو استدلال نموده و دليل اقامه كرد.))


ماءمون وقتى اوضاع را چنين ديد؛ ملاقات عمومى را تعطيل كرد و دستور آزادى آن مرد را صادر نمود و از اينجا به فكر از بين بردن حضرت رضاعليه السّلام افتاد و بالاخره آن حضرت را مسموم نموده و به شهادت رسانيد


http://emamhassan.ir

به این مطلب امتیاز دهید:
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید