ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ماجرای شنیدنی یک پسر و دختر

این شهر آشوب در «مناقب» خویش حدیث کند که: دو زن مرافعه داشته‏اند بر سر دختری و پسری. هر یک می‏گفت که پسر از آن من است و دختر از آن تو است. این منازعه (= کشمکش) را به نزد عمر آوردند تا حلّ و فصل خصومت بنماید عمر بیچاره شد. به هر یک از صحابه پناه برد همه را عاجز دید گفت: کجاست مفرج الکرب. و به روایت مجلسی در جلد هشتم بحارالانوار چون این نازله بر عمر وارد شد، پیوسته، برمی‏خاست و می‏نشست و خود را به این طرف و آن طرف می‏انداخت و می‏گفت: ای معشر (جماعت) مهاجرین و انصار! آخر بگویید آنچه در نزد شماست.


همه گفتند: انت المفرع ( تویی پناه ما)


عمر از این سخن در غضب شد و گفت: «(یا ایها الذین آمنوا اتقرا الله و قولوا قولا سدیدا)۱ اما و الله انا و ایاکم لنعر فنّ ابن یجدتها!»۲ یعنی: «ای مردم آن‏چنان‏که ایمان آورده‏اید از خدا بترسید و سخن محکم و صحیح بگویید» به خدا قسم من و شما می‏دانیم و می‏شناسیم که عالم و دلیل و راهنما کیست.

&#x0 D;

صحابه گفتند: گویا علی بن ابی طالب را اراده کرده‏ای.


عمر گفت: کجا همانند علی را می‏توان پیدا کرد و آیا مادر روزگار دیگر می‏تواند به مثل علی فرزند بیاورد؟


صحابه گفتند: بفرست تا حاضر شود.


عمر گفت: هیهات منزلت علی شامخ‏تر و رفیع‏تر از این است «شمخ من هاشم و لحمه من رسول‏الله و اثره من علم یوتی لها و لا یاتی» علی آن بنیان رفیعی است که اصلا ثلمه و رخنه‏ای در آن پیدا نمی‏شود و او جبل و
کوه شامخی است که هیچ مرغی از سر او پرواز نمی‏کند. یادگار رسول‏خدا و معدن علم است که باید به طرف او رفت نه اینکه او به طرف ما بیاید برخیزید و به سرعت به نزد او بروید.


عمر با جمعی از صحابه به طلب آن حضرت شتافتند. او را در باغی دیدند که زیر جامه‏ای کوتاه در بر دارد و به شخم زدن زمین مشغول است و این آیه شریفه را تلاوت می‏کند: (ایحسب الانسان ان یترک سدی الم یک نطفه من منی یمنی ثمّ کان علقه فخلق فسوی) ۳و سیلاب اشک از دیده‏های حق بینش بر رخسار روشن‏تر از ماهش جریان دارد. صحابه از گریه علی به گریه در آمدند. پس حضرت ساکت شد و سوال کرد که برای چه بدین جا شدید؟


عمر گفت: یا ابا الحسن! دو زن بر سر پسری و دختری نزاع دارند و هر یک می‏گویند پسر از آن من است و دختر از آن تو است ما در حلّ این مشکل بیچاره شدیم.


حضرت دست برد و پر کاهی را برداشت و فرمود: جواب این مساله
از برداشتن این پر کاه آسان‏تر است. فرمان بده تا هر کدام از آن دو زن شیر خود را در ظرفی بدوشند. هر کدام از دو شیر که سنگین‏تر است پسر از آن صاحب همان شیر است. (زیرا) خداوند متعال می‏فرماید: (للذکر مثل حظ الاثیین) ۴ و اطبا همین را اساس و مبنا گرفته‏اند از برای پسر و دختر بودن.


عمر دست خود را برهم زد و گفت: به خدا قسم خداوند متعال تو را اراده کرده ولی قوم تو را نخواسته‏اند. حضرت فرمود: یا ابا حفص! آرام باش و صوت خود را از اینجا و آنجا کوتاه کن (انّ یوم الفصل کان میقاتا) ۵ مراد آن است که روز اول خلافت را از من منع کردی و امروز اقرار به فضل من می‏نمایی؟ راوی گوید: عمر مراجعت کرد در حالی که گویی صورت او را قیر اندود کرده بودند از فرط حزن و اندوه. ۶


 پی‏نوشت‏ها:


1- احزاب / ۷۰، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‏اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید درباره مشابه این آیه، ر. ک: نساء / ۹.

2-  البجده (مصدر مرّه از بجد است): اصل، خاک، اندرون و باطن کار. گفته می‏شود: «هو عالم یبجده امرک» یعنی: او از باطن و نهان کار تو آگاه است. و مجازا گفته می‏شود: «انا ابن بجدتها» یعنی: من دانای به حقیقت آن چیز و آگاه به آن هستم.


3- قیامت/ ۳۸- ۳۶، ترجمه: آیا انسان گمان می‏کند بی‏هدف رها می‏شود؟ آیا او نقطه‏ای از منی که در رحم ریخته می‏شود نبود؟ سپس به صورت خون بسته درآمد و خداوند او را آفرید و موزون ساخت.


4- نساء / ۱۱، ۱۷۶، ترجمه: سهم (میراث) پسر، به‏اندازه سهم دو دختر است.


5- نبا / ۱۷، ترجمه: (آری) روز جدایی، میعاد همگان است درباره مشابه این آیه ر. ک: دخان / ۴۰.</SPAN& gt;


6- ر. ک: قضاوت‏های حضرت امیرالمومنین علیه‏السلام / ۵۹- ۵۷. به نقل از: مناقب این شهر آشوب و بحارالانوار ج ۸.


http://moudeomam.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید