ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

مراقب دلبستگی هایت باش!/بخش دوم

معنا و مفهوم «حسن ظن به خدا»
رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ عَلَیهِ السَّلامُ قَالَ: حُسن
ُ الظَّنِّ بِاللهَّ أَن لَا تَرجُوَ إلَّا اللهَّ وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَک
.
ترجمه: «حسن ظنّ به خدا» این است که جز به خدا امید نداشته باشی و جز از گناه خویش نهراسی.
شرح: این روایت از امام صادق صلوات الله علیه نقل شده است که حُسن ظنّ و خوش گمانی به خداوند مرکب از دو چیز است. ما این مطلب را در معارفمان داریم که هر انسانی که به خداوند ایمان دارد، باید به خدا، حسن ظنّ هم داشته باشد. یعنی نمی شود انسان به خدا، که مستجمع جمیع صفات کمالیه است، ایمان داشته باشد ولی حسن ظن به او نداشته باشد. گاهی در باب حسن ظن به خدا اشتباه می شود و این روایت می خواهد آن اشتباه را برطرف کند. انسان باید به خداوند حسن ظن داشته باشد؛ امّا در حسن ظنّ این طور نیست که فقط جنبه امید مطرح باشد، بلکه حسن ظن مرکب از دو چیز است: هم امید در آن است و هم بیم. انسان ها غالباً اشتباه می کنند و خیال می کنند که فقط امید است.
«حُسنُ الظَّنِّ بِاللهَّ أن لَا تَرجُوَ اِلَّا اللهَ» بخش اول این است که به هیچ موجودی امید نداشته باشی مگر به خداوند. «أن لَا تَرجُوَ إلَّا اللهَ» به قول ما انحصار است. در تمام امور، فقط امیدت خدا باشد. حسن ظن به خدا فقط این است؟ خیر! «وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَکَ». کنارش
یک بیم هم هست. خوف و بیم نیز از هیچ چیزی نداشته باش مگر گناه خودت. این طور نیست که امید به خدا، برای گناه کردن میدان باز کند. خوب دقت کنید که حضرت چه طور جلویش را گرفته است
.
باید بگویی: ما تنها امیدمان در امور مادی و معنوی به خدا است. هم امور مادی و هم معنوی. در هر دوتایش تنها امیدمان باید خدا باشد. گره گشای ما او است؛ چه در دنیا از نظر مسائل مادی و چه از نظر معنوی و اخروی. تنها امید ما خدا است. شبهه ای هم در آن نیست. اما این را هم بدان، او گره گشا است اما توجه به این مطلب داشته باش که خودت می توانی به کارت گره بیاندازی.
مطلب بعدی این است که از گناه خودت بترس. «وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنبَکَ» بیم نداشته باش مگر از گناه خودت! یعنی بفهم که خودت در کارهای مادی و معنوی ات گره می اندازی.
حسن ظن به خدا مرکب از دو چیز است: امید و بیم. هر دو مورد مطرح است. حواست را جمع کن. که گناهی نکنی. بله! اگر غفلتاً گناهی صادر شود گره گشا کیست؟ خدا است. اما تعمّد به گناه نعوذبالله
لزوم تناسب بین دعا و حاجت
انسان در زندگی، حاجات مختلف مادی و معنوی پیدا می کند. حاجات مادّی هم اقسام خاصی دارد؛ گرفتاری های مختلف پیدا می شود. در اینجا دعا یک نوع پناه بردن است. وقتی انسان گرفتاری پیدا می کند و می بیند که تدبیرهایش کارساز نیست، می گردد کسی را پیدا کند که بتواند این گره را باز کند؛ لذا متناسب با گرهی که دارد، می گردد و شخص مناسبی را پیدا می کند. مثال های ساده بزنم تا مطلب روشن شود؛ مثلاً اگر گرفتاری مالی دارد، می رود دنبال کسی که بتواند این گره مالی او را باز کند؛ نمی رود دنبال طبیبی که متخصص طبّ باشد.
این کار یک نوع پناه بردن و درخواست است. دعا درخواست است، پناه بردن و درخواست کردن از موجودی است که گارگشا و گره گشا است. حتی در دعای غیر مأثور هم عرض کردم که مثلاً اگر کسی بخواهد از خداوند طلب عفو و مغفرت کند، به مقام غفّاریّت حق تعالی پناه می برد. می گوید: «یا غفار الذنوب اغفر لی»! یا مثلاً اگر بیمار است به مقام شافی بودن خدا پناه می برد، «یا شافی اشف»! یعنی متناسب با آن حاجت خودش، به وصفی از اوصاف پروردگارش پناه می برد که ما در گذشته از آن به «تناسب بین دعا و حاجت» تعبیر کردیم.
ما در ادعیه مأثوره مان که از ائمه (علیه السلام) رسیده است، چه نسبت به حاجات خاصّه باشد و چه در ارتباط با حاجت خاص نباشد، بلکه اعم باشد، دو اسم از اسماء الهیّه را می بینیم. البته ممکن است یکی از آن ها وصف باشد، اما دیگری اسم است. تقریباً می شود گفت یکی از آن ها در جمیع ادعیه به کار می رود، اما دیگری این طور نیست.
اما اوّل، یک اسم خاص است؛ شما در هر دعایی می بینید که «اُلوهیّت خداوند» مطرح است. مثلاً اول دعا «اللهم» یا «الهی» دارد. مگر این طور نیست؟ دعا که از اول شروع می شود، با این اسم است. این اسم ناظر به الوهیّت او است؛ لذا این اسم خاص به کار می رود. بنا بر فرض اگر ابتدای دعا هم نباشد، بالأخره در ضمن دعا می بینید باز این اسم «الله» آورده می شود، حالا به هر شکلی که باشد.
دوم «ربّ» است. این جنبه توصیفی دارد، ولی «الله» اسم است. حتی در آیات شریفه قرآن، در مباحث دعا هم می بینیم که «ربّ» به کار رفته است. مثلاً در سوره زمر می فرماید: «وَ إِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیباً». «الله» ندارد. یا در سوره فرقان می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاَ دُعَاؤُکُمْ
». خطاب به پیغمبر است که بگو اگر دعا و خواندن شما از خدا نباشد،، پروردگار من به شما اعتنایی نمی کند. نمی فرماید: «ما یَعبَؤُا بِکُم الهی»؛ بلکه ربوبیّت را مطرح می کند
.
ما در دعاهای مأثوره، در بین اسماء الهی، اسم «الله» را می بینیم و از بین اوصاف خدای متعالی هم وصف «رب» را می بینیم. در یکی «مدعوّ» لحاظ شده است و در دیگری «داعی» لحاظ شده است؛ یکی سمت بالا است و یکی سمت پایین است. اما چرا؟ بحث امشب من همین مطلب است.
حالا این را برایتان توضیح می دهم. این که می بینید در دعاها «الهی» و «اللهم» و امثال این ها آمده است، و حتی در باب دعاها داریم که ده مرتبه «یا الله» بگو و بعد دعا کن، به این جهت است که «الله»، این لفظ جلاله، اسم است برای آن موجودی که مستجمع جمیع صفات است. هر کمالی را که بخواهی، در این اسم هست؛ هم رازق است، هم شافی است، هم کافی است، هر چه بگویی هست! «الهی»، «یا الله» و «اللهم» یعنی ای موجودی که همه کلیدها و همه خیرها در دست تو است! ای کسی که تمام اوصاف جمال و کمال در تو است!
لذا هر حاجتی که از حوائج باشد، در این قالب می گنجد و با این خطاب تناسب دارد. این که شما می بینید که در ادعیه لفظ جلاله به کار رفته، به همین دلیل است. این اسم لحاظ مدعوّ است و اشاره به طرف بالا است.
اما صفتی که در آن لحاظ داعی شده و در آیه هم هست، مربوط به من و تو است. «ربّ» یعنی پرورش دهنده؛ «ربوبیّت» یک امر اضافی است؛ یعنی مضاف الیه می خواهد. وقتی گفتی «رب»، پای «مربوب» به میان می آید. اینجا است که پای من و تو به میان می آید! این را هم بدان که احتیاج من و تو به ربوبیّت، تنها در یک بُعد نیست؛ بلکه ما در تمام ابعاد وجودی، چه مادّی و چه معنوی محتاج به ربوبیّت او هستیم. لذا وقتی به طور مطلق گفتی «ربّ»، این تنها در یک بُعد نیست؛ در جمیع ابعاد وجودی تو است.
«ربّ» هم مثل همان «الله» در باب حاجات، فراگیر می شود. چون سراپای ما احتیاج است، باید کسی را صدا بزنیم و به او پناه ببریم. حالا به چه کسی پناه ببریم؟ به کسی که همه چیز ما در ید قدرت او است، و او همه امور ما را اداره می کند. به او پناه ببریم و از او بخواهیم.
دلبستگی های انسان
محبّت، خودش محور می خواهد و دلیلی خاصّی موجب می شود که انسان از چیزی یا کسی خوشش بیاید. محور محبّ
ت در انسان، به طور کلی یا یک امر مادی است ویا یک امر معنوی است؛ لذا ما وارد این بحث شدیم که محبّت پایدار، رفاقت پایدار را در پی دارد؛ لذا اگر محور رفاقت و دوستی الله تعالی باشد، یعنی محور رفاقت جنبه های معنوی باشد، این محبّت این پایدار است. اما اگر محور، امور مادی باشد، این محبّت ناپایدار است. من روایاتی را نیز در این رابطه مطرح کردم و گفتم که در روایات هم این معنا مطرح شده است
.
حتّی این پیوند رفاقتی، از نظر قدرت و بُرد، با پیوندهایی که انسان در این عالم دارد، نسبت سنجی می کنند. در میان پیوندهای انسان با موجودات عالم، نزدیک ترین و قوی ترین پیوند، به طور معمول و غالب پیوند نسبی است. مثلاً پیوند پدر و فرزند، یک پیوند نسبی است و از قوی ترین پیوندها است. اما وقتی که ما در باب محبّت وارد می شویم، می بینیم که اگر پیوندی بر اساس محبّت و حول محور دوستی ایجاد شود، از پیوند نَسَبی هم اَقوی می شود و بُردش نیز بیشتر خواهد بود. علی (علیه السلام) در روایتی پیرامون دوستی و پیوندی که محور و سببش «الله تعالی» باشد، می فرماید: «المودّهُ لله أقربُ نَسَبٍ».
حب الله و حب فی الله: ما دو تعبیر در روایاتمان داریم؛ یکی حبّ «لله» داریم و یکی حبّ «فِی الله». حبّ لله یعنی این که من تو را برای خاطر خدا دوست دارم. حبّ فی الله یعنی این که من تو را فی سبیل الله و در راه خدا دوست دارم. این دو تفاوت هایی با هم دارند، اما هر دو از یک چشمه می جوشند. تعبیرات مختلف است، اما یک چیز بیشتر نیست. هر دوی این ها در باب رفاقت، در روایات ما وارد شده است. مجموعه روایات به ما می گوید رفاقت هایتان لِله و فِی الله باشد. رابطه هایتان با دیگران را، بر این محور
تشکیل دهید، چون محور این روابط محبّت است و محبّت یعنی دل بستگی
.
برخوردهای اجتماعی زودگذر است. مثلاً ما با کسی که رفیق نیستیم و به عنوان مشتری در مغازه آمده است، کار داریم ولی دل بستگی نداریم. این روابط عادی اجتماعی است. اما در جایی که با کسی رفاقت داریم، مسأله فرق می کند. دوستی یعنی جایی که محبّت مطرح می شود؛ جایی که من می خواهم دل بستگی درست کنم. این ها را با هم اشتباه نکنید. روایات ما مسأله حبّ لِله و حبّ فِی الله را مطرح کنند، لذا این دو رابطه با هم فرق دارد. آن چه مورد تأکید واقع شده دوستی لله و پیوند فی الله است و این رابطه از پیوند نسبی هم نزدیک تر و قوی تر است. «المودّهُ لله أقربُ نَسَبٍ». محکم ترین پیوند: تعبیر دیگری در این رابطه وجود دارد که حضرت می فرمایند: «المودّهُ فِی اللهِ آکَدٌ مِن وَ شِیجِ الرَّحِمِ». محبت در راه خدا، محکم تر از پیوند نسبی است. «وشیَج» یعنی پیوستگی خویشاوندی؛ یعنی رابطه قوی میان پدر و فرزند، یا مادر و فرزند که به طور معمول قوی ترین رابطه است، پیوستگی اش از محبّت فی الله بیشتر نیست. به عنوان مثال در طول تاریخ خصوصاً در صدر اسلام، بسیار اتفاق افتاده که افرادی اسلام می آوردند در حالی که خویشاوندان نزدیکشان با اسلام مخالف بودند. هر چه هم که آن ها را نهی می کردند و با آن ها مبارزه می کردند، باز هم دست از پیغمبر بر نمی داشتند.
این که علی (علیه السلام) می فرماید دوستی برای خدا و در راه خدا، محکم ترین پیوند است، یعنی همین؛ یعنی آن ها دوستی برای خدا را بر دوستی پدر و مادر ترجیح می دادند و از رسول خدا دست بر نمی داشتند. چون حبّشان فی الله بود. پس حبّ و دوستی این طور در بینش انسان تأثیر می گذارد که انسان برای دینی که پذیرفته و برایش جا افتاده است، این طور استقامت کند و حتّی در برابر خانواده و خویشان خود، بایستد.
این ها اگر دست از پیغمبر بر نمی داشتند به خاطر حبّ فی الله بود، وگرنه پیغمبر اکرم هیچ کس را با ابزراهای مادی، به خودش جذب نمی کرد. پیغمبر چنین کارهایی نکرده بود و در هیچ جای تاریخ هم چنین مطلبی نقل نشده است که پیغمبر کسی را به خودش جذب کند. هم خودش گرسنه بود، هم کسانی که اطرافش بودند؛ سنگ به شکمشان می بستند تا جلوی گرسنگی شان را بگیرند. یاران حضرت، پیغمبر را لله و فی الله دوست داشتند و نسبت به اسلام بینش پیدا کرده بودند، که این طور ایستادگی می کردند.
علت ناپایداری دوستی های دنیایی
این روایات نکته ای را به ما می فهماند که اگر محور دوستی خدا باشد، دوستی دوام پیدا کرده و بسیار محکم خواهد بود. توجه کنید! این ها دو ویژگی متفاوت دوستی برای خدا است؛ یکی از نظر کمی و زمانی است که می گوییم دوستی
برای خدا دوام و پایداری اش بیشتر است و تا قیامت پابرجا خواهد ماند. اما یک بحث هم کیفی است و می گوییم دوستی برای خدا و در راه خدا، محکم ترین پیوند است. بحث ما در جلسات گذشته در مورد کمیت رابطه ها بود که گفتیم اگر محور دوستی امور دنیایی باشد، چون سبب ناپایدار است، رفاقت هم ناپایدار می شود: «وُدُّ أبنَاءِ الدُّنیَا یَنقَطِعُ لإنقِطاعِ سَبَبِهِ وُدُّ أبنَاءِ الآخِرَهِ یَدُومُ لِدَوَامِ سَبَبِهِ». انقطاع و دوام، مطرح بود که کدام دوستی پایدار است و کدام ناپایدار است. اما امروز بحث کیفی را مطرح کردیم و گفتیم که روایات می فرماید: اگر محور دوستی لله و فی الله باشد، این پیوند خیلی محکم خواهد بود، تا جایی که از پیوند خویشاوندی هم محکم تر خواهد بود
.
معیار ارزیابی دوستی ها
ببینیم در معارف ما، از نظر ارزیابی دوستی که آیا فی الله هست یا نه چه معیاری مطرح شده است. از طرفی می بینیم که برای چنین دوستی ای که بر محور معنویّت است، در روایات ارزش بسیار قائل شده اند. ارزش این دوستی ها عند الله، ارزش خود این رفاقت های فی الله، نسبت به باقی صالحات و کارها و اعمالی که انجام می دهد، از همه بیشتر است. نفس این رابطه محبّتی و دوستی و خود این دلبستگی فی الله و لله، در مقایسه با اعمالی که انسان انجام می دهد، عندالله ارزش بیشتری دارد.
برترین کارها، دوستی برای خدا
حالا من روایتی را در همین رابطه می خوانم. «أنَّ اللهَّ تَعَالَی قَالَ لِمُوسی هَل عَمِلتَ لِی عَمَلاً قَطُّ»؛ خداوند به موسی گفت آیا تا به حال کاری برای من انجام داده ای؟ حضرت موسی که پیغمبر مرسل است، گفتند: «قَالَ صَلَّیتُ لَکَ»؛ برای تو نماز خوانده ام. «وَ صُمتُ وَ تَصَدَّقتُ وَ ذَکَرِتُ لَکَ»؛ روزه گرفتم، صدقه دادم و ذکر گفتم. «قَالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعَالَی لَهُ: أمَّا الصَّلَاهُ فَلَکَ بُرهَانٌ»؛ خداوند فرمود نمازی که خواندی دلیل این است که تو دین داری و مسلمانی. «وَ الصَّومُ جُنَّهُ»؛ روزه هم سپری است که در جهنم نروی. «وَ الصَّدَقَهُ ظِلُّ»؛ صدقه هایی هم که دادی برای این است که در روز قیامت زیر سایه بان آن ها قرار بگیری و از حرارت روز قیامت که می گویند چه قدر زیاد است و طولانی، درامان بمانی. « وَ الذّکِرُ نُورُ»؛ ذکر هم که برای این است که نورانیّت پیدا کنی. «فَأیَّ عَمَلٍ عَمِلتَ لِی»؛ چه کار برای من کردی؟
حضرت موسی در پاسخ درماند. «قَالَ مُوسَی دُلَّنِی عَلَی العَمَلِ الَّذِی هُوَ لَکَ»؛ عرض کرد خدایا، خودت مرا راهنمایی کن تا من آن را انجام دهم. «قَالَ یَا مُوسَی هَل وَالَیتَ لِی وَلِیّاً»؛ خداوند فرمود ای موسی! آیا پیوند دوستی با دوستان من برقرار کرده ای؟ یعنی آیا شده که به خاطر من کسی را دوست بداری؟ رفاقت برای خدا و رابطه برای خدا، عملی است که برای خدا است. قطع رابطه برای خدا هم هست که آن هم باید باشد. «وَ هَل عَادَیتَ لِی عَدُوّاً قَطُّ»؛ آیا با کسی به خاطر من قطع رابطه کرده ای؟ «فَعَلِمَ مُوسَی أَنَّ أفضَلَ الأَعمَالِ الحُبُّ فِی اللهَ وَ البُغضُ فِی اللهَ». پس موسی دانست که با فضیلت ترین عمل، دوستی برای خدا، و جدایی برای خدا است. دقت کنید که تعبیر روایت داشت: «أفضَلُ الأعمَالِ» بالاترین عمل این است.
خیال نکنید که دوستی یک چیز خیلی ساده است! اصلاً و ابداً این طور نیست. دوستی برای خدا و دوستی در راه خدا از همه اعمال خیر، برتر است و ارزشش نزد خدای متعال از همه آن ها بالاتر است
.
دوستی برای خدا، محکم ترین دست آویز ایمان
حالا چند روایت می خوانم و بعد می گویم که سرّش چیست که این طور روی آن تأکید شده است. این روایات را هم عامه در منابعشان دارند و هم خاصه. از هر دو طریق نقل شده است که: «رُوِیَ عَن رَسُولِ الله (صَلَّی الله علیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): أَفضَلُ الأَعمَالِ الحُبُّ فِی اللهِ وَ البُغضُ فِی اللهِ». افضل اعمال همین بود که در روایت قبلی راجع به خطاب به حضرت موسی بود. روایت دیگر دوباره از پیغمبر اکرم: «مِن أَوثَقِ عُرَی الإیمَانِ أن تُحِبَّ فِی اللهَ وَ تُبغِضَ فِی اللهِ». یکی از محکم ترین دست آویزهای ایمان، این است که برای خدا دوست بداری و برای او دشمن بداری. در منابع خاصّه دارد: «مِن أَوثَقِ عُرَیِ الإیمَانِ». ولی در عامه نقل می کنند: «إِنَّ أوثَقِ عُرَیِ الإسلام أن تُحِبَّ فِی اللهِ وَ تُبغِضَ فِی اللهِ». مضمون ها یکی است. اختلافشان فقط در همین یک کلمه است. هر دو هم روایت را از پیغمبر نقل می کنند. تمام شد. تعبیر دیگری هست از پیغمبر اکرم هست که فرمودند: «الحُبُّ فِی اللهِ فَرِیضَهٌ وَ البُغضُ فِی اللهِ فَریضَهٌ». یعنی بر روی دوستی برای خدا و دشمنی برای او تأکید شده است.
مراقب دلبستگی هایت باش!
حال سؤالی در اینجا مطرح می شود که چرا این قدر روی این نوع رابطه تأکید شده است؟ پاسخ این است که چون این رابطه نقش سرنوشت ساز دارد. این دوستی و پیوند، یک پیوند سرنوشت ساز در ابعاد گوناگون وجودی انسان است. یعنی دلبستگی چه در بعد اعتقادی، چه در بعد نفسانی و چه در بعد عقلی و چه در بعد رفتاری، اعم از کردار و گفتار، تأثیر گذار است. برای همین است که تا این اندازه روی این تأکید می کند که مراقب باش رفاقت، دلبستگی و محبّتت فی الله و لله باشد. اگر غیر این باشد، برای تو خطرناک است. نعوذبالله؛ زمانی چشمت باز می شود که دیگر راه برگشت نداری.
دلبستگی های انسان، ملاک ارزیابی هر شخص
مطلب دیگری در روایات هست که خیلی هم عجیب است؛ تا اینجا سخن از این بود که رفیقت را ارزیابی کن و بعد خود رفاقت را محک بزن و عیارش را بسنج، اما در روایات این نکته را داریم که اگر می خواهی خودت را ارزیابی کنی باز هم به رفاقت ها و دل بستگی هایت نگاه کن! مثلاً من می خواهم خودم را بشناسم که آدم خوبی هستم یا آدم بدی هستم؟ شما دلتان نمی خواهد بفهمید؟ هر کسی می خواهد این را بفهمد که خودش آدم خوبی است، یا آدم بدی است؟ با چه چیزی خودمان را بسنجیم؟ معیار سنجش «خودم» چیست؟
حالا من روایت می خوانم تا مسأله روشن شود. در روایتی جابر جعفی که از اصحاب امام محمد باقر (علیه السلام) است، نقل می کند که حضرت فرمود: «إذَا أرَدتَ أن تَعلَمَ أنَّ فِیکَ خَیراً»؛ اگر می خواهی بفهمی که تو از نظر درونی آدم خوبی هستی یا نه، «فَانظُر إلَی قَلبِکَ»؛ به دلت نگاه کن! «نظر» هم که حضرت می فرماید، یعنی «نگاه با دقت» که با رؤیت فرق می کند. «فَانظُر إلی قَلبِکَ»؛ برو به انتهای دلت، نگاه کن که چه چیزی در آنجا هست. «فَإن کَانَ یُحِبُّ أهلَ طَاعَهِ اللهِ وَ یُبغِضُ أهلَ مَعصِیَتِهِ فَفِیکَ خَیرٌ»؛ اگر در عمق قلبت دیدی که دوستان خدا و کسانی که اهل طاعت خدا هستند را دوست داری و از کسانی هم که گناهکارند و از فرمان الهی سرپیچی می کنند، خوشت نمی آید، بفهم که تو درون خوبی داری. برو و از انتهای دلت خبر بگیر و ببین در آنجا چه خبر است! حضرت برای این که انسان خودش را بشناسد، «دوستی» را مطرح می کند. «وَ اللهُ یُحبُّکَ»؛ بدان که خدا هم تو را دوست می دارد. «وَ إذا کانَ یُبغِضُ أَهلَ طَاعَهِ اللهِ وَ یُحِبُّ أَهلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیسَ فِیکَ خَیرٌ»؛ اما اگر دیدی، اهل طاعت و بندگی و کسانی را که با خدا پیوند دارند، دوست نمی داری، و برعکس، اهل معصیت را دوست داری، بفهم که در تو خیری نیست و آدم خوبی نیستی، «وَ اللهُ یُبغِضُکَ». و خدا هم از تو بدش می آید. حتی معیار ارزیابی خود انسان هم همین است؛ یعنی ببین که آیا حبّ و بغضت فی الله هست یا نه.
من دو مطلب را از هم جدا کردم؛ دقّت کنید! گاهی می خواهیم دوستی و رفاقت را ارزیابی کنیم، این مطلبی بود که در ابتدای بحث گفتیم. اما اگر می خواهی خودت را ارزیابی کنی و ارزش خودت را بفهمی، راه این است. در اینجا بحث این است که می خواهم خودم را ارزیابی کنم. حضرت می گوید: خودت را نیز با همین دوستی ارزیابی کن! من جداسازی کردم و امیدوارم که ان شاء الله، مطلب روشن شده باشد.
رفیقی برگزین که پا پیچت شود!
لذا من بحث را به یک جنبه ظاهری می کشم که انسان در روابط اجتماعی خود، خودش تشخیص می دهد که چرا با یک نفر رفاقت دارد و چرا با دیگری رابطه را قطع کرده است. این طور نیست که انسان تشخیص ندهد. گفتیم که آدم پیش از انتخاب باید اختیار کند که آیا طرف مقابل مهار گسیخته است یا قید عقل و شرع دارد. حال که اختیار کردیم و دیدیم که مثلاً آدم متدیّنی است اما پاپیچ می شود، باید ببینیم که برای خدا با او رفاقت می کنیم یا نه! مثلاً تا من می آیم حرفی بزنم، می گوید: پشت سر مردم حرف نزن! این کار حرام است عزیز من! تا می خواهم کاری انجام دهم، سنگ جلوی پایم می اندازد، ولی سنگ هایش، سنگ های الهی است. پاپیچم می شود ولی برای این است که من خلافی را مرتکب نشوم. آیا با این آدم رفاقت می کنی یا با کسی که خودش خوب است و کاری به کار تو ندارد؟ خودت می فه
می که این رفاقت هر چند که سنگ اندازی دارد، ولی به نفع تو است. این موجب نشود که تو رابطه ات را با او قطع کنی. این به نفع تو است که او را در هر جایی تو را نهی از منکر کند. دوستی باید فی الله باشد، یعنی برای انجام دستورات خدا باشد وگرنه ضرر دارد. البته ممکن است که چنین رفیقی و چنین رفاقتی در این نشئه مادیت و دنیا که موافق با هوای نفس است، خوب باشد و من آن را بپسندم، و اگر مخالف با نفس باشد، من آن را نپسندم، ولی نباید از این رفاقت گریز داشته باشی! نباید از افرادی که برای تو از نظر الهی، نقش سازندگی دارند، نباید فرار کنی! دوستی برای خدا در بعد اجتماعی یعنی همین که با چنین افرادی رفاقت کنی. ما در روایت داریم که دوست بدار کسی را که با تو کلنجار می رود؛ برای این که تو را اصلاح کند. این اعتراض ها و بگو مگوها موجب نشود که پیوند دوستی الهی شما با یکدیگر تضعیف شود. آدمی باش که اگر در رفاقت و دوستی، برخوردهایی پیدا شد که در راستای اوامر الهی بود، دست از این رفاقت نکشی! علی(علیه السلام) می فرماید
: « أحبِب فِی اللهِ مَن یُجاهِدُکَ عَلَی صَلاحِ دِینٍ»؛ کسی که برای نفع دینت با تو کلنجار می رود را در راه خدا دوست بدار! «وَ یَکسِبُکَ حُسنَ یَقِینٍ». و کسی را دوست بدار که باعث می شود یقین نیکو پیدا کنی! البته این قسمت مربوط به جنبه های درونی است. یعنی او کاری می کند که تو را از نظر بعد معنوی و پیوند الهی درست می کند، یقینت را محکم می کند. کلنجار رفتنش موجب نشود که دوستی بر محور الهی شما ضربه بخورد. برخوردهای ظاهری با خواسته های نفسانی نمی سازد. لذا مواظب باش که به خاطر نفس، دوستی الهی را کنار نگذاری و قطع پیوند در راه هوای نفس نکنی! در نتیجه ما به اینجا می رسیم که محیط رفاقتی نفس سازندگی اش از دو محیط قبلی، اَقوی است؛ آن هم نسبت به تمام ابعاد وجودی انسان؛ لذا در محیط رفاقتی از آنجا که رابطه تنگاتنگ وجود دارد و این رابطه محبّت را در پی دارد، باید محور محبّت خدا باشد. رفاقت ها باید برای خدا باشد. رابطه برای خدا، قطع رابطه هم برای خدا!
آنجا که می بینم من نمی توانم کسی را درست کنم و بلکه او ممکن است من را خراب کند، انسان باید رابطه اش را قطع کند. این یعنی همان معیاری که روایات به دست ما داده است: «الحبُّ فی الله و البغضُ فی الله»
.
منبع مقاله: ماهنامه دین، شماره ۱۸۵، اسفندماه ۱۳۹۱


www.mouood.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید