ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

ملاقات‌هاى امام حسین‏ علیه‏ السلام از مدینه تا كربلا/2

2. عبدالله بن جعفر


عبداللّه نزد عمرو بن سعید – حاكم مكه – رفت و براى امام حسین‏علیه‏السلام امان‏نامه گرفت و آن را به همراه نام
ه‏اى توسط برادر عمرو بن سعید به خدمت امام فرستاد. خود نیز در منزل «ذات عرق» به ملاقات امام حسین‏علیه‏السلام آمد و امان‏نامه را براى ایشان تقدیم كرد.


در امان‏نامه آمده بود كه: دست از شقاق بردار! من مى‏توانم از یزید برایت بیعت بگیرم.


امام به او نوشت: «كسى كه به خدا و عمل صالح دعوت مى‏كند، دعوتش به شقاق نیست! بهترین امان هم امان الهى است.‌» (34)


حضرت از مراجعت به مكه امتناع ورزیده، فرمود: «رسول خدا را در خواب دیدم كه مرا فرمان داد تا به حركت خود ادامه دهم و من چیزى را كه رسول خدا فرمان داده است، انجام خواهم داد.


سپس امام حسین‏علیه‏السلام جواب نامه عمرو بن سعید را نوشت و عبدالله جعفر همراه یحیى بن سعید از امام جدا شدند؛ اما دو فرزند عبدالله، عون و محمّد ماندند و عبدالله به آن دو سفارش كرد تا در ملازمت امام باشند؛ ولى خود عذرخواهى نمود و بازگشت. (35)


3. بشر بن غالب‏


روز دوشنبه، چهاردهم ذیحجّه امام حسین‏علیه‏السلام وارد «ذات عرق» شدند و با مردى از قبیله بنى اسد به نام بشر بن غالب ملاقات نمود و از اوضاع مردم كوفه پرسید. او در جواب [همان پاسخ فرزدق را] گفت: «دلها با شما و شمشیرها با بنى امیه.‌» امام فرمود: «راست گفتى اى برادر اسدى.‌»


بشر از امام درباره این آیه پرسید: «یوْمَ نَدْعُوا كُلُّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»؛ (36) روزى كه هر كس با امامش خوانده مى‏شود.‌» حضرت فرمود: «هُمْ اِمامانِ اِمامٌ هُدىً دَعا اِلى‏ هُدى‏ وَاِمامٌ ضَلالَةٌ دَعا اِلى‏ ضَلالَةٍ فَهُدىً مَنْ اَجابَهُ اِلَى الْجَنَّةِ وَمَنْ اَجابَهُ اِلَى الضَّلالَةِ دَخَلَ النَّار؛ (37) دو دسته امام وجود دارد: امام هدایت كه [مردم را] به هدایت مى‏خواند و امام گمراهى كه به ضلالت دعوت مى‏كند. كسى كه امام هدایت را پیروى كند، به بهشت مى‏رود و كسى كه امام ضلالت را پیروى كند، داخل در جهنّم خواهد شد.‌» بشر با امام همراه نشد. بعدها او را دیدند كه بر سر قبر امام حسین‏علیه‏السلام گریه مى‏كند و از اینكه او را یارى نكرده است، پشیمان است. (38)


4. ابو هرة


در منطقه ثعلبیه، فردى به نام ابو هرّه ازدى با امام ملاقات كرد و علت سفر حضرت را جویا شد. امام حسین‏علیه‏السلام در جواب فرمود: «امویان مالم را گرفتند، صبر كردم. دشنامم دادند، تحمّل نمودم. خواستند خونم را بریزند، فرار كردم. اى ابو هرّه! بدان كه من به دست فرقه‏اى یاغى كشته خواهم شد و خداوند لباس مذلّت را به‏طور كامل به تن آنان خواهد پوشاند و شمشیر برنده بر آنان حاكم خواهد كرد. كسى كه آنان را ذلیل سازد.‌» (39)


5. زهیر بن قین‏


روز 21 ذى حجّه، امام حسین‏علیه‏السلام به منطقه «زرود» وارد شدند. در نزدیكى اردوى امام، زهیر بن قین بجلى خیمه‏هایى برپا كرده بود كه به همراه خانواده و برخى اطرافیانش در حال بازگشت از حج به سوى كوفه بودند. او
فردى عثمانى بود و با خاندان على‏علیه‏السلام میانه‏اى نداشت. امام به دنبال وى فرستاد؛ ولى او حاضر به ملاقات با امام حسین‏علیه‏السلام نشد.


همسرش دیلم (و یا دُلهم) كه دختر عمرو بود، گفت: سبحان اللّه، فرزند پیامبر تو را فرا خوانده و كسى را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خوددارى مى‏كنى!


زهیر از جاى برخاست و به سوى امام رفت. طولى نكشید كه مراجعت نمود، در حالى كه چهره‏اش مى‏درخشید و مسرور بود و یك‏باره دگرگون شد. وى همسرش را همراه برادرزنش فرستاد و مهریه او را پرداخت وگفت: «اِنِّى قَدْ وَطَّنْتُ نَفْسِى عَلَى الْمَوْتِ مَعَ الْحُسَین؛ من جان خود را براى كشته شدن در راه امام حسین‏علیه‏السلام آماده كرده‏ام.‌»


و به همراهانش گفت: هر كسى از شما دوست د
ارد، با من بیاید. و اِلّا این آخرین دیدار ما است. و بعد حدیثى را نقل كرد كه ما در «بلنجر» [شهرى است در نواحى دریاى خزر] مى‏جنگیدیم، خداوند ما را پیروز كرد و غنایمى را به دست آوردیم. سلمان باهلى (یا سلمان فارسى) به ما گفت: «اِذا اَدْرَكْتُمْ سَید شَبابِ آلِ مُحَمَّدٍ فَكُونُوا اَشَدُّ فَرَحاً بِقِتالِكُمْ مِمَّا اَصَبْتُمُ الْیوْمَ مِنَ الْغَنائِمِ؛ (40) زمانى كه محضر سید شباب آل محمدصلى‏الله‏علیه‏وآله را درك كردید، به جنگ نمودن در كنار او [و یارى نمودن او] بیش‏تر شاد باشید، از آنچه امروز از غنائم به دست آورده‏اید.‌»


6. مرد نصرانى‏


در برخى مقاتل نقل شده است كه چون امام حسین‏علیه‏السلام به «ثعلبیه» رسید، مردى نصرانى به همراه مادرش نزد آن حضرت آمدند و اسلام آوردند و همراه او رهسپار كربلا شدند. (41) شاید این مرد همان وهب باشد كه در برخى مقاتل ذكر شده است.


7. حرّ ریاحى‏


روز یكشنبه، بیست و هفتم ذى حجّه، امام وارد منزل ذوحُسَمْ شد. در این روز حر بن یزید ریاحى با هزار نفر سر راه ایشان قرار گرفت. لشكریان حرّ تشنه بودند؛ بنابراین حضرت دستور داد كه به آنها و اسبهایشان آب دادند و خود نیز در این امر شركت جُست و برخى از افراد، از جمله على بن طعان و اسبش را آب داد.


هنگام ظهر حضرت خطبه مختصرى ایراد نمود و فرمود: «من به سوى شما نیامدم تا اینكه نامه‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند كه به نزد شما آیم… . پس اگر بر سر پیمان خود هستید، به شهر شما مى‏آیم، و
اگر آمدنم را ناخوش مى‏دارید، من بازگردم. حرّ در مقابل امام سكوت كرد و حضرت دستور داد حجّاج بن مسروق اذان و اقامه را بگوید؛ سپس به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مى‏گذارى؟ عرض كرد: خیر، ما به شما اقتدا مى‏كنیم. نماز ظهر اقامه شد و هر كس به جایگاه خود بازگشت. پس از آن، حضرت مجدداً از دعوت كوفیان و نامه‏هاى آنها سخن به میان آورد. حرّ پاسخ داد: ما از جمله نویسندگان نامه‏ها نبودیم و مأموریت داریم به محض روبرو شدن، شما را نزد عبید اللّه بن زیاد ببریم.


خوارزمى گوید: امام حسین‏علیه‏السلام لبخندى زد و فرمود: «اَلْمَوْتُ اَدْنى‏ اِلَیكَ مِنْ ذلِك؛ (42) مرگ به تو از این پیشنهاد نزدیك‏تر است.‌» پس حضرت و همراهانش تصمیم برگشت گرفتند؛ اما حرّ و لشكریانش مانع آنها شدند. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بگرید! چه مى‏خواهى؟ حرّ گفت: اگر غیر از شما چنین سخنى گفته بود، در نمى‏گذشتم؛ ولى به خدا سوگند كه نمى‏توانم نام مادر شما را جز به نیكى ببرم. (43)


سپس گفت: من مأمور به جنگ نیستم؛ ولى مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به كوفه ببرم؛ پس اگر شما از آمدن خوددارى مى‏كنید، راهى را انتخاب كنید كه به كوفه ختم و به مدینه پایان نیابد تا دستورى از ابن زیاد برسد و شما هم نامه براى یزید بنویسید تا شاید این امر به عافیت و صلح منته
ى گردد كه در نزد من بهتر از آن است كه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم.


در منزل «ذوحُسَمْ» در بخشى از خطبه خود خطاب به لشكریان حُر فرمود: «اَنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الْاَمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ… اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا یعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الْباطِلَ لا یتَناهى‏ عَنْهُ لِیرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِى لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَاِنِّى لا اَرَى الْمَوْتَ اِلَّا شَهادَةً وَلَا الْحَیاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ اِلَّا بَرَماً؛ (44) آنچه را كه روى داده و پیش آمده مى‏بینید. مگر نمى‏بینید كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل دورى نمى‏شود؟ مؤمن باید [در این حال] راغب لقاى حق باشد. من مرگ را جز شهادت نمى‏یابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ننگ و عار نمى‏دانم.‌»


حرّ امام حسین‏علیه‏السلام را از كشته شدن ترساند، حضرت فرمود: «اَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِى؟ هَیهات طاشَ سَهْمُكَ وَخابَ ظَنُّكَ؛ مرا از مرگ مى‏ترسانى! هرگز، تیرت به خطا رفت و گمانت واهى است.‌» آنگاه اشعارى را در مدح شهادت خواند كه یكى از آنها این است:


سَاَمْضِى وَما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى‏               اِذا ما نَوى‏ حَقّاً وَجاهَدَ مُسْلِماً (45)


«من مى‏روم و مرگ براى جوانمرد ننگ نیست، به این شرط كه براى خدا باشد و خالصانه بكوشد.‌»


در منزل اَلْبِیضَة نیز حضرت خطاب به حُر و یارانش فرمود: «اَیهَا النَّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللَّه قالَ مَنْ رَاى‏ سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلّاً لِحَرامِ اللَّهِ ناكِثاً عَهْدَهُ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِى عِبادِ اللَّهِ بِالْاِثْمِ وَا
لْعُدْوانِ فَلَمْ یغَیرْ عَلَیهِ بِفِعْلٍ وَلا قَوْلٍ كانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ اَنْ یدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ؛ (46) اى مردم! رسول خداصلى‏الله‏علیه‏وآله فرمود: هر كس سلطان ستم‏پیشه‏اى را كه محرّمات الهى را حلال و پیمان خداوندى را شكسته و با سنّت رسول خدا مخالفت كرده و ستم بر بندگان خدا روا داشته ببیند و با رفتار و گفتار علیه او بر نخیزد، بر خداوند است كه او را در عذاب داخل كند.‌»


8. چهار سوار


28 ذى الحجّه چهار سوار به نامهاى نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، عمرو بن خالد و طَرِمّاح بر امام حسین‏علیه‏السلام وارد شدند. حرّ گفت: این چند تن از مردم كوفه‏اند. من آنها را بازداشت كرده و یا به كوفه برمى‏گردانم.


امام حسین‏علیه‏السلام فرمود: «من اجازه چنین كارى را نمى‏دهم و از آنان محافظت مى‏كنم؛ زیرا اینها یاران من هستند، همانند اصحابى كه از مدینه با من آمده‏اند؛ پس اگر بر آن پیمانى كه با من بستى استوارى، آنها را رها كن؛ و گرنه با تو مى‏جنگم.‌» و حر از بازداشت آنها صرف‏نظر كرد.


امام حسین از آنها پرسید كه از كوفه چه خبر دارید؟ مجمع گفت: «به اشراف كوفه رشوه‏هایى گزاف داده‏اند و چشم مال پرست آنها را پر كرده‏اند تا دلهاى آنان را نسبت به بنى امیه نرم كنند و اینك یك دل و یك زبان با تو دشمنى مى‏ورزند؛ اما سایر مردم دلشان با تو است؛ ولى فردا شمشیرهایشان به روى تو كشیده خواهد شد. حضرت در این منزل از شهادت قیس بن مسهر صیداوى اطلاع یافت و اشك در چشمانش حلقه زد و بعد از تلاوت آیه «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ»؛ (47) فرمود: «اَللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا مَنْزِلاً كَرِیماً عِنْدَكَ وَاَجْمَعْ بَینَنا وَاِیاهُمْ فِى مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِكَ؛ (48) خدایا [بهشت را] براى ما و شیعیان ما منزل كریم در نزد خودت قرار بده و ما و آنها را در سراى رحمتت جمع كن.‌»


9. عبید اللّه بن حرّ


در قصر بنى مقاتل، حضرت امام حسین‏علیه‏السلام حجّاج بن مسروق را نزد عبید اللّه بن حرّ جعفى فرستاد.


عبید اللّه پرسید: اى حجّاج بن مسروق چه پیامى آورده‏اى؟ گفت: هدیه و كرامتى اگر پذیرا باشى! این حسین است كه تو را به یارى خود خوانده است. اگر او را یارى كنى، مأجور خواهى بود و اگر كشته گردى به فیض شهادت نائل خواهى آمد.


عبید اللّه گفت: به خدا سوگند! از كوفه خارج ن
شدم، مگر اینكه دیدم جماعت كثیرى به قصد جنگیدن با حسین بیرون مى‏آیند و شیعیان او را مخذول ساخته، فهمیدم كه حسین كشته خواهد شد. و چون من قدرت بر یارى او را ندارم، مایل نیستم نه او مرا ببیند و نه من او را.


حجّاج بن مسروق نزد امام بازگشت و پاسخ عبید اللّه بن حرّ را به عرض امام رساند.


آن حضرت با عده‏اى از اهل بیت و یارانش برخاست و به خیمه عبید اللّه بن حر رفت و در قسمت بالاى مجلس در جایى كه براى او تهیه شده بود، نشست.


عبید اللّه بن حر مى‏گوید: من در طول عمرم هرگز كسى را همانند حسین‏علیه‏السلام ندیدم. وقتى نگاهم به او افتاد در آن لحظه كه به سوى خیمه‏ام مى‏آمد، آن منظره و هیئت گیرایى داشت كه در هیچ چیزى آن جاذبه وجود نداشت و چنان رِقّتى در من پدی
دار شد كه تاكنون هرگز نسبت به كسى در من این‏گونه رقّت پیدا نشده بود. آن لحظه‏اى كه مشاهده نمودم امام حسین‏علیه‏السلام راه مى‏رفت و كودكان [و جوانان] پروانه‏وار گرد شمع وجودش حركت مى‏كردند، به محاسنش نظر كردم همانند بال غراب سیاه بود. عرض كردم: آیا این رنگ سیاهى موى شما است یا اثر خضاب است؟


فرمود: «اى پسر حُر! پیرى‏ام فرا رسید.‌» متوجه شدم كه اثر خضاب است.


آنگاه امام حسین‏علیه‏السلام فرمود: «اى پسر حُر! اهل شهر شما به من نامه نوشتند كه به یارى من هماهنگ‏اند و از من خواستند تا نزد آنها بیایم؛ ولى به آنچه وعده داده بودند، وفا نكردند. و تو [نیز] داراى گناهان زیادى هستى (49). آیا نمى‏خواهى به وسیله توبه آن اعمال ناشایسته را از بین ببرى؟»


عبید ا
للّه گفت: «چگونه جبران آن همه گناه ممكن است اى پسر پیامبر!» حضرت فرمود: «فرزند دختر پیامبرت را یارى كن!»


عبید اللّه گفت: «به خدا سوگند! من مى‏دانم كسى كه از تو پیروى كند، در روز قیامت سعادتمند خواهد شد؛ ولى نصرت من تو را در قتال با دشمن بى‏نیاز نمى‏كند و در كوفه براى شما یاورى نیست و من [نیز] چنین نكنم؛ زیرا نفسم به مرگ راضى نمى‏شود؛ (50) ولى اسبم به نام «ملحقه» و شمشیرم را در اختیار شما قرار مى‏دهم.‌»


حضرت فرمود: «ما جِئْناكَ لِفَرَسِكَ وَسَیفِكَ اِنَّما اَتَیناكَ لِنَسْأَلَكَ النُّصَرَةَ؛ ما براى اسب و شمشیرت به نزد تو نیامدیم. ما آمدیم كه [تو راه سعادت را انتخاب كنى و] از تو یارى بخواهیم.‌»


آنگاه فرمود: «حال كه ما را یارى نمى‏كنى، به اس
ب و شمشیرت نیازى نیست و ما گمراهان را به یارى خویش نطلبیم؛ ولى تو را نصیحت مى‏كنم، اگر مى‏توانى به جایى برو كه فریاد ما را نشنوى و مقاتله ما را نظاره‏گر نباشى. از رسول خداصلى‏الله‏علیه‏وآله شنیدم كه فرمود: «مَنْ سَمِعَ واعِیةَ اَهْلَ بَیتِى وَلَمْ ینْصُرْهُمْ عَلى‏ حَقِّهِمْ اَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى‏ وَجْهِهِ فِى النَّارِ؛ هر كس بانگ اهل بیت من را بشنود و بر گرفتن حقشان یارى نكند، خدا او را به روى در آتش مى‏افكند.‌»


بعدها عبید اللّه بن حرّ اشعارى در ندامت و پشیمانى از عدم حمایت از امام حسین‏علیه‏السلام سرود و در حالى كه از ابن زیاد خشمگین بود كوفه را به قصد جبل ترك كرد. (51)


10. عمرو بن قیس‏


عمرو بن قیس مشرقى با پسر عمویش «در قصر بنى مقاتل» بر امام حسین‏علیه‏السلام وارد شدند. بعد از سلام از امام‏علیه‏السلام پرسیدند: «این سیاهى كه در محاسن شما مى‏بینیم، از خضاب است یا رنگ موى شما است؟» حضرت فرمود: «خضاب است، موى ما بنى هاشم زود سفید مى‏شود.‌» آنگاه پرسید: «آیا به یارى من مى‏آیى؟»


عمرو گفت: «من مرد عائله‏مندى هستم و مال بسیارى از مردم نزد من است و نمى‏دانم كار به كجا مى‏انجامد و خوش ندارم امانت مردم از بین برود.‌» البته پسر عموى او نیز همین پاسخ را داد.


امام‏علیه‏السلام فرمود: «پس از اینجا بروید كه هر كس فریاد ما را بشنود و یا ما را ببیند و لبیك نگوید و به فریاد ما برنخیزد، بر خداوند است كه او را با صورت در آتش اندازد.‌» (52)


11. عمر سعد


امام حسین‏علیه‏السلام شخصى به نام عمرو بن قرظه انصارى را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست كه شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشند. عمر سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین با بیست نفر از یارانش و عمر بن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند. امام حسین‏علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادرش عباس و فرزندش على اكبر را در نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.


در ابتدا امام حسین‏علیه‏السلام فرمود: «اى پسر سعد! آیا با من مقاتله مى‏كنى و از خدایى كه بازگشت تو به سوى او است، هراسى ندارى؟ من فرزند كسى هستم كه تو بهتر مى‏دانى [و مى‏شناسى‏]. آیا این گروه را رها نمى‏كنى تا با ما ب
اشى و این موجب نزدیكى تو به خداوند مى‏شود؟»


عمر بن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم، مى‏ترسم كه خانه‏ام را خراب كنند!» حضرت فرمود: «من خانه‏ات را [دو باره‏] مى‏سازم.‌» عمر گفت: «من بیمناكم كه املاكم را از من بگیرند!»


حضرت فرمود: «من از اموالى كه در حجاز دارم، بهتر از آن به تو خواهم داد.‌» و به نقل دیگرى حضرت فرمود: كه من «بغینجه» را به تو خواهم داد. و آن مزرعه بسیار بزرگى بود كه نخلهاى زیاد و زراعت كثیرى داشت و معاویه حاضر شد آن را به یك میلیون دینار خریدارى كند؛ ولى امام آن را به او نفروخت.


عمر بن سعد گفت: «من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مى‏ترسم كه آنها را از دم شمشیر بگذراند!»


امام حسین‏علیه‏السلام هنگامى كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمى‏گردد، از جاى برخاست و فرمود: «تو را چه مى‏شود؟ خداوند جان تو را به زودى در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد. به خدا سوگند من مى‏دانم از گندم عراق جز به مقدار اندك نخواهى خورد!»


عمر بن سعد با تمسخر گفت: «جو ما را بس است.‌» (53)


برخى نیز نوشته‏اند كه امام حسین به عمر بن سعد فرمود: مرا مى‏كشى و گمان مى‏كنى كه عبید اللّه ولایت رى و گرگان را به تو خواهد داد! به خدا سوگند كه گواراى تو نخواهد بود و این عهدى است كه با من بسته شده است و تو هرگز به این آرزوى دیرینه خود نخواهى رسید! پس هر كارى كه مى‏توانى انجام ده كه بعد از من روى شادى را در دنیا و آخرت نخواهى دید و مى‏بینم كه سر تو را در كوفه بر س
ر نى مى‏گردانند و كودكان سر تو را هدف قرار داده، به طرف آن سنگ پرتاب مى‏كنند. (54)


بنابر آنچه مرور كردیم امام حسین‏علیه‏السلام در ملاقاتهاى خویش، هم اهداف قیام خویش را كه اصلاح امت و بیعت نكردن با یزید و اجابت دعوت كوفیان بود، تبیین كرد و هم با استقامت و جدّیت تمام در مقابل طرفداران یزید همچون مروان بن حكم ایستاد و هم عده‏اى نظیر زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحى را هدایت نمود و بر جمع دیگر همچون: عبدالله بن عمر، عبید اللّه بن حر جعفى و عمر بن سعد اتمام حجّت كرد. برخى ملاقاتها نیز جنبه كسب اطلاعات از اوضاع كوفه و مخالفان داشته و در یك كلام مى‏توان گفت: حضرت براى تبیین اهداف و هدایت افراد و اتمام حجّت از هیچ كوششى دریغ نورزید.


 پی‌نوشت‌ها:


 1) ر. ك: تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، بیروت، دار صادر، ج 2، ص 241؛ نفس ال
مهموم، شیخ عباس قمى، قم، بصیرتى، ص 66؛ انساب الاشراف، بلاذرى، بیروت، دار التعارف، ج 3، ص 155.


2) ر. ك: مثیر الاحزان، ابن نما حلّى، قم، مؤسسه امام مهدى، ص 24.


3) كامل ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج 4، ص 14؛ مقتل الحسین، مقرّم، بیروت، دار الكتاب، ص 129.


4) ر. ك: مناقب ابن شهر آشوب، قم، انتشارات علّامه، ج 4، ص 88؛ ارشاد شیخ مفید، قم، آل البیت،ج 2، ص 33.


5) احزاب/33.



6) ر. ك: الفتوح، ابن اعثم، بیروت، دار الندوة، ج 5، ص 24؛ حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 256؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 88.


7) مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 88.


8) حنفیة، لقب مادر او است. نام مادرش خوله بود، و پدر بزرگوارش امیر مؤمنان على‏علیه‏السلام است.


9) ر. ك: ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 34.


10) ر. ك: بحار الانوار، محمّدباقر مجلسى، بیروت، مؤسسة الوفاء، ج 44، ص 329.


11) كلام امام‏علیه‏السلام اشاره به عبدالله بن زبیر دارد كه با كشته شدنش، حرمت خامه خدا هتك شد.


12) ر. ك: لهوف، سید بن طاووس، قم، انتشارات داورى، ص 27.


13) ر. ك: كامل ابن اثیر، ج 4، ص 19. قابل یادآورى است كه مورخان دیگر همچون شیخ مفید، زمان به وقوع پیوستن این ملاقات را هنگام آمدن از مكه به سوى عراق مى‏دانند و برخى نیز احتمال داده‏اند كه دو ملاقات با دو نفر متفاوت بوده است؛ هنگام رفتن به مكه با عبدالله بن مطیع و هنگام رفتن به عراق با عبدالله بن ابى مطیع. (ر. ك: الامام الحسین و اصحابه، فضلعلى قزوینى، ق
م، باقرى، ص 163.)


14) ر. ك: ارشاد مفید، ج 2، ص 35.


15) ر. ك: حیاة الحسین‏علیه‏السلام، دمیرى، قم، منشورات رضى، ج 2، ص 310؛ قصّه كربلا، ص 81 – 82.


16) قصّه كربلا، ص 157.


17) كامل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مرتضویه، باب 23، ص 72.


18) ر. ك: نفس المهموم، ص 167؛ قصه كربلا، ص 158.


19) ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 20، ص 134؛ قصه كربلا، ص 158؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، رسول جعفریان، نشر مورّخ، قم، 1386، ص 75.


20) ر. ك: بحار الانوار، ج 44، ص 365؛ قصه كربلا، ص 156؛ امالى شیخ صدوق، مجلس 30، ح 1.


21) ر. ك: الاستیعاب، ابن عبد البر، قاهره، الفجاله، ج 3، ص 950.


22) ر. ك: بحار الانوار، ج 45، ص 328.


23) تاریخ طبرى، جریر طبرى، بیروت، دار سویدان، ج 5، ص 384.


24) ر. ك: قصه كربلا، ص 15؛ تجارب الامم، مسكویه رازى، تهران، سروش، ج 2، ص 56.


25) ر. ك: مقتل الحسین، خوارزمى، قم، دار انوار الهدى، ج 1، ص 192 – 193.


26) ر. ك: معجم ال
كبیر، طبرانى، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ج 3، ص 128.


27) ر. ك: البدایة والنهایة، ابن كثیر دمشقى، دار الكتب، 1407 ق، ج 8، ص 160؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 75.


28) تجارب الامم، ص 56؛ قصه كربلا، ص 155.


29) یونس/41.


30) ترجمة الامام الحسین من تاریخ دمشق، ابن عساكر، تحقیق علّامه محمودى، بیروت، ص 57.


31) ر. ك: همان، ص 58.


32) قُلُوبُ الناسِ مَعَكَ وَسُیوفُهُمْ مَعَ بَنِى اُمَیة.


33) بُغیة الطالب، عمر بن احمد، بیروت، دار الفكر، ج 6، ص 2614؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 78؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 40؛ العقد الفرید، ج 4، ص 171.


34) تأمّلى در تهضت عاشورا، ص 76.


35) ر. ك: ابصار العین، محمّد سماوى، قم، بصیرتى، ص 39؛ الامام حسین و اصحابه، فضلعلى قزوینى، قم، باقرى، ص 64؛ قصه كربلا، ص 169.


36) اسراء/71.


37) الفتوح، ترجمه محمّد بن احمد هروى، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1372 ش، ج 5، ص 120.


38) ر. ك: ترجمة الحسین، ص 88؛ مثیر الاحزان، ص 42؛ قصه كربلا، ص 170.


39) ر. ك: الفتوح، ج 5، ص 123، و با اختلافى در البدایة والنهایة، ج 8، ص 183، و بحار الانوار، ج 44، ص 368 آمده.


40) حیاة الامام الحسین‏علیه‏السلام، ج 3، ص 66؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 73؛ قصه كربلا، ص 179؛ الاستیعاب، ج 2، ص 632؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 84 – 85.


41) ر. ك: الامام الحسین واصحابه، ص 170.


42) مقتل الحسین، خوارزمى، قم، مكتبة المفید، ج 1، ص 233.


43) حُر در جواب امام
ادب را مراعات كرد. همین مراعات ادب و اقتدا كردن به آن حضرت و اعتقاد به شفاعت جدّ او و سخنان امام حسین‏علیه‏السلام، مجموعاً زمینه هدایت او را فراهم كرد.


44) تاریخ طبرى، ج 5، ص 403.


45) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 48؛ قصه كربلا، ص 196.


46) مقتل الحسین، مقرم، ص 184.


47) احزاب/23.


48) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 49؛ الفتوح، ج 5، ص 147.


49) عبید اللّه بن حر در گذشته از هواداران عثمان بود و در جنگ صفین نیز جزء سپاه معاویه بود و بعد از شهادت امیر مؤمنان‏علیه‏السلام، ساكن كوفه شد. (وسیلة الدارین، موسوى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ص 67.)


50) مقایسه بین برخورد زهیر با دعوت امام حسین‏علیه‏السلام و برخورد عبید اللّه بن حر كه هر دو عثمانى بودند، مى‏رساند كه انتخاب سعادت به دست خود انسان است، منتهى همّت مردانه مى‏خواهد.


51) مقتل الحسین، مقرّم، ص 189، الفتوح، ج 5، ص 131 – 133؛ تأمّلى در نهضت عاشورا، همان، ص 89.


52) ر. ك: ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، تهران، مكتبة الصدوق، ص 308؛ قصه كربلا، ص 206.


53) ر. ك: بحار الانوار، ج 44، ص 388.


54) ر. ك: سفینة البحار، ج 2، ص 270؛ قصه كربلا، ص 235 – 236.


www.yasinmedia.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید