ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

همیشه باید بدانی تنها می شوی!

رسوایی شهید!


یکی از مشکلات عمل برای غیر خدا این است که فردای قیامت اوّل کسی است که از او سؤال می‌شود؛ عجیب است که بیان شده است، اوّلین سؤالات، نسبت به این افراد جلوی عموم است. آن‌ها که ظاهر عمل خوبی در دنیا داشتند، امّا عمل آن‌ها برای غیر خدا بود. &lt ;/SPAN>


دیگر بالاتر از شهادت در راه پروردگار عالم نداریم که گاه فردای قیامت، خطاب می‌شود؛ تو این عملت برای غیر خداست. ای بسا به کسی در دنیا شهید بگویند، امّا عندالله تبارک و تعالی، شهید نباشد. درد بالاتر از این نیست که انسان فردای قیامت، جلوی همه‌ی خلق، نعوذ بالله، نستجیر بالله  رسوا گردد. آن هم این است که به او خطاب می‌شود: این عمل برای خدا نیست.


وجود مقدّس خاتم انبیاء محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان می‌فرمایند: «أَنَّ أَوَّلَ مَنْ يُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَجُلٌ جَمَعَ الْقُرْآنَ وَ رَجُلٌ قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ رَجُلٌ كَثِيرُ الْمَالِ»[1] عجیب است این سه گروه، اوّل کسانی هستند که فردای قیامت آن‌ها را صدا می‌زنند. یک گروه آن کسانی که قرآن را جمع کردند. اولیاء خدا بیان کردند، منظور این که در سینه‌ی خود، آیات را حفظ کردند، «مَنْ يُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَجُلٌ جَمَعَ الْقُرْآنَ» اوّلین گروه این‌ها هستند که فرا خوانده می‌شوند و پروردگار عالم، صدا می‌زند این‌ها باید بیایند. «وَ رَجُلٌ قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» و دومین گروه کسانی که «قُتِلَ» کشته شده‌اند «فِي سَبِيلِ ا
للَّهِ»
آن کسی که در راه خدا کشته شده است. این دومین گروه است. این فرد را صدا می‌زنند و می‌خوانند. سومین شخص یا گروه «وَ رَجُلٌ كَثِيرُ الْمَالِ» آن کسی که اموال زیادی جمع کرده است. آن‌ها که ثروت‌های انبوه دارند، جزء کسانی هستند که باید اوّل فرا خوانده شوند.


یک دلیل و برهان زیبایی را بعضی از خصّیصین حضرت حق، اولیاء خدا، بیان کرده‌اند، از جمله آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که چرا پروردگار عالم، اوّل این سه گروه را فرا می‌خوانند؟ آن که قرآن را در سینه‌اش جمع کرده ، آن که در راه خدا کشته شده است و آن مرد ثروتمند. خیلی زیبا تبیین می‌فرمایند، می‌فرمایند: معلوم می‌شود حساب این‌ها خیلی طولانی است.


مثلاً در باب همان قسم سوم که می‌فرمایند: «رَجُلٌ كَثِيرُ الْمَالِ» مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: «فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ»[2] تو گویی همه حلال، امّا حسابکشی می‌شود. برای چه؟ چگونه؟ چرا؟ فرمودند: إلّا آن مالی که تا به دست آوردند در راه خدا، خرجش کردند. وإلّا آن‌هایی که مال را روی مال می‌گذارند «الَّذِي جَمَعَ
مالًا وَ عَدَّدَهُ‏»
[3] حسابرسی آن‌ها سخت است. برای همین اوّل این‌ها خوانده می‌شوند.


«فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْقَارِي»، آن که قرآن در سینه‌اش بود، قاری خوش صدا، با الحان متفاوت می‌خواند. حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام است، خطاب می‌کند، می‌فرماید: «أَ لَمْ أُعَلِّمْكَ مَا أَنْزَلْتُ عَلَى رَسُولِي فَيَقُولُ بَلَى يَا رَبِّ فَيَقُولُ مَا عَمِلْتَ فِيمَا عَلِمْتَ» عجیب است، پروردگار عالم اوّل بیان می‌فرمایند: آیا می‌دانی این‌ها را من بر رسول خودم نازل کردم؟ این آیات همه بر رسولم نازل شد «أَ لَمْ أُعَلِّمْكَ مَا أَنْزَلْتُ عَلَى رَسُولِي» جواب می‌دهد: بله! پروردگار من، «بَلَى يَا رَبِّ». حضرت حق سؤال می‌فرمایند: «مَا عَمِلْتَ فِيمَا عَلِمْتَ» مگر نمی‌گویی می‌دانم این‌ها بر رسولم نازل شده است؟ چه عملی انجام دادی با آنچه که می‌دانی؟ «فَيَقُولُ يَا رَبِّ قُمْتُ بِهِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ» خدا! من قیام می‌کردم،  آیات الهی را چه در شب و چه در روز، می‌خواندم. در دل شب می‌خواندم؛ در ایّام روز می‌خواندم. «فَيَقُولُ اللَّهُ كَذَبْتَ» تا پروردگار عالم می‌فرماید: دروغ گفتی. «وَ تَقُولُ الْمَلَائِكَةُ كَذَبْتَ» همین که خدا می‌گوید دروغ می‌گویی، ملائکه هم بلافاصله بعد از پروردگار عالم بیان می‌کنند دروغ می‌گویی. چرا؟ حضرت حق ادامه می‌دهد: «وَ يَق
ُولُ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَرَدْتَ أَنْ يُقَالَ فُلَانٌ قَارِئٌ فَقَدْ قِيلَ ذَلِكَ»
تو اراده‌ات این بود، قصدت این بود که بگویند فلانی قاری است. چقدر قشنگ قرآن می‌خواند؟ چقدر قشنگ آیات الهی را با صوت خوب با قرائت خوب، می‌خواند. «إِنَّمَا أَرَدْتَ أَنْ يُقَالَ فُلَانٌ قَارِئٌ» می‌خواستی بگویی، دیگران بگویند: عجب قاری خوبی! این گرفتاری است. «فَقَدْ قِيلَ ذَلِكَ»، خوب این هم که گفته شد. این هم که در زبان مردم افتاد؛ فلانی قاری خوب است. فلانی عالم خوب است؛ اگر برای دین باشد. فلانی تاجر خوب است. فلانی استاد خوب است، فلانی … .


سه گروه را اوّل خدا می‌خواند، دیگر خوارتر و ذلیل‌تراز این نمی شود که انسان را با این حال رسوا کنند؛ هم پروردگار عالم بیان بفرماید: «كَذَبْتَ» و هم ملائکه بیان کنند: «كَذَبْتَ»، دروغ می‌گویی. درد است. آن‌قدر ریا پیچیده است که جدّی انسان می‌ترسد.


یا همین شهید که عرض کردیم، می‌فرمایند: در یک روایت دیگر «إِنَّ أَوَّلَ النَّاسِ يُقْضَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَيْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا قَالَ فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا قَالَ قَاتَلْتُ فِ
يكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ قَالَ كَذَبْتَ وَ لَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لِيُقَالَ جَرِي‏ءٌ فَقَدْ قِيلَ ذَلِكَ»
[4] وای وای که ادامه اش عجیب است، معلوم می‌شود آن دوتای دیگر هم همین حال را دارد. چه می‌فرماید؟ «ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْههِ حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ» بسیار دردناک! بسیار سخت! می‌فرمایند: فردای قیامت، اوّل کسی را که در دادگاه الهی محاکمه می‌کنند و برای او قضاوت می‌شود «يُقْضَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ» کیست؟ آن کسی که به شهادت رسیده، تعبیر، تعبیر شهادت است؛ چون همه می‌گویند او به شهادت رسیده است. او را می‌آورند و خداوند هم از آن نعمت‌هایی که به او عطا کرده او را آگاه می‌کند و او هم آگاه می‌شود شاید یک نعمتش هم همین است که پروردگار عالم توفیق داد در میدان نبرد شرکت کند. توفیق دارد در میدان جنگ بین حق و باطل شرکت کند، مگر همه چنین توفیقی دارند. ما این همه در دعا و در دعای عهد می­خوانیم، که باشیم و اگر هم نبودیم، مجدّد زنده شویم و با تعبیر روایت شمشیر کشیده یعنی سلاح آماده در راه وجود مقّدس آقا، در رکابش با دشمنان دین بجنگیم و بعد هم توفیق شهادت داشته باشیم. مگر این را نمی­خواهیم؟! توفیقی است.


به شهید هم خدا توفیقی مرحمت کرده، پروردگار عالم لطف کرده و نعمت داده، همین شرکتش در میدان جنگ، نعمت بزرگی است. «فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا» پروردگار عالم نعمت­هایی که به او داده می­گوید و او هم اقرار می­کند: بله، عجب نعمت بزرگی است! آن هم بهترین نعمت، در راه دین، در مقابل دشمن بجنگد.


منتهی، پروردگار عالم می­فرماید: «فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا» با این نعمت­ها چه کردی؟! او هم جواب می­دهد، می­گوید: خدایا! من در راه تو جنگ کردم، «قَاتَلْتُ فِيكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ» تا این که به شهادت رسیدم، حتّی نعمت وجود، نعمت دست، نعمت پا، نعمت ایمان، نعمت اسلام، همه این­ها را در راه تو خرج کردم.


خطاب می­شود: «کَذَبْتَ» دروغ می­گویی، «وَ لَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لِيُقَالَ جَرِي‏ءٌ» تو جنگ کردی، تو مبارزه کردی، تا بگویند این شجاع است، دلیر است، وای! وای! بگویند این رزمنده است، این دلیر است، این بسیجی است، این جبهه­ای است، دنبال این که بگویند تو دلیری، این را انجام دادی.


«فَقَدْ قِيلَ ذَلِكَ» این هم که محقّق شد، گفتند دیگر، گفتند که تو دلیری، رفت. چه دلیری! چه شجاعی! چه شیرمردی! رفت به شهادت هم رسید!


مهم این است؛ درد دارد، پروردگار عالم دستور می­دهد: او را در حالی که به صورت افتاده است، به رو افتاده است، تا آتش جهنّم بکشند.


به قول اولیاء تعبیر این است وقتی بیان می­شود انسان را به صورت می کشند؛ یعنی خوارترین و ذلیل­ترین درد؛ یعنی نمی­گویند با پاهایت برو، چون داریم در حالت قیامت بعضی­ها را همین­طوری مثل زندانی که چطور  او را می­برند؟ همین­طور می­برند. مأموران دوزخ تا به دوزخ او را مشایعت می­­کنند، برود. بعضی­ها را با غل و زنجیر می­برند. بعضی­ها را با موی پیشانی­شان می­کشند و می­برند. بعضی­ها را به صورت می­اندازند، یعنی خوار است.


آن که عمل برای غیر خدا انجام بدهد، خوار می­شود. آن­وقت است که می­فهمد جدّی جدّی مشمول این آیه شریفه شده است که «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبين»[5]، دنیایش را کرده است دار، آخرت هم که او را در حالی که به رو افتاده، به صورت، خوار و ذلیل می­کشند «حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ»، تا این که او را در جهنّم، در آتش می­اندازند!


اولیاء می­گویند: چه ارزشی دارد انسان عملی را برای غیر خدا انجام دهد که عاقبتش این باشد، خوار بشود. آن­وقت نیشخندهای اهل جهنّم می­شود. تو شهید در راه خدا بودی؟!! تو قاری قرآن بودی ؟!! تو بودی که چنین و چنان بودی؟!!


برای همین اولیاء الهی دائم مراقب هستند که نکند دچار این مسئله شوند، می
­فهمند که اگر یک موقعی برای غیر خدا کار انجام دهند، تمام است، «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ».


نشانه های ریاکاران


جدّی ببینیم این­طور هستیم یا خیر. برای این که معلوم شود این­گونه هستیم یا خیر، خود ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) می­فرمایند: ریاکاران عالم نشانه­هایی دارند – این ریایی که این­قدر انسان را بیچاره می­کند که به حالت خواری او را در جهنّم ببرند، نشانه­هایی دارد – پیامبر عظیم­الشّأن(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) بیان فرمود: «وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُرَائِي فَأَرْبَعَةٌ»[6]، چهار علامت بیان فرمود. وای! وای! اگر این­طور شود.


«يَحْرِصُ فِي الْعَمَلِ لِلَّهِ إِذَا كَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ»، یک نشانه بسیار عجیب! اوّلین نشانه وقتی جلوی دیگران هست، در حضور افراد، در حضور دیگران، خود را حریص به عمل در راه خدا نشان می­دهد، دعایش، چه دعایی! نمازش، چه نمازی! عبادتش، چه عبادتی! اعلان حمایت از دینش، چه حمایتی! جلوی دیگران خود را بر طاعت الهی حریص می­داند، «فِي الْعَمَلِ لِلَّهِ»، بر عمل برای خدا حریص می­داند. این یکی.


امّا دوم «وَ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ»، امّا موقعی که تنها می­شود کسل است. قرآن کریم و مجید الهی یکی از نشانه­های منافقین را هم همین می­داند که منافقین وقتی در خلوت هستند، کسانی اند که کسل در عمل و عبادت هستند، حال عبادت ندارند، نمازشان را نمی­خوانند، نماز خوب نمی­خوانند، دعایشان دیگر دعا نیست، در حالی که اولیاء الهی در خلوت غوغایند، در خلوت محشرند. آن چه که در جلوت است، چندین برابرش در خلوت است. ببینید چه عرض می­کنم، آنچه که در جلوت هستند، چندین برابرش در خلوت! این­طور ناله، این­طور فغان! می­فرماید: نشانه دوم این است.


و علامت دیگر این است: «وَ يَحْرِصُ فِي كُلِّ أَمْرِهِ عَلَى الْمَحْمَدَةِ»، هر کاری که در آن ستایش باشد شیفته آن می­شود. بگویند: به­به! فلانی را ببین! از او تقدیر کنند! از او تشکّر کنند! اسمش را بیاورند! بگویند: فلانی هم در این امر خیر شریک بود! او را ستایش کنند! در آن کار سریع جلو می­آید. بگویند: فلانی را ببین چقدر دست خیر است! امّا اگر یک­بار اسمش را اعلان نکنند، مکدّر می­شود، من بودم زحمت کشیدم، من بودم برای انقلاب چه کردم، دائم من من می­کند! نشانه­های ریاکار این است: عملی را که برای آن حریص است، آن عملی است که در او حمد و ستایش باشد. اگر این بود، تمام است.


امّا آخرین که چهارمین مطلب باشد، حضرت می­فرمایند: «وَ يُحْسِنُ سَمْتَهُ بِجُهْدِه»، که این هم یکی از گرفتاری­هاست که عملش را ظاهرسازی می­کند. یعنی در ظاهرسازی تلاش زیاد می کند که ظاهر خوبی نشان دهد. اولیاء ما باطنشان هزار برابر از ظاهر بهتر است.


البته این به این معنا نیست عزیزم! یک موقع فریب نخوریم، شیطان فریب می­دهد، فریب. عجیب هم فریب می­دهد، یک موقعی اتّفاقاً از همین روایت استفاده می­کند، چه می­گوید؟ می­گوید: اگر ظاهرت، ظاهر انسان­های مؤمن باشد، می­گویند: تو اهل ریا هستی. شیطان فریب می­دهد. می­گوید: عیبی ندارد قلبت پاک باشد، اگر ظاهرت هم چنین و چنان بود، اشکال ندارد. این فریب شیطان ملعون است.


منظور روایت این نیست که انسان ظاهرش را طور دیگری کند، خیر، بلکه منظور این روایت شریفه این است: باطنت باید بهتر از ظاهرت باشد و إلّا انسان باید ظاهرش را ظاهر دین قرار بدهد. آنچه که پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) و حضرات معصومین(عليهم صلوات المصلّين)، بیان کردند ،آن­گونه باشد، هر چه دین می­گوید، نوع پوشش، نوع صورتش، نوع راه رفتنش، نوع نشست و برخاستش، همه باید بوی دین بدهد.


یک موقع فریب شیطان ملعون را نخوریم که بگوید: ببین این روایت هم بیان فرمود که یک عدّه از نشانه­های اهل ریا این است که ظاهر خوبی دارند، خیر، ملاک این است: آن­ها
یی که ظاهرشان را خوب نشان می­دهند امّا خدای ناکرده باطنشان بهتر از آن ظاهر نیست، ملاک این است وإلّا ظاهر انسان باید بسیار عالی و دینی باشد.


یک نشانه‌ای را مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند عجیب است، می‌فرمایند: نشانه ریاکار این است که «وَ یَزیدُ فى الْعَمَلِ اِذا اُثْنِىَ عَلَیْهِ»[7] موقعی که ستایشش می‌کنند، عملش را زیاد انجام می‌دهد. آن عمل زیاد می‌شود. این نشانه‌های ریاست.


ببینیم آیا واقعاً ما برای ستایش عمل می‌کنیم یا فقط برای خداست. اگر دیگران، عالم و آدم گفتند: به‌به، عجب انسانی! اصلاً تکان نخورد و کارش هم بیشتر شود منتهی نه به خاطر آن به‌به گفتن، بلکه به خاطر این که برای خدا کار کنیم.


«وَ یَنْقُصُ مِنْهُ اِذا لَمُ یُثْن عَلَیْهِ» امّا موقعی که دیگر از او تعریف نکنند و تمجیدش نکنند، کم می‌شود. تا موقعی به دین و مردم خدمات می‌رساند که از او تجلیل کنند، ثنا باشد. امّا اگر تجلیل نشد، نه.


مردان خدا، گمنامانی هستند که فقط برای خدا، ثنا و تجلیل را نمی‌خواهند و این نشانه‌هاست که باید انسان مواظب باشد.


امّا یک نکته‌ای است، از وجود مقدّس حضرت باقرالعلوم، امام محمّد باقر(صلوات اللّه و سلامه علیه) سؤال کردند: آقاجان! یک موقع ما یک کاری را انجام می‌دهیم، ما نمی‌خواهیم از ما ستایش کنند امّا از ما ستایش می‌شود ولی در درونمان هم خوشحال می‌شویم، چه کنیم؟


حضرت می‌فرمایند: خوشحالی ظاهری ملاک نیست. اگر این کار را جدّی، خوب برای خدا انجام داده، عیبی ندارد. یعنی این هم هست، بالاخره در انسان یک فرح درونی هست.


که این روایت شریف می‌فرماید: «لما سئله زراره [عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ] عَنِ الرَّجُلِ يَعْمَلُ الشَّيْ‏ءَ مِنَ الْخَيْرِ فَيَرَاهُ إِنْسَانٌ فَيَسُرُّهُ ذَلِكَ»[8] حضرت فرمودند: «فَقَالَ لَا بَأْسَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ يُحِبُّ أَنْ يَظْهَرَ لَهُ فِي النَّاسِ الْخَيْرُ إِذَا لَمْ يَكُنْ صَنَعَ ذَلِكَ لِذَلِكَ». می‌فرمایند: عیبی ندارد، مردم بالاخره دوست دارند کار نیکشان معلوم شود. به شرط است، شرطش این است: آن کاری که انجام دادی برای خشنودی دیگران که تعریف کنند و تو خوشحال شوی، نباشد. اگر برای این نباشد، منعی ندارد.


این هم برای این که انسان آرام شود و نگوید خب پس چه شد؟! اگر این‌طور باشد که گرفتاریم.


یکی از دوستان بیان می‌کرد شما با بیان بحث ریا وضع ما را به هم ریختید، دیگر گرفتار شدیم، نمی‌دانیم چه ریا هست، چه ریا نیست؟ دیگر از این لحظه به بعد می‌ترسیم. البته خود ترسش خوب است ولی نه از این باب که برای انسان یأس بیاورد.


 یک راه زیبا برای مبتلا نشدن به ریا


 امّا اگر می‌خواهیم بدانیم چگونه مبتلا نشویم، یک راه خوبی را هم اولیاء خدا گفتند. به این راه خوب، توجّه کنید. اولیاء خدا می‌گویند: یاد بیاورید که فقط دوست خوب شما خود خدا و حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) و بندگان مقرّب حضرت حق هستند و یاد بیاورید هرچه دوست در دنیا دارید، یک روزی از آن‌ها جدا می‌شوید.


می‌آیند، تا دم مرگ با تو هستند. نه، تو بگو تا لب قبر با تو هستند امّا دیگر دوستان جدا می‌شو‌ند. کو همسر باوفا؟ رفت. موقعی که لحد را گذاشتند، خاک را ریختند، به ساعتی نمی‌گذرد، برای همین گفتند: بنشینید کنار قبر تا غروب قرآن بخوانید، به او آرامش بدهید؛ امّا معمولاً این‌طور نیست. زود سوار اتوبوس‌ها و ماشین‌ها می‌شوند که برویم فلان رستوران ناهار منتظر هستند. دیگر خاک را می‌ریزند و می‌روند. کجایند فرزندان عزیزت؟ کجایند دوستان عزیزت؟ آن رفقای جونی کجا رفتند؟ تنها می‌گذارند. چاره‌ای نیست، همه می‌روند.


می‌گویند: اگر می‌خواهید مبتلای به ریا نشوید یاد بیاورید آن‌هایی که می‌خواهید برایشان این عمل را انجام بدهید، یک روزی از شما جدا می‌شوند. تمام شد. پس عمل را برای کسی انجام بدهیم که جدا که نمی‌شویم، هیچ، بلکه می‌خواهیم پیشش برویم «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[9].


اگر این را انسان دائم یاد بیاورد، بداند رفقا می‌روند، دوستان تمام شد، همسر تمام شد، فامیل تمام شد، بچّه‌ها رفتند، اگر از همین الان بدانیم که ما تنهاییم، این را همیشه یادآوری کنیم، اولیاء می‌گویند این‌طورگرفتار نمی شویم.


لذا اولیاء ما وقتی در حال عبادت می‌رفتند دیگر کاری نداشتند اطرافشان جمعیّتی هست یا نیست، اصلاً نمی‌دیدند، چون با مردم هستند، با همین مردم معاشرت می‌کنند امّا می‌دانند همین مردم دیگر نیستند، دیگر تمام است. با همسر هستند امّا دائم به خودشان می‌گویند، در درون حرف می‌زنند: می‌دانم یک روزی فراق من و این همسرم است. می‌دانم این دلبندانم، دلبند نیستند، تمام می‌شوند، فراق است، فراق. این را دائم به خودشان تذکار می‌دهند.


کسی که دائم بداند هیچ کسی دیگر برایش نمی‌ماند، هیچ احدی! دیگر چه زمانی ریا می‌کند؟ چه زمانی عمل برای غیر او انجام می‌دهد؟!


این را امتحان کنید، خیلی نسخه قشنگی است. نسخه‌هایی دادند امّا به نظر من زیباترین نسخه‌ای که اولیاء خدا از جمله آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، آن آقای خوبی‌ها، اخ‌السّدید امام هماممان، حضرت شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) دادند، این است.


به محضر مبارکشان عرضه داشتند: آقاجان! عزیز دل امام زمان! چه کنیم که مبتلای به ریا نشویم؟ فرمودند: همیشه باید بدانی تنها می‌شوی. کسی که تنها می‌شود کجا دیگر عملش را برای دیگران انجام می‌دهد؟!


اگر از الان بدانیم از هم جدا می‌شویم. در بین مردمیم، گاهی می‌گوییم می‌خندیم، لبخند می‌زنیم، حال هم را می‌پرسیم امّا در همان حال انسان بداند من با این نیستم، من جدا می‌شوم، منم و عملم و خدای خودم. دیگر کی می‌آید ریا کند؟ اگر این را دائم به خودش تذکار دهد، به نظر من بهترین نسخه است، عجیب این نسخه اثرگذار است. می‌فهمم باید برای کسی عملی را انجام بدهم که بدانم همیشه با من است امّا نمی‌بینم.


یاد آوری  وانفسای  محشر


و جالب این است یک نسخه دیگری هم دادند، گفتند: قیامت را یاد آورید که هر کس مشغول به خود است. فردای قیامت کسی، کسی را نمی‌بیند.


وامصیبتا! روایات می‌گویند: انبیائش – انبیاء! – صدا می‌زنند: وانفسا! جز حبیب خدا که صدا می‌زند: وا امّتا! امّا انبیاء هم می‌گویند: وانفسا! جایی که انبیاء صدا بزنند وانفسا، حال ما معلوم است. آن موقعی که وقتی یک عدّه می‌آیند، همه از قبرها سر بیرون می‌آورند. حضرت اسرافیل(علیه الصّلوة و السّلام) مجدّد بر صورش می‌دمد، همه زنده می‌شنود، یک عدّه برهنه هستند، کفن ندارند. یک عدّه از خجالت با دست عورت خود را می‌پوشانند. یک عدّه می‌گویند آن‌قدر مست هستند، با یک وضعیت بد، که نمی‌فهمند چه خبر است، اصلاً کسی به کسی نیس
ت، غوغایی است. محشر همین است دیگر. صحرای محشر که می‌گویند همین است دیگر، محشر است. هر کس به حال خودش است. همه می‌ترسند، وانفسایی است. انبیائش وانفسا می‌گویند.


دیگر می‌ارزد انسان عملش را برای این مردم انجام دهد؟


عزیز دلم! مردم من و تو را نمی‌بینند. همه مشغول به خود هستند. پس ارزش دارد عمل را برای آن کسی انجام بدهیم که می‌بیند. مگر نخواستیم عمل را انجام بدهیم دیگران ببینند، به‌به و چه‌چه کنند؟ ولی مردم فردای قیامت دیگر به خودشان مشغولند. عمل را برای آن کسی که هم این دنیا می‌بیند و می‌خرد و هم آن دنیا پاداش می‌دهد و نگاهمان می‌کند، انجام دهیم.


او که بهانه‌های مختلف می‌آورد برای این که ما را پاک کند، چون دائم دارد ما را می‌بیند.


نزول رحمت الهی


حیفم می‌آید این روایت را هم نگویم وجود مقدّس خاتم انبیاء، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)  در مورد این ماه رجب المرجّب که ماه طول رحمت خداست، نزول باران رحمت الهی است، ماه شستشوی گناهان است، می‌فرمایند: «سُمِّيَ شَهْرُ رَجَبٍ شَهْرَ اللَّهِ الْأَصَبَّ لِأَنَّ الرَّحْمَةَ عَلَى أُمَّتِي تُصَبُّ صَبّاً فِيهِ وَ يُقَالُ الْأَصَمُّ لِأَنَّهُ نَهَى فِيهِ عَنْ قِتَالِ الْمُشْرِكِينَ وَ هُوَ مِنَ الشُّهُورِ الْحُرُمِ»[10] به‌به!


در یک جای دیگر فرمودند «رَجَبٌ شَهْرُ اللَّهِ الْأَصَبُّ يَصُبُّ اللَّهُ فِيهِ الرَّحْمَةَ عَلَى عِبَا
دِهِ»
[11] خیلی زیباست حضرت خیلی عالی می‌فرمایند: رجب را رجب المرجّب، ماه میزان نامیده‌اند. میزان خدا شهر الله الاصب (اصم هم می‌گویند) فرمودند: در این ماه باران رحمت بر امّت من به شدّت فرو می‌ریزد. می‌خواهد گناهان را بشوید، در ماه رجب المرجّب ما را دعوت کرده‌اند، به آن ماه اصم می­گویند چون در این ماه که از ماه‌های حرام است باز هم از جنگ حتّی با مشرکان نهی شده است، ماه رحمت، ماه با خدا وصل شدن، ماه شستشوی گناهان، فرمودند: این ماه را اصم می­گویند چون باران رحمت بر بندگان حضرت حق فرو می‌ریزد. «يَصُبُّ اللَّهُ فِيهِ الرَّحْمَةَ عَلَى عِبَادِهِ» بر بندگان خودش.


لذت عمل برای خدا


بیاییم از ریا توبه کنیم. بیاییم در این رجب المرجّب اعمال گذشته‌مان را اگر برای غیر از خدا بوده بشوییم. اگر برای خدا باشد که چه نوری است؟ خبر نداریم چه خبر است؟ اگر پرده‌ای برداشته شود.


آیت‌الله قاضی آن عارف عظیم‌الشّأن شاگرد مرد عظیم‌الشّأن و الهی آیت‌الله ملّا حسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به نقل از ایشان فرمودند (جمله، جمله بسیار عالی است) فرمودند: اگر یک مقدار پرده بالا زده شود ببینی در عمل برای خدا چه ثوابی برایتان نهاده‌اند. چه خبر است را خبر ندارید. گفتند: اگر این پرده یک مقدار بالا برود از شوق جان به جان آفرین تسلیم می‌کنیم. زنده نمی‌مانیم! چه خبر است چه اجری، چه مزدی، چه می‌دهند؟! ارزش دارد این عمل برای خدا را انسان با عمل برای مردم معامله کند و بفروشد؟ آن هم با صورت بکشند و انسان خوار و ذلیل به جهنّم وارد شود؟ عمل برای خدا این است عمل برای خدا دنیایت را نورانی می‌کند عمل برای خدا آخرتت را نورانی‌تر از دنیایت می‌کند. عمل برای خدا عزّت‌آور است. در دنیا و آخرت عمل برای دیگران ارزشی ندارد. چون دیگران که در قبر نیستند. تنهاییم. دیگران رفیق نیمه راهند، رفیق تا قبرند.


 مواظبت، مراقبه، خدا لطف کرده رجب المرجّب ما را زنده نگه داشته این را دائم بگویید، برای خودتان تکرارش کنید، دائم تکرار کنید. عرض کردم اولیاء خدا آن مردان الهی تا ماه رجب المرجّب می‌شد بیان می‌فرمودند: خدایا! ممنونتیم تا حالا ما را زنده نگه داشتی، لطف کن ما را برای ماه مبارک رمضان به خصوص شب‌های نوارنی ضیافه الله نگه دار. این حال را داشته باشیم چه حال خوشی است. ارزش دارد از آقاجان بخواه .عرض کردم اولیاء برای خودشان، برای طول عمر دعا نکردند ؛الّا این که در او عمل صالح انجام بدهند. یکی هم وقتی به رجب المرجّب می‌رسیدند دیگر
عاجزانه می‌خواستند می‌گفتند: خدا لطف کردی تا حال که ما را نگه داشتی تا ماه مبارک نگه دار. آن ضیافه الله، آن شب‌های قدر با عظمت، بیاییم رجب المرجّب آماده شویم. آن  شب جمعه لیله الرغائب که آفرین بر این همّت، چقدر زیبا بود! چقدر جوان، در همین مهدیه غوغا بود. یک حال مناجات که گویی انسان حس می‌کرد بوی ماه مبارک رمضان به مشام می‌خورد. این ارزش دارد انسان برای خدا، خلوت برای خدا، مناجات برای خدا، عشق برای خدا چقدر قشنگ است؟ چقدر زیبا است؟ چقدر مزه می‌دهد؟ اصلاً خدا شاهد است عمل برای خدا چنان مزه‌ای می‌دهد که انسان سیر نمی‌شود امّا عمل برای دیگران کیفی ندارد. گاهی انسان حالش از خودش به هم می‌خورد که عمل برای دیگران انجام داده امّا عمل برای خدا لذّت‌بخش است، کیف دارد، حال دارد. این را امتحان کنید ببینید این حال خوش چه حسی دارد؟


 باوفاترین رفیق


از آقاجان بخواهید، این شب‌ها مصرّانه به حالت مضطر از آقا جان بخواهیم که آقا جان! شما دعا کنید زنده باشیم لیله القدر را درک کنیم. بشود یک شب لیله القدری با آقاجانمان باشیم و حال خوش و دعا و قرآن به سر بگیریم در این شب‌های استثنایی چه می‌شود از آقا بخواهیم.


«السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و الزمان»


یا بن الحسن! خیلی دوست دارد، رفیق هم اگر باشد اوست. یکی از اعزّه بزرگواران اهل حال، سردار آقاخانی عزیز ما گفت: در دفن آیت‌الله مولوی قندهاری دیدم آقا خودش آمد. او رفیق است می­آید، یک رفیق با وفاییست.




پی نوشت:


[1] بحارالأنوار، ج: 69، ص: 305، باب: 116


[2] نهج البلاغه، خطبه: 82


[3] همزه/ 2 


[4] منیة المرید، ص: 134


[5]  الحجّ/ 11


[6]  بحارالأنوار، ج: 1، ص: 121، باب: 4


[7] شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد، ج: 2، ص: 180


[8] اصول کافی، ج: 2، ص: 297


[9] بقره/ 156


[10] بحارالأنوار، ج: 94، ص: 39، باب: 55


[11] بحارالأنوار، ج: 94، ص: 36، باب: 55


* درس اخلاق آیت ال
له قرهی (مدظله العالی)، 10 خرداد 1391


http://hozeemammahdi.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید