ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

وقتی باربی‌ام به دست من چادری شد

 دیروز وقتی خاطره‌ای رو درین باره می خوندم از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی رو برای فرزند خودش تبدیل به یک فرصت کردند.


 خاطره رو با هم بخونیم:


عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم


دست و پاش 90درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت.. 


و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود


خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم


که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد


 <o:p&gt ;


 باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد… عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید…. اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت….مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون


و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه….


فکر میکنید چی شد؟


زانوهای باربی ام شکست….


 


چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم


 


و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده….


 


من بعد از اون 5 -6 تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند


 


داشتم فک میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟


مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه


ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه


 


لاکاشو پاک کردیم


موهاشو بافتیم


مث خودم چادر سرش کردم


 


و نماز جمعه هم میرفت


مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد


گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، وبلاگ سه روش


http://valayatazande.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید