ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پيامبر اسلام(ص) جهل علمی را به علم و جهالت عملی را به عدل و عقل تبديل كرد

آيت‌الله‌العظمی جوادی‌ آملی


بحثی از سلسله جلسات مباحث اخلاق در نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء









جامع مشترك بين نبوت و امامت همان مقام ولايت و ولايت نيز باطن نبوت و باطن امامت است. اين ذات قدسی از آن جهت كه ولی خدای سبحان‌اند سِمت‌هايی را با هدف آشنا كردن ما با مقصد و مقصود مشخص كرده است.


تلاش و كوشش بيشتر افراد اين است كه به مقصد برسند، ولی اينكه وقتی به مقصد رسيدند چه ك
اری انجام دهند برايشان مطرح نيست، هرچند قرآن هم اين غالب افراد را، تغذيه كرده و تعليم داده، ولی برای خواص هم برنامه‌ای ذكر كرده است. خداوند در قرآن كريم می‌فرمايد «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی؛ توشه تهيه كنيد بهترين توشه تقواست». زاد و توشه برای راه است كه مسافر به مقصد برسد وقتی به مقصد رسيد ديگر سخن از زاد و توشه نيست از آن به بعد بايد بفهمد كه در آن مقصود چه كسی را ببيند و با او چگونه گفت‌وگو كند و از او چه چيزی طلب كند. اين مسئله كمتر مورد توجه است. برای ما خوب بودن و به راهيابی به بهشت مطرح است؛ اما پس از ورود به بهشت هدفی درنظر گرفته نشده است.


اينكه در مقصد چه خبر است و از آن مقصودتان چه چيز بايد طلب كنيد، برای اوحدی از اهل بيت(ع)، پيروان و اوليای آنهاست و ولايت از آنجا شروع می‌شود كه انسانی كه به مقصد رسيده، در مقصد با مقصود چه برخوردی داشته باشد و از او چه چيز طلب كند.


اينكه در بيان نورانی از حضرت آمده است كه «من برای هراس از جهنم يا برای شوق به بهشت عبادت نمی‌كنم» يعنی من به مقصد رسيده‌ام و تلاش و كوششم برای اين است كه حال كه به مقصد رسيده‌ام از مقصودم چه چيزی بخواهم. اين «حبّ‌اً‌لله» و «شكراً‌لله» برای آن مرحله است.


زمان بعثت پیامبر(ص) بخش‌های ملی، محلی، منطقه‌ای و بين‌المللی مطح بود و حضرت برای هر چهار منطقه برنامه داشت كه آنها چطور زندگی كنند. رابطه ما با اقليت‌های دينی، مسلمان‌ها، ملحدان و مشركان چگونه باشد؟


پيامبر اسلام(ص)، برای هر سه بخش رحمت بودند، اينكه فرمود دين، جهانشمول، جهانی، «كَافَّةً لِّلنَّاسِ» و «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» است تنها به اين دليل نيست كه همه را به دين دعوت كنند. گرچه همه را به دين دعوت كرده است؛ اما عده‌ای نپذيرفتند. حال كه نپذيرفتند نبايد از سِعه رحمت الهی دور باشند، حضرت نه تنها برای اين سه قسمت رحمت بود، بلكه برای اشيای عالَم هم رحمت بود.


در زمان جاهليت كه مردم در وضعيت جهل علمی و عملی قرار داشتند، وجود مبارك حضرت امير(ع) در اولين خطبه نهج‌البلاغه وضع جهان را ترسيم می‌كند و می‌فرمايد «ب
عضی‌ها مشرك بودند، بعضی‌ها مُجسِّم، بعضی مُشبِّه و برخی ملحد بودند». در چنين فضای تيره و تاری، رسول خدا(ص) ظهور كرده بعد از اينكه ظهور كرد دو كار رسمی انجام داد، يكی اينكه جهل علمی را به علم تبديل كرد و ديگری اينكه جهالت عملی را به عدل و عقل تبديل كرد.


زيارت اربعين كه در آن همين دو برنامه برای سالار شهيدان ذكر شده، وجود مبارك امام صادق(ع) به صفوان تعليم می‌دهد كه در زيارت اربعين در پيشگاه سالار شهيدان(ع) بگوييد «خدايا ما معتقديم كه حسين‌بن‌علی(ع) قيام كرد كه مردم جاهل را عالِم كند، مردم گمراه را به راه بياورد، هم جهلِ علمی هم جهالت عملی را برطرف كند، علم، عقل و عدل را در جامعه مستحكم كند تا جامعه به مقصد برسد، اگر به مقصد رسيد آن‌گاه خواهيم گفت كه در مقصد با مقصودِ خودت چگونه رفتار كند».


بخش وسيعی از اين دعاها و مناجات‌ها برای رسيدن به مقصد است، بخش كوتاهی از ادعيه هم برای آن است كه اگر كسی به مقصد رسيد با مقصود خودش چگونه رفتار كند. وجود مبارك رسول گرامی كه فرمودند «دنيا يك سلسله زيبايی‌هايی هم دارد، لكن ابزار كار است اگر كسی به اين زيبايی دل بسپارد بايد به آن تلخی‌اش هم صبر كند».


وجود مبارك رسول گرامی اسلام(ص) مظهر دو اسم از اسم‌های خاصه خدای سبحان هستند، در قرآن كريم خداوند خود را به عنوان «رئوف» و «رحيم» معرفی كرده است و همين دو اسم را در پايان سوره مباركه توبه برای خليفه‌، جانشين و خاتم انبيايش وجود مبارك رسول گرامی(ص) ذكر كرد و فرمود «عَزِيزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ»، اين «رَؤُوفٌ رَحِيمٌ»، اسم‌های فعلی‌ هستند نه ذاتی. وجود مقدس حضرت هم مظهر فعل تام خداست. اين اسم‌های فعلی برای آن حضرت ثابت است و انسان، آثار رأفت و رحمت الهی را از زبان حضرت با عمل ايشان می‌شنود.


تنها عالِم بودن، وحی گرفتن و با معارف غيبی آشنا بودن كمالات حضرت نيست. آنها را ضبط كردن، در اين دريا غوطه‌ور شدن، در هر فرصتی يك كالای گرانبها در آوردن و جامعه را شناختن و برابر آن كالا اداره كردن اينها هم كارهای حساس رسول خداست. پيامبر(ص) درسی نزد بشر نخواند؛ اما اجتهادی هم نمی‌كند بلكه خدای سبحان دريايی بيكران را در قلب او القا كرده است. به نام معارف وحيانی و قرآن و وجود مبارك حضرت را قدرت غواصی و معرفت غوص كردن داد. خود حضرت در اين دريای بيكران وحی غواصی می‌كند، هر لحظه گوهر جديدی از اين دريا می‌آورد و به جامعه ارائه می‌كند. اين معنايش اين نيست كه وحی ـ معاذالله ـ كلام رسول است. اين‌چنين نيست حضرت جز مبدأ قابلی هيچ سِمتی ندارد. نبايد گفت حال كه او مبدأ قابلی است پس طوطی است، در حالی كه او زنبور است و عسل توليد می‌كند. او از هر زنبوری و از هر وحی‌ گيرنده‌ای بالاتر است. منتها در همان دريای وحی غوص می‌كند و از آن مطالبی را در می‌آور
د و به جامعه منتقل می‌كند؛ اما كسی كه حرف آن حضرت را بفهمد وجود نداشت.


در حديثی از كتاب «كافی» امده است: وجود مبارك معصوم(ع) درباره رسول گرامی(ص)، گفت: «ما كَلَّمَ رسول الله العباد بِكُنه عقله قَطُّ» يعنی در تمام مدت عمرش به اندازه فكر خودش با كسی حرف نزد چون كسی كه به اندازه فكر آن حضرت بفهمد نبود. در بين اين 400 و اندی سال اولين كسی كه اهل بيت(ع) را استثناء كرد، مرحوم «صدرالمتألهين» در شرح «اصول كافی» در ذيل اين حديث است. بعد «مجلسی اول»، «مجلسی دوم» و مرحوم «ملاصالح مازندرانی» كه او هم شارح اصول كافی است و شُراح ديگر. اينها گفتند اهل بيت(ع) مستثناء هستند و وجود مبارك آن حضرت اگر با كُنه عقلش با اهل بيت(ع) سخن می‌گفت آنها می‌فهميدند.


بدترين درد برای اهل بيت(ع) مخصوصاً فاطمه زهرا(س) حالتی بود كه وجود مبارك پيغمبر قبض روح شد. وجود مبارك اميرالمؤمنين(ع) حضرت را به سينه چسبانيد. افتخار علی‌بن‌ابيطالب(ع) اين بود و حضرت در سخنان ديگرشان به عنوان برجسته‌ترين فخر از مفاخر خود ذكر می‌كرد كه «سرِ مطهر پيغمبر روی سينه من بود و من حضرت را در آغوش داشتم و همان وقتی كه حضرت سر مطهرش روی سينه من بود، قبض روح شد». برای فاطمه زهرا بسيار سخت بود كه بشنود پدر بزرگوارش كه «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» است رحلت كرد.


پس از اينكه وجود مبارك حضرت را در خانه خود دفن كردند «انس» كه دربان حضرت بود و در مراسم تدفين حضور داشت به خدمت فاطمه(س) رفت و حضرت فرمود «انس! قلبت مقاومت كرد اجازه داد كه روی صورت پيغمبر خاك بريزی، روی بدن پيغمبر خاك بريزی؟! دلت آمد كه اين بدن را زير خاك بگذاری؟!»؛ اما زينب كبرا، فقط زينب و زين‌العابدين(ع) هنگام خداحافظی يكی به ديگری گفت اينها اين كشته‌های خود را دفن كردند به ما اجازه ندادند بدن طیّب پسر طیّب، معصومِ پسر معصوم را به خاك بسپاريم، زينب كبرا گفت «می‌روم از سوی تو ای كربلا اما جان تو و جان عزيزان من»، «السلام عليكم يا أهل بيت النبوّة و يا معدن الرسالة و يا مهبط الوحی و يا مختلف الملائكة و رحمة الله و بركاته».


www.iqna.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید