ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

چرا بچه هایمان حرف ما را گوش نمی کنند؟/1

دكتر محسن بهشتي پور


ممكن است آنچه را كه فكر مي كنيد نتوانيد عمل كنيد، ولي يادتان باشد، هرچه را كه مي گويد حتما بايست به آن عمل كنيد! پس بيايد كمتر حرف بزنيم و بيشتر عمل كنيم. از هم اكنون تصميم بگيريم كه، اگركاري را قادر به انجام آن نيستيم هرگز آن را به زبان نياوريم. بارها از پدر و مادرها شنیده ایم که: ” بچه ها به حر
ف های ما گوش نمی کنند، درخانه هیچ مسئولیتی را برعهده نمی گیرند، با ما لجباری می کنند و درست، برعکس آنچه ما می گوییم عمل می کنند، به ما احترام نمی گذارند، با خشونت و تندی با ما برخورد می کنند، کارهای خود را به موقع انجام نمی دهند و …”.


بارها از معلمان شنیده ایم که: ” دانش آموزان به درس علاقه نشان نمی دهند، درکلاس انضباط را رعایت نمی کنند، به ما اعتماد ندارند، حرمتمان را نگه نمی دارند، به ما علاقه ندارند و…”.


بارها از بچه ها شنیده ایم که: ” پدر و مادرها به ما احترام نمی گذارند، به ما آزادی عمل نمی دهند، معلمان با ما صمیمی و مهربان نیستند، بزرگ ترها همیشه به ما زور می گویند و …”.


راستی چرا این همه بچه ها و بزرگ ترها از یکدیگر گله دارند؟ چرا درکنار هم احساس آرامش و شادی نمی کنند؟ چرا با هم مهربان و صمیمی نیستند؟ یکی از دلایل اصلی این نارضایتی ها، نحوه ی ارتباط بزرگ ترها با بچه هاست. انسان ها به عنوان موجوداتی اجتماعی همیشه با یکدیگر ارتباط دارند و این ارتباط به ویژه در محیط خانه و مدرسه بیشتر به چشم می خورد. پد
ر و مادر زمان زیادی در کنار فرزندان خود هستند. معلمان، ساعات مفید روز را با دانش آموزان می گذرانند. اما آنچه در مورد ارتباط مهم است، نه کمیت آن بلکه کیفیت آن است. درجمع بندی ای که درمورد روابط گروهی از پدرومادرها و معلمان با بچه ها به عمل آمده، نشان داده شده که متاسفانه بیشتر این ارتباط ها،مناسب و صحیح نبوده است. این گروه، پدر و مادرها و معلمانی بوده اند که اغلب با فرزندان و دانش آموزان خود مشکل داشته اند و ریشه ی این مشکلات، عمدتا” در نحوه ی برخورد آنها بوده است.


اگرچه اساتيد علوم اجتماعی متصدی بحث در رابطه با خانواده هستند، اما عملاً وقتی از خانواده سخن به میان می‌آید، مباحث روانشاختى، روابط زوجین، حقوق زوجین، تربيت فرزندان، سلامت خانواده و… بیشتر مطرح می‌شود. در اکثر همایش‌هایی که در این چند سال در رابطه با خانواده برگزار شده، توصیه‌های روانشناختى، تربیتى، برای اصلاح روابط زوجین و رفتار آنها با فرزندان در دستور کار بوده ولی اینکه چه ساختارهایی باعث تضعیف نهاد خانواده و چه ساختارهایی باعث تقویت نهاد خانواده می‌شود، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. يكي از اين موارد را مي توان، بررسي مشكلات فرزندان بزهكار در خانواده ها دانست. در حقيقت تمام رفتارهای نابهنجار در هر انسانی، زمينه های علت و معلولی دارد و برای شناخت يک رفتار نابهنجار بايد علل و عوامل آن را ريشه يابی کرد که به چه دلايلی اين امر اتفاق افتاده است، آن وقت است که می تواند در جهت تخفيف يا از بين بردن ناهنجاری اقدام کرد، اين که چرا نوجوان يا جوانی دست به شرارت می زند سئوال بسيارمهمي است؟ كه خانواده ها بايد به دنبال جواب آن باشند. به نظر بنده شرور بودن هم می تواند جنبه ارثی داشته باشد و هم جنبه محيطی، ولی در موارد بسيار معدودی شاهد آن هستيم که برخی از انسانها، رگه های شرارت را به صورت ارثی داشته اند از جمله قاتلين بالفطره. عامل اصلی شرارت باز می گردد به عواملی محيطی، طبق بررسی های ا
نجام شده فقط حدود 5 درصد از افراد شرور دارای جنبه های ارثی هستند و 95 درصد ديگر تحت تاثير خانواده و نوع تربيت آن قرار می گيرند پس می توان نتيجه گيری کرد که خانواده و در راس آن ( مادر ) نقش بسيار مهمی را در انحراف يا عدم انحراف نوجوان و جوان در جامعه بازی می کند.


آن چه همواره نسبت به افزايش جرايم به خصوص در رده سني نوجوانان و جوانان در جامعه هشدار داده مي شود، هيچ گاه از سوي والدين و مسئولان ذي ربط جدي گرفته نشده است. خطر و آسيب هاي اجتماعي بي شماري ممكن است جوانان و نوجوانان ما را تهديد كند اما متاسفانه علل پديد آمدن اين آسيب هاي اجتماعي و بزهكاري در جامعه ما همواره مورد غفلت بوده و هيچ گاه به صورت ريشه اي بررسي نشده است. بزهكاري همچون سايه اي نسل جوان را دنبال و در فرصت مناسب آنان را گرفتار مي كند و تا سال ها رها نخواهد متاسفانه عواملي كه در سنين بزرگسالي زمينه هاي ارتكاب جرم را فراهم مي كند، گاهي اوقات مي تواند در اطفال هم انگيزه اي براي ارتكاب جرايم باشد. با اين تفاوت كه اطفال يك سري عوامل بزهكاري خاص دارند.همچون ميل شديد به تقليد در اطفال يكي از اين عوامل است. طفل با ديدن فيلم يا رفتارهاي اطرافيان ضمن تاثير پذيري شروع به تقليد از همان رفتارها مي كند و چنان چه طفلي رفتار بزهكارانه مشاهده كند، شايد بدون هر گونه تفكري نسبت به آن، شروع به تقليد از همان حركات و رفتارها كند. يكي ديگر از عوامل موثر اين است كه طفل در محيط نامناسب پرورش يابد يا منطقه محل زندگي وي از لحاظ فرهنگي مناسب نباشد. اين امر مي تواند زمينه را براي آشنايي كودك با افراد ناباب بيش از پيش فراهم كند. عوامل مهم در بوجود آمدن بزهكاري عبارتند از: وجود فرد بزهكار و منحرف در بين افراد خانواده، از هم پاشيدن كانون خانواده، ضعف والدين در مراقبت و سرپرستي از اطفال، نبود پدر يا مادر و يا هر دو، تعارض والدين در تربيت فرزندان، گسيختگى خانواده (مرگ پدر، يا مادر، جدا شدن پدر و مادر، و
داشتن نامادري) و نامناسب بودن وضع خانواده (مانند فقر، الکليسم، بى‌مهرى پدر و مادر، بى‌انضباطي، فقدان آموزش عاطفي، بى‌‌اطلاعى از مراقبت کودک، تعداد زياد بچه و …). نبودن امکانات تفريحي، نبودن تفريحات ارزان‌قيمت، شهرنشينى و صنعتى‌شدن، زاغه‌نشيني، سينما و تلويزيون و هيجانات جنسى و …). تبعيض بين فرزندان نازپروري يا خشونت ها و تنبيه هاي افراطي مي تواند از عوامل بزهكاري باشد مى‌توان اشاره کرد. وظايف والدين نسبت به فرزندان، دقت در تعيين محل سكونت و انتخاب همسايگان، تبعيض قائل نشدن بين فرزندان حتي در بوسيدن آن ها، والدين موظف هستند رفتار و تعاملات فرزندانشان را چه در خانه و چه خارج از آن كنترل كنند.


براي پيشگيرى از بزهکارى جوانان مي توان:


الف- بهبود وضع خانواده: خانواده کاملاً سازگار مى‌تواند ريشه بزهکارى را قطع کند. بايد پدر و مادر براى سرپرستى آمادگى داشته باشند و نيازهاى خودشان وکودکان خود را بشناسند و برآورده سازند.


ب- مدرسه: پس از خانواده مدرسه در تعيين رفتار کودک قرار دارد. بايد روابط بين دانش‌آموزان و آموزگاران روابطى سالم باشد. آموزگار مدرسه مى‌تواند در شناسائى زودرس نشانه‌هاى ناسازگارى کودکان نقش مهمى داشته باشد.


ج- خدمات بهزيستى اجتماعى كه اين خدمات عبارتند از: امکانات تفريحي، خدمات مشاوره براى پدران و مادران، راهنمائى کودکان، امکانات آموزشي، و خدمات بهداشت عمومى را پيشنهاد مي كنيم.


به عقيده بنده بزهکاری به عنوان مسئله ای اجتماعی باید به همان گونه که در اجتماع رخ می دهد یعنی در عرصه خانواده، محله، مدرسه، همالان و سایر ارگان ها یا مؤسسات اجتماعی که نوجوان به نوعی در آنها عضویت دارد، بررسی شود. از دی
د جامعه شناختی این بررسی باید به مجموعه ای از اصول و تعاریف متکی باشد. برخلاف دیگر نظریه های بزهکاری که تأکید فراوان براین موضوع دارند که فرد بزهکار می خواهد خود را تطبیق دهد ولی براساس فشارهای اجتماعی و اضطرارهای ساختاری برای رسیدن به موقعیت های اجتماعی ناچار می شود به کارهای خلاف و نامشروع دست بزند، بزهکاری وقتی اتفاق می افتد که قیود فرد نسبت به اجتماع ضعیف شود یا به کلی از بین برود. يعني درحقيقت فرد بزهکار شخصی است که از قیود اجتماعی آزاد است و در واقع بزه وقتی اتفاق می افتد که فرد نسبت به قید و بندهای اجتماعی کم اعتنا یا اصلاً بی اعتنا باشد. روانشناسان، جامعه شناسان هر كدام به تنهایی كفایت لازم را در تبین علل رفتار آدمی را نداشته و غالباً اسیر تنگ نظریها، تك سبب بینی‌ها و تقیدات و تعصبات حوزه‌های نظری خود هستند. در مكتبهای جامعه‌شناسی، سازمانها، ساختارها و نهادهای اجتماعی و فرهنگی به مثابه واقعیتهای اجتماعی علت رفتار آدمی به حساب آمده‌اند و رفتارهای بزهكارانه را معلول ساختارهای اجتماعی و فرهنگي دانسته‌اند، در مقابل روانشناسان و بویژه روانكاوان آن را معلول كاركرد نیروهای سركش درونی پنداشته‌اند. گروهی از صاحب نظران نیز در مقابل به تعامل میان فرد و جامعه در فراگرد رفتار اشاره كرده‌اند. رویكرد آنان بیشتر به روانشناسی اجتماعی نزدیك است و فرد و جامعه را توماً و در كنشهای متقابل در جریانات رفتاری دخیل می‌دانند.


هر روز در کنار ما جرایم متعددی به وقوع می پیوندد و با تورق روزنامه ها، در صفحه حوادث با انواع بزهکاری آشنا می شویم: چاقوکشی، ضرب و جرح، دزدی، تجاوز و وقتی از خیابان عبور می کنیم سازمان هایی نظیر کانون اصلاح و تربیت، نیروی انتظامی، و دادگاه هایی را می بینیم که برای مجازات این گونه افراد به وجود آمده اند. ولی تا حالا فکر کرده ایم چه عواملی در به وجود آوردن فرد بزهکار مؤثر است؟ پیچیدگی عوامل مؤثر در پدیده بزهکاری سبب شده است که هر گر
وه از محققان آن را از دیدگاهی خاص بررسی کنند. روان شناسان و روان پزشکان از دیدگاه روان شناختی، حقوق دانان از دیدگاه جرم شناسی و مسایل کیفری، پزشکان و زیست شناسان از نظر عوامل مؤثر زیستی و بالاخره جامعه شناسان از دید آسیب شناسی اجتماعی.


بزهکاری پدیده اجتماعی جهانی است که معمولاً برای جرایم نوجوانان زیر ۱۸ سال به کار برده می شود. گرچه، جوامع گوناگون برحسب وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود با انواع متفاوتی از آن روبه رو هستند. در همه جوامع انسانی اصطلاح بزهکار در مورد افرادی به کار برده می شود که اعمال خلاف قانون یا موازین مذهبی آن جامعه انجام می دهند. با توجه به این که احکام در جامعه های گوناگون متفاوت است، فرد متخلف در یک جامعه، ممکن است در جامعه دیگر از تخلف مبری باشد. در کشور ما بزهکاری به مجموعه کل جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب، مجازات هایی از قبیل قصاص، دیات، حدود و تعزیزات را در پی دارد.


بنظر بنده علت ساخته شدن يك فرد بزهكار، تابع علل و عوامل اجتماعی و روانی مختلفی می‌باشد. كه مهمترین عاملی كه به نظر می‌رسد تاثیر بسزایی در گرایش جولنان به انحراف دارد، تاثیر خانواده بربزهكاری جوانان می‌باشد. خانواده كوچكترین و در عین حال مقدسترین سلول اجتماعی به شمار می‌رود كه بر اساس یك اتحاد معنوی، خونی و اجتماعی استوار گردیده است. جامعه شناسان معتقدند كه خانواده بیش از محیطهای دیگر وظیفه تربیت اخلاقی و معنوی طفل و به تعبیر دیگر نقش اجتماعی كردن كودكان و نوجوانان را بر عهده دارد. ه
ر گونه روابطی كه بین والدین بر قرار باشد به مثابه الگوی است كه كودك خودش را با آن هماهنگ می‌كند و بواقع اگر تنش را مشاهده نماید قطعاً ستیزه گر و اگر صلح و صفا را مشاهده كند قطعاً انسانی صلح خواهد شد. چرا كه نوزاد در خانواده به دنيا مي‌آيد و اولين تعاملات خود را با محيط آغاز مي‌کند. در اين کانون اوليه اولين تأثير و تأثرات متقابل آغاز مي‌شود و کودک کم کم در فرآيند رشد و اجتماعي قرار مي‌گيرد. همانطور که روان شناسان معتقدند سالهاي اوليه کودکي نقش بسزايي در رشد شخصيت و آينده او دارد. بيشتر طرحواره‌ها و شناختهاي کودک از خود، اطرافيان و محيط در اين دوران شکل مي‌گيرد. ميزان سلامت جسماني و رواني کودک بسته به ارتباطي است که خانواده با وي دارد و تا چه حد تلاش مي‌کند نيازهاي او را برآورده سازد. کودکاني که در اين سنين از لحاظ عاطفي و امنيتي در خانواده تأمين نمي‌شوند به انواع مشکلات مبتلا مي‌شوند. مشکلات اين کودکان اغلب با شيطنتها، دروغگوييها و حرف نشنيدنهاي ساده شروع مي‌شود و با توجه به وضع نابسامان خانواده به بزهکاريها و جنايات بزرگسالي منتهي مي‌شود. سخت گيري زياد والدين يا بي‌توجهي آنها، يا ننر و لوس بار آوردن کودک و برآورده ساختن کليه نيازهاي منطقي و غير منطقي او، شخصيت سالمي را به بار نخواهد آورد. سلامت خود خانواده، تعادل شخصيتي والدين و آشنايي آنها به اصولي که مي‌تواند محيط خانواده را سالمتر سازد، بسيار حائز اهميت است.


نيازهاي مرحله نوجواني دوران حساس است. بطوري که در کنار ساير تحولات و تغييراتي که از جنبه‌هاي جسماني و رواني در فرد اتفاق مي‌افتد، ويژگي مشترک و مهم ديگر آن دوران، استقلال طلبي نوجوان در خانواده است. نوجوان مي‌خواهد به طريقي رشد استقلال خود را به خانواده ثابت کند و بر اين اساس شروع به ايجاد فاصله بين خود و خانواده مي‌کند و به گروه همسالان نزديک مي‌شود. در صورتي که خانواده در اين دوران به کارکردهاي اساسي خود آشنايي نداشته باشد و
همچنين با ويژگيهاي دوران نوجواني آشنا نباشد، نخواهد توانست عملکرد تربيتي خود را به نحو احسن ايفا نمايد. و چه بسا که اقدامات نادرست از سوي خانواده، فضاي نامناسب موجود در خانواده و غيره، بيشتر و بيشتر نوجوان را از محيط خانواده دور ساخته و در صورتي که خانواده در گذشته نيز کارکرد تربيتي خود را به شيوه درست اعمال نکرده باشد و فرد از پختگي فکري کاملي برخوردار نباشد با گرايش به زمينه‌هاي ناسازگارانه مثل عضويت در گروههاي افراطي و ساير زمينه‌ها مشکلات فردي و اجتماعي زيادي را به بار خواهد آورد. سخت گيري زياد والدين و خانواده در اين دوران و همچنين سهل‌ گيري و آزاد گذاري آنها فرزند را موجودي سرکش، طغيانگر و متزلزل بار خواهند آورد. از اين گذشته اين دوران، دوران الگو گيري و همانند سازي و لازم است خانواده الگوهاي مناسبي را براي نوجوان خود فراهم سازند. ميزان حضور خانواده در اجتماع نيز در اين اهميت بسزايي دارد. بسياري از نوجوانان پريشان حال و آشفته به خانواده‌هايي تعلق دارند که از زندگي اجتماعي مجزا و بيگانه‌اند. خانواده در عين حال که کوچکترين واحد اجتماعي است، مبنا و پايه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم جامعه، افراد موفق و افراد فعال اجتماعي از داخل خانواده‌هاي سالم بيرون آمده‌اند و افراد ناسالم پرورش يافته خانواده‌هاي ناسالم هستند. انحرافات خانواده، عدم سلامت رواني خانواده، مشکلات اقتصادي و اجتماعي خانواده از لحاظ تأثيري که روي اعضاء خود دارد جامعه را تحت تأثير قرار مي‌دهد. افراد پيوند ميان خانواده و اجتماع هستند. افراد پرورش يافته در خانواده وارد اجتماع مي‌شوند و ويژگيهاي سالم يا ناسالم خود را که در خانواده دريافت کرده وارد اجتماع مي‌کنند. از اين لحاظ سلامت يک جامعه به سلامت خانواده‌هاي آن وابسته است. با توجه به شرايط امروز جامعه، افزايش مشکلات، آسيب ها و ناهنجاري ها و تغييرات زندگي نسبت به گذشته و… بنابراين چنانچه نتوانيم پايه هاي خانواده را محکم و استوار بنا کنيم در اين صورت شاهد بروز آسيب ها و ناهنجاري ها در خانواده ها خواهيم بود. امروزه انواع مختلف خشونت هاي خانگي، اعتياد، طلاق و جداي عاطفي و… از جمله آسيب هايي است که سلامت خانواده ها را به مخاطره مي اندازد. اين حقيقت وجود دارد كه متاسفانه در شرايط فعلي و با توجه به مشکلات جامعه افراد خانواده کمتر فرصت مي کنند درکنار هم باشند و باهم گفتگو و يا درد و دل کنند و
اين امر خود به خود تهديدي براي سلامت نهاد خانواده خواهد بود به همين علت بايد خانواده ها به اين امر توجه کافي داشته باشند و روابط ميان خود و فرزندانشان را بر پايه صداقت، عشق و عاطفه بنا کنند. با توجه به اينکه شخصيت فرد در خانواده شکل مي گيرد بنابراين عملکرد و رفتار کودکان در جامعه نشانده تربيت صحيح و يا غلط والدين آنان است به همين دليل بايد پدران و مادران امنيت روحي و رواني کودک را در خانواده تامين کنند و به آنها نحوه صحيح و سالم زندگي کردن و همچنين نحوه برخورد درست با مشکلات را بياموزند. در چنين شرايطي سلامت فرد و خانواده تا حدود زيادي تامين مي شود و آسيب هاي اجتماعي کمتر به درون خانواده سالم رسوخ پيدا مي کنند.


امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: حق کودک تو بر تو این است که بدانی وجود او از توست و بد و خوب او در این دنیا به تو ارتباط پیدا می‌کند و باید بدانی که در سرپرستی او مسئولیت داری و مسئول هستی که او را به بهترین وجه تربیت کنی و بر عهده توست که او را به خداوند بزرگ راهنمای کنی. همچنین ايشان در تاکید بر اهمیت شیوه تربیت درست فرزندان می‌فرمایند: با فرزندت آنچنان رفتار کن که اثر نیکوی تربیت تو مایه زیبایی و جمال اجتماعی او شود. یا اینکه او را چنان تربیت کن که بتواند در کارهای مختلف زندگی با عزت و آرزومندی زندگی کند و مایه زیبایی و جمال تو بوده باشد(مکارم‌الاخلاق صفحه 233).


چگونه رابطه خودمان را با فرزن
دانمان بهتركنيم


رفتار گروهی از پدر و مادرها با فرزندان خود همیشه خشک، خشن وهمراه با تحکم و زورگویی است و مدام آنها را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند و بیشتر از تنبیه استفاده می کنند. به ندرت با لحن آرام و مهربان با آنها به گفت و گو می پردازند و کمتر به آنان روی خوش نشان می دهند. بچه ها در حضورشان احساس آرامش و امنیت خاطر ندارند و ازآنها فاصله می گیرند. به علت ترسی که بر این کودکان حاکم است، اغلب به دروغگویی، تظاهرو فریب متوسل می شوند و به جای انضباط آگاهانه، اطاعت کورکورانه را می آموزند. این کودکان، به ویژه در دوران نوجوانی، به علت کمی ارتباط با والدین، تکیه گاه خود را در بیرون از خانواده جست وجو می کنند و درنتیجه، بیشتر درمعرض آسیب ها و انحرافات قرار می گیرند. اینان اعتماد به نفس کمتری دارند و چون محبت کافی ندیده اند، نمی توانند آن را نسبت به دیگران و به خصوص به پدر و مادر خود ابراز دارند. شادی و جنب و جوش طبیعی کودکانه را ندارند و اغلب مضطرب و افسرده اند. ازنظر درسی، به رغم سختگیری پدر و مادر با مشکلاتی روبه رو می شوند. هیچ رفتاری بیشتر از خشونت،تاثیرات منفی بر کودکان برجای نمی گذارد.


رفتار گروه دیگری از پدر و مادرها با فرزندان خود براساس تسلیم و محبت بیش ازحد است. آنها مطیع بی چون
و چرای دستورات بچه های خود هستند. هرگز، حتی دربرابر خواست های غیرمنطقی فرزندان خود به آنها “نه” نمی گویند. آنان آزاد هستند هرکاری که دلشان می خواهد، انجام دهند. هیچ نظم و انضباطی را به کودکان خود نمی آموزند. چنین کودکانی عادت می کنند که با گریه، داد و فریاد و عصبانیت خواسته های خود را عملی کنند. غذا خوردن، خوابیدن، درس خواندن و سایر فعالیت های روزانه و عادی این کودکان اغلب با دشواری انجام می گیرد و پدر و مادر باید با انواع بازی ها، جایزه ها و سرگرمی های مختلف آنها را به این کارها وادارسازند. این بچه ها اغلب بهانه گیر، پرتوقع، نازپرورده و عصبی اند. با محیط های اجتماعی به سختی سازگار می شوند. خجالتی، وابسته و غیرفعالند و کمتر می توانند توانایی های خود را نشان دهند.


گروه دیگری از والدین، نسبت به فرزندان خود بی تفاوت هستند. کمتر با آنان ارتباط فعال برقرار می سازند. دربرابر رفتارهای مثبت و منفی کودکان، عکس العمل مناسب نشان نمی دهند، از وضع درس، بازی و سایر فعالیت های آنها کمتر اطلاع دارند، نیازهای روزانه ی آنها را برطرف می کنند اما کمتر با آنان به گفت وگو و کار می پردازند. چنین کودکانی بیشتر از آنکه آزاد باشند، رها شده اند. اینان به خانواده و پدر و مادر خود احساس تعلق و وابستگی عاطفی کمتری دارند. آنها سعی می کنند بیشتر با همسالان خود درخارج از محیط خانه ارتباط برقرار سازند و درنتیجه احتمال بیشتری وجود دارد که دچار آسیب های اجتماعی شوند. کمبود محبت و وابستگی خانوادگی و خلاء عاطفی ناشی از آن، گاه این کودکان را در زمینه هایی با رشد زودرس روبه رو می کند و درنتیجه مشکلاتی برای آنها ودیگران به وجود می آید. آنان اغلب برای درس خواندن انگیزه وتمرکز کافی ندارند و چون هیچ گونه راهنمایی و کنترلی نمی شوند، وقت خود را بیهوده هدر می دهند. بی تفاوتی پدر و مادرها نسبت به فرزندان خود، عکس العمل های مختلفی را برحسب سن و شرایط دیگرشان درآنها ایجاد می کند که ظ
اهرا” متفاوتند اما ریشه ی یکسانی دارند. پرخاشگری، اضطراب، خجالت،لجبازی، افت درسی و … ازجمله این رفتارهاست که سلامت روانی آنها را تهدید می کند.


دراین بررسی، تعداد کمی از پدرومادرها برخورد درست و سنجیده با فرزندان خود داشتند. این گونه والدین، دربرخورد با کودکان خود، عملا” کمتر بامشکل مواجه بودند. این امر، اهمیت برخورد صحیح والدین را در تربیت فرزندان نشان می دهد. برخورد معلمان با دانش آموزان نیز تقریبا” وضعیتی مشابه با رفتار پدر و مادرها دارد. تعداد بسیار کمی از معلمان در برقراری ارتباط درست و سازنده با شاگردان خود موفق هستند. بیشتر معلمان رفتارهای سرد، خشن و سلطه جویانه دارند. تنبیه های سخت، تهدید و تحقیر دانش آموزان، نداشتن روابط دوستانه و صمیمانه با آنها، اجبار آنان به رعایت سکوت و اطاعت محض، خودداری از سوال و جواب، سختگیری در درس و… از رفتارهای رایج این معلمان است. بیشتر آنان در توجیه دلایل این نوع برخوردهای خود می گفتند که: ” نباید به بچه ها رو داد وگرنه کلاس را روی سر ما خراب می کنند”. مسلما” دانش آموزانی که درچنین محیط های هراس انگیز و بااین گونه برخوردهای تهدیدآمیز پرورش می یابند، تاحد بیزاری، از درس و مدرسه گریزان می شوند. آگاهانه و ناخودآگاه با معلمان لجبازی می کنند و به روش های مختلف و درنهان، نظم کلاس را برهم می زندد. کنجکاوی و خلاقیتشان سرکوب می شود. با اکراه و طوطی وار درس ها را حفظ می کنند. شوق و انگیزه ی کسب دانش و تجربه درآنها ازبین می رود و درپایان کلاس، انرژی و نیازهای سرکوب شده ی خود را به صورت رفتارهای منفی بروز می دهند. به راستی، آیا برقراری ارتباط خوب و سازنده با کودکان و نوجوانان امکان پذیرنیست؟ آیا ارتباط مناسب، آن گونه که برخی از معلمان می گویند، رفتارهای منفی آنان را تشدید می کند؟ آیا دونسل دیروز و امروز نمی توانند با زبانی جز زبان زور با یکدیگر سخن بگویند؟


&l t;P style=”TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 7.5pt 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl” dir=rtl class=MsoNormal align=justify>ادامه دارد…


http://motaharfamily.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید