«وجهه »، به كدام سو؟
جاثليق ادامه داد: اين آيه قرآن كه مى فرمايد: «همه چيزنابودمى شود، مگر وجهه خدا» (46) . وجهه خداچيست؟ چگونه است، به كدام طرف است؟ و براى آن چه دليلى داريم؟ على(ع) به خدمتگزار خويش دستور داد: مقدارى هيزم و آتش حاضر كند، وقتى هيزم آماده شد، دستور داد آنرا برافروزند، آن گاه كه آتش شعله ور شد، جاثليق را مخاطب قرارداد و فرمود: آيا مى توانى براى اين شعله آتش، وجهه و صورتى تعيين كنى؟
جاثليق گفت: نه، چون از هرطرف به سوى اين آتش روى آوريم، وجهه وصورت آن حساب خواهدشد. آن گاه على(ع) فرمود: وقتى آتشى كه مخلوق اوست و تحت تدبير الهى مى باشد، با وجود ضعف و سرعت در زوال، وجه معينى ندارد، بلكه به هرسوبنگرى وجه اوست، براى خدايى كه آتش را آفريده، و همه آنچه در ملكوت وجوددارد، در تصرف اوست، چگونه مى شود براى وى وجه معينى توصيف كرد؟ يابه حدى محدود نمود؟ يا با چشم اورا مشاهده كرد؟يا با عقل براو احاطه كرد؟ يااو را در «وهم» گنجانيد؟
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم وز هرچه گفته ايم و شنيديم و خوانده ايم
مجلس تمام گشت و به آخررسيد عمر  
; ما همچنان، در اول وصف تو مانده ايم (47)
آن گاه امام(ع) آيه قرآن قرائت كردكه مى فرمايد: «خداى يگانه راهيچ مثل و مانندى نيست، و اوبرهمه چيز شنوا و بيناست » (48) & lt;/SPAN>
درآغوش اسلام
جاثليق، باشنيدن اين توضيحات گفت: درست گفتى، اى وصى عليم و حكيم و رفيق و هادى، و من شهادت مى دهم كه غيراز خداى يگانه، خدايى نيست، محمد(ص) بنده و رسول اوست، او مبعوث به حق الهى براى بشارت و انذار است، و تو وصى و صديق و همراه و كانون سر او، و امين او در ميان اهل بيت او، و ولى مؤمنان بعد از او هستى.
آرى، هر كس تو را دوست بدارد و ولايت تورا بپذيرد، هدايت يافته، قلب او نورانى مى گردد، اعانت و كفايت و شفاعت تو را دريافت مى دارد، و هركس از تو روى برگرداند و از
راه تو منحرف شود، گمراه گرديده، فريب و زيانديده و به پيروى از هواى نفس خويش، بدون هدايت خدا و رسول(ص) مبتلا گرديده است، در صورتى كه هدايت و نورانيت تو، براى هدايت همگان كافى و شافى خواهدبود.
چراچنين كرديد؟
آنگاه جاثليق، متوجه جمعى كه در آنجا بودندگرديد و گفت: اى مردم! شمابه آرزوهاى خويش دست يافته ايد، امادرباره سنت پيامبر خود، به خطا و انحراف رفته ايد، بياييد از اين مرد اطاعت كنيد، تا هدايت و رشد يابيد. چه چيزى شما رابه اين روزگار انداخته؟ پس از اين دلايل و راهنمايى هايى كه براى شما صورت گرفته، ديگر چه عذر و بهانه اى داريد؟ وصايت سنت الهى است كه در امتهاى قبل از شمارايج بوده، و تبديل و تغيير سخنان و سنتهاى خداوند مجاز نخواهدبود.
بارى، خداوند عزوجل، اختلاف در ميان امتها راهم، در مورد تغيير اوصياى بعدازپيامبران(ع) خبرداده، و تعجب از شماست كه با مشاهده اين تغيير بازهم به ناحق قدم مى گذاريد، نكند دلها قساوت گرفته باشد، حسد ظاهرشده، و كينه ها بروزكرده، و راه تهمت و نسبت ناروا بازشده است؟!
ستايش على (ع)
سلمان مى گويد: جاثليق و دانشمندان همراه او مسلمان شدند، و شهادت به وصايت على(ع) از محمد (ص) كه نبوت او برحق بود، و آن را در تورات و انجيل ديده بودند، دادند، آن گاه تصميم گرفت
ند نزد پادشاه خود بر گردند و آنچه را ديده و شنيده بودند، بازگو نمايند.
امام على(ع) هم گفت: حمد خدايى راكه دلايل نبوت محمد(ص) و آل او راآشكار ساخت، دين خويش را عزت و نصرت بخشيد، پيامبر خود را تصديق نمود، آيين او را برهمه اديان پيروز گردانيد، اگرچه مشركان اين جهت را پسند نمى داشتند.
الحمدلله رب العالمين و صلى الله على محمدوآله. آن گاه جماعت حاضردرمسجد، به هم تبريك گفتند، چون على(ع) با دلايل و برهان محكم خويش توانسته بود، غبار ذلت و زبونى را از آنان برطرف نمايد.سپس به على(ع) هم گفتند: اى ابوالحسن! خدا به تو جزاى خيردهد، كه توانستى حق پيامبر خويش را ادا كنى.
آن گاه جمعيت حاضر در مسجد متفرق شدند، در حالى كه گويا آن مطالب و حقايق را، اصلا نشنيده و نفهميده اند، و آنچه را هم شنيده بودند به فراموشى سپردند!
تكرار تاريخ
سلمان خيرمى گويد: مسيحيان از مسجد بيرون آمدند، مردم هم متفرق شدند، وقتى مسيحيان مى خواستند «مدينه» را ترك بگويند، در حالى كه مسلمان شده و در حق على(ع)دعا مى كردند، براى خداحافظى نزد آنحضرت آمدند، على(ع)هم از خانه بيرون آمد و با آنان نشستى صورت داد.
� D;· اى على، كه جمله عقل و ديده اى بازگو، دانم كه اين اسرار هوست صد هزاران مى چشاند روح را صدهزاران روح بخشد هوش را بازگو اى بازعرش خوش شكار تاچه ديدى اين زمان از كردگار
· &nb
sp; شمه اى واگو، از آن چه ديده اى زانكه بى شمشيركشتن، كاراوست كه خبر نبود، دل مجروح را كه خبرنبود، دوچشم و گوش را تاچه ديدى اين زمان از كردگار تاچه ديدى اين زمان از كردگار (49)
آن گاه جاثليق، لب به سخن گشود و گفت: اى وصى محمد(ص) و پدر نسل او، ما اين امت را در هلاكت مى بينيم، چون اينان مثل امت «بنى اسرائيل» از قوم موسى(ع) كه از آن پيامبر (ع) دست بر داشتند و به «سامرى» روىآوردند، شده اند. ما اين مطلب را هم يافته ايم، كه هر پيامبرى را خداوند مبعوث داشته است، او دشمنانى از شيطانهاى جن و انس دارد، كه در كار نبوت دخالت مى كنند، امت رابه هلاكت مى كشانند، وصى پيامبر(ع) راطرد مى كنند، و به جاى آن «وصى » خود ادعاى
خلافت دارند!
اكنون چيزى راكه خداوندبه صادقين وعده داده است، آن رابه مانشان داد و دانستيم اين قوم، خويش را به هلاكت كشانده اند، راه تو و راه آنان را خداوند براى ماروشن گردانيد، به اعمال آن قوم هم بصيرت يافتيم، اكنون ما از دوستداران تو، وبردين توهستيم و از تواطاعت مى كنيم.
حال هردستورى دارى بيان كن، اگر مايلى در اينجا بمانيم و تو را عليه دشمنانت يارى كنيم، اگر دستور رفتن مى دهى مى رويم، و اگر مى خواهى برگرديم منصرف مى شويم . به هرحال، براى آنچه كه پيش آمده بايد صبر و حوصله زياد داشته باشى، و اين شيوه و سنت اوصياى پسازپيامبران(ع) است، اما آيا درباره آنچه براى امت پيش آمده، عهد و پيمانى هم از پيغمبر(ص) نزد تو هست؟
اختلاف امتها!
على(ع) فرمود: آرى، بخدا سوگند، عهد و پيمانى از رسول خدا(ص) نزد من هست، كه وضع اين قوم و كارى راكه انجام داده اند بيان كرده است. چگونه ممكن است كار امت برمن پوشيده باشد؟ درحالى كه وضع من نسبت به پيغمبر(ص) مانند وضع «هارون» به موسى(ع) و «شمعون » نسبت به عيسى(ع) بوده است؟
آياشما نمى دانيد كه، كه درباره «شمعون بن حمون صفا» پسردايى عيسى(ع)، امت عيسى(ع) به اختلاف افتادندو به چهار فرقه تقسيم شدند، و اين چهار فرقه هم به هفتاد و دو فرقه تقسيم گرديدند، كه جزيك فرقه، بقيه به هلاكت رفتند؟ آيا نمى دانيد، امت موسى(ع) نيزبه هفتاد و يك فرقه تقسيم شدن
د، كه به غيرازيك فرقه، بقيه به هلاكت مبتلاگرديدند؟!
حضرت محمد(ص) هم در عهد و پيمان خويش، به من اطلاع داده، كه امت او به هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند، سيزده فرقه آنان ادعاى محبت و مودت ما را مى كنند، كه جز يك فرقه، بقيه راه ضلالت و هلاكت را پيشمى گيرند، من هم به لطف و هدايت خداوندى راه خود را در پيش دارم، و مى دانم سرنوشت اين قوم به كجامى انجامد، اينان مدت زيادى دوام نخواهند آورد، خداوند هم بازبان پيامبرخويش فرموده است: «نمى دانم، شايد اين امتحانى باشد براى شما، و بهره اى تاهنگام مرگ » (50) .
به هرحال، من در برابر آنان به خاطر اين مدت اندك، صبر پيشه ساختم، تاخداوند كار خود را در باره آنان به نهايت برساند، و سرنوشت محتوم اوفرارسد. آن گاه موضوع نفاق و حسد و كينه ها و بيمارى قلبها راپس از وفات رسول خدا(ص) مطرح كرد، و گفت: خداوندفرموده است: «منافقان از آن بترسند، كه سوره اى نازل شود، و آنچه را در قلب دارند آشكار سازد. (اى پيامبر! به آنان) بگو: استهزاءكنيد! خداوند آنچه راشما مى ترسيد به سرشما خواهد آورد (51) . و مى فهميدچه كرده ايد.
اگرهم از آنان سؤال كنى: (چرا استهزاء مى كنيد؟) مى گويند: شوخى و مزاح كرديم! آيا شما با خدا و آيات خدا و رسول او شوخى مى كنيد؟ عذر نياوريد، پس از ايمان راه كفر را پيش گرفتيد، اگر از برخى از افراد ساده لوح شماگذشت كنيم، طايفه ديگرى رابه عذاب مبتلا خواهيم كرد، چون آنان مجرم هستند (52) .
آرى، خداوند گروهى از آنان رامورد عفو قرار مى دهد، و به من هم وعده داده كه براهل فتنه پيروز شوم، و كار رابه من برگردانند، اگرچه بيهوده كاران، آن راناپسندمى دارند! ضمنا نوشته اى از رسول خدا(ص) درباره مصالحه موقت (هدنه) نزد شماهست، كه حادثه اى به وجود نياوريد، و حادثه جويى را پناه ندهيد (ودرعين حالى كه شمامسلمان شده، اما در حكومت مسيحيت به سرمى
بريد) تا حكومت اسلامى با شما وفادارى مى كند، شما هم به آن عهد وفادار باشيد، تا بر اساس آن، در ذمه و پناه دولت اسلام قرارداشته باشيد.
براى حفظ اساس اسلام
اين راهم بدانيد، كه اكنون زمان يارى ما و شمشير از غلاف بيرون كشيدن نيست، قيام به حقى عليه آنان صورت نمى گيرد، تا خود باز گردند و اطاعت مرا بپذيرند، زيرا من فريضه اى از جانب خداوند و رسول هستم، و مثل حج و زكات و روزه مى باشم (53) . بنابراين، آيا برقرارى اين احكام و حدود الهى، جز به وسيله عالم فرزانه اى كه به حق هدايت كند، و براى پيروى از ديگران برتر باشد، ممكن است؟
قرآن كريم خطاب به پيامبر(ص) مى فرمايد: «به آنان بگو آيا كسى از شريكهاى شما، كسى رابه حق هدايت مى كند؟ بگو: خداوند به حق هدايت مى كند، آن وقت كسى كه به حق هدايت مى كند براى پيروى شايسته تراست؟ يا كسى كه خود نيزهدايت پذير نيست؟ و اين چه حكمى است كه مى كنيد؟» (54) .
بارى، خداوند شما را مورد رحمت خويش قراردهد، من فريضه از جانب خدا و رسول(ص) بر شما هستم، بلكه بالاترين و عالى ترين و جامع ترين فرايض هستم، چنانكه استوارترين شخص براى تحكيم پايه هاى ايمان و شرايع اسلام مى باشم، و توانايى اين را دارم، كه نيازمنديهاى مردم را، در آنچه خير و صلاح آنها در آن است، و آنچه موجب فساد دنيا و آخرت آنان مى شود، پاسخگو و راهنماباشم.
اما اينان از من روى گردان شدند، فضل و كمال مرا مهار كردند، در صورتى كه رسول خدا(ص) امامت و پيروى از راه مرا واجب گردانيده بود، و شما خودمشاهده كرديد، آنان با وجود حجت استوارى چون من، چگونه در لباس ذلت و زبونى فرورفته بودند!
راستى، ديگر خداوند چگونه حجت خودرا براى آنان اثبات كند، در حالى كه آنان عهد و پيمان پيامبر خويش رابه فراموشى سپردند؟ با وجود اينكه آن حضرت مقام و منزلت مرابراى آنها بيان كرده، و با تاكيد فراوان آنان رابه اطاعت من فراخوانده بود؟
هم چنين، رسول خدا(ص)براساس رسالت الهى خويش، فقر و نيازمندى آنان رابه علم و دانش من، و بى نيازى مرا به علم و دانش آنان و همه امت اعلام داشته بود، چون خداوند چنين علم و حكمتى رابه من عطا فرمود، با اينحال چگونه من غمناك نباشم بركسى كه پس از روشن بودن حق، راه انحراف و گمراهى راپيش گرفته است؟! خداوند هم مى فرمايد: آن كه هواى نفس خويش راخداى خود قرار داده، و خداوند او را پس از اتمام حجت گمراه نموده، و برگوش و قلب او مهر «قهر» نهاده، و بر چشم وى پرده ظلمت كشيده، بعد از خدا چه كسى او را هدايت مى كند؟ آيامتذكر اين معنا نمى شويد؟ (55) .
خلاصه، خداوند اگر كسى را هدايت كند، در برابر او بيش از دو راه وجود ندارد: راه بهشت و دوزخ، يعنى انتخاب دنيا، يا آخرت. شما هم وضع اين قوم راديديد، و مشاهده كرديد چون امتهاى گذشته، اينان چگونه استحقاق عذاب يافتند؟ و چگونه كلام خدا را تغيير دادند، و چگونه مانند امتهاى پيشين كه سنت شكنى كردند و نابودشدند، سنت شكنى در ميان اينان نيز جريان يافت؟!
تكليف شما
اما شما، تكليف داريد به دستگيره و ريسمان محكم الهى چنگ زنيد، حزب خدا و رسول(ص) باشيد، و عهد و پيمانى را كه رسول خدا(ص) بر عهده شماگذاشته، بدان وفادار بمانيد.
فان الاسلام بدا غريبا، و سيعود غريبا (56) .
زيرا اسلام باغربت و مظلوميت آغاز گرديده، و بعدهم به غربت و بى كسى دچار خواهد شد.
بنابر اين، وقتى شما به ملت و
مملكت خويش باز گشتيد، مانند «اصحاب كهف» مخفيانه و با ملاحظه رفتار نماييد، و از اين كه وضع خود را براى زن و فرزند و دوست غمخوار و قوم خويش بيان نماييد، پرهيز داشته باشيد، زيرا اين(دستور)دين خداست كه اولياى او تقيه و مخفى كارى رارعايت كنند، چون اگر شما وضع خود را افشا كنيد، شمارا به قتل مى رسانند.
اما اگر با پادشاه ملاقات داشتيد، و فرصت مناسبى يافتيد، چنانچه در او زمينه پذيرش اسلام رامشاهده كرديد، مقدارى از مطالب رادر اختيار او بگذاريد، زيرا (اين روش يا) آن پادشاه «باب خدا» و حصار ايمان است، كه داخل آن نمى شود كسى، مگر اين كه خد از او پيمان گرفته، قلب او را نورانى گردانيده، و او را يارى كرده باشد.
بنابراين، شما به شهرهاى خود باز گرديد، بر عهد و پيمان خويش استوار باشيد، زيرا به زودى روزگارى براى مردم پيش مى آيد، كه بعد از من و اينان قدرتمندانى حاكم مى گردند، كه دين خداوند متعال را تغيير مى دهند، آيات الهى راتحريف مى كنند، اولياى خدارابه قتل مى رسانند، دشمنان خدا را عزت مى دارند، بدعتها فراوان مى شود،
و سنتها ويران مى گردد، تا جايى كه زمين از ظلم و ستم انباشته مى شود.
اميد پيروزى
اما نگران نباشيد، چه اينكه خداوند پس از سختى هاى زياد، به وسيله اهل بيت ما، بلاها و ناراحتى ها را از افراددعوت كننده به سوى خدا، برطرف مى گرداند، تاجايى كه زمين پس از آن كه از ظلم و ستم انباشته شده، از عدل و قسط لبريز مى گردد.
اين راهم بدايند كه، رسول خدا (ص) با من عهدكرده، كار رهبرى بعد از سى سال (بيست وپنج سال) از وفات آنحضرت، به من برمى گردد، اما در حالى كه فتنه ها ظهور كرده، امت درباره من اختلاف راه مى اندازند، گروهى از دين خدابيرون مى روند، و آن حضرت به من دستورداده، باناكثين بيعت شكنان (جنگ جمل)، قاسطين ستمگران (جنگ صفين)، مارقين خوارج (جنگ نهروان) (57) جنگ كنم، اگر كسى از شما آن زمان و آن شرايط رادرك كند، و بخواهد بهره اى از جهاد داشته باشد با من همراه گردد، چون بخدا سوگند اين جهاد خالص است، كه كتاب خدا و سنت رسول او آن رابراى ماخالص كرده است.
بنابراين، خدا شما را رحمت كند، پلاس خانه خود باشيد (ازقيام و نهضت خوددارى كنيد) تا زمان ظهور امر مابرسد، هر كس از شما در اين مدت بميرد، از مظلومان خواهد بود (وپاداش آنان را خواهد داشت) و هر كس از شما زنده بماند، چيزهايى را خواهدديد، كه چشم او روشن مى گردد، ان شاء الله.
اما اين راهم بدانيد، كه اين قوم با نادانى خود عليه كار من راه خطا را خواهند پيمود، چون دانايى لازم را ندارندعهد پيامبر ما را در باره ما مى شكنند، و به زودى در ميان آنان پادشاهى به وجود خواهد آمد، كه عهد خدا و رسول در ميان آنان كهنه و فرسوده مى گردد، آنچه به آنها تذكر داده شده فراموش مى كنند، چون امتهاى گذشته به بلاهايى مبتلا مى گردند، تاجايى كه به هرج و مرج و فساد و ستمگرى گرفتار مى شوند، چون مدت آنان طولانى و بلاهاى آنان شديد مى باشد، و من هم مامور به صبر و تسليم دربرابر حكم خدا هستم، اما هر شخص مؤمنى در آن بلاى عظيم و حوادث تلخ، رنج مى برد و خون دل مى خورد، تا جان بسپارد و خداى خويش را ملاقات كند.
اما، واى به حال آنهايى كه به «ثقلين» چنگ مى زنند و حوادث سختى كه بر آنان وارد مى كنند، واى به حال جوجه هاى آل محمد(ص) (58) از دست خليفه اى كه به زوربرگرده مردم سوار مى شود، كه فاجر و خوشگذران است و فرزند مرا و فرزندان او رامى كشد (59) .
پيروزى نهايى
ولى خداى مهربان، زمين را از حجت و پيشوا خالى نمى گذارد، آن حجت ياظاهر و قابل مشاهده است، يا در پس پرده غيبت مى ماند، تا دلايل بينات الهى بامردم قطع نگردد، و عطاى الهى متعلق به كسانى باشد كه از اوپيروى مى كنند.
اما چنين اهل ايمانى كجايند؟ تعداد آنان چند نفر است؟ آنان افراد كمى هستند، ولى آنان بزرگوارانى هستندكه در پيشگاه خداوند عظمت والايى دارند، تاجايى كه خداوند به وسيله آنان دين و علم خويش را حفظ مى كند، تا آنان علم الهى را در سينه هاى خويش بپرورانند و به افراد مانند خود منتقل نمايند.
آرى، اهل ايمان واقعى در چنين روزگارانى، به خاطر درك حقيقت ايمان در امواج علم فرو مى روند، و از روح يقين طراوت و استراحت مى گيرند، و يا از آنچه جاهلان با آن وحشت دارند، انس و الفت برقرار مى كنند، و آنچه را افرادخوشگذران سنگلاخ مى شمارند، براى خويش نرم و آسان مى دانند.
آرى، آنان شب رابه صبح مى آورند، در حالى كه روحهاى آنان به عالم بالاوابسته است، آنان حجتهاى خداوند روى زمين وامينان و پناهگاه بندگان خدامى باشند، آه، آه، كه من شوق فراوانى به ديدار آنها دارم، اما آنان چه صبر تلخى در برابر دشمنان دارند؟! ولى خداوند مهربان ما و آنها را در «بهشت عدن» با پدران و همسران صالح و فرزندان صالح آنان، در كنار هم فراهم مى آورد.
اشك گرم على (ع)
سلمان مى گويد: على(ع) اين مطالب را بيان كرد، آن گاه گريه و اشك سر داد، و آن جماعت هم باعلى(ع) گريه كردند، و در حالى كه باآن حضرت وداع مى كردند، گفتند: شهادت مى دهيم كه تو وصى، امام و برادر رسولخدا(ص) هستى، ماخصوصيات و عكس تورا نگه دارى مى كنيم، طولى هم نمى كشد كه پس از اين قريشى (ياپسازخلافت ابوبكر و عمر) (60) نمايندگانى به «روم» نزد پادشاه اعزام خواهند شد، و ما صورت پيامبران (ع)، صورت پيامبر شما، دو فرزند تو حسن و حسين(ع)، و سيده زنان عالمين (فاطمه – س) بعد از مريم بتول (س) را به آنان ارائه خواهيم داد، اين ياد بودها نزد ما محفوظ خواهد بود، ما هم وقتى نزدپادشاه رفتيم، از نور هدايت و برهانى كه در قلب مابه وديعت نهادى، او را با خبر خواهيم كرد، و كرامت و صبر و شكيبايى در برابر مصايبى كه بدان مبتلاشده اى براى او بيان خواهيم نمود.
اضافه بر اين، پس از بازگشت، براى دولت تو مرزبانانى مى باشيم، و نيز براى توو پيشرفت كار
تو دعوت و تبليغ به عمل مى آوريم. راستى چقدر اين بلا عظيم، واين مدت طولانى است؟ از خداوند توفيق و استقامت تو راخواهانيم، والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
سه توضيح
1– درباره سند اين كتاب، همانطور كه در آغاز اين فصل اشاره كرديم، مدارك ديگرى را از عالمان بزرگ و محدثان رجال شناس اضافه مى كنيم:
الف: محمد بن على بن حسين بن موسى قمى، معروف به «شيخ صدوق » متوفاى 381 هجرى، بخشهايى از مطالب كتاب سلمان را، در كتاب «التوحيد» صفحه هاى 286 و 316، آورده است.
ب: ابو محمد، حسن بن ابوالحسن محمد ديلمى، متوفاى 801 هجرى، همه خبر جاثليق را، در كتاب « ارشادالقلوب »، ج 2، صفحات 299 – 315 آورده است <SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr& gt;(61) .
ج: محمد باقر بن تقى، «علامه مجلسى»، متوفاى 1111 هجرى، بخشهايى از اين خبر را، در بحارالانوار، ج 3، ص 272 و ص 328 و ص 334، و ج 10، ص 52 -62 و ج 41، ص 308 و 309 و ج 55، ص 9 و همه خر جاثليق را درج 30، ص 53-82، ذكر نموده است.
&#x 0D;د: ميرزا حسين بن محمد تقى، معروف به «محدث نورى» متوفاى 1320هجرى، همه كتاب سلمان را، در كتاب عميق «نفس الرحمن فى فضائل سلمان»، ص 329 و ص 489-511، با ذكر سلسله راويان حديث، ضبط نموده است.
ه – علامه شيخ عبدالحسين امينى، متوفاى 1390 هجرى بخشهايى از «خبرجاثليق» را در كتاب عظيم «الغدير»ج 7، ص 178-179، آورده است.
ز – دكتر حسين مجيب مصرى، در كتاب «سلمان فارسى، در ترازوى ادب و تحقيق» به ترجمه فارسى «حسين يوسفى آملى»، خلاصه «خبر جاثليق» را، ص 214 و 215 در طى يك صفحه آورده است.
2– اينجانب، تاكنون ترجمه كاملى از كتاب سلمان را مشاهده نكرده بودم، بدين جهت همه كتاب را از اول تاآخر ترجمه نموده، و در مواردى توضيح اندكى داخل پرانتز، و نيز مداركى را از كتابهاى شيعى و اهل سنت درپاورقى به آن اضافه كرده ام.
3– همانطور كه در آغاز فصل اشاره شد، در «كتاب سلمان» و خبر جاثليق، از نظرمحتوايى، نكاتى وجود دارد، كه قابل بحث و بررسى بيشترى مى باشد، كه اين كار به وقت ديگرى موكول گرديد.
پی نوشت:
46. سوره قصص، آيه 88.
47. كليات سعدى، ديباچه، ص 53.
48. سوره شورى، آيه 11.
49. مثنوى معنوى، دفتر اول، ص 98.
50. سوره انبياء آيه 111.
51. سوره توبه، آيه 64 و 65.
52. سوره توبه، آيه 64 و 65.
53. امام باقر(ع) نيز فرموده: بنى الاسلام على خمس: الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الولاية… اص
ول كافى، ج 2، ص 21.
54. سوره يونس، آيه 35.
55. سوره جاثيه، آيه 23.
56</SPAN& gt;. كنزالعمال، ج 1، ص 238; بحارالانوار، ج 8، ص 12.
57. اين موضوع را امام(ع) در خطبه سوم نهج البلاغة بيان فرموده، و رسول خدا(ص) هم فرموده است: ستقاتل بعدى الناكثين و القاسطين و المارقين، و ابن ابى الحديد هم مى گويد: اين خبر يكى از دلايل نبوت پيامبر(ص)است. شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 201.
58. در كتابهاى انبياء(ع): فرخين المستشهدين، يعنى جوجه هاى شهيد، به حسن و حسين(ع) گفته
شده.بحارالانوار، ج 20، ص 84.
59. اين مطلب را پيامبر(ص) نيز از قبل بيان فرموده است. ربيع الابرار، ج 2، ص 56.
60. بحارالانوار، ج 30، ص 84; تفسير قمى، ص 269.
61. الذريعة، الى تصانيف الشيعة، ج 1، ص 517.
http://library.tebyan.net


