ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

گفته بودی دوباره می آیی!



گفته بودي دوباره مي آيي

يك شب بي ستاره مي آيي
آهوان روي دشت منتظرند
سالياني گذشت منتظرند
خيره ماندن به جاده ها تا كي
دل سپردن به ناكجا تا كي
كوفه كم كم به لرزه مي افتد
آسمان هم به لرزه مي افتد
بوي باران نمي وزد در باغ
دست خود را بگير بر سر باغ

جاده ي شب بود و قدم هاي نور
كيست كه مي آيد از آن راه دور
شعله ي چشمان ترش منجلي است
خوب نديدم به گمانم علي است
لحظه به لحظه نفسم باز شد
بغض جنون قفسم باز شد
خانه ي من اينطرف است آشنا
دار و ندارم به كف است آشنا
قافله ها منتظرت نيستند
منتظر چشم ترت نيستند
بازكن اين پنجره ي خسته را
قفل گلوگير به خون بسته را
يك شب از آيينه سراغي بگير
پشت مه شهر چراغي بگير
پشت مه شهر هوايي غريب
جاده ي متروك و نوايي غريب
اي نفس پاك! سفر <SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA& gt;دير شد

روح به افلاك! سفر دير شد
ترسم از اين است كجا مانده اي
اين همه تأخير چرا مانده اي
قافله سالار! شتابي بكن
</SPAN& gt;اي دل بيدار! شتابي بكن
تا كه نگاه تو به دلها نشست
باز پر و بال غزل ها شكست
اي تو ز نسل دل مولاي عشق
اي نفس گرم، مسيحاي عشق
!
آي علمدار، علمدار پير
باز بيا دست زمين را بگير

شاعر: جواد مختاري
منبع: كتاب صدايم كن اي آفتابي ترين! (رهاورد سومين جشنواره شعر انتظار) استان مركزي


www.navideshahed.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید