ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

دو حادثه رجیع و بئر معونه

کشتار بیرحمانه مبلغان اسلام(۱) :
گروهی از نمایندگان قبائل اطراف برای کم کردن نیروی اسلام و گرفتن انتقام، از در حیله وارد شده بحضور پیامبر شرفیاب شدند و چنین گفتند :
ای پیامبر خدا ! قلوب ما بسوی اسلام متوجه و محیط ما برای پذیرش اسلام آماده گردیده است. لازم است گروهی از یاران خود را همراه ما اعزام فرمایید که در میان قبیله ما تبلیغ کنند و قران را بما بیاموزند و ما را از حلال و حرام خدا آگاه سازند.
پیامبر وظیفه داشت که بندای این گروه که نمایندگان قبیله های بزرگی بودند پاسخ مثبت بدهد و وظیفه مسلمانان است که بهر قیمتی تمام شود از این فرصت استفاده نمایند. – لذا – پیامبر اکرم(ص) دسته ای را بفرماندهی « مرثد » همراه نمایندگان قبائل، به آن نقاط فرستاد .
این دسته همراه نمایندگان قبیله از مدینه خارج و از قلمرو و قدرت مسلمانان دور شدند، و به نقطه ای بنام « رجیع » رسیدند، در آنجا نمایندگان قبائل نیات پلید خود را ابراز کردند، و بکمک قبیله «<SPAN dir=ltr& gt; هذیل » تصمیم گرفتند که افراد اعزامی را دستگیر نمایند و نابود کنند .
مسلمانان در آن نقطه در حالی که دسته های مسلح، آنها را احاطه کرده بودند، پناهگاهی جز قبضه های شمشیر خود نداشتند، از این جهت دست به قبضه های شمشیر برده، و برای دفاع از خود، آماده گردیدند ولی دشمنان آنان، سوگند یاد کردند که ما منظوری جز دستگیری شما نداریم، و مقصد ما این است که شما را به مقامات قریش زنده تحویل دهیم و در برابر آن مبلغی پول از آنها بگیریم .
مسلمانان بیکدیگر نگریستند و بیشتر آنها تصمیم گرفتند که نبرد کنند و به آنها گفتند : ما از مشرک و بت پرست پیمان نمی پذیری، سپس دست به شمشیر بردند و مردانه در راه دفاع از اسلام و تبلیغ آئین حق جان سپردند .
ولی سه نفر بنامهای « زید بن دثنه و خُبیب عَدّی و طارق » شمشیرها را غلاف کردند و تسلیم شدند، در نیمه راه « طارق » از تسلیم شدن خود ندامت و پشیمانی پیدا کرد، دست از بندرها ساخت، و شمشیر بدست گرفت و بطرف دشمن حمله آورد، دشمنان عقب نشستند و با پرتاب کردن سنگ او را بزانو در آوردند. آنقدر به او سنگ زدند که بروی زمین افتاد و جان سپرد و در همانجا بخاک سپرده شد .
ولی دو اسیر دیگر به
مقامات رسمی کفار مکه تحویل داده شد و در برابر آن، دو اسیری که از قبیله اسیر
کنندگان بودند، آزاد شدند .
« زید » را « صفوان امیه » که پدرش در جنگ « بدر » کشته شده بود خریداری نمود تا که انتقام پدر را با کشتن یک مبلغ اسلامی بگیرد، قرار شد در یک اجتماع با عظمت « زید » بدار آویخته شود؛ چوبه دار در « تنعیم » (۲) نصب گردید، قریش و یاران آنها در آن نقطه در روز مخصوصی گرد آمدند محکوم در کنار چوبه دار ایستاده و چند دقیقه بیش، از عمر او باقی نمانده بود .
« ابو سفیان » که فرعون مکه بود، و در
تمام حوادث دست او پشت پرده کار می کرد؛ رو به زید کرد و
گفت : ترا بخدائی که به او ایمان داری سوگند می دهم؛ آیا می خواهیکه محمد بجای تو کشته شود، و تو آزاد شوی و به خانه خود بر گردی ؟
زید با کمال شجاعت گفت : « من هرگز راضی نمی شوم که خاری در پای پیامبر فرو رود، اگر چه بقیمت آزادی من تمام شود ». پاسخ زید، حال ابوسفیان را دگرگون ساخت و از کثرت علاقه یاران محمد به آنحضرت& lt;SPAN dir=ltr> فوق العاده تعجب کرد و گفت : در طول عمر خود یاران هیچ کس را مثل اصحاب محمد نیافتم. که تا این حد فداکار و علاقه مند باشند .
چیزی نگذشت، که زید بالای دار ظاهر گردید و مرغ روح او بسوی جهان دیگر شتافت، و در راه دفاع از حریم حقیقت و نشر آئین اسلام و مبارزه با شرک دست از زندگی شست .
نفر دوم « خبیب » مدتها باز داشت شد؛ شورای مکه تصمیم گرفت که او را نیز در « تنعیم » بدار بزند. (۳) یش از آنکه بدرود زندگی بگوید، اشعاری چند روی چوبه دار سرود که مضمون دو بیت آنرا ما در اینجا می آوریم :
« بخدا سوگند اگر مسلمان بمیرم غصه ای ندارم که در کدام منطقه بخاک سپرده شوم؛ این مرگ رقت بار من در راه خداست و اگر بخواهد، این شهادت را بر اعضاء قطعه قطعه من مبارک می سازد ! </SPAN&g t;».
این حادثه جانگداز حال پیامبر را دگرگون و همه مسلمانان را غرق اندوه کرد .
« حسان بن ثابت » شاعر زبر دست مسلمانان اشعار غم انگیزی سرود که ابن هشام در سیره خود نقل کرده است پیامبر اکرم(ص) از این نگران بود که جریان تکرار شود؛ و از این راه سپاه نبلیغ که با زحمتهای زیادی تربیت می شدند؛ ضربه های غیر قابل جبرانی ببیند و این نیروی مقدس که بالاتر از مجاهدان صحنه های جنگ هستند دستخوش سوء قصد گروهی پلید شوند .
مدتها نعش این مبارز مذهبی بالای چوبه دار بود، و گروهی در اطراف آن پاس می دادند تا اینکه بدستور پیامبر دو نفر از مسلمانان دلیر، نعش او را شبانه دزدیدند و دفن کردند .


فاجعه بئر معونه :
سال سوم هجرت با تمام حوادث تلخ و آموزنده خود پایان یافت و سال چهارم هجرت با هلال محرم آغاز گردید، در ماه صفر همان سال، « ابوبراء » وارد مدینه شد، پیامبر او را به آئین اسلام دعوت نمود، ولی او نپذیرفت، و دور
ی هم نجست، به حضرتش عرض کرد، اگر سپاه تبلیغ نیرومندی را روانه
صفحات « نجد » کنید، امید است ایمان بیاورند. زیرا تمایلات آنها به توحید زیاد است، پیامبر فرمود، از حیله و مکر، عداوت و دشمنی مردم « نجد » خائفم، می ترسم جریان فاجعه « رجیع » که منجر به کشته شدن رجال علمی و تبلیغی گردید؛ تکرار شود « ابو براء » گفت : ستون اعزامی شما در پناه من هستند و من ضمانت می کنم که آنها را از هر حادثه سوء حفظ نمایم .
چهل نفر از رجال علمی اسلام که حافظ قران و احکام بودند بفرماندهی « منذر » رهسپار « نجد » گردیدند؛ و در کنار « بئر معونه » منزل کردند پیامبر نامه ای که مضمون آن دعوت به آئین اسلام بود به یکی از سران « نجد » بنام « عامر بن الطفیل » نوشت و یک نفر از مسلمانان مأمور شد، که نامه رسولخدا(ص) را به ع
امر برساند، او نه تنها نامه رسولخدا(ص) را نخواند، بلکه حامل نامه را نیز
بقتل رسانید، و از عشایر و قبائل اطراف کمک طلبید و منطقه ای که سپاه تبلیغی در آنجا فرود آمده بودند با نیروهای «عامر» محاصره شد .
سپاه تبلیغی اسلام، نه تنها مبلغان ارشد و زبر دستی بودند بلکه مردمی شجاع و رزمنده بشمار می رفتند، تسلیم را برای خود عار و ننگ دیدند دست به قبضه شمشیر بردند و پس از جنگی خونین، همه شربت شهادت نوشیدند، جز « کعب بن زید » که با بدن مجروح خود را به مدینه رساند، و جریان را اطلاع داد .
این فاجعه جانسوز و بزرگ، عالم اسلام و مسلمانان ر
ا
سخت ناراحت ساخت و مدتها پیامبر بیاد شهدای « بئر معونه » بود .
این دو حادثه جانگداز همگی سوء شکست احد بود که جرأت قبائل اطراف را برای کشتن مسلمانان زیاد کرد .


 


هرگز مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود&l t;/SPAN> :
حادثه های جانگداز سرزمین رجیع و بئر معونه که منجر به کشته شدن سپاه تبلیغی اسلام گردید، موجی از تأثر و اندوه در مسلمانان ایجاد کرد، و افسردگی فوق العاده ای سراسر وجود آنها را فرا گرفت، در این موقع بیشتر خوانندگان گرامی خود بخود باین پرسش منتقل می شوند که چرا پیامبر اکرم(ص) دست به چنین عملی زد، با اینکه او در حادثه نخست ( رجیع ) تجربیات تلخی داشت، چرا بار دیگر چهل نفر را روانه نواحی بئر معونه کرد؛ مگر خود پیامبر نفرموده است « لا یلدغ المومن من جحر مرتین » مومن هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود .
پاسخ این پرسش از مراجعه به متون تاریخی روشن است، زیرا گروه دوم در حمایت و ضمانت ابو براء ( عامر بن مالک بن جعفر ) که رئیس قبیله بنی عامر بود، قرار گرفته بودند، و هرگز قبیله ای بر خلاف منویات رئیس خود کاری انجام نمی داد، و برای دادن اطمینان بیشتر، خود او در مدینه باقی ماند، تا سپاه تبلیغی بر گردند .
نقشه و تدبیر رسولخدا(ص) صحیح و منتج بود، و سپاه تبلیغی اسلام بدست قبیله ابو براء کشته نشدند با اینکه برادر زاده او عامر بن الطفیل، قبیله ابوبراء را بر ضد سپاه تبلیغ تحریک کرد – مع الوصف – احدی از آنها گوش بحرف او نداد و همگی گفتند : عموی تو آنها را امان داده است. بالاخره عامر بن الطفیل از قبیله های بیگانه مانند « سلیم » و « ذکوان » کمک گرفت، و رجال تبلیغ اسلام را بقتل رسانید .
لحظه ای که سپاه تبلیغی عازم منطقه ابوبراء گردید؛ دو نفر از میان خود بنامهای عمرو بن امیه؛ حارث بن صمه را انتخاب کردند تا شتران سپاه را به چرا ببرند؛ و مراقب آنها باشند این دو نفر گرما گرم مشغول انجام وظیفه ای بودند که به آنها محول شده بود، و از سرگذشت دوستان خود آگاه نبودند، که ناگهان « عامر بن الطفیل » بر سر آنها نیز تاخت، و بالنتیجه حارث بن صمه کشته شد؛ و عمرو بن امیه آزاد گردید .
عمرو بن امیه در باز گشت خود بمدینه بدو نفر بر خورد و یقین پیدا کرد که اینها از همان قبائلی هستند که سپاه تبلیغی اسلام را کشته اند، از این نظر هر دو نفر را در موقع خواب سر برید و بمدینه باز گشت .
او در این تصور بخطا رفته بود، آنها از قبیله ابوب
راء ( قبیله بنی عامر ) بودند، که بپاس احترام رئیس خود، خون سپاه
تبلیغ اسلام را محترم شمرده بودند .
این جریان نیز باعث فزونی اندوه پیامبر گردید و تصمیم گرفت خونبهای این دو نفر را بپردازد .


پی نوشت:


(1) حادثه ناگوار سپاه تبلیغ در سی و ششمین ماه هجرت رخ داده است. مغازی واقدی ج۱ص۳۵۴.


(2) تنعیم : نقطه ایست که آغاز « حرم » و ایان « حل » شمرده می شود، برای عمره مفرده از آنجا احرام می بندند.


(3) واقدی در مغازی می گوید : هر دو اسیر در یک روز بدار آویخته شدند. مغازی ج۱ص۳۵۸<SPAN dir=ltr& gt; .


www.lailatolgadr.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید