ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

استدلال امام باقر با هشام بن عبدالملاک برای امامت

سیدبن طاووس به سند خود از امام صادق(ع) روایت کرده که هشام بن عبدالملک به حج آمد و من و مردم هم در حج بودیم من گفتم حمد می کنم خداوندی را که محمد- را به راستی و پیغمبری فرستاده است و ما را به آن حضرت گرامی گردانید، پس مائیم برگزیدگان خدا بر خلق، پسندیدگان خدا از بندگان او و خلیفه های خداوند در زمین پس سعادتمند کسی است که متابعت ما کند و شقی و بدبخت کسی است که مخالفت ما نماید و با ما دشمنی کند.


برادر هشام خبر به او رساند اما هشام در مکه متعرض نشد بعداً از دمشق ما را فراخواند چون وارد دمشق شدیم سه روز ما را راه نداد و ما را روز چهارم فراخواند- و ماجرای تیراندازی امام پنجم آنجا رخ داد و هشام تصمیم بر قتل امام گرفت تا اینکه گفت: مثل این کمان زن هرگز ندیدم، آیا جعفر در این امر مثل تو هست؟ حضرت فرمود:


خداوند به ما اهل بیت، رسالت علم و کمال و اتمام دین را عطا فرموده است. [الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً] «مائده ۲».


چون این سخن را از پدرم شنید بسیار در غضب شد و صورتش سرخ شد و دیده راستش کج شد و اینها علامت غضب آن لعین بود. ساعتی سربزیر افکند و ساکت شد پس سربرداشت و به پدرم گفت که آیا نسبت ما و شما که همه فرزندان عبدمنافیم یکی نیست؟ پدرم فرمود که چنین است ولیکن حق تعالی ما را از سر مکنون و علم خود بهره مند ساخته است و دیگران را از آن حضّی نیست. هشام گفت: آیا چنین نیست که حق تعالی محمد را از شجره عبد مناف به سوی کافه خلق مبعوث گردانیده است از سفید و سیاه و سرخ پس از کجا این میراث مخصوص شما گردیده است؟


حال آنکه حضرت رسول- بر جمیع خلق مبعوث است و خدا در قرآن می گوید: (ولله میراث السموات و الارض) «آل عمران ۱۸۰» یعنی میراث آسمان ها و زمین برای خداست. پس به چه سبب میراث علم مخصوص شما شد و حال آنکه بعد از محمد پیغمبری مبعوث نگردید و شما پیغمبران نیستید.


پدرم فرمود: از آنجا ما را مخصوص گردانیده که به پیغمبر خود وحی فرستاد که [لا تُحرک لسانک لتعجل به] «قیامه ۱۶» یعنی زبانت را حرکت نده تا به آن عجله کنی- و امر کرد پیغمبر خود را که مخصوص گرداند ما را به علم خود و به این سبب حضرت رسول- برادر خود علی(ع) را مخصوص می گردانید به رازی چند که از سایر صحابه مخفی می داشت چون آیه نازل شده که [وتعیها اذن واعیه] «حاقّه/۱۲» یعنی نگه می دارد آن ها را گوش های نگهدارنده. پس حضرت رسول- فرمود که یا علی من از خدا درخواست کردم که آنها را در گوش تو گرداند، و به این سبب علی(ع) می گفت که حضرت رسول- هزار باب از علم تعلیم من کرد که از هر باب هزار باب دیگر گشوده می شود چنانچه شما راز خود را به مخصوصان خود می گوئید و از دیگران پنهان می دارید حضرت رسول- نیز رازهای خود را به علی- می گفت: و علی- نیز اهل بیت خود را که محرم اسرار بودند به آن رازها مخصوص گردانید و به این طریق آن علوم و اسرار، به ما میراث رسیده است.


هشام از چگونگی ادعای علم غیب علی(ع) سؤال کرد در حالیکه غیب مخصوص خداست؟


پدرم گفت: خدا همه چیز را در قرآن تا روز قیامت بیان کرده [ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی] «نحل ۸۹» برتو کتاب را نازل کردیم در حالیکه بیان کننده هر چیز است و موعظه ای برای متقین است. و باز فرموده است [و کل شی احصیناه فی امام مبین] «یس ۱۲» هر چیز را در امام آشکار شمرده ایم. ]و ما فرطنا فی الکتاب من شیء[ «انعام ۳۸» هیچ چیزی را در کتاب فرو نگذاشتیم.


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید