ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

فروغی از سیمای نهمین آفتاب

مجله، مبلغان، شماره ۱۳، الف. آشوری؛


در سایه پدر


هرچند دوره ای که جواد الائمه علیه السلام در آن حضور پدر را درک کرد، چندان طول نکشید ولی از همین دوره اندک نیز اطلاعاتی چند بر جای مانده است. این دوره خود به دو دوره تقسیم می شود:


1- قبل از مسافرت امام رضا علیه السلام به طوس</o:p&gt ;


2- بعد از آن.


در دوره اول عموما امام رضا علیه السلام درصدد معرفی حضرت و بیان لیاقت های فرزندش برای امامت و ابراز شایستگی های وی بود. البته این امر با توجه به فتنه های واقفیه لازم بود. مسعودی از قول زکریا بن آدم در این باره می گوید:


«در محضر امام رضا علیه السلام بودم، ابوجعفر علیه السلام را که کمتر از چهار سال داشت، آوردند. ابو جعفر در حضور پدر نشست و دست خود را بر زمین زد و سرش را به طرف آسمان بلند نمود و مدتی طولاتی به فکر فرو رفت. امام رو به فرزندش کرد و فرمود:


«بنفسی انت لم طال فکرک؟ ; قربانت گردم! چرا این گونه در فکر فرو رفته ای؟»


حضرت جواد فرمود: به خاطر مصیبت هایی که بر مادرم زهرا علیها السلام وارد شد. سوگند به خدا، آن دو نفر را از قبر بیرون می آورم، سپس با آتش آن ها را می سوزانم و بعد خاکستر آن ها را به طرف دریاها پراکنده می کنم. امام رضا علیه السلام در این لحظه فرزندش را در آغوش کشید; دلداری داد; بین دو چشم او را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت! تو مقام امامت داری.»


به هر صورت این مقطع زمانی ۵ سال طول کشید; یعنی، از سال ۱۹۵ ه . ق. (تولد امام جواد) تا سال ۲۰۰ ه . ق. (زمان هجرت امام رضا علیه السلام به خراسان)


نگران پدر


در سال ۲۰۰ هجری که مامون الرشید امام رضا علیه السلام را به اجبار به خراسان فرا خواند، امام رضا همراه فرزندش جواد الائمه به مکه مشرف شد. امیه بن علی می گوید:


«من نیز در این سفر همراه امام بودم. وقتی امام طواف وداع را انجام داد و برای خواندن نماز طواف نزد مقام ابراهیم علیه السلام رفت، دیدم که یکی از خدمتگزاران امام رضا علیه السلام ابوجعفر (امام جواد) علیه السلام را روی شانه اش نشانده، طواف می دهد. بعد از طواف ابوجعفر علیه السلام از شانه او پایین آمد و در حجر اسماعیل علیه السلام نشست. مدتی منتظر شدیم. ولی آمدن او طول کشید. موفق، خدمتگزار امام سراغ او رفت و گفت: فدایت شوم! حرکت کنید برویم. اما ابوجعفر علیه السلام از جای خود حرکت نکرد. غم و اندوه در چهره اش نمایان بود. فرمود: از جای خود برنمی خیزم، مگر آن که خدا بخواهد. موفق نزد امام رضا علیه السلام برگشت و موضوع را با حضرت در میان گذاشت. امام خود نزد فرزندش آمد و از او خواست برخیزد ولی او حرکت نکرد و
فرمود: از جای خود بلند نمی شوم. چگونه برخیزم! من با چشم خود دیدم چگونه شما با خانه خدا وداع کردی! من فهمیدم که دیگر امیدی به بازگشت ندارید و سرانجام با اصرار پدر از جای برخاست و راهی شد» . (۷)


آری، امام رضا علیه السلام نیز خود به شهادتش در این سفر آگاه بود. لذا در ابتدای سفر قبل از خروج از مدینه، اعضای خانواده را فراخواند و دستور داد برایش بگریند. آن گاه دست ابوجعفر علیه السلام را گرفت و او را کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد. دست ابوجعفر را روی دیواره قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله گذاشت، دست او را به قبر چسباند و از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست فرزندش را حفظ کند … آن گاه تمام وکلای خود را دعوت کرد و دستور داد از ابوجعفر علیه السلام اطاعت کنند و مخالفتی به خرج ندهند. (۸)


به این ترتیب امام رضا علیه السلام راهی خراسان شد. در این دوره (۲۰۰ ه . ق.) تا زمان شهادت (۲۰۳ ه . ق.) ارتباط بین امام رضا علیه السلام و فرزندش، جواد علیه السلام، به وسیله نامه صورت می گرفت. در یکی از نامه ها می خوانیم:


بسم الله الرحمن الرحیم.


فرزندم! خداوند به تو عمر طولانی عنایت فرماید و تو را از آزار دشمنانت مصون بدارد. فرزند عزیزم! پدرت به قربانت! همه مال و اموال من در اختیار تو است. من اکنون زنده و سر پا هستم اما از فراق تو دلخسته و غمناک می باشم. امیدوارم با رفتار نیک با خویشاوندان و کمک مالی به آنان خداوند راه رشد و صلاح را برای تو فراهم گرداند … . (۹)


آری، این نگرانی و دلتنگی های امام رضا علیه السلام ادامه داشت تا آن که زمان شهادت آن حضرت فرا رسید.


شیخ طبرسی به نقل از امیه بن علی می نویسد:


«روزی ابوجعفر علیه السلام خدمتکار خود را خواست و فرمود: اهل خانه را گردآور و بگو برای ماتم آماده شوند. من پرسیدم: برای ماتم چه کسی؟ فرمود: برای ماتم بهترین اهل زمین. و بعد از چند روز خبر رسید که امام رضا علیه السلام در همان روز که امام محمدتقی امر به ماتم کرد، به شهادت رسیده است » . (۱۰)


رویداد / زمان


1. تولد امام جواد علیه السلام / ۱۹۵ ه . ق.</P& gt;

2. هجرت امام رضا علیه السلام به خراسان / ۲۰۰ ه . ق.


3. سن امام جواد هنگام هجرت پدر / در حدود ۶ سال


4. شهادت پدر / ۲۰۳ ه . ق.


5. سن امام هنگام شهادت پدر / حدود هشت تا نه سال (×)</P& gt;

6. هجرت امام جواد به بغداد / ۲۰۴ ه . ق (۱۰ سالگی)


7. شهادت امام جواد / ۲۲۰ ه . ق آخر ذی قعده (۲۵ سالگی) ۲۵ سال و دو ماه و ۱۸ روز (××)


8. مدت امامت حضرت جواد / ۱۷ سال


بعد از این مرحله نوبت آن بود که امام نوجوان، ابو جعفر
، محمدتقی علیه السلام بر سر جنازه پدر حاضر شود; او را غسل دهد; دفن کند و نماز بخواند زیرا تنها معصوم را معصوم به خاک می سپارد و نماز می خواند. اما این واقعه چگونه روی داد و امام محمدتقی هشت، نه ساله چگونه از مدینه به خراسان آمد! حمیری و قطب راوندی به سند صحیح از معمر بن خلاد نقل کرده اند که: «امام محمدتقی روزی به من فرمود: ای معمر! سوار شو.


گفتم: به کجا؟ فرمود: سوار شو و کاری نداشته باش. چون با حضرت به صحرا رسیدم، فرمود: این جا بایست. آن جناب ناپدید شد و بعد از ساعتی برگشت. پرسیدم: فدای تو شوم! کجا بودی؟ فرمود: به خراسان رفتم و پدر مظلوم و غریبم را دفن کردم » . (۱۱)


از آخر صفر (۲۰۳ ه . ق.) زمانی که امام رضا علیه السلام در ۵۵ سالگی به شهادت رسید، (۱۲) حضرت ابوجعفر علیه السلام به عنوان نهمین امام معصوم در هشت سالگی عهده دار هدایت شیعیان شد. هرچند در این دوره خطیر، توصیه ها و وصایای امام رضا علیه السلام می توانست موجبات پذیرش امامت امام جواد از سوی شیعیان را فراهم سازد; مطالعه دقیق کتب تاریخی نشان می دهد که این توصیه ها تنها در خواص یاران مؤثر بود و عموم مردم ظاهربین منتظر دلایل عقل پسندی بودند. به این خاطر نوعی بحران دردآوری پیرامون پذیرش امامت
جواد الائمه در حال شکل گرفتن بود که حتی به تدریج برخی یاران خاص را نیز شامل می شد. از این روی امام باید صاحب ویژگی هایی باشد تا بتواند گروه های مختلف را مجاب کند و آنان را به سوی پذیرش خورشید حقیقت راهنمایی کند.


علم بی پایان امامت شاخصه ای بود که به تدریج این گروه ها و دل های پراکنده را گرد آورد.


علامه محمدباقر مجلسی می نویسد:


«وقتی امام رضا علیه السلام شهید شد، ابوجعفر علیه السلام حدود هفت سال و چند ماه داشت. مردم بغداد و حوالی، درباره امامت آن حضرت اختلاف پیدا کردند. لذا بزرگانی مانند: ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبدالرحمان بن حجاج، یونس بن عبدالرحمان و … در خانه عبدالرحمان بن حجاج گرد آمدند و به یکدیگر تسلیت گفتند.
در بین مجلس یونس بن عبدالرحمان برخاست وگفت: گریه بس است! تکلیف امامت چه می شود؟ مسائل دین را از چه کسی باید پرسید و تا کی باید صبر کرد که ابوجعفر بزرگ شود و بتواند پاسخگوی مسائل و ادای حق امامت باشد؟ ریان بن صلت که از شنیدن چنین سخنی
ناراحت شده بود، از جا برخاست و گلوی یونس را گرفت و داد زد: معلوم شد ایمان تو ظاهری بوده، در باطن درباره امامت گرفتار شک هستی. اگر امام جواد با عنایت خدا به این مقام رسیده است، اگر کودک یک روزه هم باشد، مانند پیرمرد کهنسالی دارای علم و فضیلت خواهد بود. اگر از جانب خدا نباشد، اگر هزار سال هم عمر کند، مانند یکی از مردم خواهد بود. … سرانجام موعد حج رسید و فقیهان، دانشمندان بغداد و … در قالب گروه هشتاد نفری عازم حج شدند. آنان به مدینه وارد شدند و راهی خانه امام صادق علیه السلام – که غیر مسکونی بود – شدند و مجلس بزرگی تشکیل دادند. ابتدا عبدالله فرزند موسی بن جعفر علیه السلام و عموی امام جواد وارد شد و خود را در معرض دیگران قرار داد اما به زودی معلوم شد چیزی از علم ندارد. طولی نکشید که موفق بن هارون خدمتگزار امام خبر ورود حضرت را داد. امام علیه السلام حاضر شد و تمام مسائل را جواب داد و به عمویش هم گفت:


«لم تفتی عبادی بما لم تعلم و من الامه فی هو اعلم منک؟ ; چرا برای بندگان من به چیزی که آگاهی نداشتی، فتوا دادی؟ در حالی که میان امت اعلم از تو وجود داشت » . (۱۳)


آری حتی مرحوم کلینی و ابن شهرآشوب نقل کرده اند که در یک مجلس یا چند روز متوالی، سی هزار مساله از سخت ترین مسائل پرسیدند و امام علیه السلام همه را جواب داد. (۱۴)


هجرت اجباری به بغداد


به این ترتیب به مرور بستری آرام برای پذیرش امامت وی ایجاد شد. این امر برای خلیفه عباسی ناخوشایند بود. چون بار دیگر مشروعیت وی – همان گونه که در عصر امام رضا زیر سؤال رفت – زیر سؤال می رفت. از این روی وی کوشید قبل از آن که این نهال علوی به خوبی ریشه در دل شیعیان بدواند، وی را به خراسان فرا خواند و مانع از ایجاد ثبات و آرامش در زندگی و فعالیت های او شود. از این روی یک سال (۱۵)</SUP& gt; بعد از شهادت امام رضا علیه السلام مامون برای آن که در ظاهر خود را از جرم و خطای کشتن امام رضا تبرئه کند و نادم نشان دهد، وقتی از سفر خراسان به بغداد آمد، نامه ای خدمت امام محمدتقی علیه السلام نوشت و با اعزاز و اکرام ظاهری وی را طلبید. (۱۶)


خلفای عصر امام / زمان / دوره


1. محمد امین بن هارون / تا ۱۹۸ / قبل از امامت


2. مامون بن هارون / از ۱۹۸ تا ۲۱۸ / تا سال ۲۰۳ (قبل از امامت) از ۲۰۳ تا ۲۱۸ بعد از امامت


3. معتصم عباسی / از ۱۷ رجب یا شعبان ۲۱۸ به بعد / بعد از امامت


خلفای عصر امام و تقابل حضرت با آنان


به طور کلی حضرت جواد الائمه علیه السلام در طول امامت خود با دو خلیفه عباسی روبه رو بود که مفصل ترین آن، دوره مامون یعنی، ۱۵ سال و بقیه عمر یعنی، تنها ۲ سال در دوره معتصم عباسی بود. مامون به دلیل این که با قتل امام رضا علیه السلام دچار بدنامی و تزلزل شده بود، صلاح نمی دید که بیش از آن به آزار امام بپردازد. لذا به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار، تمام سعی خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف می داشت.


یکی از شواهد موجود پیرامون قدرت شیعیان در آن دوره را می توان در زمانی مطالعه کرد که امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و شیعیان پیکر مطهرش را از خانه بیرون آوردند در حالی که شمشیر بر شانه داشتند و با هم پیمان مرگ بستند و تصمیم خلیفه مبنی بر ممانعت از تشییع جنازه را در نطفه خفه کردند. علامه محمدحسین مظفر می نویسد: «از امثال چنین حادثه ای می توان فهمید که شیعه بغداد در آن روزگاران شمار زیادی را تشکیل می داد و از اقتدار و شوکتی برخوردار بودند» . (۱۷)


اساسا ضعف حکومت مرکزی و شورش های موجود باعث شد تا مامون مرکز خلافت را به بغداد منتقل کند، (۱۸) این گویای ضعیت شکننده خلیفه بود که او را وادار به تحمل امام می کرد. بنابراین ملاطفت خلیفه نه از روی دلسوزی و حفظ آبروی ظاهری که از ترس ایجاد تزلزل در ارکان حکومت خود در آن عصر خطرناک و شورش خیز بود. و بر همین اساس پذیرش این امور از سوی امام نیز به معنای بازی خوردن و آلت دست بودن حضرت جواد از سوی خلیفه نخواهد بود.


آری امام جواد چنان جایگاه و پایگاهی در بین
شیعیان خود در سراسر جهان اسلام دارد که خلیفه از ترس آن ناچار می شود حضرت جواد علیه السلام را مانند پدرش امام رضا علیه السلام در قدرت سهیم کند. لذا امام این موضوع را می پذیرد و ولایتعهدی را قبول می کند با این شرط که هرگز در کاری دخالت نکند، قضاوت نکند، عزل و نصبی نکند و … و این امر مشروع بودن کومت خلیفه را با سؤال روبه رو می کند. بنابراین هرچند این بازی از سوی خلیفه آغاز می شود، نشان از عجز و ناچاری وی در برابر نفوذ امام در دل ها دارد. حضرت با گذاشتن شروطی مبنی بر دخالت نکردن در امور، عملا ناچار شدن خود را به پذیرش به نمایش می گذارد و نقشه خلیفه را که با این هدف در صدد کسب مشروعیت است، ناکام می گذارد. (۱۹) با این تحلیل به راحتی می توان ماهیت اساسی ازدواج اجباری امام را نیز با دختر خلیفه درک کرد. ازدواجی که در ظاهر به خاطر اعجاب خلیفه از علم و دانش امام صورت می گیرد. برخی نیز معتقدند این نرمشی بود که امام به خاطر امنیت و محفوظ ماندن شیعیان از آن بهره برد. حداقل صلاح چهل وچهار هزار نفر از سادات علوی و بنی هاشم را – که در آن عصر در حجاز، عراق، شامات و ایران پراکنده بودند و مامون هم آنان را به مرو فراخوانده و به نوعی کارگزار خود کرده بود – در نظر گرفت. (۲۰)


www.hawzah.n

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید