ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

باطن وحشتناک ریا

ظاهر زیبا و باطن زشت


یکی از علل ناله و فغان حضرات معصومین(ع)، اولیاء خدا، ابرار، اخیار، مردان الهی و انسان های ضمیر پاک، این است که نکند عمل آنها برای غیر خدا هم باشد. آنها به قدری در این راه وسواس به خرج می دهند که از تعریف و تمجید و اعمال بسیار خوب خودشان وحشت دارند. نگرانند که ولو به لحظه ای عمل آنها، عندالله تبارک و تعالی و نزد ملائکه الهی، بوی ریا بدهد.



در مقابل آنچه که راجع به مخلصین عالم می باشد، ریا است. ریا به معنای رؤیت عمل و به رخ کشاندن عمل، برای غیر از خدا است. اولیاء الهی از تعریف و تمجید وحشت دارند، می ترسند نکند عملی را که انجام داده اند باعث ریا شود و می ترسند از اینکه ظاهر آنها عندالله خوب است، اما باطن آن ها عندالله تبارک و تعالی، یک باطن خبیث باشد. لذا دائم در اضطرابند از اینکه نکند عمل آنها ولو به لحظه ای بوی غیر خدا بدهد. این حال خاص اولیاء خداست.



آنها وحشت دارند از اینکه خدای ناکرده ظاهرشان برتر از باطنشان باشد. لذا همیشه باطن اولیاء خدا برتر از ظاهرشان است. در باطن و خلوتگاه آنها غوغایی است. وقتی آنها به خلوتگاه رفتند، چنان با پروردگارشان به نجوا می پردازند که به قول آن عارف بزرگوار سید هاشم حداد ناخودآگاه جلب ملک می کنند. چنان صفا دارند، چنان حال خوشی دارند که به واسطه حال خوش آنها که بوی عطرش فضای عرش و ملکوت را پر کرده و نور عبادت آنها، تمام ملکوت را جذب کرده، ملائکه الله به مقام هبوط کشیده می شوند که در محضر این اولیاء خدا بیایند.



وقتی آیت الله قاضی، آن عارف بزرگوار به ملاحسینقلی همدانی، استاد بزرگوارشان عرضه می دارند: آقا جان! چه کنیم که ریا در عمل ما نباشد؟ می فرمایند: هر موقع در خلوت رفتی و با خدای خود شروع به مناجات کردی، فغان کن، فریاد بزن بگو: خدا! عاجز
انه از تو می خواهم باطنم را افضل از ظاهرم قرار بدهی. لذا دائم دعای اولیاء خدا در خلوت همین است.



در حقیقت دعای آنها همین روایت شریف حضرت امام محمد باقر(ع) است که فرمودند: «من کان ظاهره أرجح من باطنه خف میزانه»(۱) آن کسی که ظاهرش بهتر از باطنش باشد، صددرصد نتیجه اش این است: «خف میزانه» ترازوی اعمال او سبک است.

اولیاء وحشت بسیاری دارند از اینکه این روایت شامل حالشان شود. حضرت نمی فرمایند: اینها عملی ندارند، ظاهرشان خوب نیست. نمی فرمایند: باطنشان خراب است، بلکه می فرمایند: ظاهر نسبت به باطن برتر باشد؛ یعنی در باطنشان هم خوبی و نیکی هست؛ اما اگر ظاهر برتر از باطن بود، «خف میزانه».



لذا اولیاء می ترسند، وحشت دارند. سر آنچه که اولیاء خدا در خلوت بیان می کنند و آن چیزی که ملاحسینقلی همدانی به آیت الله قاضی می فرمایند که در خلوت فریاد بزن: خدایا! باطنم را افضل از ظاهرم بدار و نکند ظاه
رم از باطنم برتر باشد، برای این است که این یک نوع بیماری است.



ظاهر اهل ریا


مولی الموالی(ع) می فرمایند: «المرائی ظاهره جمیل و باطنه علیل»(۲) آن که اهل ریا شد، ظاهرش زیباست اما وای چه باطن مریضی دارد. کدام مریضی بدتر از مریضی روحی؟


به حاج شیخ جعفر مجتهدی گفتند: شما این همه به بیماری ها، رنج و مصیبت گرفتار شده اید، آیا به پروردگار عالم شکوه کرده اید؟ دیدند ایشان با کمال تعجب
فرمودند: بله شکوه کردم، منتها از مریضی درونی خودم شکوه کردم، فرموده بودند: اگر تمام عمرم لحظه به لحظه اش در بستر باشم و تمام بیماری های ناشناخته شده به سمت من بیایند، ولی به من تضمین بدهند که تو مریضی روحی نمی گیری، به خودش قسم همه بیماری ها را می پذیرم؛ چون مریضی روحی و مریضی باطن دردآور است.

اولیاء خدا مریضی های روحی را به خوره یعنی همان سرطان تمثیل زدند که به جان انسان می افتد. دیدید گاه کسی از سرطان خود خبر ندارد، مدتی وجودش را سرطان می گیرد و آنقدر پیش می رود که یک موقعی می گویند: فلانی بیماری لاعلاج سرطان گرفته. دکترها به او می گویند: سه یا شش ماه دیگر باقی است.



اولیاء خدا می گویند؛ مثال ریا همان بیماری خوره است که به جان انسان می افتد و او را آرام آرام می برد، یک موقعی می بیند دیگر روح طیب، پاک و الهی ندارد و خباثت وجودش را گرفته است. اولیاء از این می ترسند.



حاج شیخ جعفر مجتهدی، آن عارف بزرگوار می فرمایند: حاضرم همه بیماریهای جسمی را بپذیرم اما به شرط آن که من ناحیه الله تبارک و تعالی یا از ناحیه مولایم تضمین داده بشود که من به بیماری روحی دچار نیستم.



آن چیزی که بناست پرواز کند، به اعلی علیین برود و مشمول «انالله و انا الیه راجعون» (بقره/۱۵۶) شود، روح انسان است. اگر جسم چند صباحی هم مریض باشد، موقعی که انسان جان به جان آفرین تسلیم می کند همه دردها و گرفتاری های جسمی از بین می رود.


بارها در مکاشفه یا در عالم خواب، اولیاءخدا یا حتی انسان های عادی را دیده اند که قبلا مریض بوده اند، اما الان بشاش هستند و دیگر مریضی ندارند؛ چون با قبض روح شدن بیماری های جسمی می رود، اما آن بیماری که در انسان می ماند، بیماری روحی است- این سری است که اولیاء افشا کرده اند- وقتی انسان با این روح بیمار رفت، معلوم است کجا می خواهدبرود! برای همین اولیاء می ترسند.



آن عملی که بیشتر از همه روح را بیمار می کند و بیماری اش هم محسوس نیست، ریا است. «المرائی ظاهره جمیل و باطنه علیل» شخص ریاکار خودش هم خبر ندارد، ظاهرش ظاهر خوبی است، اما وامصیبت که باطن به خرابی رفته است. لذا اولیاء خدا می ترسند. این که همه دنبال عمل برای خدا هستند، به خاطر این است.



ارواح معذب


سید جمال الدین گلپایگانی، آن آیت حق و عارف بزرگوار نکته بسیار عالی را بیان می فرمایند، ایشان می فرمایند: من دو نوع روح را دیدم که در عذاب فریاد می زنند: یک؛ گروهی که در دنیا کافر بودند، همه چیز را انکار می کردند و به تمسخر گرفته بودند. آنها حداقل برای خودشان یک جایی نمی گذاشتند که بگویند احتمال این که آخرتی هست، عقبایی هست، بعد از این دنیا دنیایی هست، وجود دارد تا حداقل اگر گناه می کنند، دین خدا را تمسخر نکنند. اینها را دیدم که چنان جزع و فزع می کنند که بیشتر از دیگرانند.

فرمودند: دیدم هرکس نسبت به گناه خودش فغان دارد، اما یک عده بیشتر از همه فریاد می زنند و فغان دارند و اینها کسانی هستند که منکر هستند.


اما دومین گروه که بیشتر از سایر گناهکاران فریاد می زدند و ناله می کردند و اظهار عجز می کردند و عاجزانه از پروردگار عالم می خواستند که آنها را برگردانند اما خطاب پروردگار عالم این است: «کلا» (مؤمنون/ ۱۰۰)، آنهایی بودند که اهل ریا بودند.
اهل ریا درمقابل مخلصین هستند؛ چون ریا روح را به فرمایش مولی الموالی (
۳) علیل می کند، انسان را ذلیل و خوار می کند. لذا انسان باید خیلی مواظب باشد.



زشت ترین چیز نزد حضرات معصومین(ع)


می دانید زشت ترین چیزها نزد حضرات معصومین (ع) و اولیا خدا چیست؟ وجود مقدس امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) می فرمایند:«ما أقبح بالانسان باطنا علیلا و ظاهرا جمیلا» (۳) چه زشت است که آدمی باطنی مریض و علیل داشته باشد اما ظاهرش جمیل و نیکو باشد. خیلی دردناک است! به نظر من انسان باید این روایت را در قلبش حک کند و دائم برای خودش تکرار کند.

زشت ترین مسئله این است که انسان باطنش خراب باشد. خیلی باید مواظب بود. آن قدر این مسئله مهم است که آیت الله مولوی قندهاری، آن کنز خفی الهی بیان می فرمودند: از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آن مرد عظیم الشانی که از وجود مقدس مولا حضرت حجت بن الحسن المهدی (عج) توقیع شریف دارند، سؤال کردم: آقاجان! می شود سؤال کنم بالاترین ناله شما در دل شب چیست؟ ایشان به اصرار بنده لب به سخن گشودند و فرمودند: آشیخ محمد حسن! بدان ناله کسی که دل شب از خدا می ترسد این است که «خدا! باطنم چیست؟»، از باطن خود وحشت دارد. آشیخ محمد حسن! این درس دادن ها، این مباحث، ظاهر است اما نمی دانم باطنم چیست.



نشانه عاقبت به خیری


بعد نکته ای فرمودند که بسیار زیباست فرمودند: اگر آن لحظات آخر باطن خودت را دیدی یا یک طوری الان به تو تضمین دادند و فهمیدی باطنت برتر از ظاهرات است، بدان عاقبت به خیری.


چه کسانی عاقبت به خیر هستند؟ آنها که باطنشان برتر از ظاهرشان است. آنها که لطف خدا و محبت خدا شامل حالشان بشود و باطن خود را ببینند.



لذا فرمودند: حالا که از من سؤال کردی، بگذار برایت بگویم: تا یقین پیدا نکردی، باطنت برتر از ظاهرت است و تا باطنت را به تو نشان ندادند که از ظاهر خودت برتر است، هیچ گاه مطمئن نباش که تو عاقبت به خیر هستی- آیت الله مولوی قندهاری فرمودند: از آن لحظه به بعد تمام وجودم در لرزه است و می ترسم.

& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; COLOR: black; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA>


چه کسی می تواند اعلام کند من عاقبت به خیرم ولو به این که هر شب اهل تهجد باشد که توفیق شب خیزی برای همه نیست.
مگر همه می توانند توفیق داشته باشند که هر شب شب خیزی داشته باشند؟ اما چه کسی می تواند اعلام کند با این که شب خیز هستم اما باطنم از ظاهرم برتر است؟



این مرد الهی که با وجود مقدس مولایمان در ارتباط بودند، می فرمایند: شیخ محمدحسن! حالا که سؤال کردی بدان، تا موقعی که ندانستی باطنت بهتر از ظاهرت است، نه اینکه ظاهرت خبیث یا باطنت خبیث باشد، خیر. باطن اولیاء که خوب است اما باید آن قدر بالا بروی و اوج بگیری که باطنت برتر از ظاهرت شود. یعنی اگر ظاهرت این است که برای قیام در دل شب توفیق داری، اگر خدا به تو لطف کرده است که مشمول «قم اللیل» (مزمل/ ۲) شوی و تو هم قیام کنی، ولی باید ببینی باطنت چگونه است والا معلوم نیست عاقبت به خیر شوی.



نقل است که آیت الله العظمی بروجردی گریه می کردند. گفتند: آقا! شما چرا گریه می کنید؟ شما که این همه بزرگان و مجتهد پرورش دادید؟- همانطور که برای آیت الله العظمی سید ابوالحسن هم همین را بیان کردند. فرمودند: تا ندانم که دینم را می توانم سالم از این دنیا ببرم، نمی توانم بگویم عاقبت به خیرم. خیلی مهم است!



ریای خفیه


لذا- دقت کنید، نکته بسیار مهمی است. اولیاء و خصیصین ما هیچ یک از نمازهای شب و اعمال خودشان، حتی واجبات خودشان را حساب نمی کنند. می ترسند. اصلا ولو به لحظه ای در مقابل دیدگان خودشان نمی آورند که فلان کار خیر را کردم، دست فلان کس را گرفتم، فلان عمل را انجام دادم، شب خیز هستم، ابدا؛ چون می ترسند که به ریا دچار شوند و این آغاز ریا است.



ابوالعرفاء، آیت الله العظمی ادیب فرموده بودند: ای بسا ریای خفیه این باشد که در درون خودت، سیر اعمال خودت را داشته باشی. به هیچ کس هم نگویی، اما همین که در ذهنت بگذرد من فلان کار را کردم، همین عامل برای ریا می شود؛ چون این ریای خفیه در درون، یک موقعی ریای بیرونی می شود؛ چون ریا رؤیت عمل است، رؤیت عمل برای خودت هم نباید باشد.



مگر در باب اخلاص نیست که اگر عمل برای خدا است، مگر می شود انسان در درون خودش آن عمل را مرور کند و لذت ببرد که من این عمل را انجام دادم ولو به کسی هم نگوید! اگر برای خداست، دیگر دیده نمی شود، اوج گرفت، پرواز کرد، رفت به سوی پروردگار عالم.



نشانه قبولی عمل نزد باری تعالی


علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی به نقل از سیدهاشم حداد، آن عارف بزرگوار بیان فرمودند که استاد بزرگوارشان، آیت الله قاضی فرمودند: می خواهید بدانید کدام عملتان قبول است؟


خیلی مهم است. چه کسی بدش می آید بداند عملش مورد قبول حضرت حق واقع شده است. همه دنبال این هستند که بدانند اگر عملی را در درگاه حضرت حق انجام دادیم، حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام قبول کرده یا اینکه خدای ناکرده مشمول «خسر الدنیا و الاخره» (حج/۱۱) شده ایم. چه فایده اگر پروردگار عالم قبول نکند؟ در دنیا خودمان را به خسارت انداختیم، این عمل را انجام دادیم اما نتیجه نداد.


ایشان فرموده بودند: می خواهید بدانید مشمول عاقبت به خیری و قبولی عمل هستید یا نه؟ آن عملی که انجام دادی و دیگر حتی به ذهنت نیامد، بدان آن عمل را پروردگار عالم خریده است و با خودش برده است. معلوم می شود آن عمل مهر قبولی خورده است- خیلی مهم است- اما اگر مدام به ذهنت آمد: «من بودم که فلان عمل را انجام دادم»، به کسی هم نمی گویی، فقط در درون خودت مرور می کنی، معلوم نیست مورد قبول و عنایت حضرت حق باشد؛ چون کسی که برای خدا کار می کند، ریا برای خودش هم نیست. ریای خفیه این است که انسان در درون خودش عمل را تکرار کند. اما اگر آن عمل نیک که انجام دادی، دیگر در ذهنت نیامد، معلوم می شود خالص و برای خدا بوده و خدا آن را خریده است.



همه اعمال مخلصین عالم فقط برای خداست و دغدغه شان هم این است که نکند یک عملی را حتی برای مزد و اجر و حتی برای بهشت انجام بدهند. می گویند: وای بر ما! اگر عملی را انجام بدهیم به خاطر اینکه مزد و اجر بخواهیم. او خودش بلد است. او خودش بصیر است «ان الله بصیر بالعباد»(غافر/۴۴) خدا می بیند. من برای او کار می کنم، خودش می داند چگونه مزد بدهد.

اما اگر گفتم: این عمل را انجام می دهم که مثلا در بهشت باشم، این عمل را انجام می دهم که مثلا طی الارض یاد بگیرم، اولیاء خدا می گویند: چنین کسی مفت باخته است.



لذا کسانی که خدا به آن ها طی الارض را مرحمت کرد، وقتی برای اولین بار طی الارض کردند، خودشان هم نفهمیدند، یکدفعه این جریان اتفاق افتاد و هیچ دعا و ذکری را برای طی الارض نخواندند، اولیاء خدا اینطور هستند.



حیف نیست انسان این لسانی را که پروردگار عالم به او مرحمت کرده است، عوض اینکه در راه خود خدا خرج کند، به ذکری مشغول کند که فقط طی الأرض بخواهد. درست است گناه نمی کند، فحاشی نمی کند، تهمت نمی زند، ولی حیف نیست؟ اولیاء می گویند: این زبان مال خودش است، پس باید در راه خودش، خالص بچرخد. لذا اولیاء در درون خودشان هم عمل را به رؤیت ذهن خودشان نمی آورند که نکند به ریای خفیه دچار شوند. خیلی مهم است، اگر توانستیم این طور گام برداریم آن وقت غوغایی می شود.



اولیا الهی نگاهشان دائم به اوج است


اصلا اولیاء خودشان نمی دانند که اوج گرفتند. می گویند: آنهایی که کوهنوردی می کنند اگر در حالی که دارند به اصطلاح این بلندی ها را بالا می روند، یا کسانی که از روی طناب نازکی می گذرند که از این سمت دره به آن سمت بروند، اگر نگاهشان به پایین بیفتد وحشت آنها را دربرمی گیرد، می ترسند، می گویند: من بودم این همه بالا آمدم، یک موقع می افتند و سقوط می کنند.

اولیاء، عرفاء عظیم الشأن و بندگان خاص حضرت حق ولو به لحظه ای نمی گویند: من را ببین تا کجا پیش رفتم، بلکه بر عکس، دائم دارند تا اوج را می بینند، آن جایی که «قاب قوسین أو أدنی» (نجم/
۹) است.



ابو العرفاء فرمودند اگر خواستی تا «قاب قوسین أو أدنی» بالا بروی، اگر گفتی که من زید شدم، فلان شدم، تمام است. کسی که اوج را می بیند، دائم می بیند عقب افتاده، عمر دارد تمام می شود، می بیند باخته، نمی گوید: من این همه راه طی کردم، بلکه می گوید: چرا به آن اوج نرسیدم.



لذا اولیاء غره نمی شوند. عملشان در درون خودشان، در ذهنشان تکرار نمی شود که بگویند: بله من هم کسی شدم، هرگز! دائم خود را خوار و ذلیل می بینند، وحشت دارند، اصلا نگاه به عمل ندارند؛ چون نگاه به نور دارند، می خواهند به نور برسند، نگاه به افق اعلی دارند، می خواهند به آن افق اعلی برسند، کجاست که یک لحظه بگویند: چنین کردیم، اصلا متنفرند از اینکه خود بگویند یا کسی به ایشان بگوید: شما فلان عمل را انجام دادید، مقربید.



آنها وحشت دارند، مفت نمی خرند، چیزهای بزرگ می خواهند، افق اعلی، قاب قوسین را می خواهند، این حال خوش را دارند، آن وقت چه موقعی می توانند ریا داشته باشند؟! ریا مال آن کسی است که کوچک ترین عمل خوب را انجام می دهد، فکر کرده غوغایی کرده، شق القمر کرده، مدام در درون خودش تکرار می کند تا اینکه ریاءالناس می شود، اما اولیاء این طور نیستند.

بندگی یعنی این. اگر دلمان می خواهد بدانیم بندگی چیست، بندگی همین دو رکعت نمازی که می خوانیم نیست، بندگی این روزه ای که به ظاهر می گیریم نیست، بندگی یعنی اینکه انسان همه اعمالش برای خدا باشد و در درونش تکرار نشود.



باید ببینیم ریا چه می کند، بیچاره می کند، تمام اعمال انسان را دود می کند. سیاهی محض است. انسان باید همیشه به حضرت حق پناه ببرد.«أعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و أعوذ بالله أن یحضرون ان الله هو السمیع العلیم» از نفس اماره پناه ببرد که وای از این نفس دون که با انسان چه کرده. باید پناه برد آن هم نه یک لحظه نه یک ساعت، بلکه باید دائم در پناه بود.



خودمان را به حصن حصین نزدیک کنیم


یکی از راه ها هم این است. حتما انسان باید خودش را به حصن حصین نزدیک کند و کدام حصن حصینی برتر از مولا و آقامان، حضرت حجت ابن الحسن المهدی(عج)؟! با آقا حرف بزنید، خیلی این صحبت با آقا اثر دارد.


با یک دقیقه شروع کن، با آقا حرف بزن، بگو: آقا! اگر رهایم کنی نفس اماره می برد. اگر رها کنی همه شیاطینی که منتظرند من را می برند. آقاجان! به جان مادرت به تو پناه آوردم.



آقاجان! شما قرآن ناطقید، قرآن صامت می فرماید: «و اما السائل فلا تنهر» (ضحی/ ۰۱) ما گداییم، ردمان نکن، پناهمان بده. آقا! دست گدا را بگیر، اگر دستمان را رها کنی باختیم. آقاجان! شما باید مواظبمان باشی، اگرنه ، نفس، ما را به ریاکاری دعوت می کند، بدبخت می شویم.


آقاجان! به جان مادرت نرجس خاتون(س)، شما خیلی مادرتان را دوست دارید، شنیدم همه بزرگان آن هایی که به محضرتان رسیدند، تا شما را به مادرتان، حضرت نرجس خاتون قسم دادند، سریع جوابشان را دادید. آقا! یک لطفی کن به ما هم عنایتی کن.

آقا!
همین قدر که من بتوانم شب، موقع خواب اسمتان را بیاورم. حالا که نمی توانم ببینمتان، حداقل اسمتان را به زبان بیاورم. صبح تا بلند می شوم تا گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم» یاد شما بیفتم، بگویم: «السلام علیک یا مولای یا بقیه الله» اول سلامم به شما باشد. آقاجان! چقدر زیبا است تا می خواهم عملی را انجام دهم خود شما یاد مبارکتان را در ذهنم بیندازید، به من بگویید: غلام من! بنده من! مواظب باش، من می بینم، پرونده ات به دست من می رسد. اگر این کار را بکنید که لطف بزرگی کردید.

اینطور با آقا حرف بزنیم، درد دل کنیم، به خدا اینقدر دوست دارد، خودش فرموده، بزرگان فرمودند، تشویق کرده، بخصوص جوان های عزیز، آقاجان فرموده: من خیلی دوست دارم صدای جوان ها را بشنوم. جوان ها بیایند بگویند: «آقا!» من هم بگویم: «بله».

۱- بحارالانوار، ج ۸۶، ص۳۶۵، باب ۰۹


۲- غررالحکم، ص ۳۱۱، حدیث ۷۱۸۷


۳- غررالحکم، ص ۴۵۸، حدیث ۱۰۴۷۸



نویسنده: آیت الله روح الله قرهی



مرجع : روزنامه کیهان


وب سایت خبر آینده روشن

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید