ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

درس‏هایى آموزنده از مبارزات پیامبر و یاران

v       روحیه معنوی


v       پیروزی الهی


v       پیروزی پیامبر، دلیل صدق نبوت


v       ارزش فداکاری


v       زندگی حضرت، گواه حقَانیت نبوَت وی


روحیه معنوى


کسى که دو نبرد بدر و أحد را با ژرف‏نگرى مورد دقت و بررسى قرار دهد، بالا بودن روحیه معنوى مؤمنان را ملاحظه خواهد کرد. این روحیه یکى از اسبابى بود که به پیروزى آنان انجامید و در دشوارترین شرایط جنگى توانستند از خود پایدارى نشان دهند.
سران و فرماندهان نظامى دنیا به ارزش و اهمیت جنبه‏هاى معنوى روح اعتراف کرده‏اند. «ناپلئون» مى‏گوید: نسبت قدرت معنوى در میدان کارزار نسبت به توان جسمى و مادى، نسبت سه به یک [یعنى سه برابر] است.


«مونتگمرى» در جنگ جهانى دوم، بر اهمیت روحیه معنوى و تأثیر آن دردستیابى به پیروزى تأکید مى‏کند. این فرمانده نظامى جز با هوشمندى کامل و تجربه جنگى و فرماندهى نیروها به این نتیجه دست نیافته است.


تحقیقات جنگ و نبردهاى امروزى ثابت کرده که رزمنده شایسته و موفق کسى است که از هر دو روحیه معنوى و قدرت مادى برخوردار باشد. روحیه معنوى از ایمان انسان سرچشمه مى‏گیرد و رزمنده آگاهى دارد براى چه هدفى مى‏جنگد و در کنار اعتمادى که به نفس خویشتن و به فرماندهى و توان و کاردانى او دارد مبارزه مى‏کند. خداى متعال پس از جنگ بدر آیاتى نازل فرمود و در آن جایگاه روحیه معنوى و ضرورت آن را در نبردها، روشن ساخت:


یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ * وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَهٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْواهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المَصِیرُ؛(۱)


اى اهل ایمان، اگر با پیشروى و تهاجم کافران روبه‏رو گشتید، پشت به دشمن نکنید. هر که در روز جنگ بدان‏ها پشت کرد و به کنارى رفت و یا به گروهى ملحق شد، در حقیقت به خشم و غضب الهى روى آورده و جایگاهش دوزخ است که بدترین منزلگاه است.
این آیه شریفه رزمندگان را از گریختن از میدان جنگ برحذر داشته و به پایدارى و استقامت در برابر دشمن دعوت مى‏کند. کسى که از میدان کارزار فرار مى‏کند، در وعده پیروزى الهى به مؤمنین دچار شک و تردید مى‏شود، همان گونه که اگر در قدرت آفریدگار جهان شک و تردید به وجود آید، از هرگونه قدرت دشمن، ترس و بیم به دل راه مى‏یابد و از این ناحیه آن را مى‏توان نوعى شرک دانست… از طرفى دلهره و ناکامى در صفوف رزمندگان ایجاد مى‏کند و در برابر دشمن روحیه خود را ازدست داده و سبب کشته شدن مسلمانان مى‏گردد.


مؤمن باید دلى چون کوه، راسخ و پا برجا داشته و هیچ قدرتى در زمین نتواند او را به شکست وا دارد، چه این که او ارتباط با خدا دارد و مرگ هر کسى به دست خداوند است، بنابراین نمى‏سزد که مؤمن از بیم مرگ از صحنه نبرد فرار کند. از جمله آیاتى که در این زمینه نازل گشته، این آیات است:


یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمْ فِئَهً فَاثْبُتُوا وَاذکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّاب
ِرِینَ
* وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَرِئاءَ النّاسِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ؛(۲)
اى اهل ایمان، اگر با گروهى از دشمنان برخوردید ثابت قدم بمانید وخد
ا را بسیار یاد
کنید، شاید به رستگارى دست یابید و از خدا و رسول او فرمان ببرید و با یکدیگر مناقشه و کشمکش نکنید که شکست خورده و قدرت خویش را از دست مى‏دهید و صبر و شکیبایى پیشه کنید، به راستى که خداوند با صبر پیشگان است و مانند کسانى که براى خوشگذرانى و تظاهر، از شهر و دیار خود بیرون رفتند نباشید و مردم را از پیمودن راه خدا باز مى‏دارند و خداوند به آنچه انجام مى‏دهند احاطه دارد.


خداى سبحان عوامل پیروزى حقیقى را، که از قدرت معنوى سر چشمه مى‏گیرد، این گونه بیان مى‏فرماید: پایدارى و استقامت ه
نگام رویارویى با دشمن، فرار نکردن از برابر دشمن، ارتباط با ذات بارى
تعالى که اساس هر قدرت و توان در وجود انسان است، اطاعت از خدا و رسول او به وسیله پرهیز از گناه و انجام وظایف و دورى از نزاع و کشمکش و نفاق و جدایى که انسان را به ورطه شکست مى‏کشاند، صبر و شکیبایى بر دشوارى‏هاى میدان کارزار، آمادگى شرکت در جنگ بى‏آن‏که مغرور به قدرت خویش گشته و یا به آن فخر و مباهات نماید، و تنها در راه خدا مبارزه کند، نه براى کسب شهرت و خودنمایى، خداوند براى ابراز اهمیت صبر و شکیبایى در دستیابى به پیروزى مى‏فرماید:


فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِئَهٌ صابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِئَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصّابِرِینَ؛(۳)


اگر صد نفر از شما صبر و پایدارى کنند بر دویست نفر و اگر هزار نفر شکیبایى به خرج<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr lang=AR-SA&g t; دهند، به اذن خدا بر دو هزار نفر پیروز خواهند شد و خداوند با صبر پیشگان است.


در پایان یکى از عناصر مهمى را که در تقویت روحیه معنوى نقش به‏سزایى دارد یادآور مى‏شویم و آن عبارت از اعتقاد و باور مؤمن به این است که افرادى
که در راه
خدا کشته مى‏شوند نمى‏میرند، بلکه در پیشگاه خداوند زنده‏اند و خداى متعال براى آنان پاداشى بس بزرگ مهیا فرموده است.


پیروزى الهى


آن‏گاه که قدرت معنوى فزونى یافت و از ایمان به خدا و خالى بودن از هر گونه طمع‏ورزى به غنایم مادى، سرچشمه گرفت، پیروزى از ناحیه خداوند تحقق خواهد یافت. این قضیه را در روشن‏ترین شکل آن در ماجراى جنگ بدر ملاحظه مى‏کنیم، تعداد مسلمانان در جنگ بدر اندک بود و تجهیزات جنگى کمى داشتند، ولى دشمنانشان زیاد و داراى تجهیزات فراوان بودند، امّا در این نبرد مسلمانان به فرمان پیامبر خویش و براى جانفشانى در راه دفاع از عقیده و آرمان خود، نبرد نمودند. خداوند آنان را در قرآن به «اذلَّه؛ خوارشدگان» توصیف فرموده است. و انسان جز در حالت گرفتارى و ناتوانى ذاتى، احساس خوارى و ذلت نمى‏کند. خداى سبحان فرمود: «وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأنْتُمْ أَذِلَّهٌ


از اینجا بود که مسلمانان در روز جنگ بدر انتظار پیروزى نداشتند، مگر آن‏گاه که از طریق معجزه برایشان پیروزى به ارمغان آمد واین گفته خداى
سبحان براین معنا دلالت دارد
: «إِذ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّى مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ المَلائِکَهِ مُرْدِفِینَ»(۴)


از جمله آن موارد این بود که آنان با پیروزى بزرگى بر دشمن دست یافتند و براین باور بودند که این پیروزى عنایتى است از ناحیه خداوند و آنها تنها با قدرت و توان خود بدان دست نیافته‏اند: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَما رَمَیْتَ إِذ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ رَمى‏».(۵)

وقتى قضیه این چنین است، پیروزى جز از ناحیه خداوند میسر نیست، همان‏گونه که خداى سبحان فرمود: «وَمَا النّصْرُ إلّا مِنْ عِنْدِ اللّهِ» و خداوند پیروزى و نصرت خویش را جز براى کسانى که نیّت خود را تنها براى او خالص گردانده باشند، ارزانى نمى‏دارد و در جنگ أحد مسلمانان، نبرد را به فرمان خدا و رسول او آغاز نمود
ند و علایم و
نشانه‏هاى نصر وپیروزى برایشان هویدا گشت و آن‏گاه که از فرمان رسول‏خدا(ص) سرپیچى کردند و اهتمام آنها به جنگ، به جز عدّه‏اى اندک و انگشت شمار، دستیابى به غنایم گردید، بدین ترتیب پس از پیروزى طعم تلخ شکست را چشیدند.


پیروزى پیامبر، دلیل صدق نبوت


زمانى که مسلمانان براى دستیابى به کاروان بازرگانى قریش در روز بدر، آهنگ بیرون رفتن از شهر نمودند، آمادگى چندانى براى نبرد نداشتند، چرا که آنان قرار بود با گروهى از نگهبانان کاروان بجنگند و براى این کار کافى بود که با اسلحه سبک به آنان حمله‏ور شده و بر کاروان غلبه یابند، ولى در آویختن با سپاهى انبوه طبعاً نیاز به نیروى انسانى فراوان و تجهیزات کامل جنگى داشت.
پیامبر اسلام(ص) بنا به وعده پیروزى که خداوند بدو داده بود، دستور داد تا مسلمانان با سپاه قریش که آن را براى حمایت از کاروان اعزام کرده بودند وارد نبرد شوند. خداى متعال فرمود: «وَإِذ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدى‏ الطّائِفَتَیْنِ أَنَّهإ؛ه‏هُ لَکُمْ». و آن‏گاه که یکى از دو طایفه، یعنى (کاروان بازرگانى) پراکنده شد، ناگزیر وعده الهى در دیگر طایفه و گروه که همان (سپاه قریش) بود، تحقق مى‏یافت، از این رو رسول اکرم(ص) یاران خود را براى مبارزه با سپاه قریش دعوت نمود و این فرا خوانى از ناحیه برخى از یاران او با اندک تردیدى روبه‏رو شد و در نهایت با ارشاد پیامبر، دستور آن حضرت عملى گشت.


اگر رسول خدا(ص) اعتماد کامل بر صدق وحى الهى نمى‏داشت، سپاه خویش را در چنین نبردى که به دلایل ذیل، احتمال پیروزى در آن به چشم نمى‏خورد گرفتار نمى‏ساخت:


نخست، برترى تعداد نیروى انسانى مشرکین که سه برابر مسلمانان بودند و این برترى و تفوق در عرف جنگاوران برترى فوق العاده‏اى به شمار مى‏آید، به‏ویژه در آن زمان که نبرد به‏وسیله تیرو کمان و شمشیر و نیزه بوده تعداد نفرات مسلمانان در آن نبرد ۳۱۵ و تعداد نیروى مشرکان ۹۵۰ جنگجو بوده است.


دوم، برترى تجهیزات و سازو برگ نظامى و سلاح دشمن بود که از عوامل پیروزى در جنگ‏ها به شمار مى‏آید؛ مشرکین داراى ۲۰۰ مرکب سوارى و مسلمانان تنها از دو مرکب برخوردار بودند، ولى با این همه، روحیه مسلمانان فوق العاده بالا بود.
فرمانده چیره دست و ماهرى که سپاه خود را به جنگ مى‏فرستد و یقین به پیروزى دارد و سخنى چون سخن پیامبر قبل از جنگ بدر مى‏گوید که فرمود: «مژده پیروزى به شما مى‏دهم، گویى قتلگاه این قوم (مشرکان) را با چشم خود مى‏بینم» و سپس گفته‏اش عملى مى‏شود و مسلمانان به پیروزى بزرگى بر قریش دست مى‏یابند، بنابراین علت و انگیزه چنین چیزى را تنها در حقّانیت رسول خدا(ص) مى‏توان یافت که خداوند با نصرو پیروزى خویش، آن حضرت را مورد حمایت و تأیید قرار داد.


ارزش فداکارى


قبل از صلح حدیبیه، تصویرى از بهترین شکل جانفشانى مسلمانان به چشم مى‏خورد. رسول خدا(ص) و مؤمنین به گونه‏اى مسالمت آمیز آهنگ زیارت مسجدالحرام نمودند، ولى قریش از زیارت آنان جلوگیرى به عمل آوردند. پیامبر(ص) عثمان بن‏عفان را به عنوان نماینده از سوى خویش نزد قریش اعزام فرمود، ولى قریش وى را باز داشت کردند و میان مسلمانان شایع گشت که او کشته شده است، لذا پیامبر اسلام(ص) تصمیم گرفت متجاوزان را گوشمالى دهد.


مسلمانان تا چه اندازه نداى پیامبر خود را لبیک گفتند. آنها با رسول خدا(ص) عهد و پیمان بستند که تا پاى جان بایستند، و از برابر دشمن نگریزند، هر چند به کشته شدن همه آنها تمام شود. چه بزرگ و پر ارج است ایمانى که زندگى و مرگ برایش مساوى است! مسلمانان صدر اسلام با قدرت ایمان خویش مبارزه کرده و هیچ قدرتى در روى زمین توان ایستادگى در برابر آنها را نداشت. همه سرزمین‏ها را گشوده و یکى پس از دیگرى بر آنها چیره گشتند، اگر چنین ایمانى در دل مسلمانان امروز وجود داشت، ضعف و ناکامى گریبانگیر آنها نمى‏گشت، قدرت و توان ملت‏ها به تعداد جمعیت آنها نیست، بلکه به ایمان و عقیده و آرمان و جانفشانى‏هاى آنان بستگى دارد. بهترین الگو بر این معنا، مسلمانان صدر اسلام، و در عصر حاضر، ملت ویتنامند.(۶)


امروزه چقدر جهان عرب نیازمند چنین ایمانى است. آیا این آمادگى را دارند که براى باز گرداندن سرزمین‏هاى خود، با رهبران مخلص خویش پیمان مرگ ببندند و اهانت‏هایى را که<SPAN dir=ltr&gt ; به آنها روا داشته شده، به دشمن برگردانند و یا این که همان سخن را مى‏گویند که اعراب به رسول خدا(ص) گفتند: «شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَأَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا؟»


ولخرجى و اسراف در ساختن آسمان خراش‏ها و کاخ‏هاى مجلّل و تلاش بى‏وقفه براى دستیابى به اموال و تجمّلات زندگى و تفرقه و پراکندگى و کشمکش بر سر دنیا براى دست یازیدن به مال و ثروت و رسیدن به قدرت و جاه و مقام، همه این موارد، آنها را از تلاش ومبارزه براى بازپس‏گیرى سرزمین‏هاى از دست رفته خود و صَرف دارایى خود در این راه مشغول ساخته است.


زندگى حضرت، گواه حقّانیت نبوّت وى


بسیارى از پیروان دیگر ادیان که با ژرف نگرى اسلام را مورد تحقیق و بررسى قرار نداده و از شیوه عملکرد پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) آگاهى ندارند، براین باورند که قرآن [نعوذبالله‏] توسط آن حضرت و براى اهداف و مقاصد شخصى او تألیف گشته و بالأخره وى نمى‏تواند فرستاده خدا باشد.


ولى کسانى که در پى حقیقتند باید سیره و رفتار رسول گرامى اسلام(ص) و حوادث و رخدادهایى را که در زندگى آن بزرگوار اتفاق افتاده است، با دقت مورد بررسى و دقت نظر قرار دهند، در این صورت ملاحظه خواهند نمود که همه این امور مؤکّد این است که وى فرستاده بر حقّ خدا است.


تاریخ زندگى حضرت محمد(ص) هر گونه شک و تردیدى که او را مدّعى دروغین نبوّت تلقى کند از بین مى‏برد. آن حضرت از کودکى به اخلاق نکو و پسندیده معروف بود، به گونه‏اى که مردم عصر او وى را امین نامیدند.


و اینک این محمد(ص) است که از عمر شریفش چهل بهار سپرى گشته و در این مدت هرگز اتفاق نیفتاده که وى مردم را به نبوّت و یا رسالتى فرا خواند، اگر آن بزرگوار [نعوذبالله‏] انسانى ماجراجو و جاه‏طلب بود، در این مدت دست به کارى مى‏زد که رنگ ماجراجویى داشته باشد، ولى هرگز چنین عملى از او سر نزد، در صورتى که ما مى‏بینیم غالب انسان‏هاى ماجراجو& lt;/SPAN> در عنفوان جوانى دست به این قبیل کارها مى‏آلایند.


از این گذشته آنچه قابل دقت است این که ما ملاحظه مى‏کنیم آن حضرت پس از آن‏که به سن چهل سالگى مى‏رسد، تمایل به تنها زیستى و گوشه گیرى دارد، آهنگ غارحرا مى‏کند و در آنجا شب‏هاى فراوانى را به عبادت و اندیشه و تفکر مى‏پردازد و در همان‏جا که به سر مى‏برد وحى الهى بر او نازل گشته وجودش را ترس و بیم فرا مى‏گیرد و در حالى که لرزه بر اندامش افتاده به خانه‏اش بر مى‏گردد و مى‏گوید: «بر جان خویش بیمناکم». این کلمه خود، دلیلى روشن بر صدق و اخلاص وى و از بین بردن هر
گونه شک و شبهه بر عدم صدق ادعاى نبوّت آن حضرت
است.


محمد(ص) آنچه را با چشم خود دیده و او را بیمناک ساخته بود و سبب ترس و بیم در او گشت توصیف مى‏کند، به همین دلیل نوعى سرما درخود احساس مى‏کند و به خانواده‏اش مى‏گوید: «مرا بپوشانید، مرا بپوشانید.»


یکى دیگر از دلایل حقانیّت نبوّت آن حضرت، گواهى «ورقه بن نوفل»(۷) است. وى فردى آشناى به انجیل بود وهنگامى که ماجراى نزول وحى را بر حضرت محمد(ص) <SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA& gt;شنید گفت: این همان وحى است که خداوند آن را بر موسى نازل گرداند. ورقهبن‏نوفل این سخن را طبق شناختى که از زندگى بى‏پیرایه و راستین حضرت که دور از هر گونه جاه طلبى بود عنوان کرد. ورقه، درخبر مربوط به پیامبر، سیمایى از صدق و صفا مى‏بیند و عبارتى درباره او مى‏شنود که دور از فکر و اندیشه برنامه‏ریزى شده اتفاق افتاده است.


و اینک این رسول خدا(ص) است، بعد از آن‏که خداوند بدو دستور مى‏دهد، دعوت خویش را علنى سازد بر کوه صفا مى‏ایستد و قریش را با این سخن خویش مخاطب مى‏سازد: آیا اگر به شما اطلاع دهم در دامنه این کوه سپاهى وجود دارد سخنم را باور دارید؟ در پاسخ گفتند: تو در نزد ما بدسابقه نبوده‏اى و دروغى را از تو سراغ نداریم.


محمد(ص) نبوّت خویش را با بر افراشتن پرچم صدق و راستى با اعتماد کامل مطرح مى‏سازد، سراسر زندگى آن حضرت متصف به دورى از رذایل، و آراسته به پاکیزگى تام است، به گونه‏اى که او را وامى‏دارد تا با صراحت، جامعه آن روز را به مصاف بطلبد و به طور واضح و روشن اعلان نماید که زندگى او گواه بر صدق گفتار اوست.


از بهترین نظریاتى که در این زمینه عنوان شده سخن شیخ محمد خضر حسین است که مى‏گوید: «اگر حضرت محمد(ص)به دروغ ادعاى نبوّت کرده بود قضایایى که نقض کننده ادعاى او بود بر پیروان خردمند او پوشیده نمى‏ماند آن حضرت پس از بعثت مدت بیست‏و سه سال زندگى کرد و این مدت طولانى براى کسانى که از هر جنبه مى‏خواستند رسالت او را مورد مناقشه قرار دهند، کافى بود تا مراقب رفتار صاحب رسالت بوده، شاید بر نمونه‏اى از رفتار آن حضرت آگا
ه گردند که
ظاهر آن با آنچه در باطن است، تفاوت داشته باشد و یا مطلبى را ندانسته به خدا نسبت دهد و اینان بهانه‏اى به دست آورند.


از دیگر شواهد این است که رفتار آن بزرگوار&l t;/SPAN> از هرگونه خدشه در ادعاى رسالت، پاک بوده [و بالأخره‏] کسانى که بدو ایمان راسخ داشته و دل‏هاى آنان از عشق و محبت و احترام‏او لبریز بود، همان افرادى بودند که بیشتر با وى همنشینى کرده بودند و آنان که جزاندک زمانى از او مفارقت و جدایى حاصل نکردند، همان سابقین از مهاجر و انصاربودند.& lt;/P>

همان‏گونه که در سیره و رفتار پیامبر(ص) یاد آور شدیم، آن حضرت از هرگونه حس دنیاطلبى، خالى و برکنار بود، زمانى که رحلت فرمود براى خانواده‏اش چیزى از ساختمان واموال و دارایى باقى نگذاشت، بلکه فرمود: «ما پیامبران چیزى به ارث باقى نمى‏گذاریم(۸)» و هنگام وفات، زره مبارک وى جهت تأمین هزینه زندگى خانواده‏اش در گرو فردى یهودى‏بود.


تاریخ گواه است که هر رهبر و پیشوایى، داراى یک سلسله هوادار و خواص هست که از صفاتى چون او برخوردارن
د و وى را در راه رسیدن به هدف و آرمانش یارى
رسانده و غنایم را میان خود تقسیم مى‏کنند، در حالى که نزدیک‏ترین یاران محمد(ص) و همسران او الگوى زهد و پارسایى و بى‏رغبت به دنیا بوده و بیشتر به عبادت خدا مى‏پرداختند،آیا دلیلى قوى‏تر از این بر صدق و حقّانیّت نبوّت آن حضرت مى‏توان یافت؟!


پی نوشت:


1. انفال (۸) آیه ۱۵.


2. انفال (۸) آیات ۴۵ – ۴۷.


3. همان، آیه ۶۶.


4. انفال (۸) آیه ۹.


5. انفال (۸) آیه ۱۷.


6. گرچه در زمان نگارش این کتاب، از دیدگاه مؤلف، تنها جانفشانى مردم ویتنام مطرح بوده و فقط آن را سراغ داشته است، ولى واقعیت این است که برجسته‏ترین سمبل جانفشانى و ایثار را در انقلاب شکوهمند اسلامى ایران و هشت سال دفاع مقدس مى‏توان یافت که بر جهانیان نیز پوشیده نیست. «ج».


7. ماجراى حضور پیامبر نزد ورقه بن نوفل مسیحى و پیشگویى وى در مورد پیامبرى رسول& lt;SPAN dir=ltr> خدا(ص)، از جمله اسرائیلیاتى است که ساحت مقدس نبىّ اکرم منزّه از آن است. مجمع البیان، ج‏۱، ص‏۳۸۴. «ج».


8. راوى این حدیث ساختگى تنها ابوبکر است که طبق نقل تاریخ نگاران، آن را براى توجیه غصب حقوق دخت پیامبر، از جمله فدک تکرار مى‏کرد براى تفصیل بیشتر ر. ک. سنن ترمذى، ج‏۷، ص‏۱۰۹ و ۱۱۱؛ مسند احمد، ج‏۱، ص‏۱۰، ح‏۶۰؛ طبقات ابن سعد، ج‏۲، ص‏۳۱۶ و ج‏۵، ص‏۷۷؛ تاریخ ابن کثیر، ج‏۵، ص‏۲۸۶ و شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج‏۴، ص‏۸۲ و۸۵. «ج


 منبع : کتاب همراه با پیامبران در قرآن تالیف : عفیف عبد الفتاح


http://www.orvah.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید