ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شرح جنگ خندق

به نقل مشهور مورخان غزوه خندق یا احزاب در ماه شوال سال پنجم هجری، به وقوع پیوست،‌آتش افروزان اصلی نبرد احزاب، یهودیان مدینه بودند که با تحریک مشرکان، آنان را به هم پیمانی با یهود و فراهم آوردن سپاه از تمام قبایل و حمله به مدینه با یاری یهودیان ترغیب کردند و چنین شد که سپاهی ب
زرگ متشکل از ده هزار نفر از تمام مخالفان حکومت نو پای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گرد آمد و روانه مدینه شد و از این رو این نبرد عنوان احزاب به خود گرفت
.


پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در چگونگی رویارویی با دشمن با یارانش به رایزنی پرداخت و به پیشنهاد سلمان در ورودی مدینه خندقی حفر شد و خود رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این امر مشارکت نمود.


سپاه دشمن که با غرور و تکبر تمام به سوی مدینه می تاخت، پشت خندق زمین گیر شد و حدود یک ماه ماند و به لحاظ تداراکاتی، سخت در تنگنا قرار گرفت.[۱]


روزی عمرو بن عبدود با تنی چند از شجاعان پرآوازه دشمن از خندق گذشتند و در مقابل سپاه اسلام قرار گرفته و مبارز طلبیدند این درخواست بارها تکرار شد. آوازه عمرو همه را ترسانده بود. نفس ها در سینه حبس بود و کسی به فریادهای مغرورانه عمرو پاسخ نمی داد. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «فردی به پا خیزد و شرّ‌ او را کم کند.» جز از علی ـ علیهالسلام ـ پاسخی بر نمی آمد.[۲] و چون مولا در برابر عمرو قرار گرفت پیامبر خدا آن جمله جاودانه را فرمود که: همه ایمان در برابر همه شرک، ایستاده است.[۳]


امام علی ـ علیهالسلام ـ با حمله ای برق آسا و پس از نبردی سخت، عمرو را از پای درآورد و فریاد الله اکبر در صحنه نبرد پیچید و همراهان عمرو پا به فرار گذاشتند و سپاه احزاب با همه شکوه خیالی از هم پاشید.[۴]


حادثه قتل عمرو بن عبدود، چنان مهم و سرنوشت ساز بود که پیامبر خدا فرمود:


مبارزه علی بن ابی طالب با عمرو بن عبدود در جنگ خندق، از همه اعمال امتم تا روز قیامت برتر است، و در روایت دیگری فرمود:  بی گمان، ضربت علی به عمرو در جنگ خندق با عبادت انس و جن برابری می کند.[۵]


آیات قرآن در مورد جنگ احزاب:


قرآن مجید وضع دشوار و بحرانی مسلمانان را در جریان این محاصره در سوره احزاب بخوبی ترسیم کرده است:


«ای کسانی که ایمان آورده اید نعمت خدا را بر خویش یادآور شوید،در آن هنگام که لشگرهای(عظیمی)به سراغ شما آمدند، ولی ما باد و طوفان سخت و لشگریانی که آنان را نمی دیدید بر آنها فرستادیم(و به این وسیله آنها را در هم شکستیم)و خداوند به آنچه انجام می دهید،بیناست.


به خاطر بیاورید زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین شهر شما وارد شدند(و مدینه را محاصره کردند)و زمانی را به یاد آورید که چشمهااز شدت وحشت خیره شده بود و جانها به لب رسیده بود و گمانهای گوناگون[بدی]به خدا می بردید!در آن هنگام مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختی خوردند.


&l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA>به خاطر بیاورید زمانی را که منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری بود،می گفتند خدا و پیامبرش جز وعده های دروغین به ما نداده اند.


نیز به خاطر بیاورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند:ای اهل یثرب!(مردم مدینه)اینجا جای توقف شما نیست،به خانه های خود بازگردید.و گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می خواستند و می گفتند خانه های ما بدون حفاظ است،در حالی که بدون حفاظ نبود،آنها فقط می خواستند(از جنگ)فرار کنند!


آنها چنان ترسیده بودند که اگر دشمنان از اطراف و جوانب مدینه بر آنان وارد می شدند و پیشنهاد بازگشت به سوی شرک به آنها می کردند،می پذیرفتند،و جز مد
ت کمی برای انتخاب این راه درنگ نمی کردند(احزاب، ۸-۱۴)


جریان درگیری امیرالمؤمنین علیه السلام با عمروبن عبدود در «المغازی»


پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم موافقت کرد و شمشیر خود را به او داد،و عمامه بر سرش بست و برای او دعا کرد.


علی علیه السلام که به میدان جنگ رهسپار شد، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «برز الاسلام کله الی الشرک کله »: تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفته است (۵)


علی علیه السلام پیاده به طرف عمرو شتافت و چون با او رو در رو قرار گرفت،گفت:تو با خود عهد کرده بودی که اگر مردی از قریش یکی از سه چیز را از تو بخواهد آن را بپذیری.


او گفت: «چنین است.»


– نخستین درخواست من این است که آیین اسلام را بپذیری.&l t;o:p>


– از این درخواست بگذر. بیا از جنگ صرف نظر کن و از اینجا برگرد و کار محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به دیگران واگذار. اگر او راستگو باشد، تو سعادتمندترین فرد به وسیله او خواهی بود و اگر غیر از این باشد مقصود تو بدون جنگ حاصل می شود.


– زنان قریش هرگز از چنین کاری سخن نخواهند گفت.من نذر کرده ام که تا انتقام خود را از محمد نگیرم بر سرم روغن نمالم.&l t;o:p>


– پس برای جنگ از اسب پیاده شو.


– گمان نمی کردم هیچ عربی چنین تقاضایی از من بکند.من دوست ندارم تو به دست من کشته شوی،زیرا پدرت دوست من بود. برگرد، تو جوانی!


– ولی من دوست دارم تو را بکشم!<o:p&gt ;


عمرو از گفتار علی علیه السلام خشمگین شد و با غرور از اسب پیاده شد و اسب خود را پی کرد و به طرف حضرت حمله برد. جنگ سختی در گرفت و دو جنگاور با هم درگیر شدند. عمرو در یک فرصت مناسب ضربت سختی بر سر علی علیه السلام فرود آورد. علی علیه السلام ضربت او را با سپر دفع کرد ولی سپر دونیم گشت و سر آن حضرت زخمی شد، در همین لحظه علی علیه السلام فرصت را غنیمت شمرده ضربتی محکم بر او فرود آورد و او را نقش زمین ساخت. گرد و غبار میدان جنگ مانع از آن بود که دو سپاه نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند. ناگهان صدای تکبیر علی علیه ال
سلام بلند شد.


غریو شادی از سپاه اسلام برخاست و همگان فهمیدند که علی علیه السلام قهرمان بزرگ عرب را کشته است [۶].


جریان مبارز طلبیدن عمرو بن عبدود در منابع اهل سنت :


1. السنن الکبری ‌به نقل از ابن اسحاق چنین آورده است: عمرو بن عبدود، در جنگ خندق بیرون آمد و فریاد برآورد: چه کسی به مبارزه در می آید؟ علی ـ علیهالسلام ـ در حالی که غرق در آهن و فولاد بود بر خاست و گفت: ای پیامبر خدا، من هماورد اویم، سپس پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «او عمرو است. بنشینعمرو ندا داد آیا مردی نیست؟ و به سرزنش آنان پرداخت و گفت: کجاست آن بهشتی که می پندارید که کشتگان شما به آن وارد می شوند؟ آیا مردی به پیکار من درنمی آید؟ پس علی ـ علیهالسلام ـ برخاست و گفت، ای پیامبر خدا، من! فرمود: «بنشین!» سپس عمرو با رسوم ندا داد و شعری خواند. علی ـ علیهالسلام ـ برخاست و گفت: ای پیامبر خدا، من! فرمود او «عمرو است» علی ـ علیهالسلام ـ گفت: حتی اگر عمرو باشد. پس پیامبر اسلام به او اجازه داد و علی ـ علیهالسلام ـ به سوی او رفت و..»[۷]


2. مستدرک صحیحین از ابن اسحاق روایت کرده است که: عمروبن عبدود در جنگ بدر نیز شرکت کرده بود و جراحت برداشت و به همین جهت در جنگ احد شرکت نکرد و در جنگ خندق برای انتقام به میدان آمد و رجز خوانی کرد که: کیست با من هماوردی کند علی ـ علیهالسلام ـ برخاست در حالی که جز دیدگانش سراپایش غرق سلاح بود، عرضه داشت: یا رسول الله اجازه بده من به میدانش بروم، فرمود: آخر او عمرو بن عبدود است بنشین، عمرو دوباره صدا زد در میان شما مردی نیست. رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ علی ـ علیهالسلام ـ را اجازه داد تا آنجا که می گوید: علی ـ علیهالسلام ـ پس از نبرد به طرف رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت در حالی که رویش می درخشید عمر بن خطاب پرسید؟ چرا زره او را برنداشتی؟ زره او در عرب نظیری نداشت.[۸]
۳. در کتاب المغازی محمد بن عمر واقدی چنین آورده است.


«عکرمه بن ابی جهل» ، «نوفل بن عبدا…» ، «ضرار بن خطاب» و «هبیره بن ابی وهب» و «عمرو بن عبدود» از خندق عبور کردند، در این موقع عمروبن عبدود شروع به مبارز طلبی کرد و رجز می خواند علی ـ علیهالسلام ـ برخاست و خطاب به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت من با او مبارزه خواهم کرد و تا سه مرتبه این امر تکرار شد و به واسطه شجاعت و اهمیت عمرو گویی بر سر مسلمانان مرغ نشسته و همگی سکوت کرده بودند. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شمشیر خود را به علی ـ علیهالسلام ـ لطف فرمود، به دست خود عمامه بر سرش پیچید و دعا فرمود: پروردگارا او را بر دشمن یاری فرمای، علی ـ علیهالسلام ـ به نبرد عمرو رفت و پس از رد و بدل شدن سخنانی، عمرو گفت برگرد که تو تازه جوانی و من می خواهم با دو سالخورده قریش که ابوبکر و عمرند، بستیزم علی ـ علیهالسلام ـ فرمود: به هر حال من تو را به مبارزه دعوت می کنم.»[۹]


برای مطالعه بیشتر به تاریخ خلفای رسول جعفریان مراجعه کنید.


پی نوشت:


[1]. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر دانشگاهی، ۱۳۶۹، صفحات ۳۵۴ ـ ۳۵۳ ـ ۳۲۹، تاریخ طبری، ج۲، ص ۵۶۶ ـ ۵۶۵ و ۵۷۲،‌و سیره‌ابن هشام، انتشارات ایران ۱۳۶۳ صفحات ۲۳۳ـ ۲۲۵، و محمدی ری شهری، دانشنامه امیرالمؤمنین ترجمه‌عبدالهادی مسعودی، ج۱، صفحات ۷-۱۹۵&l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA>، جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، مرکز مطبوعات دارالتبلیغ اسلامی، ج۲، ص ۵۴۴.


[2]. ابوبکر احمد بن الحسین بن علی بیهقی، سنن الکبری، ج۹، ص ۲۲۳، دارالمعرفه بیروت، محمد بن عمر واقدی، المغازی، ترجمه مهدوی دامغانی، صفحات ۳۵۴ـ۳۲۹.


[3]. دیلمی، ارشاد القلوب، مؤسسه اعلمی بیروت، ص ۲۴۴.


<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA& gt;[4]. تاریخ طبری، ترجمه، ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، تهران، ۱۳۷۵، ج۳، صفحات ۵-۱۰۷۴.


[5]. ابوبکر بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، چاپ بیروت، ج۱۳، ص ۱۹.


[6]. محمد بن عمر بن واقدی،المغازی،تصحیح:مارسدنس جونز.بیروت،مؤسسه الاعلمی،(بی تا)ج ۲،ص ۴۷۱


[7]. ابوبکر احمد بن حسین بن علی بیهقی، السنن الکبری، ج ۹، ص ۲۲۳، دارالمعرفه بیروت.


[8]. ابو عبدالله محمد بن عبدالله نیشابوی، مستدرک صحیحین، بیروت، ۱۳۹۸ق، صفحات۳۳ـ۳۲ و شبلنجی، نورالابصار، ص ۷۷۹، ۱۳۳۲، مصر، موسوی همدانی، سید محمد باقر، علی ـ علیه السلام ـ در کتب اهل سنت، انتشارات محمدی،‌تهران ۱۳۶۱،صص ۹-۲۷۸&lt ;SPAN dir=ltr>.


[9] محمد بن عمر واقدی، المغازی، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر دانشگاهی، ۱۳۶۹، صفحات ۳۲۹ و ۳۵۳ و ۳۵۴.

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید