ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بررسی نظریه جدایی دین از حکومت در مسیحیت و اسلام(بخش دوم)

<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA& gt;در بخش قبلی عوامل پیدایی و پایایی نظریه جدایی دین از حکومت در عالم مسیحیت مورد اشاره قرار گرفت و در پایان تذکر داده شد که بسیاری از عوامل پیدایی این نظریه، در دین اسلام مطرح نبوده و از این نظر تطبیق این نظریه بر اسلام قیاس مع الفارق بوده و درست نخواهد بود. در این بخش نگاه کوتاهی به پیشینه ی این نظریه در اسلام می اندازیم .


پیشینه ی جدایی دین از حکومت در اسلام


در حکومت های اسلامی گذشته، عقب راندن دین از عرصه ی سیاست و حکومت و انحصار وظایف عالمان دین به آیین های فردی و اجتماعی، آنگونه که در آیین مسیحیت سپری گردیده است، سابقه ندارد، هرچند در برهه هایی از زمان این رویکرد خواستگاه هایی داشته و تلاش هایی هم در این جهت از طرف حکومت هایی صورت گرفته است، از جمله در زمان معاویه در سال ۴۰ هجری قمری، وی پس از صلح با امام حسن(ع) اندیشه ی درونی خود را اینگونه ابراز کرد که: من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید، روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات دهید، شما خود این کار ها را انجام می دهید، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم.[۱]

&#x 0D;

یزید نیز پس از معاویه تظاهر به دین را کنار گذاشت و شعر معروف «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولاوحی نزل» را سرداد. [۲] حاکمان بعدی اموی و عباسی نیز به خاطر پیروی از خواسته های خود شان به دیانت حقیقی تن نمی دادند؛ دلیل واضحش در حاشیه ماندن امامان معصوم علیهم السلام است.


باوجود این در طول دوازده قرن، حاکمان سرزمین های اسلامی اغلباً تلاش شان این بود که در ظاهر خود را حامی دین و سایه ی خدا در زمین بنامند و با عالمان دینی بامدارا رفتار کنند. اما وقتی خلافت عثمانی، توسط مصطفی کمال و با مساعدت ناسیونالیست های عرب و دولت های غربی فرو ریخت، حکومت سکولار و لائیک در ترکیه بنیان نهاده شد و رضاخان نیز در ایران برای حذف روحانیت از سیاست و طرد دین و آئین های اجتماعی آن مانند حجاب، قدم هایی برداشت در کشور افغانستان امان الله نیز در این جهت قدم هایی برداشت، اما برای حذف دین از حکومت آنگونه که انتظار داشتند موفق نشدند و با وجود رونق گرفتن حکومت های سکولار در غرب، نقش دین و روحانیت در تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران و افغانستان هم چنان برجسته باقی ماند و نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی ایران و مقاومت مردم افغانستان علیه اشغال شوروی نمونه ای بارز آن است، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، زمزمه ای برای جدایی روحانیت از سیاست به تقلید از دنیای مسیحیت به گوش رسید و روشنفکران از روحانیت خواستندکه وظیفه آنان به سر آمده و می بایست در حوزه ها و مساجد به نقش هدایت مردم بپردازن
د و مصادر امور را به آنها تحویل دهند.


دراین میان برخی از روشنفکران متعهد مانند جلال آل احمد مقایسه اسلام بخصوص تشیع با جهان مسیحیت را یک تقلید کورکورانه نامید.[۳] علامه اقبال لاهوری نیز تفکیک دستگاه دین و دستگاه دولت را نادرست دانسته و اسلام را حقیقت واحد و غیر قابل تجزیه دانست.[۴] و جدایی دین از دولت را در اسلام غیر قابل تحقق معرفی کرد و نوشت: «اسلام از همان آغازین، دین اجتماعی، دنیایی و کشوری بوده است».[۵]


دکتر شریعتی نیز اندیشه ی جداانگاری دین و سیاست را حربه ای استعمار دانست و بیان داشت که:


«ببینید دین و دنیا چه جور در اسلام قابل تفکیک نیست و اصلاً قابل شناخت نیست و چگونه استعمار به دهان ما انداخت که مذهب از زندگی جدا است و روشنفکران ما هم طوطی وار بازگو کردند به خیال این که دارند ادای روشن فکران اروپایی را در برابر کلیسا در می آورند. غافل از اینکه این قیاس مع الفارق است.»[۶] در جای دیگر اظهار داشته است
:


«مبارزه روشن فکران علیه مذهب در جامعه های اسلامی بزرگ ترین خدمت را به عمّال جنایت و ارتجاع و دشمنان فریبنده ی مردم کرده است. روشن فکران جامعه ما باید دو اصل را بدانند که اولاً جامعه ی ما اسلامی است و ثانیاً اسلام یک حماسه ی اجتماعی و متحرک است».[۷]


مهندس بازرگان نیز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از نظریه ی همبستگی دین وحکومت دفاع و در تفسیر «اِنِ الحکم الا لله» نوشته است: این همان عدم تفکیک دین از سیاست است بلکه آمریت دین بر سیاست».[۸]


نظریه همبستگی اسلام با حکومت از دیدگاه ی قرآن کریم


قابل یادآوری است که یکی از عوامل تحقق جدایی آئین مسیحیت از حکومت در غرب، عامل درونی و نبود برنامه های اجتماعی و سیاسی در کتاب مقدس و پذیرش تفکیک سیاست از دیانت
توسط آبای کلیسا بود، در این بخش این عامل را از نظر اسلام بررسی خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که این عامل در دین مقدس اسلام وجود نداشته و اسلام هم برنامه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خلاصه احکام حکومتی دارد و هم نظریه ی تفکیک دیانت از سیاست با سیره ی عملی و گفتاری رهبران دینی و آموزه های اسلامی سازگاری ندارد.


قرآن و حکومت


اشاره گردید که در این بخش می خواهیم دیدگاه ی قرآن کریم در مورد حکومت و پرداختن به امور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و… را بررسی نمائیم تا مشخص گردد که آیا قرآن کریم مانند کتاب مقدس، مخالف هر گونه نظام و فلسفه ی سیاسی و اجتماعی است، یا کاملاً بین دین و دولت همبستگی و اتحاد قائل است.؟


از نظر قرآن کریم، دین همان حکم خدا و تسلیم بودن در برابر آن است،[۹] حکم خدا ناشی از گزینش و اراده ی الهی است،[۱۰] حکم و اراده ی الهی حکیمانه و مستند به علم و قدرت مطلق خداوند است،[۱۱] کاشف از حکم الهی، دلیل دینی نام دارد، دلیل دینی یا نقل است و یا عقل و هر کدام برای خودش معیاری دارد که در جای خودش بیان شده است. اما توضیح مطلب:


اختصاص حکم رانی به خداوند


از دیدگاه اسلام همه ی انسان ها تکویناً آزاد آفریده شده و کسی بر دیگری حق برتری و حکمرانی ندارد و هرگز بر پذیرش هیچ حاکمیتی ـ اعم از الهی و غیر الهی ـ مجبور نیست، از این رو نه در اصل دین، تحمیل روا است «لااکراه فی الدین»[۱۲] و نه حکومت دینی می تواند به صورت اجباری تشکیل شود.


اما از نظر تشریعی از آنجائیکه انسان موجود اجتماعی است و بدون قانون و نظم نمی تواند زندگی اجتماعی خویش را سپری نماید، ناگزیر است حاکمیتی را بپذیرد.


اما اینکه این حاکمیت توسط چه کسی و به چه حقی باید اِعمال گردد، نظر قرآن این است که این حاکمیت باید حاکمیت الهی باشد؛[۱۳] زیرا تنها او مالکیت مطلق نسبت به جهان و انسان دارد،[۱۴] انسان در پرتو مالکیت الهی با اندیشه ها، افکار، رفتار و اعضاء خود و با دیگر انسان ها و اشیاء و موجودات دیگر ارتباط برقرار می کند، همه­ی این موجودات اعم از انسان، اعضاء و جوارحش و دیگر موجودات عالم امکان، وابسته به خداوند و مملوک او به حساب می آیند و براهین عقلی و فلسفی وجود این موجودات را عین ربط و عین وابستگی به خداو
ند می داند که در هیچ آنی از آنات و در هیچ شأنی از شئون خود مستقل نبوده و نمی تواند بدون فیض لایزال الهی به حیات و ظهور و بروز خود ادامه دهد.


بنابراین تنها خداوند موجود مستقل، مالک تام و عهده دار تدبیر و تقدیر عالم است.[۱۵] در خصوص نعمت هایی که به انسان داده است و انسان در اثر غفلت خیال می کند که مالک آنها خود او است، خداوند یادآوری می­کند که اعضای مثل دوچشم[۱۶]، و زبان و دولب[۱۷] و چشم و گوش[۱۸] و… همه از آنِ خداوند و مِلک او است.


در آیات متعدد دیگر وقتی از ظلم انسان بر نفسش سخن می گوید[۱۹] این حقیقت را بیان می کند که حتی هویت و نفس انسان مِلک خود انسان نیست و گرنه هر نوع تصرفِ مالک در مِلک خویش و تحمیل هر صفتی ولو پست و رذل مانند کبر، عُجب، حسد، ریا و … بر هویت ونفس خویش، نباید ظلم محسوب ­شود، ظلم در جایی است که شخص خود سرانه و بدون اجازه­ی دیگری در حق وی تصرف کند. از تحقق ظلم انسان بر نفسش معلوم می شود که انسان امینِ نفس و اعضای خود است نه مالکِ آنها و هر نوع تصرف و ارتباط بدون اِذن و اجازه­ی مالک حقیقی ظلم خواهد بود.


بنابراین انسان برای برقراری ارتباط با خود، دیگران و دیگر موجودات باید مملوکیت خود و مالکیت خداوند را در نظر گرفته و برای انجام هر کاری اجازه­ی مالک مطلق عالم را به دست بیاورد.


تحصیل اجازه­ی مالک جهان، درگِرو پیروی از اوامر و نواهی او است که از طریق انبیاء در قالب دین و شریعت ارائه و تبیین شده است از این رو دین حق قانون گزاری و حاکمیت را منحصر به خداوند می داند.[۲۰]


حکومت ها و دستگاه هایی که مسئولیت تنظیم چگونگی ارتباط انسان با خود، دیگران و اشیاء و موجودات دیگر را برعهده دارند، در صورتی که با دین هماهنگ نبوده و برای تحصیل اجازه و اذن پروردگار عالم در تلاش نباشند، تصرف و دخالت شان در امور، دخالت نابجا و تصرف در مِلک غیر و از مصادیق ظلم خواهد بود[۲۱] که درآیات متعدد مراجعه­ی مردم به چنین مراکز و حکومت های غیر الهی نظیر حکومت های خودکامه و طاغوتی به شدت منع شده است.[۲۲] در برخی از آیات، متخلف از حاکمیت الهی با عناوین «کافر»، «ظالم» و «فاسق» یادشده که در بردارنده ی تهدید به عذاب الهی است.[۲۳]


دلیل دیگر برای اثبات حاکمیت الهی مبتنی بر این مسائل کلامی است که در ورای آگاهی و حقوقی که هر فرد و هر جامعه بر خویش دارد منبع عالِم، فیاض و ذی حق دیگری به نام خدا وجود دارد که: هم آگاهی و احاطه اش برخیر و صلاح انسان از او بیش تر است: والله من ورائهم محیط.[۲۴]


و هم رعایت و توجه به او و رضای او
نسبت به رضا و رعایت دیگران سزاوارتر است: تحشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مومنین.[۲۵] آیا از آنان می ترسید؟ با اینکه اگر مومنید خدا سزوارتر است که از او بترسید. وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کَانُوا مُؤْمِنِینَ‌ ؛[۲۶] در صورتى که اگر مؤمن باشند [ بدانند ] سزاوارتر است که خدا و فرستاده او را خشنود سازند .


و همو مولای واقعی است:ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ‌؛[۲۷] آن گاه به سوى خداوند مولاى بحقشان برگردانیده شوند . آگاه باشید که داورى از آنِ اوست، و او سریعترین حسابرسان است .


او خالق [۲۸]، معبود[۲۹] و پروردگار مردم[۳۰] است. با دیده رحمت به بندگانش می نگرد.[۳۱]


بنابراین کسی حاکمیت دارد که عالم تکوین از آن اوست و او نه تنها مالک یوم الدین است که مالک آسمان ها و زمین نیز می باشد[۳۲] و ملکیت، یکی از راه های زمینه ساز جواز تصرف است، خداوند نه تنها مالک آسمان و زمین که مالک مُلک و پادشاهی آن نیز هست[۳۳] و حکم منحصر در او است[۳۴]. ولایت حق انحصاری او است، فالله هوالولی،[۳۵] این ولایت عام و گسترده، اقتضا دارد که تمام شئون انسان وتدبیر جامعه منحصراً در اختیار او باشد و علاوه بر ولایت حقیقی او که سراسر هستی را فرا گرفته است، ولایت اعتباری نیز به او منتسب باشد. در عرصه هایی که از سوی مقام ربوبی دستور آمده باشد، مشروعیت حکومت از نظر مسلمانان به پیروی از فرامین الهی است. در مواردی که در زمینه مشروعیت دستور خاصی صادر نشده باشد و یا مثلاً به مردم و… واگذار شده باشد زمینه طرح مشروعیت های دیگر نظیر مشروعیت مردمی و… به تجویز خداوند فراهم خواهد شد.[۳۶]


تعیین قانون و حاکم به اذن الهی


وقتی دانسته شد که مالکیت مطلق و به دنبال آن حاکمیت از آنِ خداوند است، از آنجائیکه خداوند مستقیماً حاکمیت خود را بر بشر اِعمال نمی­کند، این کار را توسط حاکم منصوب و قوانین نازل شده از جانب خود، بر مردم انجام می­دهد و قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی اهتمام خاصی به این مسئله داشته و تعیین قانون اساسی را از شئون الهی توصیف نموده که خداوند به آن اقدام کرده است.[۳۷]در آیات متعدد دیگر به تعیین حاکم پرداخته است و به مردم دستور داده است که در کنار اطاعت از خدا، از رسول خدا(ص) نیز اطاعت کنند. [۳۸] در جای دیگر تنها اطاعت از رسول خدا(ص) و حاکم منصوب از جانب حق را اطاعت از خدا دانسته [۹۱] و تخلف از او
امرش را تخلف از امر الهی محسوب نموده است.


در آیه ای دیگر نشانه ای محبت راستین به خداوند، اطاعت و پیروی از رسول خدا (ص) دانسته شده است.[۴۰] در آیات دیگر بر ولایت و اختیارات مطلقه حاکم الهی تأکید کرده و به مردم خاطرنشان نموده که در مقابل اوامر حکومتی پیامبر(ص) باید مطیع محض باشند و در برابر آن چون و چرا نداشته باشند.[۴۱]


تا این جا مشاهده می شود که از نظر تشریع، حق حاکمیت تنها از آنِ خداوند بوده و به هیچ بشری حق حاکمیت بر بشر دیگرداده نشده است، خداوند این حق خود را از طریق قانون برگزیده و حاکم منتخب از جانب خودش اِعمال می کند و اجازه ی تخلف از قانون و حاکم منتخب خود را به دیگران نداده است.


در مقابل این مشروعیت الهی، اقسام دیگری از مشروعیت وجود دارد که در بخش بعدی به آنها اشاره شده و مشروعیت الهی انبیاء و شخص پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) مورد بررسی بیشتر قرار خواهد گرفت.


پی نوشت:


[1] وَ قَالَ فِی خُطْبَتِهِ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا قَاتَلْتُکُمْ لِتُصَلُّوا وَ لَا لِتَصُومُوا وَ لَا لِتَحُجُّوا وَ لَا لِتُزَکُّوا إِنَّکُمْ لَتَفْعَلُونَ ذَلِکَ وَ لَکِنِّی قَاتَلْتُکُمْ لِأَتَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ وَ قَدْ أَعْطَانِی اللَّهُ ذَلِکَ وَ أَنْتُمْ لَهُ کَارِهُونَ أَلَا وَ إِنِّی کُنْتُ مَنَّیْتُ الْحَسَنَ وَ أَعْطَیْتُهُ أَشْیَاءَ وَ جَمِیعُهَا تَحْتَ قَدَمَیَّ لَا أَفِی بِشَیْ‏ءٍ مِنْهَا لَهُ … مجلسی، بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۴، ص ۴۹ باب ۱۹


[2] لعبت‏ هاشم‏ بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل لست من خندف إن لم انتقم‏ من بنى أحمد ما کان فعل‏ فأهلّوا و استهلّوا فرحا ثمّ قالوا: یا یزید لا تشل‏ قد قتلنا القرم من ساداتهم‏ و عدلناه ببدر فاعتدل هاشم با سلطنت بازى کرد، زیرا نه خبرى آمده است و نه وحیى نازل شده است‏، من از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد در برابر آنچه کرده انتقام نگیرم‏؛ کاش اشیاخ (اجداد) من که در بدر کشته شدند. ناله خزرج را از درد نیزه شاهد بودند، ‏ پس برخیزند و پایکوبى کنند و بگویند: اى یزید دست مریزاد، ارباب و سادات آنان را کشتیم و انتقام بدر را گرفتیم‏؛ سید ابن طاووس، لهوف / ترجمه میر ابو طالبى، ص ۱۸۸ .


&l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” lang=AR-SA>[3] جلال آل احمد، خدمت و خیانت روشنفکران، تهران: نشر بهروز،۱۳۵۶، ص ۷۷، وی در صفحه ۷۵ همان کتاب می نویسد که: «اغلب روشن فکری و نهضت های روشن فکران ندانسته و نسنجیده عَلم مخالفت با مذهب و روحانیت را برداشتند».


[4] اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمدآرام، تهران: رسالت قلم، بی تا، ص ۱۷۶.


[5] همان، ص ۱۷۸.


[6] علی شریعتی، مجموعه آثار، ج ۵، تهران: انتشارات الهام، ۱۳۷۵، ص ۷۵.


[7] همان، ص ۷۶.


[8] رک: مهدی بازرگان، دین و تمدن، تهران: انتشارات بعثت، ۱۳۵۰، ص ۶۳، هر چند بعداً از این نظریه برگشت و حتی حق حاکمیت خدا را منکر شد.


[9] إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ ؛ آل‏عمران‏، ۱۹.


[10] إِنّ اللَّهَ اصْطَفَى لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‌؛ خداوند براى شما این دین را برگزید ; پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید . »؛البقره، ۱۳۲.


[11] ذٰلِکُمْ حُکْمُ اللَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‌ ؛این حکمِ خداست [ که ] میان شما داورى مى‏کند، و خدا داناى حکیم است ؛الممتحنه، ۱۰؛ تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَز
ِیزِ الْحَکِیمِ‌ ؛فرو فرستادن این کتاب، از جانب خداى ارجمند و حکیم است ؛الجاثیه، ۲؛قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ‌ ؛ الذاریات‏، ۳۰؛


[12] بقره، آیه ۲۵۶.         


[13] رک: جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۱، ص۲۳،


[14] قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ؛بگو: « بار خدایا، تویى که فرمانفرمایى ؛ هر آن کس را که خواهى، فرمانروایى بخشى ؛ و از هر که خواهى، فرمانروایى را باز ستانى ؛ و هر که را خواهى، عزت بخشى ; و هر که را خواهى، خوار گردانى ؛ آل‏عمران‏، ۲۶؛وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ ؛ و فرمانروایىِ آسمانها و زمین از آنِ خداست، و خداوند بر هر چیزى تواناست ؛آل‏عمران‏، ۱۸۹؛أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ؛ مگر ندانسته‏اى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ خداست ؛المائده، ۴۰؛إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُون
ِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاَ نَصِیرٍ ؛ در حقیقت، فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ خداست . زنده مى‏کند و مى‏میراند، و براى شما جز خدا یار و یاورى نیست؛ التوبه، ۱۱۶؛یَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لاَ یَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‌ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛ آن روز که آنان ظاهر گردند، چیزى از آنها بر خدا پوشیده نمى‏ماند . امروز فرمانروایى از آنِ کیست ؟ از آنِ خداوند یکتاى قهّار است ؛غافر، ۱۶.


[15] دلایل نقلی و قرآنی فراوانی در این خصوص وجود دارد که بیان می کنند:وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ؛ و مشرق و مغرب از آنِ خداست ; پس به هر سو رو کنید، آنجا روى [ به ] خداست ؛البقره، ۱۱۵؛وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ؛و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ خداست، و [ همه ] کارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود ؛آل‏عمران‏، ۱۰۹ و ۱۲۹؛ نساء، ۱۲۶ و ۱۳۱و ۱۳۲؛ وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ؛ و فرمانروایىِ آسمانها و زمین از آنِ خداست؛آل‏عمران‏، ۱۸۹، نور، ۴۲؛ جاثیه،۲۷؛ فتح،۱۴؛ وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا؛فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست؛ المائده، ۱۷ و ۱۸؛ بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ‌؛ بلکه هر چه در آسمانها و زمین است، از آنِ اوست، [ و ] همه فرمانپذیر اویند ؛البقره، ۱۱۶.


[16] أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ‌؛آیا ما دو چشمش نداده‏ایم ؟البلد، ۸.

&#x0D ;

[17] وَ لِسَاناً وَ شَفَتَیْنِ‌ ؛ و زبانى و دو لب ؛ البلد، ۹.


[18] إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً ؛ ما انسان را از نطفه‏اى اندر آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم و وى را شنوا و بینا گردانیدیم ؛الإنسان‏، ۲.


[19] وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لٰکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‌؛ و [ لى آنان ] بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم روا مى‏داشتند ؛البقره، ۵۷؛ اعراف، ۱۶۰؛ وَ مَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ؛ و خدا به آنان ستم نکرده، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کرده‏اند ؛آل‏عمران‏، ۱۱۷؛سَاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَ أَنْفُسَهُمْ کَانُوا یَظْلِمُونَ‌ ؛چه زشت است داستان گروهى که آیات ما را تکذیب و به خود ستم مى‏نمودند ؛ الأعراف‏، ۱۷۷؛ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‌؛ خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند ولى آنان بر خود ستم روا مى‏داشتند ؛التوبه، ۷۰؛ روم، ۹؛ رک:عنکبوت، ۴۰؛ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‌ ؛خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏کند، لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏کنند ؛ یونس‏، ۴۴؛ وَ مَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لٰکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ؛ و خدا به ایشان ستم نکرد، بلکه آنان
به خود ستم مى‏کردند ؛النحل‏، ۳۳؛ وَ مَا ظَلَمْنَاهُمْ وَ لٰکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‌؛ النحل‏، ۱۱۸؛ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ؛ و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند، پیش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پیامبر [ نیز ] براى آنان طلب آمرزش مى‏کرد، قطعاً خدا را توبه‏پذیرِ مهربان مى‏یافتند؛النساء، ۶۴؛وَ مَا ظَلَمْنَاهُمْ وَ لٰکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ؛ و ما به آنان ستم نکردیم، ولى آنان به خودشان ستم کردند ؛هود، ۱۰۱؛ قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ‌؛گفتند: « پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایى و به ما رحم نکنى، مسلماً از زیانکاران خواهیم بود . »؛الأعراف‏، ۲۳؛وَ مَا ظَلَمْنَاهُمْ وَ لٰکِنْ کَانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ‌ ؛و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه خود ستمکار بودند ؛ الزخرف‏، ۷۶؛


[20] مثل: ان الحکم الالله؛ انعام آیه ۵۷؛ له الحمد فی الاولی و الآخره و له الحکم، قصص، آیه ۷۰؛ الا له الحکم و هو اسرع الحاکمین، انعام آیه ۶۲…


[21] رک: جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص ۱۴۲-۱۳۷


[22] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أ
َنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیداً ؛آیا ندیده‏اى کسانى را که مى‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و [ به ] آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده‏اند [ با این همه ] مى‏خواهند داورىِ میان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنکه قطعاً فرمان یافته‏اند که بدان کفر ورزند، و [لى] شیطان مى‏خواهد آنان را به گمراهىِ دورى دراندازد؛النساء، ۶۰.


[23] وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ‌ ؛ و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند، آنان خود کافرانند ؛المائده، ۴۴؛ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‌ ؛ و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند، آنان خود ستمگرانند ؛ المائده، ۴۵؛ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ‌ ؛و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خود، نافرمانند ؛ المائده، ۴۷.


[24] بروج، ۲۰.


[25] توبه، ۱۳.


[26] التوبه، ۶۲


[27] الأنعام‏، ۶۲


[28] ذٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لاَ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ فَاعْبُدُوهُ‌؛ این است خدا، پروردگار شما: هیچ معبودى جز او نیست، آفریننده هر چیزى است . پس او را بپرستید ؛الأنعام‏، ۱۰۲؛قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ ؛الرعد، ۱۶؛اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ ؛الزمر، ۶۲.


[29] یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ ت
َتَّقُونَ‌؛ اى مردم، پروردگارتان را که شما، و کسانى را که پیش از شما بوده‏اند آفریده است، پرستش کنید ; باشد که به تقوا گرایید؛البقره، ۲۱.


[30] قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‌ مَلِکِ النَّاسِ‌ إِلٰهِ النَّاسِ‌ ؛ بگو: « پناه مى‏برم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبودِ مردم ؛ الناس،۱-۳.


[31] الله لطیف بعباده، ؛شوری، ۱۹؛ قُلْ لِمَنْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ بگو: « آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ کیست ؟ » بگو: « از آنِ خداست » ; که رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است؛ الأنعام‏، ۱۲.


[32] وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؛ و فرمانروایىِ آسمانها و زمین از آنِ خداست ؛آل‏عمران‏، ۱۸۹.


[33] أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؛ مگر ندانسته‏اى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ خداست ؛المائده، ۴۰.


[34] إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ ؛ الأنعام‏، ۵۷؛ یوسف، ۴۰و ۶۷.


[35] شوری، ۹.


[36] رک: قاضی زاده، کاظم، سیاست و حکومت در قرآن، ص ۱۰۹-۱۰۷


[37] در مورد پیامبراکرم(ص) می فرماید:…وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ‌ ؛ و اگر داورى مى‏کنى، پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست مى‏دارد ؛ المائده، ۴۲؛ در آیه دیگر می فرماید: وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ … ؛ و ما این کتاب [ قرآن ] را به حقّ به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى که تصدیق‏کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست . پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن، و از هواهایشان [ با دور شدن ] از حقّى که به سوى تو آمده، پیروى مکن ؛المائده، در مورد حضرت داود می فرماید: یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ …؛ اى داوود، ما تو را در زمین خلیفه [ و جانشین ] گردانیدیم ; پس میان مردم به حقّ داورى کن، و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به درکند . ؛ ص‏، ۲۶؛


[38] قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ‌؛ بگو: « خدا و پیامبر [ او ] را اطاعت کنید . » پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند کافران را دوست ندارد ؛آل‏عمران‏، ۳۲؛وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‌ ؛خدا و رسول را فرمان برید، باشد که
مشمول رحمت قرار گیرید .؛آل‏عمران‏، ۱۳۲؛یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [ نیز ] اطاعت کنید ; پس هر گاه در امرى [ دینى ] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [ کتاب ] خدا و [ سنت ] پیامبر [ او ] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است ؛النساء، ۵۹؛وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ‌ ؛ و اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید و [ از گناهان ] بر حذر باشید، پس اگر روى گرداندید، بدانید که بر عهده پیامبر ما، فقط رساندن [ پیامِ ] آشکار است ؛المائده، ۹۲؛یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ‌؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا و فرستاده او را فرمان برید و از او روى برنتابید در حالى که [ سخنان او را ] مى‏شنوید ؛ الأنفال‏، ۲۰؛قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ‌ ؛ بگو: « خدا و پیامبر را اطاعت کنید . پس اگر پشت نمودید، [ بدانید که ] بر عهده اوست آنچه تکلیف شده و بر عهده شماست آنچه موظّف هستید . و اگر اطاعتش کنید راه خواهید یافت، و بر فرستاده [ خدا ] جز ابلاغ آشکار [ مأموریتى ] نیست ؛ النور، ۵۴؛وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ‌؛ و خدا را فرمان برید و پیامبر [ او ] را اطاعت نمایید، و اگر روى بگردانید، بر پیامبر ما فقط پیام‏رسانىِ آشکار است .التغابن‏، ۱۲و…


<A name=_ftn31& gt;[39] مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً ؛ هر کس از پیامبر فرمان بَرَد، در حقیقت، خدا را فرمان برده ; و هر کس رویگردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستاده‏ایم ؛النساء، ۸۰.


[40] قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌ ؛بگو: « اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است . »؛ آل‏عمران‏، ۳۱.


[41] إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌ ؛ گفتار مؤمنان وقتى به سوى خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داورى کند تنها این است که مى‏گویند: « شنیدیم و اطاعت کردیم . » اینانند که رستگارند؛النور، ۵۱؛إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذَا ک
َانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ …؛ جز این نیست که مؤمنان کسانى‏اند که به خدا و پیامبرش گرویده‏اند، و هنگامى که با او بر سر کارى اجتماع کردند، تا از وى کسب اجازه نکنند نمى‏روند ؛النور، ۶۲؛وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِیناً ؛ و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده‏اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد ; و هر کس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى کند قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است ؛ الأحزاب‏، ۳۶؛النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [ و نزدیکتر ] است؛ الأحزاب‏، ۶.


http://aaeena.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید