ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

همبستگی دین و دولت در اسلام

مشروعیت حکومت جانشینان انبیاء


مقدمه :


در قسمت های قبلی با نظریه همبستگی اسلام و حکومت از نظر قرآن کریم آشنا شدیم و بیان گردید که  از نظر قرآن کریم حاکمیت از آنِ خداوند بوده و آن را از طریق فرستادن انبیاء و کتاب های آسمانی به مرحله ی اجراء می گذارد و به همین جهت مشروعیت حکومت انبیاء از جمله حکومت پیامبراکرم(ص) مشروعیت الهی است در ادامه به نحوه ی مشروعیت حکومت جانشینان انبیاء از جمله جانشینان پیامبراکرم(ص) می پردازیم. 


تعیین رهبری پس از پیامبر به امر الهی


پیروان مکتب اهلبیبت برخلاف اهل سنت که در امر خلافت به منابع دیگری از مشروعیت نظیر انتخاب اهل حل و عقد، شورا و حتی قهر و غلبه نظر می دهند،[۱] معتقد اند که تعیین رهبری پس از پیامبر(ص)، نیز جزء رسالت و متمم مأموریت الهی پیامبر اکرم(ص) است و ایشان نمی تواند بخاطر ملاحظات و دغدغه ی عدم انقیاد مردم، از ابلاغ این مأموریت سرباز زنند؛ چه اینکه این کار وی به منزله عدم انجام مأموریت و رسالت الهی است آنجا که می فرماید: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛ اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى‏کند.[۲]


بر اساس همین دستور الهی، پیامبر(ص) در غدیر خُم این مأموریت را به انجام رساند و خداوند پس از معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان امام و حاکم بعدی، انجام این مأموریت را به رسول خویش تبریک گفته و از آن اعلان رضایت کرد : الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً؛[۳] امروز کسانى که کافر شده‏اند ، از [ کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏اند . پس ، از ایشان مترسید و از من بترسید . امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم ، و اسلام را براى شما [ به عنوان ] آیینى برگزیدم .


از این آیات شریفه استفاده می شود که اولاً تعیین جانشینی جزء ما انزل الله و برنامه های الهی است و نقش آن در اکمال دین، نقش کلیدی و بسیار مهم است به گونه ای که از آن به عنوان مکمِّل دین، متمِّم رسالت و اجرای آن، موجب رضایت الهی و مأیوس کننده­ی کفار دانسته شده است.


از نظر قرآن کریم، تعیین امام و رهبر بعدی جزء سیره­ای بسیاری از انبیاء بوده است، مثلاً در مورد حضرت ابراهیم خلیل (ع) آمده است که ایشان پس از رسیدن به مقام امامت، از خداوند تعیین امام بعدی را از نسل خویش خواستار شد، اما خداوند تعیین آن را  عهد الهی و دارای شرایط خاصی دانست که نصیب هرکس نمی شود.[۴]


حضرت موسی (ع) نیز از خداوند درخواست نمود : و براى من دستیارى از نزدیکانم قرار ده ، هارون برادرم را ، پشتم را به او استوار کن ، و او را شریک کارم گردان ، … فرمود : « اى موسى ، خواسته‏ات به تو داده شد . »[۵]


تعیین جانشینی امام علی(ع) توسط پیامبراکرم(ص) مطابق گزارشات تاریخی غیر قابل انکار (حداقل برای شیعه) اثبات می کند که مشروعیت این امر نیز مانند مشروعیت رسالت نبوی، الهی است.


مفهوم گسترده برخی از آیات، مشروعیت حکومت دیگر معصومین را نیز بدون اینکه اسمی از آنها ببرد به اثبات می رساند، مثل مفهوم اولی الامر که می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً[۶]


اى کسانى که ایمان آورده‏اید ، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [ نیز ] اطاعت کنید ؛ پس هر گاه در امرى [ دینى ] اختلاف نظر یافتید ، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید ، آن را به [کتاب] خدا و [ سنت ] پیامبر [ او ] عرضه بدارید ، این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است .


اطلاق اطاعت اولی الامر در این آیه که ملازم با جعل حق امارت برای صاحبان حکومت است، مشروعیت الهی آنها را اثبات می کند که آنها به قرینه داخلی و روایات شبه متواتر در ذیل آیه به حاکمان عادل یا معصومین علیهم ا
لسلام محدود می شوند و اسامی و مشخصات شان در روایات و سنت به تفصیل مطرح شده است.


چنانکه در یکی از فرمایشات حضرت رسول (ص) تبیین گردیده است که: ما آقای بندگان، سیاستمداران ممالکیم، کفایت، ولایت، حمایت، سقایت و رعایت در ما متمرکز شده، ما، راه، آب گوارا، شیوه ی استوار و راه راست ایم، ایمان به ما، ایمان به خدا و رد بر ما ردّ بر خدا و شک در ما شک در مورد خدا، شناخت ما شناخت خدا، روگردانی از ما روگردانی از خدا، اطاعت از ما اطاعت از خدا است، ما وسیله رسیدن به خدا و پیوند دهنده به رضوان الهی هستیم، عصمت، خلافت و هدایت برای ما است، نبوت، ولایت و امامت در مورد ما است، ما معدن حکمت و دروازه رحمت و درخت عصمت، کلمه تقوی، مَثَل برتر، حجت بزرگتر و دستگیره ی محکمتریم که هرکه به ما تمسک ورزد، نجات یابد.[۷] در این حدیث واژه هایی از خلافت، ولایت، امامت و سیاست مداران بلاد، به کار رفته است که نشان دهنده ی لزوم پیروی از آنها در امر حکومت و سیاست است و هر گونه توهم اختصاص وجوب اطاعت از آنها در حوزه ی عبادت و امور فردی را از ریشه و اساس باطل می سازد.


در حدیثی از پیامبراکرم(ص) به عنوان یک سیره مستمره نقل شده است که : کَانَ بَنُو إِسْرَائِیلَ‏ تَسُوسُهُمْ‏ أَنْبِیَاؤُهُمْ؛ یعنی سیر
ه دائمی پیامبران بنی اسرائیل این بود که مثل امراء و والیان شان، سیاست امور مردم را بر عهده داشتند. [۸]


در حدیث دیگر این ویژگی در مورد خود پیامبراکرم(ص) آمده است که خداوند امر دین و امت را به پیامبراکرم(ص) واگزار نمود تا مسئول سیاست و امر و نهی بندگان خدا باشد. [۹]


بنابراین پیوند دین و امور دنیوی در اسلام چنان واضح است که نیاز به توضیح ندارد و این امیرمؤمنان علی علیه اسلام است که در توضیح مقاصد اصلاح گرایانه­ی حکومت خود بر پیوند میان دین وسیاست تأکید ورزیده می فرماید:


خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت [درپذیرش حکومت] نه به دلیل رغبت در قدرت بود، ونه زیادت خواستن
از دنیای ناچیز ؛ بلکه می خواستیم نشانه های دین را به جایی اصلیش بنشانیم، واصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم؛ تا به بندگان ستم دیده ات ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد.[۱۰]


سیره ائمه در مقابله با حکومت های غیر دینی


یکی از دلایل ضرورت تشکیل حکومت دینی، سیره عملی و گفتاری ائمه معصومین علیهم السلام بر مخالفت با حکومت های غیردینی است. توضیح اینکه آنها با حکومت های غیر دینی مثل حکومت ظلم و جور هم کاری نداشته و در موارد متعدد بر مقابله و تشکیل حکومت اسلامی سعی داشته اند، منتهی به دلیل نبود شرایط اجتماعی و سیاسی جز در مدت کوتاهی از حکومت امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام،  به تشکیل حکومت موفق نشدند اما جان شان را در این راه نهادند و در اثر مقابله باحکام جور با سم یا با قتل به شهادت رسیدند که نمونه بارز آن قیام امام حسین علیه السلام است. اگر آنها امور قیصری را به قیصرهای زمانه تحویل می دادند و خود به وعظ و عبادت در کنج مساجد بسنده می کردند، هیچگاه مورد حبس، تبعید، شکنجه و شهادت قرار نمی گرفتند، بلکه حد اقل به عنوان یک دانشمند زمانه و انسان های پرهیزگار مورد احترام دولت ها قرار می­گرف
تند. اما واقعیت های تاریخی عکس آن را بیان می کند که هر امام معصومی از غصب خلافت به دست حاکم زمان خود به نحوی سخن گفته است. از جمله امام کاظم علیه السلام در پاسخ به ادعای هارون که از بازگرداندن فدک سخن می­راند، حد آن را تمام قلمرو حکومت هارون تعیین کرد، کنایه از اینکه ما بنیان حکومت شما را باطل می دانیم و همواره در اندیشه­ی تشکیل حکومت دینی به سر می بریم.  همین اندیشه ها سبب شهادت شان می گردید.[۱۱]


آموزه ی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نیز گواه روشنی بر پیوند دین و سیاست در اسلام و بیانگر این حقیقت است که زمامداری دینی جامعه و تأمین رفاه دنیوی در اسلام، نه یک امر حاشیه ای، بلکه یک امر کاملاً دینی و دارای مشروعیت الهی است و اگر فرض را بر این بگذاریم که براساس یکی از مبانی سکولاریسم، دین به حکومت کار نداشته باشد و یا حکومت از دین جدا باشد، هیچ توجیهی برای این همه اهتمام الهی و آیات قرآن کریم نمی توان پیدا کرد. آیات که حاوی احکام و اصول اجتماعی، اقتصادی، جزایی و … است[۱۲]و اجرای آنها  بر وجود حکومت دینی متوقف است و اگر هیچ دلیل دیگری برای تشکیل حکومت دینی جز تحقق و اجرای این آیات در بین نباشد خود همین مسئله برای تحقق حکومت دینی کافی است.


آموزه های اجتماعی و سیاسی در قرآن


قرآن کریم بر خلاف انجیل تحریف شده، حاوی آموزه های اجتماعی و سیاسی فراوانی است از جمله آیات جهاد و مقابله با دشمنان قسم خورده ای که با اشکال مختلف می خواهند نور الهی را خاموش کنند، دستور می­دهد که هر­گونه تهدید هولناک را تحت عنوان «مقابله به مثل»پاسخ دهید.[۱۳] مسلمانان مؤظف اند برای پاسداری از اسلام به آخرین فنون نظامی و سیستم های دفاعی مجهز شوند، [۱۴]ده ها مسئله در مورد نحوه برخورد با اسرای جنگی، رابطه با اهل کتاب و صلح با مخالفان و ده ها موضوع دیگر مطرح است که اجرای آنها بدون وجود حکومت دینی اصلاً امکان  ندارد.


ده ها آیه سیاست خارجی و اصول کلی برخورد مسلمانان با غیر مسلمانان و دشمنان حربی و غیر حربی را مشخص می سازد[۱۵] که اجرای آنها نیز تنها در پرتو حکومت دینی عملی است.


ده ها آیه حاوی احکام جزایی، قضایی  و ضمانت های اجرایی برای اجرای بهینه احکام اسلامی در مورد گناهانی مثل زنا، قذف، سرقت، اعدام، اجرای حد در حق زنای محصنه، اجرای قصاص در قتل عمدی و اجرای حکم محارب و انواع و اقسام دیه های اعضای بدن و غیر اینها و ده ها شرط و شرایط برای قاضی و شاهد و نحوه اقرار متهم و… بیان شده است که باز هم علناً گویای این حقیقت است که اجرای این احکام بدون وجود حکومت دینی و اسلامی امکان تحقق ندارد.[۱۶]


آموزه های صریح و شفاف دیگر قرآن کریم که هدف پروردگار از ارسال رسُل را اقامه­ی قسط معرفی می کند و با ایشان، علاوه برکتاب، میزان و حدید می فرستد،[۱۷] یا آنجا که مومنان را به قیام برای خدا و شهادت به قسط دعوت می نماید،[۱۸] هم چنین آنان را به اجتناب از طواغیت،[۱۹] نبرد در راه خدا و برای نجات مستضعفین،[۲۰] فرا می­خواند و یا وقتی برای حفظ وحدت و جلوگیری از تفرقه درجامعه اسلامی[۲۱]، راه برادری و شفقت را به مسلمانان گوشزد می کند[۲۲] و آنان را به تعاون[۲۳] مشورت[۲۴] و گذشت[۲۵]نسبت به یکدیگر
فرا می خواند و آنجا که آنان را بهترین امت برای انجام وظیفه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر می شناسد[۲۶]و به اطاعت از صاحبان امارتی امر می کند که دنباله خدا و رسول اند[۲۷] و… همگی شواهد متقن و محکم بر اهتمام جدی اسلام به حیات اجتماعی و سیاسی پیروان خود است، فحوای آموزه ای و سرگذشت تاریخی اسلام و تفاوت آن با مسیحیت، تقریباً همه شرق شناسان و دین پژوهان غربی را به اذعان به خصلت اجتماعی اسلام وا داشته و حتی برخی از آنها با تلقی خاصی که از دین دارند به این نتیجه رسیده اند که اسلام اساساً دین نیست بلکه یک نظام اجتماعی- سیاسی است.[۲۸]


«نیچه» با توجه به فاصله­ی عمیقی که میان اسلام و مسیحیت می دیده است، تصویر و تصوری از اسلام ارائه داده است که هرچند با اسلام واقعی فاصله دارد، لیکن به جهت در برداشتنِ حقایقی از تلقی یک انسان مدرن غربی از اسلام در قرن هیجده و نوزده ، دارای اهمیت است که  در این جا بخشی از آن نقل می شود:


«اگر اسلام، مسیحیت را خوار می شمارد، در این کار هزاران بار حق با اوست. وجود اسلام مستلزم وجود مردان است… مسیحیت میوه­ی فرهنگِ جهانِ کهن را ازما به یغما
برد و بعد میوه­ی فرهنگ اسلامی را نیز از دست ما ربود. جهانِ شگفت انگیز اعراب اسپانیا که از بنیاد با ما بیشتر بستگی داشت، با ادراک ها و ذوق های ما صریح تر از یونان وروم سخن می­گفت، لگدکوب شد. زیرا این فرهنگ، شریف بود و خاستگاه خود را به غریزه های مردانه مدیون بود، زیرا حتی در آن گنجینه­ی نادر و عالیِ زندگانی اعراب اسپانیا، باز به زندگانی آری می­گفت. بعد ها جنگ جویانِ صلیبی بر ضد چیزی جنگیدند که بهتر بود در برابرش به خاک می افتادند. فرهنگی که در مقایسه­ی با آن حتی قرن نوزدهم ما باید خود رابس ناتوان و دیر آمده تصور کند».[۲۹]


جمع بندی


با مطالعه ی پیشینه ی نظریه جدایی دین از سیاست و حکومت، با عامل درونی فقدان آموزه های اجتماعی و سیاسی در دنیای مسیحیت مواجه می شویم که با اضافه شدن عوامل بیرونی دیگر، جدایی دین از سیاست و نظریه سکولاریسم در جهان غرب جایگزین آئین مسیحیت می­گردد و کلیسا رسماً جدایی دین از دولت را می پذیرد. در بخش های گذشته با توجه بر آیات قرآن کریم این عامل درونی برای پیدایش سکولاریسم و نظریه جدایی دین از دولت از ساحت اسلام نفی گردید و برای اثبات اجتما
عی و سیاسی بودن اسلام به برخی از آموزه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی آن اشاره گردید. در ضمن در نفی اومانیسم مبنای دیگری از سکولاریسم ، به انحصار حق حاکمیت الهی و مشروعیت الهی حاکمان معصوم مثل انبیاء و امامان معصوم پرداخته شد و با اثبات نادرستی مقایسه ی اسلام با مسیحیت، به نفی عوامل بیرونی پیدایی و پایایی سکولاریسم در اسلام نیز به اجمال اشاره ای صورت گرفت. تفصیل آنها و هم چنین مشروعیت حکومت غیر معصوم در عصر حاضر و نقش مردم در آنها و بررسی دیگر مبانی سکولاریسم اگر حیاتی بود در آینده و در بخش های بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت.


ادامه ی این مباحث  به دلیل مسافرت به کشور عزیز با تأخیر منتشر خواهد شد. از این رو از همه خوانندگان عزیز در ایام مبارک ماه رمضان التماس دعا داشته و موفقیت شان را از خداوند خواستارم. 


والسلام ، علی جمعه مظفری


پانوشت ها:


[1] رک : قاضی ابویعلی ،محمد بن حسین الفراء و ماوردی ابوالحسن بغدادی: الاحکام السلطانیه، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۶ق، ص ۲۰.


[2]  المائده، ۶۷


[3] المائده، ۳


[4] وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‌ ؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود ، و وى آن همه را به انجام رسانید ، [ خدا به او ] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم] پرسید : «از دودمانم [چطور]؟» فرمود : « پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد . »؛البقره، ۱۲۴.


[5] وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی‌هَارُونَ أَخِی‌ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی  وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ….‌ قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَى‌ ؛ ﴿طه‏، ۲۹-۳۶﴾


[6] النساء، ۵۹


[7] وَ نَحْنُ سَادَهُ الْعِبَادِ وَ نَحْنُ سَاسَهُ الْبِلَادِ وَ نَحْنُ الْکُفَاهُ وَ الْوُلَاهُ وَ الْحُمَاهُ وَ السُّقَاهُ وَ الرُّعَاهُ وَ طَرِیقُ النَّجَاهِ وَ نَحْنُ السَّبِیلُ وَ السَّلْسَبِیلُ‏  وَ نَحْنُ النَّهْجُ الْقَوِیمُ وَ الطَّرِیقُ الْمُسْتَقِیمُ مَنْ آمَنَ بِنَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیْنَا رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ شَکَّ فِینَا شَکَّ فِی اللَّهِ وَ مَنْ عَرَفَنَا عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى عَنَّا تَوَلَّى عَنِ اللَّهِ وَ
مَنْ أَطَاعَنَا أَطَاعَ اللَّهَ وَ نَحْنُ الْوَسِیلَهُ إِلَى اللَّهِ وَ الْوُصْلَهُ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ وَ لَنَا الْعِصْمَهُ وَ الْخِلَافَهُ وَ الْهِدَایَهُ وَ فِینَا النُّبُوَّهُ وَ الْوَلَایَهُ وَ الْإِمَامَهُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ الْحِکْمَهِ وَ بَابُ الرَّحْمَهِ وَ شَجَرَهُ الْعِصْمَهِ وَ نَحْنُ کَلِمَهُ التَّقْوَى وَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَ الْحُجَّهُ الْعُظْمَى وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَى الَّتِی مَنْ تَمَسَّکَ بِهَا نَجَا ؛ بحار الأنوار (ط – بیروت) ج‏۲۵،ص 23 باب۱


[8] طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، جلد ۴، مرتضوى – تهران، چاپ: سوم، ۱۳۷۵ش، ص ۷۸.


[9] ثُمَّ فَوَّضَ إِلَى النَّبِیِّ( ص) أَمْرَ الدِّینِ وَ الْأُمَّهِ لِیَسُوسَ‏ عِبَادَهُ” ؛طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، جلد ۴، مرتضوى – تهران، چاپ: سوم، ۱۳۷۵ش، ص ۷۸.


[10]  اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِک‏؛ نهج البلاغه صبحی صالح ، خطبه ۱۳۱، ص ۱۸۹.


[11] أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ: خُذْ فَدَکاً حَتَّى أَرُدَّهَا إِلَیْکَ، فَیَأْبَى حَتَّى أَلَحَّ عَلَیْهِ، فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا آخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا، قَالَ: وَ مَا حُدُودُهَا؟ قَالَ: إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا. قَالَ: بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ. قَالَ: أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ، فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ: إِیهاً!. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ، فَأَرْبَدَوجْهُهُ. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَهُ، فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هنیه هِیهِ‏ !.
قَالَ: وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مَا یَلِی‏الْخَزَرَ  وَ إِرْمِینِیَهَ. قَالَ الرَّشِیدُ: فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْ‏ءٌ، فَتَحُولَ إِلَى مَجْلِسِی. قَالَ مُوسَى: قَدْ أَعْلَمْتُکَ‏ أَنَّنِی إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَى قَتْلِهِ؛ بحار الأنوار (ط – بیروت)  ،  ج‏۲۹ ، ص ۲۰۱-۲۰۰ .


[12]   آیات که در بخش اقتصاد به تحریم بعضی معاملات مانند معاملات ربوی، معاملات باطل، کم فروشی، رشوه ، احتکار، ضرر زدن به غیر و… دلالت دارند و در بخش اجتماعی مردم را به تعاون و پرداخت خمس ، زکات، انفاق و پرداخت های استحبابی ، ارجاع انفال به حاکم دینی، در بخش احکام و قوانین مدنی تکالیفی نسبت به اموال یتیمان، صغار و محجورین، ازدواج، طلاق، چگونگی وصیت و تقسیم ثروت، معاملاتی مثل اجاره، صلح، رهن، ضمان و… بیان داشته است که خود نشان دهنده این نکته است که خداوند انسان را در این دنیا به حال خود وی واگذار نکرده است.


[13] فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‌ ؛ پس هر کس بر شما تعدّى کرد ، همان گونه که بر شما تعدّى کرده ، بر او تعدّى کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است؛البقره، ۱۹۴؛وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ‌ ؛ و اگر عقوبت کردید ، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‏اید [ متجاوز را ] به عقوبت رسانید ، و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است ؛النحل‏، ۱۲۶.


[14] وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ ؛ و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید ، تا با این [ تدارکات ] ، دشمن خدا و دشمن خودتان و [ دشمنان ] دیگرى را جز ایشان که شما نمى‏شناسیدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانید . ؛الأنفال‏، ۶۰.



[15]
 وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً؛ و خداوند هرگز بر [ زیانِ ] مؤمنان ، براى کافران راه [تسلّطى ] قرار نداده است ؛ النساء، ۱۴۱؛ لاَ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‌ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ؛ مؤمنان نباید کافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگیرند ; و هر که چنین کند ، در هیچ چیز [ او را ] از [ دوستىِ ] خدا [ بهره‏اى ] نیست ، مگر اینکه از آنان به نوعى تقیّه کنید و خداوند ، شما را از [ عقوبت ] خود مى‏ترساند ، و بازگشتِ [ همه ] به سوى خداست؛ آل‏عمران‏، ۲۸؛وَ لاَ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنْصَرُونَ‌ ؛ و به کسانى که ستم کرده‏اند متمایل مشوید که آتش [ دوزخ ] به شما مى‏رسد ، و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود ، و سرانجام یارى نخواهید شد ؛هود، ۱۱۳؛ فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ‌ ؛ پس سستى نورزید و [ کافران را ] به آشتى مخوانید [ که ] شما برترید و خدا با شماست و از [ ارزش ] کارهایتان هرگز نخواهد کاست ؛ محمد، ۳۵؛


[16] رک : قدردان قراملکی، محمدحسن
، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، صص ۱۲۵-۱۳۶.


[17]  لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ ؛ به راستى [ ما ] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند ، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است ، پدید آوردیم ؛الحدید، ۲۵﴾


[18] یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید ، براى خدا به داد برخیزید [ و ] به عدالت شهادت دهید ؛المائده، ۸.


[19]  وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ؛ و در حقیقت ، در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم [ تا بگوید : ] « خدا را بپرستید و از طاغوت [ فریبگر ] بپرهیزید . » ؛النحل‏، ۳۶.


[20] وَ مَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ؛ و چرا شما در راه خدا [ و در راه نجاتِ ] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید ؟ ؛النساء، ۷۵.


[21] وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا؛ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید ، و پراکنده نشوید ؛ آل‏عمران‏، ۱۰۳؛وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ؛و چون کسانى مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد ، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند ؛آل‏عمران‏، ۱۰۵؛


[22]  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ؛در حقیقت مؤمنان با هم برادرند ، پس میان برادرانتان را سازش دهید ؛الحجرات‏، ۱۰؛مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ؛محمّد ص پیامبر خداست ; و کسانى که با اویند ، بر کافران ، سختگیر [ و ] با همدیگر مهربانند ؛الفتح‏، ۲۹.


[23] وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ لاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ؛ و در نیکوکارى و
پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید ، و در گناه و تعدّى دستیار هم نشوید ؛المائده، ۲.


[24]  و شاورهم فی الامر … آل عمران، ۱۵۹.


[25]  فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا؛ پس عفو کنید و درگذرید ؛ البقره، ۱۰۹


[26] کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخ
ْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ؛ شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده‏اید : به کار پسندیده فرمان مى‏دهید ، و از کار ناپسند بازمى‏دارید ، آل‏عمران‏، ۱۱۰.


[27] یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید ، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [ نیز ] اطاعت کنید ؛النساء، ۵۹.


[28] رک : شجاعی زند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، تهران: انتشارات باز، چاپ اول، ۱۳۸۱، ص ۳۷۸.


[29] نیچه، فردریک ویلهلم، دجال، ترجمه عبدالعلی دستغیب، تهران: آگاه، ۱۳۵۲، ص ۱۳۱


http://aaeena.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید