ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شر از منظر قرآن کریم-۲-

شر از منظر قرآن کریم-2-

۶. تفاوت دیدگاه قرآن با نگرش‏هاى بشرى در تحلیل شر
این بحث را با تبیین آیه شریفه زیر آغاز مى‏ کنیم:
کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسى ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسى ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون (۶۳) ; [اى مؤمنان] پیکار در راه خدا بر شما واجب شده‏است; حال آنکه آن بر شما ناگوار است و بسا چیزى را ناگوار بدانید و آن براى شما خیر است و چه بسا که چیزى را شما دوست دارید و آن براى</SPAN&gt ; شما شر است و خداوند مى‏داند و شما نمى ‏دانید .
آیه شریفه درباره جهاد و جنگیدن با کفار و مشرکین نازل شده ‏است; اما در ضمن آن یک حکم کلى از طبیعت‏ بشرى بیان شده‏است و آن اینکه شناخت انسان در خصوص خیر و شر ناقص است; چرا که انسان‏ها معمولا هر چه را که موجب رنج او باشد، به خصوص امورى مثل جنگ که موجب فناى جان خود و عزیزان و زخم و جرح بدن‏ها و ضررهاى اقتصادى و رخت ‏بر بستن آرامش روانى و اجتماعى
است، شر مى‏ دانند و هرچه را که موجب رفاه و آسایش و فزونى مال و حفظ جان خود و عزیزانش باشد، خیر مى‏ شمارند; اما آیا واقعا هر رنجى حتى اگر موجب خیر برترى‏ شود، شر است و هر خوشى و فزونى حتى اگر به شر بزرگترى منجرشود، خیر است؟
پاسخ به این سؤال بر اساس بینش‏ هاى مختلف متفاوت است . آنهایى که هدف حیات را دست‏یابى به آسایش و آرامش و لذت‏جویى هر چه بیشتر این دنیاى عاجل مى‏ دانند، طبیعى است که هر امرى را که موجب از دست رفتن اینها و ایجاد رنج و درد باشد، شر مى‏ دانند; اما کسانى که هستى را به چند صباح دنیا محدود نمى ‏دانند و هدف حیات را خوشى‏هاى عاجل نمى ‏دانند و به عالم وسیع‏تر آجل و حیاتى برتر مى‏ اندیشند و رضا و رضوان الهى را مى‏ خواهند و قلبشان در لذت وصال محبوب سرمدیشان پر مى‏ زند، حاضرند همه این رنجها را به جان بخرند و این امور را نه تنها شر نمى‏ دانند; بلکه خیر و جمیل مى‏ دانند& lt;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt” dir=ltr>; چنان که امیر مؤمنان انسش را به مرگ از انسى که نوزادان به پستان مادرانشان دارند، بیشتر مى ‏داند (۶۴) و زینب کبرى در پاسخ ابن زیاد وقتى از روى سرزنش گفت، خدا با خاندان حسین چنین کرد، فرمود: «ما رایت الا جمیلا; جز زیبایى ندیدم‏».
حسین بن على علیه السلام مى‏ فرماید:
انى لا ارى الموت الا سعاده و الحیوه مع الظالمین< /SPAN> الا برما (۶۵) ; من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمکاران را جز هلاک نمى ‏بینم .
و در روز عاشورا مى ‏فرماید:
صبرا على قضائک یا رب لا اله سواک (۶۶) ; خدایا آنچه قضاى توست، به جان مى‏ پذیرم و تنها تو معبود (و معشوق) منى .
بابا طاهر همدانى در رباعیاتش در این زمینه نیکو سروده است& lt;/SPAN>:
یکى درد و یکى درمان پسندد                        یکى وصل و یکى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران      پسندم آنچه را جانان پسندد (۶۷)
نتیجه اینکه انسان بدون مدد وحى نمى ‏تواند به خیر و شر بودن همه امور علم پیدا کند; چه بسا امورى را بر حسب ظاهر شر بداند; اما در واقع براى او خیر باشد و یا به عکس چیزى را با محاسبات فکرى خودش نافع و خیر بداند; اما در واقع شر باشد . پس چنین نیست که هر چه را مطابق میل و ذائقه ما نبود و بر اثر تسویلات نفس اماره و وسوسه‏ هاى شیطان مکروه و زشت دانستیم، در واقع هم‏چنین باشد . قرآن کریم در آیه دیگرى نظیر آیه سابق مى ‏فرماید:
فعسى ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا (۶۸) ; چه بسا چیزى را ناپسند مى ‏پندارید; در حالى که خداوند در آن خیر فراوانى قرار مى‏ دهد .
با این بیان شاید نظریه «توهم ‏انگارى شر» (۶۹) قدرى تقویت‏ شود; البته نه به نحو قضیه کلى که بگوییم هر آنچه را شر مى‏ دانیم، جز وهم و پندار نیست . قرآن کریم به نحو جزئى بیان مى ‏دارد که بسا امورى را< SPAN dir=ltr>
شما مکروه دانسته و از آن مى‏گریزید، اما آن خیر است .
اینک مى‏ خواهیم این مساله را بررسى کنیم که چرا در معرفت‏ خیر و شر اختلاف نظر وجود دارد: حقیقت این است که انسان هرچه بیشتر آینه دلش را از گناه تطهیر نماید و تقوا پیشه کند، خداوند توفیق شناخت ‏حق را از باطل به او بیشتر عنایت مى‏ فرماید; یعنى خیرات و شرور واقعى را به او بهتر مى‏ نمایاند و در مقام عمل خیرگزین و شرگریز مى‏ شود . خداى سبحان مى ‏فرماید:
ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا (۷۰) ; اگر از خدا پروا کنید، برایتان تمیز حق از باطل قرار مى‏دهد .
در جاى دیگر مى‏ فرماید:
و اتقوا الله و
یعلمکم الله و الله بکل شى‏ء علیم (۷۱) ; از خدا پروا کنید (و نافرمانى خدا نکنید) و خداوند به شما آموزش مى‏دهد و خداوند بر هر چیز آگاه است .
در مقابل، در وصف گناه پیشه‏ گان مى‏ گوید:
ثم کان عاقبه الذین اساؤ السواى ان کذبوا بایات الله (۷۲) ; سپس فرجام کسانى که بدى کردند، بدتر بود [چرا] که آیات الهى را تکذیب کردند .
کى‏یرکگور، فیلسوف و عارف دانمارکى مى‏ گوید:
علت اساسى اختلاف انسان‏ها در معرفت عالم واقع گناه کردن است . هر که گناه نکند، صحیفه دل او مثل آینه پاک مى‏شود و عالم واقع تماما در او منتقش مى‏ گردد (۷۳).
خانم ادى این زن متاله آمریکایى مى‏گوید: «براى اینکه دچار توهم مرگ نشویم باید گناه نکنیم (۷۴)» .
فیلسوفان مسلمان نیز همواره بر این حقیقت تاکید نموده ‏اند و عارفان اصلى ‏ترین راه معرفت را تزکیه دل دانستند (۷۵) .
نتیجه اینکه نوع نگرش ما به هستى و حوادثى که پیرامون ما رخ مى ‏دهد، در تقسیم امور به خیر و شر بسیار دخیل است . مثلا برخى انسانها مرگ را بزرگترین شر مى‏ دانند; اما امیرالمومنین على علیه السلا
م وقتى مرگ به سراغش مى
‏آید، مى‏ فرماید:
فزت و رب الکعبه; به پروردگار کعبه رستگار شدم .
و در روایت دیگر مى ‏فرماید:
افضل تحفه المؤمن الموت (۷۶) ; بهترین هدیه براى مؤمن&lt ;/SPAN> مرگ است .
باز هم ایشان مى‏ فرماید:
شوقوا انفسکم الى نعیم الجنه تحبوا الموت و تمقتوا الحیاه (۷۷) ; جان‏هایتان را به نعمتهاى بهشت مشتاق کنید تا علاقمند به مرگ و بى‏رغبت ‏به زندگى دنیا شوید .
اما انسان‏هایى که با بینش مادى به جهان مى ‏نگرند، هراسناک‏ترین و شرترین حادثه براى آنها مرگ است .
نکته مهم دیگرى که در این زمینه باید متذکر شد، اینکه بر اساس بینش توحیدى خداوند، پروردگار جهانیان و مالک حقیقى انسان و جهان است و هر گونه تصرف مالک در ملکش مجاز و جاى اعتراض نیست و این یک امرى است که عقلا آن را پذیرفته و بى ‏نیاز از برهان مى‏دانند; پس وقتى< SPAN dir=ltr>
خداوند مالک موت و حیات، و اموال و فرزندان ماست و خلاصه ولایت مطلق بر جهان از آن اوست(۷۸)، ما تنها امانتدار او هستیم; حال آیا حق داریم، وقتى صاحب مال امانتش را از ما باز مى‏ ستاند، به او اعتراض نماییم و این عمل را دلیل بر بى‏عدالتى یا بى‏رحمى او بدانیم؟ مسلما نه .
پس بخشى از اعتراضات ما از اینجا نشات مى‏ گیرد که ما خود را مالک حقیقى مى ‏دانیم و این خودمحورى موجب مى‏ شود که هرگونه فقدانى در جان و مال و فرزندانمان را شر دانسته و آن را به خدا منتسب نماییم و یا بگوییم: چرا خدا از ما دفع شرور نکرده ‏است؟
نکته سوم اینکه برخى از این آسیب‏ها و فقدان‏ها که با بینش ظاهرى شرند، در باطن آنها رموزى از خیر و مصلحت نهفته است و چون ما به آنها آگاه نیستیم، اعتراض مى ‏کنیم .

این مساله در قرآن به وجه زیبایى در داستان موسى علیه السلام و خضر علیه السلام که صاحب علمى از جانب خداوند در زمینه حکمتها و مصلحت‏ هاى واقعى بود (۷۹) ، بیان شده ‏است; آنجا که حضرت موسى علیه السلام که به ظاهر شریعت مامور است، به او اعتراض مى‏نماید و او را به شر اخلاقى و ارتکاب جرم متهم مى‏ کند (۸۰) . مخصوصا وقتى مى ‏بیند، خضر نوجوانى را بدون گفتگو کشت . موسى به او گفت:
آیا نفس محترمى که کسى را نکشته ‏بود، بى‏گناه کشتى . کار بسیار زشت و ناپسندى کردى (۸۱) .
وقتى موسى نتوانست، همراهى خضر را تحمل کند، خضر حکمت‏ها و مصالح کارهایش را به او گفت و از او جدا شد (۸۲) .
ما چگونه بدون آنکه به حکمت افعال خداوند پى ببریم، به خود اجازه
مى ‏دهیم که بى‏ محابا خداى
یکتاى عالم قادر حکیم عادل مهربان را متهم به عجز یا جهل و یا نامهربانى و ظلم نماییم . این بزرگترین بى‏ عدالتى است که از روى جهل به حکمت‏ها و مصالح امور جهان، به بى‏نظمى و غیر احسن بودن نظام هستى حکم کرده و آن را دلیل بر جهل یا عجز یا بخل خالق آن بدانیم ; پس هر آنچه به نظر قاصر ما بر خلاف مصلحت است، در نظام کلى جهان بجا و عادلانه است (۸۳).
نتیجه اینکه حوادث و مصائبى که بر انسان فرود مى‏آید و درد و رنج او را موجب مى‏شود، اگر متضمن هیچ مصلحت و خیر عاجل یا آجل نباشد، شر و منافى خیرخواهى خداوند است; اما اگر متضمن مصلحتى باشد، دلیل بر رحمت و خیرخواه بودن اوست و ما چون به برهان لمى ثابت کردیم، خداوند واجب الوجود و واجب الفیض و الرحمه است و این با تعالیم و حیانى هم تایید شده است(۸۴) ، یقین داریم که آنچه از خیر و خوبى به ما مى‏رسد، از جانب خدا و اگر شرى به ما مى‏رسد، از جانب عملکرد&l t;/SPAN> خودمان است .
پس سختى‏ها و گرفتارى‏هایى که به ما مى‏رسد یا مکافات اعمالمان است و یا امتحان‏هایى است که بعد از گذر از هر یک از آنها رتبه‏اى به کمالات ما اضافه‏ شده، موجب جذب محبت‏ خدا و تقرب آدمى به اوست و درجه ‏اى بر مقامات اخروى انسان افزوده خواهد شد .
وقتى آدمى مکافات عمل را در دنیا چشید، رهایى از عذاب اخروى نصیب او خواهد بود; چرا که بر اساس عدل الهى اگر بنده ‏اى مجازات عملى را به تمامه در دنیا متحمل شد از گناه پاک مى‏گردد و جایى براى مجازات او در آخرت نخواهد بود . پس چنین نیست که اگر بنده‏اى در دنیا همواره در رفاه و آسایش و خوشگذرانى بود و خداوند به او عمر طولانى و مال و منال فراوان داد، براى او خیر است; بلکه مسئولیتش سنگین‏تر و حسابش مشکل‏تر است و اگر این امکانات و سرمایه‏ها را در راه باطل به کار
گرفت، موجب فزونى عذاب اخروى او خواهد بود; چنان که قرآن کریم مى ‏فرماید:
و لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزداد وا اثما و لهم عذاب مهین (۸۵) ; آنهایى که به راه کفر و ناسپاسى رفتند، نپندارند که اگر در دنیا به آنها مهلتى داده‏ایم (که در آن به مستى و خوشگذرانى مشغول شدند)، به سود آنهاست; بلکه به آنها مهلتى دادیم تا بر بار گناهشان بیفزایند و براى آنها عذاب خوارکننده‏اى [فراهم] است .
اینجاست که امام سجاد علیه السلام مى‏ فرماید:
[الهى] فان قدرت لنا فراغا من شغل فاجعله فراغ سلامه لا تدرکنا فیه تبعه (۸۶) ; خدایا اگر براى ما در این دنیا آسودگى و فراغتى از کارها مقدر نمودى، آن را از آفات گناه سلامت ‏بدار .
در جاى دیگر هنگامى که بیمارى بر آن حضرت روى مى ‏آورد، مى‏ فرمود:
فما ادرى یا الهى اى الحالین احق بالشکر لک . . . . ا وقت الصحه . . . ام وقت العله محصتنى بها . . . تخفیفا لما ثقل به على ظهرى من الخطیئات‏» (۸۷) ; خدایا نمى‏ دانم کدام حال (تندرستى و مرض) براى سپاس‏گزارى تو سزاوارتر است؟ هنگام تندرستى . . . . یا هنگام بیمارى که مرا با آن از گناهان رهانیدى و پشتم را از بار گناه سبک کردى .
پس انسان مؤمنى که با بینش توحیدى به هستى نگاه مى‏ کند، نه تندرستى و رفاه را مطلقا خیر مى‏داند و نه بیمارى و گرفتارى‏ هاى دنیا را مطلقا شر . چرا که اگر تندرستى موجب توفیق بیشتر در طاعت‏ خداوند باشد، خیر است و اگر موجب انباشته شدن گناه در پرونده اعمال باشد، شر است; چون تبعات آن عذاب دنیا یا آخرت یا هر دو است; در مقابل، بیمارى وقتى موجب تخفیف بار گناه  ‏باشد، خیر است; چون از شر بزرگترى که عذاب اخروى باشد، جلوگیرى مى‏ کند .
پس تفسیر ما از خیرات
و شرور و اینکه چه چیزهایى را مصداق خیر و چه چیزى را مصداق شر
بدانیم، وابسته به این است که با کدام جهان‏ بینى، جهان و انسان را تفسیر نماییم . این بینش‏ها و نگرش‏هاى زیربنایى موضع ما را در قبال دردها و رنج‏ها و آلام و مصائب روشن مى‏ کند . در نگاه عارف همه رویدادها خیر است، و شر فراق یار است; چنان که حافظ مى‏ گوید:
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست              
کجاست‏ شیر دلى کز بلا
نپرهیزد
و در جاى دیگر مى‏ گوید:
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکى       به دلپذیرى نقش نگار ما نرسد
دلا ز رنج‏حسودان مرنج و واثق باش      که بد به خاطر امیدوار ما نرسد (۸۸)
شاعر نابینا، ابوالعلاى معرى گوید: «من خدا را بر نابیناییم، سپاس گذارم; چنان که دیگران بر بینایى سپاس گویند» (۸۹).

 

7. خاتمه سخن
حاصل آنچه درباره حقیقت ‏شر و اقسام آن گفته ‏آمد، به این قرار است:
۱. خداوند در بیان حقیقت‏ شر به لسان مردم سخن گفته‏ است; اما در بیان مصادیق آن تفکر بشرى را اصلاح نموده ‏است . برخى امورى را نظیر جنگ در راه خدا شر مى ‏دانند; اما خداوند مى‏ فرماید: چه بسا امورى را شما ناخوشایند مى‏ دارید; ولى مصلحت و خیر شما در آن است و به عکس .
۲. شرور به طور کلى دو بخشند: بخشى از آن از اختیار انسان بیرون است و برخى با انتخاب و اختیار انسان پدید مى ‏آید . بخش اول را معمولا شرور طبیعى و بخش دوم را شرور اخلاقى گویند&l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” dir=ltr> .
3. برخى از شرور طبیعى نظیر آتش گرفتن خانه یک فقیر یا خرابه شدن خانه‏ ها بر اثر زلزله و آتشفشان و سیل و جز اینها از لوازم جدایى ‏ناپذیر طبیعت و سنت‏ خدا در جهان است و خداوند بى ‏گناهانى را که قربانى این حوادث مى‏ شوند، در قیامت عوض مى ‏دهد .
۴. شرور طبیعى گاهى نتیجه سوء اختیار انسان و ثمره گناهان و بى‏ عدالتی هاى اوست که به صورت عذاب الهى بر قومى فرود مى‏ آید; مثل طوفان نوح و زلزله در ثمود و سنگ‏باران اصحاب فیل (۹۰).
۵. از شرورى که از سوى مخلوقات پدید مى ‏آید، باید به خدا پناه برد: «قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق» (۹۱) ; چون این شرور ریشه در شر اخلاقى آنها دارد .
۷. راه نجات از شرورى که مایه تنبیه و بیدارى انسان‏هاست، مثل گرفتار شدن حضرت یونس علیه السلام در شکم ماهى توبه و توجه به خداست (۹۲).
۸. امورى که براى امتحان انسان‏ها و تمیز مؤمنان واقعى از مدعیان و ترفیع درجات مؤمنان حقیقى است، مثل جنگ و امر به ابراهیم علیه السلام به کشتن فرزند (۹۳) و دیگر احکامى که شاق به نظر مى‏ رسد، مثل حج (۹۴) و روزه رمضان (۹۵) در روزهاى طولانى و گرم تابستان و مانند آنها که در ظاهر شر به نظر مى‏ رسد، در واقع و در نگاه مؤمنان حقیقى خیرند .

 

چنان که امام خمینى «ره‏» مى ‏فرمایند:
تکالیف الهى همه الطاف الهى است و داروهایى است ربانى براى درمان روحهاى بیمار و دلهاى ناخوش [. . . حتى] آتش دوزخ نسبت ‏به گنهکاران از مؤمنین، لطف است و عنایت و راهى است‏ به جوار الهى (۹۶).
پس جهنم هم در نظام کلى خلقت و مجموعه حیات بشر در دنیا و آخرت خیر و نعمت است . قرآن کریم مى ‏فرماید:
یعرف المجرمون بسیماهم </ SPAN>فیؤخذ بالنواصى و الاقدام فباى آلاء ربکما تکذبان هذه جهنم التى یکذب بها المجرمون یطوفون بینها و بین حمیم ان فباى آلاء ربکما تکذبان (۹۷)
مجموعه این آیات مى ‏رساند که گرفتن مجرمان و بدکاران و انداختن آنها به آتش جهنم و معذب ساختن آنها در مجموعه نظام خیر است و خداوند آن را نعمت غیر قابل انکار براى مؤمنان مى ‏داند .
پس در مجموعه هستى آنچه از ناحیه علم و قدرت و مشیت الهى صادر مى ‏شود، خیر است و آنچه که شر است، از سوء اختیار مخلوقات مرید و مختار است; اما همین‏ها را آدمى مى ‏تواند با مبارزه کردن و مدد گرفتن از خدا دفع نماید .
على اله بداشتىعضو هیات علمى دانشگاه قم

 

پى ‏نوشت‏ ها :
۱
) بقره/۲۱ .
۲
) طلاق/۱۲ .
۳
) انعام/۵۹ .
۴
) آل عمران/۱۸ .
۵
) مومنون/۱۸ .
۶
) &l t;/SPAN>نمل/۱۷ .
۷
) انبیاء/۸۱ .
۸
) انبیاء/۸۲ .
۹
) انبیاء/۸۴- ۸۰ .
۱۰
) بقره/۴۹ .
۱۱
) انبی
اء/۶۸
.
۱۲
) قصص/۷۶ .
۱۳
) خلاصه سؤال کارنمن و لهر، (James cornman and keith lehrer)  این است:
اگر تو (خدا) توانایى و دانش آفریدن هر جهان منطقا ممکن را داشتى، آیا جهانى مانند این جهان مى ‏آفریدى (جهانى که روشنترین انواع شر آن، درد و سختى و رنج است) ؟ حال که جهان فعلى بهترین جهان
ممکن نیست، پس وجود خداى داناى مطلق، تواناى مطلق و خیرخواه مستبعد یا نامحتمل است; یعنى وجود خدا نامحتمل است (الوین پلانیتنجا، ترجمه محمد سعیدى مهر، مؤسسه فرهنگى طه، ۱۳۷۶ش، ص‏۱۱۸).
۱۴
) در تعالیم زرتشت . . . . تاکید شده ‏است که از اول خلقت عالم دو روح ذاتا ناسازگار و متخاصم در عالم وجود دارد که این دو در متون بعدى با عنوان انگیره مینو (اهریمن) و اهورامزدا [سپند مینو] به چشم مى‏خورد . در هات ۵۷ اوستا آمده‏است: «آن که از هنگام آفرینش نیک و بد بر دست آن دو مینو (سپندمینو و انگیره [مینو)] [هرگز] نخفته و جهان اشه را پاسداراى کرده است‏» (خدا و مساله شر، محمدحسن قدردان قراملکى، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چ‏۱، ۱۳۷۷ش، ص‏۲۶۳ و ۲۶۴).
۱۵
) جى‏ال مکى فیلسوف انگلیسى (م‏۱۹۸۱) در مقاله‏اى تحت عنوان «شر و قدرت مطلق‏» مى‏نویسد:
«مشکل در ساده‏ ترین صورت آن چنین است: خدا قادر مطلق است . خدا خیرخواه مطلق است; با این حال شر وجود دارد . به نظر مى‏ رسد، تناقضى بین این سه قضیه وجود دارد; به گونه ‏اى که اگر دو تاى آن صادق باشد، سومى کاذب خواهد بود» (فلسفه دین، الوین پلانتیتجا، پیشین، ص‏۴۴).
۱۶
) ر . ک، ملا صدرا، اسفار، ج‏۷، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۹۸۱، ص‏۵۸ .
۱۷
) ابن سینا، الهیات شفا، تحقیق حسن‏زاده آملى، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، چ‏۱، ۱۳۷۶ش، ص‏۲۶ .
۱۸
) ر . ک . سید حسن مصطفوى; درسهاى الهیات شفا، مقاله اول، فصل سوم .
۱۹
) ر . ک . محمد حسن قدردان قراملکى، خدا و مساله شر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۳۷۷ش، ص‏۳۷ .
۲۰
) حدید/۳ .
۲۱
) حدید/۳ .
۲۲
) صدر المتالهین، اسفار، پیشین، ج‏۶، ص‏۱۴ و ۱۵ با تلخیص .
۲۳
) همان، صص‏۲۴ تا ۲۶ .
۲۴
) حدید/۳ .
۲۵
) ر . ک . الوین پلانتینجا، فلسفه دین، پیشین، ص‏۱۱۸ .
۲۶
) سجده/۷۵ .
۲۷
) علامه طباطبائى، المیزان، بیروت، ج‏۸، ص‏۳۹
.
۲۸
) سجده/۷۵ .
۲۹
) طه/۵۰ .
۳۰
) میرداماد، قبسات، نسخه خطى، ص‏۲۸۹ .
۳۱
) محمدتقى جعفرى، تحلیل شخصیت‏ خیام، مؤسسه کیهان، چ‏۱، ۱۳۶۵ش، ص‏۱۳۳ .
۳۲
) فاطر/۴۳ .
۳۳
) مجادله/۲۱ .
۳۴
)</ SPAN> برو ج/۵تا۷ .
۳۵)
نبا/۶ .
۳۶
) همان/۱۲ و ۱۳ .
۳۷</S PAN>) لقمان/۲۰ .
۳۸
) محمدعلى فروغى، سیر حکمت در اروپا، ج‏۲ و فلسفه هابز، ص‏۱۱۲، تهران، کتاب‏فروشى زوار، ۱۳۴۴ش .
۳۹
) همان، ج‏۳، فلسفه نیچه: مرد برتر آن است که نیرومند باشد و هواها و تمایلات خود را برآورده کند; خوش باشد و . . . .
۴۰
) بقره/۳۰ و ۳۱ .
۴۱
) ملا صدرا، اسفار، ج‏۱، ص‏۲۶۵ .
۴۲
) احزاب/۷۲ .
۴۳
) علامه طباطبایى، المیزان، ج‏۱، پیشین، صص‏۱۱۸ و ۱۱۹ .
۴۴
) ر . ک . همان، ج‏۱۶، صص‏۳۵۷ و ۳۵۸ .
۴۵
) علامه طباطبائى، المیزان، ج‏۱۶، صص‏۳۵۷ و ۳۵۸ .
۴۶
) و عزتى و جلالى ما خلقت‏ خلقا هو احب الى منک و لا اکملتک الا فى من احب (کلینى، اصول کافى، ج‏۱، ترجمه جواد مصطفوى، انتشارات علمیه اسلامیه، ص‏۱۰و۱۱) ; [اى عقل] به عزت و جلالم سوگند که هیچ مخلوقى را که محبوب‏تر از تو باشد، خلق نکردم و کامل نمى‏کنم، مگر در کسى که او را دوست داشته باشم .
۴۷
) فجر/۲۶ تا ۳۰ .
۴۸
) بلد ۱۲- ۱۷ .
۴۹
) م
لک ۲
.
۵۰
) فجر/۱۵ و ۱۶ .
۵۱
) انبیاء/۳۵ .
۵۲
) بقره/۱۲۴ .
۵۳
) اعراف ۱۳۰ .
۵۴
) اعراف/۶۴ .
۵۵
) همان/۷۸ .
۵۶
) الوین پلانتینجا در «فلسفه دین‏» اعتراض جى‏ال‏مکى را چنین تقریر مى‏ کند: «اگر خدا آدمیا
ن را چنان
ایجاد کرده باشد که در گزینش ‏هاى آزاد خود گاهى خیر و گاهى شر را بر مى‏گزینند، چرا نتوانسته‏است آنان را به گونه‏اى ایجاد کند که همواره مختارانه خیر را برگزینند . بدیهى است که ناکامى او در بهره‏ بردارى از این امکان هم با قدرت مطلق و هم با خیر مطلق بودن او ناسازگار است . ص‏۷۶ و ۷۶ .
۵۷
) بقره/۳۰ .
۵۸
) انسان/۳ .
۵۹
)
لیس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المریض حرج‏» (نور/۶۱). برخى مفسرین این بخش از آیه را دلیل بر معافیت نابینا و لنگ و مریض از جهاد دانسته‏اند (ر . ک . طبرسى، مجمع‏البیان، ج‏۷، ص‏۲۴۵ و محمدرضا قمى، کنزالدقائق، ج‏۹، ص‏۳۴۷ . طباطبائى، المیزان، پیشین، ج‏۲، ص‏۱۶۷ .
۶۰
) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏۷۱، مکتبه اسلامى، ص‏۱۸۰ .
۶۱
) علامه حلى، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد خواجه ‏نصیر طوسى، با تصحیح حسن‏زاده آملى، جامعه مدرسین‏۱۴۰۷ق، ص‏۳۳۲ .
۶۲
) آل عمران/۱۷۰ .
۶۳
) بقره/۲۱۶ .
۶۴
) والله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه‏» (نهج‏البلاغه، محمدعبده، بیروت، دارالبلاغه، ۱۹۹۳ق، ص‏۹۳ .
۶۵
) محمد حسین طهرانى، لمعات الحسین، مشهد، انتشارات علامه طباطبایى، چ‏۴، ۱۴۱۸ق، ص‏۴۵ .
۶۶
) همان، ص ۹۲ .
۶۷
) باباطاهر همدانى، رباعیات، مقدمه احمد محمدى ملایرى، تهران، انتشارات زرین، ۱۳۷۵ش، ص‏۳ .
۶۸
) نساء/۱۹ .
۶۹
) خانم مرى بیکر ادى Mary Baker Eddy (1822 – 1910 م) بنیان‏گذار فرقه معرفت مسیحى مى‏ گوید: تا زمانى که در مقام نظر حق جو و در مقام عمل دنبال اداى وظیفه باشیم، دچار «توهم‏» نمى‏ شویم; اما ما انسانها کم و بیش از این مسیر عدول مى‏ کنیم و چه بسا نواقص و عیوبى داریم; لذا دچار «توهم‏» مى ‏شویم و چیزهاى غیر واقعى را واقعى مى ‏پنداریم . شرورى هم که در عالم ماده به نظر مى ‏رسند، آنها هم توهم هستند (ملکیان، مصطفى; پیشین، ص‏۸ و ۹).
۷۰
) انفال/۲۹ .
۷۱
) بقره/۲۸۲ .
۷۲
) روم/۱۰ .
۷۳
) ر . ک . مصطفى ملکیان، جزوه مسائل کلامى جدید، پیشین، ص‏۹ .
۷۴
) همان .
۷۵
) ر . ک . شیخ اشراق، حکمه الاشراق، ترجمه سیدجعفر سجادى، ص چهارده و ملاصدرا، اسفار، ج‏۱، ، مقدمه‏۳ و سیدحسین شیخ‏الاسلامى، هدایه العلم فى تنظیم
غررالحکم، باب میم، ص‏۵۷۵، غرر حدیث‏شماره ۳۳۶۶ .
۷۶
) سید حسین شیخ الاسلامى، هدایه العلم فى تنظیم غرر الحکم، باب میم، ص‏۵۷۵، ش‏۳۳۶۶ .
۷۷
) همان، ص‏۵۷۷ .
۷۸
) پیام هاجر، ش‏۲۳۶، ص‏۵۷ .
۷۹
) کهف/۲۳۳ .
۸۰
) همان/۲۳۳ .
۸۱
) همان/۷۴ .
۸۲
) همان‏۷۷ تا ۸۱ .
۸۳
) انعام/۵۴ .
۸۴
) نساء/۷۹ .
۸۵
) آل عمران/۱۷۸ .
۸۶
) صحیفه سجادیه، على‏نقى فیض الاسلام، ۱۳۷۵ق، ص‏۹۱، مناجات ش‏۱۱ .
۸۷
) همان، مناجات ش‏۱۵، ص‏۱۱۰ .
۸۸
) دیوان حافظ از نسخه قزوینى ، مقدمه بهاءالدین خرمشاهى، انتشارات ناهید، چ‏۲، ۱۳۷۴ش، ص‏۹۸و۹۹ .
۸۹
) محمد حسن قدردان قراملکى ، خدا و
مساله شر، پیشین، ص‏۴۰
.
۹۰
) فیل/۴ .
۹۱
) فلق ۱ و ۲ .
۹۲
) انبیاء/۸۷ و ۸۸ .
۹۳
) صافات/۱۰۲ و ۱۰۳ .
۹۴
) بقره/۱۹۶ و ۱۹۷ .
۹۵
) همان/۱۸۲ .
۹۶
) امام خمینى، طلب و اراده، ترجمه و شرح سید احمد فهرى، مرک
ز
انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۲ش، ص‏۱۵۷ .
۹۷
) رحمن/۴۱ تا ۴۴ .
منبع: صحیفه مبین ، شماره ۲۳

 

www.lailatolgadr.net

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه -آموزش مجازی قران ونهج البلاغه

شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-.
شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-
شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-
شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲- شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-. شر از منظر قرآن کریم-۲-
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید