ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پرسشهای یک سنی مذهب و پاسخهای شیعه -بخش دوم-

توضیح: این پرسشها از مجموعه ای شامل ۳۱ سوال که توسط یک پرسشگر سنی مذهب در سایت pasokhgoo.ir مطرح شده بود، به همراه پاسخ آنها، انتخاب شده است.


برای دسترسی به تمامی سوالات، می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:


http://www.pasokhgoo.ir/node/59074


پرسش ۸ :


س۱- در آیه ۹ سوره تحریم آمده است: «یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم، ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت گیر». شما شیعیان صفوی اصحاب رسول اکرم ص را منافق وکافر میدانید، سوال اینجاست اگر اصحاب محمدص کافر ومنافق بودند، چرا پیامبر ص با انها نجنگید؟ ایا این به معنی این نیست که پیامبر ص حکم خداوند متعال را انجام نداد واگر بگویید منظور خداوند جهاد فرهنگی با انهاست، این هم درست نیست؟ چرا که فرموده با انها سخت باش جهاد فرهنگی را کسی به شدت وسختی انجام نمیدهد بلکه با لطف ونرمی ومهربانی جهاد فرهنگی را انجام میدهند چرا تا اخرین لحظه های عمر مبارک خود همنشین صحابه وخلفا بود.؟


پاسخ:


در این که اصحاب پیامبر در قرآن مورد تمجید قرار گر
فته اند، شکی نیست. علاوه بر آیه واصبر نفسک …که دلیل بر جایگاه صحابه دارد، آیات فراوان دیگر هم به تمجید و بزرگداشت آنان وارد شده از جمله:
و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم.(۱)
لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعه العسره من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم انه بهم رؤوف رحیم.(۲)
ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و الذین آووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض.(۳)
اما گویا توجه نکرده اید در آیات قرآن فقط تمجید از صحابه نیست. بلکه آیات فراوانی هم در توبیخ آنان است از جمله:
یا ایها الذین آمنوا ما لکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره…الا تنفروا یعذبکم عذابا الیما و یستبدل قوما غیرکم و لاتضروه شیئا و الله علی کل شیء قدیر الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا…لو کان عرضا قریبا و سفرا قاصدا لاتبعوک و لکن بعدت علیهم الشقه.(۴)
بسیاری از آیات سوره توبه خطاب به اصحاب رسول خدا است که نفاق داشتند و از فداکاری و جهاد دریغ داشتند. به بهانه های مختلف سعی در فرار از جنگ و جهاد داشتند. معلوم می شود این گونه نبود که همه اصحاب پیامبر از مهاجر و انصار در درجات بالای ایمان بوده و همیشه آماده جانفشانی بوده و…
سوره فتح از دیگر سوره هایی است که نشان می دهد بسیاری از اصحاب بر پیمان خود استقامت نداشته، پیمان شکسته و شایستگی قرب خدا را از دست داده، مستحق نفرین و لعن خدا و عذاب آخرت گشته اند. به این آیه توجه کنید:
ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه.(۵)
سوره انفال نشان می دهد بسیاری از اصحاب تابع اوامر ایشان نبودند. به آیاتی از این سوره توجه کنید:
ان فریقا من المؤمنین لکارهون یجادلونک فی الحق …
آیات سوره نور حکایت دارد که جمعی از اصحاب به زن مؤمنی _که ظاهرا از خانواده رسول خدا بوده و آیات هم او را یکی از همسران پیامبر (عایشه یا ماریه ) معرفی می کند- تهمت فحشا زدند. بسیاری نیز بدون اینکه بینه طلب کنند، به نقل این بهتان و پخش آن همت گماردند. خدا به شدت آنان را توبیخ می کند و می فرماید:
لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنالت بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین …و لو لا فضل الله علیکم و رحمته فی الدنیا و الاخره لمسکم فیما افضتم فیه عذاب عظیم و
آیات توبیخ اصحاب بسیار فراوان است که این ها نمونه ای بود.
بنا بر این اگر آیات فراوانی از قرآن در تمجید از اصحاب است، آیات فراوانی هم در توبیخ آنان است و نشان می دهد جمعی بوده اند که بر صراط مستقیم پا می فشرده، اگر هم لغزشی از آنان سر می زد، توبه می کرده و در صدد اصلاح بر می آمده اند. اما جمعی هم بوده که گر چه عنوان صحابی داشتند، ولی از انجام وظیفه سر می پیچیدند و دنبال منافع دنیوی بودند. منافقانه ادعای ایمان داشتند. آیات فراوانی از قرآن خطاب به منافقان و بی ایمانانی است که خود را به عنوان اصحاب رسول خدا جا زده، ولی در واقع ایمان نداشتند و دنبال فرصت برای ضربه زدن بودند.
تعریف و تمجید قرآن از اصحاب دلیل این نیست که اصحاب تا آخر عمر بر صراط مستقیم ثابت مانده باشند و تا پایان عمر عادل بودند. اصحابی که با ایمان از دنیا رفتند، کسانی بودند که بعد از رسول خدا بر میثاق های خود با خدا و پیامبر پای فشردند. از دستورهای خدا و پیامبر سر نپیچیدند. آنان که در زمان پیامبر انسان های خوبی بودند، ولی بعد از ایشان، پیمان شکستند، پرونده افتخارات خود را با پیمان شکنی ختم کردند و عاقبت بخیر نشدند. بسیارند امت ها و افرادی که در یک برهه با توجه به اعمال و اعتقادت شان شایسته تمجید بوده و ستایش شدند، ولی بعد شایستگی را از دست دادند و مستحق لعن و نفرین گردیدند. بنی اسرائیل نمونه این افراد و امت ها هستند. آنان در یک برهه بر ایمان و توحید و یکتا پرستی پای فشردند. شکنجه ها و کشتار های وحشیانه فرعونیان را تاب آوردند، ولی از ایمان و توحید دست نکشیدند. خدا آن قوم را برگزید و بر جهانیان برتری داد و این مدال
را به گردن شان آویخت:
یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین .(۶)
همین بنی اسرائیل وقتی سرکشی و گردن فرازی پیشه کردند و پیامبر کشی پیش گرفتند و از فرامین خدا و رسول رو گرداندند، مورد لعن و نفرین خدا واقع شدند و این لعن ابدی نثارشان گردید:
ضربت علیهم الذله و المسکنه و باءو بغضب من الله ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون. (۷)
لازم به توجه است که پیامبر حتی با منافقانی که چهره نفاق خود را برای همه آشکار نمودند مانند عبد الله بن ابی با مدارا برخورد نمودند.
بنا بر این نمی توان به طور مطلق معتقد به جایگاه رفیع صحابه بود. با این بیان به فرض جمعی با خلوص نیت اسلام آورده باشند و تا پایان عمر رسول خدا در رکاب آن حضرت به جان فشانی و تبلیغ اسلام پرداخته باشند. اما پس از رحلت رسول خدا با یکدیگر در گیر شده و به جنگ با هم می پردازند و یکی توسط دیگری کشته می شود این از دیگاه شما اهل سنت تضادی آشکارا است که هر دو را به حق می دانید و برای هر دو دعا می کنید و حال آنکه قطعا در این بین یکی ظالم است. مانند ماجرای حجر بن عدی که به وسیله معاویه کشته شد ویا مانند طلحه و زبیر و نمونه هایی از این دست که بسیار است مهم پایان کار صحابه است که در برابر ناملایمات و تزاحم حقوق شخصی و حزبی و قبیلگی با مصالح اسلام کدام را بر می گزینند. آیا مانند امام علی مصالح مسلمین و اسلام را مقدم می کنند یا مانند برخی دیگر مصالح مهاجرین و غیره..را . اگر تا پایان کار پیرو حق و حقیقت بودند. برآن جایگاه نخست وخدادادی باقی خواهند ماند وگرنه هیچ جای تردید نیست که جایگاه رفیع اولیه را از دست داده اند. دفن افراد در کنار پیامبر (ص)و عدم اعتراض ائمه (ع)، دلیل برخوب یا بد بودن افراد نمی شود. در باره بیعت و مشاوره امام علی (ع) با خلفا و ازدواج عمر با ام کلثوم (اگر چنین ازدواجی واقع شده باشد ) ان حضرت طبق مصلحت اسلام و مسلمین عمل کرد. و نامگزاری فرزندان ائمه، براساس فرهنگ ان عصر بوده ودلیل برحق یا ناحق بودن افراد نیست.
گمان نکنید آنچه در این پرسش بهره برده بو. دیدتازگی دارد مطالب مذکور را از قرنهای پیش دانشمندان شیعه به آنها
پاسخ داده اند چنانچه مایل به آشنایی با پاسخهای دانشمندان شیعه هستید میتوانید به کتابهایی چون نهج الحق وکشف الصدق علامه حلی (م ۷۲۶ق)ویا کتاب. کتاب دلائل الصدق مرحوم مظفر (م ۱۳۸۱ق) نیز مجموعه تالیفات علامه شرف الدین
پی نوشت ها
۱. توبه(۹)، آیه ۱۰۰.
۲. همان، آیه ۱۱۷.
۳. انفال، آیه ۷۲.
۴. توبه، آیه ۳۸-۴۲.
۵. فتح(۴۸)، آیه ۱۰.
۶. بقره(۲)، آیه ۴۷.
۷. همان، آیه ۶۱.


 


پرسش ۹: (پاسخ سوالات ۲، ۴ و ۷)
س۲ـ در ایه ??سوره کهف امده :واصبر نفسک مع اللذین یدعون ربهم بالغدات والعشی یریدون وجهه ولاتعد عیناک عنهم . یعنی با کسانی باش که پروردگارشان را (همواره ودرهر)صبحگاه وشامگاه می خوانند وخوشنودی او را میجویند ودیدگانت را از انان برمگیر. سوال اینجاست اگر اصحاب پیامبر ص این خصوصیت را نداشتند که این ایه مبارکه فرموده پس چرا پیامبر ص همنشینی صحابه را اختیار کرد وقتی که پیامبر همنشینی انها را اختیار نمود پس بطور قطع معلوم میشود که صحابه کسانی بودند که صبحگاهان و شامگاهان خداوند را میخواندند و رضا وخشنودی اورا میخواستند .؟
س ۴ـ ایا چهره ای را که شما
از پیامبر ص وحضرت علی رض نشان میدهید حاضرید که ما چنین چهره ای را به یکی از علمایتان نسبت بدهیم مثلا بگوییم که ایت الله قزوینی همنشین منافقین وفاسقین است وزنان بی دین وبی تقوا دارد و دامادهای کافر و مشرک ومنافق دارد و دست بیعت ودوستی با ظالمین وستمگران داده و بر فرزندانش اسمای کفار ومنافقین گذاشته و و و اگرشما احترام یک اخوند را چنین نگاه میدارید بهیچ وجه حاضر نیستید چنین صفات ناپسندی را از وی قبول کنیید چگونه چنیین صفات نا پسندی را به سرور دو عالم و امام انبیا ومرسلین و حضرت علی اسدالله الغالب وفاتح خیبر نسبت می دهید شرم وحیا خوب چیزی است. ایا اگر یک محدث یا راوی ان صفاتی را داشته باشد که شما انها را به پیامبر خدا ص وحضرت علی رض نسبت میدهید کسی بر احادیث وروایات او اعتماد خواهد کرد .؟
س ۷ـ مگر اصحاب رسول گرامی اسلام چه کار بدی را انجام دادند که شما شیعیان صفوی با انها بغض وعداوت می ورزید جز اینکه انها انتخاب حضرت علی را انتخاب کردند باکسانی که حضرت علی با انها بیعت کرد یعنی انها را انتخاب کرد صحابه کرام هم بیعت کردند یعنی انتخاب حضرت علی را تایید کردند ایا این کار بدی است ایا شما که انتخاب حضرت علی وحضرت حسن وحضرت حسین را ایراد میگیرید و انتخاب انهارا قبول ندارید میتوان شما را دوستداران اهلبیت دانست؟


پاسخ:


در خصوص بیعت امام علی (ع) با ابابکر، باید بدانید که میان شیعه اختلاف نظر وجود دارد. اختلاف در زمینه بیعت و عدم بیعت امام با ابوبکر و تاریخ و چگونگی بیعت حضرت می باشد.<BR&g t;برخی بیعت امام با ابوبکر را از اساس نمی پذیرند، از جمله شیخ مفید.
شیخ مفید در باره بیعت امام علی)ع(می‏نویسد:
اتفاق نظر همه [دانشمندان] این است که بیعت امیر مؤمنان)ع( با ابوبکر به تأخیر افتاد. (یعنی در روز سقیفه این اتفاق نیفتاد). برخی کمترین زمان بیعت ایشان را سه روز [پس از ماجرای سقیفه] مطرح کرده‏اند. عده‏ای می‏گویند: بیعت علی )ع( بعد از وفات فاطمه)ع(بود. برخی نیز می‏گویند: چهل روز بعد بیعت کرد. گروهی دیگر می‏گویند: شش ماه طول کشید.
نظربرخی بر این است که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب)ع(هرگز با ابوبکر بیعت نکرد. آن‏ها اتفاق نظر دارند که بیعت علی)ع( با ابوبکر از همان روز سقیفه به تأخیر افتاد. سپس در خصوص بیعت ایشان بعد از این زمان، اختلاف کرده‏اند. که [به نظر شیخ مفید] امیر مو?منان)ع( با ابوبکر بیعت نکرده است.(۱)
برخى معتقدند که حضرت در همان ابتداى کار و قبل از وفات فاطمه زهرا(س) بیعت نمود. عده کثیرى بر این باورند که علی(ع) بعد از رحلت جانگداز فاطمه(س) بیعت کرد. صاحب اعیان الشیعه مى گوید: بعضى از روایات دلالت دارد که علی(ع) همان روزى که ایشان را به مسجد بردند، بیعت کرد؛ ولی بیش تر روایات دلالت دارند که آن حضرت پس از وفات فاطمه(س)با ابوبکر بیعت کرد.(۲)


در برخی کتاب های اهل سنت آمده است که امام پس از رحلت حضرت زهرا با ابابکر بیعت نمود. (۳) در مجموع، دلالت بیش تر روایات و نتیجه ‌تحقیق علما بر این است که حضرت پس از رحلت فاطمه زهرا بیعت نمود. البته بیعت بر اساس آن نبوده است که حضرت حکومت ابابکر را مشروع می دانست؛ زیرا اعتراضهایی که در این باره در متون نقل کرده اند گواه بر نارضایتی وناچاری وی بوده است که برخی از مطالب گذشت بلکه بیعت حضرت جهت مصالح و حفظ دین بود. برخی باور دارند که بیعت امام با خلفا، اجباری بوده (۴)یا مصلحت در آن بوده است؛ چنان که هنگام جنگ با مرتدان، عثمان نزد امام آمد و گفت:
تا وقتى تو بیعت نکنى، کسى به جن
گ این افراد نخواهد رفت.
امام باز هم خوددارى کرد؛ ولى سرانجام پذیرفت و مسلمانان خوشحال شدند. (۵)
در نهایت این گونه بیعت نشانه رضایت ایشان نیست همان گونه که در خطبه هایی مثل شقشقیه خطبه و۳خطبه ۵ و۶ و۱۷۵ و۱۹۲ که برخی پیش و برخی پس از خلافت آن حضرت ایراد شده نمایان گر بطلان ادعای شما است از این رو شما را به مطالعه وتدبر آن خطبه ها توصیه می نماییم.
پی نوشت ها:
۱. الشریف المرتضى، الفصول المختاره، چاپ: دوم، سال چاپ: ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت، لبنان، ص ۵۶ به بعد.
۲. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۱۷۱، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۸.
۳. تاریخ الطبرى، ج ۲، ص ۴۴۸، قاهره، مطبعه الاستقامه، ۱۳۵۸.
۴. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۷۰، مکتبه البحوث و الدراسات فی دارالفکر، ۱۴۲۰.
۵. على محمد میرجلیلى، امام على و زمامداران، ص ۷۹، وثوق، قم، به نقل از انساب الاشراف بلاذرى، ج ۲، ص ۲۷۰ .


 


پرسش ۱۰:


س۸- آیا قبل از امدن صحابه بزرگوار به کشورمان یکنفر کلمه گوی لااله الا الله محمدرسول الله وجود داشت
کسی از نماز وروزه خبری داشت کسی یک ایه از قران را میدانست کسی بود که اهلبیت را بشناسد اگر واقعا ما اسلام را دوست داریم پس خود را مدیون صحابه بدانیم که انها بودند با فدا کردن جان ومال خود وبا متحمل شدن هزاران مشقت وزحمت این دین مبارک را به ما رساندند اما حقیقت چیزی دیگر است دشمنی با صحابه به این خاطر است که چرا انها اسلام را به کشورمان اوردند در حقیقت مذهب شیعه دشمنی با اسلام دارد چونکه صحابه را پایه اسلام میدانند با صحابه دشمنی میکنند ؟


پاسخ:


چنانچه امور حکومت به دست اهل بیت بود و حق در اختیار حقداران قرار داشت، قطعا گستره کشورهای اسلامی بیش از این بود و از عمق ایمان بیش تری نیز برخوردار بودند. شاهد سخن ایمان یمنی ها به دست امام علی است. هنگامی که امام به دستور پیامبر به سمت مردم یمن رفت و برای هدایت آنان به دین اسلام همت گماشت ، ایمان آوردند در حالی که پیش از او کسان دیگری برای هدایت یمنی ها رفته بودند و حاصلی از تلاش خود ندیدند.(۱)
عمر ایران را فتح کرد، نه اینکه ایرانیان را مسلمان کرده باشد، چون ایرانیان اکثرا در قرن های بعد از فتح شدن مسلمان شدند،(۲) گر چه پیش از فتوحات افراد زیادی از آن جمله سلمان اسلام آوردند.(۲)
نیز باذان و ایرانیان ساکن یمن به مشاهده تحقق یک پیشگویی غیبی از سوی پیامبر به حقانیت حضرت رسول پی بردند؛ در حالی که در آغاز کار از احکام اسلامی و قوانین الهی پیامبر اسلام خبر نداشتند. اسلام آوردن ایرانیان به خاطر همین حقانیت پیامبر بود.(۳)
مردم ب
حرین هم در زمان پیامبر مسلمان شدند. حاکم بحرین و ایرانیان ساکن آن جا اسلام را پذیرفتند.(۴) پذیرش اسلام از سوی ایرانیان ساکن بحرین و یمن و ایرانیان دیگر مناطق – آن هم در زمان پیامبر اسلام – بزرگ ترین تأثیر را در دل های مردم ایران گذاشت. بنابراین می‏توان گفت که علت اصلی اسلام آوردن مردم ایران، این است که آنان در اثر راهنمایی‏های علمای مورد اعتماد خود، به حقانیت پیامبر اکرم پی بردند و اسلام را پذیرفتند. در این پذیرش هیچ گونه فشار، زور و تهدیدی در کار نبود، بلکه با میل و رغبت، آن را قبول کردند.(۵)
برای روشن شدن موضوع توجه به چند امر لازم است:
۱. اگر حرکت ترسیمی از سوی رسول خدا(ص)، پس از فوت ایشان ادامه می یافت و زمام امامت و خلافت به دست وصی ایشان امیرمؤمنان(ع) می افتاد، دعوت اسلامی پیامبر به میدان وسیع تری گسترش می یافت . همسایگان دولت اسلامی و سایر ملل خود به پذیرش این دین الهی پیشقدم می شدند. فتوحات خونین و لشکرکشی های دوران خلفا، به گونه ای دیگر رقم می خورد.
۲. لازمه هر فتح و پیروزی، توسعه فرهنگ اسلامی است، یعنی به موازات فتح شهرها باید مردم آن سامان به حقایق، اصول و اهداف اسلام آشنا شوند. هسته و پوسته اسلام را بشناسند. در غالب لشکرکشی های صورت گرفته در عهد ابوبکر، عمر و عثمان این نکته مهم مدنظر حاکمان وقت نبود. آنان اهتمامی در ارشاد مردم، تعلیم، فرهنگ سازی و تربیت ایشان نداشتند! چه در منطقه شام و چه در ایران. آنان فقط در برابر اقبال مردم، شهادتین را بر زبان ایشان جاری می ساختند. به برخی از حرکات و شعائر آنان را تمرین می دادند،بدون آن که عقیده باطلی را از ذهن ایشان بزدایند و فکر صحیحی را بر ایشان ترسیم نمایند.
نتیجه فتوحات آن بود که:بسیاری از کشورها و مناطقی که دوره خلفا فتح می شدند، به سمت کفر و نافرمانی بر می گشتند و سپس دوباره به دست مسلمانان فتح می شدند! این نتیجه اکتفا به ظاهر اسلام بود، در صورتی که پیامبر از مردم اسلام و ایمان را به طور توأم خواستار بود:
قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الایمان ؛(۶)
عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم بگو: ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم. اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.
۳. فتوحات خلفای سه گانه به خص
وص عمر، پیامدهای ناهنجار بسیاری را در صف پیکار جویان مسلمان بر جای گذاشت، از جمله:
الف) پیدایش طبقه جاهل مسلک مقدس مأب که خوارج جزیی از آن ها بود.
ب) انحطاط اخلاق امت اسلام، در پی سرازیر شدن مال و ثروت فراوان به درون سرزمین اسلامی.
ج) کاشت بذر اختلاف در جامعه اسلامی بر اثر مستی نعمت و ثروت های بی حد و حصر.(۷)
۴. فتوحات بزرگ و پیروزی مسلمانان در گرو عوامل چندی بود. وقتی به پیروزی مسلمانان در ایران دقت کنید، می توانید به ناخشنودی مردم از حکومت ساسانی، وجود امتیازات طبقاتی بسیار خشن در جامعه، بی روح شدن آئین زرتشتی و آشفتگی نظام حکومتی ساسانی برسید. ایمان و اعتقاد شخصی بسیاری از جهادگران مسلمان را نیز باید مد نظر داشت که در سرعت فتوحات مؤثر بود.
برای آگاهی کامل از این مسائل به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نوشته شهید مطهری و کتاب تاریخ خلفا نوشته رسول جعفریان مراجعه کنید تا چگونگی اسلام آوردن مردم فهیم ایران روشن تر گردد.
پی نوشت ها :
۱. الواقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازى، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسه الأعلمى، چاپ سوم، ۱۴۰۹، ج‏۳، ص۱۰۷۹ ؛سید محسن امین، سیره معصومان، مترجم: على حجتى کرمانى، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)، ج ۳، ص ۳۲۷.
۲. زرین کوب، تاریخ ایران پس از اسلام ۱ /۲۳۹ ـ ۲۴۰.
۳. السیره النبویه (زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام)، ج ۱ ،ص ۱۴۰- ۱۴۱.
۴. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۱۹؛ خدمات متقابل ایران و اسلام، ص ۵۸.
۵. برای آگاهی بیش تر در این موضوع ر.ک: کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام».
۶. سوره حجرات، آیه ۱۴.
۷. سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، مطهری، ص ۵۰؛ جاذبه و دافعه امام علی(ع)، مطهری، ۱۵۳؛ سیری در نهج البلاغه، مطهری، ۲۵۸.



<SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang=FA&gt ;پرسش ۱۱:


س ۲۵- آیا اگرحضرت علی رض در ظاهر با خلفا بیعت کرده و پشت سر آنها نمازخوانده و اسمای فرزندانش رابه اسم خلفا نامگذاری کرده و در باطن دشمنی خلفارابدل داشته واز انها بغض ونفرت داشته پس ایابه این نمیگویند دو رنگی ایادورنگی کار منافقین نیست دورنگی دور ازادب واخلاق یک انسان مسلمان ومومن وشجاع ودلیراست چرا اهل تشیع چنین اخلاق زشت ونارئایی را نسبت به امیرالمومنین و شیرخدا و فاتح خیبر میدهند؟
س۲۶ـ اگرشخصی یک صدتومانی را از کودکی بزور بگیرد آن چنان داد فریاد راه می اندازد که آن شخص مجبورمی شودکه فرار کند یا آن را پس بدهد. آیا پذیرفتنی است که خلافت را ازعلی شیرخدا بگیرندو او سکوت کند و ازحقی که خدا ورسول برای او معین کرده اند دفاع نکند شما برادران شیعه علی را ازکودکی هم ترسوتر می دانید.؟


پاسخ:


نسبت به بیعت و سکوت امام علی پاسخ گذشت.
آنچه بیان نمودید مبنی بر رابطه حسنه خلفا با امام علی البته در زمان حیات رسول خدا امری نیست که استبعاد گردد؛ زیرا در زمان رسول خدا همگی در کنار رسول الله قرار داشتند و زمینه اختلاف وجود نداشته تا
اختلافی با یک دیگر داشته باشند.
منشا اختلافات را از سقیفه باید پی جو بود! از آن ماجرا به بعد اختلافات آغاز شد. در زمان ازدواج امام علی – که رسول خدا زنده بودند – اختلافی با خلفا نداشته تا از روابط آن زمان، عدم اختلاف امام علی با خلفا را در طول زندگیشان استفاده کنیم .
بعد از این که امیرالمؤمنین(ع) درباره‌ خلافت و امامت با غاصبان احتجاج کرد و از آنان مطالبه‌ حق خویش را نمود و حجّت را بر آنان تمام کرد و احساس کرد که آنان به او توجه نمى کنند و امامت را به او واگذار نمى کنند و از طرفى بیعت نکرد و به عدم شرکت او در مجالس آنان باعث تضعیف روحیه مسلمانان و باعث اختلاف و درگیرى مى شد، لذا آن حضرت بنابر نقلى بعد از شهادت حضرت زهرا(س) با ابوبکر بیعت کرد و در نمازهاى جمعه و جماعت و عید شرکت مى کرد.
گرچه بیعت او اضطرارى بود و چاره اى نداشت. ولى از خلافت آنان راضى نبود، لذا در جنگ هاى آنان شرکت نمى کرد و پست و مقامى را نمى پذیرفت، به بیعت خود پاى بند بود و بر خلاف آن تعهّد (بیعت) عمل نمى کرد.
البته نسبت به نام گذاری های اهل بیت به نام هایی مانند نام خلفا باید دانست:
وجود ذکر نام ها ی خلفا در میان فرزندان یا شیعیان علی و فرزندان شان (ع) به تنهایی نمی تواند دلیل منطقی و عقلانی بر تأیید باشد، در حالی که دلایل متعدد عقلی و نقلی نیز بر عدم تأیید آن ها وجود دارد. ممکن است این نام گذاری در راستای فرهنگ آن زمان باید جستجو کرد. اما هر چه باشد، صرف نام گذاری دلیل بر تأیید آن هم از هر جهت، منطقاً نا پذیرفتنی است.
ضمن آن که ما نام معاویه و یزید را نیز در میان شیعیان و برخی از منتسبین به ائمه بسیار داریم.
به نمونه های زیر توجه فرمایید.
تسمیه به نام معاویه:
ـ معاویه بن عبدالله بن جعفربن ابیطالب از بنی هاشم؛
ـ معاویه بن عمار و معاویه بن وهب از شیعیان و اصحاب امام باقر(ع)؛
ـ معاویه بن سعید، معاویه بن سلمه، معاویه بن سواده، معاویه بن صالح،، همگی از شیعیان و اصحاب امام صادق(ع)؛
ـ معاویه الجعفری از شیعیان و اصحاب امام موسی کاظم(ع)؛
ـ معاویه بن حکیم و معاویه بن یحیی از اصحاب امام رضا (ع) و ….
نام گذاری به یزید:
ـ یزید بن معاویه بن عبدالله بن جعفر (مادرش فاطمه بنت حسین بن حسن بن علی(ع))؛
ـ
یزید بن احنف، یزیدبن جبله، یزید بن طعمه، یزید بن قیس، یزید بن نویره، یزید بن هانی از شیعیان و اصحاب حضرت علی (ع)؛
ـ یزید بن لهیط، یزید بن حصین، یزید بن زیاد از شیعیان و اصحاب امام حسین (ع) و هر سه از شهدای کربلا؛
ـ یزیدبن حاتم از شیعیان و اصحاب امام زین العابدین (ع)؛
ملاحظه می کنید که این اسامی حتی در میان شیعیان همچون بسیاری اسامی دیگر رایج و متداول بوده است. آیا به استناد این نام گذاری ها می توان نتیجه گرفت روابط «معاویه بن ابی سفیان» با «امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)» و بنی هاشم و شیعیان آنها بسیار حسنه بوده است و آن گاه کدام انسان می تواند از این نام ها مثلاً نتیجه بگیرد «یزیدبن معاویه» هیچ ظلم و جنایتی در حق خاندان پیامبر(ص)مرتکب نشده و در قتل سیدالشهدا حضرت امام حسین (ع) نقشی نداشته است؟!
اما اگر به معنای تأیید نیست، پس دلیل آن چیست، به خصوص نام های عمر و ابوبکر و عثمان در میان فرزندان امام علی (ع) ؟
در پاسخ می توان گفت: نام های مذکور از نام های معروف و شناخته شده عربی است. این نام ها به نام افراد خاصی علم و مشخص نشده بود تا اگر کسی در آن دوره نام فرزندش را به یکی از آنها انتخاب کند ،حتماً نشانه تعلق و علاقه ای به آن شخص باشد.
نام گذاری در هر اجتماعی، به فرهنگ و سنت آن اجتماع وابسته است. عرب‏ها برای خود یک سری نام‏های متداول داشته‏اند که مربوط به فرهنگ آن جامعه است، که از جمله آن: ابوبکر، عثمان، عمر، معاویه، عمر، یزید و … می‏باشد.
این اسامی در فرهنگ زمان امامان پیشین مطلوب و مرسوم بود و امروز هم در بسیاری از کشورها و مناطق عرب نشین، این اسم‏ها مورد پسند مردم است و مردم فرزندانشان را بدین نام­ها نامگذاری می‏کنند. امامان ‏(ع) نیز طبق فرهنگ و سنت متداول زمان خویش برای فرزندان‏شان اسامی می‏نامیدند.
برای آگاهی بیشتر ،به کتاب، معجم رجال الحدیث، آیت الله خوئی،‌ مراجعه شود .


 


پرسش ۱۲: پاسخ سوالات (۱۷، ۲۳ و ۲۸)


س ۱۷ـ شما شیعیان صفوی در نطر بگیرید زندگی پیامبر ص را در مکه که همه اش تحمل اذیت و ازار و رنج و عذاب بود مشرکین کفار او را ساحر و دروغگو می نامیدند و اگر به زندگی پیامبر ص در مدینه نگاه کنیم همه اش عزت وکرامت و ایستادگی و مقاومت و فتح و پیروزی بودعلت وسببش چه بود پیامبر ص در مکه نصرت خداوند را نداشت ودر مدینه خداوند او را نصرت نمود آیا اسباب دیگری جز ایمان اوردن صحابه داشت که خداوند بوسیله صحابه او را قوت داد تا توانست از دشمنانش پیروز شود خداوند مسبب الاسباب است .؟


س ۲۳ـ ایا این بزرگترین حماقت نیست که شما ایات منافقین را برای کسانی میخوانید که خداوند متعال در حق انها فرموده والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار …… الی اخر الایه وفرموده محمدرسول الله والذین معهم اشدا علی الکفار ورحما بینهم....آلی اخر الایه چرا علم خداوند متعال را زیر سوال میبرید که از اینده صحابه خبر نداشته
وانها را در دهها ایه قران مورد مدح وستایش قرار داده ؟


س۲۸ـ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (سوره نور) خداوند به کسانى از شما(اصحاب رسول الله ص) که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد که قطعا آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید; و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت; و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل مى‏کند، آنچنان که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت. و کسانى که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند. (۵۵) خداوند متعال میفرماید : که از مومنان و صالحان شما اصحاب رسول الله ص کسانی را بر روی زمین حکمران وخلیفه میگرداند چرا شما شیعیان صفوی میگویید چنیین نشد بعد از رسول اکرم ص مرتدین و ظالمین حکمران وخلیفه گشتند سبحان الله علم خداوند را هم زیر سوال میبرید؟


پاسخ:


اما آیه شریفه وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
گرچه شأن نزول هیچ‏گاه مضمون آیه را مقید و منحصر نمى‏کند. لیکن روشن‏گر مضامین آیه است. اغلب مفسّران شیعه و سنّى مانند: واحدى نیشابورى در «اسباب النزول»، طبرسى در «مجمع البیان»، سید قطب در «فى ظلال القرآن» و قرطبى در «الجامع الاحکام القرآن» با مختصر تفاوتى نوشته‏اند: هنگامى که رسول‏اکرم و مسلمانان مکه به مدینه هجرت کردند و انصار با آغوش باز از آنان استقبال نمودند، طوایف عرب بر ضد آنان به توطئه پرداختند، به گونه‏اى که مسلمانان از ترس مشرکان و دشمنان شبانگاهان با اسلحه مى‏خوابیدند و صبحگاهان با سلاح بر مى‏خاستند. در واقع، شب و روز در حال آماده باش به سر مى‏بردند… ادامه این وضع براى مسلمان‏ها طاقت‏فرسا بود. مؤمنان با خود مى‏گفتند کى مى‏توانیم با خیال آسوده بخوابیم و فارغ از ترس و اضطراب زندگى کنیم و به جز از خدا از هیچ قدرتى نهراسیم و با آرامش خاطر خداى را بپرستیم.(۱) در چنین شرایطى بود که آیه نازل شد و از تحقق حکومت الهى و رفع ترس و اضطراب و تثبیت حاکمیت دین خبر داد. این وعده در عصر رسول‏ اکرم(ص) تحقق پیدا کرد و مسلمان‏ها در اواخر عمر پیامبر به آرامش و حاکمیت و تمکین دین رسیدند.
ممکن است برخی از مفسران اهل سنت به این آیه بر صحّت خلافت ابوبکر و… استدلال کرده باشند،که صرفاً یک ادعاى بى‏اساس مى‏باشد. اما عده زیادی نیز از این برداشت رو گردان هستند. تنها به برخی از موارد اشاره می کنیم.
یکم – فخر رازى این آیه را دلیل بر حکومت مطلقه رسول خدا(ص) مى‏داند و در ضمن آن صحّت و حقانیت خلافت خلفاى چهارگانه را نیز مشمول آیه مى‏شمارد،(۲) ولى در آغاز و انجام، اسمى از خلافت ابوبکر به طور اخصّ نمى‏آورد و مضمون آیه را به حاکمیت رسول‏اکرم(ص) تفسیر کرده است.
دوم – قاضى القضاه ابى السّعود، آیه را به صورت عام و کلى آورده و هیچ‏گونه اشارتى به مصادیق و افراد خاص نکرده است، بلکه وى معتقد است این آیه دلالت بر صحّت نبوت پیامبر دارد و این وعده در سال‏هاى آخر عمر رسول اکرم (ص) مح
قق شد و اسلام بر جزیرهالعرب حکومت نمود.(۳)
سوم – ابى محمد حسین بن مسعود فرّاء بغوى از ابن عباس نقل مى‏کند که مطابق این وعده خداى متعال در آینده چنان اسلام را گسترش مى‏دهد که تمام شهرها به تصرف مسلمان‏ها در آمده و اسلام بر تمام ادیان پیروز مى‏شود.(۴)
چهارم – تفسیر الدّر المنثور جلال الدین سیوطى آیه را به زمان پیامبر تطبیق مى‏دهد و نامى از خلفا نمى‏آورد.(۶)
پنجم – در «تفسیر قرآن العظیم»، اسماعیل بن کثیر ذیل آیه روایتى مى‏آورد: دوازده تن در جامعه اسلامى به حکومت مى‏رسند و آنان عادل هستند؛ آخر آن‏ها حضرت مهدى است، گرچه اسامى خلفاى اربعه را در جرگه این دوازده نفر مى‏آورد.(۷)
ششم – سید قطب ذیل این آیه مى‏فرماید: این وعده الهى مخصوص مؤمنان و صالحان از امت محمد(ص) است. آن‏گاه یک قاعده کلى را بیان مى‏کند که هرگاه امت اسلامى به این دو صفت متّصف شوند خدا آن‏ها را خلیفه در زمین قرار داده و دینى را که مورد رضایت الهى است. تمکین و گسترش مى‏بخشد و ترس آنان را به امنیت تبدیل مى‏کند. بى‏گمان، وعده الهى حق است.(۸)
هفتم – محمد بن جریر طبرى پس از شرح مختصرى از آیه مى‏فرماید: خداوند مطابق این وعده، پیامبر(ص) را پس از این‏که ده سال در ناامنى و خوف به سر برد و خدا را مخفیانه و آشکارا عبادت کرد بر جزیرهالعرب مسلط نمود و مسلمانان را در امنیت قرار داد، ولى چون پس از پیامبر (ص) ستمگرى و تکبر را پیشه ساختند خداوند متعال نعمت امنیت و تمکین واقعى دین را از آنان سلب نمود و دوباره به ترس و خوف مبتلا شدند.(۹)
هشتم- جلال‏الدین سیوطى به احادیثى در شأن نزول آیه مى‏پردازد و مى‏گوید: پیغمبر و یارانش خدا را قریب ده سال در مکه به تنهایى عبادت مى‏کردند و هیچ‏گونه شریکى قائل نبودند، اما به صورت مخفیانه و بدون این‏که امر به قتال و جهاد کنند از ترس مشرکان اسلحه را از خود دور نمى‏کردند. پیامبر(ص) فرمود: چرا تغییر وضعیت نمى‏دهید، مختصرى از نظر روحى تغییر کنید تا هر یک در ملأ اعلا بنشینید. این آیه نازل شد و حکومت رسول خدا تثبیت گردید. اضطراب رفت و امنیت آمد. از ابىّ بن کعب نقل شده که پیغمبر فرمود: «بشر هذه الامه بالسناء و الرفعه و الدین و النصر و التمکین فى الارض؛ این امت به عزت و رفعت و دین و پیروزى و حکومت در زمین بشارت داده شد». «فمن عمل منهم عمل الآخره للدّنیا لم یکن له فى الآخره من نصیب
؛ هر کس از امت کار آخرت را براى آبادى دنیایش انجام دهد در قیامت نصیب و بهره‏اى نخواهد داشت». در این حدیث هیچ‏گونه اشاره‏اى به حکومت خلفاى راشدین نکرده است.(۱۷)
بنابراین، دیدگاه مفسّران اهل‏سنّت کاملاً مختلف است و بیشتر آن‏ها به حکومت پیامبر اکرم(ص) و بعضى از آنان حکومت خلفاى راشدین را هم افزوده‏اند .گروهى از مفسّران اسلامى هم اصلاً مصداقى براى آیه ذکر نکرده‏اند و تحقق این آیه را به آینده حکومت اسلامى موکول کرده‏اند و گروهى دیگر بر این باورند که آیه در صدد بیان یک قاعده کلى و سنّت تاریخى است؛ به این معنا که اگر جوامع اسلامى راه ایمان و عمل صالح را به معناى واقعى در پیش گیرند و مجموعه دین را در زندگى فردى و اجتماعى حاکم قرار دهند بدون تردید زمینه‏هاى پیروزى سیاسى، فرهنگى، نظامى و اقتصادى آن‏ها فراهم گردیده، حکومت الهى بر زمین پیدا خواهند کرد.
اما مفسّران شیعه به یمن پیروى از اهل‏بیت پیغمبر، مصداق اتمّ و اکمل مضمون آیه را به آینده و به ظهور حضرت مهدى (عج) تفسیر نموده‏اند. که می توانید در این باره به متون تفسیری شیعه مراجعه نمایید.
پی نوشت ها :
۱. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، مترجم: حجتى سید محمد باقر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،مکان چاپ تهران، سال چاپ: ۱۳۷۷ ش، ص ۱۶۳.
۲. فخر رازی،تفسیر الکبیر، چاپ : دوم،بی تا، بی جا، ج ۲۴، ص ۲۳.
۳. أبی السعود، تفسیر أبی السعود،ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج ۶، ص ۱۹۰.
۴. بغوى حسین بن مسعود، معالم التنزیل فى تفسیر القرآن،ناشر: داراحیاء التراث العربى، بیروت،سال چاپ: ۱۴۲۰ ق ،ج ۴، ص ۴۲۵.
۶. سیوطى جلال الدین،الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ناشر: کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى،قم،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق،ج۵،ص۵۵.
۷. ابن کثیر،تفسیر ابن کثیر،سال چاپ: ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲ م،ناشر : دار المعرفه للطباعه والنشر والتوزیع ،بیروت – لبنان، ج ۳، ص ۳۱۲ و ۳۱۳.
۸. سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی،فى ظلال القرآن،ناشر: دارالشروق،بیروت- قاهره،سال چاپ: ۱۴۱۲ ق،ج ۴، جزء ۱۸، ص ۲۵۲۹.
۹. ابن کثیر ، تفسیر ابن کثیر ،سال چاپ : ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲ م،ناشر : دار المعرفه للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، ج ۱۸، ص ۲۱۱.
۱۷) سیوطى جلال الدین،الدر المنثور فى تفسیر المأثور،ناشر: کتابخانه آیه الله مرعشى نجفی، قم،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق،
ج ۵، ص ۵۵.


 


پرسش ۱۳:


س۱۸- آیا شما شیعیان در تمام مسایلی که با اهلسنت اختلاف دارید مانند امامت و استعانت خواستن از امامان و تاسوعا و عاشورا و عید غدیر وغیره یک کوچکترین دلیل از قرآن دارید و یا یک دلیل منطقی دارید که پیش کنید؟


پاسخ:


تمام آنچه در مجموع این پاسخ ها به سوالات متعدد شما ارائه شد. قطره ای از دریای د
لایل عقلی و نقلی ماست که ارائه شد؛ اگر بیش از این دلیل می خواهید سوالات خود را مطرح نمایید تا تردیدتان برطرف گردد.


 


پرسش ۱۴:
س۱۹- آیا کدامین شخص مکانی را محترم می شمارد که در آن مکان بر وی ویا خاندانش ویا یکی از دوستانش مصیبتی بیاید شما چرا کربلا را محترم می شمارید که بزرگترین مصیبت بر خاندان پیامبر (ص) آمد وجای خوشی و شادمانی یزیدیان بود وقدم شوم یزیدیان بر آن خاک شوم افتاده است.؟


پاسخ:


اگر کمی دقت می کردید جواب سوال خود را می یافتید. توجه و احترام شیعیان به سرزمین کربلا به ای
ن دلیل نیست که حضرت امام حسین(ع) و فرزندان و اعضای خانواده و یارانش را در آنجا به شهادت رسانده اند و یا به قول شما یزیدیان در آن به خوشی و شادمانی پرداخته اند؛ بلکه به این دلیل است که که امام معصوم و حجت خدایی چون حضرت اباعبدالله(ع) و خاندان پاک رسول خدا(ص) در آن مدفون هستند.
همین مساله هم در مورد مکانهای دیگری که این بدنهای شریف را در خود دارند نیز صادق است، مثل نجف، مدینه، سامراء، کاظمین و مشهد. اگر قرار باشد براساس تصور شما از مکانهای مقدس فعلی، آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم، شاید همگی آنها دارای همین خصوصیت باشند. مثلا مدینه النبی را در نظر بگیرید. این شهر همان مکانی است که به حضرت علی(ع) و امامان دیگر شیعه ظلمهای فراوان شد و چند تن از این بزرگواران در این شهر به شهادت رسیدند. همینطور در این شهر به حضرت فاطمه زهرا(س) جسارت شد و ایشان در نهایت غربت به شهادت رسیده و در همان جا مدفون هستند. همین شهر سالیان سال مکان رفت و آمد دشمنان قسم خورده اهل بیت از بنی امیه و بنی عباس و دیگران بود. با این حال باز هم این شهر برای ما مقدس و مورد احترام است و دلهای شیعیان هموراه متوجه به آن است. این علاقه هم به جهت زندگی و دفن وجود حضرت رسول(ص) و امامان معصوم و حضرت فاطمه زهرا (س) در این شهر می باشد و توجه ما به آن به این دلیل است.
در آخر اشاره به این نکته مهم است که امامان معصوم به جهت موقعیت خاص حضرت امام حسین(ع) و وضعیت خاص به شهادت رسیدن ایشان، توجه ویژه ای به سرزمین کربلا و زیارت قبر ایشان داشتند. به عنوان مثال در دوران حکومت متوکل امام هادی(ع) مدتی به بیماری سختی مبتلا شده بودند و آن حضرت شفای خویش را زیارت قبر شریف حضرت امام حسین (ع) می دانستند. از این رو به برخی از یارانشان فرمودند که از مال آن حضرت گروهی یا شخصی را اجیر کنند و آنها را به کربلا فرستاده تا در کنار ضریح آن حضرت به راز و نیاز پرداخته و برای ایشان دعا و طلب شفا نمایند.
یاران امام پس از مشورت به محضر آن حضرت رسیده و عرض کردند: ای پسر رسول خدا ! محضر تو افضل از کربلاست، زیرا شما امام زمان و حجت زنده الهی و بهترین خلق خدا در روی زمین هستید و دعای شما حتما مستجاب است. چگونه دعای ما درباره شما آن هم در کربلا موثر واقع می شود؟”
امام به آرامی پاسخ دادند: برای خداوند مواضعی است که دوست دارد در آنجا عبادت شود. رسول
اکرم (ص) با اینکه مقام و عظمتشان از خانه خدا و حجرالاسود افضل بود ، در عین حال خانه خدا و حجرالاسود را طواف می کردند. برای خداوند مکانهایی است که هر که آنجا دعا و زیارت کند، خداوند از او بپذیرد و دعای او مستجاب گردد. قبر شریف امام حسین(علیه السلام) نیز چنین است.(۱)
به علاوه در احادیثی آمده است که خود سرزمین کربلا دارای ارزش ذاتی است و از آن تعبیر به قطعه ای از بهشت شده است: قال رسول الله (ص): الکَرْبَلَاء لَمِنْ بَطْحَاءِ الْجَنَّهِ؛ کربلا قطعه ای از بهشت است.(۲)
امام حسین (ع) حبیب خداست و برای برپایی دین خدا جانش را فدا کرد و با اخلاص کامل فرزندان و اهل بیت و اصحاب خویش را تقدیم محبوب خود نمود و در این راه مصایب فراوانی را به جان و دل خرید. به همین دلیل در پیشگاه خدا از قرب و منزلت ویژه ای برخوردار است .
پی نوشت:
۱. طبسی، محمدجواد،‌ حیاه الامام الهادی(ع)،‌ انتشارت فیض کاشانی، قم، ۱۴۲۶ق، ص۲۵۶.
۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق، ج۹۸ ص۱۱۴.


پرسش ۱۵: (سوالات ۱۴، ۲۹ و ۳۰)


س۱۴- آیا حضرت علی رض پیامبر بود یا یک پیرو پیامبر؟ اگر حض
رت علی خودش پیامبر بود پس اجازه داشت که احکام وشریعت برای مردم بیان کنه اما اگر حضرت علی رض یک پیرو پیامبر بود پس اسلام در زمان پیامبر(ص) کامل شده که خداوند متعال می فرماید : الیوم اکملت لکم دینکم وقتی که دین اسلام در زمان پیامبر (ص) کامل شده پس حضرت علی رض اجازه نداشته که ذره ای به دین بیفزاید ویا کم کند پس مذهب شما با دینی که در زمان پیامبر ص بود کاملا فرق دارد در زمان پیامبر نه تاسوعا بود ونه عاشورا ونه عید غدیر ونه حسنیه ونه مهدیه بود نه روضه خوانی ونوحه خوانی ونه قمه زنی و نه زنجیر زنی بود و هیچ گنبد وحرمی نبود ؟
س۲۹ـسیدالشهدا حضرت حمزه رضی الله عنه بصورت دردناکی شهید گشت زیرا گوش وبینی او بریده شدند وجگر او بیرون اورده شد و رسول اکرم ص او را بسیار دوست می داشت و از شهادت او بسیار غمگین گشت اما سوال اینجاست که چرا پیامبر اکرم ص دستور نداد که بر قبر او حرم یا گنبدی بسازند همچون شیعیان که بر قبور امامان وبزرگان خود میسازند چرا رسول اکرم ص دستور نداد که برای حضرت حمزه رض هرسال عزادری کنند و اربعین بگیرند چرا رسول اکرم ص دستور نداد که برای حضرت حمزه رض خود را برسر صورت بزنند وسینه زنی وزنجیر زنی انجام بدهند خداوند متعال فرمود: الیوم اکملت لکم دینکم دین در زمان حیات پیامبر اکرم ص تکمیل گشت هر خوبی وبدی را برای ما رسول اکرم ص واضح وروشن فرمود ما نمیتوانیم جز انچه رسول الله ص ویارانش انجام داده اند در دین کوچکترین کمی وزیادی بیاوریم چه بدعت وخرافاتی که شیعه در دین خود وارد نکرد ایا انهامیتوانند بگویند دین ما اسلام ناب محمدی است؟
س۳۰ـ اگر امام حسین رضی الله عنه و خاندانش بدست کفار ومشرکین به شهادت میرسیدند ایا شیعیان اینچنین برایش عزاداری میکردند نه هرگز پس چرا برای حضرت حمزه رض چنین عزاداری نمیکنند شهادت او نیز چنین دردناک وغم انگیز بود شیعه برای بد وظالم جلوه دادن اموی ها این کارها را میکنند هیچ در غم وفکر اهلبیت رض نیستند اما فراموش نکنند که ما اهل سنت هیچگاه نگفته ایم همه اموی ها خوب بوده اند بعضی آنها خوب بوده اند مانند عمر بن عبدالعزیز رح وبعضی انها بد بوده اند مانند یزید پلید و ستمگر یزید نه تنهااهلبیت را بشهادت رسانیدبلکه تعداد بیشماری از اصحاب رض را نیز بشهادت رسانید. ؟


پاسخ:


اگر چه همه پیروان اهل بیت (ع) به مقتضای روایات نبوی فراوان که در بسیاری از منابع اهل سنت نیز وجود دارد.(۱)علی (ع) را باب علم نبی می دانند و لذا کاملا طبیعی است که بیان و تبیین برخی از احکام دین که بر قلب مطهر پیامبر اسلام(ص) نازل گشته از ناحیه پیامبر به ایشان واگذار شده باشد تا در زمان مقتضی بیان فرمایند که چنین حادثه ای هیچ منافاتی با ختم نبوت به معنای قطع وحی تشریعی ندارد.
اما فارغ از این مطلب در مورد ادامه مطلب شما برگشت نمودید به همان بحث قدیمی و تکراری «بدعت» در دین که برخی از اهل سنت با ارائه تفسیر غلط و غیر منطقی و غیر عاقلانه از آن، دچار افراطهای گاها زشتی شده اند ،بارها تبیین گشته است که اگر چه به لحاظ لغوی «بدعت» به هر چیزی گفته می شود که بدون پیشینه و الگوی قبلی ایجاد می گردد، یا گفتاری که بدون پیشینه بر زبان جاری می گردد، از این رو خداوند خود را بدیع آسمان ها و زمین می نامد (بدیع السماوات و الارض) (۲) زیرا بدیع از ماده «بدع» است، به معنای نوآور. اما در منظر دینی بدعتی که در دین حرام شمرده می شود بدعت اصطلاحی است یعنی وارد کردن چیز تازه ای در دین به اسم دین که در قرآن و سنت ریشه ندارد؛ (۳) یعنی همان کاری که عمر بن خطاب در موارد مختلف انجام داد مثلا در اذان به جای «حی علی خیر العمل » جمله«الصلوه خیر من النوم » را وارد نمود و یا اینکه نماز تراویح را ابداع کرد و برخی از حلال های الهی دیگر را ممنوع اعلام نمود و … (۴). چنین مواردی حقیقتا در اصطلاح دینی بدعت است و حرام؛ که با تبیین متعصبانه ای که برخی از افراد کوته بین در
طول تاریخ از آن برداشت نموده اند متفاوت می باشد، تعریف اشتباهی که بر اساس آن هر نوع آداب و رسوم اجتماعی و امکانات و تکنولوژی جدید و در یک کلام هر نوع نوآوری را در زندگی بدعت تلقی می کنند ؛ ولو این که مربوط به حوزه دین نباشد و یا اگر به نحوی به مسائل اعتقادی مربوط باشد رفتار فرد به قصد نسبت آن به اسم دین نباشد؛ لذا اگر چه معتقدیم اصل عزاداری و نوحه خوانی در مصیبت افراد هم در زمان رسول خدا وجود داشت و هم خود حضرت در مصیبت حمزه سید الشهداء دستور به نوحه خوانی و عزاداری برای ایشان دادند(۵)، ولی در عین حال با توجه به آداب و رسوم هر قوم و هر مکانی تغییر در شیوه عزاداری و در کیفیت آن بدعت تلقی نمی گردد. بلکه با توجه به شرایط خاص می تواند شدت و حدت بیشتری نیز پیدا نماید ،لذا عزاداری ویژه برای حضرت حسین بن علی (ع) با توجه به تفاوتهای فاحشی که بین شهادت ایشان و سایر شهداء عظیم الشان اسلام نظیر حمزه سید الشهداء وجود دارد. کاملا طبیعی بوده، بلکه اقامه مجالس عزا برای ایشان با رویکرد و شدت بیشتری را ضروری نشان می دهد ،زیرا بر خلاف سایرین ،شهادت ایشان معلول یک جنگ عادی بین دنیای کفر و دنیای اسلام نیست بلکه با توجه به جبهه مقابل ایشان که بخش اعظم امت اسلامی است، این حادثه نمود. بیرونی یک انحراف عظیم در درون امت اسلامی است که تبیین آن و برجسته نمودن آن در طول تاریخ همواره نتیجه چنین انحرافی را به مسلمین گوشزد می نماید و آثار و برکات و عبرت های فراوانی را به دنبال داشته و دارد که کوچک ترین آن تبیین انحراف بنی امیه و کسانی است که آنها را بر جامعه اسلامی مسلط ساختند.
پی نوشت ها:
۱.الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه، ج۲، ص۶۳۴، تحقیق. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
۲ . بقره (۲) آیه ۱۱۷.
۳ . طریحی، مجمع البحرین،ج۱، ص ۱۶۴، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ه ق.
۴. رک:البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج۲، ص۷۰۷، کِتَاب صَلَاهِ التَّرَاوِیحِ، بَاب فَضْلِ من قام رَمَضَانَ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.
و صحیح مسلم ج ۲ باب ۲ ص ۲۹۰ و ج ۱ ص ۱۹۳ ، ناشر : دارالفکر بیروت/ مسند احمد ، ج ۴ ص ۲۶۵ ، ناشر : دارصا
در بیروت/ سنن ابن ماجه ، ج ص ۱۸۸ ، ناشر : دارالفکر بیروت/سنن النسایی ، ج ۱ ص ۱۶۶ و ص ۱۷۰ ، چاپ اول ، ناشر : دارالفکر بیروت/ السنن الکبری ، ج ۱ ص ۲۰۹ ، ناشر : دارالفکر بیروت/ مسند ابی داود الطیالسی ، ص ۸۹ ، ناشر : دارالمعرفه و …
۵. سیره ابن هشام جلد ۳ صفحه ۱۰۴، بیروت، دار احیا ء التراث العربی ،بی تا.


 


پرسش ۱۶:


س۳۱ـ در قرن بیست یکم هیچ کس از علمای شیعه تحریف قران را باور ندارد و تمامین بر این باورند که حفاظت قران کریم را خداوند متعال برعهده گرفته که هیچ کس قادر به تحریف و تغییر قران نیست و تمام احادیث و روایاتی را که در کتب شیعه وجود دارند دروغ و بی ارزش میدانند. سوال اینجاست که عالم شیعه محدث نوری کتابی تالیف کرده که او را فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نامگذاری کرده است. او در این کتاب کوشیده است که ثابت کند که قران کریم تحریف وتغییر شده است. و در این باره دو هزار حدیث و روایات از کتب و منابع شیعه جمع اوری کرده است. وقتی که به یک عقاید فاسدی که شیعیان خودشان هم قبولش ندارند، دو هزار حدیث و روایات وجود دارد به دیگر روایات و احادیث شیعه چگونه دل بست و بر انان اعتماد کرد. چگونه اعتماد شما شیعیان بر احادیث و
روایات بیش از قران کریم است زیرا که شما امامان را محدث و مفهم قران میدانید، وقتی که شما به یک دروغی دو هزار احادیث و روایات داری. ما از کجا بدانیم که احادیث و روایت دیگرتان حقیقتا از رسول اکرم ص و امامان هستند یانه؟ در کتب شیعه محال است که شما یک حدیث و روایتی را پیدا کنید و بعد حدیث و روایاتی کاملا ضد وخلاف ان پیدا نکنید واین خود یک دلیلی بزرگ بر بی اعتباری وبی ارزشی احادیث و روایات شیعه است . قیاس کن زگلستان من بهار مرا


پاسخ:


پرسشگر محترم متاسفانه از زمان خود پیامبر دشمنان راه ضربه زدن به دین را در این دیدند که خود را به لباس دینداری درآورده و افکار و باورها و نقشه های خود را به زبان رسول خدا، امامان و اصحاب پیامبر به جامعه تزریق کنند و جعل احادیث دروغین در زمان خود پیامبر به حدی زیاد بود که ایشان بر منبر بارها کسانی که به دروغ از زبان ایشان حدیث جعل می کردند را لعن کرد و به مسلمانان دستور داد هر گاه از ایشان روایتی شنیدند، آن را به قرآن عرضه کنند و در صورتی که با قرآن مخالف نبود، آن را بپذیرند.
این جعل حدیث فقط مربوط به شیعه نیست. بلکه در عالم اهل سنت هم به همین وفور وجود دارد و لذا بخاری کتاب صحیح خودش را که چند هزار حدیث است از بین ده ها بلکه صد ها هزار حدیث انتخاب کرده است و بسیاری از عالمان اهل سنت به معرفی احادیث دروغین همت گمارده و آنها را در مجموعه هایی جمع آوری کرده اند (با این وجود در منابع دست اول اهل تسنن از جمله صحیح بخاری و مسلم مطالبی است که انسان از بیان آن شرم
دارد. (۱) و در باب همین تحریف قرآن هم کتب روایی اهل سنت پر از روایاتی است که به ظاهر بر تحریف قرآن دلالت دارد و روایات دلالت کننده بر تحریف در کتب روایی اهل سنت اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.
خوشبختانه در اصول فقه عالمان شیعه بحث کرده اند که روایات فقط در باب احکام حجت تعبدی هستند و در باب معارف و … حجت تعبدی نیستند و عقاید باید مستند به برهان باشد. قرآن هم قبول تعبدی عقاید را از ما نخواسته است بلکه بر عقاید برهان اقامه کرده و ما را به پذیرش برهان دعوت کرده است. اگر روایتی متواتر باشد، حجت است و اما روایات معتبر غیر متواتر در غیر احکام باید مورد توجه و عنایت واقع شوند تا به کمک آنها به هدایت برسیم.
نکته مهم دیگر این که روایات مبین و مفسر قرآن هستند نه این که در عرض قرآن و رقیب آن باشند، روایات ما را در فهم قرآن کمک می کنند و مبین و مفسر قرآن هستند.
با توجه به این نکته ها و با توجه به تلاش عالمان در معرفی رجال احادیث و معرفی احادیث جعلی و … ، روایات فراوانی برای ما می ماند که از لحاظ سند و متن قابل اعتمادند و ما را به حق رهنمون می شوند.
ما شیعه و غیر شیعه را به تعبد به هر روایتی دعوت نمی کنیم بلکه توصیه می کنیم بعد از بررسی رجال سند روایت و اعتماد یافتن به آنها ، به متن روایت توجه کرده و با اصول قرآنی و عقلی و روایی (روایات متواتر و معتبر و قطعی) تطبیق دهند و در صورت همراستا بودن ، آن را بپذیرند.
برای عقاید و باورهای حق دلایل محکم قرآنی و برهانی و روایی معتبر ، فراوان است و طالبان حقیقت در هیچ مرحله ای سرگردان نمی مانند و آنان نیز که حق طلب نیستند، راه فرار و توجیه می یابند و شانه خالی می کنند در حالی که حق را شناخته و حجت بر آنها تمام شده است و نزد خدا و عقل و وجدان خویش محکومند.
نوشته اید: “چگونه اعتماد شما شیعیان بر احادیث و روایات بیش از قران کریم است” ، در بالا رد این مطلب به صراحت گفته شد که ما روایات را مبین قرآن می دانیم و اصل قرآن است و اگر روایتی داشته باشیم که از لحاظ سند معتبر بوده و متعدد هم نقل شده باشد. ولی مخالف ظاهر قرآن باشد و جمع عقلایی و قابل قبول هم نداشته باشد ، قطعا ظاهر قرآن را مقدم شمرده و آن روایت را کنار می نهیم و دستور عرض به قرآن که از پیامبر و امامان رسیده، به این معنا است .
بنا بر این شما در عقاید به برها
ن های قرآنی و عقلی متمسک شوید و اگر روایتی مؤید این ادله بود یا با این ادله تعارض نداشت و سندش هم معتبر بود، بپذیرید و یقین بدانید که به حق راه خواهید یافت.
فقط حق است که مؤید به برهان می باشد و غیر حق باطل است و باطل زایل شدنی و بی پایه است و برهان ندارد :
ُّفَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلال (۲)
بعد از حق، چه چیزى جز گمراهى وجود دارد؟!
در ضمن خیلی از روایاتی که در آن اشاره به تحریف قرآن شده است مراد تحریف معنوی است نه لفظی.
پی نوشت ها:
۱. برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب سیری در صحیحین تالیف آیه الله نجمی ،و سایت ولیعصر مراجعه بفرمایید.
۲. یونس (۱۰) آیه ۳۲.

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید