ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تهمت های شیعیان به خلفاء! (مناظره ای بین علمای اهل سنت و عالم شیعی،بخش شانزدهم)

</v:f&g t;

حافظ: چه کسی گفته است که علی را جبراً به سوی مسجد بردند و درب خانه ی او را آتش زدند و فاطمه را آزرده و بچه اش را کشتند؟ این حرف ها بخشی از تهمتهایی است که شیعیان به خلفا می زنند.

واعظ: یا واقعاً مطالعات شما اندک است و یا عمدا نمی خواهید زیر بار حرف حق بروید. مشروح این مطالب در کتاب بلاذری،۱ متوفی ۲۷۹  هجری موجود است. طبری در تاریخ خود ۲ ، ابن عبدربه در عقدالفرید۳ ، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ۴ ، ابن قتیبه در الامامه و السیاسه۵ ، جوهری در سقیفه ۶  و ابن شحنه در روضه المناظر۷، قسمت هایی از واقعه ی تأثرآور هجوم به خانه ی امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) را آورده اند. خلاصه ی جریان این بوده است که ابوبکر، علی (علیه السلام) را برای اخذ بیعت احضار کرد اما امیرالمۆمنین نیامد. ابوبکر عمر را فرستاد. امام علی (علیه السلام) حاضر به بیعت نشد. عمر آتش فراهم آورد تا خانه را بسوزاند. در این هنگام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای پسر خطاب! آیا آمده ای خانه ی مرا بسوزانی؟ گفت: آری، این کار برای آنچه پدرت آورده، قوی تر است& lt;SPAN dir=ltr>.


یکی دیگر می نویسد: وقتی ابوبکر مطلع شد که عده ای از بیعت او سرپیچی کرده اند و در خانه ی علی جمع شده اند؛ عمر را به سوی آنها فرستاد. عمر بر در خانه رفت و از آنها خواست تا بیعت کنند ولی آنها از خانه بیرون نیامدند. عمر هیزم طلبید و قسم یاد کرد که یا باید بیرون بیایید و یا خانه را با اهل آن آتش می زنم.


مردم گفتند: ای اباحفص! در این خانه فاطمه است. گفت: ولو او هم باشد، می سوزانم! پس همگی بیرون آمدند و با ابوبکر بیعت کردند مگر علی (علیه السلام) که فرمود: من قسم خورده ام که تا قرآن را جمع آوری نکرده ام، از خانه بیرون نیایم. عمر قبول نکرد؛ ولی هنگامی که ناله ی فاطمه را شنید بناچار سوی ابوب
کر بازگشت و او را برای اخذ بیعت تحریک کرد. ابوبکر چندین بار قنفذ را به سوی علی (علیه السلام) فرستاد، اما کاری از پیش نبرد. عاقبت عمر با چند تن از اوباش مدینه به درب خانه ی فاطمه آمدند. وقتی فاطمه (سلام الله علیها) صدای آنها را شنید. صدا به ناله بلند کرد که: بابا ای رسول خدا! بعد از تو چه ظلم هایی که از عمر و ابوبکر به ما می رسد. مردم با شنیدن صدای آن حضرت، با چشمان اشک بار برگشتند؛ ولی عمر با عده ای همانجا ماندند تا نهایتاً علی را به اجبار از خانه بیرون آوردند و نزد ابوبکر بردند و آن حضرت را امر به بیعت کردند. حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم، چه می کنید؟ گفتند: به خدا سوگند، گردنت را می زنیم. علی (علیه السلام) فرمود: در این صورت بنده ی خدا و برادر رسول او را کشته اید
. عمر گفت: تو برادر رسول خدا نیستی. سپس رو به ابوبکر کرده و گفت: آیا جز این است که ما به امر تو این کارها را می کنیم؟ ابوبکر گفت: تا هنگامی که فاطمه زنده است!! او را به بیعت وادار نمی کنم.


علی (علیه السلام) خود را به قبر رسول خدا رساند و با گریه و ناله همان کلماتی را که هارون به برادرش موسی گفت، به آن حضرت عرض نمود. ابوبکر و عمر چند روز بعد و پس از اینکه هر چه خواستند انجام دادند، برای جلب رضایت فاطمه (سلام الله علیها) به خانه ی او رفتند. فاطمه فرمود: خدا را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا اذیت کردید. من در هر نماز شما را نفرین می کنم تا پدرم را ملاقات کنم و از شما نزد او شکایت کنم.


حتی بخاری۸ و مسلم ۹ نیز صریحا نوشته اند: «فاطمه در حال غضب، ابوبکر را ترک کرد و بر همان حال باقی ماند و با وی حرف نزد تا از دنیا رحلت فرمود». به دلیل اهمیت این وقایع که موجب شیوع آن در مستندات تاریخی شده است، راه برای هر گونه انکاری مسدود است.


حافظ: این اخبار نشان می دهد که فرستادگان خلیفه به منظور ایجاد وحشت و پراکنده نمودن مخالفان، آتش به درب خانه آوردند. در صورتی که شیعیان تاریخ را تحریف کرده اند و می گویند: عمر درب خانه را آتش زد و فاطمه را بین درب و دیوار فشرد و محسن او را به قتل رساند.


واعظ: شیعیان احتیاجی به جعل و تحریف تاریخ ندارند. در کتاب های خودتان به اندازه ی کافی دلایل موجود است، لذا نیازی به تحریف اخبار نداریم. مسعودی می نویسد: «بر خانه ی علی هجوم آوردند و درب خانه اش را سوزاندند و او را با اکراه و اجبار از خانه بیرون کشانده و سیده ی زنان عالمیان را میان درب و دیوار فشار دادند به گونه ای که محسن را سقط نمود».۱۰


ابن ابی الحدید می نویسد: «من برای استادم ابوجعفر نقیب نقل کردم که وقتی به رسول خدا خبر دادند که هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب دختر پیامبر حمله برده است، و به همین سبب زینب بچه اش را سقط نموده است؛ حضرت خون هبار را مباح فرمود. ابوجعفر گفت: اگر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) زنده بود، خون آن کسی که باعث سقط جنین فاطمه اش شد را نیز مباح می کرد».۱۱ و اما نظ
ام معتزلی، عالم اهل سنت نقل کرده است که: «عمر در روز بیعت ضربتی به پهلوی فاطمه زد که منجر به سقط جنین او شد
». ۱۲


 با این همه شرح و تفصیل، خواهش می کنم بدون دلیل به شیعیان تهمت نزنید. ما نیازی به جعل نداریم. ما به غیر از عقاید صحیح که مبتنی بر کتاب و سنت و عقل و اجماع است، چیز دیگری نداریم.


ادامه این مناظره در سلسله مقالاتی، طی روزهای آینده به شما دوست عزیز تقدیم می شود. امیدواریم این همراهی زمینه شناخت مذهب حق و گروه رستگاران را فراهم کند .


 پی نوشت ها:


1- انساب الاشراف، بلاذری ۳/۲۶۸ باب امر السقیفه&l t;/SPAN>


2- تاریخ الامم والملوک، طبری ۲/۴۴۳ حوادث سال ۱۱


3- عقد القرید، ابن عبدربه ۵/۱۲ سقیفه

4-شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ۲/۵۶


5- الامامه و السیاسه، ابن قتیبه ۱/۱۹


6- السقیفه و فدک، احمد بن عبدالغریز جوهری ص ۵۰


7- روضه المناظر، ابن شحنه ۱/۱۸۹


8- صحیح بخاری ۵/۲۵۲ ح ۷۰۴ کتاب المغازی باب غزوه خیبر


9- صحیح مسلم ۳/۱۳۸۰ ح ۵۲ کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لانورث؛ و ابن حجر در صواعق المحرقه ص ۱۵ باب اول فی بیان کیفیه خلافه الصدیق؛ و احمد بن حنبل در مسند ۱/۶ مسند ابی بکر؛ و ابن سعد در طبقات ۸/۲۳ ؛ و صنعانی در المصنف ۵/۴۷۲ ح ۹۷۷۴


10- کتاب اثبات الوصیه، مسعودی ص ۱۱۰؛ و یعقوبی در تاریخ ۲/۱۲۶ باب خیر السقیفه


11- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۱۴/۱۹۳ خطبه ۹


12- الوافی بالوفیات، صفدی ۶/۱۵ حرف الالف؛ و شهرستانی در الملل و النحل ۱/۵۹


بخش اعتقادات شیعه تبیان


منبع :شهابی در شب ، دکتر ضیاء توحیدی ، ص ۸۹ -۹۲

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید