ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

روش تعیین خلفای راشدین (مناظره ای بین علمای اهل سنت و عالم شیعی،بخش بیست و چهارم)

شیخ: فحش و ناسزا به خلفا گناهی نابخشودنی است.


واعظ: شما به ما انتقاد می کنید که چرا به افعال و کردار خلفا اعتراض می‌کنیم؛ در حالی که بیش از ما و پیش از ما، عایشه به خلیفه عثمان اعتراض می کرده و می گفته است: «این پیرمرد خرفت را بکشید؛ خدا او را بکشد زیرا کافر شده است:» ۱ دشمنی عایشه نسبت به عثمان از همه بیشتر بود. او پیراهن رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) را در منزل خود آویخته بود و به مردم می گفت: «هنوز پیراهن رسول خدا کهنه نشده است؛ ولی عثمان سنت پیامبر را کهنه کرده است». ۲ با وجود عداوتی که عایشه نسبت به عثمان داشت، پس از قتل عثمان و بیعت نمودن امت با امیرالمۆمنین (علیه السلام)، عایشه موضع گیری جدیدی را اتخاذ کرد. زمانی که جریان بیعت را شنید، گفت: «اگر امر خلافت به علی برسد در حالی که عثمان مظلومانه به قتل رسید؛ هر آینه آرزو دارم آسمان به زمین آید و جهان فانی گردد». هنگام عزیمت به بصره، وی به ملاقات ام سلمه رفت تا او را نیز با خود ببرد ولی ایشان در جوابش فرمود۳: «دیروزبه عثمان دشنام می دادی و او را مذمت می کردی! تو را چه شده است که امروز قصد خونخواهی او را داری؟ آیا فضایل علی را فراموش کرده ای؟ اگر یادت رفته است، من به یادت می آورم. بیاد آور آن روزی را که در خدمت پیامبر بودیم؛ که پدرت ابوبکر به همراه عمر به محضر رسول خدا شرفیاب شد و به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: یا رسول الله! ما قدر و منزلت مصاحبت با تو را نمی دانیم؛ پس ما را تعلیم دهید که چه کسی بعد از شما فرمانروای ماست. حضرت فرمود: من مقام و مرتبه ی جانشین خود را می دانم؛ ولی فعلا صلاح نمی دانم که او را معرفی کنم زیرا از اطراف وی متفرق می شوید؛ همچنان که بنی اسرائیل از اطراف هارون متفرق شدند.


پس از بیرون رفتن آن دو نفر، من گفتم: ای رسول خدا! خلیفه ی شما چه کسی است؟ فرمود: آن کسی که نعلین مرا پاره دوزی می کند. از خدمت آن حضرت بیرون آمدیم و دیدیم که علی (علیه السلام) نعلین آن حضرت را پاره دوزی می کند. عایشه گفت: بلی یادم هست. ام سلمه گفت: پس به کجا می روی؟ گفت: برای اصلاح امر امت به بصره می روم».


این حدیث علاوه بر اثبات خلافت بلافصل امیرالمۆمنین (علیه السلام)، نشان می دهد که عایشه عمداً این گناه عظیم را مرتکب شده است. مفاد این حدیث، علاوه بر مطلبی که ذکر کردم، روش صحیح تعیین خلیفه را نیز معین می کند؛ لذا ثابت می شود که روش تعیین خلفای راشدین که هر یک به شکل خاصی به قدرت
رسیده اند، غیرصحیح می باشد
.


شیخ: بی لطفی می فرمایید! هیچ گونه تفاوتی میان روش تعیین خلفای راشدین نبوده است. تمام خلفا با اجماع مسلمانان به خلافت رسیده اند.


واعظ: </B&gt ;روش تعیین خلفا هر کدام متفاوت با دیگری است. اجماعی که مورد ادعای شماست، در مورد هیچ یک از خلفا صورت نگرفته است. حتی در همان اجماعی که به قول شما، برای ابوبکر صورت پذیرفته است نیز بسیاری از بزرگان شرکت نداشته اند. عمر بر اساس وصیت ابوبکر به خلافت دست یافت و در مورد او هیچ گونه اجماعی نقل نشده است.


شیخ: خوب؛ چون خلیفه ابوبکر بر اساس اجماع امت تعیین شده بود، قول او می تواند بهترین سند برای تعیین خلیفه بعدی باشد و دیگر نیازی به رأی گیری مجدد از مردم نیست!


واعظ: عجب! قول ابوبکر برای تعیین خلیفه ی رسول خدا سند است؛ اما قول رسول خدا برای تعیین خلیفه ی خودش سند نیست!! بگذریم؛ حال اگر حکم ابوبکر برای تعیین خلیفه ی بعدی کافی است؛ دیگر فلسفه ی این کاری که عمر برای تعیین خلیفه بعد از خودش کرد، چیست؟ عمر برای تعیین خلیفه ی بعد از خودش شش نفر را معرفی کرد و ریاست شورا را بر عهده ی عبدالرحمن بن عوف گذارد و گفت: نظر نهایی با عبدالرحمن است. او با هر که بیعت کرد دیگران هم باید بیعت کنند و اگر کسی از رأی اکثریت سرپیچی کند، بایستی گردنش زده شود. انصاف دهید؛ آیا خلیفه نمی دانست که علی از پسرعوف برتر است؟ چه معنا دارد که نظر عبدالرحمن با ارزش تر از نظر علی امیرالمۆمنین (علیه السلام) باشد؟ به چه دلیل اگر کسی از رأی اکثریت سرپیچی کند، باید کشته شود؟ رسول خدا فرمود: «به زودی بعد از من فتنه ای برپا می شود. در آن زمان بر شما لازم است که ملازم رکاب علی باشید؛ چرا که او فاروق بین حق و باطل است و امیرمۆمنان است».۴


شیخ: اگر این طور که می گویید باشد؛ خلافت علی
هم باطل است؛ زیرا همان افرادی که سه خلیفه ی قبل را به خلافت رساندند، همانها هم علی را به خلافت منصوب کردند
.


واعظ: این فرمایش شما در صورتی صحیح است که ملاک خلافت امیرالمۆمنین هم مثل ملاکات شما باشد؛ اما از نظر شیعه اثبات خلافت فقط مبتنی بر نص پیامبر خداست و لذا اقبال و اجماع امت فاقد هرگونه ارزش و اعتبار است.


شیخ: در خبر آمده است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلم) فرمود: ابوبکر خلیفه ی من است.


واعظ: گویا قرارداد شب اول را فراموش کرده اید. شیخ مجدالدین آنچه در فضایل ابوبکر نقل گردیده است، از مفتریاتی است که بداهت عقل به دروغ بودن آنها گواهی می دهد». با توجه به مطالبی که عرض کردم اگر دلیل شما اجماع است پس در هیچ یک از خلفای سه گانه این اجماع صورت نگرفته است. مگر از نظر شما ملاک فضیلت چه چیزی است؟


شیخ: ملاک فضیلت عبارت است از: ایمان به خدا و رسول و نیز نسب پاک و علم و تقوی.<o:p&gt ;


واعظ: مرحبا! حرف ما هم همین است. چون امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) از لحاظ حسب و نسب و علم و تقوی از همگان بالاتر بوده ، لذا افضل از تمامی صحابه است.


شیخ: به چه دلیل علی (علیه السلام) را از لحاظ حسب و نسب برتر از دیگران می دانید؟


واعظ: نسب علی از دو جنبه منحصر به فرد است. از جنبه ی خلقت نوری و از جنبه ی نسب جسمانی. اکابر علمای خودتان از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلم) نقل کرده اند که ۵: «من و علی چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، به صورت نوری بودیم در ید قدرت الهی. هنگامی که خداوند متعال آدم را خلق فرمود، ما را در صلب آدم قرار داد؛ پیوسته با هم بودیم تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم پس نبوت را در من و خلافت را در علی ظاهر ساخت»؛ و اما از لحاظ جسمانی این خصوصیت عظیم در آن حضرت و نیز در رسول خدا وجود دارد که تمام آباء و اجداد آن حضرت تا آدم ابوالبشر همگی موحد و خداپرست بوده اند و در صلب و رحم ناپاک قرار نگرفته اند.


شیخ: فکر می کنم این مطلبی که فرمودید اشتباه باشد؛ زیرا قرآن، آزر پدر ابراهیم خلیل را کافر و مشرک معرفی کرده است.


واعظ: خیر، مطلبی که می گویم اشتباه نیست؛ زیرا بر طبق نظر علمای انساب پدر حضرت خلیل الرحمن تارخ بوده است نه آزر.


شیخ: چرا نظر علمای انساب را در مقابل نص صریح قرآن قرار می دهید؟


واعظ: ما هیچ گاه در مقابل نص اجتهاد نمی کنیم؛ بلکه بر طبق راهنمایی خاندان رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) به نکات ظریفی از قرآن پی می بریم که افراد محروم از ارشادات ایشان متوجه این دقایق نمی شوند. در عرف عرب به عمو و شوهرمادر نیز گاهی تعبیر به « اَب» می شود. درباره ی آزر دو قول است، یکی آنکه وی برادر تارخ یعنی عموی ابراهیم بوده است و دیگر آنکه بعد از وفات تارخ، آزر با مادر ابراهیم ازدواج کرده است؛ لذا ابراهیم به وی پدر می گفته است.


شیخ: آیا در جای دیگری از قرآن دیده شده است که از عمو یا شوهر مادر تعبیر به پدر شود؟


واعظ: بلی؛ در آیه ی ۱۲۷ سوره بقره آمده است: «حضرت یعقوب به فرزندان خود گفت: پس از مرگ من چه کسی را می پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را». شاهد من از این آیه، اطلاق پدر به جناب اسماعیل است در حالی که اسماعیل عموی یعقوب بوده است و نه پدر وی. بنا به دلایل قطعی تاریخی، پدر ابراهیم جناب تارخ بوده است. تارخ موحد و خداپرست بود؛ لذا قطعاً تمام آباء و اجداد رسول خدا و امیر المۆمنین موحد و پاک بوده اند.


ادامه این مناظره در سلسله مقالاتی، طی روزهای آینده به شما دوست عزیز تقدیم می شود. امیدواریم این همراهی زمینه شناخت مذهب حق و گروه رستگاران را فراهم کند .


 پی نوشت ها:


1- تذکره الخواص، ابن جوزی، ص ۶۶ باب ۴


2- انساب الاشراف، بلاذری ۶/۲۲۰ مقتان عثمان


3- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ۶/۲۱۶ خطبه ۷۹


4- کفایه الطالب، گنجی شافعی ص ۱۸۷ باب ۴۶


5- فضایل الصحابه، ابن حنبل ۲/۶۶۲ ح ۱۱۳۰


بخش اعتقادات شیعه تبیان


منبع :شهابی در شب ، دکتر ضیاء توحیدی ، ص ۱۴۳ – ۱۴۹

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید