ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

از شهادت امام حسن علیه السلام تا عاشورای حسینی

اسلام بنی امیه (!)


معاویه تا زمان حیات اما
م مجتبی (ع) به حسب ظاهر، اقدامی علیه شیعیان نکرد و آنان از آزادی نسبی برخوردار بودند.
ولی پس از شهادت آن امام بزرگوار، دستور داد هیچ کس حق ندارد علی بن ابی‏طالب را مدح کند و مناقب و فضایل آن حضرت را بازگو کند حتی امر کرد خطیبان و سخنرانان، بر منابر، آن حضرت را لعن کنند و ناسزا بگویند.
به همین جهت به ابن عباس پسر عموی رسول خدا (ص) که از اصحاب و دوستان علی (ع) نیز بود، دستور داد تا از گسترش فضایل آن حضرت خودداری کند.
بین معاویه و ابن عباس سخنانی رد و بدل شد که شنیدنی است: – معاویه گفت: من به همه شهرها نوشته‏ام و دستور داده‏ام که مردم، زبان از بیان مناقب علی ببندند؛ تو نیز زبان خود را نگه دار! – ابن عباس پاسخ: آیا ما را از قرائت قرآن نهی می‏کنی؟


– نه؛ نهی نمی‏کنم.


– آیا از تأویل قرآن نهی می‏کنی؟


– آری؛ قرآن را بخوان؛ ولی آن را معنی نکن!


– کدام عمل واجب است: خواندن قرآن یا عمل به احکام آن؟


– عمل واجبتر است.


– اگر کسی نفهمد خداوند از کلمات قرآن چه منظوری داشته است، چگونه عمل کند؟


– معنای قرآن را از کسی سؤال کن که آن را تأویل می‏کند؛ ولی نه به آن صورتی که تو و اهل بیت تو تأویل می‏کنید!


– ای معاویه! قرآن بر اهل بیت من نازل شده است؛ تو می‏گویی آن را از آل ابی‏سفیان و آل ابی معیط
و یهود و نصاری و مجوس سؤال کنم؟


– مرا با این طوایف برابر می‏دانی؟


– بلی، چون تو مردم را از عمل به قرآن نهی می‏کنی.


آیا تو ما را نهی می‏کنی از این که خداوند را بر طبق حکم قرآن اطاعت کنیم و از عمل به حلالش و حرامش جلوگیری می‏نمایی، در حالی که اگر امت از معنای قرآن و مراد خداوند سؤال نکنند در دینشان به هلاک می‏رسند؟


– قرآن را بخوانید و تأویل کنید؛ اما آنچه خدا در حق شما نازل فرموده به مردم نگویید!


– خداوند در قرآن فرموده است: یریدون لیطفؤا نور الله بأفواههم و یأبی الله إلا أن یتم نوره و لو کره الکافرون: کافران می‏خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند و خداوند از این کار ابا دارد و چیزی را نمی‏پسندد جز این که نورش را کامل کند، اگر چه کافران این مطلب را نپسندند (سوره توبه، آیه ۳۲)


– به حال خود باش و این حرفها را نزن! معاویه به تمامی شهرها دستور کتبی فرستاد تا سهمیه هر کس را که یقین کردند از شیعیان و دوستان علی (ع) است، از بیت المال قطع کنند.


او پس از مدتی دستور خود را عوض کرد و چنین دستور داد: لازم نیست یقین کنید کسی دوستدار علی است. همین که او را به این امر متهم کردند، او را بکشید و سرش را جدا کنید و تحقیق لازم نیست! با صدور این دستور، بی‏گناهان بسیاری به قتل رسیدند و خانه‏های دوستان آل علی (ع) تخریب می‏شد و مردم برای حفظ جان خویش بشدت تقیه می‏کردند و از اظهار حق بطور علنی خودداری می‏نمودند.


در راستای محو نور خدا و هدم رکن دین، یعنی ولایت، معاویه به اقدام شنیع دیگری نیز دست زد. وی به قضات، فقهای ریاکار و محدثین دروغگو دستور داد روایات بیشماری را در مذمت اهل بیت و مدح معاویه جعل کنند تا خاندان رسول خدا را منحرف از دین معرفی نمایند.


البته جعل حدیث، پیش از آن نیز رایج بود؛ ولی به دستور معاویه، روند جعل حدیث شکل تازه‏ای به خود گرفت. همچنین وی دستور داد شهادت دوستان علی (ع) در محاکم قضایی پذیرفته نشود. در میان شهرهای اسلامی، کار مردم کوفه بمراتب سخت‏تر شده بود؛ زیرا عامل و فرماندار کوفه، زیاد بن ابیه برادر دروغی معاویه بود. زیاد پیش از آنکه معاویه – آن گمنام مجهول النسب – را به شهادت زنی فاجر به خود ملحق کند، از زمره اصحاب علی (ع) به شمار می‏رفت و حتی از کارگزاران آن حضرت بود، لذا شیعیان کوفه و منازل آنان را خوب می‏شناخت.


پس از آنکه زیاد به امارت کوفه و بصره منصوب شد، تمامی شیعیان کوفه را به دار زد و یا چشمان آنان را کور کرد، دست و پای بسیاری از آنان را برید و کار را به جایی رساند که در کوفه شیعه‏ای باقی نمانده بود.


فضای خفقان، تبلیغات مسموم و قتل و بیداد معاویه مؤثر واقع شده بود؛ نام و یاد اهل بیت در شرف محو شدن بود و وضعیت پیش‏آمده، بسیار خطرناک بود و تاکنون اسلام گرفتار چنین جو مسمومی نشده بود.
در این شرایط، سکوت به هیچ وجه جایز نبود.
یک سال پیش از به هلاک رسیدن معاویه، امام حسین (ع) که مشاهده فرمودند کار به آنجا رسیده است که مردم به وسیله دشمنی با اهل بیت، قصد تقرب به سوی خدا را می‏کنند (!) برای آنکه مردم را مجددا آگاه کنند و کلمه حق را احیا نمایند، دست به اقدام زدند.


آن حضرت، زمانی که برای اعمال حج به مکه مشرف شده بودند، در سرزمین منی، مردم، صحابه، تابعین [۱] ، بنی هاشم و انصار مدینه، همچنین افراد معروف به صلاح و نیکوکاری را دعوت نمودند و آنان را گرد یکدیگر جمع کردند و برای آنان خطبه خواندند.
در آن خطبه، فضایل امیرالمؤمنین (ع) را یکی یکی ذکر کردند و آیاتی از قرآن را که در شأن آن حضرت نازل شده بود، برشمردند.
مردم نیز سخنان آن حضرت را تأیید می‏کردند.
سپس فرمودند: شما شنیده‏اید که رسول خدا (ص) فرمود: «هر کس گمان کند دوستدار من است و دشمن علی باشد، دروغ گفته است. دشمن علی نمی‏تواند دوست من باشد!» مردی گفت: یا رسول الله! چه عیبی دارد که کسی محبت شما را داشته باشد و دشمن علی باشد؟ این کار چه ضرری برایش دارد؟ پیامبر فرمود: «من و علی یک تن هستیم؛ علی من است و من، علی هستم. چگونه می‏شود کسی هم دوست و هم دشمن یک نفر باشد؟ پس هر کسی علی را دوست دارد، مرا دوست داشته است و هر کسی دشمن علی است، دشمن من و دشمن خدا است.»


حاضران، بار دیگر سخن امام حسین (ع) را تأیید کردند.


آن حضرت، در انتهای سخن خود خطاب به حاضرین چنین فرمودند: شما را به خدا سوگند می‏دهم و از شما می‏خواهم که هر وقت به شهرهای خود مراجعت کردید، آنچه را که برای شما گفتم، به هر کس که مورد اعتماد شماست بگویید! با این گردهمایی، امام حسین (ع) به شیعیان آموختند که در مواقعی که گمراهی و فتنه دامنگیر شده است و سخن حق به گوش کسی نمی‏رسد، کسی نباید علم خود را کتمان کند و تسلیم شرایط موجود شود.
همه موظفند تا حد امکان، جلو تبلیغات کفر را بگیرند و در راه احیای کلمه حق بکوشند.
پی نوشت:


 [1] عنوان صحابی (که جمع آن اصحاب است) به کسی اطلاق می‏شود که اسلام آورده و موفق به زیارت محضر رسول خدا (ص) شده باشد؛ همچون سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر و….
و عنوان تابع (که جمع آن تابعین است) به کسانی اطلاق می‏شود که اسلام آورده بودند، ولی موفق به زیار
ت آن حضرت نشده و فقط اصحاب آن حضرت را دیده بودند؛ همچون اویس قرنی که در زمان حیات رسول خدا (ص) آورد، ولی آن حضرت را ملاقات نکرد و در رکاب امیرالمؤمنین، علی (ع)، به شهادت رسید.


http://imamhassan.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید