ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

پاسخ به پرسشهایی درباره حوادث عاشورا- بخش اول

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – مرکز مطالات و پاسخگویی به سوالات مذهبی – اندیشه قم



 


پرسش۱:
آیا در عصر عاشورا بر بدن های شهدای کربلا اسب تاخته شد یا نه، در صورت منفی بودن جواب، چرا اسب نتاختند؟


پاسخ:
در مورد اسب تاختن بر بدن های مبارک شهدای کربلا، در کتب تاریخی و مقتل ها مطلبی وجود ندارد فقط این مقدار در باره اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ آورده شده که عمر بن سعد در همان روز عاشورا سر مقدّس حسین ـ علیه السلام ـ را با خَوْلی بن یزید اصبحی و حُمید بن مسلم ازدی به سوی عبیدالله بن زیاد فرستاد و دستور داد سرهای مقدس یاران و جوانان ب
نی هاشم را جدا کنند و آنها هفتاد و دوسر بودند که همه را به همراه شمر بن ذی الجوشن و قیس بن اشعث و عمروبن حجاج روانه کوفه کرد.
[۱]


اما در باره اسب تاختن بر بدن مبارک امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقاتل چنین آورده شده:


عمر بن سعد در میان یارانش فریاد زد: چه کسی داوطلب می شود با اسبش حسین ـ علیه السلام ـ را لگدمال کند؟ ده نفر قبول کردند. از جمله: اسحاق بن حَیوه حَضرمی، احبش بن مِرثَد حضرمی، آن ها آمدند و بدن حسین ـ علیه السلام ـ را با اسب های خود لگدمال کردند، به طوری که پشت و سینه شان را خُرد کردند.[۲] (لعنه الله علی قوم الظالمین).


پی نوشت:


[1]. محمد بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطُفُوف، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۹۵۰م، ص۶۲؛ شیخ مفید، الارشاد، مترجم سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۱۷۰.
[۲]. ابی جعفر محمد بن جریر، طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دارالمعارف بی تا، ج۵، ص۴۵۴؛ شیخ مفید، الارشاد، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱۳۶؛ اللهوف فی قتلی اللطفوف، همان، ص۵۸.


 


پرسش۲:
آیا صحت دارد که امام حسین ـ علیه السلام ـ خون علی اصغر ـ علیه السلام ـ را به سوی دشمنان پرتاب کرده است؟


پاسخ:
عموم مورخان واقعه عاشورا، از شهادت طفل کوچکی از فرزندان امام حسین ـ علیه السلام ـ به وسیله تیر، یاد کرده اند. البته آنان در نام و چگونگی شهادت او اختلاف نظر دارند:
بعضی صرفاً به کلمه «طفلی از امام حسین ـ علیه السلام ـ » اکتفا کرده و نامی از او نبرده اند.
[۱]
بعضی دیگر نام او را عبدالله
[۲] و عده ای هم نام او را علی (علی اصغر) گفته اند.[۳]
این اختلاف در جزئیات شهادت آن طفل هم وجود دارد
[۴]؛ با اینکه تمامی این مورخان شهادت او را به وسیله تیر اندازی دشمنان می دانند، ولی در مورد چگونگی ریختن خون آن شهید (که مساله مورد سوال نیز است) اختلاف دارند:
عده ای مانند شیخ مفید و شیخ طبری به واسطه حدیث ابومخنف «قدیمی ترین مورخ واقعه عاشورا» از امام باقر ـ علیه السلام ـ اینگونه نقل کرده اند که: امام کف دستش را به زیر محل خونریزی برد و هنگامی که پر شد آن را بر زمین ریخت: «فلما امتلاء کفه، صبه فی الارض»
[۵]
عده ای دیگر هم مساله را به صورت دیگری نقل کرده اند: «امام پس از پر شدن کف دستش خون را به آسمان پرتاب کرد: «یاخذ الدم من نحره و لبته، فیرمی به الی السماء»
[۶] طبعاً با توجه به قدمت و اعتبار بیشتر منابعی که واقعه را به صورت اول (ریختن خون به زمین) ذکر کرده اند، ظاهراً باید این نقل را ترجیح دهیم، مگر اینکه پرتاب خون را به آسمان را مربوط به یک قضیه دیگر بدانیم که بسیار بعید است.
ولی در هر حال آن چه که در سوال آمده است: (پرتاب خون به سوی دشمنان) در هیچ یک از منابع (حتی منابع متاخر و ضعیف) نیز نیامده است.
نکته بسیار مهم دیگر آن است که در هیچ یک از منابعی که ذکر کردیم، مساله آب خواستن از لشکر دشمن برای این کودک نیامده است. آنها اکثراً شهادت این طفل را به هنگام وداع امام ـ علیه السلام ـ با او ذکر کرده اند. نقل آب خواستن از لشکر دشمن تنها در بعضی از منابع ضعیف و سست و بی ارزش مانند اسرار الشهاده
[۷] آمده است.[۸]
چنین عملی بوضوح با عزتمندی و غیرت امام حسین ـ علیه السلام ـ در تضاد است و متاسفانه این منابع سست جهت ترسیم واقعه ای صرفاً حزن آمیز و ترحم برانگیز، امام را در حالتی که برای کودکش جرعه ای آب از دشمن التماس می کند، ترسیم کرده اند.
نتیجه گیری: از آن چه گفته شد، نتیجه گرفته می شود که پرتاب خون علی اصغر ـ علیه السلام ـ به سوی دشمنان صحت ندارد، آن چه که در کتب تاریخی آمده یا حاکی از ریختن خون به زمین است و یا پرتاب آن به سوی آسمان.


پی نوشت:


[1]. ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری، الاخبار الطوال، مصر، مطبعه السعاده، چاپ اول، ۱۳۳۰ق، ص۲۵۵؛ احمد بن ابی واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر، چاپ ششم، ۱۹۹۵م، ج۲، ص۲۴۵.
[۲]. احمد بن یحیی بلاذری، جمل من انساب الاشراف، تحقیق دکتر سهیل زکار، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۰۷۸؛ ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبین، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۸۵ق، ص۵۹؛ شیخ مفید، الارشاد، سلسله المولفات، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۳۵؛ عزالدین بن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق، ج۳، ص۲۹۴.
[۳]. احمد بن اعثم، الفتوح، دایره المعارف العثمانیه، حیدرآباد، چاپ اول، ۱۳۹۱ق، ج۵، ص۲۰۹؛ محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، المطبعه العلمیه، بی تا، ج ۴، ص ۱۰۹.
[۴]. جهت مطالعه بیشتر مراجعه کنید: به تحقیقی درباره اول اربعین حضرت سید الشهداء، شهید قاضی طباطبایی، بنیاد علمی و فرهنگی شهید قاضی، چاپ سوم، ۱۳۶۸ ش، ص۶۶۰ الی ۶۷۹.
[۵]. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، دارالمعارف،
چاپ دوم، بی تا، ج۵، ص۴۴۸؛ الارشاد، همان، ج۲، ص۱۳۵؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام المهدی، نجف، مکتبه الحیدریه، چاپ سوم، ۱۳۹۰ق، ص۲۴۷ـ۲۴۸.
[۶]. مقاتل الطالبین، همان، ص۵۹ـ۶۰؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۰۹.
[۷]. فاضل دربندی، اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات، تحقیق محمد جمعه بادی و عباس الجمری، قم، ذوی القربی، چاپ اول، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۶۰۹.
[۸]. جهت اطلاعات بیشتر نگاه کنید به مقاله «عزت طلبی در نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ ) نوشته نعمت الله صفری فروشانی، در فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۲۶، صص ۷۹ الی ۱۱۸.


 


پرسش۳:
آیا امام حسین(ع) در روز عاشورا برای آب به دشمن التماس کرد که جگرم از تشنگی می‌سوزد یا آن‌قدر عظمت خداوند وجود او را گرفته بود که اصلاً تشنگی را از یاد برده بود؟


پاسخ:
جواب اجمالی:
امام حسین (ع) در برابر لشکر عمر سعد اظهار عطش نمود لکن به آنان التماس نکرد، چرا که اولاً با این عمل امام (ع) قصد بر اتمام حجت بر یزیدیان داشت و می‌دانست که آنان از این کار هم دریغ می‌ورزیدند و شخصیت امام حسین (ع) از این بالاتر است که به خاطر امور دنیوی به آنان التماس کرده باشد.
در ثانی، امام حسین (ع) مانند دیگر افراد تشنگی، درد و رنج را احساس می‌کند ولی به خاطر قوت و شدت در ایمان صبر و تحمل می‌نماید.
جواب تفصیلی:
با سلام و تشکر از ارتباط شما با این مرکز تحقیقات حوزه علمیه.
بدون شک پیشوایان معصوم سلام الله علیهم دارای فروغ و درخشندگی ویژه‌ علمی و عملی و معنوی هستند آن چنان که خط روشن رسالت مخصوصاً آخرین فرستاده آسمان در سیمای کردار و گفتار منش آنان هویدا و نمایان می‌باشد و خط مشی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، در گام‌های بلند آن‌ها در تاریخ امتداد یافته است. از همین جهت است که ائم
ه معصومین سلام الله علیهم به عنوان کانون فضل و کرامت و سرمشق شرف وعزت در پیشگاه انسانیت مطرح هستند، و از جمله این معصومین، امام حسین (ع) است، که ویژگی‌های بارز آن حضرت، درخشندگی بیشتری را در منظر حقیقت‌بین پدیدار می‌سازد.
اما درباره این سؤال باید گفت، درباره ابراز عطش و درخواست آب توسط امام حسین (ع) در مقاتل و کتاب‌های تاریخی آمده است که امام فرمود: «اسقونی شربه من الماء‌فقد نشفت کبدی من شده الظمأ»
[۱] «ای دشمن با جرعه‌ای سیرابم کنید که جگرم از شدت تشنگی دارد کباب می‌شود».
هلال بن ناقع گوید: من ایستاده بودم بانگ برآمد که شمربن ذی‌الجوشن، حسین (ع) را کشت من نزدیک آمدم دیدم که در او رمقی باقی نمانده و در حال جان دادن است و او در چنان حالت طلب آب می‌کرد.
[۲] مرحوم محدث قمی می‌آورد: شمر پیش آمد که امام را بکشد و امام در این حال از دشمن آب طلبید. «و هو فی ذلک یطلب شربه من ماء».[۳] در مقتل الحسین (ع) آمده است: چون شمر بر سر امام حسین آمد که او را بکشد امام فرمود: اگر می‌خواهی مرا بکشی با جرعه‌ای آب سیرابم کن. شمر گفت: هیهات، هیهات به خدا قسم آب نخواهی چشید تا این که مرگ را جرعه جرعه بچشی.[۴]
اما این که امام حسین (ع) در روز عاشورا به خاطر یک جرعه آب، ملتمسانه از دشمن طلبیده باشد و یا به علت فراگیری عظمت خدا تشنگی را به کلی از یاد برده باشد هر دو بخش سؤال خدشه‌دار و غیر قابل قبول است.
اولاً شخصیت امام عظیم ‌تر از آن است که بیاید برای به دست اوردن اندکی آب در برابر دشمن اظهار عجز و به التماس بیفتد. شخصیت ابا عبدالله (ع) آن چنان عظیم‌الشأن است که دوست و دشمن در مقابلش تواضع و کرنش می‌نمودند. نامه‌ای که امام حسین (ع) به معاویه نوشت و در آن فرزندش یزید را تحقیر کرد یزید وادار به عکس‌العمل شد و از پدر خود معاویه خواست که حسین‌بن‌علی (ع) را متقابلاً توهین و تحقیر نماید معاویه خطاب به یزید گفت: «والله ما اری فیه موضعاً للعیب».
[۵] فرزندم چه بنویسم؟ به خدا سوگند هیچ عیب و نقصی در حسین (ع) و شخصیت او نمی‌بینم.
عماد الدین حسین اصفهانی می‌نویسد: حسین (ع) از جهات فضیلت و کمال اخلاقی بر همه کس برتری داشته است زیرا او مکتب تربیتی خاصی گشود و روش اخلاقی و پرورشی تربیتی او چنان بود که پیغمبر و علی و خلفا و اصحاب همه در اکرام و احترام او تاکید و مبا
لغه داشتند حتی معاویه نسبت به امام حسین نهایت احترام را می‌کرد و اعتراف به مقام و منصب وفضیلت او می‌نمود.
[۶] پس چنین کسی که بلندی عظمت او، چشم و دل همگان را گرفته است هرگز تن به ذلت و زبونی نمی‌دهد و معقول نیست که دست التماس آن هم به خاطر یک جرعه آب به سوی دشمن دراز کند. حتی حضرت ابوالفضل (ع) که مقام امامت معصوم را هم ندارد و به عنوان پرچمدار امام (ع) مطرح است، آن‌چنان کرامت نفسانی دارد که کفی از آب زلال فرات را به لبان تشنه خویش نزدیک می‌کند و هیچ مانعی برای آشامیدن نیست، اما تشنگی امام حسین (ع) و عطش درون زنان و بچه‌های اهل خیام، عباس را از آشامیدن آب باز می‌دارد و آب را بر روی آب می‌ریزد و با کام تشنه و جگر سوخته عازم خیمه‌ها می‌گردد. آیا باور کردنی است که عباس چنین کند و امام حسین (ع) به خاطر یک جرعه آب به التماس بیفتد؟ هرگز!
و ثانیاً: این چنین نیست که حسین (ع) تشنگی را به کلی از یاد برده باشد. درست است که عظمت خدا، وجود امام را فرا گرفته بود و چون مشعل گداخته در راه وصل به معشوق می‌افروخت، ولی تشنگی اثرات طبیعی خود را دارد و نمی‌شود از یاد برد چنان‌چه شمشیر و نیزه‌ها و جراحات، اثرات طبیعی خود را به جا می‌گذارد، اما عظمت خدا که تمام وجود امام حسین (ع) را فرا گرفته است ـ برخلاف افراد عادی ـ تحمل می‌کند. اصولاً عظمت کار امام حسین (ع) همین است که با احساس درد و رنج عمیق از پیشامد مصایب و زهر شمشیرها و فشار عطش‌ها باز هم صبر کند و راضی به رضا قضای پروردگار گردد.
امام (ع)
[۷] وظیفه شرعی و الهی دارد که همه چیز را به دشمن بگوید و حجت را به تمام معنا به خصم تمام کند که هیچ‌گونه عذر و اعتذاری برای آنان باقی نماند و باید جرعه‌ای آب آن هم در واپسین لحظه‌های زندگی خود ار دشمن بخواهد تا آزمایش عاطفه واحساس و وجدان آن‌ها باشد. امام به خوبی می‌دانست که این لشکر لشکر سیاهی و قساوت است و هرگز جواب مثبت به خواسته‌های انسانی و عاطفی امام نمی‌دهد اما امام طبق مسئولیت الهی که دارد باید همه چیز را مطرح کند. طرح متارکه جنگ و خونریزی و ایراد خطبه‌های وعظ‌آمیز برای یزیدیان از مسایلی بود که امام تا آخر بازگو کرد، ولی هرگز برآنان اثر نکرد و امام (ع) فرجام کار دشمن و سرنوشت خویش را می‌دانست و در عین حال طبق وظیفه باید عمل می‌کرد و رسالت الهی و تبلیغی خود را انجام می‌داد. موقعی که فرزند رضیعش، علی‌اصغر را در برابر لشکریان دشمن بر روی دست خود بالا بردو عطش شدید آن طفل شش ماهه شیرخوار را به دشمن اظهار کرد که: «اما ترونه کیف یتلضّی عطشاً». «آیا نمی‌بینید که این طفل رضیع از فشار تشنگی چگونه مضطرب وبی‌تاب است» بیاید خود را بردارید و جرعه‌ای آب به گلویش بریزید، می‌دانست که پاسخ دشمن سنگدل چیست اما امام باید حجت را از تمام جهات بر دشمن تمام کند که هیچ نقطه ابهام و ناگفته‌ای باقی نماند.


پی نوشت:


[1]ـ سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ص ۳۸۵.
[۲] ـ قمقام زخار و صمصام بثار، فرهاد میرزا معتمدالدوله، انتشارات کتاب‌فروش اسلامیه، ص ۴۶۵.
[۳] ـ نفس الهموم، حاج شیخ عباس قمی، نشر مکتبه بصیرتی، مطبعه خیام، بالتحقیق شیخ رضا استادی، ص ۳۵۵.
[۴] ـ اولین تاریخ کربلا، ترجمه مقتل الحسین، مقتل ابی‌مخنف متوفای ۱۵۷ هجری با ترجمه انصاری، ناشر موسسه دارالکتاب قم، نوبت دوم چاپخانه مهر، ص ۱۳۸.
[۵] ـ شهید جاوید، نعمت الله صالحی نجف آبادی، ص ۳۲.
[۶] ـ تاریخ زندگانی امام حسین (ع)، عمادالدین حسین اصفهانی، ج ۱، انتشارات اسوه، ص ۱۶۷.
[۷] ـ سحاب رحمت، همان منبع، ص ۳۸۷.

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید