ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

جلسه ای که امام رضا(ع) در آن به پرسش های مأمون در خصوص عصمت پیامبران دلالت می کنند، پاسخ می دهد

صدوق در عیون اخبارالرضا گوید: تمیم بن عبد الله بن تمیم قرشی ونیز پدرم ازحمدان بن سلیمان نیشابوری از علی بن محمد بن جهم حدیث کردند که گفت: در مجلس مأمون حضور داشتم. امام رضا(ع) نیز نزد او بود. مأمون از آن حضرت پرسید: ای پسر رسول خدا (ص) آیا یکی از اعتقادات تو این نیست که پیامبران معصوم هستند؟ فرمود: بلی. پرسید: پس معنای این سخن خداوند عزوجل چیست که فرمود: پس آدم پروردگارش را سر پیچید پس گمراه شد؟ امام پاسخ داد: خداوند تبارک و تعالی به آدم گفت: تو و همسرت در بهشت سکنی گزین و از آن هر چه می خواهید برخوردار شوید ولی به این درخت نزدیک مشوید و به آنان درخت گندم را نشان داد و گفت پس از ستمگران خواهید شد.
حال آنکه به آنان نفرمود از این درخت نخورید نه از درختی که همجنس آن باشد. آن دو به آن درخت نزدیک نشدند بلکه از درختی غیر آن درخت خوردند، چرا که شیطان آنان را وسوسه کرد و گفت: ” پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد ” بلکه او شما را از غیر این درخت منع کرد و شما را از خوردن آن باز نداشت مگر آن که شما دو فرشته شوید یا در زمره جاودانگان درآیید و برای آنان قسم یاد کرد که از خیرخواهان است “.
و آدم و حوا پیش از این ماجرا ندیده بودند که کسی به دروغ به خداوند سوگند بخورد. ” پس شیطان آن دو رابه فریب و دروغ راهنمایی کرد ” و آن دو از آن درخت خوردند آنان به سوگند دروغ شیطان به خدا اعتماد کردند و این ماجرا پیش از نبوت آدم بوده و جزو گناهان کبیره ای به حساب نمی آید که آدم رامستحق عذاب کند. بلکه این از گناهان صغیره ای بود که پیامبران پیش از بعثت مرتکب آن می شوند و خدا هم از آن در می گذرد. چون خداوند آدم را برگزید و او را پیامبر قرارداد، دیگر مرتکب گناه، چه صغیره یا کبیره، نشد و خداوند عزوجل فرموده است: ” و آدم پروردگارش را سر پیچید پس گمراه شد سپس پروردگارش او را برگزید پس آدم توبه کرد و آنگاه هدایت یافت ” و خداوند نیز فرموده است: ” همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهیم عمران را بر جهانیان برگزید. ”
مأمون پرسید: پس معنای این سخن خداوند چیست که
فرمود: ” پس چون به آن پدر و مادر فرزندی صالح عطا شد او را شریکان خود در آنچه به آنها عطا گردید قرار دادند ” امام رضا(ع) به او فرمود: حواء فرزندی برای آدم آورد و آدم و حواء با خداوند عهد بستند و گفتند: ” اگر به ما فرزند صالحی دهی از سپاسگزاران خواهیم بود پس چون خداوند فرزند صالحی به آنان عطا کرد که خلقتی نیکو و به دور از آفت داشت. آنچه خداوند به آن دو داد دو صنف بود یکی مذکر و دیگری مونث. پس آن دو صنف را برای خداوند تعالی قرار داد و خدا را در آنچه به آن دو داده بود، شریک قرار دادند و مانند یک پدر و مادر خدا را سپاس نگزاردند. خدا هم فرمود: ” پس خدای برتر است از آنچه به او شرک می ورزند ” مأمون با شنیدن این پاسخها گفت: گواهی می دهم که تو به حقیقت فرزند رسول خدایی. اینک از این فرمایش خداوند عزوجل در حق ابراهیم که گفت: ” پس چون شب او را فرا گرفت ستاره ای دید و گفت: این پروردگار من است ” امام رضا(ع) فرمود: ابراهیم با سه گروه برخورد کرد.
گروهی زهره و گروهی ماه و گروهی دیگر خورشید را می پرستیدند. این برخورد هنگامی رخ داد که ابراهیم از نهانگاه خود بیرون آمده بود، و وقتی شب فرا رسید و زهره را دید بر سبیل انکار و استخبار گفت: این پروردگار من است. چون ستاره افول کرد ابراهیم گفت: من افول کنندگان را دوست نمی دارم. زیرا افول از صفات محدث است نه قدیم. سپس چون ماه را دید که نور می افشاند گفت: ” این پروردگار من است “. بر سبیل انکار و استخبار و چون ماه نیز افول کرد گفت: ” اگر پروردگارم مرا هدایت نکند از گروه گمراهان خواهم شد “. سپس چون صبح فرا رسید و خورشید را دید که نور می افشاند گفت: ” این پروردگار من است این بزرگ تر است “. یعنی بر وجه انکار و استخبار گفت این خورشید که از ماه و زهره بززگ تر است پروردگار من است. سخن ابراهیم اخباری و در حقیقت اقرار به خدایی خورشید و ماه و زهره نبود. چون خورشید هم افول کرد: ابراهیم به هر سه گروه گفت: ” ای قوم! من از آنچه شریک می گیرید بیزارم همانا من با ایمان خالص روی خود را به سوی کسی متوجه کردم که آسمانها و زمین را بیافرید و من از مشرکان نیستم ” ابراهی
م بدانچه گفت می خواست بطلان دین آن سه گروه را روشن سازد و به آنان ثابت کند که عبادت شایسته زهره و ماه و خورشید نیست. بلکه لایق آفریننده آنها و آفریننده آسمانها و زمین است. احتجاج ابراهیم بر قومش، از الهامات خدا بر او بود چنان که خداوند خود فرماید: ” و این حجت ماست که آن را به ابراهیم بر قومش دادیم “.
مأمون گفت: خدا در تو خیر و برکت نهد ای ابوالحسن! اینک از این فرمایش خداوند تعالی که فرمود: ” و موسی مشتی سخت بر آن مرد نواخت که بدان ضربت بمرد. موسی گفت: این از کردار شیطان بود ” برایم سخن بگو.امام رضا(ع) فرمود: موسی بی خبر وارد یکی از شهرهای تحت سلطه فرعون شد. ورود او در زمانی میان مغرب و عشا بود. پس در آن شهر دو نفر را دید که با یکدیگر جنگ می کردند یکی از هواخواهان او بود و دیگری از دشمنانش. آن که از هواخواهان موسی بود از وی کمک خواست.
پس موسی به کمک وی شتافت و به حکم خداوند ضربتی بر آن مرد زد و وی را از پای در آورد. سپس موسی گفت این جنگ و جدل میان آن دو نفر از کردار شیطان بود نه آنچه موسی انجام داده بود. و سپس در دنبال گفتار خود آورد که شیطان دشمن گمراه کننده آشکار است. مأمون پرسید پس معنای این سخن موسی چیست که گفت: ” پروردگام! من به خود ستم کردم پس مرا پنهان کن “. امام(ع) پاسخ داد: من با آمدن به این شهر خود را در بد جایگاهی گرفتار ساخته ام پس مرا از چشم دشمنانت مخفی کن تا بر من دست نیابند و مرا نکشند و در دنبال آیه است که ” خدا هم او را آمرزید که او پنهان کننده مهربان است “. موسی گفت: پروردگارا به سبب این نعمتی که به من داده ای، یعنی نیرویی که با یک ضربت آن مرد را از پای در آوردم، من هرگز یاور مجرمان نخواهم شد “. بلکه با این نیرو در راه تو تلاش می کنم تا خشنود گردی. پس موسی در آن شهر صبح کرد در حالی که ترسان وبیمناک بود که ناگهان آن کس که دیروز موسی را به یاری طلبیده بود، باز او را
به دادخواهی فرا خواند موسی به وی گفت تو سخت گمراهی. تو دیروز جنگیدی و امروز نیز سر جنگ داری اینک تو را ادب می کنم و خواست به او حمله آورد که آن مرد گفت: ” ای موسی آیا چنان که دیروز یکی را کشتی می خواهی مرا هم بکشی تو جز گردن کشی در زمین قصد دیگری نداری و نمی خواهی از مصلحان باشی “. مأمون گفت: خداوند به تو از سوی انبیا بهترین پاداش دهد. معنای قول موسی به فرعون که گفت: ” آنگاه چنین کردم در حالی که از گمراهان بودم ” چیست؟ امام رضا(ع) فرمود: وقتی که موسی نزد فرعون آمد فرعون به وی گفت: ” و آن فعل زشت از تو سر زد و به خدایی ما کافر بودی “؟ موسی پاسخ داد: ” آنگاه چنین کردم که راه را گم کردم و وارد یکی از شهرهای تحت حکومت تو شدم. پس به خاطر ترسی که از شما داشتم گریختم پس خداوند به من حکمتی عطا کرد و مرا از پیامبران قرار داد “.
خداوند عزوجل نیز به پیامبر تو محمد (ص) فرموده است: ” الم یجدک یتیما فاوی ” یعنی آیا تو را یگانه و تنها نیافت پس مردم را به سوی تو پناه داد و ” وجدک ضالا ” یعنی تو را نزد قومت بی نام و نشان دید ” فهدی ” پس آنان را به شناخت تو هدایت کرد و ” وجدک عائلا فاغنی ” یعنی با مستجاب قرار دادن دعایت تورا بی نیاز ساخت. مأمون گفت: ای فرزند رسول خدا! خداوند در تو برکت بنهد پس معنای این سخن خداوند عزوجل چیست که گفت: چون موسی به میقات ما آمد و پروردگارش با وی سخن گفت، موسی گفت: پروردگارا خود را به من نشان ده تا به سویت بنگرم. خدا فرمود: ” مرا هرگز نخواهی دید… ” چگونه موسی بن عمران نمی دانست که خداوند قابل دیدن نیست و از او چنین درخواستی کرد؟ امام رضا(ع) فرمود: قطعا موسی بن عمران می دانست که خداوند تعالی بی نیاز از آن است که به چشم دیده شود، اما وقتی که خداوند عزوجل با وی سخن گفت و نجوا کرد به سوی قوم بازگشت و ب
ه آنان خبر داد که خداوند عزوجل با وی سخن گفته و او را به خود نزدیک داشته و با او نجوا کرده است. قومش گفتند: ما به تو ایمان نیاوریم مگر آن که صدایش را بشنویم چنان که تو شنیدی . آن قوم هفتصد هزار نفر بودند موسی از آنان هفتاد هزار و سپس هفت هزار و سپس هفتصد و آنگاه هفتاد نفر انتخاب کرد تا آنان را به دیدار پروردگارشان برد. موسی به همراه آنان به سوی طور رفت و از خدا خواست که با وی سخن بگوید و صدایش را به آن جمع بشنواند. پس خدا با موسی سخن گفت و آن جمع کلامش را از بالا و پایین و راست و چپ و پشت و جلو شنیدند زیرا خداوند آن صدا را در درخت زیتونی ایجاد کرده بود و آن صدا از درخت بیرون می آمد به طوری که همگان آن را از هر طرف می شنیدند. آن جمع گفتند: ما باور نداریم که آنچه شنیدیم کلام خدا باشد مگر آن که خدا را آشکارا ببینیم. چون این سخن بزرگ را گفتند و بنای سرکشی و استکبار رانهادند خداوند عزوجل صاعقه ای بر آنان فرستاد و آن صاعقه به سبب ظلمی که آنان کرده بودند، همشان را در بر گرفت و آن عده مردند. موسی گفت: خدایا اگر به سوی بنی اسرائیل بازگردم چه بگویم؟ آنان خواهند گفت: تو ایشان را بردی و کشتی زیرا آنچه ادعا کرده بودی، دروغ بود. پس خداوند آنان را دوباره زنده و با موسی روانه شان کرد.آنان به موسی گفتند: ای کاش تو از خدا بخواهی که خودش را به تو نشان دهد تا به او بنگری، خدا خواسته تو را جواب می دهد آنگاه تو به سوی ما بازگرد و از چگونگی او ما را آگاه کن، تا او را چنان که باید بشناسیم. موسی پاسخ داد: قوم! خداوند به چشم دیده نمی شود و کیفیت و چگونگی ندارد و او فقط از طریق آیات و نشانه هایش دانسته می شود. آن قوم گفتند: ما به تو ایمان نیاوریم مگر آن که از او این حاجت را بخواهی. پس موسی گفت: خدایا تو سخنان بنی اسرائیل را شنیدی و تو خود به صلاح ایشان بهتر آگاهی. آنگاه خداوند تعالی به موسی وحی کرد که ای موسی آنچه از تو خواسته اند از من بخواه. من تو را به خاطر نادانی ایشان بازخواست نمی کنم. در این
جا بود که موسی گفت پروردگارا! خودت را به من بنمای تا به سوی تو بنگرم. خدا فرمود: مرا هرگز نخواهی دید اما به کوه بنگر اگر بر جای خود برقرار بماند تو نیز مرا خواهی دید. پس چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد آن را متلاشی ساخت و موسی بی هوش افتاد و چون به هوش آمد گفت: منزهی تو! به سویت باز گشتم و من نخستین ایمان آورندگانم. یعنی من از جهل تو به شناخت خود از تو بازگشتم و من اولین کس از آنانم که ایمان آوردم تو دیدنی نیستی. مأمون گفت: آفرین ای ابوالحسن! اینک مرا از این فرمایش خدا آگاه کن که فرمود: و زلیخا آهنگ یوسف کرد و یوسف آهنگ زلیخا را اگر ندیده بود برهان پروردگارش را. امام رضا(ع) فرمود: آن زن به طرف یوسف آمد و اگر یوسف هم برهان پروردگارش را ندیده بود حتما به سویی آن زن می شتافت لکن او معصوم بود و معصوم آهنگ گناه می کند اما آن را انجام نمی دهد.پدرم از پدرش صادق(ع) حدیث کرد که فرمود: آن زن آهنگ آن گناه را کرده بود و یوسف آهنگ آن داشت که آن کار را نکند.


مأمون گفت: آفرین ای ابوالحسن اینک مرا از فرمایش خداوند عزوجل که گفت: ” و یاد آر ذا النون را هنگامی که از قوم خویش خود غضبناک رفت ” خبر ده! امام رضا(ع) فرمود: او یونس بن متی(ع) بود که قوم خویش را غضبناک رها کرد و رفت. ” فظن ان لن نقدر علیه ” یعنی یقین کرد که ما روزی را بر او تنگ نمی گیریم مثل قول خداوند عزوجل که فرمود: “و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه زرقه ” یعنی وقتی که روزی را بر او تنگ گیریم پس در تاریکی شب و تاریکی شک
م ماهی بانگ برداشت که معبودی جز تو نیست، منزهی تو همانا من از ستمگران بودم. به رها کردن چنین عبادتی که امکان آن را در شکم ماهی برایم میسر ساختی، پس خداوند دعای او را اجابت کرد و فرمود: ” اگر او از تسبیح کنندگان نمی بود همانا تا قیامت در شکم ماهی می ماند “.
مأمون گفت: خدا جزایت دهد ای ابوالحسن! اینک از این فرمایش خداوند عزوجل برایم بگو که فرمود: ” تا آنجا که پیامبران نا امید شدند و گمان کردند که وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد؟ ” امام رضا(ع) فرمود: خداوند می گوید: هنگامی که پیامبران از قومشن ناامید گشتند و قومشان گمان کردند که پیامبران دروغ گفته اند یاری ما به پیامبران رسید. مأمون گفت: آفرین ای ابوالحسن! اینک مرا از این سخن خداوند عزوجل آگاه کن که فرمود: ” تا خداوند بیامرزد گناهان گذشته و آینده ات را “؟ امام رضا(ع) فرمود: هیچ کس در نزد مشرکان مکه، گناهکارتر از رسول خدا (ص) نبود. زیرا آنان به جز خداوند سیصد و شصت بت می پرستیدند هنگامی که پیامبر به سوی آنان مبعوث شد و ایشان را به توحید دعوت کرد، این امر بر آنان گران آمد و گفتند: ” آیا او چندین خدای ما را منحصر به یک خدا کرد این امر شگفت آوری است و گروهی از سران قوم چنین رای دادند که باید طریقه خود را ادامه دهید و در پرستش خدای خود بر همین بتان ثابت قدم باشید. این کاری است که مراد همه است. این سخن را در آخرین دین هم نشنیده ایم و این جز یاوه و دروغ چیز دیگری نیست.
چون خداوند برای پیامبرش (ص) فتح مکه را میسر کرد، به او فرمود: ” ای محمد همانا ما تو را به فتح مکه آشکاری فیروز گرداندیم تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بیامرزد”. یعنی گناهانی که نزد مشرکان مکه داشتی زیرا آنان را در گذشته به توحید فرامی خواندی و نیز گناهان آینده ات را می آمرزم زیرابرخی از مشرکان مکه اسلام آوردند و برخی دیگر از مکه خارج شده بودند و کسانی هم که در مکه مانده بودند قدرت انکار توحید را نداشتند. بدین ترتیب گناه پیامبر پیش مشرکان مکه را با پیروزی آن حضرت بر ایشان آمرزید. م
أمون گفت: خدایت جزای خیر نیکو دهد ای ابوالحسن! اکنون مرا از این سخن خداوند آگاه فرما که گفت: ” خدا از تو در گذشت چرا که به ایشان اجازه دادی “؟ امام رضا(ع) پاسخ داد:
این فرمایش از باب ” تو را قصد می کنم و
لی همسایه تو بشنود ” می باشد. خداوند پیامبر را خطاب کرده ولی در حقیقت امت آن حضرت را منظور نظر داشته است. و مثل این است این فرمایش خداوند که اگر تو شرک ورزی عملت را تباه کند و از زیانکاران می شوی و نیز اگر تو را استوار نمی گردانیدیم نزدیک بود اندکی بدیشان مایل شوی مأمون با شنیدن این پاسخ گفت: درست می گویی ای فرزند رسول خدا…


صدوق گوید: این حدیث شگفت آوری است که از طریق علی بن محمد جهم، با وجود دشمنی و کینه وی به اهل بیت(ع)، روایت شده است.


www.tebyan.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید