ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

دشواری‌ ها و رویکردهای مختلف پژوهش در تاریخ امام حسن(ع)

پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)

محمد رضا هدایت پناه


بسم اللَّه الرحمن الرحیم


قال رسول اللَّه (ص): الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا.
ابومحمد حسن بن على بن ابى طالب (علیهماالسلام) امام دوم شیعیان و سبط اکبر و ریحانه‏ى رسول خدا(ص) و سید جوانان بهشت و از اصحاب کسا است. به اتفاق مفسران و محدثان شیعه و سنى او و اهل بیت
)علیهم السلام (مصداق آیه مباهله و تطهیرند که خداوند به قداست آنان خبر داده است و امام حسن(ع) نیز بدان افتخار مى‏کرد


در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه به دنیا آمد و در دامن پاک رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین على(ع) و فاطمه زهرا(س) پرورش یافت. بنابر روایات صحیح، در روز هفتم ولادش مادرش فاطمه زهرا (س) در حالى که او را در پارچه حریرى که جبرئیل از بهشت آورده بود پیچیده و به نزد رسول خدا(ص) آورد. پیامبر کنیه وى را ابومحمد و نامش را حسن گذاشت و این نام در میان عرب بى سابقه بود. سبط، زکى، تقى، سید، طیب، حجت، ولىّ، قائم ومجتبى از القاب اوست. امیرالمؤمنین(ع) به هنگام شهادت، او را به جانشینى خویش تعیین کرد. در صفر سال ۵۰ با دسیسه معاویه که به جعده دختر اشعث بن قیس و همسر امام وعده پرداخت صد هزار درهم و ازدواج با یزید را داده بود، به دست وى مسموم و در سن ۴۸ سالگى به شهادت رسید. او را در بقیع دفن کردند و جمعیت زیادى در این مراسم حاضر شدند به طورى که اگر سوزن
ى انداخته مى‏شد به زمین نمى‏رسید. در شهادت او مدینه از صداى ضجه و گریه به لرزه در آمد و مرد و زن و بچه‏هاى مدینه و مکه هفت روز بر او گریه مى‏کردند.«زنان بنى هاشم و مردم مدینه در ماتم او یک ماه به عزادارى پرداختند و بازارهاى مدینه را بستند.


سیماى امام مجتبى(ع)


برخى از صفات او چنین است: سیماى پیامبران و هیبت پادشاهان در او بود و چنان که انس بن مالک و برخى دیگر گویند هیچ کس در میان اهل بیت به اندازه او به رسول خدا(ص) شباهت نداشت. بیست و پنج مرتبه با پاى پیاده به حج رفت در حالى که اسب‏هاى نجیب پیشاپیش او بود. جود و بخشش امام مجتبى(ع) آن اندازه بود که به کریم اهل بیت ملقب شد. سه مرتبه نصف دارایى خود را و دو مرتبه تمام آن را در راه خدا بخشید. هر گاه از مرگ و قبر و محشر و عبور از صراط یاد مى‏کرد مى‏گریست و هر گاه به یاد قیامت و حساب مى‏افتاد آن چنان فریادى مى‏زد که بیهوش مى‏شد. چون به نماز مى‏ایستاد بدنش بلرزه درمى‏آمد و رنگش زرد مى‏شد. حلم و بردبارى او چنان بودکه دشمنان سرسخت او معاویه و مروا
ن مى‏گفتند: با کوه‏ها برابرى مى‏کرد. الفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِه الأعداءُ.


خوشتر آن باشد که وصف دلبران گفته آید در حدیث دیگران


اجماع امویان و عباسیان بر ضدیت با امام مجتبی(ع)


حیات سیاسى امام حسن(ع) داراى پیچیدگى‏هایى است که حتى برخى از محققان را سردرگم کرده و سبب لغزش در قلم‏هایشان شده است. از این رو کمتر به داورى صحیحى پرداخته‌اند. شاخصه اخبار تاریخی
مربوط به امام حسن(ع) سانسور شدید و تحریف شدید است به طوری که اخبار مربوط به آن حضرت چون پازل بهم ریخته‌ای است که برای اهداف خاصی مدبرانه و با سیاست‌های خاصی کنار هم چینش شده و حرکت در این وادی را می‌توان به مثابه ورود در میدان مین تشبیه کرد که چنانچه با دقت و تأمل زیاد نباشد، کوچک‌ترین حرکت اشتباه ممکن است به حرکتی انحرافی تبدیل و فاجعه بار بیانجامد.
اخبار و روایات مربوط به امام حسن مجتبی (ع) در منابع تاریخی از دو سو مورد تحریف و دست اندازی دشمنان آن حضرت قرار گرفته است : از یک سو، به دلیل رویارویی آن حضرت با امویان پیوسته مورد بغض و کینه توزی آنان به خصوص مروانیان بوده است و به دلیل این که پس از صلحی که همانند صفین بر او تحمیل شد از صحنه قدرت کنار رفت و امویان خود را در صحنه سیاست بی رقیب دیدند از این فرصت سو استفاده کردند و سعی تمام نمودند تا پس از حذف سیاسی آن حضرت، دو هدف دیگر خود را یعنی حذف شخصیتی و در نهایت حذف فیزیکی امام را به انجام رسانند. از این رو تبلیغات وسیعی بر ضد آن حضرت به راه انداختند تا به زعم خود با ترور شخصیت امام مجتبی(ع) او را از چشم مردم بیاندازند و راه را برای هدف شوم سوم خود هموار سازند. از سوی دیگر پس از پیروزی عباسیان و ظهور جنبش‌های سادات حسنی بر ضد آنان که خلافت عباسی را از شرق تا غرب فرا گرفته بود، عباسیان نیز همانند امویان برای تضعیف سادات حسنی تیغ تبلیغات خود را متوجه جد بزرگوارشان امام حسن مجتبی (ع) کردند.


برای نمونه موضوع همسران زیاد امام که حتی به ۳۰۰ یا ۴۰۰ زن و طلاق‌های گسترده آن حضرت به طوری که لقب مطلاق را به آن حضرت دادند از جمله موارد تبلیغاتی است که بنا بر نقل طبری و مسعودی نخستین بار منصور عباسی برای تحقیر
سادات حسنی این تهمت را در میان مردم شایع نمود. وی پس از دستگیری عبدالله بن حسن در برابر انبوه جمعیت به سخنرانی پرداخت و پس از دشنام و بدگویی و تهمت‌های زیادی که به علی (ع) و امام حسن (ع) زد به واگذاری خلافت از سوی امام مجتبی (ع) به معاویه اشاره کرد و گفت : به خدا که او مرد نبود. وقتی اموال به او عرضه شد آنها را پذیرفت. معاویه با نیرنگ به او وعده داد که تا ولی عهدش کند و بدین ترتیب او را بر کنار ساخت و همه چیز وی را گرفت و همه کارها را به او واگذارد و به زنان رو آورد. او امروز با یکی ازدواج می‌کرد و فردا دیگری را طلاق می‌داد و همچنان بدین کار مشغول بود تا این که در بسترش مرد.
بدینسان حجم عظیمی از روایات و موضوعات ساختگی که در جامعه پراکنده شده بود در منابع تاریخی و حدیثی راه یافت و اینک شاهد آن هستیم که همین مطالب مستند برخی از محققان مغرض وهابی و نیز مستشرقان در تحلیل زندگانی سیاسی امام مجتبی (ع) قرار می‌گیرد.ابتدا باید دید که این دو گروه با چه دیدگاهایی تاریخ امام حسن(ع) را تحلیل و ارائه می نمایند و در دنیای معاصر چه اتفاقی از این جهت در حال شکل گیری است


گروه اول : اهل سنت و گروه وهابیون


صرف نظر از منابع تاریخی و حدیثی که انبوهی از روایات جعلی را بر علیه امام مجتبی(ع) پراکنده نموده به طوری که متاسفانه برخی از کتب تاریخی و حدیثی شیعه را تحت تاثیر قرار داده و در آنها نیز این گونه روایات راه یافته است جهت اطلاع عرض می‌شود در فضای پرآشوب تبلیغات بر علیه شیعه هم اینک امام مجتبی(ع) سوژه ای برای دشمنان شیعه و وهابی‌ها قرار گرفته و با دو رویکرد خاص و بسیار زیرکانه است زندگانی امام حسن(ع) را حربه‌ای بر علیه شیعه به دست گرفته‌اند. رویکرد نخست که از سوی به اصطلاح اعتدالیون اهل سنت است به ظاهر بسیار خوب و مسالمت آمیز با تشیع و حرکتی اصلاح طلبانه برای جهان اسلام و دعوتی برای تقریب مذاهب و تشیع و تسنن آغاز شده بر این اساس استوار است که اهل بیت هیچ گونه تضاد و دشمنی و مخالفتی با خلفا و صحابه نداشته و رابطه میان آنان نیز بسیار مسالمت آمیز بوده و هر گونه روایاتی که گویای دشمنی و جنگ میان آنان را نشان می‌دهد روایات ساختگی است. شیعه نباید اصراری بر این داشته باشد که مواضع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اهل بیت(ع) را به گونه تفسیر و تبلیغ نماید که اختلافی با هم داشته و آنان رابطه‌ای ناخوشایند با خلفا و دیگر صحابه داشته‌اند؛ بر عکس آنان نه تنها هیچ گونه اختلافی با هم نداشته و خواهان صلح و دوستی بوده اند، بلکه رابطه خانوادگی نیز میانشان برقرار بوده و به یکدیگر چنان محبت داشته‌اند که ازدواج‌های فامیلی نیز میانشان برقرا بوده است.
این رویکرد که به دنبال پاک کردن صورت مسأله است سابقه تاریخی نیز در میان برخی از محدثان و متکلمان اهل سنت داشته است. به طور مثال قاضی عبدالجبار معتزلی در باره روایات تاریخی که گویای مشاجرات و منازعات میان اهل بیت(ع) و خلفا پس از رد آنها با بهانه و توجیه این که این اخبار اخبار آحاد هستند و اعتبار و ارزش علمی ندارند، بیان می‌کند که اختلافات میان خلفا و علی(ع) اینمقدار حاد نبوده، ولی این شیعیان هستند که موضوع را پیچیده می‌کنند؛ رضی الخصمان و ابا القاضی! همچنین در باره این موضوع و اهمیت آن می‌توان به کتاب حافظ ابوسعد اسماعیل بن علی بن الحسن سمان رازی با عنوان «الموافقه بین اهل البیت و الصحابه» اشاره کرد. این کتابگویای بحث فرهنگ تقابل در قرن پنجم هجری به خصوص در منطقه ری
بوده و کسانی در صدد ترمیم و یا بهتر بگوییم رفع چنین توهمی بوده‌اند.


هر چند اصل موضوع حرکتی اصلاح گرایانه و مورد تایید و تلاشی علمی برای رفع توهم تقابل میان صحابه و اهل بیت(ع) به صورت عام است، اما از روایتی که محب طبری از این کتاب آورده چنین می‌نماید که در این گونه کتاب‌ها روایاتی جمع آوری شده که اختلاف میان علی(ع) و خلفا را در حد مسائل فرعی و گاه شخصی تنزل داده است، نه آن گونه که شیعیان مدعیند؛ یعنی رد نص پیامبر(ص) در غدیر و غصب خلافت و….


به هر حال این حرکت به ظاهر اصلاح طلبانه وخیر خواهانه حرکتی است که هم اینک از سوی برخی مؤسسات پژوهشی تبلیغ می‌شود و برای نمونه می توان به مرکز البحوث و الدرسات بالمبره الآل و الاصحاب در کویت اشاره کرد که کتاب‌هایی را با این رویکرد انتشار می دهد. از جمله کتاب «الغصن الندی فی سیره الام الحسن بن علی رضی الله عنهما» تالیف عبدالمؤمن ابوالعینین حفیشه است. برخی از عناوینی آن چنین است: علاقه ابی بکر الصدیق بالحسن رضی الله عنه ؛ علاقه عمر بن الخطاب بالحسن رضی الله عنه؛ علاقه عثمان بالحسن رضی الله عن
ه ؛ علاقه الحسن بن علی بمعاویه بن ابی سفیان؛ علاقه الحسن بامهات المؤمنین رضی الله عنهن؛ علاقه الحسن رضی الله عنه بام المؤمنین عائشه رضی الله عنها خاصه؛ شبهه کثره زواج الحسن؛ شبهه اتهام معاویه بسم الحسن رضی الله عنه.


رویکرد دوم که افراطیون وهابی در نوشته‌های خود دنبال می کنند برگرفته از رویکرد اول است، اما با این تفاوت که آنان حرکت امام حسن(ع) را بر خلاف دیدگاه شیعه تفسیر کرده و او را فردی کاملا ضد مواضع پدر گرامیشان و برادر بزرگوارشان و حتی عثمانی مذهب معرفی کنند! و با این رویکرد، عملا در صددند تا امام حسن(ع) را در جهت اهداف ضد شیعی خود مصادره نمایند. بر این اساس تفسیر آنان از حرکت‌هایی که در تاریخ اسلام نیز بروز و ظهور کرده نشأت گرفته از فشار و جو سازی افراد تند رو و افراطیون شیعی بوده است. وهابیون به زعم خود این گروه تند رو را که فتنه عثمان را به وجود آوردند پیروان موجود خیالی عبدالله بن سبأ یهودی می‌دانند که فتنه‌های بعدی جمل و صفین را رقم زدند!


با چنین سیاستی به طور مثال اگر جنگ جمل روی داد خواسته علی(ع) و صحابه بزرگ پیامبر(ص) مانند طلحه و زبیر و ام المؤمنین عایشه نبوده، بلکه خواسته افراط گرایانیبود که عثمان را کشتند و نگذاشتند صلحی که صحابه به دنبال آن بودند اتفاق بیفتد و آن را برهم زدند. امام حسن مجتبی(ع) نیز هیچ مشکلی با معاویه نداشت و با آنهمه نیروی چهل هزار نفری و یا صد هزار نفری که داشت! اما از ابتدا مخالف جنگ و خاهان صلح با معاویه بود. از این رو امثال قیس بن سعد
بن عباده را جلوتر روانه کرد تا او را از خود دور نماید و تدبیر خود را به انجام رساند. زیرا می‌دانست که با وجود امثال قیس نیات صلح طلبانه خود را نمی‌تواند عملی کند و مانع او خواهند شد! حتی بر اساس روایاتی کاملا جعلی که در جای خود به اثبات رسیده تصمیم داشت برادر خود امام حسین(ع) را که مخالف با صلح معاویه بود به زنجیر کشیده و زندانی نماید!


نتیجه این دو رویکرد یک چیز است و آن ارائه اسلامی که همه این افراد را کنار هم جمع می‌کند در نتیجه شیعه را نه تنها مخالف تمام صحابه رسول خدا(ص)، بلکه مخالف سیره و سنت اهل بیت پیامبر(ص) نیز معرفی می‌نماید.


تالیفاتی که با این رویکرد انتشار می باید ده ها کتاب و رساله های علمی دانشگاه های عربستان و برخی کشورهای زیر سلطه وهابیون است که به عنوان نمونه می‌توان به این دو کتاب اشاره کرد.


الحسن بن علی بن ابی طالب شخصیته و عصره. دکتر علی محمد الصلاّبی؛


الحسن بن علی و عام الجماعه. عبدالوهاب عبدالسلام طویله.


صلابی در مقدمه کتاب خود به رد برخی از مورخانی چون ابومخنف و کتب تاریخی مانند کتب ابوالفرج اصفهانی(مؤلف مقاتل الطالبیین و الاغانی) و کتاب نهج البلاغه پرداخته است و تاکید می‌کند که باید از نهج البلاغه به شدت دوری کرد به خصوص آن مسائلی که به صحابه مربوط می‌شود. وی بسیاری از اخبار مشهور و متواتری را که حتی مورخان و محدثان اهل سنت گفته‌اند، اما به مزاق سلفی‌گری او سازش نداشته اخبار ساختگی دانسته است. از جمله سنت سب امیرالمؤمنین(ع) بر منابر در طول دولت امویان و نیز این کهمعاویه با دسیسه امام حسن(ع) را مسموم کرد. وی اخبار و تاریخ صحیح را آن دانسته که ثابت می‌کند معاویه احترام زیادی به امیرالمؤمنین علی و اهل بیت(ع) داشته و امام حسن(ع) نیز رابطه خوبی با معاویه داشته است. وی با این دیدگاه در سرتا سر کتابش مواضع تاریخی شیعه را در مسائل مربوط به تاریخ خلفا و نیز تاریخ امام حسن(ع) با تندی و همراه با ادبیات توهین آمیز رد کرده است. صلابی در بحث صلح امام حسن(ع) و با اعتراف به این که بیعت عامه برای او انجام شده بدون کوچکترین اشاره به این که معاویه بر این اساس چه دلیل و حجت شرعی داشته که این بیعت عامه را رد کرده با این بیان که معاویه بیعت را قبول داشته، اما شروطی داشته است بر اعمال و لشکر کشی معاویه مهر تایید زده است. براین اساس پیوسته بر این نکته تاکید دارد که اطرافیان امام حسن(ع) آن حضرت را به جنگ وا داشتند ولی آن حضرت و معاویه هر دو به فکر صلاح مسلمین و حفظ خون آنان بودند. چرا که پیامبر(ص) فرموده بود: به دست حسن(ع) دو طایفه بزرگ مسلمین با هم صلح خواهند کرد.وی شادی و شعف خود
را از حوادثی که پس از معاویه به وجود آمده کاملا اظهار داشته و با عبارتی کنابه آمیز و بلکه صریح حکومت معاویه را پایان برادر کشی میان صحابه و بازگشت امت اسلامی به صلح و دوستی دانسته و با چنین عباراتی زیرکانه جنگ‌های جمل و صفین و حوادث دوران امیرالمؤمنین(ع) را محکوم کرده است.


گروه دوم: مستشرقان


برخی از مستشرقان – که ساده نگارانه‌ترین نگاه در باره نظرات و نوشته‌های آنان این است که از منابع شیعه آگاهی نداشته و تحت تاثیر روایات ساختگی در منابع اهل سنت قرار داشته‌اند- بدترین سخنان و تحلیل‌های تاریخی را در باره زندگانی سیاسی، اجتماعی و حتی فردی امام مجتبی(ع) روا داشته‌اند.


برای خواننده محترم، لازم است – هر چند به صورت کلی و اجمالی- نگاهی به اندیشه‌های برخی از مستشرقان در باره شخصیت امام حسن (ع) داشته باشیم تا بهتر در فضا و جهت‌گیری آنان در مقالات علمی و تالیفات آنان در حوزه اسلام شناسی قرار گیریم.
یکی از این مستشرقان «لامنس» است که در دشمنی با اسلام و کین توزی نسبت به بزرگان و رهبران آن و نیز
تحریف حقایق تاریخی در خدمت صهیونیسم و مسیحیت جهانی شهرت دارد. نوشته‌هایش در مسائل اسلامی سرشار از دروغ و بهتان با اسلام و رهبران بحق آن است. او در کتاب خود «فاطمه و دختران محمد» می‌گوید: با امام حسن پس از کشته شدن پدرش بیعت شد و یارانش سعی کردند نسبت به ادامه نبرد با اهل شام، قانعش سارند. این پافشاری آنان خشم امام حسنِ عافیت طلب را برانگیخت‌‌. او جز به تفاهم با معاویه، نمی‌ا ندیشید… او از همان هنگام تنها در اندیشه یک مسئله بود و آن این که با امویها به توافقی دست یابد و معاویه نیز در ازای دست کشیدن وی از خلافت، به خود امام واگذارد تا شرایطش را تعیین کند. امام حسن تنها به یک میلیون درهمی که به عنوان خرج زندگی برادرش امام حسین درخواست کرده بود بسنده نکرد و برای خود پنج میلیون درهم دیگر و نیز یک آبادی در فارس [فسا و دارابجرد] در خواست کرد، ولی از این که درخواست های خود را دو چندان نکرده بود اظهار پشیمانی کرد و در حالی عراق را ترک گفت که سرزنش مردم عراق را برای خود خریده بود.


بروکلمان نیز گوید: امام حسن، مرد رزم نبود. زیرا وی از این که با لشکریانش به دشمن حمله کند، خودداری ورزید. همین نظر را «هوکلی» بیان کرده که امام حسن به دلیل تمایلی که به صلح داشت مرد لایقی برای این کار نبود و«ساکیس» نیز در بیان افراطی خود امام حسن را سزاوار فرزندی علی، آن مرد بزرگ ندانسته چرا که به زعم باطل این مستشرق، امام حسن(ع) تنها به فکر هواسرانی‌های خود بود. تحلیل «رونلدسون» از روایات چنین است که امام حسن(ع) از توان معنوی و قابلیت عقلی برای رهبری موفقیت آمیز مردمش بی بهره بود. «دکتر فلیپ حتی» همین سخنان را تکرار کرده و خلافت امام حسن‌(ع) را هر چند انتخاب مردم و شرعی دانسته؛ اما بیان می‌دارد که او بیشتر نه برای حکومت و اداره کشور، بلکه به عیاشی و خوشگذرانی تمایل داشت!


از جمله مستشرقانی که مقالات مختلفی با چنین رویکردهایی در باره اهل بیت (ع) در دائره المعارف اسلامچاپ لیدن هلند نوشته است«اِل. وچیا والیری» است. وی در این دائره المعارف که در کشورهای غربی و عربی مرجع مهم و مورد اعتمادی برای اسلام شناسی است مدخل «حسن بن علی‌» را نوشته است.


آنچه وچیا والیری نیز در این مقاله نوشته است دقیقا کپی برداری از مطالب و افکار مستشرقانی است که ملاحظه شد. صرف نظر از اهداف و افکار این مستشرقان، به نظر ما نه تنها نمی‌توان بر این نوشته‌ها تحقیقات تاریخی نام نهاد، که حتی نمی‌توان این مطالب را رونویسی صحیح تاریخ نامید. زیرا حداقل ده ها گزارش دیگر و مخالف با مطالبی که او در این مدخل عرضه کرده در منابع وجود دارد، ولی این افراد بدون پاسخ به آن گزارش‌ها، تنها به گزینش‌های دلخواه خویش بسنده کرده‌اند.
جهت‌گیری نویسنده در ارتباط با روحیات فردی و شخصیتی امام مجتبی‌(ع) ارائه شخصیتی است فاقد شجاعت لازم، هوش سیاسی و با روحیه‌ای مسالمت آمیز و مخالف با هر گونه تنش و منازعه با دشمنان که از امور طبیعی و بدیهی مسئولیت‌های اجتماعی همچون منصب خلافت است.


خطوط اصلى و کلی این تبلیغات چه در منابع تاریخی
و چه در نوشته‌های وهابی‌ها و مستشرقان در تحریف شخصیت و مواضع و تاریخ سیاسی امام مجتبی(ع) خلاصه می‌شود. برای تبیین و نشان دادن اندکی از جعل اخبار بر علیه امام حسن(ع) و دشواری انتخاب و اثبات اخبار سره از ناسره تنها به گوشه‌ای از این فعالیت ها اشاره می‌شود.


مخالفت با سیاست های امیرالمؤمنین(ع)


شایعه مخالفت امام مجتبى(ع) با امیرالمؤمنین(ع) در باره قتل عثمان و عملکرد آن حضرت و نیز جنگ جمل و صفین از موارد بارز اخبار ساختگی در زندگانی امام حسن(ع) است. سیاست امویان این بود که مى‏ خواستند میان رهبران مخالف خود اختلاف بیاندازند و یا حدااقل در میان مردم چنین شایع کنند که اصحاب و یاران نزدیک و حتى فرزندان اهل بیت(ع) نیز با سیاست‏هاى آنان موافق نبوده‏اند. به طور نمونه عبداللَّه بن زبیر خطاب به مردم مى‏ گفت: «إنَّ علىَّ بنَ ابِى طالب قَتَلَ خلیفهَ بِالحقِّ عثمان… ألا و إنَّ علیاً لایَرى معه فِى هذا الامرِ أحدٌ سِواه» على بن ابى طالب خلیفه به حق یعنى عثمان را کشته است. بدانید که هیچ کس جز خودش، در این جنگ (جمل) با او هم عقیده نیست. همچنین وقتى معاویه نتوانست قیس بن سعد بن عباده را فریب دهد و او را به طرف خود متمایل کند نامه‏اى جعلى به خط خود نوشت مبنى بر این که قیس از امیرالمؤمنین جدا شده و به معاویه پیوسته است. سپس این نامه را میان مردم پخش کرد. داستان دزدیده شدن اموال بصره توسط یار بسیار نزدیک و دانشمند امام على(ع)یعنى عبداللَّه بن عباس و بریده شدن او از آن حضرت و ا
رسال نامه‏اى که در آن مبانى امام على(ع) را در باره مشروعیت جنگ با ناکثین به زیر سؤال برده بود در جهت چنین سیاستى بوده است.
با چنین سیاستى و با تحریف سیماى سیاسى امام حسن(ع) در این زمینه تبلیغات وسیعى شد و در میان مردم چنین وانمود کردند که امام حسن(ع) با امیرالمؤمنین(ع) اختلاف نظر داشته و مبانى فکرى و سیره سیاسی و حکومتی علی‌(ع) را قبول نداشته‏ است تا از یک طرف سستى و بدگمانى و تشتت و هرج و مرج در میان یاران امیرالمؤمنین(ع) انداخته باشند و از طرف دیگر مشروعیت جنگ‏هاى آن حضرت را با ناکثین و قاسطین و مارقین به زیر سؤال ببرند. شاید براى خنثا کردن چنین تبلیغاتى امیرالمؤمنین(ع) پیوسته امام حسن(ع) را مورد تمجید قرار مى‏داد و خطاب به او مى‏فرمود: تو پاره تن من هستى، بلکه تو تمام من هستى.
در باره شایعه مخالفت امام حسن با جنگ جمل اخبارى ساختند که امام مجتبى(ع) با سیاست‏هاى امیرالمؤمنین(ع) در جنگ با ناکثین موافق نبوده است و بر او خرده مى‏گرفته و حضرت را به اسراف در ریختن خون مسلمانان متهم مى‏ کرده است.
این در حالى است که مورخان شیعه و سنى تصریح کرده‏ اند که امام حسن(ع) از طرف امیرالمؤمنین(ع) به کوفه رفت و پس از عزل ابوموسى اشعرى – که مردم را از همراهى و یارى کردن امام على(ع) در جنگ با اصحاب جمل باز مى‏ داشت – با ایراد خطبه بسیار مهیجى مردم کوفه را به جهاد با ناکثین و یارى امیرالمؤمنین(ع) فرا خواند.
همان طور نیز که گذشت عبداللَّه بن زبیر در سخنرانى خود وقتى مدعى شد که کسى در این جنگ با امام على هم عقیده نیست، امیرالمؤمنین(ع) به امام مجتبى(ع) فرمود تا پاسخ ابن زبیر را بدهد. آن حضرت نیز برخاست و خطبه‏ اى در دفاع از امیرالمؤمنین براى مردم ایراد کرد.همچنین پس از جنگ جمل پس از خطبه‏ اى که ایراد کرد و در آن حق هل بیت را متذکر و مضمون سخنان او را به امبرالمؤمنین(ع) ابلاغ کردند در حالى از شوق و خوشحالى اشک مى‏ ریخت پیشانى امام مجتبى(ع) را بوسید و این آیه را تلاوت کرد: “ذریه بعضها من بعض واللَّه سمیع علیم”
افزون بر این، مورخانِ وابسته به امویان، این خبر را تحریف کردند و نام حسن بصرى را که از مخالفین امام على(ع) بوده است به امام حسن(ع) تغییر داده‏ اند.در باره موضع امام حسن(ع) نسبت به جنگ جنگ‏هاى بعدى نیز همین را شایع کردند؟! در حالى که امام حسن(ع) جنگ صفین را کاملاً تأیید مى‏
کرد و کسانى را که معاویه را در این جنگ به هر بهانه‏ اى یارى دادند به شدت محکوم مى‏ کرد. در خطبه‏ اى نیز مردم را به جهاد بر ضد معاویه و لشکر او ترغیب کرد. حتى شجاعت‏هایى که او و برادرش امام حسین(ع) از خود نشان دادند امام على(ع) را بر آن داشت تا دستور دهد آن دو را به عقب باز گردانند تا نسل رسول خدا(ص) باقى بماند.(۳۸)
دامن زدن به این تبلیغات تا بدانجا بود که با تحریف نام حسن بصری به امام حسن مجتبى(ع) او را بر خلاف پدرش مدافع عثمان معرفى کرده‏ اند به گونه‏ اى که طه حسین مصری پا را فراتر نهاده، امام حسن(ع) را به داشتن تفکر عثمانى متهم کرده و او را عثمانى مذهب پنداشته است.اینها برگرفته از اخبارى است که بر ضد آن حضرت به وسیله‏ ى معاویه و حزب اموى و عباسى و وابستگان به آنان ساخته و در کتاب‏هاى مورخان راه یافته است. به طور نمونه بر اساس یکى از این اخبار یک بار امیرالمؤمنین(ع) به کیفیت وضو گرفتن امام حسن(ع) ایراد گرفت، آن حضرت پاسخ داد: شما دیروز مردى را کشتید که وضوى کامل و صحیحى مى‏گرفت. امام على(ع) فرمود: اندوه تو بر عثمان چقدر طولانى شده است؟!


مخالفت امام حسین(ع) با امام حسن(ع)


با پذیرش صلح با معاویه و خالى شدن صحنه سیاست از امام حسن(ع)، معاویه حاکم بلامنازع زمینه را براى جنگ وسیع تبلیغاتى بر ضد امام و اهل بیت فراهم دید. یکى از این تبلیغات مخالفت امام‏ حسین(ع) با برادرش در باره صلح با معاویه است. از این رو نقل مى‏ کنند که وقتی امام حسن مى‏ خواست صلح را
بپذیرد با عبداللَّه بن جعفر مشورت کرد و او موافقت خود را اعلام نمود ولى امام حسین(ع) مخالفت کرد. امام حسن نیز فرمود: به خدا سوگند تصمیم به هیچ کارى نگرفتم مگر این که با من مخالفت کردى. به خدا تصمیم داشتم تو را در خانه‏ اى محبوس کنم تا آنچه مى‏ خواهم انجام دهم.
بنا بر روایتى دیگر امام حسین(ع) به برادرش فرمود: تو را به خدا قسم مى‏دهم از این که شیوه و سیاست جدید معاویه را تأیید کنى و شیوه و روش پدرت را کنار بگذارى. این روایت ساختگى در حقیقت در پى آن است که چنین القا کند امام حسن مبانى امام على را قبول نداشته در حالى که امیرالمؤمنین به جهت شرایط خاصى که براى او بوجود آورده بودند صلح با معاویه را پذیرفت و امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) نیز از جمله شهود آن صلحنامه هستند ودقیقاً همان شرایط و بلکه بدتر نیز اینک براى امام حسن به وجود آمده است چنان که امام حسن(ع) به برادرش به این شباهت تصریح کرده‏ اند. بنابراین چگونه پذیرش صلح مخالف رفتار امیرالمؤمنین(ع) است؟!.


این اخبار ساختگى تأثیر خود را بر نوشته‏هاى محققان و مستشرقان نیز گذاشته و به طور مثال طه حسین در این زمینه گوید: امام حسین با صلح برادرش مخالف بود و تصمیم داشت تا در مقابل آن بایستد ولى برادرش او را به بستن غل و زنجیر تهدید کرد تا این که صلح انجام شد. یا این که مى‏ نویسد: امام حسین صلح را قبول نداشت؛ زیرا که آن رامخالفت با سیره پدرش مى‏دانست.
این مطلب یعنى مخالفت امام حسین(ع) با صلح امام حسن(ع) کاملاً بر خلاف گزارشات تاریخى است که براى نمونه تنها به دو نقل از آنها اشاره مى‏ شود.
ابوحنیفه دینورى (م. ۲۸۲) مى‏ نویسد: وقتى امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد عده‏اى از شیعیان از این موضوع بسیار ناراحت بودند و به نزد امام حسن آمده، در خواست کردند تا قرارداد صلح را بر هم زده با معاویه بجنگند. اما امام حسن(ع) آنان را پاسخ گفت و پیشنهاد آنان را نپذیرفت. از این رو به نز
د امام حسین(ع) آمده گفتند: شما به برادرت حسن و این صلحنامه اعتنا نکن و با شیعیانت قیام نما. امام حسین(ع) به آنان فرمود: ما بیعت کرده و قرارداد بسته و صلح کرده‏ایم و هیچ راهى براى نقض قرارداد وجود ندارد. در گزارش دیگرى آمده که پس از شهادت امام حسن(ع) شیعیان کوفه از امام حسین(ع) در خواست کردند که اینک نظر برادرت را رها کرده، به قیام برخیزد. اما امام حسین(ع) باز همان سیاست برادر را تایید کرد و به شیعیان دستور داد که تا زمانی که معاویه زنده است هیچ اقدامى نکنند و در خانه‏هایشان پنهان شوند و خود را از تهمت دور کنند.
توفیق ابوعلم در این زمینه گوید: وقتى شیعیان به نزد امام حسین(ع) آمدند آن حضرت به آنان فرمود که برادرم حسن مرا قسم داد که به هیچ کارى اقدام نکنم من نیز اطاعت کردم.
این گزارش‌ها به صراحت نظر طه حسین و برخی از مستشرقان را رد مى‏ کند و نشان مى‏ دهد که امام حسین(ع) نیز در شرایطى که به وجود آمده بود اقدام نظامى را بى فایده و نظرى کاملاً موافق برادر خویش داشته است. مطیع بودن امام حسین(ع) نسبت به امام حسن(ع) چنان بود که امام باقر(ع) مى‏ فرماید: حسین(ع) براى برادرش آنچنان عظمتى قائل بود که هیچگاه در برابر او سخن نمى‏ گفت و امام برادر خود امام حسن را به اسم صدا نمى‏ زد و از او به سیدى تعبیر مى‏ کرد.
ابن مختصر تنها گوشه‌ای از حجم عظیم تبلیغاتی است که در باره زندگانی امام حسن مجتبی(ع) صورت گرفته و در زمان معاصر از سوی وهابیون و گروه‌ های همسو با آنان ادامه دارد به طوری که بر اساس همین اهداف فیلم معاویه و حسن و حسین از سوی کویت ساخته شده است.

منابع
ابن ابى الحدید، عبد الحمید بن محمد، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم)قم: اسماعیلیان.
ابن اثیر، علی بن محمد (م ۶۳۰)، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵.
ابن اعثم کوفى، احمد (م. ۳۱۴هـ; الفتوح; بیروت، دارالکتبالعلمیه، ۱۴۰۶ق.
ابن سعد، محمد(م ۲۳۰)، ترجمه الامام الحسن(ع) من طبقات الکبری، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث.
ابن شهر آشوب، محمد بن على (م. ۵۸۸) ؛مناقب آل ابى طالب؛ تحقیق عده‏اى، نجف: المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶.
ابن عساکر، على
بن حسن (م. ۵۷۱)؛ تاریخ مدینه دمشق؛ تحقیق على شیرى، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ه.
ابن قتیبه دینورى، عبداللَّه بن مسلم(م. ۲۷۶)؛ الامامه و السیاسه؛ قم: منشورات الرضى، ۱۳۶۳ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، مختصر تاریخ مدینه دمشق، دمشق، دار الفکر، ۱۴۰۴.
ابو حنیفه دینورى؛ احمد بن داود (م. ۲۸۲)، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضى،
ابوالفرج اصفهانى، على بن الحسین (م. ۳۵۶)؛ مقاتل الطالبیین؛ قم: دارالکتاب، ۱۳۸۵.
ابوعلم، توفیق، الحسن بن على، قاهره، دار المعارف، ۱۹۹۸.
باقر شریف القَرْشی، حیاه الامام الحسن بن على (ع)، بیروت، دار البلاغه، ۱۴۱۳.
بلاذرى، احمد بن یحیى (م. ۲۷۹)، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار، ‌چاپ اول، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷.
بیهقى، المحاسن و المساوى، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۸.
سبط ابن جوزى، یوسف، بن قُزُغْلى (م. ۴۵۶)، تذکره الخواص، تهران، مکتبه نینوى الحدیثه، بی تا.
شوشتری، شیخمحمدتقى، قاموسالرجال; قم، مؤسسهالنشرالاسلامى، ۱۴۱۰.
شیخ راضی آل یاسین، صلح الحسن، با مقدمه علامه شرف الدین عاملی، بی جا، بی تا.
شیخطوسى، محمّدبنالحسن (م. ۴۶۰)، الامالى، تحقیققسمالدراساتالاسلامیهمؤسسهالبعثه، قم: دارالثقافه، ۱۴۱۴.
شیخطوسى، محمّدبنالحسن (م. ۴۶۰)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث ا لعربی.
شیخ مفید، محمد بن نعمان (م. ۴۱۳)، الارشاد؛ با ترجمه سید هاشم رسولى محلاتى، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، بى تا.
طبرانى، سلیمان بن احمد (م. ۳۶۰)؛ المعجم الکبیر؛ تحقیق حمدى عبدالمجید سلفى؛ بیروت: دار احیاء التراث.
طبرى، محمد بن جریر (م ۳۱۰)، تاریخ طبرى، بیروت، بى‏تا.
طبرى، محمد بن جریر (م. ۳۱۰)؛ المنتخب من ذیل المذیل؛ بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۳۵۸.
طبرى، محمد بن جریر (م. ۳۱۰)؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۳.
طه حسین، اسلامیات (الفتنه الکبرى، على و بنوه)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۴.
عاملی، جعفر مرتضی، ابن عباس و اموال البصره، بی جا، المرکز الاسلامی للدراسات، ‌۱۴۲۴
کلینى، محمد بن ی
عقوب (م. ۳۲۹)؛ الکافى؛ تحقیق الشیخ محمد الآخوندى، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰ش.
محب الدین طبری، احمد بن عبدالله (م ۶۹۴)، الریاض النضره فی مناقب العشره المبشرین بالجنه، بیروت، دار الندوه، ۱۴۰۸.
محمود صبحی، احمد، نظریه الامامه لدی الشیعه الاثنی عشریه، بیروت، دار النهضه العربیه، ۱۴۱۱.
مرکز شیعه شناسی، «تصویر امامان شیعه در دائره المعارف اسلام» زیر نظر دکتر محمود داوری، قم، انتشارات مؤسسه شیعه شناسی.
مسعودی، علی بن الحسین (م ۳۴۶)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق محیی الدین عبدالحمید، مصر، مطبعه السعاده، ۱۳۸۴ق.
مِنْقرى، نصر بن مُزاحِم (م. ۲۱۲)، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم: منشورات مکتبه آیهاللَّه العظمى مرعشى، ۱۴۰۳.
نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین‌(ع)، تحقیق سید جعفر الحسینی، قم، دار الثقلین، ۱۴۱۹.
هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم، انتشارات الشریف الرضی، ۱۴۰۹.
هدایت پناه، محمدرضا، روش شناسی تاریخی قاضی عبدالجبار معتزلی، فصلنامه پژوهش و حوزه، سال چهارم، بهار و تابستان، شماره ۱۳ – ۱۴.
هیثمى، على بن ابى بکر(م. ۸۰۷)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد; بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸.
www.shafaqna.com/persian

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید