امام علی(ع) دومین مفسر آگاه به همه معانی قرآن- بخش دوم

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

ج) امام علی(ع) و تفسیر همه قرآن

 

با توجه به آنچه در دو عنوان پیشین بیان شد، به خوبی آشکار است که امام علی(ع) دومین شخصیتی است که به همه معانی، معارف و احکام واقعی قرآن کریم آگاه بوده و بدون کمترین خطایی توان تفسیر همه معانی و معارف قرآن را داشته است. افزون بر این، برخی روایات دلالت دارد که خدای متعال او را برگزیده و برادر، وصی و وزیر پیامبر و خلیفه خود در بین بندگانش قرار داده است تا کتابش را برای آنان تبیین کند و آن حضرت، قائم مقام رسول خدا(ص) در تبیین قرآن کریم است.

 

صدوق(ره) در کتاب عیون و امالی با سند متصل از امام رضا، از پدرانش، از پیامبر، از جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل صلوات الله علیهم اجمعین از خدای متعال، چنین روایت کرده است:

 

اَنَا اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاّ اَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِی فَاَخْتَرْتُ مِنْهُم مَن شِئْتُ مِن اَنبِیَائِی وَاخْتَرَتُ مِنْ جَمِیعِهِمْ مُحَمدا حَبِیبا وَ خَلِیلاً و صَفِیّا فَبَعَثْتُهُ رَسوُلاً اِلَی خَلْقِی وَ اصْطَفَیْتُ لَهُ عَلِیّا فَجَعَلْتُهُ لَهُ اَخا وَ وَصِیّا وَ وَزِیرا وَ مُؤدِّیا عَنْهُ بَعْدَهُ اِلَی خَلْقِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی عِبَادِی لِیُبَیِّنَ لَهُمْ کِتَابِی… .۴۳

 

من «الله» هستم که معبودی جز من نیست. خلق را با قدرتم آفریدم و هرکس از پیامبرانم را که خواستم از میان آنها برگزیدم و از جمیع آنان محمد را به عنوان حبیب و خلیل و صفیّ برگزیدم و او را به عنوان رسول به سوی خلقم فرستادم و علی را برای او برگزیدم و او را برادر، وصی، وزیر، رساننده پیام از جانب پیامبر به خلقم و خلیفه خود بر بندگانم قرار دادم تا کتابم را برای آنان تبیین کند… .

 

همچنین از رسول خدا(ص) روایت شده است:

 

مَعَاشِرَ النَّاسِ! تَدَبَّرُوا الْقُرآنَ وَ افْهَمُوا آیاتَهُ وَ انْظُرُوا اِلَی مُحْکَمَاتِهِ وَ لاَتَتَّبِعُوا مُتَشَابِهِهِ! فَوَاللّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَلاَیُوَضِّحَ لَکُمْ تَفْسِیَرَهُ اِلاَّ الّذی اَنَا آخُذُ بِیَدِهِ وَ مَصْعَدِهِ اِلَیّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُکُمْ اِنَّ مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهَذا [علی[ مَوْلاهُ وَ هُوَ عَلیُ بنِ ابی طَالِبٍ اَخِی وَ وَصیّی… .۴۴

 

ای مردم! در قرآن تدبر کنید و آیات آن را بفهمید و به محکمات آن نظر کنید و از متشابه آن پیروی نکنید! به خدا سوگند! هرگز نواهی آن را برای شما تبیین نمی کند و تفسیر آن را برای شما توضیح نمی دهد مگر کسی که دستش را گرفته و به نزد خود بالا آورده و بازویش را بالا گرفته ام. به شما اعلام می کنم که هر کس من مولای اویم این شخص مولای او است و او علی بن ابی طالب برادر و وصی من است… .

 

در حدیث دیگر از آن حضرت چنین روایت ش
ده است:

 

فَمَنْ عَمَی عَلَیْهِ مِنْ عِلْمِهِ شَیْئٌ لَمْ یَکُنْ عِلْمُهُ مِنّی وَ لاَسَمْعُهُ فَعَلَیْهِ بِعَلِّیِ بنِ اَبِی طَالِبِ عَلیه السَّلام فَاِنَّهُ قَدْعَلِمَ کَمَا قَدْعَلِمْتُهُ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ مُحْکَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ.۴۵

 

هرکس که علم قرآن برایش پوشیده است و از من یاد نگرفته و نشنیده است، باید به علی بن ابی طالب رجوع کند، زیرا او ظاهر و باطن و محکم و متشابه آن را همان گونه که من می دانم، می داند.

 

در خطبه ای که از آن حضرت روایت شده چنین آمده است:

 

اِنَّ اللّهَ عَزّوجلّ اَنْزَلَ عَلیّ الْقُرآنَ وَ هُوَ الَّذِی مَنْ خَالَفَه ضَلَّ وَ مَنْ ابْتَغَی عِلمَهُ عِنْدَ غَیْرِ عَلیٍّ هَلَکَ.۴۶

 

همانا خدای عزوجل قرآن را بر من نازل کرده است که هر کس با آن مخالفت کند، گمراه است و هرکس علم آن را در نزد غیر علی(ع) طلب کند هلاک می شود.

 

با توجه به روایات دو عنوان پیشین و این گونه روایات تردیدی نمی ماند که آن حضرت توان تفسیر همه معانی قرآن را داشته و هر سؤال تفسیری را پاسخگو بوده است و به مقداری که مردم زمان آن حضرت استعداد و صلاحیت داشته و خواستار بوده اند، قرآن کریم را برای آنان تفسیر می کرده است. صفار با سند متصل از یعقوب بن جعفر روایت کرده است:

 

در مکّه با ابوالحسن (علی«ع») بود
م. مردی به او گفت: همانا تو از کتاب خدا چیزی را که نشنیده ای تفسیر می کنی؟ ابوالحسن(ع) فرمود: کتاب خدا پیش از مردم بر ما نازل شده است و پیش از آن که در میان مردم تفسیر شود برای ما تفسیر شده است. ما حلال و حرام، ناسخ و منسوخ و سفری (نازل شده در سفر) و حضری (نازل شده در وطن) آن را می شناسیم و می دانیم در چه شبی، چقدر آیه، درباره چه کسی و درباره چه چیزی نازل شده است… .۴۷

 

از ابن عباس روایت کرده اند:

 

بیشتر آنچه از تفسیر آموخته ام از علی بن ابی طالب(ع) است.۴۸

 

و نقّاش۴۹ از وی روایت کرده است:

 

علی بن ابی طالب(ع) به من فرمود: اباعباس (ابن عباس)! وقتی نماز عشاء را خواندی در صحرا به نزد من آی! اباعباس گوید: نماز خواندم و به محضر آن حضرت رسیدم و شبی مهتابی بود. آن حضرت به من فرمود: تفسیر الف «الحمد» و همه «الحمد» چیست؟ چیزی نمی دانستم که پاسخ دهم. پس یک ساعت تمام در تفسیر آن سخن گفت و بعد فرمود: تفسیر لام «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. در تفسیر آن نیز یک ساعت تمام تکلّم کرد و سپس فرمود: تفسیر حاء «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. در تفسیر آن یک ساعت تمام سخن گفت و بعد فرمود: تفسیر میم «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. در تفسیر آن هم یک ساعت تمام سخن گفت و بعد فرمود تفسیر دال «الحمد» چیست؟ گفتم: نمی دانم. پس در تفسیر آن تا سپیده دم سخن گفت و به من فرمود: اباعباس! برخیز به منزلت برو و برای فریضه ات مهیّا شو! ابوالعباس (عبدالله بن عباس)، گوید: برخاستم در حالی که همه آنچه را که فرموده بود فراگرفته بودم. در این هنگام علم خود را به قرآن در برابر علم علی(ع) همانند برکه ای در مقابل دریا یافتم.۵۰

 

همچنین از وی روایت کرده است:

 

علم پیامبر(ص) از علم خدا است و علم علی از علم پیامبر است و علم من از علم علی است و علم من و اصحاب محمد
(ص) در برابر علم علی(ع) مانند قطره ای در برابر هفت دریا است.۵۱

 

از علقمه روایت شده است که به ابن مسعود گفت: آیا علی(ع) را ملاقات کرده ای؟ گفت: بلی او را ملاقات کرده ام و از او علم قرآن را فراگرفته ام و از او استفاده کرده و بر او قرائت کرده ام. بهترین و داناترین مردم بعد از رسول خدا(ص) هموست و او را مانند دریایی جاری دیدم.۵۲

 

البته تفسیر همه قرآن برای مردم آن زمان در گرو صلاحیت و استقبال آنان بوده است که اکثر آنان فاقد آن بوده اند. چه بسا علومی که حضرت در سینه داشتند، ولی افراد آن زمان استعداد یا صلاحیت فراگیری آن را نداشته اند، ولی از آنجا که حکمت خدا اقتضا دارد که معارف وحیانیِ لازم برای بشر محفوظ بماند، همواره افراد معدودی بوده اند که استعداد و صلاحیت تلقی همه معانی و معارف قرآنی را داشته اند و چه بسا حضرت علی(ع) همه تفسیر قرآن را برای چنین افرادی بیان نموده یا به صورت مکتوب به آنان منتقل کرده باشد. روایت کمیل بن زیاد در نهج البلاغه نیز بر این مطلب دلالت دارد. کمیل بن زیاد گوید:

 

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) دستم را گرفت و مرا به صحرا برد. وقتی به صحرا رسید نفس عمیقی کشید و سپس فرمود: ای کمیل بن زیاد! به راستی که این دلها ظرفِ علوم و حقایق و اسرارند و بهترین آنها ظرفیت دارترین آنها است. پس آنچه را به تو می گویم از من به یاد نگهدار… (با دست به سینه خود اشاره کرد) و فرمود: آگاه باش که در اینجا علم فراوانی است. ای کاش فراگیرانی را برای آن می یافتم. آری می یابم تیزفهمی را که بر او ایمن نیستم، دست افزار دین را برای دنیا به کار می برد و از نعمتها و حجتهای خدا در ستیز با بندگان و اولیای خدا پشتیبانی می گیرد یا کسی را که برای حاملان حق سر تسلیم فرود می آورد ولی به رموز و نکته های حق بصیرت ندارد، با نخستین شبهه ای که عارض شود شک در دلش رخنه می کند. آگاه باش که نه این اهل است و نه آن و نه کسی که سخت طالب لذت است و به آسانی پیرو شهوت و خواهش نفس می شود و نه کسی که شیفته گردآوردن و ذخیره کردن مال است و در هیچ چیز، دین را رعایت نمی کند. از نظر شباهت نزدیکترین چیز به آنان چهار پایان چرنده اند. چنین علمی با مرگ حاملان آن می میرد. بار خدایا (چنین است) اما برای این که حجتها و دلیلهای روشن خدا باطل نشود و از بین نرود، زمین از کسی که حجت خدا را به پا دارد خالی نمی ماند، خواه آشکار و مشهور باشد و خواه ترسان و پنهان. اما آنان چه تعدادند؟ و کجا هستند؟ به خدا آنان از نظر عدد بس اندکند و از نظر قدر و منزلت در نزد خدا بسیار با عظمت. خدا به وسیله آنان حجتها و دلیلهای روشنش را حفظ می کند تا آنها را به نظائر خویش ودیعه دهند و در دل اشباه خود کشت کنند و بارور سازند. علم مبتنی بر حقیقت بصیرت به آنان هجوم آورده است و با راحتی ناشی از یقین، مباشر هستند و آنچه را که مترفان (نازپروردگان) دشوار می دانند سهل و آسان می گیرند و با آنچه نادانان از آن وحشت دارند، انس می گیرند و در دنیا با بدنهایی که ارواح آنها به محل اعلی وابسته است، زندگی می کنند. آنان خلفای خدا در زمین و دعوت کنندگان به دین خدایند. آه آه! چه بسیار به دیدن آنان مشتاقم!۵۳

 

از این کلام به خوبی استفاده می شود که اکثر قریب به اتفاق مردم زمان امیرالمؤمنین(ع) استعداد و صلاحیت تحمّل و تلقی علوم آن حضرت را نداشته اند و آن حضرت در آرزوی افرادی بوده است که از چنین استعداد و صلاحیتی برخوردار باشند. برای آنکه حجتها و بینات خدا از بین نرود، همواره افرادی که عدد آنها اندک ولی منزلت آنها نزد خدا بسیار بزرگ است، بوده و هستند که خدا حجتها و دلیلهای روشن خود را به وسیله آنان حفظ می کند و هیچگاه زمین از وجود آشکار یا پنهان چنین افرادی خالی نمی ماند. بنابراین، چنین افرادی در زمان حضرت علی(ع) نیز وجود داشته اند و حضرت همه معانی و معارف قرآن را که از رسول خدا(ص) تلقی کرده بود، به آنان منتقل کرده است.

 

در روایت دیگری نیز آمده است:

 

طلحه به حضرت علی(ع) گفت: آنچه را از قرآن، تأویل و علم حلال و حرام که در نزد تو است به چه کسی می دهی و صاحب آن بعد از تو چه کسی است؟ فرمود: به کسی که رسول خدا(ص) مرا فرمان داده است که آن را به او بدهم. گفت: او کیست؟ فرمود: وصیّ من و اولی ترین افراد به مردم
بعد از من، پسرم حسن است. سپس پسرم حسن در وقت رحلتش آن را به این پسرم حسین می دهد، بعد به یکی یکی از فرزندان حسین(ع) منتقل می شود تا این که آخرین آنها بر رسول خدا(ص) در کنار حوضش وارد می شوند. آنها با قرآن هستند و قرآن نیز با آنها است. از آن جدا نمی شوند و قرآن نیز از آنان جدا نمی شود.۵۴

 

از این روایت استفاده می شود علوم امیرالمؤمنین(ع) به امامان بعد از وی یکی پس از دیگری منتقل شده و هر امامی آن را به امام بعد از خود داده است. با توجه به این روایت و روایاتی که دلالت می کند رسول خدا(ص) همه معانی و معارف قرآن را به علی(ع) تعلیم داده است معلوم می شود که امامان بعد از آن حضرت نیز به همه معانی و معارف قرآن آگاه بوده اند و ذیل روایت که می گوید «آنها با قرآن هستند و قرآن نیز با آنها است و از آن جدا نمی شوند و از آنان جدا نمی شود» مؤکد این معنا است.

 

د) آثار تفسیری امام علی(ع)

 

هرچند کتابی به عنوان تفسیر برای آن حضرت ذکر نشده است ولی مورد اتفاق است که آن حضرت مصحفی داشته اند۵۵ و برخی روایات دلالت دارد که مصحف وی مشتمل بر تنزیل و تأویل قرآن بوده است. جمعی از دانشمندان یکی از تفاوت های مصحف آن حضرت و قرآن موجود را مکتوب بودن تفسیر و تأویل آیات در آن دانسته اند.

 

شیخ مفید(ره) فرموده است:

 

جماعتی از اهل امامت (معتقدان به امامت دوازده امام) گفته اند که هیچ کلمه، آیه یا سوره ای از قرآن کم نشده است بلکه آنچه از تأویل و تفسیر که با حقیقتِ نازل شده آن مطابق و در مصحف امیرالمؤمنین(ع) ثبت بوده، حذف شده است. این بخشها هرچند جزئی از قرآنی که معجزه است، نبوده ولی ثابت و نازل شده از جانب خدا بوده است. این قول از گفته کسی که کم شدن کلمه هایی از خود قرآن را ادعا کرده است، به واقع نزدیکتر است و من به آن مایل هستم.۵۶

 

سید محسن کاظمی در شرح وافیه در وجه امتناع گروه حاکم از پذیرفتن مصحف امیرالمؤمنین(ع) چنین فرموده است:

 

وقتی آن را بازکردند، رسواییهای قوم و نامهای منافقان و دشمنان دین را در آن یافتند و بیخ گوشی و پنهانی به همدیگر گفتند: چیزی را که در آن رسواییهای مهاجران و انصار است برای شما آورده است! پس آن را ردّ کردند و از گرفتن آن امتناع نمودند و این، به خاطر تأویل و تفسیری بود که مصحف، مشتمل بر آن بود و عادت آنان این بوده است که تأویل را با تنزیل می نوشتند، نه این که همه آن مطالب در تنزیل (متن قرآن) بوده است. دلیل این امر، سخن آن حضرت در جواب زندیق است: «کتاب (قرآن) در حالی که کامل، مشتمل بر تأویل و تنزیل، محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ است برایتان آورده شد»، زیرا این سخن صریح است در اینکه همه مصحفی که برای آنان آورد، تنزیل (متن قرآن) نبوده است. آنچه مشهور است مبنی بر این که مصحفی که علی(ع) برای آنان آورد بر جمیع آنچه مردم به آن احتیاج دارند حتی ارش خدش (دیه خراش) مشتمل بود، مؤید این مطلب است، زیرا معلوم است که صریح قرآن مشتمل بر همه آن مطالب نمی باشد.۵۷

 

فیض کاشانی(ره) در تفسیر صافی در پاسخ به اخبار تحریف گفته است:

 

بعید نیست گفته شود که بعضی از حذف شده ها از قبیل تفسیر و بیان بوده اند، نه از اجزای قرآن، … و از جمله دلایل آن، روایتی است که عامّه (اهل تسنن) نقل کرده اند که علی(ع) در مصحفش ناسخ و منسوخ را نوشته بود؛ و معلوم است که حکم به نسخ تنها از قبیل تفسیر و بیان است و جزئی از قرآن نمی باشد. پس احتمال دارد که بعضی از حذف شده ها نیز چنین باشد.۵۸

 

آیه الله خویی(ره) نیز فرموده است:

 

وجود مصحفی برای امیرالمؤمنین(ع) که در ترتیب سور با قرآن موجود مغایر است، چیزی است که نباید در آن شک کرد، و اتفاق علمای اعلام بر وجود آن، ما را از زحمت اثبات آن بی نیاز کرده است. همچنین اشتمال قرآن آن حضرت بر زیادتهایی که در قرآن فعلی وجود ندارد، هرچند صحیح است ولی دلالت ندارد که آن زیادتها از قرآن بوده و با تحریف از بین رفته است، بلکه صحیح آن است که آن زیادتها یا تفسیر به عنوان تأویل و آنچه کلام خدا به آن برمی گردد، بوده است یا به عنوان تنزیل از جانب خدا در شرح مراد از آیات و… . پس آنچه از روایات در این مقام استفاده می ش
ود این است که مصحف علی(ع) مشتمل بر زیادتهایی به عنوان تنزیل یا تأویل است، ولی هیچ یک از آنها دلالت ندارد که آن زیادتها از قرآن باشد. روایات دال بر ذکر نامهای منافقان در مصحف امیرالمؤمنین(ع)، بر همین معنا حمل می شود، زیرا ذکر نامهای آنان ناگزیر باید به عنوان تفسیر باشد و دلیل بر این امر، روایات قطعیِ ساقط نشدن چیزی از قرآن است….۵۹

 

روایاتی نیز مؤید این مدعا است. برای مثال در ضمن روایت مفصّلی از سلمان چنین نقل شده است:

 

وقتی علی(ع) خیانت و کمی وفای آنان را نسبت به خود دید، ملازم خانه اش شد و به تألیف و جمع قرآن پرداخت و از خانه اش خارج نشد تا آن را که در ورقها، چوبها، استخوانها و رقعه ها بود، جمع کرد. وقتی همه آن را جمع کرد و تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ آن را نوشت، ابوبکر به سوی او فرستاد که بیرون آی و بیعت کن.۶۰

 

در این روایت تصریح شده است که حضرت در ق
رآنی که جمع کرد تأویل آن را نیز نوشت و تردیدی نیست که تأویل قرآن غیر متن قرآن است. اما ناسخ و منسوخ، اگر منظور از نوشتن، تعیین آن دو و بیان این باشد که کدام آیه ناسخ و کدام آیه منسوخ است، آن هم غیرقرآن و قسمی از تفسیر قرآن است. همچنین اگر تنزیل به معنای شأن نزول آیات باشد آن هم غیرقرآن و قسمی از تفسیر قرآن است. البته ممکن است منظور از تنزیل، لفظ قرآن و منظور از ناسخ و منسوخ خود آیاتِ ناسخ و منسوخ باشد، ولی به هر حال دلالت این روایت بر اشتمال مصحف آن حضرت به تأویل قرآن که غیرقرآن است قطعی و غیرقابل انکار است.

 

در ضمن احتجاج مفصّلی که طبرسی(ره) از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده چنین آمده است:

 

وَ لَقَدْ اُحْضِرُوا الْکِتَابَ کُمَلاً مُشْتَمِلاً عَلَی التَّأوِیلِ وَالتَّنْزِیلِ وَالمُحْکَمِ وَالمُتَشَابِهِ وَالنّاسِخ وَالْمَنْسُوخ لَمْ یَسْقُطْ مِنْهُ حَرْفُ اَلِفٍ وَ لاَ لاَمٍ فَلَمَّا وَقَفُوا عَلی مَا بَیّنَهُ اللّهُ مِنْ اَسْماءِ اَهْلِ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ وَ اِنَّ ذَلِکَ اِنْ اَظْهَرَ نَقَضَ مَا عَهَدوُهُ قالوُا لاَحَاجَهَ لَنَا فِیهِ نَحْنُ مُسْتَغْنُونَ عَنْهُ بِمَا عِنْدَنَا… .۶۱

 

کتاب در حالی که کامل و مشتمل بر تأویل و تنزیل، محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ بود و حتی حرف الف یا لامی از آن ساقط نشده بود برایشان آورده شد. وقتی از نامهای اهل حق و باطل که خدا بیان کرده بود، آگاه شدند و متوجه شدند که اگر این نامها آشکار شوند، پیمانشان نقض می شود، گفتند که ما به آن نیازی نداریم و با وجود آنچه در نزد ما است از آن بی نیازیم… .

 

با توجه به سیاق حدیث، منظور از کتاب، مصحف امیرالمؤمنین(ع) است و در این حدیث نیز تصریح شده است که مشتمل بر تأویل بوده است.

 

در روایت دیگر از حضرت علی(ع) در جواب سؤال طلحه از مصحف آن حضرت چنین نقل شده است:

 

… یا طَلْحَه! اِنَّ کُلَّ آیَهٍ اَنْزَلَهَا اللّهُ جَلَّ وَ عَلا عَلَی مُحَمّد صَلی اللّهُ عَلیهِ وَآلِهِ عِنْدی بِاِمْلاءِ رَسُولِ اللّهِ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَخَطِّ یَدِی وَتَأْوِیلِ کُلِّ آیَهٍ اَنْزَلَهَا اللّهُ عَلَی مُحَمّدٍ صَلی اللّهُ عَلیهِ وَ آلهِ وَ کلُّ حَلالٍ وَ حَرَامٍ، اَوْ حَدٍّ اَوْ حُکْمٍ اَوْ شَیئیٍ تَحْتَاجُ اِلَیْهِ الاُمَّهُ اِلَی یَوْمِ القِیمَهِ مَکْتُوبٌ بِاِمْلاءِ رَسُولِ اللّهِ صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلهِ وَ خطِّ یَدِی حَتّی اَرشِ الْخَدْشِ… .۶۲

 

ای طلحه! هر آیه ای که خدای جلّ و علا بر محمد(ص) نازل کرده است به املای رسول خدا(ص) و دستخط من در نزد من است و تأویل هر آیه ای که خدا بر محمد(ص) نازل کرده و هر حلال و حرام، حد، حکم یا چیزی که امت تا روز قیامت به آن نیاز دارد حتی دیه خراش، به املای رسول خدا(ص) و دستخط من مکتوب است.

 

این روایت دلالت آشکار دارد که حضرت علی(ع) تأویل تمام آیات قرآن را به املای رسول خدا(ص) نوشته اند و قرینه این که این مطلب در جواب سؤال از مصحف آن حضرت بیان شده است اِشعار دارد که تأویل تمام آیات در مصحف آن حضرت مکتوب بوده است. گرچه این روایات مرسل است و نمی تواند دلیل قطعی بر مدعا باشد، ولی از ملاحظه مجموع آنها گمان قوی حاصل می شود که در مصحف آن حضرت تفسیر و تأویل آیات، مکتوب بوده است. برخی
گفته اند که اگر مصحف آن حضرت یافت می شد در آن علم بزرگی نهفته بود.۶۳

 

بدین ترتیب بر اساس روایت اخیر که از آن استفاده می شود آن حضرت تأویل تمام آیات را به املای رسول خدا(ص) در مصحف خود نوشته اند، می توان گفت که آن حضرت تفسیر مکتوبی داشته اند. آن مصحف و تفسیر گرچه اکنون در دسترس ما نیست ولی از روایات استفاده می شود که از بین نرفته و به امامان بعد از آن حضرت یکی پس از دیگری منتقل شده است و اینک در نزد امام زمان(عج) است.۶۴ از امام صادق(ع) نیز روایت شده است که وقتی قائم(عج) قیام کند مصحفی را که علی(ع) نوشته بود آشکار می کند.۶۵ در ذیل روایتی که طبرسی(ره) از ابوذر نقل کرده، آمده است که عمر از حضرت علی(ع) پرسید: آیا برای آشکار کردن آن (مصحف) وقت معلومی هست؟ فرمود بلی وقتی قائم از فرزندانم قیام کند آن را آشکار می کند.۶۶

 

هرچند بخش عظیمی از دانش تفسیری آن حضرت که در مصحف شریف وی ثبت بوده در اثر ظلم ظالمان به ما نرسیده است، اما بخشی از آن در کتب روایی و تفسیری، نقل شده است که منبعی ارزشمند برای فهم مفاد آیات کریمه و معارف قرآن می باشد، ولی این روایات اولاً آمیخته به ضِعاف است و از جهت سند به تحقیق و بررسی نیاز دارد و ثانیا پراکنده است. اگر کسی آرا و روایات تفسیری آن حضرت را از کتابهای مختلف جمع آوری و با نام تفسیر منسوب به امام علی(ع) منتشر کند کاری مفید و ارزنده خواهد بود «وفّق
نا الله و اخواننا له».

 

بیان یک نکته

 

از آن چه در توصیف مصحف امام علی(ع) بیان شد، به دست آمد که آن حضرت مصحفی داشته اند که اکنون در نزد امام زمان حضرت مهدی(عج) است، ولی همانطور که گذشت بزرگانی از دانشمندان شیعه مانند شیخ مفید، محقّق کاظمی، فیض کاشانی و آیت اللّه خویی(ره) تصریح دارند که آن مصحف از نظر متن و الفاظ و مقدار سوره ها و آیات با قرآن موجود فرقی ندارد و هیچ سوره، آیه و کلمه ای از این قرآن کم نشده است. تفاوت این دو قرآن در آن است که تفسیر و تأویل آیات در مصحف علی(ع) به املای پیامبر(ص) و به قلم حضرت علی(ع) موجود بوده است. پس نباید کسی به استناد این که شیعه می گوید امام علی(ع) مصحفی داشته که به دست ما نرسیده است، توهم کند که شیعه به نقصان قرآن موجود و کم شدن آیاتی از آن و پنهان بودن قرآن کامل معتقد است،۶۷ زیرا ملازمه ای بین این دو وجود ندارد و با تصریح بزرگان شیعه به کامل بودن قرآن موجود و کم نشدن آیه و کلمه ای از آن، موردی برای این توهّم باقی نمی ماند. البته آن مصحف از جهت اشتمال بر تفسیر و تأویل آیات دانش فراوانی را دربرداشته است که از آن محروم هستیم. این نکته ای است که برخی از دانشمندان اهل تسنّن نیز به آن اذعان دارند، مثلاً ابن جزی۶۸ گفته است:

 

اگر مصحف آن حضرت یافت می شد در آن علم بزرگی بود ولی یافت نشده است.۶۹

 

نتیجه گیری

 

از آن چه در این مقاله با استناد به روایات فریقین بیان شد نتیجه می گیریم که یکی از شئونات پیامبر اکرم(ص) تبیین و تعلیم معارف و احکام قرآن بوده است و پس از آن حضرت، امام علی(ع) عهده دار این شأن شده و تنها او لیاقت تصدّی این شأن را داشته است، زیرا آن حضرت همه معانی و معارف قرآن، ظاهر و باطن، تفسیر و تأویل آن را از پیامبر(ص) تلقی کرده و دومین مفسر آگاه به همه معانی و احکام قرآن و مصون از خطا و نسیان بوده است.

 

حضرت علی(ع) در زمان خود به تفسیر و تبیین آیات قرآن پرداخته و افرادی مانند ابن عباس را از دانش تفسیری خود بهره مند ساخته است. علاوه بر این، امام علی(ع) همه معارف و احکام قرآن را به فرزندش امام حسن(ع) آموخته و از آن امام به امامان معصوم بعد از ایشان انتقال یافته است. آن حضرت مصحفی داشته است مشتمل بر تنزیل و تأویل آیات به املای پیامبر(ص) که اینک در نزد ولی عصر حضرت مهدی(عج) است.

 

پی نوشت ها:

 

1. قرآن کریم، قمر، آیات ۱۷، ۲۲، ۳۲، ۴۰.

 

3. مانند «فَاِنَّما یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ» (دخان/۵۸)، «فَاِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لِتُبشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا» (مریم، آیه ۹۷)

 

4. مانند «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُوا مَنْ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ» (هود، آیه۱۳)، «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنْ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (یونس، آیه ۳۸)، «وَإِنْ کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ» (بقره، آیه۲۳).

 

5. نحل، آیه ۴۴.

 

6. جمعه، آیه ۲.

 

7. نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه اوّل.

 

8. همان، خطبه ۱۹۲.

 

9. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران: المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ق، ج۱، ص۵۱۵۲.

 

9. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۰، ج۷، ص۴۴۲، حدیث ۱۵.

 

10. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۲۶۱، حدیث ۱۰۵۲.

 

11. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، قم: مکتبه آیه اللّه نجفی ا
لمرعشی، ۱۴۰۴ق، جزء ۴، باب ۱۰ و ۱۱.

 

12. همان، جزء ۴، باب ۸، حدیث ۱ و ۳.

 

13. اسکافی، ابوجعفر، المعیار والموازنه، [بی جا]، [بی نا]، ۱۴۰۲ق، ص۳۰۰.

 

14. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۳، حدیث ۳۳.

 

15. همان، ص۴۸، حدیث ۴۱.

 

16. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق، ج۴۲، ص۳۸۶ حدیث ۸۹۹۳.

 

17. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج۳۸، ص۳۱۴، حدیث ۱۸؛ ج۴۰، ص۲۰۴، حدیث ۱۱؛ ج۴۴، ص۲۳۸، حدیث ۲۹؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶، ج۳، ص۹۶.

 

17. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۳، ص۹۶؛ بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۹۷ حدیث ۳۶ و نیز ج۱۸، ص۳۹۲ حدیث ۹۸؛ ج۴۰، ص۷۰ حدیث ۱۰۴ و ص۱۴۹ حدیث ۵۴ و ص۲۰۴ حدیث ۱۱؛ ج۲۵، ص۳۷ حدیث ۴ و ص۴۳ حدیث ۱۷؛ ج۳۲ ص۳۴۸ حدیث ۳۳۰؛ ج۳۶ ص۲۰۲ حدیث۶؛ ج۳۷، ص۲۵۷ حدیث۱۴ و ص۳۱۴ حدیث۴۹؛ ج۳۸، ص۹۷ حدیث ۱۵ و ص۳۴۱ حدیث ۱۷؛ ج۳۹ ص۲۰۱، حدیث۳۲ و ص۲۶۷ حدیث ۴۳؛ ج۴۰، ص۱۴ حدیث ۲۹؛ ج۴۱ ص۱۸۲ حدیث ۱۸ و ج۴۶ ص۲۳۲ حدیث ۹.

 

18. بحارالانوار، ج۴۰، ص۷۰ حدیث ۱۰۴ و ص۸۷ حدیث ۱۱۴ و ص۲۰۱ حدیث ۴ و ص۲۰۲ حدیث ۶ و ۷ و ص۲۰۳ حدیث ۸ و ص۲۰۴ حدیث ۱۱ و ص۲۰۵ حدیث ۱۲ و ص۲۰۶ حدیث ۱۳۱۶ و ص۲۸۶؛ ج۴۱ ص۳۰۱ حدیث ۳۲ و ص۳۲۷؛ ج۱۰، ص۱۲۰، ۱۴۵، ۴۴۵؛ ج۲۴، ص۱۰۷، ۲۰
۳؛ ج۳۳، ص۵۳؛ ج۲۸، ص۱۹۹؛ ج۳۹، ص۴۷، ۲۱۰؛ ج۳۸ ص۱۸۹ و الغدیر ج۶، ص۶۱۷۷.

 

19. بحارالانوار ج۲۵ ص۲۳۵ و نیز ج۲۶ ص۱۱۱؛ ج۶۹، ص۸۱؛ ج۹۳ ص۵۷؛ ج۴۰ ص۲۰۱ حدیث ۳، ص۲۰۳، حدیث ۸ و ۹ و ۱۰ و ص۲۰۷.

 

20. رعد، آیه ۴۳.

 

21. شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۰۰۴۰۵ حدیث ۴۲۲۴۲۷.

 

22. بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالهادی، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۳۰۲۳۰۴.

 

23. همان، روایت ۴، ۵، ۷، ۸، ۱۰، ۱۱، ۱۳، ۱۵، ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵.

 

24. همان، روایت ۱، ۲، ۳، ۶، ۹، ۱۴ و ۱۶.

 

25. همان، روایت ۱، ۴ و ۵.

 

26.بهبهانی، سیدعلی، مصباح الهدایه، تهران: مطبعه علمی، ۱۳۶۶ق، ص۹ و ۱۰.

 

27. سوره نمل، آیه ۴۰.

 

28. حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، قم: المطبعه العلمیه، [بی تا]، ج۲، ص۵۲۲، حدیث ۲۰۸.

 

29. همان، ص۵۲۱ حدیث ۲۰۵.

 

30. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، [بی تا]، ج۳، ص۱۲۴، و نیز بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۲۳ حدیث ۲، ج۹۲ ص۸۰ حدیث ۶؛ محمدباقر ابطحی این روایت را از ۱۸ کتاب نقل کرده است.ابطحی، محمدباقر، جامع الاخبار والآثار، قم: مؤسسه الامام المهدی(ع)، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۶۴۶۶،

 

31. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۴.

 

32. صدوق، محمد بن علی، الخصال، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ج۱، ص۶۶.

 

33. شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۹۵۱ حدیث ۲۸۴۹.

 

34. همان، ص۴۲ حدیث ۳۱.

 

35. همان، ص۴۷، حدیث ۴۰.

 

36. همان، ص۴۸، حدیث ۴۳.

 

37. همان، ص۴۹ و ۵۰ حدیث ۴۴ و ۴۵.

 

38. همان، ص۳۹ حدیث ۲۹.

 

39. ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الاولیاء، [بی جا]، دارالفکر، [بی تا]، ج۱، ص۶۵.

 

40. خطیب قزوینی، محمد بن عبدالرحمن، الشرح المختصر علی تلخیص المفتاح، قم: مکتبه مصطفوی، [بی تا]، ص۷۰.

 

41. عاملی، ابوالحسن، مرآه الانوار، قم: دارالکتب العلمیه، [بی تا]، ص۵.

 

42. بحارالانوار، ج۳۸، ص۹۸ حدیث ۱۷.

 

43. بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۰۹ به نقل از «الاحتجاج» ص۱۳۲ و به نقل از «النشر والطّی».

 

44. همان، ج۲۲، ص۳۱۶.

 

45. همان، ج۳۸، ص۹۴ حدیث ۱۰.

 

46. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، قم: مکتبه آیه اللّه المرعشی، ۱۴۰۴ق، ص۱۹۸ (جزء ۴ باب ۸ حدیث ۴).

 

47. بحارالانوار، ج۹۲ ص۱۰۵ و مرآه الانوار، ص۵.

 

48. وی ابوبکر محمد بن حسین معروف به نقاش موصلی متوفای ۳۵۱ هجری مؤلف «شفاء الصدور فی تفسیر القرآن الکریم» است ر.ک: حاج خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۰۵۰.

 

49. بحارالانوار، ج۹۲، ص۱۰۵ ۱۰۶.

 

50. همان، ص۱۰۵.

 

51. همان.</P >

52. نهج البلاغه با ترجمه فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹.

 

53. بحارالانوار، ج۲۶، ص۶۵ حدیث ۱۴۷ و ج۹۲ ص۴۱ حدیث ۱.

 

54. آیه الله خویی(ره) فرموده است: تسالم علما بر وجود آن ما را از زحمت اثبات آن بی نیاز کرده است. خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالزهراء، ۱۴۰۸ق، ص۲۴۳؛برای اطلاع بیشتر از روایات دال بر وجود آن مصحف ر.ک. اصول کافی، ج۲ ص۶۰۴ (کتاب فضل القرآن باب النوادر حدیث ۲۳)؛ روضه کافی، ج۸، ص۱۷، حدیث ۴؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی(ره)، نجف: مطبعه النجف، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۵۱؛ طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، نجف: منشورات دارالنعمان، ۱۳۸۶ق، ج۱ ص۸۹، ۹۸، ۱۰۵، ۱۰۷، ۲۲۲، ۲۲۳، ۲۲۵، ۲۲۶، ۲۸۰، ۲۸۱؛ هلالی، سلیم، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمدباقر انصاری، قم: نشر الهادی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۸۱، ۵۸۲ (حدیث چهارم) ص۶۵۶ و ۶۵۹ (حدیث یازدهم) و ص۸۴۷ (حدیث چهل و دوم)؛ محمد بن سعد، الطبقات الکبری، قم: المطبعه العلمیه، [بی تا]، ج۲، ص۳۳۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج۲، ص۴۱؛ کوفی، فرات ابن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، تهران: [بی نا]، ۱۴۱۰ق، ص۳۹۸ حدیث ۵۳۰؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیّاش
ی، تهران: اسلامیه، [بی تا]، ج۲، ص۶۶ و سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت: دار ابن کثیر، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۸۳.

 

55. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، اوائل المقالات، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۳ق، ص۹۲.

 

56. نوری، میرزاحسین، فصل الخطاب، [بی جا]، [بی تا]، [بی نا]، ص۱۰۵ (الدلیل الرابع) به نقل از شرح الوافیه کاظمی.

 

57. فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، بیروت: مؤسسه الاعلمی، [بی تا]، ج۱، ص۵۲.

 

58. خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۴۳۲۴۵.

 

59. بحارالانوار، ج۲۸، ص۲۶۴ و ج۹۲، ص۴۰.

 

60. الاحتجاج، ج۱، ص۳۸۳.

 

61. بحارالانوار، ج۹۲، ص۴۱.

 

62. ابن جزی، محمد بن احمد، التسهیل لعلوم التنزیل، بیروت: دارالکتاب العلمیه، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۷؛ از ابن سیرین نیز نقل شده اگر آن کتاب بدست می آمد علم زیادی در آن یافت می شد، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب در حاشیه «الاصابه»، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۳۲۸ق، ج۲، ص۲۵۳.

 

63. بحارالانوار، ج۹۲، ص۴۲.

 

64. اصول کافی، ج۲، ص۴۶۲ (کتاب فضل القرآن، باب النوادر، حدیث ۲۳)؛ بصائر الدرجات، قم: مکتبه آیه اللّه المرعشی، ۱۴۰۴ق، ص۱۹۳ (جزء ۴، باب ۶، حدیث ۳).

 

65. بحارالانوار، ج۹۲، ص۴۳.

 

66. متأسفانه برخی از اهل تسنن چنین پندار باطلی را با لفظی موهن در مورد شیعه اظهار کرده اند؛ عبداللّه علی قصیمی در الصراع بین الاسلام والوثنیّه، نوشته است: «ان اغبی الاغبیاء و اجمدالجامدین هم الذین غیّبوا امامهم فی السرداب وغیّبوا معه قرآنهم ومصحفهم… وان اغبی الاغبیاء واجمد الجامدین هم الذین یزعمون ان القرآن محرّف مزید فیه ومنقوص منه.(الغدیر، ج۳، ص۳۰۸).

 

67. ابوالقاسم محمد بن احمد بن جزّی الکلبی متوفای ۷۴۱ مؤلف التسهیل لعلوم التنزیل.

 

68. التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۶و۷.

 

http://www.hawzah.net

بازدیدها: 46

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی