نسبت اهل بیت علیهم السلام با قرآن کریم و نگرشهای ویژه آنان به این کتاب/ بخش سوم

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

۶. اعجاز قرآن:
واژه اعجاز پس از عصر اهل‌بیت پدید آمده و در روایات اهل‌بیت با تعبیر آیت، حجت و بیّنه از آن یاد شده است. تنها در تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى(علیه السلام) از قرآن به معجزه نیز تعبیر شده است: «القرآنُ الّذی أَبانَ فیه نُبوَّتَه و أَظْهَرَ به آیَتَه و معجزتَه».[۱۷۰] و مقصود از معجزه همان معناى اصطلاحى آن است؛ لیکن محققان انتساب این تفسیر به اهل‌بیت را تأیید نکرده‌اند.[۱۷۱] در برخى از روایات از دیگر امامان اهل‌بیت(علیهم السلام) مانند امام رضا(علیه السلام)از حجت آیت و معجزه بودن آن در نظم سخن رفته است: «فعَظَّمَ الحجهَ فیه والآیهَ المعجزهَ فی نَظْمِهِ» [۱۷۲]، چنان که در خطبه حضرت زهرا(علیها السلام)از قرآن تعبیر به بینه شده[۱۷۳] و از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که گروهى از یهودیان از آن حضرت پرسیدند: أیّ معجز یدل على نبوه محمد؟ و امام(علیه السلام)فرمودند: «کِتابُه المُهَیْمِنُ الباهِرُ لِعقولِ النّاظرینَ».[۱۷۴] به یقین اهل‌بیت(علیهم السلام) به قرآن به عنوان دلیل و شاهد نبوت پیامبر توجه ویژه داشته و در استدلالهاى خود از فصاحت و بلاغت، نظم معنایى، اعجاز محتوایى و معرفى آن به عنوان سند حقانیت پیامبر، یاد کرده و به آن استناد جسته‌اند. نکاتى که درباره اعجاز قرآن در سخنان اهل‌بیت مطرح شده به شرح زیر است:
الف. سبب انتخاب کتاب و سخن به عنوان معجزه و دلیل بر رسالت، در برابر معجزات دیگر پیامبران چون عصا و ید بیضاى موسى، بینا شدن و شفا یافتن بیماران به دست حضرت عیسى. برخلاف دیدگاه کسانى که پنداشته‌اند نخستین بار قاضى عبدالجبار اسدآبادى (م. ۴۱۵ ق.) این نکته مطرح کرده[۱۷۵]، اولین بار در روایتى از امام رضا(علیه السلام)آمده است.[۱۷۶] نکته مهم در این روایت آن است که حضرت رضا(علیه السلام)، بُعد معنایى و شیوه استدلال قرآن را ملاک اعجاز آن معرفى مى‌کند؛ نه فصاحت و بلاغت آن و مى‌فرماید: خداوند پیامبر(صلى الله علیه وآله)را در زمانى فرستاد که سخنورى زیاد شده بود، پس آن حضرت از طرف خدا پندها و حکمتهاى شیوا آورد که گفتار آنها را باطل و حجّت را بر آنها تمام‌کرد.
ب. بیان فلسفه ادغام پیامهاى هدایتى پیامبر در سند نبوت و حقانیت او، زیرا در میان پیامبران پیشین دستورالعملهاى هدایتى از معجزات جدا بود؛ اما در مورد پیامبر اسلام کتاب الهى همان معجزه و سند رسالت او ق
رار گرفت، چنان که امام‌صادق(علیه السلام)فرمود: خداوند آن را دلیل بر صدق راستگویان و جدایى آنان از دروغگویان قرار داد.[۱۷۷] در روایتى دیگر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام) آمده است که قرآن نبى بودن و آیت بودن را آشکار مى‌سازد: «أبان فیه نبوَّتَه و أظْهَرَ آیَتَه و معجزتَه» [۱۷۸]، ازاین‌رو در منظر اهل‌بیت قرآن بر اثر ابدى بودن آشکارتر از معجزات پیامبران پیشین معجزه و دلیل آشکار بر نبوت پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌گردد.[۱۷۹]
ج. یکى دیگر از ابعاد اعجاز قرآن ویژگى آورنده آن، یعنى امّى بودن پیامبر است. اینکه پیامبر تا پیش از بعثت نزد هیچ کس درس نخوانده با این وجود معارف بلند قرآنى را آورده هرچند در برخى آیات (اعراف/۷، ۱۵۷؛ عنکبوت/۲۹، ۴۸) مطرح شده؛ اما در میان مسلمانان و در تقریر اعجاز و اثبات سندیت قرآن براى رسالت در روایات اهل‌بیت مطرح شده است: «رجل منکم لایَقرَأ و لا یَکتُب و لم یَدرُس کتاباً و لا اختلف إلى عالم و لا تَعَلَّم من أحد… ثم أوتى جوامعَ العلم، علم الأولین والآخرین».[۱۸۰] این مقدمه در تقریر استدلال، کمتر مورد توجه اعجاز پژوهان قرار گرفته، به ویژه کسانى که بر اعجاز بیانى و فصاحت و بلاغت تأکید مى‌کنند، زیرا ممکن است انسانى درس ناخوانده در سخن گفتن چیره‌دست باشد؛ اما نمى‌تواند معارف بلند بیاورد و حکمتها و تاریخ پیشینیان را بیان کند. علامه مجلسى در این باره مى‌گوید: ظهور قرآن عظیم از کسى که از آغاز‌تولد تا پایان عمر هرگز نزد انسانى تعلیم نگرفته و چشم به کتابى ندوخته از بزرگ‌ترین معجزات است.[۱۸۱]
د. هرچند برخى از روایات اهل‌بیت به نظم قرآن اشاره دارد[۱۸۲]؛ اما شمارى ازاین‌روایات ضمن معرفى قرآن به عنوان سند رسالت پیامبر بر اعجاز محتوایى تکیه[۱۸۳] و ویژگیهاى محتوایى قرآن مانند جاذبه، جاودانگى، جامعیت، عمومیت، تأثیر شگرف اخلاقى و اجتماعى، پاسخگو بودن و جدید بودن قرآن را مطرح مى‌کند. طرح مسائل عمیق توحید و معاد و اسرار خلقت در شکل استوار و متین آن توسط فردى امّى در جزیره العرب حقیقتاً از مسائلى بود که مى‌بایست قرآن‌پژوهان، آن را مورد توجه قرار داده، به عنوان مهم‌ترین وجه اعجاز قرآن مطرح سازند، به ویژه آنکه قرآن خود را بارها با اوصاف هدایتگرى، شفاء، نور، بصائر و… معرفى کرده است. (بقره/۲،۱۸۵، انعام/۶‌، ۱۰۴، اسراء/۱۷، ۸۲‌، مائده/۵‌، ۱۵، یوسف/۱۲، ۱۱۱، نحل/۱۶، ۸۹) این اوصاف بیانگر و
یژگیهاى مربوط به محتوا و معناى قرآن است؛ نه واژگان و عبارات و جنبه‌هاى ادبى و زبانى آن. آیات تحدّى نیز اگر ناظر به خصوص اعجاز محتوایى نباشد، ناظر به اعجاز معینى نیز نیست. تکیه اهل‌بیت بر شناساندن محتواى قرآن و ذکر عظمت شأن آن بر محور معانى و معارف صحیح جریان متمایزى را در گرایش به علوم قرآن نشان‌مى‌دهد.
۷. محکم و متشابه:
در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام)آگاهى از محکم و متشابه قرآن ضرورتى گزیرناپذیر و مقدمه فهم و تفسیر قرآن شناخته شده است. قرآن داراى وجوه پنج‌گانه و یکى از وجوه آن، محکم و متشابه است و درباره آن گفته شده: به محکمات عمل و متشابهات را رها کنید[۱۸۴] یا در روایتى در معناى تشابه گفته شده: متشابه چیزى است که برخى از آن با برخى دیگر شباهت دارد.[۱۸۵] در روایتى دیگر همین تقسیم انجام گرفته، اما حوزه آیات محکم عمل و اعتقاد و حوزه آیات متشابه تنها اعتقاد و ایمان تعیین شده است[۱۸۶] و چون آگاهى از محکم و متشابه ضرورى و معیار جواز تفسیر است، ضرورت فراگیرى آن بازگو شده است، تا آنجا که امیرمؤمنان، على(علیه السلام)آگاهى به آیات متشابه قرآن را از امتیازات خود و از آموخته‌هایش از محضر پیامبر معرفى کرده است.[۱۸۷]
بخشى از روایات تفسیرى اهل‌بیت به تفسیر آیات متشابه اختصاص دارد. آنان افزون بر یادآورى ضرورت توجه به این موضوع، براى شبهه‌زدایى، این دسته از آیات را تفسیر کرده‌اند، که نمونه‌اى از‌آنها در رساله محکم و متشابه سید مرتضى آمده است.[۱۸۸]
۸. ناسخ و منسوخ:
در قرآن کریم آیاتى درباره نسخ آمده و نخستین بار اهل بیت(علیهم السلام) به این موضوع و دسته‌بندى آیات احکام به دو قسم ناسخ و منسوخ و ضرورت آگاهى از آن در استنباط احکام پرداخته‌اند و پیش از ایشان کسى بدان توجه‌نکرده است و همه آثارى که درباره نسخ نگاشته شده پس از قرن دوم است.[۱۸۹]
روایات اهل بیت در زمینه نسخ چند دسته است: یک دسته در تعریف ناسخ و منسوخ است؛ مانند: «الناسخ الثابت و المنسوخ مامضى[۱۹۰]» یا آمده است که ناسخ چیزى است که به آنها عمل مى‌شود و منسوخ آن است که پیش از این به آن عمل مى‌شده و آنگاه حکمى آمده که آن را نسخ کرده است.[۱۹۱] دسته‌اى دیگر روایاتى است که اهل بیت قضات و مفتیان را به ضرورت آگاهى از آن توجه مى‌داده‌اند؛ مانند روایتى که ابوعبدالرحمن سلمى نقل مى‌کند که على از قاضى‌اى پرسید: «آیا
ناسخ و منسوخ را مى‌شناسى؟ او گفت: نه. حضرت به او فرمودند: هم خودت هلاک شدى و هم دیگران را هلاک کردى.[۱۹۲] دسته‌اى دیگر روایاتى از امیر‌مؤمنان، على(علیه السلام) است که من ناسخ و منسوخ قرآن را مى‌شناسم[۱۹۳]، و در روایتى آمده که آیه‌اى بر پیامبر نازل نشده، مگر اینکه آن آیه را بر من قرائت کرد و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخت.[۱۹۴] البته اصطلاح نسخ در روایات اهل بیت(علیهم السلام) به معناى رایج آن در همان عصر است و موارد تخصیص، تفسیر، استثنا و ترک عمل به حکم بر اثر تغییر شرایط و تبدیل موضوع را در بر مى‌گیرد که از آن به‌«نسخ در اصطلاح مفسران سلف» تعبیر شده است.[۱۹۵]
۹. عام و خاص:
از دیگر محورهاى علوم‌*‌قرآن و مقدمات تفسیر آن آشنایى با عام و خاص است که قرآن‌پژوهان از ابعاد گوناگون درباره آن سخن گفته‌اند. روایات فراوانى از اهل بیت(علیهم السلام)در ضرورت توجه به انواع خطابهاى قرآن و از جمله عام و خاص آمده است.[۱۹۶] به سبب اهمیت آشنایى با عام و خاص و نقش آن در تفسیر و فهم قرآن مفسران در قواعد تفسیر و اصولیان در علم اصول به تفصیل از آن سخن گفته‌اند؛ اما توجه اهل بیت به این موضوع پیش از دیگران بوده است، چنان‌که در رساله محکم و متشابه از امیرمؤمنان(علیه السلام)نقل شده که آن حضرت در ضمن بیان تقسیمات قرآن به خاص و عام اشاره کرده‌اند. در آن عصر سخنى از صحابه و تابعین درباره آن مطرح نشده است.[۱۹۷] در روایتى که نعمانى از امیرمؤمنان(علیه السلام)نقل مى‌کند، حضرت عام و خاص در قرآن را بر چند دسته تقسیم مى‌کند: گروهى از آیات لفظ آنها عام و معناى آنها خاص است و گروهى لفظ آن خاص و معناى آن عام است، در حالى که تعدادى دیگر از آیات به لفظ عام آمده؛ ولى مصداق واحدى دارد.[۱۹۸]
۱۰. امثال قرآن:
در روایات اهل‌بیت با تعبیرهایى گوناگون به امثال قرآن اشاره شده است؛ به عنوان نمونه در روایتى آمده است: «إن‌القرآن نزل على خمسه وجوه… و أمثال و اعتبروا بالامثال[۱۹۹]». در رساله محکم و متشابه منسوب به سید مرتضى بحث مثلها آمده و معلوم نیست این بحث از خود سید است یا از اهل‌بیت[۲۰۰]؛ اما به هر حال اهل‌بیت(علیهم السلام)نخستین کسانى‌اند که به مجموعه امثال قرآن اشاره و آن را با اهمیت وصف کرده‌اند و به تفسیر و تطبیق آیات تمثیلى عنایت خاص داشته‌اند، چنان که در روایتى از امام صادق در تفسیر آیه «اِنَّ اللّهَ لایَستَ
حیىِ اَن یَضرِبَ مَثَلاً ما بَعوضَهً» (بقره/۲،۲۶) به راز انتخاب پشه در مَثَل اشاره شده و اینکه چرا خداوند حشره‌اى بسیار خرد را برگزیده، آنگاه میان پشه و فیل مقایسه و وجود ویژگیهاى فیل در پشه یادآورى شده است[۲۰۱] یا درباره تشبیه منافقان به چوب: «کَاَنَّهُم خُشُبٌ مُسَنَّدَهٌ» (منافقون/۶۳‌،۴) در روایتى از امام باقر(علیه السلام)آمده است که این تشبیه ازاین‌روست که آنان نه مى‌شنوند و نه در مى‌یابند.[۲۰۲]
۱۱. قصص قرآن:
اهمیت بحث قصص از آن‌روست که بخش گسترده‌اى از آیات قرآن را قصه‌هاى اقوام پیشین و زندگى پیامبران الهى تشکیل مى‌دهد. در روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) اهداف و فلسفه تکرارها، توضیح و تفصیل داستانها و مرزبندى اخبار صحیح از ناصحیح مطرح شده است. آنان در موارد فراوانى ضمن تبیین قصص‌قرآن به اهداف این قصص توجه کرده‌اند تا مخاطبان در پى آثار آن حرکت کنند.[۲۰۳] قرآن مى‌گوید: «نَحنُ نَقُصُّ عَلَیکَ نَبَاَهُم بِالحَقِّ» (کهف/۱۸،۱۳)، ازاین‌رو در نهج‌البلاغه بارها با اشاره به داستان انبیاى پیشین و حتى داستان ابلیس مى‌گوید: پند بگیرید: «فاعتبروا» [۲۰۴] و در جایى مى‌گوید: داستان آنان براى کسانى که عبرت بگیرند عبرت است. اهل‌بیت براى توجه دیگران به هدف قصه‌هاى قرآنى آنها را توضیح و تفصیل مى‌دهند تا صورت قصه کامل و هدف آن واضح گردد.[۲۰۵] و این تفصیل براى آگاهى به جزئیات حال شخصیتهاى داستان نیست، بلکه هدف از آن ترویج حق و اشاعه اصول اعتقادى و آشکار کردن اعتقاد باطل است.[۲۰۶]
روایات فراوانى در این بخش نقل شده و نشان مى‌دهد که اهل‌بیت تا چه اندازه زمینه گسترش و تفصیل قصص قرآن را فراهم کرده‌اند.
بخشى ازاین‌روایات نیز ناظر به تصحیح داستانهاست که در فرهنگ عمومى جامعه به اسرائیلیات آمیخته شده بود. کتب روایى شیعه سرشار از احادیثى است که به تصحیح قصه‌ها و مخالفت جدى با روایات جعلى و اسرائیلى و رواج بازار قصه‌سرایانى پرداخته که هدف آنها سرگرم کردن مردم به امور واهى براى غفلت آنان از فساد حاکمان جور بوده است؛ امیرمؤمنان على(علیه السلام) در اشاره به قصه‌اى ناسازگار با ساحت قدس عصمت حضرت داود(علیه السلام)فرمود: اگر کسى را نزد من آورند که معتقد باشد حضرت داود پیامبر، همسر اوریا را به همسرى خود درآورده است وى را مستحق حدّ مى‌دانم.[۲۰۷] امام باقر(علیه السلام)نیز کعب‌الاحبار را که از راویان اس
رائیلیات بود، دروغگو معرفى فرمود[۲۰۸] و در مبارزه با قصه‌پردازان به آیه «و اِذَا رَاَیتَ الَّذینَ یَخوضونَ فى ءَایـتِنا» (انعام/۶‌،۶۸) استناد و آنان را مصداق ذیل آیه: «فَاَعرِض عَنهُم حَتّى یَخوضوا فى حَدیث غَیرِهِ[۲۰۹]» شمرد. نمونه دیگر اینکه امام‌رضا(علیه السلام)در برابر آنچه به داود نسبت داده مى‌شود، یعنى سستى در امر نماز و نسبت قتل و زنا که هرگز با شأن پیامبران سازگارى ندارد، اظهار شگفتى مى‌کند[۲۱۰] و در روایتى مى‌فرماید: قصه گویانِ مخالف‌فرهنگ اهل‌بیت از سفیهان‌اند».[۲۱۱]
بخشى از روایات اهل‌بیت درباره اهمیت قصص قرآن است و از نظر آنان قصص قرآن نافع‌ترین داستانها و بهترین آنهاست.[۲۱۲]
از روایات مهم اهل‌بیت(علیهم السلام) در بخش قصص، استناد به آیات براى امور عملى و به ویژه در بخش احکام است؛ مانند استفاده از قصه حضرت ابراهیم و داستان بناى کعبه و جانشینى وى، براى نفى امامت و رهبرى هر ستمگرى تا قیامت[۲۱۳] یا استناد به قصه حضرت موسى(علیه السلام) براى اثبات اشتراط وجوب امر به معروف و نهى از منکر به علم و آگاهى[۲۱۴] و نمونه‌ها در این باره فراوان است.[۲۱۵] برخى‌روایات نیز به تقسیم‌بندى قصّه‌هاى قرآن مى‌پردازد[۲۱۶] یا در مباحث کلامى به آنها استناد مى‌جوید،[۲۱۷] یا قصه‌هاى قرآنى را به معنایى جز معناى ظاهرى آن تأویل مى‌کند.[۲۱۸]
۱۲. قرائات:
اهل‌بیت(علیهم السلام) به درست‌خوانى و رعایت ترتیل قرآن توصیه کرده‌اند؛ ولى به اختلاف قرائات و لهجه‌ها نپرداخته‌اند. علم قرائت به تدریج رواج یافت و گروهى به «قارى» موسوم شدند؛ اما در میان مسلمانان قرائت رایج همان قرائت امیرمؤمنان(علیه السلام) و آن قرائت عاصم به روایت حفص‌بن سلیمان است.[۲۱۹] پدید آمدن قرائتهاى هفت‌گانه نیز پس از عصر اهل‌بیت است و آنان تأکید داشتند که با قرائتى که مردم مى‌خوانند بخوانید.[۲۲۰] اهل‌بیت(علیهم السلام) به صراحت تأکید کرده‌اند که قرآن بر یک حرف نازل شده و پندار نزول قرآن بر ۷ حرف (به معناى ۷ قرائت) را تکذیب کرده‌اند.[۲۲۱]
در سخنان اهل‌بیت(علیهم السلام) دیده نشده که قرائت چندگانه را توجیه یا ترویج کرده باشند. البته برخى روایات تفسیرى شبهه تحریف را تأیید مى‌کند که محققان قرآنى به آن شبهات پاسخ داده‌اند[۲۲۲].
نسبت میان قرآن و اهل‌بیت:
امامان دوازده‌گانه که اهل‌بیت پیامبر و ذوى‌القرباى آن
حضرت هستند (احزاب/۲۳،۳۳؛ شورى/۴۲،۲۳) در منابع شیعه و سنى مقام و ارج بالایى دارند، تا آنجا که به توصیه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)سلام و درود بر آن حضرت (احزاب/۳۳،۵۶) باید با سلام و صلوات بر خاندانش همراه باشد[۲۲۳]، چنان‌که افزون بر مقام طهارت و نزدیکى آنان به پیامبر، بر شناخت معارف وحى و مقام علمى آنان از طریق اتصال به پیامبر و کسب آموزه‌هاى وحیانى از آن حضرت تأکید شده است. نمونه‌اى از اوصاف نقل شده از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره اهل‌بیت چنین است: آنان هادى، راهنما[۲۲۴] و منذر[۲۲۵] هستند. و اختلاف میان امت اسلامى را بر مى‌دارند.[۲۲۶] این اختلاف‌زدایى شامل اختلاف در تفسیر و فهم دین نیز مى‌گردد. از دیگر اوصاف ائمه اهل‌بیت(علیهم السلام)مسئولیت ایستادگى در برابر تحریفها، پاسخ به شبهات و راهنمایى نادانان‌است.[۲۲۷]
اما مهم‌تر دسته‌اى از اخبار است که نسبت خاصى میان اهل‌بیت و قرآن برقرار کرده، زمینه‌ساز نگرشهاى متفاوت در باب جایگاه و نسبت میان قرآن و اهل‌بیت گردیده است. این روایات بر دو دسته‌اند: در برخى از آنها اهل‌بیت پیامبر «عِدل و همتاى قرآن» شناسانده شده‌اند و در دسته‌اى دیگر آیاتى را بر اهل‌بیت منطبق کرده‌اند که بیانگر مقام و موقعیت آنان است، و پیش از این به نمونه‌اى از آن اشاره شد؛ اما مهم تبیین دسته نخست ازاین‌روایات است که ناظر به علم اهل‌بیت به قرآن است. این روایات پرشمار داراى تعبیرهایى گوناگون و مضمونى واحد است که درباره آنها مى‌توان ادعاى تواتر معنوى کرد؛ مانند اینکه اهل‌بیت(علیهم السلام) عالم به سراسر قرآن‌اند[۲۲۸]، آنان راسخان در علم‌اند[۲۲۹]، اگر از آنها درباره قرآن بپرسید، به شما‌خبر مى‌دهند، آنان عالم به تفسیر و تأویل قرآن هستند[۲۳۰]، علم آسمان و زمین و حقایق جهان را از قرآن استخراج مى‌کنند.[۲۳۱] در برخى روایات نیز آمده که اگر بخواهند درباره سوره‌فاتحه‌الکتاب تفسیرى بنگارند به اندازه بار‌۷۰ شتر خواهد شد.[۲۳۲]
این گونه مضامین زمینه این پرسش را فراهم‌کرده، که نسبت میان قرآن و اهل‌بیت چیست و ارجاع به اهل‌بیت براى دستیابى به مراتب برتر فهم‌قرآن است یا براى اصل فهم آن؟


اهل‌بیت و فهم قرآن:


از مباحث پیشین این نکته آشکار مى‌گردد که مدرسه اهل‌بیت نسبت به صحابه و تابعان برجستگى ویژه‌اى دارد. این برجستگى به سبب وابستگى به پیامبر و پیوند با آموزه‌هاى وحیانى است؛ اما آیا این سخن بدین معناست که بدون رجوع به روایات اهل‌بیت، قرآن مبهم و نامفهوم و ظواهر آن فاقد حجیت است و دستیابى به آن تنها از طریق روایات تفسیرى میسور‌است؟
گروهى از محدثان و اخباریان شیعه از دیرباز چنین مى‌پنداشتند که قرآن جز براى پیامبر و راسخان در علم قابل فهم و حجت نیست و آنان اگر آیه و سوره‌اى را تفسیر کرده‌اند براى دیگران قابل استفاده و تمسک است و گرنه باید توقف کرد و فهم آن را به اهلش واگذاشت.[۲۳۳] از سخنان قاضى عبدالجبار اسدآبادى (م. ۴۱۵ ق.) که این پندار را نقد مى‌کند، چنین بر مى‌آید که این اندیشه نادرست در قرن پنجم مطرح بوده است[۲۳۴]، گرچه پیش از این در دوران تابعان کسانى مانند سعید‌بن مسیب و عبیده سلمانى – بدون آنکه رجوع به اهل‌بیت را مطرح کنند – بر این باور بوده‌اند که اظهار نظر در معانى آیات قرآن جایز نیست[۲۳۵]؛ لیکن این اندیشه از قرن یازدهم گسترش یافت و در میان گروهى از اخباریان و بعدها به وسیله کسانى که ظاهراً و به ویژه در فقه با اخباریان دلدادگى نداشتند، ولى افکار و عقاید این گروه به صورت ناخواسته بر افکار آنان اثر جدى گذاشت دیده مى‌شود و در نتیجه همان عقاید را با تعبیراتى دیگر در معارف و عقاید ابراز مى‌کردند.[۲۳۶] دلیل این گروه روایاتى مانند «إنمّا یَعْرِف القرآنَ مَن خُوطب به = همانا قرآن را مخاطب آن مى‌شناسد» [۲۳۷] است. بر پایه این‌گونه روایات چون مخاطب قرآن پ
یامبر و راسخان در علم‌اند و فقط آنها مى‌توانند قرآن را بفهمند، براى دیگران قابل فهم نیست، به ویژه آنکه بخشى از آیات قرآن عام و مطلق است و با سخنان پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام)تخصیص و تقیید خورده و آن مقیِّدها و مخصِّصها در اختیار ما نیست و استناد به ظواهر آنها نادرست است. از سوى دیگر روایات فراوانى در نهى و نکوهش از تفسیر به رأى رسیده است.[۲۳۸]
مخالفان این دیدگاه بر آن‌اند که بى‌تردید خداوند متعال قرآن را براى همه جهانیان نازل کرده و از همه مخاطبان خود خواسته تا تعالیمش را برگیرند و آن را بفهمند (ص/۳۸،۲۹) و به زبان قوم هم آورده (ابراهیم/۱۴،۴) و راه جدیدى در لغت عرب و اسلوب بیان نیز اختراع نکرده، بلکه با همان الفاظ و معانى، و با زبان متداول با مردم سخن گفته است: «اِنّا جَعَلنـهُ قُرءنـًا عَرَبیـًّا لَعَلَّکُم تَعقِلون» (زخرف/۴۳،۳) و به مردم فرمان تفکر و تدبر در قرآن داده است. اگر قرآن قابل فهم و تفسیر نبود یا فهم آنان حجت نبود، مخاطبان را بر عدم تأمل و تدبّر در قرآن توبیخ نمى‌کرد. (نساء/۴،۸۲) اگر قرآن در دسترس فهم بشر نباشد، چگونه مى‌تواند براى مردم نور، موعظه، بلاغ، بشارت و انذار باشد، در صورتى که خطاب قرآن مستقیماً به توده‌هاى مردم است، افزون بر این از اهل‌بیت(علیهم السلام)روایاتى رسیده است که به قرآن رجوع کنید و حتى در پاره‌اى از روایات از زبان اهل‌بیت اعتقاد به مبهم بودن قرآن موجب هلاکت مردم معرفى و شدیداً رد شده است، چنان که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: «فَمَن زَعَمَ أنّ کتاب الله مُبْهَمٌ فقد هَلَک و أَهْلَک».[۲۳۹] چنین نیست که مقیِّد و مخصِّص داشتن قرآن باعث اجمال آن باشد، زیرا افزون بر اینکه این مخصِّص و مقیِّدها مربوط به احکام است، در خود قرآن شاهدى بر آنها وجود دارد، چنان که اهل‌بیت(علیهم السلام)فرموده‌اند: در قرآن چیزى نیست، مگر اینکه در توضیح و تبیین آن دلیلى در قرآن آمده که مردم نمى‌دانند[۲۴۰]، ازاین‌رو لازم است چنان‌که خود قرآن فرمان تأمل و تدبر داده، آن شواهد را بیابند و از همین رو کسانى مانند شیخ انصارى رمز تأکید و تدبر را افزون بر ژرفنگرى و دقت در پیام، کشف همین نکات و شواهد دانسته‌اند.[۲۴۱]
اما مدلول روایتى که مى‌گوید: قرآن را تنها مخاطب آن مى‌شناسد بر فرض صحت خبر و دلالت آن، بدین معنا نیست که قرآن حجت و قابل استناد نیست، بلکه بدین معناست که شناخت کامل
و معرفت حقیقى سراسر قرآن و از جمله بطون گوناگون آن، تنها براى مخاطبان آن حاصل مى‌گردد و براى اشاره به این گونه معرفت تعبیر «یَعْرِفُ» آمده؛ نه یفسّر و یأوّل. به همین سبب بسیارى از محققان شیعه تأکید کرده‌اند که همه مردم در اصلِ امکان فهم ظواهر و تفسیر قرآن مشترک‌اند و آنچه به امامان معصوم و اهل‌بیت(علیهم السلام)اختصاص دارد، امور دیگرى است. (همین مقاله =>‌اهل‌بیت و روش اختصاصى در فهم)
بنابراین باید سه حوزه فهم ظاهر و تفسیر و تأویل را در نسبت میان اهل‌بیت و قرآن مشخص کرد. آنچه در بحث حجیتِ ظواهر قرآن مطرح است به مدلول مطابقى و تضمنى متن مربوط مى‌شود؛ بدون تردید متن قرآن مانند هر متنى دیگر قابل استناد است.
اما در حوزه تفسیر که به معناى کشف و اظهار و پرده‌بردارى است[۲۴۲] باید این نکته روشن شود که مراد از این پرده بردارى چیست و اهل‌بیت در این زمینه چه نقشى دارند و تفسیر آنان با تفسیر دیگران چه فرقى دارد؟ روشن است که پرده برداشتن در جایى است که معنایى خاص از لفظ به ذهن نمى‌رسد و نیازمند بررسى و کشف است، و معمولا چنین کاوشى با بررسى مدلولهاى ضمنى و لوازم کلام حاصل مى‌گردد؛ یعنى مفسر باید لوازم آشکار و غیر آشکار کلام را بررسى کند تا این نوع از پیام‌استخراج شود.


ادامه دارد…


منبع : دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۵) – مرکز فرهنگ و معارف قرآن


www.iyqa.ir

بازدیدها: 0

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی