ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تقیه چیست؟ – بخش اول

مفهوم تقیه


تقیه در لغت از ماده «اتّقى یتّقى» و مصدر است. (۱) برخى نیز، مانند شیخ انصارى، آن را اسم مصدر دانسته‏اند. (۲)
ولى در مورد تعریف اصطلاحى آن، محققان و صاحب‏نظران، سخنانى ابراز داشته‏اند که تفاوت جوهرى، میان آن‏ها به چشم نمى‏خورد.
شیخ مفید مى‏گوید:
التقیه کتمان الحق و
ستر الاعتقاد فیه و مکاتمه المخالفین و ترک مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فى الدین و الدنیا؛(۳)

تقیه، یعنى پنهان داشتن حق و اعتقاد به حق و مخفى کارى کردن با مخالفان و ابراز نکردن آن‏چه که ابراز نمودنش، موجب زیان به دین و دنیا مى‏شود.
شهید اول مى‏نویسد:
التقیه مجامله الناس بما یعرفون و ترک ما ینکرون فى قول او فعل مخالف للحق؛(۴)
تقیه؛ یعنى رفتار زیبا با غیر شیعه نسبت به آن‏چه آنان خوب مى‏دانند و رها نمودن هر آن‏چه آنان زشت مى‏شمارند، در ضمن گفتار یا کارى که باحق، مخالف است.
شیخ انصارى در رساله تقیه خود مى‏گوید:
المراد هنا التحفظ عن ضرر الغیر بموافقته فى قول او فعل مخالف للحق؛(۵)
مقصود از تقیه، حفظ نمودن خود از ضرر غیر است از راه همراهى نمودن با او در سخن یا عملى که با حق مخالف است.


ادله


در بیان مشروعیت تقیه، به چندین آیه و شمار فراوانى از روایات، استدلال مى‏شود که در زیر به نمونه‏هایى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
۱- آیه ۲۸ سوره آل‏عمران:
لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فى شى‏ء الا ان تتقوا منهم تقاه؛
اهل ایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست خود بگیرند و هر کس چنین کند، در هیچ چیز، از خدا نیست، مگر این‏که از آنان به نوعى، تقیه کنید.
& lt;/SPAN>2- آیه ۱۰۶ سوره نحل:
من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان… ؛
هر کس پس از ایمان آوردن به خدا، کفر ورزد (کیفرى بزرگ در انتظار او است) مگر آن کس که به این کار اکراه شود، در حالى که قلبش به ایمان اطمینان دارد… .
۳- روایت عبدالله بن‏ابى‏یعفور:
سمعت اباعبدالله -علیه‏السلام- یقول: التقیه تُرس المؤمن و التقیه حرز المؤمن؛(۶)
شنیدم امام صادق‏علیه السلام- مى‏فرمود: تقیه، سپر مؤمن و حافظ او است.
۴- روایت ابوعمر اعجمى از امام صادق -علیه‏السلام:
لا دین لمن لا تقیه له؛(۷)
کسى که اهل تقیه نیست، دین ندارد.
۵- روایتى از على علیه‏السلام:
التقیه من افضل اعمال المؤمنین یصون بها نفسه و اخواته عن الفاجرین؛(۸)
تقیه، در زمره بهترین کارهاى مؤمنان است ومؤمن با آن، خود و هم مذهبى‏هاى خود را از آزار فاسقان حفظ مى‏کند.
۶- روایت مسعده بن‏صدقه از امام صادق -علیه‏السلام:
فکل شى‏ء یعمل المؤمنون بینهم لم
کان التقیه مما لا یؤدّى الى الفساد فى الدین فانه جائز؛(۹)

هر کارى که اهل ایمان به منظور تقیه، در میان خود انجام مى‏دهند، در صورتى که سبب تباهى در دین نشود، جایز است.
۷- روایتى از امام باقر -علیه‏السلام:
التقیه فى کل شى‏ء یضطر الیه ابن‏آدم فقد احلّه الله له؛(۱۰)
تقیه در هر چیزى است که آدمى به آن مضطر شود، خداوند چنین کارى را براى او حلال نموده‏است.
۸- روایتى دیگر از آن حضرت:
التقیه فى کل ضروره؛(۱۱)
تقیه در هر مورد ضرورتى است.


اقسام تقیه


در میان تمام محققانى که درباره تقیه بحث نموده‏اند، کسى به دقت و ظرافت امام راحل(ره) به تقسیمات تقیه، توجه ننموده ‏است. (۱۲) معظم‏له براى تقیه به اعتبارات گوناگون، تقسیماتى چند، در نظر گرفته‏است که مى‏توان آن‏ها را به گونه زیر ترسیم و تنظیم نمود:
خوف ‏از وقوع ضرر بر جان ‏یا آبرو یا مال ‏خود
تقیه خوفى خوف از وقوع ضرر بر دیگر مؤمنان‏
خوف از وقوع ضرر بر حوزه اسلام‏


1- تقیه به حسب ذات آن‏
تقیه مدارایى‏
تقیه انسان‏هاى معمولى‏
۲- تقیه
به حسب متّقى (تقیه کننده)

تقیه سران دینى و غیر دینى جامعه‏
تقیه از کفار و نامسلمانان‏
تقیه از سلاطین و حاکمان اهل‏سنت‏
۳- تقیه به حسب متقى منه تقیه از فقها و قضات اهل سنت‏
تقیه از عوام اهل‏سنت‏<BR&gt ;تقیه از سلاطین یا عوام شیعه‏

تقیه در انجام حرام‏
تقیه در ترک واجب
۴- تقیه به حسب متقى فیه‏
تقیه در ترک شرط و جزء یا انج
ام مانع و قاطع‏

تقیه در عمل بر طبق موضوع خارجى‏(۱۳)


چند نکته 


نکته اول


همان‏گونه که در تقسیمات دیدیم، گاهى ممکن است انسان مجبور شود از عوام شیعه نیز تقیه نماید. مى‏توان براى این قسم تقیه، از تقیه علما و فقهایى مثال آورد که گاهى روى مصالحى، ناچار به کتمان برخى حقایق، حتى از مقلدان خود مى‏شوند. از این‏رو مرحوم آیتالله بروجردى، هنگام بحث درباره نماز مسافر در اماکن چهارگانه تخییر(۱۴) در توجیه روایات دلالت کننده بر وجوب قصر در این اماکن مى‏گوید:
شاید صدور اخبار دلالت کننده بر قصد نماز در این مسئله، به سبب تقیه نمودن ائمهعلیهم‏السلام – از برخى از شیعیان سست مذهب باشد، چنان‏که این نکته از روایات، ظاهر مى‏شود؛ زیرا عقاید و سلیقه‏هاى شیعیان، اختلاف جدى داشته‏اند. همان‏گونه که فقهاى امروزى نیز از برخى از مقلدان خود، تقیه مى‏کنند و نمى‏توانند براى آنان فتاواى واقعى خود را بیان نمایند و از باب اضطرار، آراى خود را به گونه‏اى اظهار مى‏دارند که با دیدگاه‏ها و آن‏چه در ارتکاز مردم است، مخالف نباشد. (۱۵)
مقصود ایشان از خبر ابى‏شبل، روایت زیر است:
عن ابى‏شبل، قال: قلت لابن‏عبدالله -علیه‏السلام-: أزور قبر الحسین -علیه‏السلام-؟ قال: نعم زر الطیب و أتمّ الصلاه عنده، قلت: بعض اصحابنا یرى التقصیر؟ قال: انما یفعل ذلک الضعفه. (۱۶)


نکته دوم


همان‏گونه که از تقسیمات تقیه نیز روشن مى‏شود، هدف از تقیه، همیشه حفظ جان و مال و دورى از خطر و ضرر نیست، بلکه مى‏توان هدف مهم‏تر از آن را حفظ مذهب و جلوگیرى از زوال آن دانست. امام راحل این قسم تقیه را، در مقابل اذاعه و افشا مى‏گیرد و در بیان اهمیت آن مى‏نویسد:
یظهر من کثیر من الروایات ان التقیه التى بالغ الائمه -علیهم‏السلام- فى شأنها هى هذه التقیه، فنفس اخفاء الحق فى دوله الباطل واجبه و تکون المصلحه فیه جهات سیاسیه دینیه، و لولا التقیه لصار المذهب فى معرض الزوال و الانقراض؛(۱۷)
از بسیارى روایات، ظاهر مى‏شود که تقیه مورد تأکید و اهتمام ائمه -علیهم‏السلام- این نوع تقیه بوده‏ است. بر اساس این روایات، نفس پنهان داشتن حق در دوران حکم‏رانى باطل، واجب است، و مصلحت این پنهان‏کارى، در جنبه‏هاى سیاسى و دینى آن است، و باید گفت اگر تقیه نبود، مذهب شیعه در معرض زوال و انقراض، قرار مى‏گرفت.
روایات فراوانى نیز بر اهمیت این قسم تقیه، وارد شده‏است. از جمله امام صادق -علیه‏السلام- بنابر روایت صحیحه هشام بن
‏سالم در تفسیر آیه «و یدرؤن بالحسنه السیئه»(۱۸) فرموده‏است:

الحسنه التقیه، و السیئه الاذاعه. (۱۹)
حسنه، عبارت است از تقیه و سیئه، عبارت است از افشا نمودن.
در روایت سلیمان بن‏خالد نیز از قول آن حضرت آمده‏است:
یا سلیمان انّکم على دین من کتمه أعزّه الله و من اذاعه اذلّه الله. (۲۰)
اى سلیمان! دینى که شما بر آنید، به گونه‏اى است که اگر شخص، آن را مکتوم دارد، خدا او را
عزیز سازد، و اگر آن را فاش نماید، او را خوار گرداند.

آن حضرت برحسب روایت دیگرى، به معلّى بن‏خنیس فرموده‏است:
یا معلّى اکتم امرنا و لا تذعه فانّه من کتم امرنا و لا یذیعه اعزّه الله فى‏الدنیا، و جعله نوراً بین عینیه، یقوده الى الجنه، یا معلّى ان التقیه دینى و دین آبائى، و لا دین لمن لا تقیه له، یامعلى ان‏الله یحبّ أن یعبد فى السرّ کما یحبّ ان یعبد فى العلانیهو المذیع لامرنا کالجاحدله. (۲۱)
اى معلّى! امر ما را پنهان‏دار، و آن را فاش مساز! که هر کس امر ما را پنهان دارد و آن را فاش نسازد، خدا او را در دنیا عزت دهد و آن را نورى قرار دهد در جلو رویش که او را به بهشت رهنمون شود. اى معلى! تقیه، دین من و دین پدران من است و دین ندارد کسى که اهل تقیه نیست. اى معلى! خدا دوست مى‏دارد در نهان پرستش شود، همان‏گونه که دوست دارد آشکارا پرستش گردد، و افشا کننده امر ما، مانند کسى است که منکر امر ما باشد.


نکته سوم


چنان‏که برخى از محققان گفته‏اند، (۲۲) گاهى ممکن است غرض از تقیه، حفظ وحدت مسلمانان و جلب محبت آنان و از بین بردن کینه‏ها و کدورت‏ها باشد. البته این در موردى است که اظهار عقیده و دفاع از آن، انگیزه مهم‏تر نباشد، همان‏گونه که گاهى ممکن است انسان به خاطر مصلحت دیگرى، مانند تبلیغ رسالت به نحو نیکو، به تقیه روى آورد. همه این موارد تقیه، در یک ملاک اشتراک دارند و آن عبارت است از مخفى نمودن عقیده یا اظهار خلاف آن به خاطر مصلحتى مهم‏تر.
برحسب روایتى که آن را هشام کندى نقل مى‏کند، امام صادق -علیه‏السلام- خطاب به گروهى از شیعیان فرمود:
مبادا کارى که موجب توبیخ و عیب‏گیرى بر شما شود، انجام دهید، همانا فرزند ناباب با کار خود، موجب بدنام شدن پدر خود مى‏شود. براى کسى که نسبت به او گرایش و تمایل دارید؛ یعنى ائمه -علیهم‏السلام- زینت باشید، نه مایه زشتى و انزجار.
با عشیره‏ها و طوائف ایشان (اهل‏سنت) اتصال و رفت و آمد داشته‏باشید، بیماران آنان را عیادت کنید، و بر جنازه‏هاى‏شان حاضر شوید، آنان در هیچ کار خیرى بر شما پیشى نگیرند که شما در انجام کار خیر بر آن‏ها اولى هستید.
حضرت پس از این توصیه‏هاى مهم اجتماعى و وحدت آفرین، مى‏فرماید:
«والله ما عُبد الله أحبّ الیه من الخبأ»(۲۳) و راوى مى‏پرسد: «خَبَأ» چیست؟ حضرت پاسخ مى‏دهد: تقیه.
برحسب روایت دیگرى آن حضرت فرموده‏است:
رحم‏الله عبداً اجترّ مودّه الناس الى نفسه فحدّثهم بما یعرفون، و ترک ما ینکرون. (۲۴)
خدا رحمت کناد بنده‏اى که دوستى مردم را به سوى خود جلب کند، پس براى آن‏ها حدیث کند آن‏چه را مى‏شناسند و رها کند آن‏چه را انکار مى‏نمایند (یا حدیث کند آن‏چه را که معروف مى‏دانند و رها کند آن‏چه را که منکر مى‏شمارند. )
البته ممکن است در این‏جا روایاتى را به عنوان معارض با روایت بالا قلمداد کرد، از جمله روایت زیر از زراره:
سألت أباجعفر علیه‏السلام- عن الصلاه خلف المخالفین، فقال: ما هم عندى الا بمنزله الجدر؛(۲۵)
از امام باقرعلیه السلام- درباره نماز گزاران پشت سر مخالفین شیعه پرسیدم، حضرت فرمود: ایشان در نظر من نیستند مگر همانند دیوار.
و مانند آن روایت زیر از على بن‏راشد است که مى‏گوید:
قلت لابى‏جعفر -علیه‏السلام-: ان موالیک قد اختلفوا فأصلّى خلفهم جمیعاً، فقال: لا تصل الا خلف من تثق بدینه. (۲۶)
به امام باقرعلیه السلام- عرض کردم: پیروان و دوستدارانت، با هم
اختلاف نظر دارند، آیا مى‏توانم پشت سر همه ایشان نماز بخوانم؟ حضرت فرمود: نماز مخوان مگر پشت سر کسى که به دین او اطمینان دارى.

ولى مى‏توان در پاسخ این شبهه، چنان‏که امام راحل نوشته‏است‏(۲۷) گفت:
این‏گونه روایات ناظر به حکم اولى است، و در نتیجه منافاتى با روایات باب تقیه که ناظر به حکم ثانوى است، ندارد. برخى روایات نیز سخن معظم‏له را به خوبى تأیید مى‏کند، مانند روایت زیر از اسماعیل جعفى:
قلت لابى‏جعفر علیه‏السلام-: رجل یحبّ امیرالمؤمنین -علیه‏السلام- و لا یتبرأ من عدوه و یقول: هو احبّ الىّ ممن خالفه، فقال: مخلّط و هو عدوّ فلا تصلّ خلفه و لا کرامه الا ان تتقیه… . (۲۸)
به امام باقرعلیه السلام- عرض کردم: مردى امیرالمؤمنین‏علیه السلام- را دوست دارد و از دشمن او تبرى نمى‏جوید و مى‏گوید: امیرالمؤمنین، پیشِ من محبوب‏تر است از کسى که با او مخالفت مى‏ورزد. حضرت فرمود: چنین شخصى، خلطکننده و دشمن است، پس پشت سرش نماز مگذار و او را کرامتى نیست، مگر این‏که از او تقیه نمایى.
در این روایت، حکم اولى و ثانوى خواندن نماز پشت سر مخالف، آمده‏است.


مجارى قاعده


یکى از امور مهم، درباره قاعده تقیه، شناخت دقیق مجارى آن است. در اهمیت این شناخت همین بس که امام صادق -علیه‏السلام- بنا بر نقل
مسعده بن‏صدقه، فرمود:

للتقیه مواضع من ازالها عن مواضعها لم تستقم له؛(۲۹)
تقیه، مواردى دارد که اگر انسان آن را از این موارد بردارد، او را به کار نیاید.
امام رضا -علیه‏السلام- نیز بنابر روایتى در احتجاج طبرسى، در مذمت گروهى از شیعیان فرمود:
لدعواکم انکم شیعه امیرالمؤمنین -علیه‏السلام- و انتم فى اکثر اعمالکم مخالفون، و مقصّرون فى کثیر من الفرائض، و تتهاونون بعظیم حقوق اخوانکم فى الله، و تتقون حیث لا تجب التقیه، و تترکون حیث لابد من التقیه؛(۳۰)
شما خود را شیعه امیرالمؤمنین‏علیه السلام- مى‏خوانید و حال آن‏که در بسیارى از کارها مخالف او هستید و در بسیارى از واجبات کوتاهى و درباره حقوق بزرگ برادران دینى خود سستى مى‏کنید. شما در جایى که واجب نیست، تقیه مى‏کنید و در جایى که این کار لازم است، آن را ترک مى‏نمایید.
پس از این مقدمه کوتاه باید گفت:
چنان‏که از ظاهر ادله تقیه و برداشت‏هاى اهل فن از آن‏ها استفاده مى‏شود، قاعده تقیه، در تمامى احکام دین و همه موارد ضرورى، بلکه در برخى مواقع غیر ضرورى، قابل اجرا و عمل است. تنها روایات، مواردى را استثنا کرده‏اند که توضیحى در این زمینه مى‏آید.
قرآن کریم به طور مطلق مى‏فرماید: «الّا أن تتقوا منهم تقاه»؛(۳۱) یعنى ترس از کفار را مجوّز دوستى با آنان قرار داده که این شامل ترس جانى، مالى، آبرویى، و نیز ترس به‏خاطر از بین رفتن کیان دینى و مذهبى و به خطر افتادن مصالح جامعه تشیع و تضعیف جبهه اسلام در مقابل کفر و… مى‏شود.
در بیش‏تر روایاتى که ذکر نمودیم نیز چنین گستره و میدان وسیعى، قابل استفاده است، مثلاً در روایت شماره پنج، نه تنها هدف از تشریع تقیه، صیانت و حفظ خود شخص از خطرات فاجرین، مطرح شده، صیانت از برادران ایمانى نیز به عنوان یکى از اهداف آن، قلمداد گردیده‏است.
نیز موضوع تقیه، در روایت ششم، «کل شى‏ء یعمل المؤمن»، و در روایت هفتم «کل شى‏ء یضطرّ الیه ابن‏آدم» و در روایت هشتم «کل ضروره» قرار داده شده، که همگى به صراحت، عمومیت و شمول دارند. تنها در روایت ششم، قید «… مما لا یؤدّى الى الفساد فى الدین» آمده‏است، که توضیح آن خواهد آمد.
مرحوم طبرسى، در ذیل آیه «لا یتخذ المؤمنون الکافرین أولیاء… »(۳۲) مى‏نویسد:
فى هذه الآیت دلاله على ان التقیه جائزه فى الدین عند الخوف على النفس و قال اصحابنا: انها جائزه فى الاقوال کلها عند الضروره، و ربما وجبت فیها لضرب من اللطف و الاستصلاح… ؛(۳۳)
آیه مزبور دلیل بر این است که هنگام ترس بر جان، تقیه جایز است. دانش‏مندان ما در صورت ضرورت، تقیه را در همه اقوال، جایز مى‏دانند و گاهى تقیه از باب لطف و صلاح اندیشى، واجب مى‏گردد.
مرحوم کاشف الغطاء نیز در بیان عمومیت قلمرو تقیه مى‏نویسد:
تستوى فیها العبادات و المعاملات و الاحکام من الفتوى و القضاء و الشهاده على خلاف الحق، فیحرم لها الواجب، و یجب لها الحرام، و تتبدل لها جمیع الأحکام؛(۳۴)
در جایز بودن تقیه، تفاوتى میان عبادات و معاملات و احکام و فتوا و قضاوت و شهادت دادن برخلاف حق، نیست. از باب تقیه، واجب، حرام و حرام، واجب مى‏گردد و
به طور کلى، همه احکام در ظرف تقیه، دگرگون مى‏شوند.

شیخ انصارى با تقسیم تقیه به اقسام پنج‏گانه واجب، مستحب، حرام، مکروه، و مباح، به بیان مورد هر یک از این اقسام مى‏پردازد و مى‏نویسد:
تقیه واجب در موردى است که ضررى متوجه انسان شود، و دفع آن نیز واجب باشد – و این دفع متوقف بر تقیه باشد – و مثال‏هاى این قسم، فراوان است. تقیه مستحب آن است که بتوان با آن، از پیش‏آمد ضرر، پرهیز نمود به این ترتیب که ترک آن تدریجاً، به زیان منجر شود، مانند ترک مدارا با عامه و معاشرت نکردن با ایشان در بلاد آن‏ها، چه این‏که غالباً این عمل به جدایى بین شخص و آن‏ها و در نتیجه، پیش‏آمد ضرر، منجر مى‏شود.
تقیه مباح، در موردى است که دورى از ضرر و تحمل آن، در نظر شارع، مساوى باشد، مانند تقیه کردن در اظهار جمله کفرآمیز – بنابر آن‏چه گروهى از اصحاب گفته‏اند – تقیه مکروه، در موردى است که ترک تقیه و تحمل ضرر، از تقیه کردن – و دورى از ضرر – اولى باشد، چنان‏که برخى در مورد اظهار کلمه کفر، چنین نظرى دارند… و تقیه حرام، جایى است که مسئله خون در میان باشد. (۳۵)
در گسترده بودن میدان عمل به این قاعده، باید این نکته را افزود که على‏رغم آن‏چه در آغاز به ذهن مى‏آید، مدلول ادله تقیه، تنها تقیه از مخالفان مذهبى نیست، بلکه تقیه از کفار را نیز در بر مى‏گیرد که اینک به توضیح آن مى‏پردازیم.


ادامه دارد…


www.aarezoha.blogfa.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید